ما در حال بررسیِ دورهٔ نبوی‌ای هستیم که به‌عنوان گردآوریِ دوم معرفی شده است؛ گردآوری‌ای که نخست نبی اشعیا و سپس خواهر وایت آن را مشخص کرده‌اند.

و در آن روز، ریشه‌ای از یَسّی برپا خواهد شد که برای قوم‌ها عَلَمی خواهد بود؛ امت‌ها به سوی او خواهند آمد، و آرامگاه او پرجلال خواهد بود. و در آن روز واقع خواهد شد که خداوند بار دیگر، برای بار دوم، دست خود را دراز خواهد کرد تا باقیماندهٔ قوم خویش را که باقی مانده‌اند، از آشور و از مصر و از پَتروس و از کوش و از عیلام و از شِنعار و از حَمات و از جزایر دریا باز آورد. و او برای امت‌ها عَلَمی برپا خواهد کرد، و رانده‌شدگان اسرائیل را گرد خواهد آورد، و پراکندگان یهودا را از چهار گوشهٔ زمین جمع خواهد کرد. همچنین حسد افرایم زایل خواهد شد، و دشمنان یهودا منقطع خواهند گردید؛ افرایم بر یهودا حسد نخواهد برد، و یهودا افرایم را نخواهد آزرد. اشعیا 11:10–13.

وقتی قوم آخرالزمانیِ خدا برای بار دوم گرد آورده می‌شوند، در میان آن شاگردان وحدتی پدید می‌آید که به‌وسیلهٔ ده روزی که پیش از پنتیکاست سپری شد، بازنمایی گردیده بود؛ و اشعیا از آن به‌عنوان زمانی یاد می‌کند که در آن، «حسد افرایم نیز برطرف خواهد شد، و خصمان یهودا منقطع خواهند گردید؛ افرایم بر یهودا حسد نخواهد برد، و یهودا افرایم را نخواهد آزرد.»

"امتحان‌ها بر قوم خدا خواهد آمد و علف‌های هرز باید از گندم جدا شوند. اما افرایم دیگر بر یهودا حسد نورزد، و یهودا نیز دیگر افرایم را نیازارد. سخنان مهربان، لطیف و مشفقانه از دل‌ها و لب‌های تقدیس‌شده جاری خواهد شد. ضروری است که ما متحد باشیم، و اگر همگی در پی حلم و فروتنی مسیح باشیم، ذهن مسیح را خواهیم داشت، و یگانگی روح پدید خواهد آمد." Review and Herald، 19 مارس 1895.

یکپارچگی از عناصر کاری است که مسیح هنگامی به انجام می‌رساند که صد و چهل و چهار هزار تن را برای بار دوم گرد می‌آورد. این وحدت به‌وسیلهٔ ده روز منتهی به پنتیکاست، و شش روز گردهمایی اردویی اکستر، نمادپردازی شده بود، و می‌توانست از سال ۱۸۵۶ تا ۱۸۶۳ تحقق یابد، اگر آنان که نومیدی عظیمِ ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ را تجربه کرده بودند، راه خود را گم نکرده بودند.

«اما در دورهٔ تردید و عدمِ یقینی که پس از آن ناامیدی فرا رسید، بسیاری از ایماندارانِ ادونتیست ایمان خود را از دست دادند. اختلافات و تفرقه‌ها پدید آمد.... بدین‌سان کار به تأخیر افتاد، و جهان در تاریکی واگذاشته شد. اگر تمامی پیکرۀ ادونتیست بر احکام خدا و ایمانِ عیسی متحد می‌ماند، تاریخ ما تا چه اندازه به‌گونه‌ای دیگر رقم می‌خورد!»

«این ارادهٔ خدا نبود که آمدن مسیح بدین‌سان به تأخیر افتد. خدا مقرر نداشت که قوم او، اسرائیل، چهل سال در بیابان سرگردان شوند. او وعده داده بود که ایشان را بی‌درنگ به سرزمین کنعان رهبری کند و در آنجا ایشان را قومی مقدس، سالم و سعادتمند برپا سازد. اما آنان که این بشارت نخست به ایشان اعلام شد، به سببِ «بی‌ایمانی» داخل نشدند (عبرانیان ۳:۱۹). دل‌های ایشان از شکایت، عصیان و نفرت آکنده بود، و او نتوانست عهد خود را با ایشان به انجام رساند.»

«چهل سال بود که بی‌ایمانی، غرولند، و طغیان، اسرائیلِ باستان را از سرزمین کنعان محروم ساخت. همین گناهان، ورود اسرائیلِ جدید را به کنعانِ آسمانی به تأخیر انداخته است. در هیچ‌یک از این دو مورد، وعده‌های خدا مقصر نبوده است. این بی‌ایمانی، دنیاگرایی، عدمِ تقدیس، و نزاع در میان قومی که به ظاهر از آنِ خداوندند، ما را این همه سال در این جهانِ گناه و اندوه نگاه داشته است.» Selected Messages, book 1, 68, 69.

نزول فرشتهٔ دوم، پراکندگی‌ای را در نخستین نومیدی که آغازگر زمانِ درنگ بود مشخص ساخت، و سپس به دوره‌ای شش‌روزه در گردهمایی اردویی اکستر انجامید که در آن، پیش از افاضهٔ روح‌القدس در پیامِ فریاد نیمه‌شب در پایان آن اجتماع، یگانگی بر سرِ پیام حاصل شد.

نزولِ فرشتۀ سوم در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴، پراکندگی‌ای را در مصیبتِ عظیم مشخص ساخت و با گشوده شدنِ حقایقِ مرتبط با قدس‌الاقداس بر قومِ خدا، دورانی از تعلیم را آغاز کرد. تا سال ۱۸۴۹، خداوند دستِ خود را دراز می‌کرد تا قومِ خویش را برای بارِ دوم با هم جمع کند، و تا سال ۱۸۵۱، نمودارِ ۱۸۵۰ ارائه می‌شد. آن نمودار، پیامِ بنیادی را نمایندگی می‌کرد، و همان پیامی بود که می‌بایست به‌مثابۀ عَلَمی در برابرِ جهان برافراشته شود.

گردآوردنِ دومِ شاگردان به‌وسیلهٔ مسیح، بلافاصله با نزولِ او آغاز شد، و گردآوردنِ آنان که در اکستر بودند، در خلالِ دورهٔ زمانِ درنگ آغاز گردید. در تاریخِ شورشِ ۱۸۶۳، گردآوردنِ دوم دست‌کم پنج سال پس از آغازِ فرایندِ آموزشی‌ای شروع شد که هنگامی آغاز شده بود که نورِ قدس در سال ۱۸۴۴ آشکار گردید. در سال ۱۸۴۸، اسلام در آن هنگام ملت‌ها را به خشم می‌آورد. گردآوردنِ دوم به‌منزلهٔ کاری تدریجی به تصویر کشیده شده است که با فرارسیدنِ ده روزی که پیش از پنتیکاست بود، و نیز با شش روزِ اجتماعِ اردوییِ اکستر، به انجام می‌رسد، و می‌بایست تا سال ۱۸۵۶ کامل شده باشد.

کارِ گرد آوردنِ قومِ او برای بارِ دوم، کارِ پایانیِ فرشتۀ سوم است، و این به دستِ مسیح انجام می‌گیرد.

اور جب سبت کا دن آیا تو وہ عبادت خانہ میں تعلیم دینے لگا؛ اور بہت سے لوگ اسے سن کر حیران ہوئے اور کہنے لگے، اس شخص کو یہ باتیں کہاں سے ملیں؟ اور یہ کیسی حکمت ہے جو اسے دی گئی ہے کہ ایسے قادرانہ کام بھی اس کے ہاتھوں سے ظاہر ہوتے ہیں؟ مرقس 6:2۔

پراکندگی‌ای که هنگامی رخ می‌دهد که نماد الهی فرود می‌آید، فرایندی از آزمون را آغاز می‌کند که در نهایت دو طبقه از پرستندگان را آشکار می‌سازد، و بدین‌سان هیکل را تطهیر می‌کند.

جس کا چھاج اُس کے ہاتھ میں ہے، اور وہ اپنے کھلیان کو خوب صاف کرے گا، اور اپنے گیہوں کو کوٹھے میں جمع کرے گا؛ لیکن بھوسی کو وہ اُس آگ سے جلا دے گا جو کبھی نہ بجھے گی۔ متی 3:12۔

در آن دوره، قوم خدا باید پیام را از دستِ فرشته برگیرند و آن را بخورند.

اور میں نے ایک اور زورآور فرشتہ کو آسمان سے اترتے دیکھا، جو بادل اوڑھے ہوئے تھا؛ اور اس کے سر پر قوسِ قزح تھی، اور اس کا چہرہ گویا آفتاب تھا، اور اس کے پاؤں آگ کے ستونوں کی مانند تھے۔ اور اس کے ہاتھ میں ایک چھوٹی کتاب کھلی ہوئی تھی؛ اور اس نے اپنا دہنا پاؤں سمندر پر، اور بایاں پاؤں زمین پر رکھا۔ مکاشفہ 10:1، 2۔

با ورود فرشتهٔ دوم در ۱۹ آوریل ۱۸۴۴، قوم خدا پراکنده بودند. آنان در آغاز، با تحقق نبوتِ مکاشفه، باب نهم، آیهٔ پانزده، در ۱۱ اوت ۱۸۴۰ گرد آورده شده بودند؛ اما خداوند دست خود را بر خطایی در محاسبهٔ برخی از ارقامِ روی نمودار نگاه داشته بود.

«He visto que el cuadro de 1843 fue dirigido por la mano del Señor, y que no debía ser alterado; que las cifras eran como Él quería que fuesen; que Su mano estuvo sobre él y ocultó un error en algunas de las cifras, de modo que nadie pudiera verlo, hasta que Su mano fue retirada.» Primeros Escritos, 74.

برداشته شدن دست او به ساموئل اسنو اجازه داد تا تاریخِ درستِ رؤیایی را که به تأخیر افتاده بود، تشخیص دهد.

«آن وفادارانِ دل‌شکسته، که نمی‌توانستند دریابند چرا خداوندگارشان نیامد، در تاریکی واگذاشته نشدند. بار دیگر به کتاب‌مقدس‌های خود هدایت شدند تا ادوار نبوتی را بررسی کنند. دست خداوند از روی ارقام برداشته شد، و اشتباه توضیح داده شد. ایشان دیدند که ادوار نبوتی تا سال ۱۸۴۴ امتداد می‌یافت، و همان شواهدی که برای نشان دادن این‌که ادوار نبوتی در ۱۸۴۳ پایان می‌یافت، ارائه کرده بودند، ثابت می‌کرد که آن‌ها در ۱۸۴۴ خاتمه خواهد یافت.» Early Writings, 237.

د لومړۍ او دوهمې فرښتې تاریخ د نښو یوه لړۍ په ځان کې لري چې د مسیح له لاس سره تړاو لري. کله چې هغه د ۱۸۴۰ د اګست په ۱۱مه او د ۱۸۴۴ د اپرېل په ۱۹مه راکښته شو، په خپل لاس کې یې یو پیغام درلود. همدا د هغه لاس و چې د ۱۸۴۲ د مې په میاشت کې یې د ۱۸۴۳ د جدول د جوړولو او خپرولو لارښوونه وکړه. همدا د هغه لاس و چې په جدول کې یې د شمیرو یوه تېروتنه مُهر کړه. د هغې لومړنۍ ناهیلۍ له خپرېدو وروسته، ارمیا د مسیح د لاس له امله یوازې کښېناست. بیا هغه خپل لاس لیرې کړ، او په دې توګه یې د نیمې شپې د فریاد پیغام بې‌مُهره کړ. د خپل لاس د غځولو عمل، څو خپل قوم دوهم ځل راټول کړي، له لومړنۍ ناهیلۍ څخه تر اېکسېټر د خېمې تر غونډې پورې واقع شو؛ لکه څنګه چې شاګردان په پای کې په اورشلیم کې د لسو ورځو لپاره، د روح‌القدس د تویېدنې څخه وړاندې، سره راټول شول. د ۱۸۴۴ د اکتوبر په ۲۲مه، د درېیمې فرښتې په راتګ سره، څښتن خپل لاس پورته کړ.

اور جس فرشتے کو میں نے سمندر اور زمین پر کھڑا دیکھا تھا، اُس نے اپنا ہاتھ آسمان کی طرف اٹھایا، اور اُس کی قسم کھائی جو ابدُالآباد زندہ ہے، جس نے آسمان اور اُن سب چیزوں کو جو اُس میں ہیں، اور زمین اور اُن سب چیزوں کو جو اُس میں ہیں، اور سمندر اور اُن سب چیزوں کو جو اُس میں ہیں پیدا کیا، کہ پھر وقت نہ رہے گا۔ مکاشفہ 10:5، 6۔

از نخستین اجتماع در 11 اوت 1840 تا 22 اکتبر 1844، تاریخِ فرشتۀ اول و دوم به دست مسیح رقم خورده است. در 22 اکتبر 1844، فرشتۀ سوم فرود آمد و گلّۀ کوچک میلِریتی به‌سببِ نومیدیِ بزرگ پراکنده شد. در آن تاریخ، مسیح دست خود را به سوی آسمان بلند کرد و سوگند خورد که دیگر زمانی نخواهد بود.

دومین گردآوری در تاریخِ 1844 تا 1863 با این آغاز شد که مسیح دست خود را برافراشت، در حالی که هم‌زمان پیامی را نیز در دست خود داشت تا خورده شود. سپس در 1849، او برای بار دوم دست خود را دراز کرد تا قوم پراکندهٔ خویش را گرد آورد. آن قوم به‌واسطهٔ پیامِ فریادِ نیمه‌شب گرد آورده شده بودند و هنگامی پراکنده شدند که رویدادِ پیشگویی‌شده رخ نداد. در گردهماییِ اردوییِ اکستر، مسیح گلهٔ خود را گرد آورد و آنان را بر پیام متحد ساخت، چنان‌که در آن ده روزی که پیش از پنطیکاست بود، چنین کرده بود. میلری‌های فیلادلفیایی گردهماییِ اردوییِ اکستر را ترک کردند و پنطیکاست را تکرار نمودند. در 1856، مسیح بیرون از آن جنبشی بود که به لائودیکیه انتقال یافته بود، زیرا مسیح بیرونِ قلبِ یک لائودیکیه‌ای ایستاده است و در می‌کوبد و در پیِ ورود است.

देखो, मैं द्वार पर खड़ा हुआ खटखटाता हूँ; यदि कोई मेरा शब्द सुने और द्वार खोले, तो मैं उसके पास भीतर आऊँगा, और उसके साथ भोजन करूँगा, और वह मेरे साथ। प्रकाशितवाक्य 3:20।

در سال ۱۸۵۶، دست مسیح بر جنبش میلریِ لائودیکیه می‌کوبید، اما بی‌فایده. در سال ۱۸۴۹، هفت سال پیش از آن، او برای بار دوم آغاز کرده بود که قوم خود را گرد آورد، اما شک و بی‌اطمینانی جنبش فیلادلفیا را متوقف ساخت.

«اگر ادوِنتیست‌ها پس از نومیدی عظیمِ سال ۱۸۴۴ بر ایمان خود استوار می‌ماندند و در عنايتِ گشایندهٔ خدا به‌اتفاق پیش می‌رفتند، پیامِ فرشتهٔ سوم را می‌پذیرفتند و آن را در قدرتِ روح‌القدس به جهان اعلام می‌کردند، نجاتِ خدا را می‌دیدند، خداوند با مساعی ایشان به‌طرزی عظیم عمل می‌کرد، کار به انجام می‌رسید، و مسیح پیش از این آمده بود تا قومِ خود را برای پاداششان بپذیرد. اما در دورهٔ شک و عدمِ یقین که پس از آن نومیدی در پی آمد، بسیاری از ایماندارانِ ادوِنت ایمان خود را واگذاشتند.... بدین‌سان کار به تأخیر افتاد، و جهان در تاریکی واگذاشته شد. اگر تمامی پیکرِ ادوِنتیست بر احکامِ خدا و ایمانِ عیسی متحد می‌شد، تاریخِ ما تا چه اندازه متفاوت می‌بود!» Evangelism, 695.

در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، مسیح قوم ایام آخر خویش را گرد آورد؛ قومی که پس از آن، در ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۰، پراکنده شدند. در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، آنان که گرد آورده شده بودند، کتابِ پنهان را از دستِ مسیح گرفتند و آن را خوردند. در ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۰، آنان فرمانی را که به‌وسیلهٔ دستِ برافراشتهٔ او نمایان شده بود رد کردند؛ فرمانی که نشان می‌داد «زمان دیگر نخواهد بود.»

فیلادلفیایی میلری‌ها در پیشگویی نادرست خود دربارهٔ سال 1843 هیچ عصیانی ظاهر نساختند، زیرا بر اساس تمامی نوری که خداوند آشکار کرده بود عمل کردند؛ اما در 18 ژوئیهٔ 2020، لائودیکیانِ جنبش فرشتهٔ سوم بر ضد نوری که با دست او مرتبط بود، عصیان کردند. پس از 1844، جنبش فیلادلفیاییِ فرشتهٔ اول «در دورهٔ شک و عدمِ اطمینان» «ایمان خود را تسلیم کردند» و لائودیکیان شدند.

1856 نمایانگر آن نقطهٔ گذار است و نمونه‌وار نقطهٔ گذاری را برای قوم خدا در ایام آخر مجسم می‌سازد.

در فاصلهٔ هفت سال میان ۱۸۴۹ و ۱۸۵۶، جنبش میلریِ فیلادلفیایی در برابر دست خداوند که برای بار دوم دراز می‌شد تا قوم خویش را گرد آورد، مقاومت کرد؛ و وعده این بود که او در آن هنگام بیش از آنچه در گذشته کرده بود، به‌جای خواهد آورد.

«در ۲۳ سپتامبر، خداوند به من نشان داد که او برای بار دوم دست خود را دراز کرده است تا باقیماندۀ قوم خویش را باز یابد، و اینکه در این زمانِ گردآوری باید کوشش‌ها دوچندان شود. در زمانِ پراکندگی، اسرائیل مضروب و دریده شد؛ اما اکنون در زمانِ گردآوری، خدا قوم خود را شفا خواهد داد و زخم‌های ایشان را خواهد بست. در زمانِ پراکندگی، کوشش‌هایی که برای گسترش حقیقت به عمل می‌آمد، تأثیر اندکی داشت و بسیار کم یا هیچ به انجام نمی‌رسانید؛ اما در زمانِ گردآوری، هنگامی که خدا دست خود را برای گرد آوردن قوم خویش نهاده است، کوشش‌ها برای گسترش حقیقت اثر مقصود خود را خواهند داشت. همگان باید در این کار متحد و غیور باشند. دیدم که برای هر کس مایۀ شرمساری است که برای راهبری ما اکنون در زمانِ گردآوری، به زمانِ پراکندگی به‌عنوان الگو رجوع کند؛ زیرا اگر خدا اکنون بیش از آنچه آنگاه برای ما انجام داد، انجام ندهد، اسرائیل هرگز گرد آورده نخواهد شد. انتشار حقیقت در یک نشریه، همان‌قدر ضروری است که موعظه کردن آن.» Review and Herald، 1 نوامبر 1850.

بدیهی است که خداوند کوشید کار خود را در یگانگی به پیش ببرد، اما آشکارا این یگانگی از هم گسسته بود، و «در دورهٔ شک و عدم‌اطمینانی که پس از آن نومیدی پدید آمد، بسیاری از مؤمنان ادونتی ایمان خود را واگذاشتند.» The Present Truth (که بعدها Review and Herald نام گرفت) در سال 1849 انتشار یافت، و تا سال 1851 نمودار 1850 در دسترس بود، اما تا سال 1856، پیامِ «هفت زمان» در لاویان بیست‌وشش ناتمام رها شد. پیامی که در 22 اکتبر 1844 مُهرگشایی شد، هنگامی واقع گردید که نبوت‌های زمانیِ دو هزار و سیصد سال و دو هزار و پانصد و بیست سال به پایان رسیدند.

سبت، تعلیمی تھا جو اُس وقت دیگر تمام تعلیمات سے بڑھ کر درخشاں تھا، اور بارہ برس تک ایک آزمائشی عمل جاری رہا، یہاں تک کہ 1856 میں آخری آزمائش آ پہنچی۔ وہ آزمائش زمین کے لیے سبتی آرام کے بارے میں تھی، اور اُس نے اُس آزمائشی عمل کے اختتام کو نشان زد کیا جو انسانوں کے لیے سبتی آرام سے شروع ہوا تھا۔ اُس آزمائشی مدت پر الفا اور اومیگا کی مہر ثبت تھی۔ 1856 نے مِلر کی دریافت کردہ پہلی بنیادی سچائی پر علم میں اضافے کی بھی نمائندگی کی، لہٰذا اُس سطح پر بھی اُس میں الفا اور اومیگا کی مہر پائی جاتی تھی۔ سبت کی سچائی، جو خدا کے مقدس ٹھہرائے ہوئے لوگوں کی نشانی ہے، ساتویں نرسنگے کے پھونکے جانے کے طور پر ظاہر کی گئی، جب مومن میں مسیح کا بھید، یعنی جلال کی امید، پورا ہوتا ہے۔ “سات زمانے” کی نمائندگی یوبیل کے اُس نرسنگے سے کی گئی تھی جسے یومِ کفارہ کے دن پھونکا جانا تھا۔

ہفت سال، 1856 سے 1863 تک، یروشلم میں شاگردوں کے لیے ان دس دنوں کی نمائندگی کرتے تھے، اور فلاڈیلفیائی میلریوں کے لیے ایکسیٹر کیمپ میٹنگ کے چھ دنوں کی بھی؛ لیکن افسوس کہ یہ مدت اُن لوگوں کی تمثیل بن گئی جو انتقالی دور میں خداوند کی راہنمائی کے مطابق اُس کے پیچھے چلنے سے انکار کرتے ہیں۔ پہلے اور دوسرے فرشتے کی تاریخ، جو سات گرجوں کے تاریخی دور پر مشتمل ہے، اس امر کی نشان دہی کرتی ہے کہ خداوند 19 اپریل، 1844 سے دوسری بار اپنے لوگوں کو جمع کرنے کے لیے اپنا ہاتھ بڑھاتا ہے، اور یہ ایک فرمانبردارانہ جواب کی تصویر پیش کرتی ہے، جب داناؤں نے مسیح کی پیروی کرتے ہوئے انتہائی مقدس مقام میں داخلہ کیا۔

د تاریخ د لومړي قادش، چې د ۱۸۴۴ څخه تر ۱۸۶۳ پورې د درېیمې فرښتې تاریخ دی، دا څرګندوي چې څښتن یو ځل بیا خپل لاس غځوي ترڅو خپل قوم دوهم ځل راټول کړي؛ خو په هماغه تاریخ کې بغاوت څرګندېږي. اوس، د درېیم ځل لپاره، د ۲۰۲۳ د جولای له میاشتې راهیسې، څښتن یو ځل بیا خپل لاس غځوي ترڅو خپل قوم دوهم ځل راټول کړي، او هغوی به دویم قادش د مطیعو فیلادلفیایانو په توګه پوره کړي، ځکه چې د حقیقت لاسلیک دا درې ځله داسې په ګوته کوي چې پیل او پای د مطیعو فیلادلفیایانو استازیتوب کوي، او منځنی مثال د نافرمانه لاودیکیایانو استازیتوب کوي.

ما این مطالعه را در مقالهٔ بعدی ادامه خواهیم داد.

«کلیساها آیا به پیام لائودکیه گوش خواهند سپرد؟ آیا توبه خواهند کرد، یا با وجود این‌که solemn‌ترین پیام حقیقت—پیام فرشتهٔ سوم—به جهان اعلام می‌شود، همچنان در گناه ادامه خواهند داد؟ این آخرین پیام رحمت است، آخرین هشدار به جهانی سقوط‌کرده. اگر کلیسای خدا گرم و سرد شود، دیگر بیش از آن کلیساهایی که به‌صورت سقوط‌کرده و مسکن دیوها، مأوای هر روح ناپاک، و قفس هر پرندهٔ ناپاک و نفرت‌انگیز تصویر شده‌اند، در نظر خدا مقبول نخواهد بود. آنان که فرصت شنیدن و پذیرفتن حقیقت را داشته‌اند و با کلیسای ادونتیست روز هفتم متحد شده‌اند و خود را قوم خدا که احکام را نگاه می‌دارند می‌نامند، اما از نظر حیات روحانی و وقف به خدا چیزی بیش از کلیساهای اسمی ندارند، به‌طور قطع همان‌گونه بلاهای خدا را خواهند چشید که کلیساهایی که با شریعت خدا مخالفت می‌کنند. تنها کسانی که به‌وسیلهٔ حقیقت تقدیس شده‌اند، خانوادهٔ شاهانه را در منازل آسمانی که مسیح رفته است تا برای دوستداران خود و نگاه‌دارندگان احکامش آماده سازد، تشکیل خواهند داد.

«کسی که می‌گوید: «او را می‌شناسم»، اما احکام او را نگاه نمی‌دارد، دروغگوست و راستی در او نیست» [1 یوحنا 2:4]. این شامل همهٔ کسانی می‌شود که ادعا می‌کنند معرفت خدا را دارند و احکام او را نگاه می‌دارند، اما این را با اعمال نیک ظاهر نمی‌سازند. ایشان موافق اعمال خود جزا خواهند یافت. «هر که در او ساکن است، گناه نمی‌کند؛ و هر که گناه می‌کند، نه او را دیده است و نه او را شناخته است» [1 یوحنا 3:6]. این خطاب به همهٔ اعضای کلیساست، از جمله اعضای کلیساهای ادونتیست روز هفتم. «ای فرزندان کوچک، هیچ‌کس شما را نفریبد. کسی که عدالت را به‌جا می‌آورد، عادل است، چنان‌که او عادل است. کسی که گناه می‌ورزد، از ابلیس است؛ زیرا ابلیس از ابتدا گناه می‌ورزد. از این رو پسر خدا ظاهر شد تا اعمال ابلیس را نابود سازد. هر که از خدا مولود شده است، گناه نمی‌کند؛ زیرا تخم او در وی باقی می‌ماند؛ و او نمی‌تواند گناه کند، زیرا از خدا مولود شده است. از این است که فرزندان خدا و فرزندان ابلیس آشکار می‌شوند: هر که عدالت را به‌جا نمی‌آورد، از خدا نیست، و نیز آن که برادر خود را محبت نمی‌نماید» [1 یوحنا 3:7–10].

«Όλοι όσοι ισχυρίζονται ότι είναι Αντβεντιστές που τηρούν το Σάββατο, και όμως εξακολουθούν να ζουν μέσα στην αμαρτία, είναι ψεύτες ενώπιον του Θεού. Η αμαρτωλή πορεία τους αντιστρατεύεται το έργο του Θεού. Οδηγούν και άλλους στην αμαρτία. Ο λόγος έρχεται από τον Θεό προς κάθε μέλος των εκκλησιών μας: “Και κάμετε ευθείς οδούς διά τους πόδας σας, διά να μη εκτραπή το χωλόν, αλλά μάλλον να ιατρευθή. Ζητείτε ειρήνην μετά πάντων, και τον αγιασμόν, χωρίς του οποίου ουδείς θέλει ιδεί τον Κύριον· επισκοπούντες επιμελώς μήπως τις υστερήση από της χάριτος του Θεού· μήπως καμμία ρίζα πικρίας αναφύουσα φέρη ενόχλησιν, και δι’ αυτής μιανθώσι πολλοί· μήπως είναι τις πόρνος, ή βέβηλος, καθώς ο Ησαύ, όστις διά μίαν βρώσιν έδωκε τα πρωτοτόκια αυτού. Διότι εξεύρετε ότι και έπειτα, θέλων να κληρονομήση την ευλογίαν, απεδοκιμάσθη· επειδή δεν εύρε τόπον μετανοίας, καίπερ εξεζήτησεν αυτήν μετά δακρύων” [Εβραίους 12:13–17].»

“این سخن درباره بسیاری از کسانی صادق است که ادعا می‌کنند به حقیقت ایمان دارند. آنان به‌جای آنکه از اعمال شهوانی خود دست بردارند، در مسیری نادرست از تعلیم و تربیت، زیر سفسطه فریبندهٔ شیطان، پیش می‌روند. گناه به‌عنوان گناه تشخیص داده نمی‌شود. همان وجدان‌های ایشان آلوده گشته، دل‌هایشان فاسد شده است، و حتی افکارشان پیوسته فاسد است. شیطان از آنان همچون طعمه‌هایی استفاده می‌کند تا جان‌ها را به اعمال ناپاکی که تمام وجود را آلوده می‌سازد، به دام کشاند. «کسی که شریعت موسی [که همان شریعت خدا بود] را خوار شمرد، به شهادت دو یا سه شاهد، بی‌رحمت کشته می‌شد؛ پس گمان می‌برید کسی که پسر خدا را پایمال کرده و خون عهدی را که به‌وسیلهٔ آن مقدس شده بود، ناپاک شمرده و به روح فیض اهانت کرده است، به چه اندازه مستوجب مجازاتی سخت‌تر خواهد بود؟ زیرا او را می‌شناسیم که گفته است: انتقام از آنِ من است، من جزا خواهم داد، خداوند می‌گوید. و نیز: خداوند قوم خود را داوری خواهد کرد. افتادن به دست‌های خدای زنده چیز هولناکی است» [عبرانیان ۱۰:‏۲۸–۳۱].” Manuscript Releases, جلد 19، 176، 177.