پیشگویی فاطیما کارِ آمادهسازیِ شیطان بود برای آنکه کلیسای کاتولیک را مهیا سازد تا هنگامی که او خود را به جای مسیح جا میزند، سازمان خویش را به او تسلیم کند؛ زیرا آن «شاهکار قدرت شیطان است—یادبودی از کوششهای او برای آنکه خود را بر تخت بنشاند تا زمین را مطابق ارادهٔ خویش فرمان براند.» آنان که به سببِ نخواستنِ ایمان آوردن به تواناییِ شیطان در انجامِ معجزات، از شهادتِ نبویای که نقش فاطیما را در هدایت کاتولیسیسم مشخص میسازد بهرهمند نخواهند شد، خود را در معرض فریب قرار میدهند. پیشگویی فاطیما به کشمکش درونیِ درونِ کاتولیسیسم، و به جنگِ کاتولیسیسم علیه الحاد، میپرداخت.
جنگِ کیتھولک ازم و بے خدائی، دانی ایل گیارہ کی آیت چالیس کا موضوع ہے۔ اس کشمکش کی تمثیل آیت چالیس میں 1798 سے شروع ہوئی۔ یہ اس جنگ سے آغاز پذیر ہوئی جس میں نپولین، جو جنوب کا بادشاہ تھا، نے 1798 میں پوپ کو اسیر کر لیا؛ اور پھر اسی آیت کے اندر موجود گواہی اس انجام پر پہنچتی ہے کہ 1989 میں شمال کا بادشاہ جنوب کے بادشاہ کو بہا لے جاتا ہے۔ اسی تاریخی سلسلے (1798 تا 1989) کے اندر، 1917 اور 1918 میں یہ دونوں مخالف فریق ایسے نبوتی علامات سے نشان زدہ کیے گئے ہیں جو ان دونوں کی گواہیوں کو ایک دوسرے سے مربوط کرتی ہیں، جبکہ آیت کے عمومی موضوع کو بھی برقرار رکھتی ہیں۔ فاطمہ کی نبوت بلاشبہ ایک شیطانی نبوت ہے، لیکن وہ خدا کے نبوتی کلام کا ایک موضوع ہے، اور اس لیے وہ ایسی تاریخ ہے جسے درست طور پر سمجھا جانا چاہیے۔
تنها ایمنی برای جان در این زمان آن است که در هر گام بپرسیم: خداوند به خدمتگزار خود چه میگوید؟ کلام خداوند تا ابد باقی است. کتابمقدس باید راهنمای ما باشد، و بهجای آنکه با حکمت آدمیان مشورت کنیم و ادعاهای فانیان محدود را بهمنزلهٔ حقیقت الهی بپذیریم، باید کلام یقینیِ نبوت را بجوییم. خدا سخن گفته است، و کلام او قابل اعتماد است، و ما باید ایمان خود را بر «خداوند چنین میفرماید» استوار سازیم. خدا میخواهد که رویدادهایی را که در پیرامون ما رخ میدهند بررسی کنیم و آنها را با پیشگوییهای کلام او مقایسه نماییم، تا دریابیم که در ایام آخر زندگی میکنیم. ما کتابمقدس خود را میخواهیم، و میخواهیم بدانیم که در آن چه نوشته شده است. دانشجوی کوشای نبوت با مکاشفات روشنِ حقیقت پاداش خواهد یافت، زیرا عیسی گفت: «کلام تو راستی است.» Signs of the Times, October 1, 1894.
در سومین جنگ نیابتی، چنانکه در آیات سیزده تا پانزدهِ دانیال یازده بازنمایی شده است، آن قدرتی معرفی میشود که خویشتن را برمیافرازد تا رؤیا را برقرار سازد. آن آیه در سال ۲۰۰ ق.م. تحقق یافت، هنگامی که «رومیان به حمایت از پادشاه جوان مصر مداخله کردند» و «تصمیم گرفتند که او از نابودیای که آنتیوخوس و فیلیپ برایش تدارک دیده بودند محافظت شود». آن آیه و تاریخِ سال ۲۰۰ ق.م. نشان میدهند که درست پیش از قانون یکشنبه، بر این مبنا که از جانشینِ تضعیفشدهٔ پوتین دفاع شود، در زمانی که ایالات متحده و سازمان ملل متحد (سلوکوس و فیلیپِ مقدونی) مصمم شدهاند سرزمینهای روسیه را تصرف کرده و برای منفعت متقابلِ خویش میان خود تقسیم کنند، رومِ پاپی (فاحشهٔ صور) شروع خواهد کرد به نواختن موسیقی خود، آنگاه که آغاز میکند به بیرون رفتن تا با پادشاهان زمین زنا ورزد.
سال ۵۳۳، و فرمان یوستینیان آنگاه، چنانکه بهطور نبوی در مکاشفه فصل سیزدهم، آیه دو، تصویر شده است، تکرار خواهد شد؛ همان آیهای که تصریح میکند اژدها (رومِ بتپرست) سه چیز را برای پاپیّت فراهم خواهد کرد.
اور وہ حیوان جسے میں نے دیکھا، چیتے کی مانند تھا، اور اس کے پاؤں ریچھ کے پاؤں جیسے تھے، اور اس کا منہ شیر کے منہ کی مانند تھا؛ اور اژدہا نے اسے اپنی قدرت، اور اپنا تخت، اور بڑا اختیار بخشا۔ مکاشفہ 13:2۔
اژدهای رومِ بتپرست در سال 330، هنگامی که قسطنطین پایتخت خود را به قسطنطنیه منتقل کرد، «تخت» خود را (یعنی شهر روم) به پاپیّت واگذار کرد. کلوویس از سال 496 «قدرت» نظامی خود را به پاپیّت بخشید، و در سال 533 یوستینیان «اختیار» مدنی را به پاپیّت داد. پنج سال بعد، رومِ بتپرست پاپیّت را بر تخت نشاند، چنانکه در آیات شانزده، سیویک و چهلویکِ دانیال یازده نشان داده شده است. هنگامی که ایالات متحده در سومین جنگ نیابتی پیروز شود، پاپیّت قدرت کمونیستیِ روسیه را که موضوع نبوت فاطیما است، شکست داده خواهد بود. جنگهای نیابتی مُهرِ حقیقت را بر خود دارند، زیرا هر سه نبرد بهوسیلهٔ لشکر نیابتیِ پاپی به انجام میرسند.
پہلی اور آخری پاپائی نیابتی فوج ریاستہائے متحدہ ہے (مرتد پروٹسٹنٹ ازم)۔ درمیانی نیابتی فوج یوکرین کے نازی ہیں، جو دوسری عالمی جنگ میں کمیونسٹ روس کے خلاف بھی کیتھولک نیابتی فوج تھے۔ تین عالمی جنگیں ہیں، اور تین نیابتی جنگیں ہیں۔ عالمی جنگوں اور نیابتی جنگوں دونوں میں دوسری جنگ نازیت تھی۔ یوکرین میں موجودہ جنگ سرحدی خطے کی جنگ ہے جس نے پہلی بار رافیہ کی لڑائی میں آیات گیارہ اور بارہ کو پورا کیا۔ یوکرین کی جنگ اب تیسرے افسوس کے اسلام کے تین حملوں میں سے دوسرے کے زمانے میں پوری کی جا رہی ہے، اگرچہ اسلام اس مخصوص جنگ میں شامل نہیں ہے۔
ضربهٔ نخست بر «سرزمین جلال» روحانی در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ وارد شد، و آخرینِ این سه ضربه در هنگام قانون یکشنبه است، و بار دیگر بر «سرزمین جلال» روحانی وارد میشود. دومینِ این سه ضربهٔ اسلام از وایِ سوم، بر «سرزمین جلال» باستانیِ تحتاللفظی در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ وارد شد. آن جنگ در همان منطقهای در جریان است که بطلمیوس در نبرد رفح در آن پیروز شد. عیسی بیان کرد که در ایام آخر جنگها و اخبار جنگها خواهد بود.
جن جنگوں کا حوالہ یسوع نے دیا، وہ تاریخ میں اُس وقت واقع ہوتی ہیں جب ہر رویا کا اثر پورا ہو جاتا ہے، اور اسی حقیقت کو حزقی ایل نے قلم بند کیا۔ اُس تاریخ میں اسلام کی تیسری ہلاکت کی آمد، نیابتی جنگوں کی دوسری اور تیسری لڑائی، امریکی خانہ جنگی کی تکرار، اور امریکی انقلابی جنگ کی تکرار کی نمائندگی کی گئی ہے۔ یہ جنگیں ایک لاکھ چوالیس ہزار کی مہر بندی کی تاریخ کے دوران انجام پاتی ہیں، اور جلد آنے والے سنڈے لا کے وقت خداوند اپنے لشکر کو ایک جھنڈے کے طور پر برپا کرے گا، جب آخری، تیسری عالمی جنگ شروع ہوگی، اور جب تیسری ہلاکت کا اسلام قوموں کو غضبناک کرنے میں اپنی شدت بڑھائے گا۔
و شما از جنگها و اخبار جنگها خواهید شنید؛ زنهار مضطرب مشوید، زیرا میباید که همهٔ این امور واقع شود، لیکن هنوز انتها نرسیده است. زیرا قومی بر قومی، و مملکتی بر مملکتی خواهد برخاست؛ و قحطیها و وباها و زلزلهها در جایهای گوناگون پدید خواهد آمد. همهٔ اینها آغاز دردهاست. متی 24:6–8.
در زمانِ مُهر شدنِ یکصد و چهل و چهار هزار تن، دو طبقه از قومِ خدا بر اساس تواناییِ ایشان در دیدن و شنیدن مشخص میشوند.
از اینرو با ایشان به مَثَلها سخن میگویم، زیرا با آنکه میبینند، نمیبینند؛ و با آنکه میشنوند، نمیشنوند و درنمییابند. و در ایشان نبوتِ اشعیا به انجام میرسد که میگوید: «به گوش خود خواهید شنید و هرگز نخواهید فهمید؛ و با چشمان خود خواهید دید و هرگز ادراک نخواهید کرد. زیرا دلِ این قوم سخت و سنگین شده است، و گوشهایشان در شنیدن کُند گشته، و چشمان خود را بستهاند؛ مبادا که با چشمان خود ببینند و با گوشهای خود بشنوند و با دلِ خود بفهمند و بازگشت کنند، و من ایشان را شفا دهم.» اما خوشا به حالِ چشمانِ شما، زیرا میبینند؛ و گوشهای شما، زیرا میشنوند. متی ۱۳:۱۳–۱۶
در آن دورهٔ زمانی که از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ آغاز شد، عیسی فرمود: «از جنگها و اخبار جنگها خواهید شنید.» در کتاب مکاشفه، یوحنا نمایندهٔ کسانی است که صدای مسیح را میشنوند.
در روزِ خداوند در روح بودم، و از پشتِ سرِ خود آوازی عظیم، همچون صدای شیپور، شنیدم. مکاشفه ۱:۱۰.
«آوازی» که او شنید «چون کرنا» بود، و کرنا نماد جنگ است، و او آن آواز را از پشتِ سرِ خود شنید. آنگاه برگشت تا آن آواز را ببیند.
اور میں اُس آواز کو دیکھنے کے لیے مُڑا جو مجھ سے ہم کلام تھی۔ اور مُڑ کر میں نے سونے کے سات چراغدان دیکھے؛ اور اُن سات چراغدانوں کے درمیان ایک شخص ابنِ آدم کے مانند دکھائی دیا، جو پاؤں تک پہنچی ہوئی پوشاک پہنے ہوئے تھا اور سینے پر سونے کا پٹکا باندھے ہوئے تھا۔ اُس کا سر اور اُس کے بال اون کی مانند سفید تھے، بلکہ برف کی مانند سفید؛ اور اُس کی آنکھیں آگ کے شعلہ کی مانند تھیں؛ اور اُس کے پاؤں خالص پیتل کے مانند تھے، گویا بھٹی میں تپائے گئے ہوں؛ اور اُس کی آواز بہت سے پانیوں کی آواز کی مانند تھی۔ اور اُس کے دہنے ہاتھ میں سات ستارے تھے؛ اور اُس کے مُنہ سے ایک تیز دودھاری تلوار نکلتی تھی؛ اور اُس کا چہرہ ایسا تھا جیسے سورج اپنی پوری تابانی میں چمکتا ہے۔ اور جب میں نے اُسے دیکھا تو اُس کے قدموں میں مُردہ سا ہو کر گر پڑا۔ اور اُس نے اپنا دہنا ہاتھ مجھ پر رکھا اور مجھ سے کہا، خوف نہ کر؛ میں اوّل اور آخر ہوں۔ مکاشفہ 1:12–17۔
رؤیای مسیح که یوحنا هنگامی که برگشت تا آن صدا را ببیند مشاهده کرد، همان رؤیایی بود که دانیال در فصل دهم دید، همان رؤیایی که اشعیا در فصل ششم دید، و همان رؤیایی که پولس دید، آنگاه که تاریخ هفت رعد را مشاهده کرد.
«فروتنی از قدوسیتِ دل جداییناپذیر است. هرچه جان به خدا نزدیکتر شود، به همان اندازه کاملتر فروتن و رام میگردد. چون ایوب آواز خداوند را از میان گردباد شنید، ندا درداد: “از خویشتن کراهت دارم و در خاک و خاکستر توبه میکنم.” آنگاه که اشعیا جلال خداوند را دید و کروبیان را شنید که ندا میدادند: “قدوس، قدوس، قدوس، یهوه صبایوت است،” فریاد برآورد: “وای بر من، زیرا که هلاک شدهام!” دانیال، چون فرستادهٔ مقدس بر او ظاهر شد، میگوید: “جمالم در من به فساد مبدل شد.” پولس، پس از آنکه به آسمانِ سوم ربوده شد و سخنانی شنید که گفتنش برای انسان روا نبود، از خود بهعنوان “کمترینِ همهٔ مقدسان” سخن گفت. آن یوحنای محبوب بود که بر سینهٔ عیسی تکیه میزد و جلال او را مشاهده کرد، و در برابر فرشتگان چون مردهای بر زمین افتاد. هرچه نجاتدهندهٔ خویش را نزدیکتر و پیوستهتر بنگریم، کمتر چیزی در خود خواهیم دید که بتوانیم بپسندیم.» Signs of the Times, April 7, 1887.
Cuando Gabriel interpretó la visión para Daniel, expuso los acontecimientos proféticos del capítulo once. Esos acontecimientos constituyen la descripción de guerra, y en la representación de esas guerras la visión causativa del «mareh» femenino, expresado como «marah», hizo que Daniel fuese transformado a la imagen de Cristo. Cuando Cristo dice que oiréis de guerras y rumores de guerras, está identificando las guerras que se exponen en Daniel capítulo once. Además, identifica que, para ver la visión que hace que quien la contempla sea transformado a Su imagen, debéis volveros, pues la voz está detrás de vosotros. Las guerras representadas en Daniel once son descripciones de guerras que han ocurrido en la historia pasada. Al oír de esas guerras del pasado, una persona es instruida acerca de la historia que está ocurriendo ahora, pero sólo si la persona tiene ojos para ver y oídos para oír.
هنگامی که حزقیال ثبت کرد که زمانی فرا خواهد رسید که رؤیا دیگر به تأخیر نخواهد افتاد، این در ارتباط با رؤیای حزقیال از قُدس آسمانی بود؛ جایی که، از جمله امور دیگر، حزقیال «چرخهایی در میان چرخها» دید، که خواهر وایت آن را بهمنزلهٔ تعامل پیچیدهٔ رویدادهای انسانی معرفی میکند.
بر کنارههای نهر خابور، حزقیال گردبادی را دید که گویی از شمال میآمد، «ابری عظیم، و آتشی که در خود میپیچید، و در اطراف آن درخششی بود، و از میان آن چیزی همچون رنگ کهربا.» شماری از چرخها که در یکدیگر تداخل داشتند، بهوسیلهٔ چهار موجود زنده به حرکت درمیآمدند. بسیار بالاتر از همهٔ اینها «شِبهِ تختی بود، مانند منظرِ سنگِ یاقوتِ کبود؛ و بر فراز شِبهِ تخت، شِبهی مانند منظرِ انسانی بر آن، در بالا.» «و در کروبیان، هیئتِ دستِ انسانی در زیر بالهای ایشان پدیدار بود.» حزقیال ۱:۴، ۲۶؛ ۱۰:۸. چرخها از حیث ترتیب چنان پیچیده بودند که در نگاه نخست آشفته مینمودند؛ اما در کمال هماهنگی حرکت میکردند. موجودات آسمانی، که بهوسیلهٔ دستی در زیر بالهای کروبیان نگاه داشته و هدایت میشدند، این چرخها را به حرکت وامیداشتند؛ و بر فراز آنها، بر تختِ یاقوتِ کبود، آن وجودِ ازلی قرار داشت؛ و گرداگرد تخت، رنگینکمان بود، که نشانِ رحمتِ الهی است.
«چنانکه آن پیچیدگیهای چرخمانند زیر هدایت دستی بودند که در زیر بالهای کروبیان قرار داشت، همچنین بازی پیچیدهٔ رویدادهای انسانی نیز تحت کنترل الهی است. در میان کشاکش و غوغای ملتها، آن که بر فراز کروبیان نشسته است، همچنان امور زمین را هدایت میکند.»
“تاریخِ اقوامی که یکی پس از دیگری زمان و جایگاهِ مقدرِ خویش را اشغال کردهاند و ناآگاهانه بر حقیقتی شهادت دادهاند که خود معنای آن را نمیدانستند، با ما سخن میگوید. خدا برای هر ملت و برای هر فردِ امروز جایگاهی در نقشهٔ عظیمِ خویش تعیین کرده است. امروز انسانها و ملتها با شاقولِ در دستِ او که هرگز خطا نمیکند سنجیده میشوند. همه، به انتخابِ خود، سرنوشتِ خویش را رقم میزنند، و خدا بر همه چیز حاکم است تا مقاصدِ خود را به انجام رساند.”
«تاریخی را که آن «هستمِ» عظیم در کلام خود رقم زده است، با پیوستنِ حلقه پس از حلقه در زنجیرهٔ نبوت، از ازلِ گذشته تا ابدیتِ آینده، به ما میگوید که امروز در سیرِ اعصار در کجا ایستادهایم، و در زمانِ آینده چه چیزی را میتوان انتظار داشت. هر آنچه نبوت، تا زمان حاضر، از وقوعِ آن خبر داده بود، بر صفحاتِ تاریخ ترسیم شده است، و میتوانیم یقین داشته باشیم که هر آنچه هنوز در پیش است نیز به ترتیبِ خود به انجام خواهد رسید.»
«سقوط نهاییِ همهٔ سلطنتهای زمینی بهروشنی در کلامِ حق پیشگویی شده است. در نبوتی که هنگامی بیان شد که حکم خدا بر آخرین پادشاهِ اسرائیل صادر گردید، این پیام داده شده است.» Education, 178, 179.
هغه پېچلي څرخونه چې په لومړي نظر کې ګډوډ ښکاري، په حقیقت کې د بشري پېښو هماغه پېچلې بهیر دی، لکه څنګه چې د قومونو په شخړه او ګډوډۍ کې انځور شوی دی. هغه تاریخ چې مسیح په خپل کلام کې ټاکلی دی موږ ته ښيي چې موږ چېرې ولاړ یو، او په همدې کار سره د ټولو ځمکنیو سلطنتونو وروستنی نسکورېدل مشخصوي. د یو سل او څلور څلوېښت زرو د مُهر لګولو وخت هغه ځای دی چې د هرې رؤیا اغېز پکې پوره کېږي، او په همدې تاریخ کې څرخونه د هغو جګړو او د جګړو د آوازو استازیتوب کوي چې مسیح یې د «غمونو پیل» بللی دی. د غمونو پیل د ۲۰۰۱ کال د سپتمبر په ۱۱مه نېټه پیل شو، ځکه هماغه مهال د یو سل او څلور څلوېښت زرو د مُهر لګولو وخت پیل شو، او د مُهر لګولو فرښته خپل نښان پر هغو کسانو ږدي چې د هغو مکروه کارونو له امله آه وباسي او فریاد کوي چې په کلیسا او په هېواد کې ترسره کېږي.
جنگها در سرزمین، برای آنان که آنچه را این جنگها نمایندگی میکنند میبینند و میشنوند، اندوه پدید میآورد. تاریخِ مُهرگذاری، سرنگونی نهاییِ همهٔ پادشاهیهای زمینی را مشخص میسازد، و سرنگون شدنِ آن پادشاهیها در تاریخ نبوتیِ گذشته دنبال شده است. هنگامی که اشعیا، در فصل ششم، همان رؤیایی را دید که یوحنا، دانیال، حزقیال، ایوب و پولس دیدند، داوطلب شد تا پیامِ آن زمان را اعلام کند، اما پرسید تا چه مدت باید آن پیام را اعلام نماید؟
پس آنگاه آواز خداوند را شنیدم که میگفت: «که را بفرستم و چه کسی برای ما خواهد رفت؟» آنگاه گفتم: «اینک من، مرا بفرست.» و او گفت: «برو و به این قوم بگو: بهراستی خواهید شنید، اما نخواهید فهمید؛ و بهراستی خواهید دید، اما ادراک نخواهید کرد. دل این قوم را فربه ساز، و گوشهای ایشان را سنگین گردان، و چشمان ایشان را ببند؛ مبادا با چشمان خود ببینند، و با گوشهای خود بشنوند، و با دل خود بفهمند، و بازگشت کنند، و شفا یابند.» آنگاه گفتم: «ای خداوند، تا به کی؟» و او پاسخ داد: «تا شهرها بیسکنه و ویران شوند، و خانهها از انسان خالی گردند، و زمین بهکلی متروک شود، و خداوند آدمیان را به دوردست براند، و در میان زمین ترک و ویرانی عظیمی پدید آید.» اشعیا ۶:۸–۱۲.
پاسخی که به اشعیا داده شد این بود که او باید پیام را عرضه کند تا «زمین بهکلی ویران شود». پیام مُهر کردن در زمان جنگ داده میشود، و این جنگ بهطور مشخص بهعنوان تفسیر رؤیای «مَرَه» شناخته میشود؛ رؤیایی که همه انبیا آن را مشاهده کردند. پیام بیرونی برای آن طراحی شده است که تجربهای درونی پدید آورد، اما فقط برای کسانی که «خواهند شنید».
رابطۀ اردوی نیابتی پاپیِ نازیها در جنگ جهانی دوم، «سطر بر سطر»، با دومین اردوی نیابتی در دومین جنگ نیابتی همراستا است، و خودِ جنگ جهانی دوم نیز با دومین جنگ نیابتی همراستاست. پیوندِ دومین جنگ نیابتی با جنگ مرزیِ رافیا که اکنون در اوکراین در حال تکرار است، از لحاظ جغرافیایی با دومین ضربۀ اسلام در وایِ سوم مرتبط است؛ ضربهای که در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ آغاز شد و نمودارِ چرخهایی در میانِ چرخها از نظر نبوی است.
در سال ۱۹۹۹، کتابی منتشر شد که نویسندهاش جان کورنول بود. جان کورنول در آن زمان پژوهشگر ارشد کالج جیزس در کمبریجِ انگلستان بود و روزنامهنگار و نویسندهای برندهٔ جوایز بهشمار میرفت. این کتاب به نقش پاپ روم که در خلال جنگ جهانی دوم سلطنت میکرد میپرداخت. کتاب با پدربزرگِ پاپِ آینده آغاز میشود؛ کسی که دست راستِ پاپ پیوس نهم، مشهور به پیو نونو، بود. در سال ۱۸۴۹، اوباشِ جمهوریخواه به مجموعههای واتیکان حمله کردند و پاپ پیوس نهم از شهر رم گریخت. مردی که او را در تبعید با خود برد، پدربزرگِ اوجنیو پاچلی بود. اوجنیو پاچلی نوهٔ دست راستِ پاپ پیوس نهم بود و بعدها به پیوس دوازدهم بدل شد، و کتابی که دربارهٔ اوجنیو پاچلی نوشته شد، عنوانش این بود: «پاپ هیتلر: تاریخ پنهانِ پیوس دوازدهم».
در این کتاب، کورنول بررسی میکند که پاپ پیوس دوازدهم، که پیشتر کاردینال اوجنیو پاچلی بود، تا چه اندازه از آزار و اذیت یهودیان بهدست رژیم نازی در خلال جنگ جهانی دوم آگاه بود و در قبال آن چگونه واکنش نشان داد. او نشان میدهد که سکوت علنی پیوس دوازدهم و فقدان اقدام از سوی او در محکوم کردن هولوکاست، بیانگر رهبری غیراخلاقی او در دوران جنگ بود.
کرنول زمینهٔ تاریخی پاپیِ پیوس دوازدهم را، از جمله پیشینهٔ دیپلماتیک او و پویاییهای پیچیدهٔ سیاسیِ آن زمان، ارائه میکند. او رویکرد واتیکان را در مواجهه با آلمانِ نازی بررسی میکند. کرنول تصریح میکند که پیوس دوازدهم در محکوم کردن هولوکاست و مداخله به سود یهودیانِ تحت آزار ناکام ماند، زیرا او در مقام کاردینال در سال ۱۹۳۳، موجبات انعقاد کنکورداتی با هیتلر را فراهم آورده بود که تسلیم کاتولیکی را در برابر اقدامات هیتلر نوید میداد.
ما این مطالعه را در مقالهٔ بعدی ادامه خواهیم داد.
پس از جنگ جهانی دوم، برخی از جنایتکاران جنگی نازی توانستند با گریختن به کشورهای گوناگون، از جمله چندین کشور در آمریکای جنوبی، از عدالت بگریزند. مهمترین روشهایی که آنان برای فرار و رسیدن به آمریکای جنوبی به کار بردند، عبارت بودند از:
خطوطِ فرار: خطوطِ فرار ایسے خفیہ فراری راستے تھے جو مختلف تنظیموں، بشمول کیتھولک چرچ اور ہمدرد خفیہ ایجنسیوں، کی جانب سے قائم کیے گئے تھے تاکہ نازیوں اور دیگر مفرور افراد کو یورپ سے فرار ہونے میں مدد دی جا سکے۔ ان راستوں میں عموماً جعلی شناختوں، جعل شدہ دستاویزات، اور اسمگلنگ کے جال کا استعمال شامل ہوتا تھا تاکہ انہیں محفوظ پناہ گاہوں، بشمول جنوبی امریکہ، تک پہنچانے میں سہولت فراہم کی جا سکے۔
اسنادِ جعلی: بہت سے نازی مفروروں نے اپنی حقیقی شناختیں چھپانے اور گرفتاری سے بچنے کے لیے جعلی پاسپورٹ، ویزے، اور دیگر سفری دستاویزات حاصل کیے۔ انہوں نے ان دستاویزات کو جنوبی امریکہ پہنچنے سے پہلے غیر جانب دار یا ہمدرد ممالک کے ذریعے سفر کرنے کے لیے استعمال کیا۔
همدستیِ مقامات: در برخی موارد، مقاماتی همدل در کشورهای آمریکای جنوبی نسبت به حضورِ فراریان نازی چشمپوشی کردند یا بهطور فعال به آنان در گریختن از دستگیری یاری رساندند. برخی دولتها، بهویژه آنهایی که دارای رژیمهای اقتدارگرا و همسو با ایدئولوژی نازی بودند، به این افراد پناه دادند.
حیلههای حقوقی: برخی از جنایتکاران جنگی نازی از خلأهای قانونی یا قوانین سهلگیرانهٔ استرداد مجرمان در کشورهای آمریکای جنوبی سوءاستفاده کردند تا از استرداد به اروپا، جایی که به سبب جنایاتشان با پیگرد قضایی روبهرو میشدند، بگریزند.
بهطور کلی، ترکیب مسیرهای فرار، اسناد جعلی، همدستیِ مقامات، و خلأهای قانونی این امکان را برای جنایتکاران جنگی نازی فراهم ساخت که به آمریکای جنوبی بگریزند و تا سالهای متمادی پس از پایان جنگ جهانی دوم از عدالت بگریزند. ChatGPT، مارس ۲۰۲۴.