رؤیای مسیح در فصل دهمِ دانیال، همان رؤیایی است که یوحنا در مکاشفه دید. آن رؤیای «marah» بود، که صورتِ مؤنثِ رؤیای «mareh» از ظهورِ مسیح است. «Mareh» رؤیای دو هزار و سیصد سال است، و معنای اصلیِ آن «ظهور» است. «ظهور» مسیح برای هر دو، یعنی دانیال و یوحنا، رؤیایی از مسیحِ جلالیافته بود.
और पहिले महीने के चौबीसवें दिन मैं बड़ी नदी अर्थात् हिद्देकेल के तट पर था; तब मैंने अपनी आंखें उठाकर देखा, और क्या देखता हूं कि सन का वस्त्र पहिने हुए एक पुरुष है, जिसकी कमर ऊफाज़ के कुन्दन सोने से बंधी हुई थी; उसका शरीर भी पुखराज के समान था, उसका मुख बिजली के समान दिखाई देता था, उसकी आंखें आग के दीयों के समान थीं, उसकी भुजाएं और उसके पांव चमकाए हुए पीतल के रंग के समान थे, और उसकी बातों का शब्द भीड़ के शब्द के समान था। दानिय्येल 10:4–6॥
واژهٔ «mareh» که به معنای «appearance» است، در این بخش به صورت «appearance of lightning» ترجمه شده است. این واژه در فصل دهم چهار بار به کار رفته است، و دو بار به «vision» و دو بار به «appearance» ترجمه شده است. این واژه سه بار دیگر نیز در صورت مؤنث خود به کار رفته است. واژهٔ «marah» صورت مؤنثِ رؤیتِ «appearance» است. این واژه به «a looking glass» تعریف شده است، و قیدی «causative» است که هنگامی که دیده میشود، سبب وقوع چیزی میگردد.
قیدِ سببی ایک ایسے صفتی لفظ سے ماخوذ ہوتا ہے جو کسی چیز کے وقوع کا سبب بنتا ہے یا کوئی اثر پیدا کرتا ہے۔ زبان اور قواعد میں، یہ اکثر ایسے افعال یا تراکیب کی طرف اشارہ کرتا ہے جو اس مفہوم کو ظاہر کریں کہ کسی شخص یا شے سے کوئی عمل کرایا جائے یا اسے کسی حالت کا تجربہ ہو۔
برای مثال، در جملهٔ «او کاری کرد که او بخندد»، فعل «کرد» سببی است، زیرا نشان میدهد که فاعل (او) باعث شد مفعول (او) آن عمل (خندیدن) را انجام دهد.
«من اتومبیلم را تعمیر کردم.» (در این جمله، فاعلِ «من» سبب شده است که شخص دیگری عملِ تعمیرِ اتومبیل را انجام دهد.)
«او شاگردانش را واداشت تا برای امتحان درس بخوانند.» (در اینجا، فاعلِ «او» باعث شد شاگردانش در عملِ درس خواندن برای امتحان مشارکت کنند.)
او موی خود را کوتاه کرد.» (در اینجا، فاعلِ «او» موجب شد که شخص دیگری عملِ کوتاه کردنِ موی او را انجام دهد.)
"شرکت باعث شد ساختمان را بازسازی کنند." (در این جمله، شرکت موجب شد شخص یا اشخاص دیگری عمل بازسازی ساختمان را انجام دهند.)
«ما از کودکان خواهیم خواست که در انجام کارهای خانه کمک کنند.» (در اینجا، فاعلِ «ما» در نظر دارد سبب شود که کودکان در عملِ کمک کردن به کارهای خانه مشارکت کنند.) در هر یک از این مثالها، فعلهای سببی (had, made, got, get) دلالت دارند بر اینکه فاعل باعث میشود شخصِ دیگری عملی را که فعلِ اصلی مشخص میکند انجام دهد (repaired, study, cut, renovated, help).
“مَرْاَه” کی رویا، یعنی ظاہری ہیئت کی رویا، جب مؤنث صیغے “مَرَاہ” میں ظاہر کی جاتی ہے، اور جب اس کی تعریف “آئینہ” کے طور پر کی جاتی ہے، تو یہ اس امر کی نشاندہی کرتی ہے کہ ممجَّد مسیح کی رویا اُن لوگوں میں منعکس اور بازتخلیق ہوتی ہے جو اس رویا کو دیکھتے ہیں۔ جب دانی ایل نے مسیح کی “ظاہری ہیئت” کو بجلی کی مانند دیکھا، تو ایک جماعت خوف سے بھاگ گئی، لیکن دانی ایل کے لیے اس نے اُس کے اندر ایک معجزانہ تبدیلی پیدا کر دی۔
و من، دانیال، به تنهایی این رؤیا را دیدم؛ زیرا مردانی که با من بودند، رؤیا را ندیدند؛ لیکن لرزشی عظیم بر ایشان افتاد، بهگونهای که گریختند تا خود را پنهان سازند. پس من تنها ماندم و این رؤیای عظیم را دیدم، و هیچ قوتی در من باقی نماند؛ زیرا شادابیِ چهرهام در من به فساد مبدل شد، و هیچ نیرویی در خود نگاه نداشتم. دانیال ۱۰:۷، ۸
حقیقت با واژهٔ عبریِ «حقیقت» نمایانده میشود؛ واژهای که از حرف نخست، حرف سیزدهم، و حرف آخرِ الفبای عبری ساخته شده است. حرف نخست و حرف آخر برای مسیح همواره یکی هستند، زیرا آلفا و اُمگا همواره پایان را با آغاز نمایندگی میکنند. حرف میانی، یا حرف سیزدهم، نمایانگر عصیان است. دانیال میگوید: «و من، دانیال، بهتنهایی رؤیا را دیدم»، اما مردانی که با دانیال بودند، و در عصیان به سر میبردند، «رؤیا را ندیدند». بنابراین دانیال «بهتنهایی» «آن رؤیای عظیم را دید». در آغاز و در پایان، تنها دانیال رؤیا را دید، و اشارهٔ دوم سبب شد آنان که گریختند، عصیان خود را آشکار سازند. دانیال نمایندهٔ قوم خدا در ایام آخر است که از طریق فرایند نگریستن به صورت او، به شباهت مسیح تبدیل میشوند. ما باید به رؤیای «آینه» بنگریم.
«لازم است که خدا را از طریق تجربهٔ زنده بشناسیم. اگر در پی شناختن خداوند باشیم، خواهیم دانست که طلوع او همچون صبح مهیا است. مسیح ما را فرا میخواند که از تمامی پُریِ خدا پُر شویم. آنگاه میتوانیم بهراستی کمالِ دینِ مسیحی را بازنمایی کنیم. نجاتدهنده اعلام میدارد: «هر که از آبی که من به او میدهم بنوشد، هرگز تشنه نخواهد شد؛ بلکه آبی که من به او میدهم، در او چشمهای از آب خواهد شد که تا حیات جاودانی میجوشد.» مسیح میخواهد که ما با او همکار باشیم. هنگامی که از خویشتن تهی شویم، او فیض خود را به ما خواهد بخشید تا به دیگران منتقل کنیم. آن دو شاخهٔ زیتون، که از طریق آن دو لولهٔ زرین، روغنِ زرین را از خود جاری میسازند، بیگمان ظرفهای تطهیرشده را با نور و تسلی و امید و محبت برای کسانی که نیازمندند، فراهم خواهند ساخت. ما باید به خدا بیش از خدمتی ناپیوسته تقدیم کنیم. اما این را تنها از راه آموختن از عیسی، و گرامی داشتن حلم و فروتنیِ دلِ او، میتوانیم انجام دهیم. بیایید خود را در خدا پنهان سازیم. بیایید به او اعتماد داشته باشیم. بیایید در مسیح ساکن بمانیم. آنگاه همهٔ ما «با چهرهٔ مکشوف، چون در آینه به جلال خداوند مینگریم، به همان صورت از جلال تا جلال متبدل میشویم»—از سیرتی به سیرتی. خدا از من و شما امور محال انتظار ندارد. با نگریستن به او، میتوانیم به صورت او متبدل شویم.» Signs of the Times، 25 آوریل 1900.
در دانیال باب دهم و باب نهم، جبرائیل تفسیرِ رؤیاهای نبوت، یعنی رؤیای خارجی و رؤیای داخلی، را به دانیال میدهد؛ و نخستین سخن دانیال در آیهٔ نخستِ باب دهم این است که او هر دو رؤیا را فهمیده بود، که بهصورت «امر» و «رؤیا» نمایش یافتهاند. او آن فهم را در پایانِ بیستویک روزی دریافت کرد که در آنها در ماتم بود. آن بیستویک روز با آمدنِ میکائیلِ فرشتهٔ اعظم به پایان رسید. عددِ دویستوبیست، و عددِ بیستودو، که یکدهم یا عشریهای از دویستوبیست است، نمادی است از اتحادِ الوهیت با انسانیت؛ و در روزِ بیستودوم بود که دانیال به صورتِ مسیح دگرگون شد.
نانِ لذیذ نخوردم، و گوشت و شراب به دهانم درنیامد، و خویشتن را نیز به هیچوجه تدهین نکردم، تا آنکه سه هفتهٔ کامل به انجام رسید. و در روز بیستوچهارمِ ماهِ اول، هنگامی که بر کنارۀ نهر عظیم، یعنی حدّاقل، بودم؛ آنگاه چشمان خود را برافراشتم و نگریستم، و اینک مردی را دیدم ملبّس به کتان، که کمرش به طلای خالصِ اوفاز بسته شده بود. دانیال ۱۰:۳–۵
دانیال نمایندۀ قوم خدا در ایام آخر است که از طریق کلام نبوی خدا دریافتهاند که پراکنده شدهاند، و بر حالت پراکندگیِ خود ماتم میکنند و در جستوجوی نورند. حالت پراکندگیِ آنان در باب سیوهفتمِ حزقیال بهصورت درهای از استخوانهای خشکِ مرده به تصویر کشیده شده است. استخوانها مردهاند و پراکندهاند، اما بهعنوان خاندان اسرائیل شناخته میشوند. خاندان اسرائیل در ایام آخر همان صد و چهل و چهار هزار نفر است. آنان پراکندهاند، همانگونه که دانیال از کتابهای ارمیا و موسی دریافت. در حزقیال، این مردگان نشان میدهند که ایشان وضعیت خود را تشخیص میدهند.
پس او به من گفت: «ای پسر انسان، این استخوانها تمامی خاندان اسرائیلاند؛ اینک ایشان میگویند: استخوانهای ما خشک شده است و امید ما از میان رفته است؛ ما از برای خویشتن بریده شدهایم.» حزقیال 37:11.
خانهٔ اسرائیل، که همان استخوانهاست، اعلام میکند که «از اجزای خود بریده شدهایم.» آنان وضعیتِ پراکندگیِ خود را تشخیص دادهاند. خانهٔ اسرائیلِ ایامِ آخر، مَثَلِ ده باکره را به دقیقترین وجه تحقق میبخشد، و در تاریخِ میلری، تحققِ این شناخت که آنان از اجزای خود بریده شده بودند، در آن هنگام مشخص میشود که باکرگانِ دانا دریافتند که در زمانِ تأخیر به سر میبرند، و نیز اینکه زمانِ تأخیر، دورهای معین از آن مَثَل بود. آنان که در حزقیال وضعیتِ پراکندگیِ خود را تشخیص میدهند، همان کسانی هستند که پس از نخستین نومیدی دریافتند که در زمانِ تأخیر بودند.
ہر دو—حزقی ایل کی ہڈیاں اور دس کنواریوں کی تمثیل میں دانش مند کنواریاں—اکیس دنوں کے دوران دانی ایل کے ماتم کے ذریعے ظاہر کی گئی ہیں۔ اکیس دنوں کے بعد، بائیسویں دن، میکائیل نازل ہوا، اور دانی ایل کو مسیحِ ممجّد کا ایک رویا عطا ہوا جس نے دانی ایل کو مسیح کی صورت میں بدل دیا۔ دانش مند کنواریوں اور مردہ ہڈیوں کو بھی اس تبدیلی کے عمل سے گزرنا لازم ہے جو آئینہ نما رویا کے ذریعے انجام پاتا ہے۔
دانیال، استخوانهای خشکِ حزقیال، و باکرههای دانای تاریخ میلری، همگی با آن دو شاهدی که در باب یازدهم مکاشفه کشته میشوند، همسو هستند. موسی و ایلیا کشته شدند، اما مقرر بود که در پایان سه روز و نیمِ نمادین زنده شوند. موسی بهدست میکائیل، چنانکه در رسالهٔ یهودا مشخص شده است، زنده گردانیده شد.
فرشتهٔ مقرب میکائیل نیز، آنگاه که با ابلیس دربارهٔ جسدِ موسی مجادله میکرد، جرأت نکرد اتهامی توهینآمیز بر ضد او بیاورد، بلکه گفت: خداوند تو را توبیخ فرماید. یهودا 1:9.
در فصل دهم دانیال، دانیال پس از بیستویک روز ماتم، هنگامی که میکائیل فرود میآید، رؤیای آیینهسان را دریافت میکند. این صدای میکائیل است که مردگان را برمیخیزاند.
زیرا خودِ خداوند با بانگِ بلند، با آوازِ رئیسِ فرشتگان، و با کَرِّنای خدا از آسمان نازل خواهد شد؛ و مردگان در مسیح نخست برخاسته خواهند شد. اول تسالونیکیان ۴:۱۶
دانیال باب دهم، انتقال جنبش لائودیکیهایِ فرشتهٔ سوم به جنبش فیلادلفیهایِ فرشتهٔ سوم را مشخص میسازد. این امر با دو شاهدِ مکاشفه باب یازدهم، استخوانهای خشکِ حزقیال باب سیوهفتم، باکرههای دانا در مَثَلِ ده باکره، و نیز میلریهایی که آن مَثَل را به انجام رساندند، همراستا است. جبرائیل تفسیرِ رؤیای آینهٔ عظیم را ارائه کرد، در حالی که کار تفسیر را که در باب نهم آغاز کرده بود، به پایان میرساند. این تفسیر از طریقِ آن انجام شد که جبرائیل تاریخِ نبویِ مذکور در باب یازدهم را مشخص ساخت؛ تاریخی که در واقع تا سه آیهٔ نخستِ باب دوازدهم ادامه مییابد. سپس در آیهٔ چهارِ باب دوازدهم، به دانیال گفته میشود که کتاب خود را مُهر کند.
در باب دهم دانیال، «حکم بر حکم»، دانیال نمایانگر قوم خدا در ایام آخر است؛ همان قومی که در باب دوم دانیال نیز به تصویر کشیده شدهاند که با جدیتی تمام—زیر تهدید مرگ—در پی آناند که پیام نبویِ بیرونی را که بهوسیلهٔ تصویر پنهانیِ نبوکدنصر از وحوش نشان داده شده است، درک کنند. او همچنین در پی فهم رؤیای پیام نبویِ درونی است که بهوسیلهٔ دو هزار و سیصد روز نمایان شده است. پس از بیستویک روزِ نمادینِ ماتم در باب دهم، سرانجام چنین به تصویر کشیده میشود که هر دو مکاشفه را فهمیده است. فهم او هنگامی حاصل میشود که رئیسفرشته فرود میآید و او سه بار لمس میگردد.
تجربهٔ او با میکائیل، رؤیای میکائیل که تنها خود او آن را میبیند، او را آماده میسازد تا تفسیر کامل هر دو رؤیای درونی و بیرونیِ نبوت را دریافت کند. این تجربه، هنگامی که با حزقیال باب سیوهفتم، مکاشفه باب یازدهم و اشعیا باب ششم همراه گردد، بهصورت بسیار مفصل و سطر بر سطر بیان شده است. آیهٔ باب یازدهم که در آن جبرئیل این دو رؤیا را به هم پیوند میدهد، آیهٔ دهم است، زیرا در آنجا پادشاه شمال تا دژ پیش میرود، اما نه فراتر. دژ در آن آیه، بنا بر تعریفی که اشعیا در باب هفتم ارائه میدهد، همان ملت، یا پایتخت، یا پادشاه مصر است.
زیرا سرِ اَرام، دمشق است، و سرِ دمشق، رَصین؛ و در مدت شصت و پنج سال، افرایم چنان شکسته خواهد شد که دیگر قومی نخواهد بود. و سرِ افرایم، سامره است، و سرِ سامره، پسرِ رِمَلیا. اگر ایمان نیاورید، یقیناً استوار نخواهید ماند. اشعیا ۷:۸، ۹
در آیه دهمِ باب یازدهمِ دانیال، پادشاه شمال تا مرز مصر پیش میآید، و آیه آن را «دژ» مصر (پادشاه جنوب) تعریف میکند. میتوان نشان داد که آیه دهم نمایانگر سال ۱۹۸۹ است، هنگامی که اتحاد جماهیر شوروی بهوسیله پاپیّت و ارتش نیابتی آن، یعنی ایالات متحده، درهم روبیده شد. این نخستینِ سه جنگ نیابتی بود که سرانجام در جنگ نیابتی سوم (پانیوم) به جنگ جهانی سوم بدل میشود. جنگ نیابتی دوم در آیات یازدهم و دوازدهم به تصویر کشیده شده است، و اکنون در اوکراین در حال وقوع است، جایی که روسیه نماینده پادشاه جنوب است، همانگونه که اتحاد جماهیر شوروی در شکست خود در سال ۱۹۸۹ نماینده پادشاه جنوب بود.
میں نے ماضی میں "سرد جنگ" کی تعبیر اس لیے استعمال کی ہے کہ ان تین نیابتی جنگوں اور عالمی جنگوں کے درمیان امتیاز واضح کیا جا سکے۔ یوکرین میں حقیقتاً جنگ جاری ہے، اس لیے یہ دراصل سرد جنگ نہیں ہے، بلکہ یہ پوپائیت اور اس کے اتحادیوں اور روس کے درمیان ایک نیابتی جنگ ہے۔ لیکن ایک تیسری عالمی جنگ ہونی ہے، جس میں عملاً ہر قوم کو ایک ہدف سمجھا جائے گا۔
«کاش قوم خدا نسبت به هلاکت قریبالوقوع هزاران شهر که اکنون تقریباً به بتپرستی سپرده شدهاند، احساسی میداشتند!...»
«سرکشی تقریباً به حدّ نهایی خود رسیده است. جهان از آشفتگی آکنده است، و بهزودی هراسی عظیم بر انسانها نازل خواهد شد. پایان بسیار نزدیک است. ما که حقیقت را میشناسیم، باید خود را برای آنچه بهزودی چون شگفتیای سهمگین بر جهان فرود خواهد آمد، آماده سازیم.» Review and Herald، 10 سپتامبر 1903.
در آیات یازده و دوازده، روسیه، پادشاه جنوب، سپاه نیابتی پاپیّت را که در قالب رژیم نازی نمایان شده و هدایتکنندهٔ تلاش جنگی اوکراین است، و از سوی سپاه نیابتی پیشین پاپیّت، یعنی ایالات متحده، حمایت میشود، شکست خواهد داد. در جنگ جهانی دوم، سپاه نیابتی پاپیّت، یعنی پادشاه شمال، در برابر روسیهٔ کمونیست، رژیم نازی آلمان بود، و آن سپاه نیابتی شکست خورد، همانگونه که در آیندهٔ نزدیک بار دیگر در اوکراین نیز شکست خواهد خورد.
جنگِ نیابتیِ سوم در آیات سیزدهم تا پانزدهم به تصویر کشیده شده است، و تحقق آن در تاریخ باستان در نبردِ پانیوم به وقوع پیوست. جنگِ نیابتیِ سوم بهوسیلهٔ ایالات متحده، یعنی سپاهِ نیابتیِ پاپیّت، اجرا خواهد شد، و پادشاهِ شمال در آن نبرد بر ضدّ الحاد غالب خواهد شد، همانگونه که در جنگِ نیابتیِ نخست (جنگِ سرد) غالب شد. در جنگِ نیابتیِ نخست و سوم، پادشاهِ شمال—یعنی پاپیّت—پادشاهِ جنوب (اتحاد جماهیر شوروی) را شکست میدهد، و سپس سازمانِ ملل متحد را نیز مغلوب میسازد. سپاهِ نیابتیِ او در آن دو نبرد، ایالات متحده بوده است و بار دیگر نیز خواهد بود.
ترامپ بهعنوان هشتمین رئیسجمهور دوباره انتخاب خواهد شد؛ یعنی از میان هفت رئیسجمهوری که از زمان تحقق نخستین جنگ نیابتی (جنگ سرد) در سال ۱۹۸۹ در ایالات متحده حکومت کردهاند، و آن زمان، زمانِ آخر برای جنبش اصلاحیِ فرشتهٔ سوم بود. ترامپ نمایانگر شاخِ جمهوریخواه بر وحشِ زمین است، و او در سال ۲۰۲۰ به دست وحشِ «آتئیسمِ ووک» زخمیِ مهلک دریافت کرد، در تحققِ کشته شدنِ دو شاهدِ باب یازدهمِ مکاشفه در کوچه.
آینده برای آمریکا نمایانگر شاخ راستین پروتستان در همان تاریخِ واحد است، و در سال ۲۰۲۰، «آینده برای آمریکا» به دستِ وحشِ «الحادِ ووک» زخمی مهلک دریافت کرد. در سال ۲۰۲۳، بیستودو سال پس از ۲۰۰۱، میکائیل فرود آمد تا فرایندی را که حزقیال، یوحنا، دانیال و اشعیا بازنمایی کردهاند آغاز کند؛ یعنی برانگیختنِ سپاهی عظیم که در قانون یکشنبهایِ قریبالوقوع، چونان عَلَمی برافراشته خواهد شد.
در سال ۱۸۵۶، جنبش میلریِ فیلادلفیایی به جنبش میلریِ لائودیکیهای انتقال یافت، و در همانجا و در همان زمان، معرفتِ افزودهٔ «هفت زمان» را رد کرد، و سپس در سال ۱۸۶۳ عصیان خود را بهطور کامل نهایی ساخت. میلریها از وضعیتی که بهوسیلهٔ کلیسای ششم، یعنی فیلادلفیا، نمایان شده است، به تجربهٔ کلیسای هفتم انتقال یافتند، و آن نقطهٔ عطف با تاریخ ۲۰۲۳ همسو است؛ زمانی که جنبش لائودیکیهایِ Future for America از تجربهٔ کلیسای هفتم، دوباره به تجربهٔ کلیسای ششم، یعنی فیلادلفیا، انتقال مییابد. در این کاربرد نبوی، شاخِ حقیقیِ پروتستان، همانند شاخِ جمهوریخواه، هشتمین میشود؛ آنکه از آن هفت بود.
کلیدِ تشخیص اینکه جنگ اوکراین دومین جنگ نیابتی است، «دژ» مذکور در آیهٔ ده و آیهٔ هفت است. در آیهٔ هفت، که نمایانگر آن بود که پاپیّت در سال ۱۷۹۸ زخمِ مهلکِ خود را دریافت کرد، پادشاه جنوب به «دژِ» پادشاه شمال داخل شد، و این امر هنگامی تحقق یافت که ژنرالِ ناپلئون به واتیکان وارد شد و پاپ را به اسارت گرفت. پادشاه جنوب به دژ داخل شده بود. در آیهٔ ده، پادشاه شمال، که نمایانگر پاپیّت و ارتش نیابتیِ آن، یعنی ایالات متحده، است، ساختار اتحاد جماهیر شوروی را جاروب کرد، اما «دژ» را برپا باقی گذاشت. «دژ» همان سر، پایتخت بود—روسیه.
اما «سر»، یا دژ، تنها بر پایهٔ دو یا سه شاهد و با بهکارگیری اشعیا باب هفت، آیات هفت و هشت، میتواند استوار گردد. اشعیا هفت، آیات هشت و نه، نقطهٔ اصلی ارجاع در سلسلهمقالات هیرام اَدسون دربارهٔ «هفت زمان» بود که در سال ۱۸۵۶ منتشر شد. آن دو آیهای که ثابت میکنند روسیه همان دژی است که در جنگ کنونی اوکراین غلبه مییابد، همچنین همان دو آیهای هستند که نقطهٔ آغاز هر دو «هفت زمان» را، بر ضد پادشاهیهای شمالی و جنوبی اسرائیل، برقرار میسازند. آیهٔ دهم از باب یازدهم رؤیای بیرونی را شناسایی میکند، که خواهر وایت تعلیم میدهد بر ظهور و سقوط پادشاهیها مبتنی است.
«از فراز و فرودِ ملتها، چنانکه در کتابهای دانیال و مکاشفه آشکار گردیده است، باید بیاموزیم که جلالِ صرفاً ظاهری و دنیوی تا چه اندازه بیارزش است. بابل، با تمام قدرت و شکوه خود، که جهان ما از آن زمان تاکنون همانندش را ندیده است—قدرت و شکوهی که برای مردم آن روزگار چنان استوار و پایدار مینمود—تا چه حد بهکلی از میان رفته است! چون “گلِ علف”، نابود شده است. یعقوب 1:10. چنین بود نابودیِ پادشاهیِ ماد و پارس، و پادشاهیهای یونان و روم. و چنین نابود میشود هر آنچه خدا را بنیادِ خود ندارد. تنها آنچه با مقصودِ او پیوند یافته و منش او را بیان میکند، میتواند پایدار بماند. اصول او یگانه امورِ استواری هستند که جهانِ ما میشناسد.» انبیا و پادشاهان، 548.
سه جنگ نیابتی «در کتابهای دانیال و مکاشفه بهروشنی آشکار شدهاند»، و کلید این حقیقت «دژ» مذکور در آیهٔ دهِ دانیال یازده است. اما آیهٔ ده همچنین به رؤیای درونی میپردازد، زیرا نقطهٔ آغاز هر دو «هفت زمان» نیز در اشعیا فصل هفت، آیات هشت و نه، مشخص شده است. بیرونی و درونی را نمیتوان از یکدیگر جدا ساخت، و آن دو دورهٔ دو هزار و پانصد و بیستساله همچنین همان دو چوبِ حزقیالاند که چون به هم پیوسته شوند، مُهر شدنِ صد و چهل و چهار هزار را نمایان میسازند؛ امری که همان پیوند الوهیت با انسانیت است.
تجربهٔ دانیال با رؤیای سببیِ «marah» نمایانگرِ خطِ نبوتی است که در آن میکائیل فرود میآید و قومِ آخرالزمانیِ خود را قیام میبخشد. آن قیامت نمایانگرِ مراحلی است که مسیح به انجام میرساند تا الوهیتِ خویش را با انسانیتِ قومِ آخرالزمانیِ خود متحد سازد. این امر از طریقِ پیوندِ ذهنِ الهی با ذهنِ انسانی تحقق مییابد، تا ایشان یک ذهن داشته باشند؛ و این در تالارِ عرش، در اقدسالاقداس، به انجام میرسد، که همان «دژ»ی است که خواهر وایت آن را «ارگ» (دژ) جان معرفی میکند.
در حضرة العرش ينال شعب الله في الأيام الأخيرة فكر المسيح، ثم يُجلَسون مع المسيح في السماويات. والموضع السماوي الذي جلس فيه المسيح هو الحصن، أو رأس الهيكل. أمّا هيكل الجسد فله طبيعة دنيا، وهي الجسد أو البدن. وله أيضًا طبيعة عليا، وهي الذهن. وفي الآية العاشرة من الأصحاح الحادي عشر من سفر دانيال، فإن المفتاح الذي يحدِّد حصن الرؤيا الخارجية يحدِّد أيضًا حصن الرؤيا الداخلية، وبذلك يعيِّن التاريخ الذي فيه ينتقل قرنا الجمهوريّة والبروتستانتيّة إلى صورة الوحش (الجمهوريّة)، أو إلى صورة الله (البروتستانتيّة الحقيقية). وعندئذٍ يصير القرنان كليهما الثامن الخارج من السبعة.
پس شاخِ حقیقیِ پروتستانتیسم، همان شاخِ فیلادلفیایی است که لشکرِ عظیمِ حزقیال و عَلَمِ افراشتهٔ اشعیا در نبرد علیهِ صورتِ وحش است؛ نخست در ایالات متحده و سپس در جهان. دانیال یازده، آیهٔ ده، آن نقطه در تاریخِ مقدس را مشخص میسازد که در آن، پیوستنِ چوبها آغاز میشود. جنگِ اوکراین در سال ۲۰۱۴ آغاز شد، اما تا سال ۲۰۲۲ نبود که روسیه تهاجم به اوکراین را آغاز کرد. در سال ۲۰۲۳، بیستودو سال پس از ۲۰۰۱، میکائیل کارِ خود را برای برخیزانیدنِ کسانی آغاز کرد که در تحققِ مَثَلِ ده باکره در سال ۲۰۲۰، نخستین نومیدیِ خود را متحمل شده بودند. او نخست «آوازی» را برافراشت که اکنون در بیابان ندا میدهد. در ژوئیهٔ ۲۰۲۳، آن آواز به ندا دادن آغاز کرد، و همان آوازی بود که در آغازِ جنبشِ اصلاحیِ فرشتهٔ سوم در سال ۱۹۸۹ برانگیخته شد، زیرا عیسی همواره پایان را با آغاز به تصویر میکشد.
بیابان میں پکارنے والی “آواز” نے مکاشفہ کے پہلے باب کو پیش کرنے کے ذریعے گونجنا شروع کیا، جہاں الوہیت اور انسانیت کے امتزاج کو یسوع مسیح کے مکاشفہ کے طور پر ظاہر کیا گیا ہے، ایک ایسا مکاشفہ جو مہلتِ آزمائش کے بند ہونے سے عین پہلے کھولا جاتا ہے۔ دانی ایل نے دسویں باب میں، “سببی” رویا کے ساتھ، اسی مکاشفہ کا تجربہ کیا۔ مکاشفہ کی ابتدائی آیات میں الوہیت اور انسانیت کا امتزاج، “اوّلین ذکر” کے اصول کی بنیاد پر، نہایت اہم سچائی کی نمائندگی کرتا ہے۔ الوہیت اور انسانیت کا یہ امتزاج، جو ایک لاکھ چوالیس ہزار کی مُہر بندی ہے، خدا کے کلام کے وسیلہ سے انجام پاتا ہے۔ وہ کلام باپ کی طرف سے بیٹے کو دیا جاتا ہے، جو اسے اپنے فرشتہ کو دیتا ہے، اور پھر وہ فرشتہ اس پیغام کو ایک انسانی نمائندہ کو دے دیتا ہے۔ پہلے دو مراحل الوہیت کی نمائندگی کرتے ہیں۔ ان دو مراحل میں یہ امتیاز پایا جاتا ہے کہ الوہیت کا دوسرا مرحلہ اُس الوہیت کی نمائندگی کرتا ہے جس نے سب چیزوں کو پیدا کیا۔ اگلے دو مراحل خدا کی مخلوقات کے ذریعہ ظاہر کیے گئے ہیں۔ پہلا مرحلہ ایک غیر ساقط فرشتہ ہے، اور خدا کی تخلیق کا دوسرا ظہور وہ تھا جسے اپنی جنس کے مطابق ازسرِنو پیدا کرنے کی قدرت دی گئی تھی۔ پھر اس چوتھے مرحلے کو، جو انسانیت کی نمائندگی کرتا ہے، یہ پیغام لے کر کلیسیاؤں کو بھیجنا تھا، تاکہ کلیسیائیں اُن باتوں کو “پڑھیں اور سنیں” جو اُس میں لکھی گئی تھیں۔
ما این مطالعه را در مقالهٔ بعدی ادامه خواهیم داد.
مکاشفۀ عیسی مسیح، که خدا آن را بدو عطا فرمود تا اموری را که میباید بهزودی واقع شود به بندگان خود بنمایاند؛ و آن را بهوسیلۀ فرشتۀ خویش فرستاد و بر غلام خود یوحنا ظاهر ساخت؛ او که بر کلام خدا و بر شهادت عیسی مسیح و بر همۀ آنچه دید گواهی داد. خوشا به حال آن که میخواند، و آنان که سخنان این نبوت را میشنوند و آنچه را در آن نوشته شده است نگاه میدارند، زیرا وقت نزدیک است. یوحنا، به هفت کلیسایی که در آسیا هستند: فیض و سلامتی بر شما باد، از جانب او که هست و بود و میآید؛ و از جانب هفت روحی که در پیشگاه تخت اویند؛ و از جانب عیسی مسیح، که شاهد امین و نخستزادۀ مردگان و فرمانروای پادشاهان زمین است. او که ما را محبت نمود و ما را از گناهانمان به خون خود شست، و ما را برای خدا و پدر خویش پادشاهان و کاهنان گردانید، او را جلال و سلطنت باد تا ابدالآباد. آمین. اینک، با ابرها میآید، و هر چشمی او را خواهد دید، و آنان نیز که او را نیزه زدند؛ و همۀ قبایل زمین بهسبب او ماتم خواهند کرد. آری، آمین. من الفا و امگا هستم، ابتدا و انتها، خداوند میگوید، آن که هست و بود و میآید، قادر مطلق. من، یوحنا، که برادر شما و شریک شما در مصیبت و در پادشاهی و صبرِ عیسی مسیح نیز هستم، بهسبب کلام خدا و شهادت عیسی مسیح، در جزیرهای بودم که پطمس نام دارد. در روز خداوند در روح بودم، و از پشت سر خود آوازی بلند، چون صدای کرنا شنیدم، که میگفت: من الفا و امگا، اول و آخر هستم؛ و آنچه را میبینی، در کتابی بنویس و آن را به هفت کلیسایی که در آسیا هستند بفرست: به اِفِسُس، و به اِسمیرنا، و به پِرغامُس، و به طیاتیرا، و به ساردِس، و به فیلادلفیه، و به لائودکیه. مکاشفه ۱:۱–۱۱.