اکنون به دومین نبرد از جنگ‌های نیابتی می‌پردازیم، چنان‌که در دانیال فصل یازدهم، آیات یازده و دوازده، به تصویر کشیده شده است. دومین نبرد در آن آیات، جنگ اوکراین را، میان قدرت خداناباور روسیه و ملت اوکراین، مشخص می‌سازد. در آن آیات، پوتین پیروز می‌شود، همان‌گونه که بطلمیوس چهارم پیروز شد؛ اما پس از پیروزی‌اش، در دل خود متکبر خواهد شد، و خودبزرگ‌بینیِ خودشیفته‌وار او به وسیلهٔ واترلوِ او بدل خواهد گشت. بازنمایی تاریخیِ این تاریخِ جاری، تنها برای کسانی سودمند است که درمی‌یابند این تاریخِ جاری از لحاظ روحانی نمایانگر چیست.

در آیهٔ نخستِ باب دهم، دانیال، که نمایندهٔ قوم خدا در ایام آخر است، به‌عنوان کسی معرفی می‌شود که هم «رؤیا» و هم «امر» را درمی‌یابد. رؤیا و امر بارها در کنار یکدیگر، اما متمایز از هم، به‌مثابهٔ یک خط از حقیقت نمایش داده می‌شوند. آن‌ها نهرهای اولای و حدّاقل هستند. آن‌ها رؤیاهای «مَرئه» و «خازون» می‌باشند. آن‌ها نبوتِ دو هزار و پانصد و بیست سال در ارتباط با نبوتِ دو هزار و سیصد سال هستند. آن‌ها شهادتِ درونی و بیرونیِ قوم خدا می‌باشند. خداوند چیزهای بی‌اهمیت را تکرار نمی‌کند. قاعدهٔ نخستین اشاره مشخص می‌سازد که چون نخستین چیزی که در رؤیای پایانیِ دانیال دربارهٔ او به ما گفته می‌شود این است که او نمایندهٔ قومِ آخرالزمانیِ خداست که هم «خازون» و هم «مَرئه» را درک می‌کنند، پس رؤیا و امر برای دیدن، اموری حیاتی هستند، اگر قرار است تاریخِ نبویِ آیات یازده و دوازده به‌درستی فهمیده شود.

دانیال نمایانگر آن یکصد و چهل و چهار هزار نفر در مکاشفه باب یازدهم است که مَثَل ده باکره را، که در تاریخ میلری‌ها به انجام رسید، به‌طور کامل تکرار کرده‌اند. ایشان، همچون میلری‌ها، نخستین نومیدی را متحمل شدند؛ نومیدی‌ای که در مکاشفه باب یازدهم به‌صورت کشته شدن به‌دست حیوانِ ملحدِ «وُک» از هاویه به تصویر کشیده شده است، و سپس همچون مردگان در کوچه شهر عظیمِ مصر و سدوم، جایی که مسیح نیز در آن مصلوب شد، افتاده‌اند. مرگ ایشان برای پیروان اژدها «شادی» پدید آورد، اما در دانیال ماتم به بار آورد.

تاریخِ مُہر کیے جانۓ ایک لاکھ چوالیس ہزار کی تمثیل لعزر کے جی اُٹھنے کے وسیلہ سے بھی ظاہر کی گئی تھی، جس کے جی اُٹھنے کو مسیح کے کام کے عملِ مُہر کے طور پر شناخت کیا گیا، اور جو اُن لوگوں کی علامت کے طور پر، جن پر مسیح مُہر کرتا ہے، یروشلیم میں فتح مند داخلہ کی پیشوائی کرتا ہے؛ یہ داخلہ میلری تاریخ میں نصفُ اللیل کے نعرہ کی تحریک کی تمثیل تھا، اور نیز ایک لاکھ چوالیس ہزار کی تاریخ میں بھی۔ لعزر کا جی اُٹھنا اُس وقت واقع ہوا جب اُس کی بہنیں، مریم اور مرتھا، ماتم میں تھیں، جیسا کہ دانی ایل باب دس میں اکیس دنوں کے دوران تھا۔ باب دس میں دانی ایل کا ماتم میکائیل کے نزول پر ختم ہوتا ہے، وہی ہستی جس کی “آواز” نے لعزر اور موسیٰ کو پھر سے زندگی بخشی۔ مکاشفہ باب گیارہ میں دو گواہوں کے جی اُٹھنے کی نمائندگی دانی ایل کے “مراہ” کے سببی رویا کے ذریعہ تبدیل کیے جانے سے ہوتی ہے۔

در باب دهم، دانیال نمایانگرِ مُهر شدنِ یک‌صد و چهل و چهار هزار نفری است که در باب یازدهمِ مکاشفه نیز بدان اشاره شده است. در این باب، جبرائیل آشکارا بیان می‌کند که نزد دانیال آمده است تا دانیال را بفهماند که چه چیزی بر قومِ خدا در ایامِ آخر عارض خواهد شد. پیامِ آنچه در روزهای آخر بر قومِ خدا واقع خواهد شد، به‌طور نبوی در چارچوبِ پیامی قرار داده شده است که به‌واسطهٔ روشِ نهادنِ خطِ نبوی بر خطِ نبوی تأیید می‌شود. در درونِ آن کاربرد، قاعدهٔ نخستین اشاره نشان می‌دهد که فهمِ درست تنها از سوی کسانی دیده خواهد شد که هم حقایقِ درونی و هم حقایقِ بیرونیِ موجود در خطوطی را که به هم آورده می‌شوند، می‌بینند. ایشان همان کسانی‌اند که «رؤیا» و «امر» را درک می‌کنند.

صد و چهل و چهار هزار تن، پیام نبوی را درک خواهند کرد، اما همچنین خودِ آن پیام را تجربه خواهند نمود، زیرا پیام و تجربه را نمی‌توان از یکدیگر جدا ساخت. این پیام است که تقدیس می‌کند، زیرا پیام، کلام خداست، و مسیح کلام خداست، و کلام خدا حق است. پیام او به‌عنوان حق تأیید می‌شود، زیرا از طریق اصولِ کاربرد نبوی بازنمایی می‌گردد؛ اصولی که نه بیش از این‌اند و نه کمتر از این، بلکه همان اصولِ آنچه او هست و کیست می‌باشند. او پالمونی است، شمارندهٔ شگفت‌انگیز، شمارندهٔ اسرار. او زبان‌شناسِ شگفت‌انگیز است، ابتدا و انتها، اول و آخر، آلفا و اُمگا. همین عناصرِ آنچه او هست، قواعد نبوی را تعریف می‌کنند؛ قواعدی که پیام نبوت را استوار می‌سازند و تجربهٔ نبوت را پدید می‌آورند.

پیش از آن‌که اولای و حدّاقل، دو رود بزرگ شِنعار، به خلیج فارس برسند، در نزدیکی محل تلاقی خود ناحیه‌ای باتلاقی پدید می‌آورند که شطّ العرب نامیده می‌شود؛ با این حال، در یک رود واحد ادغام نمی‌شوند. شطّ العرب دلتای رودخانه‌ای است که از همگرایی دو رود فرات و دجله، و نیز چندین رود و جویبار کوچک‌تر، تشکیل می‌شود. با این همه، حتی در درون منطقهٔ دلتا نیز فرات و دجله هویت‌های جداگانهٔ خود را حفظ می‌کنند و به‌عنوان رودهایی متمایز به خلیج فارس می‌ریزند. پیام‌های درونی و بیرونیِ نبوت، رابطهٔ متمایز خود را حفظ می‌کنند، اما چون به فرجام خویش می‌رسند (در ایام آخر)، دلتایی پدید می‌آورند با چندین رود و جویبارِ مشارکت‌کننده. عیسی امور روحانی را به‌وسیلهٔ امور طبیعی تصویر می‌کند، و در ایام آخر، اثر هر رؤیا سرزمینِ سیلابیِ یک دلتا را شکل می‌دهد، هرچند آن دو رود بزرگ نقش‌های متمایز خود را حفظ می‌کنند.

اکیس دن کے ماتم کا عرصہ اُس وقت کے مطابق ہے جب دو گواہ گلی میں مردہ پڑے ہیں، اور یہ مدت پہلی مایوسی اور تاخیر کے وقت سے شروع ہوتی ہے۔ یہ مدت اُس بڑی مدت کے اندر واقع ہوتی ہے جس میں ایک لاکھ چوالیس ہزار کی مُہر بندی مکمل کی جاتی ہے۔ مُہر بندی 1989 میں وقتِ آخر پر شروع نہیں ہوئی؛ بلکہ اُس وقت شروع ہوئی جب مسیح، تیسرے فرشتے کے طور پر، 11 ستمبر 2001 کو نازل ہوا۔ اُس نے اپنے لوگوں کو قادِس میں اُن کی دوسری حاضری تک پہنچایا، اور اس بار وہ چند جو تیار ہیں موعودہ ملک میں داخل ہوں گے۔ 1989 میں وقتِ آخر سے لے کر 11 ستمبر 2001 تک خدا کے لوگوں کا تجربہ اُن پر مُہر نہ لگا سکا۔ مُہر بندی اُس وقت شروع ہوئی جب مسیح نازل ہوا اور اُس نے تیسرے ہائے کے ساتویں نرسنگے کا پہلا نغمہ پھونکا۔

دمیدنِ شیپور هفتم همان‌جاست که سرّ خدا به انجام می‌رسد، و آن سرّ نمایانگرِ مُهر شدنِ یکصد و چهل و چهار هزار نفر است، که در هنگامِ نواخته شدنِ همان شیپور واقع می‌شود. آن شیپور سه نغمه دارد، زیرا آن حقیقت است. نغمهٔ نخست ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ بود، نغمهٔ دوم ۷ اکتبر ۲۰۲۳ بود، و سومینِ آن سه نغمه در قانونِ یکشنبه‌ایِ به‌زودی فرا‌رسنده است. آن سه نغمه، همان سه گامی هستند که همواره در حقیقت وجود دارند. سه لمسِ دانیال در فصل دهم، تجربهٔ او را به دوره‌ای از تاریخ پیوند داد که به‌وسیلهٔ سه نغمهٔ شیپور هفتم بازنمایی می‌شود.

پیام نبوی‌ای که اثرِ دگرگون شدن به صورتِ مسیح را پدید می‌آورد، همان پیامی است که دانیال در فصل دهم به تصویر می‌کشد؛ و این، پیامِ آن چیزی است که در ایام آخر بر قوم خدا واقع می‌شود، اما نه ایام آخر به معنایی کلی. این پیامی است که قوم خدا در زمانِ مُهر شدنِ صد و چهل و چهار هزار نفر آن را درمی‌یابند و تجربه می‌کنند.

چنان‌که جبرئیل به ارائهٔ تاریخ نبویِ بازنمایی‌شده در باب یازدهم آغاز می‌کند، خطوط مشخصی از نبوت را عرضه می‌دارد. دو آیهٔ نخست با کورش (به‌عنوان بوشِ اوّل) در زمان آخر، در سال ۱۹۸۹، آغاز می‌شود و تا تاریخ دونالد ترامپ به‌عنوان چهل‌وپنجمین رئیس‌جمهور (ششمین) پیش می‌رود، و در آنجا این تاریخ نبوی متوقف می‌گردد، تا آنکه تاریخ سازمان ملل متحد (اسکندر کبیر)، به‌عنوان پادشاهی هفتم، در آیات سه و چهار مورد بررسی قرار گیرد. ازاین‌رو، پیامِ دونالد ترامپ به‌عنوان ششمین رئیس‌جمهورِ ثروتمند که جهانی‌گرایان را برمی‌انگیزد، حقیقتی است که در زمانِ مُهر شدنِ صد و چهل و چهار هزار نفر تحقق می‌یابد. بنابراین، این حقیقتِ حاضر است.

در آیات پنج تا نه، تاریخ برپایی پاپیت بر تخت، از سال ۵۳۸ تا زخمِ مهلک و زمانِ آخر در ۱۷۹۸، بیان شده است. البته این حقیقتی اساسی و مهم است، زیرا آیهٔ چهل را تأیید و تثبیت می‌کند؛ اما هیچ روایت نبویِ مشخصی را که در دورهٔ مُهر شدنِ صد و چهل و چهار هزار رخ می‌دهد، ارائه نمی‌کند. آیهٔ ده، همانند آیات پنج تا نه، اعتبار آیهٔ چهل را تأیید می‌کند، اما به تاریخ نبوی‌ای که در زمان مُهر شدن به انجام می‌رسد نمی‌پردازد. با این حال، سال ۱۹۸۹ را نشان‌گذاری می‌کند، و از این‌رو، به‌واسطهٔ حذف، دوره‌ای خاموش را از ۱۹۸۹ تا قانونِ یکشنبه در آیهٔ چهل و یک برقرار می‌سازد.

آیات یازدهم تا پانزدهم تاریخی را مشخص می‌سازند که در دوران مُهر شدنِ صد و چهل و چهار هزار نفر تحقق می‌یابد. این آیات در تاریخِ پنهانِ میانِ آیاتِ دو و سه، و نیز میانِ سالِ ۱۹۸۹ در آیهٔ چهل تا قانونِ یک‌شنبه در آیهٔ چهل و یک جای می‌گیرند. این آیات به‌راستی حقیقتِ حاضر هستند، و اگر بناست از فهم این آیات ثمراتِ مقصود را درو کنیم، باید به همین عنوان شناخته شوند.

فواید مورد نظر دوگانه‌اند، زیرا این امر هم نمایانگر فهمِ تاریخِ نبویِ مندرج در آن است، و هم تجربه‌ای را که از فهمِ حقایقِ آن پیام پدید می‌آید. فهمِ آن پیام، یعنی آخرین افزایشِ معرفت که در دورهٔ مُهر شدن در حال تحقق است، همان چیزی است که کسانی را که باید در شمارِ صد و چهل و چهار هزار باشند تقدیس می‌کند. از این رو، مهم است که آیات را از منظرِ درونی و بیرونی مورد توجه قرار دهیم.

«յոթնապատիկ ժամանակները» Ղևտական քսանվեցից անշուշտ մաս են կազմում հարյուր քառասունչորս հազարի կնքման ժամանակին, որովհետև Դանիելի երկու աղոթքները, ներկայացված երկրորդ և իններորդ գլուխներում, ներկայացնում են երկակի աղոթք՝ հասկանալու գազանի պատկերի միջոցով ներկայացված մարգարեական պատմությունը, և նաև ստանալու այն փորձառությունը, որ ծնվում է նրանց մեջ, ովքեր կատարում են Ղևտական քսանվեցի աղոթքը՝ իրենց մեղքերի և իրենց հայրերի մեղքերի ներման համար։ Արտաքին աղոթքը նույնականացնում է գազանի պատկերը, իսկ ներքին աղոթքը ծնում է Քրիստոսի պատկերը։

فهمِ تاریخی که در بخش‌های گوناگون دانیال یازده بازنمایی شده است، و به‌طور خاص به تاریخی می‌پردازد که در زمانِ مُهر شدن تحقق می‌یابد، در دعای دانیال در فصل دوّم به تصویر کشیده شده است. او و آن سه یارِ برگزیده کوشیدند تا پیامِ رازآلودِ خوابِ نبوکدنصر دربارهٔ تمثالِ فلزات را دریابند. هنگامی که فهمِ درستِ تاریخِ نبویِ بازنمایی‌شده در خوابِ پنهانِ نبوکدنصر شناخته شود، این فهم برای آنان که درک می‌کنند آشکار می‌سازد که ایشان بی‌امیدند، مگر آنکه شخصاً تجربهٔ توبهٔ کاملِ بازنمایی‌شده در دعای دانیال در فصل نهم را به انجام رسانند.

تجربه‌ای را که در فصل دهمِ دانیال به وسیلهٔ دانیال نمایانده شده است از روایت نبویِ رویدادهای زمانِ آخر در فصل یازدهم جدا ساختن، برای یک دانشجوی نبوت به معنای ناکامی است. در دانیال فصل یازدهم، آیات یازده و دوازده، جنگِ مرزی، نبردِ رافیا، و پیروزیِ پادشاهِ جنوب، نمودارِ دومینِ سه جنگِ نیابتی‌ای است که در کلامِ نبویِ خدا مشخص شده‌اند. کلیدی که این آشکارسازیِ حقیقت را در معرض دید قرار می‌دهد، کاربردِ «زبان‌دانِ شگفت» از این تعبیر است که پادشاهِ شمال طغیان کرده و عبور می‌کند، تا به دژ (گردن)، در آیهٔ ده. او دو آیهٔ دیگر نیز فراهم کرده است که به این طغیان کردن و عبور کردن می‌پردازند، و بدین‌سان روایتِ نبویِ رویدادها و تجربه‌ای را که فهمِ آن رویدادها باید پدید آورد، به یکدیگر پیوند می‌دهد.

لیکن اُس کے بیٹے اُبھارے جائیں گے اور عظیم لشکروں کی کثرت جمع کریں گے؛ اور اُن میں سے ایک یقیناً آئے گا، سیلاب کی مانند اُمڈے گا اور گزر جائے گا؛ پھر وہ لوٹے گا اور اپنے قلعہ تک پھر سے اُبھارا جائے گا۔ اور جنوب کا بادشاہ غضبناک ہو کر نکلے گا اور اُس سے، یعنی شمال کے بادشاہ سے، جنگ کرے گا؛ اور وہ ایک عظیم لشکر کھڑا کرے گا، لیکن وہ لشکر اُس کے ہاتھ میں دے دیا جائے گا۔ اور جب وہ اُس لشکر کو ہٹا لے گا تو اُس کا دل مغرور ہو جائے گا؛ اور وہ بے شمار لوگوں کو گرا دے گا؛ لیکن اُس سے وہ تقویت نہ پائے گا۔ دانی ایل 11:10–12۔

در سال ۲۰۱۴، پوتین جنگی را در اوکراین آغاز کرد، و برای آن‌که این حقیقت را، آن‌گونه که در آیه یازدهمِ باب یازدهم نشان داده شده است، تشخیص دهد، شاگردِ نبوت باید نخست بتواند ببیند که آیه دهم نمایانگر تاریخی است که بخش دومِ آیه چهلمِ باب یازدهمِ دانیال را به تصویر می‌کشد. هنگامی که او این را تشخیص دهد، آنگاه درمی‌یابد که آنچه آیه دهم بر آیه چهلم می‌افزاید این است که وقتی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۸۹ جاروب شد، پادشاه شمال فقط تا دژ خود، یعنی «گردن»، بالا آمد. اما شاگردِ نبوت نمی‌دانست که این بر چه دلالت دارد، مگر آن‌که اشعیا باب هشت آیه هشت را می‌دید. آنگاه او اختیارِ نبویِ لازم را می‌داشت تا تشخیص دهد که هر سه آیه به‌واسطه تعبیری که در سراسر کتاب‌مقدس فقط سه بار به کار رفته است، به یکدیگر پیوند یافته‌اند.

پھر طالبِ علم کو اس بات کے لیے ایک دوسری گواہی درکار ہوگی کہ بائبل میں جہاں جہاں بھی تعبیر „overflow and pass over“ تین مرتبہ وارد ہوئی ہے، وہ ایک بامقصد تکرار ہے۔ اس حقیقت کی دوسری گواہی اس لیے قائم ہوتی ہے کہ یہ تینوں آیات (گواہ) ایک شمالی بادشاہ کو ایک جنوبی بادشاہ پر حملہ کرتے ہوئے متعین کرتی ہیں۔ یوں یہ تینوں گواہ، جو دو قسم کے داخلی گواہوں کے ذریعے ایک ہی علامتی تاریخ کے طور پر مصدقہ ٹھہرتے ہیں، نبوت کے طالبِ علم کو اس بات کی طرف لے جاتے ہیں کہ وہ ان تینوں آیات کو line upon line کے طور پر ایک دوسرے پر منطبق کرے۔ یہ اطلاق ان آیات کے مضمون کو وسعت دیتا ہے، جو شمال کے بادشاہ اور جنوب کے بادشاہ کے درمیان جنگ کی تصویر پیش کرتی ہیں۔

اشعیاہ باب سات کی آیات آٹھ اور نو اس معمّے کو حل کرنے کی کنجی فراہم کرتی ہیں کہ آیت دس میں مذکور “قلعہ” کس کی نمائندگی کرتا ہے، کیونکہ “قلعہ” کے لیے عبرانی لفظ وہی ہے جو باب گیارہ کی آیت سات میں اس “قلعہ” کے لیے آیا ہے جس میں جنوب کا بادشاہ داخل ہوا تھا۔ “قلعہ” کا ترجمہ دانی ایل باب گیارہ کی آیت اکتیس میں “مقدِسِ قوت” کی تعبیر میں “قوت” بھی کیا گیا ہے۔ لہٰذا یہ دو آیات (سات اور اکتیس) دو گواہ فراہم کرتی ہیں کہ “قلعہ” ایک مملکت کے دارالحکومت، یا ایک بادشاہ کے پایۂ تخت، کی طرف اشارہ کرتا ہے۔ جب یہ حقیقت دو گواہوں کی بنا پر ثابت ہو جاتی ہے (اور دونوں باب گیارہ ہی میں ہیں)، تو پھر اشعیاہ اپنے باب سات کی آیات آٹھ اور نو کے رمزیہ اقتباس میں جس بات کی نشان دہی کرتا ہے—یعنی جب وہ دو داخلی گواہوں کے ذریعے یہ قائم کرتا ہے کہ قلعہ کسی مملکت کا دارالحکومت ہے، یا اس مملکت کا بادشاہ—تو وہ یہ ثابت کرتا ہے کہ 1989 سے پہلے سوویت یونین، جس کا مرکزی اقتدار روس میں تھا اور جس کا دارالحکومت ماسکو تھا، اس کا سربراہ میخائل گورباچوف تھا۔ یہ محض اتفاق نہیں کہ گورباچوف کی نمایاں ظاہری خصوصیت اس کی پیشانی تھی۔

سطرًا على سطر، يؤكِّد ختام هذا التطبيق أهميّته إذ يقول: «إن لم تؤمنوا، فلن تثبتوا يقينًا». وقال يسوع: «أَيُّهَا الْغَبِيَّانِ وَالْبَطِيئَا الْقُلُوبِ فِي الإِيمَانِ بِجَمِيعِ مَا تَكَلَّمَ بِهِ الأَنْبِيَاءُ». [انظر لوقا 24:25] وكتب عزرا: «وَبَكَّرُوا فِي الصَّبَاحِ وَخَرَجُوا إِلَى بَرِّيَّةِ تَقُوعَ، وَفِيمَا هُمْ خَارِجُونَ وَقَفَ يَهُوشَافَاطُ وَقَالَ: اسْمَعُونِي يَا يَهُوذَا وَسُكَّانَ أُورُشَلِيمَ. آمِنُوا بِالرَّبِّ إِلَهِكُمْ فَتُؤْمَنُوا، وَآمِنُوا أَنْبِيَاءَهُ فَتَنْجَحُوا». [انظر 2 أخبار الأيام 20:20] وسبع مرّات في سفر الرؤيا تُعطى الوصيّة بالسمع: «مَنْ لَهُ أُذُنٌ، فَلْيَسْمَعْ مَا يَقُولُهُ الرُّوحُ لِلْكَنَائِسِ».

स्थापित हुनु भनेको बुद्धिमती कुँवारीहरूमध्ये हुनु हो, किनकि मूर्खहरू अगमवक्ताहरूले भनेका कुरामा विश्वास गर्न हृदयले ढिला गर्छन्। बुद्धिमतीहरूले परमेश्वरले आफ्ना अगमवक्ताहरू मार्फत बोल्नुभएको कुरा विश्वास गर्छन्, र तिनीहरू स्थापित हुन्छन् तथा समृद्धि पाउँछन्, किनकि तिनीहरूले आत्माले मण्डलीहरूलाई के भन्छन् सो सुन्छन्। रूसको पहिचान, तथा सन् 2014 मा त्यसले युक्रेनविरुद्ध आरम्भ गरेको युद्ध, त्यही कुरा हो जसले ख्रीष्टले यही सत्यको मोहर खोल्नुहुने अवधिमा अगमवाणीका बुद्धिमान विद्यार्थीहरूलाई स्थापित गर्दछ।

آن حقیقت در سال ۲۰۱۴ وارد تاریخ شد؛ سالی که پس از ۲۰۰۱ است، و بنابراین در زمانِ مُهرگذاریِ یکصد و چهل و چهار هزار قرار می‌گیرد. سال بعد، ۲۰۱۵، ثروتمندترین رئیس‌جمهور، که ششمین رئیس‌جمهور از زمانِ پایان در ۱۹۸۹ است، آغاز به تحریک جهانی‌گرایان کرد. آیهٔ ده تاریخ ۱۹۸۹ را مشخص می‌کند، اما همچنین روسیه را به‌عنوان «دژ» تثبیت می‌سازد، و در دو آیهٔ بعد، روسیه نبرد دومِ جنگ‌های نیابتی را آغاز خواهد کرد، و پوتین در آن نبرد پیروز خواهد شد. حقیقتِ این آیات هنگامی از مُهر گشوده می‌شود که تاریخی که بازنمایی می‌کنند به انجام رسیده باشد.

«دانیال در قرعهٔ خود و در جایگاه خویش ایستاده است. نبوّت‌های دانیال و یوحنّا باید فهمیده شوند. آن‌ها یکدیگر را تفسیر می‌کنند. آن‌ها حقایقی را به جهان می‌بخشند که هر کس باید آن‌ها را درک کند. این نبوّت‌ها باید در جهان شهادت باشند. به‌واسطهٔ تحققشان در این ایّام آخر، خود را تبیین خواهند کرد.» The Kress Collection, 105.

پیشگوییِ آیات یازده و دوازده از طریق تحقق تاریخیِ آن در زمانِ مُهر شدنِ یکصد و چهل و چهار هزار نفر گشوده می‌شود، اما «حکم بر حکم»، واقعیتِ مهمِ دیگری نیز با این آیات مرتبط است. برای آنکه محصّلِ نبوت بتواند آن سه بخشِ مربوط به «سرریز شدن و عبور کردن» را با یکدیگر جمع کند، باید پیشگوییِ شصت و پنج سال را نیز در خطِ نبوی وارد سازد. پیشگوییِ شصت و پنج سال آغازِ دو پیشگوییِ دو هزار و پانصد و بیست‌ساله را مشخص می‌کند، و نشان می‌دهد که آغازِ آنها چهل و شش سال با یکدیگر فاصله دارد. و چون شصت و پنج سال را در آغاز مشخص می‌سازد، همچنین مشخص می‌دارد که آلفا و اُمگا در پایان نیز شصت و پنج سال پدید خواهند آورد.

آن شصت‌وپنج سال، هم در آغاز و هم در پایان، هر یک حامل نشانِ سه راه‌نشان‌اند. نخستین، 742 BC بود؛ سپس نوزده سال بعد، 723 BC؛ و آنگاه چهل‌وشش سال بعد، 677 BC. این سه راه‌نشان در پایان با 1798، 1844، و 1863 نمودار می‌شوند. دورهٔ چهل‌وشش‌ساله در آغاز (Alpha)، پایمال شدنِ هیکل و لشکر را نمایندگی می‌کند، و چهل‌وشش سال در پایان (Omega)، بازسازیِ مقدِس و لشکر را نمایندگی می‌کند، آنگاه که رسولِ عهد (که خود نیز Alpha و Omega است)، ناگهان به هیکلی که او در طی چهل‌وشش سالِ 1798 تا 1844 برپا ساخته بود، وارد می‌گردید.

چهل‌وشش سالی که در زمانی که اشعیا در سال 742 ق.م. نبوت را بیان کرد، نوزده سال بر آن مقدّم است، در پایان خود نمایانگر چهل‌وشش سالی است که سپس، در الگویی کیاسمی، نوزده سال در پی آن می‌آید. نوزده سال از 1844 تا 1863 نمونه‌ای از مقاصد مسیح برای صد و چهل‌وچهار هزار نفر را فراهم می‌آورد که به سبب عصیانی که در آن تاریخ واقع شد، ناتمام باقی ماند. کاری که از یک طالب نبوت برای درست تقسیم کردن کلامِ حق در خصوص آیات ده تا دوازدهِ باب یازدهم دانیال لازم است، نه تنها ثابت می‌سازد (اگر ایمان بیاورید) که روسیه در سال 2014 جنگی را در اوکراین آغاز خواهد کرد، بلکه نیز این را که آن جنگ در زمان مُهر شدنِ صد و چهل‌وچهار هزار نفر آغاز خواهد شد. هرچند تاریخ نبوی‌ای که در این آیات بازنمایی شده است اهمیت دارد، تاریخی که در آن حقیقتِ همان تاریخ گشوده می‌شود نیز به‌وسیلهٔ تاریخ نوزده سال از 1844 تا 1863 بازنمایی شده است.

1844 نشان‌دهندۀ آمدن فرشتۀ سوم است، و آمدن فرشتۀ سوم را در 11 سپتامبر 2001 نیز به‌صورت نمادین مجسّم می‌سازد. 1863 نمایانگر آن شورشی است که به‌وسیلۀ بازسازی اَریحا نمادینه شده است. همچنین نشانۀ راهِ 1863 اطاعتِ یکصد و چهل و چهار هزار نفری را نیز به‌صورت نمادین مجسّم می‌سازد که برای «فروریختن دیوارهای اَریحا» در قانون یکشنبه‌ای که به‌زودی خواهد آمد، به کار گرفته می‌شوند. در آیاتی که در نظر داریم، آیۀ شانزدهم نمایندۀ قانون یکشنبه در ایالات متحده است. آیۀ یازدهم بازه‌ای را از 2014 تا پیروزی نهایی پوتین مشخص می‌سازد. این آیات آغاز دومین جنگ نیابتی را معین می‌کنند که جنگ نیابتی سوم در پیِ آن می‌آید، چنان‌که در آیات سیزده تا پانزده نشان داده شده است.

دوم آیت کو گیارہویں اور بارہویں آیات کے ساتھ یکجا کرتے ہوئے، ہم 2014 میں شروع ہونے والی یوکرینی جنگ کی نشان دہی کرتے ہیں، جس کے بعد 2015 کی امریکی صدارتی انتخابی مہم، اور پھر 2016 میں سب سے دولت مند صدر کا انتخاب ہوا۔ بارہویں آیت کے بعد، اتوار کے قانون سے پہلے کے آخری صدر کی جانب سے، تیسری نیابتی جنگ میں انتقامی کارروائی آتی ہے۔ دوسری نیابتی جنگ، جو سرحدی لکیر کی لڑائی ہے، چھٹے اور سب سے دولت مند صدر کے انتخاب سے ذرا پہلے شروع ہوئی۔

در تاریخ ۱۸۴۴ تا ۱۸۶۳، دو چوبِ حزقیال می‌بایست به یکدیگر پیوسته شوند. پیوستنِ آنها نمایانگرِ اتحادِ الوهیت و انسانیت بود، که همان کارِ مُهر نهادن بر یکصد و چهل و چهار هزار نفر است. در سال ۱۸۴۴، فرشتهٔ سوم آمد و نوری را که با مقدسِ آسمانی، شریعتِ خدا، سَبَّت، و فرشتهٔ سوم مرتبط بود، از مُهر گشود. در سال ۱۸۴۹، خداوند بارِ دیگر دستِ خویش را دراز کرد تا گلّهٔ پراکنده را که در نومیدیِ عظیم دچارِ پراکندگی شده بود، گرد آورد. در سال ۱۸۵۰، او قومِ خود را رهبری کرد تا جدولِ دومِ حبقوق را آماده سازند، تا پیامی را که قومِ او می‌بایست اعلام کنند، به‌صورتِ تصویری به نمایش گذارند، آنگاه که ایشان را هدایت می‌کرد تا «دیوارهای اَریحا را فرو ریزند». آن جدول، همانندِ «جدولِ قدیم»، شاملِ «هفت زمان» بود.

در سال 1856، او نوری را که می‌بایست قوم خود را پیش از «نبرد اَریحا» مُهر کند، از مُهر گشود. آن نور، افزایشی از نخستین نوری بود که آلفا و اُمگا برای ویلیام میلر آشکار ساخته بودند. آن، نورِ «هفت زمان» بود، چنان‌که مکرراً در نبرد باستانی اَریحا به تصویر کشیده شده است. نوری که می‌بایست قوم او را مُهر کند، همان پیامِ لائودکیه نیز بود که می‌بایست ایشان را بیدار سازد و بار دیگر به تجربهٔ فیلادلفیا منتقل کند. آن نورِ آخر، افزایشی از نورِ نخستین بود، اما قوم او از نور غفلت ورزیدند و به‌طور پیش‌فرض برگزیدند که در بیابانِ لائودکیه سرگردان شوند. 1844، 1849، 1850، 1856 و 1863 بیانگر پنج نشانهٔ راه هستند که در تاریخِ 11 سپتامبر 2001 تا قانونِ یکشنبه‌ای که به‌زودی خواهد آمد، بازنمایی شده‌اند.

ما این مطالعه را در مقالهٔ بعدی ادامه خواهیم داد.

اور یریحو بنی‌اسرائیل کے سبب سخت بند تھا؛ نہ کوئی باہر جاتا تھا اور نہ کوئی اندر آتا تھا۔ اور خداوند نے یشوع سے فرمایا، دیکھ، میں نے یریحو اور اُس کے بادشاہ اور اُس کے زورآور بہادروں کو تیرے ہاتھ میں دے دیا ہے۔ اور تم، یعنی سب جنگی مرد، شہر کا گھیرا کرو، اور ایک بار شہر کے گرد چکر لگاؤ۔ چھ دن تک ایسا ہی کرنا۔ اور سات کاہن صندوق کے آگے مینڈھوں کے سینگوں کے سات نرسنگے اُٹھائے رہیں؛ اور ساتویں دن تم شہر کے گرد سات بار چکر لگانا، اور کاہن نرسنگے پھونکیں۔ اور یوں ہوگا کہ جب وہ مینڈھے کے سینگ سے ایک لمبی آواز نکالیں، اور تم نرسنگے کی آواز سنو، تو سب لوگ بڑے زور سے للکاریں؛ تب شہر کی فصیل بالکل گر پڑے گی، اور لوگ، ہر شخص اپنے سامنے سیدھا، اوپر چڑھ جائے گا۔ تب نون کے بیٹے یشوع نے کاہنوں کو بلا کر اُن سے کہا، عہد کے صندوق کو اُٹھاؤ، اور سات کاہن خداوند کے صندوق کے آگے مینڈھوں کے سینگوں کے سات نرسنگے اُٹھائیں۔ پھر اُس نے لوگوں سے کہا، آگے بڑھو اور شہر کا گھیرا کرو، اور مسلح لوگ خداوند کے صندوق کے آگے آگے چلیں۔ اور یوں ہوا کہ جب یشوع لوگوں سے یہ کہہ چکا، تو وہ سات کاہن جو مینڈھوں کے سینگوں کے سات نرسنگے لیے ہوئے تھے خداوند کے حضور آگے بڑھے اور نرسنگے پھونکے؛ اور خداوند کے عہد کا صندوق اُن کے پیچھے تھا۔ اور مسلح لوگ اُن کاہنوں کے آگے آگے چلتے تھے جو نرسنگے پھونکتے تھے، اور پچھلا دستہ صندوق کے پیچھے پیچھے آتا تھا، اور کاہن چلتے جاتے اور نرسنگے پھونکتے جاتے تھے۔ اور یشوع نے لوگوں کو حکم دیا تھا کہ تم نہ للکارنا، نہ اپنی آواز بلند کرنا، اور نہ تمہارے منہ سے کوئی بات نکلے، اُس دن تک جب میں تم سے کہوں کہ للکارو؛ تب تم للکارنا۔

پس تابوتِ خداوند یک بار گرد شهر گشت؛ سپس به اردوگاه بازگشتند و در اردوگاه شب را به سر بردند. و یوشع بامدادان برخاست، و کاهنان تابوتِ خداوند را برگرفتند. و هفت کاهن که هفت کَرِنای شاخِ قوچ را پیشاپیشِ تابوتِ خداوند برمی‌داشتند، پیوسته پیش می‌رفتند و در کرناها می‌دمیدند؛ و مردانِ مسلح پیشِ روی ایشان می‌رفتند؛ اما ساقهٔ لشکر از پسِ تابوتِ خداوند می‌آمد، و کاهنان در حال پیش رفتن، در کرناها می‌دمیدند. و در روز دوم نیز یک بار گرد شهر گشتند و به اردوگاه بازگشتند؛ بدین‌سان شش روز کردند. و در روز هفتم واقع شد که نزدیکِ دمیدنِ سپیده برخاستند و به همان شیوه هفت بار گرد شهر گشتند؛ فقط در آن روز هفت بار گرد شهر گشتند. و واقع شد که در بار هفتم، هنگامی که کاهنان در کرناها دمیدند، یوشع به قوم گفت: «فریاد برآورید، زیرا خداوند شهر را به شما داده است.»

و آن شهر، خودِ آن و هر آنچه در آن است، برای خداوند حرام خواهد بود؛ تنها راحابِ فاحشه زنده خواهد ماند، او و همهٔ کسانی که با وی در خانه‌اند، زیرا قاصدانی را که فرستاده بودیم پنهان کرد. و شما، به هر نحو، خویشتن را از چیزِ حرام نگاه دارید، مبادا چون از چیزِ حرام بگیرید، خود را حرام سازید و اردوگاه اسرائیل را گرفتار لعنت کرده، آن را به مصیبت اندازید. لیکن تمامی نقره و طلا و ظروفِ برنجین و آهنین برای خداوند مقدّس است؛ اینها به خزانهٔ خداوند داخل خواهد شد. پس چون کاهنان در کرناها دمیدند، قوم بانگ برآوردند؛ و واقع شد که چون قوم آوازِ کرنا را شنیدند و قوم به بانگی عظیم فریاد زدند، دیوار یکباره فرو ریخت، به‌گونه‌ای که قوم، هر کس مستقیم پیش روی خویش، به شهر برآمدند و شهر را گرفتند.

اور اُنہوں نے جو کچھ شہر میں تھا سب کو بالکل نیست و نابود کر دیا، خواہ مرد ہو یا عورت، جوان ہو یا بوڑھا، اور بیل، اور بھیڑ، اور گدھا، سب کو تلوار کی دھار سے ہلاک کر دیا۔ لیکن یشوع نے اُن دو آدمیوں سے، جنہوں نے اُس ملک کی جاسوسی کی تھی، کہا: اُس کسبی کے گھر میں جاؤ، اور اُس عورت کو اور جو کچھ اُس کا ہے وہاں سے باہر لے آؤ، جیسا کہ تم نے اُس سے قسم کھائی تھی۔ تب وہ جوان مرد جو جاسوس تھے اندر گئے، اور راحب کو، اور اُس کے باپ کو، اور اُس کی ماں کو، اور اُس کے بھائیوں کو، اور جو کچھ اُس کا تھا، نکال لائے؛ اور اُس کے سب رشتہ داروں کو بھی نکال لائے، اور اُنہیں اسرائیل کی لشکرگاہ کے باہر ٹھہرا دیا۔ اور اُنہوں نے شہر کو اور جو کچھ اُس میں تھا آگ سے جلا دیا؛ صرف چاندی، اور سونا، اور پیتل اور لوہے کے برتن، اُنہوں نے خداوند کے گھر کے خزانے میں رکھ دیے۔ اور یشوع نے راحب کسبی کو، اور اُس کے باپ کے گھرانے کو، اور جو کچھ اُس کا تھا، زندہ بچا لیا؛ اور وہ آج تک اسرائیل میں رہتی ہے؛ کیونکہ اُس نے اُن قاصدوں کو چھپا لیا تھا جنہیں یشوع نے یریحو کی جاسوسی کے لیے بھیجا تھا۔ اور یشوع نے اُس وقت اُنہیں قسم دلا کر کہا: خداوند کے حضور وہ شخص ملعون ہو جو اٹھ کر اس شہر یریحو کو پھر بنائے؛ وہ اُس کی بنیاد اپنے پہلوٹھے پر رکھے گا، اور اپنے سب سے چھوٹے بیٹے پر اُس کے پھاٹک نصب کرے گا۔ سو خداوند یشوع کے ساتھ تھا، اور اُس کی شہرت تمام ملک میں پھیل گئی۔ یشوع 6:1–27۔