در پانیوم، که همان قیصریهٔ فیلیپی بود، و که آیات سیزده تا پانزدهِ باب یازدهمِ کتاب دانیال را در بر میگیرد، یعنی آن تاریخ که در آن شاخهای جمهوریخواه و پروتستان معمایِ «هشتمی که از آنِ هفت است» را تحقق میبخشند، و آن تاریخ که در آن مُهر خدا بهگونهای دائمی بر یکصد و چهل و چهار هزار نقش میبندد، و تاریخِ رسیدنِ پیامِ فریادِ نیمهشب، مسیح به قومِ آخرالزمانیِ خود وعدهای عطا کرد.
اور میں بھی تجھ سے کہتا ہوں کہ تو پطرس ہے، اور اس چٹان پر میں اپنی کلیسیا بناؤں گا، اور عالمِ ارواح کے پھاٹک اس پر غالب نہ آئیں گے۔ اور میں تجھے آسمان کی بادشاہی کی کنجیاں دوں گا؛ اور جو کچھ تو زمین پر باندھے گا وہ آسمان پر بندھا جائے گا؛ اور جو کچھ تو زمین پر کھولے گا وہ آسمان پر کھولا جائے گا۔ متی 16:18، 19۔
دورهٔ مُهرگذاری که در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ آغاز شد، هنگامی که بناهای عظیم شهر نیویورک فرو ریخته شدند، و با قانون یکشنبهای که بهزودی خواهد آمد پایان مییابد، از سوی آلفا و اُمگا طراحی شده بود. واپسین بخشِ این دوره، درست نخستین بخشِ آن را تکرار میکند. در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، خداوند قوم خود را به راههای کهن بازگردانید، جایی که در میانِ حقایق دیگر، «هفت زمان» را کشف کردند، همانگونه که در ایامِ یوشیای پادشاه یافته شده بود. سپس باران آخر آغاز به باریدنِ اندکاندک کرد، و فرایندِ آزمایشیای آغاز شد که به جداییِ دو گروه از پرستندگان انجامید.
در تحققِ باب دوم حبقوق، آن دو نمودارِ مقدس کشف شدند و به نماد آن دورهٔ تاریخی بدل گشتند. به همان اندازه مهم، «مباحثه»ی باب دوم حبقوق نیز آغاز شد؛ میان روششناسیِ «خط بر خط» که همان روششناسیِ بارانِ آخر است، در تقابل با روششناسیِ پروتستانتیسمِ مرتد که اَدونتیسم از زمان شورشِ ۱۸۶۳ بهتدریج آن را پذیرفته بود.
عیسی وعده داد که به قومِ ایّامِ آخرِ خود «کلیدهای ملکوت» را عطا خواهد کرد، و بدینسان، او به روششناسیِ صحیحِ کتابمقدّسی اشاره میکند که دربردارندۀ کلیدهای نبوّتیِ لازم برای تشخیص، استوار ساختن و اعلامِ پیامِ فریادِ نیمهشب و فریادِ بلند است.
“जो परमेश्वर के साथ संगति रखते हैं, वे धार्मिकता के सूर्य के प्रकाश में चलते हैं। वे परमेश्वर के सामने अपने मार्ग को भ्रष्ट करके अपने उद्धारकर्ता का अपमान नहीं करते। स्वर्गीय प्रकाश उन पर चमकता है। जैसे-जैसे वे इस पृथ्वी के इतिहास के अंत के निकट पहुँचते हैं, मसीह के विषय में, और उससे संबंधित भविष्यवाणियों के विषय में, उनका ज्ञान बहुत बढ़ जाता है। परमेश्वर की दृष्टि में उनका मूल्य अनंत है; क्योंकि वे उसके पुत्र के साथ एकता में हैं। उनके लिए परमेश्वर का वचन अत्यन्त सुंदर और मनोहर है। वे उसके महत्व को देखते हैं। सत्य उन पर प्रकट किया जाता है। देहधारण का सिद्धान्त कोमल आभा से मंडित हो उठता है। वे देखते हैं कि पवित्रशास्त्र वह कुंजी है जो सब रहस्यों को खोलती है और सब कठिनाइयों का समाधान करती है। जिन्होंने ज्योति को ग्रहण करने और ज्योति में चलने की इच्छा नहीं की है, वे भक्ति के भेद को समझने में असमर्थ होंगे; परन्तु जिन्होंने क्रूस उठाने और यीशु के पीछे चलने में संकोच नहीं किया है, वे परमेश्वर की ज्योति में ज्योति देखेंगे।” The Southern Watchman, April 4, 1905.
آنانی که بهواسطهٔ پطرس نماد یافتهاند، یعنی آن یکصد و چهل و چهار هزار، کسانی هستند که پیام لائودیکیه را که در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ رسید، میپذیرند؛ پیامی که اکنون از ژوئیهٔ ۲۰۲۳ بار دیگر تکرار میشود. پیام لائودیکیه که در ۱۸۵۶ رسید، همان معرفتِ افزودهٔ «هفت زمان» بود؛ و هنگامی که مسیح استخوانهای خشک را به هم پیوند میدهد، و سپس به آنان حیات میبخشد، ایشان از جنبشِ لائودیکیهایِ فرشتهٔ سوم به جنبشِ فیلادلفیاییِ آن یکصد و چهل و چهار هزار انتقال مییابند. این انتقال بهواسطهٔ کلامِ مسیح تحقق مییابد، زیرا ایشان بهوسیلهٔ کلام او تقدیس میشوند؛ و کلام او «حق» است، و کلام او «کلید»ی است که کلام او را میگشاید.
اور فِلاڈلفیہ کی کلیسیا کے فرشتے کو لکھو: یہ باتیں وہ فرماتا ہے جو قدوس ہے، جو برحق ہے، جس کے پاس داؤد کی کنجی ہے، جو کھولتا ہے اور کوئی بند نہیں کر سکتا، اور بند کرتا ہے اور کوئی کھول نہیں سکتا۔ میں تیرے اعمال کو جانتا ہوں۔ دیکھ، میں نے تیرے سامنے ایک کھلا دروازہ رکھ دیا ہے، اور کوئی اسے بند نہیں کر سکتا، کیونکہ تجھ میں تھوڑی سی قوت ہے، اور تو نے میرے کلام کو محفوظ رکھا ہے، اور میرے نام کا انکار نہیں کیا۔ مکاشفہ 3:7–8۔
میتھڈالوجیِ "line upon line" وہ کنجی ہے جس کا مسیح نے اپنے آخری زمانہ کے لوگوں سے "gates" پر ہونے والی جنگ میں وعدہ فرمایا تھا۔ ایک "gate" ایک کلیسیا ہے۔
اور یعقوب اپنی نیند سے جاگا اور اُس نے کہا، یقیناً خُداوند اِس جگہ میں ہے، اور مجھے معلوم نہ تھا۔ اور وہ خوفزدہ ہوا اور کہنے لگا، یہ جگہ کیسی ہیبت ناک ہے! یہ خُدا کے گھر کے سوا اور کچھ نہیں، اور یہی آسمان کا دروازہ ہے۔ پیدایش 28:16، 17۔
دروازوں پر ہونے والی جنگ اُن مذہبی معرکوں کی نمائندگی کرتی ہے جو حق اور باطل کے درمیان برپا ہوتے ہیں، اور یونان کے مذہب کی گمراہی جہنم کا دروازہ ہے، اور مرتد لاؤدِکیائی ایڈونٹ ازم کا مذہب بھی ایک دروازہ ہے۔ لاؤدِکیائی ایڈونٹسٹ دروازہ اُس مقام کی نمائندگی کرتا ہے جہاں حبقوق کی بحث پوری ہوتی ہے۔
در آن روز یهوهٔ صبایوت برای باقیماندهٔ قوم خویش تاج جلال و افسرِ جمال خواهد بود؛ و روحِ داوری برای آنکه بر مسندِ داوری مینشیند، و قوّت برای آنان که جنگ را تا دروازه بازمیگردانند. اما اینان نیز از شراب به خطا رفتهاند، و از مسکر از راه منحرف شدهاند؛ کاهن و نبی از مسکر به خطا رفتهاند، در شراب فرو رفتهاند، از مسکر از راه منحرف شدهاند؛ در رؤیا خطا میکنند، و در داوری میلغزند. زیرا همهٔ سفرهها از قی و پلیدی پر شده است، چندان که هیچ جای پاکی باقی نمانده است. او معرفت را به که تعلیم خواهد داد؟ و فهمِ تعلیم را به که خواهد آموخت؟ به آنان که از شیر بازگرفته شدهاند و از پستان جدا گردیدهاند؟ زیرا حکم باید بر حکم باشد، حکم بر حکم؛ قاعده بر قاعده، قاعده بر قاعده؛ اندکی اینجا، و اندکی آنجا. زیرا او به این قوم با لبهای لکنتدار و به زبانی دیگر سخن خواهد گفت. همان که به ایشان گفت: «این است آرامی که با آن میتوانید خسته را آرامش دهید؛ و این است آسایش»؛ امّا نخواستند بشنوند. پس کلام یهوه برای ایشان حکم بر حکم شد، حکم بر حکم؛ قاعده بر قاعده، قاعده بر قاعده؛ اندکی اینجا، و اندکی آنجا؛ تا بروند، و به پشت بیفتند، و شکسته شوند، و در دام افتند، و گرفتار گردند. پس ای مردان استهزاگر که بر این قومِ ساکنِ اورشلیم حکم میرانید، کلام یهوه را بشنوید. اشعیا 28:5-14
کلیدهای پادشاهی، کلماتِ کتابمقدساند که بهواسطۀ کلمه به قومِ ایّامِ آخرِ خدا عطا میشوند.
«در کلام، حقایقی هست که همچون رگههای سنگِ معدنیِ گرانبها، در زیرِ سطح پنهاناند. این گنجِ نهفته هنگامی آشکار میشود که در پیِ آن جستوجو شود، همانگونه که معدنکار در جستوجوی طلا و نقره است. برهانِ حقانیتِ کلامِ خدا در خودِ کلام نهفته است. کتابمقدس کلیدی است که کتابمقدس را میگشاید. معنای ژرفِ حقایقِ کلامِ خدا بهوسیلهٔ روحِ او بر ذهنهای ما مکشوف میگردد.»
«کتابمقدس کتابِ بزرگِ درس برای شاگردانِ مدارسِ ماست. این کتاب تمامِ ارادۀ خدا را دربارۀ پسران و دخترانِ آدم تعلیم میدهد. این قانونِ زندگی است و به ما از آن شخصیتی تعلیم میدهد که باید برای حیاتِ آینده پدید آوریم. برای قابلفهم ساختنِ کتبِ مقدس، ما به نورِ کمسویِ سنّت نیازی نداریم. همانقدر میتوان پنداشت که خورشیدِ نیمروز برای افزون ساختنِ جلالِ خود به روشناییِ لرزانِ مشعلِ زمینی نیاز دارد. برای نجاتِ انسانها از خطا، گفتههای کاهن و خادم لازم نیست. آنان که با وحیِ الهی مشورت میکنند، نور خواهند داشت. در کتابمقدس هر وظیفهای آشکار شده است. هر درسی که داده شده، قابلِ فهم است. هر درس پدر و پسر را بر ما مکشوف میسازد. کلام قادر است همگان را برای نجات حکیم سازد. در کلام، علمِ نجات بهروشنی مکشوف شده است. در کتبِ مقدس تفحّص کنید، زیرا آنها آوازِ خداست که با جان سخن میگوید.» شهادتها، جلد ۸، ص. ۱۵۷.
کلیدهایی که مسیح به کلیسای ایام آخر عطا فرمود، همان قدرتی را دارند که هنگامی که به پطرس داده شدند، داشتند.
«پطرس آن حقیقتی را ابراز کرده بود که بنیاد ایمان کلیساست، و عیسی اکنون او را بهعنوان نمایندۀ تمام جماعت ایمانداران تکریم کرد. او فرمود: «کلیدهای ملکوت آسمان را به تو خواهم سپرد؛ و آنچه بر زمین ببندی، در آسمان بسته خواهد شد؛ و آنچه بر زمین بگشایی، در آسمان گشوده خواهد شد.»»
«کلیدهای ملکوت آسمان» کلامهای مسیحاند. تمامی سخنانِ کتابمقدسِ مقدّس از آنِ اوست، و در اینجا دربرگرفته شدهاند. این کلامها قدرت دارند که آسمان را بگشایند و ببندند. آنها شرایطی را اعلام میکنند که بر پایهٔ آن انسانها پذیرفته یا مردود میشوند. بدینسان، کارِ آنان که کلام خدا را موعظه میکنند، برای برخی عطری از حیات برای حیات است و برای برخی دیگر از موت برای موت. رسالتی که به ایشان سپرده شده است، آکنده از نتایج ابدی است.» — آرزوی اعصار، 413.
قدرتی که از طریق کلمات او آشکار میشود، آنگاه که به دست انسانها سپرده میشود، بر اصولی استوار است که در کلام او مشخص شدهاند. شاید سادهترینِ آنها، و شاید نیز عمیقترینشان، این است که حقیقت بر شهادتِ دو نفر استوار میگردد.
«عیبِ سنگینِ دیگری که در کلیسا پدید آمده بود، این بود که برادران بر ضد یکدیگر به محکمه میرفتند. برای حل و فصل دشواریها در میان ایمانداران، تمهیداتِ کافی فراهم شده بود. خودِ مسیح بهروشنی دستور داده بود که اینگونه امور چگونه باید رسیدگی شود. نجاتدهنده چنین اندرز داده بود: “و اگر برادرت به تو خطا ورزد، برو و در خلوت، میان خود و او، خطایش را به او بگو؛ اگر سخن تو را بشنود، برادرت را بازیافتهای. اما اگر نشنود، یک یا دو نفر دیگر را نیز با خود ببر تا هر سخن به گواهیِ دو یا سه شاهد استوار گردد. و اگر از شنیدنِ سخنِ ایشان نیز سر باز زند، آن را به کلیسا بگو؛ و اگر از شنیدنِ سخنِ کلیسا نیز امتناع کند، در نظر تو همچون مردی از امّتها و باجگیر باشد. هرآینه به شما میگویم، آنچه بر زمین ببندید، در آسمان بسته خواهد شد؛ و آنچه بر زمین بگشایید، در آسمان گشوده خواهد شد.” متی ۱۸:۱۵–۱۸.» اعمال رسولان، ۳۰۴.
حداقل سه شاهد جغرافیایی از دورهای وجود دارد که در آن، صد و چهل و چهار هزار تن در فریاد نیمهشب مُهر میشوند. با به یاد داشتن این واقعیت که در فریادِ نیمهشب، برای بهدست آوردن روغن دیگر بسیار دیر است، درمییابیم که شهادت جغرافیاییِ گردهماییِ اردوییِ اکستر، تصویری از نقطهای را فراهم میآورد که در آن قومِ آخرالزمانیِ خدا مُهر میشوند؛ و مییابیم که این حقیقت بهوسیلهٔ جغرافیای قیصریهٔ فیلپی، و نیز بهوسیلهٔ شهادتِ نبردِ پانیوم، در آیات سیزده تا پانزدهِ باب یازدهمِ دانیال، بازنمایی شده است. شاید اندکی نامناسب باشد که این سه شاهد را جغرافیایی بنامیم، اما من این اصطلاح را به کار میبرم، زیرا جغرافیا بیتردید بخشی از صحنه و بسترِ اکستر و قیصریهٔ فیلپی است. عیسی، پطرس را درونِ همان جغرافیای نبوی قرار میدهد که صد و چهل و چهار هزار تن در ایام آخر خود را در آن مییابند. سپس او فرمانی میدهد.
و من کلیدهای پادشاهی آسمان را به تو خواهم داد؛ و آنچه بر زمین ببندی، در آسمان بسته خواهد شد؛ و آنچه بر زمین بگشایی، در آسمان گشوده خواهد شد. آنگاه شاگردان خود را قدغن فرمود که به هیچکس نگویند که او عیسی مسیح است. از آن زمان، عیسی آغاز کرد که به شاگردان خود بنمایاند که میباید به اورشلیم برود، و از مشایخ و سران کاهنان و کاتبان رنج بسیار بیند، و کشته شود، و در روز سوم برخیزانیده شود. پس پطرس او را به کناری کشید و آغاز به سرزنش او کرد و گفت: خداوندا، این از تو دور باد؛ هرگز چنین بر تو واقع نخواهد شد. اما او برگشت و به پطرس گفت: ای شیطان، از پیش روی من دور شو؛ تو برای من موجب لغزش هستی، زیرا نه به امور خدا میاندیشی، بلکه به امور انسان. متی 16:19–23.
لفظ «Exeter» نام شهری در دوونِ انگلستان است. ریشهشناسی آن را میتوان تا انگلیسی کهن پی گرفت، جایی که این شهر با نامهای «Exanceaster» یا «Execestre» شناخته میشد. باور بر این است که این نام از واژههای انگلیسی کهنِ «Exe» (اشاره به رود Exe که شهر بر کنار آن واقع شده است) و «ceaster» (بهمعنای «دژ رومی» یا «شهر حصاردار») مشتق شده است. ازاینرو، «Exeter» یا بهمعنای «دژ بر رود Exe» است، یا «شهر حصاردار کنار رود Exe». جغرافیای مرتبط با ورود و تحققِ فریاد نیمهشب در تاریخ میلری، مکانی را مشخص میسازد که در آن آب وجود داشت، که نمایانگر ریزش روحالقدس بود، و نیز نقطهای را که در آن خدا لشکری را برمیانگیخت تا پیام را به جهان اعلام کند؛ پیامی که، بنا بر آنچه خواهر وایت به ما میگوید، همچون «موج مدّی» پیش رفت. موج مدّی صرفاً آب رودخانه نیست، بلکه آبی است که بهطرزی فوقالعاده نیرومند شده است.
تاریخ میلریتی تحقق مَثَلِ ده باکره بود، و هنگامی که صد و چهل و چهار هزار تن به پایان زمانِ مُهر شدن رسانیده شوند، نشانههای راهی را که در آغازِ زمانِ مُهر شدن مشخص گردید تکرار خواهند کرد، و نیز تاریخِ اجتماعِ اردوییِ اَکسیتر را. فرشتهای با پیامی آزمونکننده فرود خواهد آمد که لازم است خورده شود. آن پیام به بنیادها رهنمون خواهد شد، و دو طبقه را با «هفت زمان»ِ لاویان بیست و شش مواجه خواهد ساخت. آن، مکاشفهٔ عیسی مسیح را در بر خواهد داشت، که پطرس آن را به صورتِ پذیرشِ این امر بازنمایی میکند که عیسی به عنوانِ مسیح مسح شده بود، آنگاه که نمادِ الهی در هیئتِ کبوتری فرود آمد، که نمونهوار دلالت بر یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ دارد. آن، همچنین دربرگیرندهٔ این فهم خواهد بود که عیسی پسرِ الهیِ خداست، و نیز این حقیقت را که چون عیسی بر هستیِ الهیِ خود جسمِ بشرِ ساقطشده را برگرفت، او همچنین پسرِ انسان است.
این حقایق دو طبقه از پرستندگان را پدید خواهند آورد، همانگونه که پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ پدید آوردند. این دو طبقه در گردهمایی اردوگاهی اکسِتر نمایان شدند، زیرا در آن گردهمایی اردوگاهی خیمهای برپا شده بود از سوی گروهی از واترتاون که پیام نداء نیمهشب را، آنگونه که از طریق Samuel Snow ارائه شده بود، رد کردند. آنان جلسات جعلیای برگزار میکردند که چنان پرصدا و احساسی بود که رهبران جلسات Snow نزد ایشان رفتند و به آنان اطلاع دادند که آرامتر باشند. در آن گردهمایی اردوگاهی، دو طبقه آشکار شدند، و هر دو مدعی بودند که با آب مرتبطاند، اما یکی جعلی بود و نمایانگر جاهلانی بود که بیروغن بودند. گروهی که در خیمه اکسِتر بودند همان لشکر بودند که همان شهر نیز بودند، شهری که همچنین قلعهای بود، زیرا آنان در حال بهتصویرکشیدن استخوانهای خشک و مرده حزقیال بودند که به پیام نداء نیمهشب بهصورت لشکری عظیم برانگیخته میشوند.
در آن تاریخى که آن دو طبقه آشکار مىشوند، پطرس نمایندۀ هر دو طبقه بود. اعتراف او که عیسى را بهعنوان مسیح و پسر خدا معرّفى مىکرد، به الهام روحالقدس پدید آمد، زیرا مسیح آشکارا به او گفت: «جسم و خون این را بر تو مکشوف نساخته است، بلکه پدر من که در آسمان است.» سپس چون عیسى شاگردان را از صلیب آگاه ساخت، پطرس که در آن لحظه از تأثیر روحالقدس بىبهره بود، مسیح را گرفت «و به سرزنش او آغاز کرده، گفت: خداوندا، حاشا از تو! این بر تو هرگز واقع نخواهد شد. امّا او برگشته، به پطرس گفت: دور شو از من، اى شیطان، زیرا براى من لغزشى؛ چون نه امور الهى را مىاندیشى، بلکه امور انسانى را.»
فورانِ عاطفیِ پطرس با پرستشِ عاطفیای که در خیمهٔ واترتاون، هنگامی که ساموئیل اسنو پیامِ فریادِ نیمهشب را ارائه میکرد، در جریان بود، همسو بود. در آن سطح، پطرس نمایندهٔ کسانی است که نامزد آناند که در شمارِ یکصد و چهل و چهار هزار تن باشند. آن نامزدها نمایانگرِ طبقهای هستند که روغن را دارند، که همان روحالقدس است، و آن همان پیام است و همان سیرت است؛ و طبقهٔ دیگر فاقدِ روغن است. در صحنهٔ قیصریهٔ فیلیپی، مسیح آغاز کرد به مکشوف ساختنِ اینکه «میباید به اورشلیم برود، و از مشایخ و رؤسای کَهَنه و کاتبان رنجهای بسیار بیند، و کشته شود، و در روز سوم برخیزانیده شود.»
شاگردان کی مایوسی، جب وہ واقعات درحقیقت صلیب پر پورے ہوئے، وہی تاریخ ہے جسے سسٹر وائٹ 22 اکتوبر 1844 کی مایوسی کی مثال کے طور پر استعمال کرتی ہیں، اور نیز عبرانیوں کی اس مایوسی کی، جو بحرِ قلزم کے عبور کے وقت تھی، جب فرعون کی فوج ان پر چڑھتی آ رہی تھی اور سمندر کا پانی ان کے سامنے تھا۔ یہ تمام گواہ قریب الوقوع اتوار کے قانون کی نشان دہی کرتے ہیں، اور دانی ایل گیارہ کی آیات تیرہ سے پندرہ کا انکشاف ان واقعات کی شہادت فراہم کرتا ہے جو اُس اتوار کے قانون تک لے جاتے ہیں۔ ایسا کرتے ہوئے وہ “دانی ایل کی نبوت کا وہ حصہ جو آخری ایام سے متعلق ہے” کی بھی نمائندگی کرتے ہیں۔
ما این بررسی را در مقالهٔ بعدی ادامه خواهیم داد.
مطالعۀ دقیق نمونهها و تحققهای آنها به این مشاهده انجامید که مصلوب شدن مسیح دقیقاً در همان روز از دور سالانۀ مراسمی که به اسرائیل داده شده بود واقع شد؛ همان روزی که برۀ فِصَح ذبح میگردید. آیا تطهیرِ قدس که در روز کفاره تمثیل یافته بود—و در دهمین روز از ماه هفتم واقع میشد—نیز همچون آن، دقیقاً در همان روز از سال که در نمونه برگزار میشد، به وقوع نمیپیوست؟ (نگاه کنید به The Great Controversy, 399). این، بر طبق محاسبۀ صحیح زمان در شریعت موسی، برابر با ۲۲ اکتبر میبود. در اوایل اوت ۱۸۴۴، در یک گردهمایی اردویی در اکستر، نیوهمپشایر، این دیدگاه مطرح شد و بهعنوان تاریخ تحقق نبوتِ ۲۳۰۰ روز پذیرفته گردید. مَثَل ده باکره در متی ۲۵:۱–۱۳ اهمیتی ویژه یافت—درنگِ داماد، انتظار و به خواب رفتنِ آنان که در انتظار عروسی بودند، بانگ در نیمهشب، بسته شدنِ در، و جز آن. پیامی که اعلام میداشت مسیح در ۲۲ اکتبر خواهد آمد، به «فریاد نیمهشب» معروف شد. الن وایت نوشت: «‘فریاد نیمهشب’ بهوسیلۀ هزاران ایماندار اعلام شد.» او افزود:
«چون موجی خروشان، جنبشِ [ماه هفتم] سراسر آن سرزمین را درنوردید. از شهری به شهری، از روستایی به روستایی، و تا نواحی دورافتادهٔ کشور پیش رفت، تا آنکه قومِ منتظرِ خدا بهطور کامل بیدار شدند.—نبرد عظیم، 400.»
«سرعتی که پیام با آن گسترش یافت، بهوسیلهٔ نویسندگانی که ال. ای. فروم از آنان نقل کرده است، به تصویر کشیده شده است:
«بِیتس چنین در ثبت خود بهجا گذاشت که پیام اکستر “چنان بود که بر بالهای باد پرواز کرد.” مردان و زنان، با راهآهن و کشتی، با دلیجان و اسب، با بستههایی از کتابها و اوراق، شتابان میرفتند و آنها را “بهفراوانی برگهای پاییز” توزیع میکردند. وایت گفت: “کاری که پیش روی ما بود این بود که به هر بخش از آن عرصهٔ وسیع بشتابیم، بانگ هشدار را بلند کنیم، و خفتگان را بیدار سازیم.” و وِلکام نیز میافزاید که آن حرکت همچون آبهای رهاشده از سد فوران کرد. کِشتزارهای غلّهٔ رسیده، درونشده برپا ماندند، و سیبزمینیهای کاملرسیده، در خاک کَندهنشده باقی ماندند. آمدن خداوند نزدیک بود. اکنون دیگر برای چنین امور زمینی زمانی نبود.—The Prophetic Faith of Our Fathers, Vol. IV, p. 816.»
«بهعنوان شاهد عینی و مشارکتکننده در این جنبش، الن وایت ماهیت این کارِ بهسرعت شتابگیرنده را چنین توصیف کرد:»
«ایمانداران دیدند که شک و حیرتشان برطرف شد، و امید و شجاعت دلهای ایشان را زنده ساخت. آن کار از آن افراطهایی مبرّا بود که هرگاه هیجان انسانی بدون نفوذ مهارکنندهٔ کلام و روح خدا پدید آید، همواره ظاهر میگردد…. این حرکت، ویژگیهایی را در خود داشت که عمل خدا را در هر عصر مشخص میسازد. شادیِ شورمندانه در آن اندک بود، بلکه بیشتر تفتیشی عمیقِ دل، اعتراف به گناه، و ترک دنیا دیده میشد. آماده شدن برای ملاقات خداوند، بارِ جانهای دردمند بود….»
«از میان تمامی جنبشهای بزرگ دینی از ایام رسولان بدینسو، هیچیک به اندازهٔ جنبش پاییز ۱۸۴۴ از نقص انسانی و مکرهای شیطان برکنار نبوده است. حتی اکنون نیز، پس از گذشت سالیان بسیار [۱۸۸۸]، همهٔ آنان که در آن جنبش سهیم بودند و بر سکوی حقیقت استوار ایستادهاند، هنوز تأثیر مقدس آن کار مبارک را احساس میکنند و گواهی میدهند که آن از جانب خدا بود.—همانجا، ۴۰۰، ۴۰۱.»
«با وجود شواهدِ کاری که سراسر سرزمین را فراگرفته بود و هزاران نفر را به مشارکتِ ظهورِ ثانی جذب میکرد، و نیز حدود دویست خادم از کلیساهای گوناگون که در رساندنِ این پیام متحد شده بودند، [بنگرید به C. M. Maxwell, Tell it to the world, pp. 19, 20.] کلیساهای پروتستان، در مجموع، آن را طرد کردند و از هر وسیلهای که در اختیار داشتند استفاده نمودند تا مانع از گسترشِ ایمان به آمدنِ قریبالوقوعِ مسیح شوند. هیچکس جرأت نداشت در مراسمی کلیسایی از امیدِ آمدنِ نزدیکِ عیسی سخن بگوید، اما برای آنان که در انتظارِ آن رویداد بودند، اوضاع بهکلی متفاوت بود.»
«اِلِن وایٹ نے بیان کیا کہ وہ کیسا تھا:»
«هر لحظه برای من گرانبها و از نهایت اهمیت به نظر میرسید. احساس میکردم که ما برای ابدیت کار میکنیم، و آنان که بیاعتنا و بیعلاقه بودند، در بزرگترین خطر قرار داشتند. ایمانم بیابر بود، و وعدههای گرانبهای عیسی را برای خود به کار میبستم….»
«با جستوجویی دقیق در دلها و اعترافی فروتنانه، در حالت دعا به زمان انتظار نزدیک شدیم. هر بامداد احساس میکردیم که نخستین وظیفهٔ ما این است که اطمینان یابیم زندگانیمان در حضور خدا درست است. دریافتیم که اگر در قدوسیت پیش نرویم، بیگمان به عقب بازخواهیم گشت. علاقهٔ ما به یکدیگر فزونی یافت؛ بسیار با هم و برای یکدیگر دعا میکردیم.»
«ما در باغها و بیشهها گرد میآمدیم تا با خدا مشارکت کنیم و عرایض خود را به حضور او تقدیم نماییم، زیرا هنگامی که در میان آفریدههای طبیعی او احاطه میشدیم، حضور او را روشنتر احساس میکردیم. شادیهای نجات برای ما از خوراک و نوشیدنیمان ضروریتر بود. اگر ابرهایی ذهن ما را تیره میساخت، جرأت نمیکردیم آرام بگیریم یا بخوابیم تا آنگاه که بهواسطهٔ آگاهی از مقبولیت خود نزد خداوند، آن ابرها از میان برداشته شوند.—Life Sketches of James White and Ellen G. White (1880), 188, 189.» Arthur White, The Ellen White Biography, جلد 1، 51، 52.