هنگامی که پطرس پاسخ خود را به پرسش مسیح دربارهٔ اینکه شاگردان میگویند مسیح کیست بیان کرد، تصریح نمود که عیسی همان مسحشده، مسیح، و ماشیح است. او همچنین گفت که وی پسر خداست.
اور چون عیسی به نواحی قیصریهٔ فیلپی آمد، از شاگردان خود پرسید و گفت: «مردم مرا که پسر انسانم، چه کسی میدانند؟» ایشان گفتند: «بعضی میگویند یحیی تعمیددهندهای؛ بعضی ایلیا؛ و بعضی دیگر ارمیا یا یکی از انبیا.» به ایشان گفت: «اما شما مرا که میدانید؟» شمعون پطرس در پاسخ گفت: «تو مسیح، پسر خدای زنده هستی.» و عیسی در جواب او گفت: «خوشا به حال تو، ای شمعون بنیونا، زیرا این را جسم و خون بر تو مکشوف نساخته است، بلکه پدر من که در آسمان است. و من نیز به تو میگویم که تو پطرسی، و بر این صخره کلیسای خود را بنا خواهم کرد، و دروازههای هاویه بر آن استیلا نخواهد یافت. و کلیدهای ملکوت آسمان را به تو خواهم داد؛ و آنچه بر زمین ببندی، در آسمان بسته خواهد شد؛ و آنچه بر زمین بگشایی، در آسمان گشوده خواهد شد.» متی 16:13–19.
پطرس کے وسیلہ سے روحُ القدس نے ایک لاکھ چوالیس ہزار کے سمجھنے کے لیے بنیادی سچائی پیش کی۔ یہ اُس نے پانیاس میں کیا، جو قیصریہ فلپی تھا۔ پانیاس اژدہا کی پرستش میں نہایت مقدس ہیکل گاہ ہے، کیونکہ یونان دنیا کی نمائندگی کرتا ہے، اور آخری ایام میں دنیا اقوامِ متحدہ ہے، جو اژدہا کا زمینی نمائندہ ہے۔ “جہنم کے پھاٹک” یونانی بکری دیوتا پان کے مندر کا ایک نام ہے۔ یہ مندر ایک غار کے سامنے تعمیر کیا گیا تھا جس میں چشمۂ پانیاس تھا۔ چشمۂ پانیاس دریائے یردن کو سیراب کرتا تھا، جو مسیح کی ایک علامت ہے۔
نام «اردن» به معنای «فرودآینده» است، و مسیر خود را در ناحیهٔ کوهستانی شمال اسرائیل آغاز میکند و سرچشمهٔ اصلی خود را از چشمههای کوه حرمون، بلندترین قله در رشتهکوه حرمون، میگیرد؛ جایی که چشمهای موسوم به «دروازههای جهنم» قرار دارد. «حرمون» به معنای «مقدس» است و «اردن» به معنای «فرود آمدن». رود اردن از بلندیهای کوه حرمون جاری میشود و از طریق درهٔ شکافی اردن به سوی پایین سرازیر میگردد و سرانجام به دریای مرده میرسد، که پایینترین نقطه بر سطح زمین است.
آبهایی که رود اردن را تغذیه میکنند، که از معبد پان سرچشمه میگیرند و سرانجام به پایینترین نقطهٔ زمین میرسند، نمایانگر فرودی هستند که پسر خدا بدان تن داد آنگاه که بلندترین کوه مقدس را ترک گفت تا به پایینترین «دریای مرده» این جهان فرود آید. نزول مسیح از آسمان تا مرگِ صلیب نیز بیانگر آن است که او جسمِ انسانِ ساقط را بر خود گرفت، زیرا سیر او از آسمان تا صلیب از آبهایی تغذیه میشد که از «دروازههای جهنم» سرچشمه میگرفتند.
بحرُ الميّت ليس أدنى موضعٍ على الأرض فحسب، بل هو أيضًا أشدُّ مياهِ الأرض ملوحةً، إذ تبلغ ملوحتُه تسعةَ أضعافِ ملوحةِ المحيط. وإنَّ موتَ المسيح على الصليب، كما يرمز إليه بحرُ الميّت، هو الموضعُ الذي فيه ثبّت عهده مع كثيرين.
و ہر غلّہ کی نذر جو تُو چڑھائے، اُسے نمک سے مزہ دار کرنا؛ اور اپنے غلّہ کی نذر میں اپنے خدا کے عہد کا نمک ہرگز کم نہ ہونے دینا؛ اپنی سب نذروں کے ساتھ نمک چڑھایا کرنا۔ احبار 2:3۔
در مسیر خود از چشمههای کوه حرمون، رود اردن از دریای جلیل میگذرد، که همچنین با نامهای دریاچهٔ طبریه و دریاچهٔ کنرت شناخته میشود. جلیل به معنای «لولا» یا «نقطهٔ عطف» است. طبریه نام فرمانروای رومیای است که پس از اوگوستوس قیصر به حکومت رسید، و به سبب شکل این دریاچه، آن را کنرت مینامند که به معنای «چنگ» یا «بربط» است. نقطهٔ عطف برای بشریت هنگامی بود که طیبریوس قیصر فرمان میراند و عیسی مصلوب شد، و هر چنگی در آسمان خاموش گردید. شهادت جغرافیایی رود اردن در ارتباط با «دروازههای جهنم»، که همان معبد پان، خدای یونانی، است، به آن شهادتی اشاره دارد که پطرس به الهام روحالقدس اعلام کرد.
تجسّدُ المسيحِ كانَ اتّحادَ اللاهوتِ والناسوتِ الذي حدثَ عندما اتّخذَ ابنُ اللهِ الإلهيُّ لنفسِه جسدًا بشريًّا، فجمعَ بذلكَ اللاهوتَ بالناسوتِ، كما تُمثِّلُهُ المياهُ المنبثقةُ من نبعِ بان والمغذّيةُ لنهرِ الأردنّ. وكانَ ما يُغذّي نبعَ بان هو النَّدى والمطرُ والثلجُ الهاطلُ على جبالِ حرمون، إذ يُمثّلُ حرمونُ الجبلَ «المقدّس»، أي أورشليمَ العُليا.
سرود درجاتِ داوود۔ دیکھو، کیا ہی اچھا اور کیا ہی خوشگوار ہے کہ بھائی باہم یگانگت میں سکونت کریں! یہ اُس بیش قیمت تیل کی مانند ہے جو سر پر ڈالا گیا، جو بہتے بہتے داڑھی پر، ہارون کی داڑھی پر، نازل ہوا، اور اُس کے لباس کے دامن تک اتر گیا۔ اور یہ حرمون کی شبنم کی مانند ہے، اور اُس شبنم کی مانند جو صیون کے پہاڑوں پر نازل ہوئی؛ کیونکہ وہیں خداوند نے برکت کا حکم فرمایا، یعنی ابدی زندگی۔ زبور 133:1–3۔
«مرهمِ گرانبها» که بر ریشِ هارون فرو میریخت، همان روغنی بود که هنگام مسح شدنِ او و پسرانش بهعنوان کاهنانِ خدا به کار میرفت.
و از خونی که بر مذبح است، و از روغنِ مسح، برگیر و آن را بر هارون و بر جامههایش و بر پسرانش و بر جامههای پسرانش با وی بپاش؛ و او و جامههایش و پسرانش و جامههای پسرانش با وی مقدّس خواهند شد. خروج 29:21.
پطرس اقرارِ همهٔ شاگردان را بیان کرد، و بدینسان اقرارِ آن یکصد و چهل و چهار هزار تن را نیز بیان نمود؛ کسانی که مقرر است همچون کهانتی یگانه مسح شوند و بهعنوان عَلَم برافراشته گردند. «روغن»ی که هارون را مسح کرد، همچنین همچون شبنمِ کوه حرمون و نیز شبنمِ کوههای صهیون بود. «روغن» و «شبنم» همان پیامی هستند که نمایانگرِ مسحِ روحالقدس است.
اے آسمانو، کان دھرو، اور میں کلام کروں گا؛ اور اے زمین، میرے منہ کی باتیں سن۔ میری تعلیم بارش کی مانند ٹپکے گی، میری گفتار اوس کی مانند ٹپکے گی، جیسے نرم گھاس پر ہلکی بارش، اور جیسے سبزہ پر مینہ کی جھڑیاں؛ کیونکہ میں خداوند کے نام کی منادی کروں گا: ہمارے خدا کی عظمت بیان کرو۔ استثنا 32:1–3۔
“شبنم” همان “تعلیم”ی است که بر کوههای صهیون فرو میافتد، و همان “روغن” مسح است که آن یکصد و چهل و چهار هزار تن را، که در ایام آخر کاهنان خدا هستند، در وحدت به هم میپیوندد. این تعلیم چون باران فرو میریزد و مانند شبنم تقطیر میشود، زیرا “اعلان” میگردد. اعلان میگردد زیرا آسمان و زمین باید گوش فرا دهند و کلمات دهان او را بشنوند، از طریق کهانتی متحد که همان عَلَمی است که پیامهای فریاد نیمهشب و فریاد بلند را اعلام میکند.
ਕਿੰਨੇ ਸੁੰਦਰ ਹਨ ਪਹਾੜਾਂ ਉੱਤੇ ਉਸ ਦੇ ਪੈਰ ਜੋ ਸੁਖ-ਸੰਦੇਸ਼ ਲਿਆਉਂਦਾ ਹੈ, ਜੋ ਸ਼ਾਂਤੀ ਦਾ ਪ੍ਰਚਾਰ ਕਰਦਾ ਹੈ; ਜੋ ਭਲਾਈ ਦੀ ਸੁਖ-ਖ਼ਬਰ ਲਿਆਉਂਦਾ ਹੈ, ਜੋ ਉਧਾਰ ਦਾ ਪ੍ਰਚਾਰ ਕਰਦਾ ਹੈ; ਜੋ ਸਿਓਨ ਨੂੰ ਆਖਦਾ ਹੈ, ਤੇਰਾ ਪਰਮੇਸ਼ੁਰ ਰਾਜ ਕਰਦਾ ਹੈ! ਤੇਰੇ ਪਹਿਰੇਦਾਰ ਆਪਣੀ ਆਵਾਜ਼ ਉਠਾਉਣਗੇ; ਉਹ ਇਕੱਠੇ ਹੋ ਕੇ ਉੱਚੀ ਆਵਾਜ਼ ਨਾਲ ਗਾਵਣਗੇ; ਕਿਉਂਕਿ ਜਦ ਯਹੋਵਾਹ ਸਿਓਨ ਨੂੰ ਫੇਰ ਲਿਆਏਗਾ, ਤਦ ਉਹ ਅੱਖੀਂ ਅੱਖ ਮਿਲਾ ਕੇ ਦੇਖਣਗੇ। ਹੇ ਯਰੂਸ਼ਲਮ ਦੇ ਉਜੜੇ ਹੋਏ ਸਥਾਨੋ, ਆਨੰਦ ਨਾਲ ਫੁੱਟ ਪਵੋ, ਇਕੱਠੇ ਗਾਓ; ਕਿਉਂਕਿ ਯਹੋਵਾਹ ਨੇ ਆਪਣੀ ਪ੍ਰਜਾ ਨੂੰ ਆਸਰਾ ਦਿੱਤਾ ਹੈ, ਉਸ ਨੇ ਯਰੂਸ਼ਲਮ ਨੂੰ ਛੁਡਾ ਲਿਆ ਹੈ। ਯਹੋਵਾਹ ਨੇ ਸਭ ਕੌਮਾਂ ਦੀਆਂ ਅੱਖਾਂ ਅੱਗੇ ਆਪਣੀ ਪਵਿੱਤਰ ਬਾਂਹ ਨੰਗੀ ਕੀਤੀ ਹੈ; ਅਤੇ ਧਰਤੀ ਦੇ ਸਾਰੇ ਕੋਨੇ ਸਾਡੇ ਪਰਮੇਸ਼ੁਰ ਦਾ ਉਧਾਰ ਦੇਖਣਗੇ। ਯਸਾਯਾਹ 52:7–10।
نگهبانانِ ایّامِ آخر، که بهوسیلهٔ پطرس نمایانده شدهاند، نجات و سلامتی را اعلام میکنند، و ایشان یکدل خواهند بود، زیرا رو در رو خواهند دید. این هنگامی رخ میدهد که «خداوند صهیون را بازگرداند». واژهٔ عبری که به «بازگرداند» ترجمه شده، به معنای «معکوس کردن» است. هنگامی که خداوند صهیون را معکوس میکند، بدین معناست که صهیون در اسارت بوده است، چنانکه پراکندگی نمایانگر آن است، و این امر هنگامی معکوس میشود که اسارت پایان پذیرد.
زیرا خداوند چنین میفرماید: چون هفتاد سال در بابل به کمال برسد، به شما التفات خواهم نمود و کلام نیکوی خویش را دربارهٔ شما به انجام خواهم رسانید، به اینکه شما را به این مکان بازگردانم. زیرا من اندیشههایی را که دربارهٔ شما میاندیشم میدانم، خداوند میفرماید، اندیشههای صلح و نه شرارت، تا آیندهای همراه با امید به شما ببخشم. آنگاه مرا خواهید خواند، و خواهید رفت و نزد من دعا خواهید کرد، و من شما را اجابت خواهم نمود. و مرا خواهید طلبید و خواهید یافت، چون مرا به تمامی دل خویش جستوجو نمایید. و خداوند میفرماید: از جانب شما یافت خواهم شد؛ و اسارت شما را بازخواهم گردانید، و شما را از میان جمیع امتها و از همهٔ مکانهایی که شما را بدانجا راندهام جمع خواهم کرد، خداوند میفرماید؛ و شما را به مکانی که از آنجا به اسیری برده شدید بازخواهم آورد. ارمیا 29:10–14.
تمام انبیا ایامِ آخر ہی سے مخاطب ہیں، اور ایامِ آخر میں اُس کی قوم ایک ایسی اسیری میں ہے جسے الٹا جانا ہے، تاکہ نبوت کی گواہی پوری ہو۔
کلامی که از جانب خداوند بر ارمیا نازل شد، بدین مضمون که: «یهوه، خدای اسرائیل، چنین میفرماید: تمامی سخنانی را که به تو گفتهام، برای خود در کتابی بنویس. زیرا اینک خداوند میفرماید: روزهایی میآید که اسارت قوم خویش، یعنی اسرائیل و یهودا، را بازخواهم گردانید، خداوند میفرماید؛ و ایشان را به زمینی که به پدرانشان بخشیدم بازخواهم آورد، و آن را به تصرف خواهند گرفت.» ارمیا 30:1–3.
پس از سه روز و نیمِ خفتن، همانگونه که ایلعازر چهار روز خفت، و دانیال بیستویک روز ماتم گرفت، میکائیل آن دو شاهد را، که قومِ ایامِ آخرِ او هستند، برمیخیزاند و ایشان را نیز به یگانگی درمیآورد و همچنین از طریق پیامی که در سراسر جهان منتشر میشود، مسح مینماید. آن پیام «شبنمِ» کوه حِرمون (کوه مقدس) است که چشمهٔ پان را سیراب میکند و آن چشمه پس از آن رود اردن را تغذیه مینماید. مسحی که بهوسیلهٔ آن پیام انجام میشود، نمایانگرِ مسحِ عیسی است، آن مسحی که نشان داد چه زمان او مسیح گردید، همانگونه که پطرس بدان تصریح کرد.
هنگامی که پطرس مسیح را بهعنوان پسر خدا معرفی کرد، او مسیح را هم بهعنوان پسر خدا و هم بهعنوان پسر انسان بازنمایی نمود، چنانکه آبهای «دروازههای جهنم» که رود اردن را تغذیه میکنند، این امر را به تصویر میکشند. اعتراف پطرس بر اثر الهام روحالقدس پدید آمد، و این همان حقیقت بود—اینکه عیسی، مسیح، آن ممسوح است، و اینکه او هم خدا و هم انسان بود—که عیسی آن را حقیقتی معرفی کرد که کانون نبرد علیه قوم خدا در ایام آخر خواهد بود؛ همان قومی که مسیح به آنان وعده داد پیروز خواهند شد، زیرا «دروازههای جهنم» بر این حقیقت استیلا نخواهد یافت.
حقیقت این است که در یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱، درست همانگونه که عیسی در تعمید خویش مسح شد، مُهر کردنِ یکصد و چهل و چهار هزار تن آغاز گردید، و در آن تاریخ مأیوسیتی پدید میآمد که قومِ ایامِ آخرِ او را از پای درآورد، تا آنگاه که او ایشان را برانگیزاند و اسارتشان را معکوس سازد. فرایندِ رستاخیز، یکپارچه ساختنِ قومِ او را در قالبِ لشکری عظیم دربر میگیرد که همچون عَلَمی برافراشته میشود. کارِ برانگیزانیدن، تطهیر کردن، یکپارچه ساختن و برافراشتن، پس از مرگ در کوچهها، در آیات ده تا پانزدهِ باب یازدهمِ دانیال، و نیز در دیگر بخشهای کتابمقدس، به تصویر کشیده شده است. اما در آیات سیزده تا پانزده، مسیح بار دیگر شاگردان خویش را به قیصریه فیلپی، به پانیوم، آورده است، و در آنجاست که مُهرِ خدا برای ابدیت نقش میبندد.
فقط هنگامی که ژرفای این حقایق را درک کنیم، میتوانیم مکاشفاتِ حقیقتِ نهفته در شهادتِ قیصریهٔ فیلپی را بازشناسیم. در آیهٔ هجدهم از باب شانزدهمِ متی، نامِ شمعون باریونا به پطرس تغییر مییابد، که چنانکه در مقالهای اخیر پیشتر اشاره شد، نمادِ صد و چهل و چهار هزار است. مکاشفهٔ ریاضیِ مستقر در این آیه، عیسی را بهعنوان شمارندهٔ شگفتانگیز جلوهگر میسازد، زیرا نه تنها میتوان پطرس را نمایندهٔ صد و چهل و چهار هزار دانست، بلکه متی 16:18 نیز نمادِ ریاضیِ «فی» است.
پیش از آنکه به محاسبات ریاضیِ مرتبط با «phi» بپردازیم، باید توجه داشت که «phi» بخشی از واژۀ «Philippi» است، که دومینِ دو نامِ شهرِ Panium میباشد. آیۀ هجده تصریح میکند که عیسی با پطرس به زبان عبری سخن گفت، و آن سخن به یونانی ثبت شد، و سپس به انگلیسی ترجمه گردید. این سه مرحله به حاکمیت مسیح بر کلام خویش اشاره دارند. هنگامی که این واژه در پرتوِ نظامِ ریاضیِ ضربکردنِ جایگاههای شمارهگذاریشده بررسی شود، آشکار میگردد که نامِ پطرس معادلِ یکصد و چهل و چهار هزار است، و بدینسان بر عیسی بهعنوان شمارندۀ شگفتانگیز تأکید میشود. در همان آیه نیز، آنجا که عیسی اعلام میدارد که کلیسای خود را بنا خواهد کرد، شمارندۀ شگفتانگیز فرایندِ ترجمه را تحتِ هدایتِ خویش نگاه داشت تا اطمینان حاصل شود که حقیقتِ بازنماییشده در آیۀ هجده از بابِ شانزدهم، نمادِ ریاضیِ «phi» را نمایندگی کند.
اور میں بھی تجھ سے کہتا ہوں کہ تو پطرس ہے، اور اس چٹان پر میں اپنی کلیسیا تعمیر کروں گا؛ اور عالمِ ارواح کے پھاٹک اس پر غالب نہ آئیں گے۔ متی 16:18۔
کلیسای او صرفاً بر آموزهٔ اینکه عیسی مسیح است و او پسر خداست بنا نشده است، بلکه همچنین بر این حقیقت استوار است که او کلمه است، و کلمه همهچیز را، از جمله ریاضیات، دستور زبان، و اعمال انسان، آفریده و بر آنها حاکم است.
در او نیز ما میراثی یافتهایم، چون برحسب قصد او که همهچیز را موافق رأی ارادۀ خویش بهعمل میآورد، از پیش معین شده بودیم. افسسیان ۱:۱۱.
فی، که غالباً با حرف یونانی φ (فی) نمایش داده میشود، یک ثابت ریاضی است که تقریباً برابر با 1.618033988749895 است. این عدد به «نسبت طلایی» یا «تناسب الهی» معروف است. این یک «عدد گنگ» است؛ بدین معنا که نمیتوان آن را بهصورت یک کسر ساده بیان کرد، و نمایش دهدهی آن بینهایت ادامه مییابد، بیآنکه تکرار شود.
نسبتِ زرّیں کی بہت سی غیر معمولی خصوصیات ہیں اور یہ ریاضیات، فن، فنِ تعمیر، فطرت، اور دیگر شعبہ جات میں مختلف سیاقات میں ظاہر ہوتی ہے۔ یہ اکثر ہندسی اشکال میں پائی جاتی ہے، مثلاً مستطیلوں، پنج اضلاعی اشکال، اور دوازدہ وجہی اجسام میں، جہاں لمبی جانب کا چھوٹی جانب کے ساتھ تناسب فائی کے برابر ہوتا ہے۔
در هنر و معماری، نسبت طلایی عاملی دانسته میشود که تناسباتی از نظر زیباییشناختی دلپذیر پدید میآورد. این نسبت در سراسر تاریخ، از تمدنهای باستانی تا دورهٔ رنسانس و پس از آن، بهوسیلهٔ هنرمندان و معماران برای طراحی ترکیببندیها، بناها و آثار هنری به کار گرفته شده است. در ریاضیات، نسبت طلایی در معادلات و دنبالههای گوناگون ریاضی ظاهر میشود، از جمله در دنبالهٔ فیبوناچی که در آن هر جمله حاصل جمع دو جملهٔ پیش از خود است. هرچه جملات دنبالهٔ فیبوناچی افزایش یابد، نسبتِ جملاتِ متوالی به فی نزدیکتر میشود.
در آیهٔ 16:18، با عدد ریاضی فی (1.618...) روبهرو میشویم. عیسی، آن خدایی که «همهچیز را بر وفق رأی ارادهٔ خود بهعمل میآورد»، مقدر فرمود امضای خویش را، بهعنوان «پَلمونی»، یعنی «عدد شگفتانگیز» یا «شمارندهٔ اسرار»، در جغرافیای نبویای قرار دهد که میدان نبرد کلیسای او را در برابر دروازههای جهنم در ایام آخر مشخص میسازد. در آن میدان نبرد نبوی، او از طریق تسلط خود بر اعداد، یکصد و چهل و چهار هزار را با «پطرس» بازنمود؛ کسی که نامش از «شمعون»، یعنی آنکه پیام کبوتر را میشنود، به «پطرس» تغییر یافت؛ و بدینسان، یکصد و چهل و چهار هزار را بهعنوان قوم عهد او در ایام آخر مُهر نهاد.
«صخرهای» که او برگزید تا کلیسای خود را بر آن بنا کند، همان صخرهٔ بنیادین است، بنیان و سنگ زاویهٔ اصلیِ «هفت زمان»ِ لاویان بیستوشش؛ زیرا هیچ بنیان حقیقیای نیست که مسیح نباشد. از تعمید مسیح، هنگامی که شمعون پیام کبوتر را «شنید»، تا صلیبِ دریای مرده، به مدت هزار و دویست و شصت روز، هر روز دو بار، قربانیِ صبح و شام برقرار بود، جز در روز پایانیِ آن هزار و دویست و شصت روز؛ زیرا در آن روز، قربانیِ شام از دست کاهن گریخت، و مسیح بر صلیب بهعنوان دو هزار و پانصد و بیستمین قربانی جان سپرد.
«همهچیز هول و آشوب است. کاهن در آستانهٔ ذبحِ قربانی است؛ اما کارد از دستِ بیرمقِ او فرو میافتد، و برّه میگریزد. در مرگِ پسرِ خدا، نمونه با حقیقتِ مکمّلِ خود تلاقی کرده است. قربانیِ عظیم تقدیم شده است. راهِ ورود به اقدسالاقداس گشوده شده است. راهی تازه و زنده برای همگان مهیا گردیده است. دیگر انسانِ گناهکار و سوگوار نیازی ندارد در انتظارِ آمدنِ کاهنِ اعظم بماند.» آرزوی اعصار، 757.
«صخره»ای که او کلیسای خود را بر آن بنا میکرد، همان سنگِ بنیادینی است که بنّایان آن را رد کردند؛ عدد آن «دو هزار و پانصد و بیست» است. مسیح در یک آیهٔ کوتاه، خویشتن را بهعنوان سرورِ همهچیز عرضه میدارد، و هنگامی که چنین میکند، در آیات سیزده تا پانزدهِ فصل یازدهمِ دانیال ایستاده و سخن میگوید.
اور میں بھی تجھ سے کہتا ہوں کہ تو پطرس ہے، اور اِس چٹان پر میں اپنی کلیسیا تعمیر کروں گا، اور عالمِ ارواح کے دروازے اُس پر غالب نہ آئیں گے۔ متی 16:18۔
ما این مطالعه را در مقالهٔ بعدی ادامه خواهیم داد.
«چیزهای پنهان از آنِ یهوه، خدای ماست؛ اما آنچه آشکار شده است، تا ابد از آنِ ما و فرزندان ماست.» تثنیه ۲۹:۲۹. اینکه خدا دقیقاً چگونه کار آفرینش را به انجام رسانید، هرگز بر انسانها مکشوف نساخته است؛ علم بشری نمیتواند اسرار حضرتِ اعلی را کشف کند. قدرت آفرینندهٔ او، همانند وجود او، غیرقابلِ درک است.
«خدا اجازت دی ہے کہ علم اور فن دونوں میں نور کا ایک سیلاب دنیا پر انڈیلا جائے؛ لیکن جب بظاہر اہلِ علم لوگ ان موضوعات پر محض انسانی نقطۂ نظر سے گفتگو کرتے ہیں، تو وہ یقیناً غلط نتائج تک پہنچتے ہیں۔ خدا کے کلام نے جو کچھ ظاہر کیا ہے اس سے آگے قیاس آرائی کرنا بےضرر ہو سکتا ہے، اگر ہمارے نظریات کتابِ مقدس میں پائے جانے والے حقائق کے منافی نہ ہوں؛ لیکن جو لوگ کلامِ خدا کو چھوڑ کر سائنسی اصولوں کی بنا پر اُس کے مخلوقاتی کاموں کی توجیہ کرنا چاہتے ہیں، وہ ایک نامعلوم سمندر میں بغیر نقشہ اور قطب نما کے بہتے چلے جاتے ہیں۔ عظیم ترین اذہان بھی، اگر اپنی تحقیق میں کلامِ خدا کی رہنمائی سے محروم ہوں، تو علم اور الہام کے باہمی تعلقات کا سراغ لگانے کی کوشش میں حیران و سرگردان ہو جاتے ہیں۔ چونکہ خالق اور اُس کے اعمال اُن کی فہم سے اس قدر ماورا ہیں کہ وہ انہیں طبعی قوانین کے ذریعے سمجھانے سے قاصر رہتے ہیں، اس لیے وہ بائبل کی تاریخ کو ناقابلِ اعتبار سمجھتے ہیں۔ جو لوگ عہدِ عتیق اور عہدِ جدید کے ریکارڈ کی معتبریت پر شک کرتے ہیں، وہ ایک قدم اور آگے بڑھائے جائیں گے اور خدا کے وجود ہی میں شک کرنے لگیں گے؛ اور پھر، اپنا لنگر کھو دینے کے بعد، وہ بےایمانی کی چٹانوں سے ٹکراتے پھرنے کے لیے چھوڑ دیے جاتے ہیں۔»
“یہ لوگ ایمان کی سادگی کھو چکے ہیں۔ خدا کے پاک کلام کے الٰہی اختیار پر ایک راسخ ایمان ہونا چاہیے۔ بائبل کو انسانوں کے سائنسی نظریات کی کسوٹی پر نہیں پرکھا جانا چاہیے۔ انسانی علم ایک ناقابلِ اعتماد رہنما ہے۔ شکی لوگ، جو نکتہ چینی کی غرض سے بائبل پڑھتے ہیں، ممکن ہے کہ سائنس یا الہامی مکاشفہ میں سے کسی ایک کی ناقص سمجھ کے باعث یہ دعویٰ کریں کہ ان دونوں کے درمیان تضادات پائے جاتے ہیں؛ لیکن جب انہیں درست طور پر سمجھا جائے تو وہ کامل ہم آہنگی میں ہوتے ہیں۔ موسیٰ نے خدا کی روح کی رہنمائی میں لکھا، اور ارضیات کا کوئی صحیح نظریہ ہرگز ایسی دریافتوں کا دعویٰ نہیں کرے گا جنہیں اُس کے بیانات کے ساتھ مطابق نہ کیا جا سکے۔ ہر سچائی، خواہ فطرت میں ہو یا الہام میں، اپنی تمام تر تجلیات میں اپنے ساتھ ہم آہنگ ہے۔”
«در کلام خدا پرسشهای بسیاری مطرح میشود که ژرفاندیشترین عالمان هرگز نمیتوانند به آنها پاسخ دهند. توجه ما به این موضوعات جلب میشود تا به ما نشان داده شود که چه اندازه امور فراوانی وجود دارد که حتی در میان امور عادیِ زندگی روزمره، ذهنهای محدود، با همه حکمتِ مورد فخر خویش، هرگز نمیتوانند آنها را بهطور کامل درک کنند.»
«با این همه، اهل علم میپندارند که میتوانند حکمت خدا را—آنچه را که او کرده است یا میتواند بکند—درک کنند. این اندیشه تا حد زیادی رواج دارد که او به قوانین خودِ خویش محدود است. آدمیان یا وجود او را انکار میکنند یا نادیده میگیرند، یا میپندارند که میتوانند همهچیز را توضیح دهند، حتی عمل روح او را بر دل انسان؛ و دیگر نام او را حرمت نمینهند و از قدرتش هراس ندارند. آنان به امور مافوقطبیعی ایمان ندارند، زیرا نه قوانین خدا را درمییابند و نه قدرت نامتناهی او را که ارادهٔ خویش را از طریق همان قوانین به انجام رسانَد. چنانکه این اصطلاح معمولاً به کار میرود، تعبیر «قوانین طبیعت» شامل آن چیزی است که آدمیان توانستهاند دربارهٔ قوانینی که بر جهان مادی حکم میرانند کشف کنند؛ اما معرفت ایشان چه اندازه محدود است، و میدان عمل آفریننده چه اندازه گسترده، که میتواند در هماهنگی با قوانین خویش عمل کند و در عین حال، یکسره فراتر از فهم موجودات متناهی باشد!»
بہت سے لوگ یہ تعلیم دیتے ہیں کہ مادہ میں حیات بخش قوت پائی جاتی ہے—کہ بعض خواص مادہ میں ودیعت کر دیے جاتے ہیں، اور پھر اسے اس کی اپنی موروثی توانائی کے ذریعہ عمل کرنے کے لیے چھوڑ دیا جاتا ہے؛ اور یہ کہ فطرت کے اعمال ایسے ثابت قوانین کے مطابق انجام پاتے ہیں جن میں خود خدا بھی مداخلت نہیں کر سکتا۔ یہ جھوٹا علم ہے، اور کلامِ خدا سے اس کی تائید نہیں ہوتی۔ فطرت اپنے خالق کی خادمہ ہے۔ خدا اپنے قوانین کو منسوخ نہیں کرتا اور نہ ان کے برخلاف کام کرتا ہے، بلکہ وہ مسلسل انہیں اپنے آلات کے طور پر استعمال کرتا ہے۔ فطرت ایک عقل، ایک حضوری، ایک فعال قوت کی گواہی دیتی ہے، جو اس کے قوانین میں اور ان کے وسیلہ سے عمل کرتی ہے۔ فطرت میں باپ اور بیٹے کی مسلسل کارفرمائی جاری ہے۔ مسیح فرماتا ہے، ‘میرا باپ اب تک کام کرتا ہے، اور میں بھی کام کرتا ہوں۔’ یوحنا 5:17۔
لاویان، در سرود خود که در نحمیا ثبت شده است، چنین سرودند: «تو، و تنها تو، یهوه هستی؛ تو آسمان را، آسمانِ آسمانها را، با تمامی لشکر آنها، و زمین را، و هر آنچه در آن است، ... آفریدهای؛ و تو همهٔ آنها را حفظ میکنی.» نحمیا 9:6. در خصوص این جهان، کار آفرینش خدا به انجام رسیده است. زیرا «اعمال از بنیاد عالم تمام شده بود.» عبرانیان 4:3. اما نیروی او همچنان در نگاهبانی آفریدگانش به کار میرود. اینگونه نیست که چون دستگاهی یک بار به حرکت درآمده است، به نیروی ذاتی خود به کار ادامه دهد و از اینرو نبض بتپد و نَفَس در پی نَفَس آید؛ بلکه هر نَفَس، هر تپش قلب، گواهی است بر مراقبتِ فراگیرِ آن کسی که «در او زندگی میکنیم و حرکت مینماییم و وجود داریم.» اعمال 17:28. این به سبب قدرت ذاتی نیست که زمین سال به سال برکات خود را به بار میآورد و حرکت خود را به گرد خورشید ادامه میدهد. دست خدا سیارات را هدایت میکند و آنها را در سیر منظمشان در آسمانها در جای خود نگاه میدارد. او «لشکر آنها را به شماره بیرون میآورد؛ همه را به نام میخواند؛ از عظمت قوت او و از آنرو که در قدرت تواناست، یکی از آنها مفقود نمیشود.» اشعیا 40:26. به واسطهٔ قدرت اوست که گیاهان میبالند، برگها پدیدار میشوند و گلها میشکفند. او «علف را بر کوهها میرویاند» (مزمور 147:8)، و به واسطهٔ او درهها بارور میگردند. «همهٔ جانوران جنگل ... خوراک خود را از خدا میطلبند»، و هر موجود زندهای، از کوچکترین حشره تا انسان، هر روزه وابسته به مراقبتِ عنایتیِ اوست. در کلمات زیبای مزمورنویس آمده است: «این همه منتظر تو هستند.... آنچه به آنها میدهی، جمع میکنند؛ دست خود را میگشایی، از نیکی سیر میشوند.» مزمور 104:20، 21، 27، 28. کلام او عناصر را فرمان میراند؛ آسمانها را به ابرها میپوشاند و باران را برای زمین مهیا میسازد. «برف را مانند پشم میفرستد؛ ژاله را چون خاکستر میپراکند.» مزمور 147:16. «چون آواز خود را میدهد، انبوهی از آبها در آسمانها پدید میآید، و بخارها را از کرانههای زمین بالا میآورد؛ برقها را با باران پدید میآورد، و باد را از خزانههای خود بیرون میآورد.» ارمیا 10:13.
«خدا بنیانِ همهچیز است. هر علمِ حقیقی با اعمالِ او در هماهنگی است؛ هر تعلیمِ راستین به اطاعت از حکومتِ او میانجامد. علم شگفتیهای تازهای را در برابر دیدگان ما میگشاید؛ اوج میگیرد و ژرفاهای تازه را میکاود؛ اما از پژوهشهای خود چیزی به دست نمیآورد که با مکاشفهٔ الهی در تعارض باشد. جهل ممکن است بکوشد با توسل به علم، دیدگاههای نادرست دربارهٔ خدا را تأیید کند، اما کتابِ طبیعت و کلامِ مکتوب بر یکدیگر نور میافکنند. بدینسان ما برانگیخته میشویم که آفریننده را پرستش کنیم و به کلامِ او اعتمادی آگاهانه داشته باشیم.» مشایخ و انبیا، ۱۱۳–۱۱۵.