ما اکنون در کتاب دانیال به «هفت زمان»ِ لاویان بیستوشش میپردازیم. این امر از کسانی که برگزیدهاند چشمان خود را ببندند، پوشیده است، اما برای آنان که میخواهند ببینند، آنجا حاضر است. ما از باب هشتم دانیال، آیه سیزدهم، آغاز خواهیم کرد.
پس من شنیدم که قدیسی سخن میگفت، و قدیسی دیگر به آن قدیسِ معیّنی که سخن میگفت، گفت: «این رؤیا دربارهٔ قربانیِ دائمی و نافرمانیِ ویرانگر تا به کی خواهد بود، تا هم مقدس و هم لشکر به پایمال شدن سپرده شوند؟» دانیال ۸:۱۳
آیه با واژهٔ «پس» آغاز میشود و میان رؤیای تاریخِ نبوی که دانیال تازه در ده آیهٔ پیشین دیده است تمایز مینهد. آیات یک و دوِ این فصل، سالی را که دانیال آن رؤیا را دریافت کرد مشخص میکنند، و نیز اینکه آن را نزد نهرِ اولای دریافت نمود. از آیهٔ سه تا آیهٔ دوازده، او رؤیای تاریخِ نبوی را «میبیند». «پس» او گفتوگویی آسمانی را که مشتمل بر یک پرسش و یک پاسخ است «میشنود». در آیهٔ پانزدهم، او در پی آن برمیآید که دریابد رؤیای تاریخِ نبوی که تازه «دیده» بود، بر چه دلالت میکرد. بسیار ضروری است که تمایز میان رؤیایی را که دانیال در آیات سه تا دوازده «دید»، و گفتوگوی آسمانیای را که آن را «شنید» بازشناسیم—زیرا این دو، دو رؤیای متفاوتاند.
اما چشمان شما مبارک است، زیرا میبینند؛ و گوشهای شما، زیرا میشنوند. متی ۱۳:۱۶.
سوال در آیهٔ سیزدهم این است: «رؤیا تا به کی خواهد بود؟» و واژهای که در اینجا به «رؤیا» ترجمه شده است، با واژهای که در آیهٔ شانزدهم به «رؤیا» ترجمه شده، واژهای دیگر در زبان عبری است.
و صدای مردی را از میان کرانههای اولای شنیدم که ندا درداد و گفت: «ای جبرائیل، این مرد را از رؤیا آگاه ساز.» دانیال ۸:۱۶
با ترجمهٔ دو واژهٔ متفاوت عبری به واژهٔ انگلیسی «vision»، «هفت زمان»ِ لاویان بیستوشش «در برابر دیدگان، پنهان» شد. پژوهندگانِ کتابمقدس که به صرفاً گذرا نگریستن بر سطح بسنده میکنند، این دو واژهٔ متفاوت عبری را یک واژهٔ واحد میانگارند؛ اما این کار را به زیان خویش انجام میدهند.
«گذرِ سطحی بر روی آن سودِ چندانی نخواهد داشت. برای درک آن، بررسیِ سنجیده و مطالعهای جدّی و طاقتفرسا لازم است. در کلام، حقایقی وجود دارند که همچون رگههای سنگِ معدنِ گرانبها در زیرِ سطح پنهان شدهاند. با کاوش برای آنها، همانگونه که انسان برای طلا و نقره حفاری میکند، گنجهای نهفته آشکار میشوند. یقین حاصل کنید که برهانِ حقیقت در خودِ کتابمقدّس است. یک آیهٔ کتابمقدّس کلیدی است برای گشودنِ آیاتِ دیگر. معنای غنی و پنهان بهوسیلهٔ روحالقدسِ خدا مکشوف میگردد و کلام را برای فهمِ ما روشن میسازد: «گشایشِ کلامِ تو نور میبخشد؛ سادهدلان را فهم میدهد.»» Fundamentals of Christian Education, 390.
به ما آگاهى داده شده است كه «هر حقيقتى در كلام خدا اهميت و دلالت خود را دارد»؛ و اگر ما بر آن شويم كه اين واقعيت را ناديده بگيريم كه در فصل هشتم دو واژۀ عبرى متفاوت به «رؤيا» ترجمه شدهاند، خود ما مسئول آن خواهيم بود كه كورىِ لااديسهاى را بر خويشتن تحميل كنيم. مَثَل قديمى چنين است: «هيچكس به اندازۀ آنان كه نمىخواهند ببينند، كور نيست.»
کتاب مقدّس همهٔ اصولی را در بر دارد که انسانها برای آنکه یا برای این زندگی یا برای حیات آینده شایسته و مهیّا گردند، نیاز دارند آنها را درک کنند. و این اصول برای همگان قابل فهم است. هیچکس که روحی قدردانِ تعلیم آن داشته باشد، نمیتواند حتی یک بخش از کتاب مقدّس را بخواند بیآنکه از آن اندیشهای سودمند به دست آورد. امّا ارزشمندترین تعلیم کتاب مقدّس از مطالعهای گاهبهگاه یا گسسته به دست نمیآید. نظام عظیم حقیقتِ آن چنان عرضه نشده است که خوانندهٔ شتابزده یا بیاعتنا بتواند آن را دریابد. بسیاری از گنجینههای آن بسیار در زیرِ سطح نهفته است، و تنها با پژوهشِ پیگیر و کوششِ مداوم میتوان به آنها دست یافت. حقایقی که آن کلّ بزرگ را تشکیل میدهند، باید جستوجو شوند و گرد آورده شوند، «اندکی اینجا و اندکی آنجا.» اشعیا 28:10.
«وقتی بدینسان بررسی و گردآوری شوند، معلوم خواهد شد که بهکمال با یکدیگر متناسباند. هر انجیل متمّمِ اناجیل دیگر است، هر نبوت تبیینِ نبوتی دیگر، و هر حقیقت بسطِ حقیقتی دیگر. نمونههای تمثیلیِ نظامِ یهودی بهوسیلهٔ انجیل آشکار میگردد. هر اصل در کلام خدا جایگاهِ خود را دارد، و هر واقعیت دلالتِ خاصِ خود را. و این ساختارِ کامل، در طرح و اجرا، بر مؤلفِ خویش شهادت میدهد. چنین ساختاری را هیچ ذهنی جز ذهنِ نامتناهی نه میتواند تصور کند و نه پدید آورد.» Education, 123.
لفظ «رؤیا» در باب هشتم دانیال ده بار به کار رفته است، اما این ده مورد از دو واژهٔ متفاوت عبری تشکیل شده است، و معانی آن دو واژه یکسان نیست. اگر یک معنا داشتند، دانیال در هر ده مورد فقط از یکی از آن دو واژه استفاده میکرد. دانیال دو واژه را به کار برد، زیرا هر یک از آن دو واژه معنای خاص خود را دارد، و یکی نمایانگر رؤیایی است که دانیال آن را «دید»، و دیگری رؤیایی که آن را «شنید». در آیهٔ سیزدهم، واژهای که به «رؤیا» ترجمه شده است، châzôn است، و معنای آن «منظر»، یا «رؤیا»، «خواب» یا «وحی» است. من بر پایهٔ تعریف آن و نیز بر اساس نحوهای که دانیال آن را به کار میبرد، آن را «رؤیای تاریخِ نبوی» مینامم.
در آیهٔ نخستِ باب هشتمِ دانیال، دانیال میگوید: «رؤیایی بر من ظاهر شد»، و در آیهٔ دوم دو بار تصریح میکند که «در رؤیا دیدم». سپس در آیهٔ سیزدهم این پرسش مطرح میشود که «رؤیا تا به کی خواهد بود؟» همهٔ این کاربردها واژهٔ عبریِ «châzôn» هستند. آنگاه در آیهٔ پانزدهم به شاید مهمترین موردی میرسیم که دانیال همین واژه را به کار برده است، زیرا میگوید: «چون من»... «رؤیا را دیدم و در پیِ فهم معنای آن بودم.» پس از آنکه دانیال رؤیای châzôn را دید، خواست دریابد که معنای آن چیست. این حقیقت، دلالتی بس مهم بر نهفته بودنِ «هفت زمان»ِ لاویان بیست و شش در این باب دارد.
او همچنین در آیات هفده و بیستوشش از واژهٔ châzôn استفاده میکند. واژهٔ «رؤیا» در باب هشتم کتاب دانیال ده بار ظاهر میشود، و واژهٔ châzôn نمایانگر هفت مورد از آن کاربردهاست. دانیال چهار بار از واژهٔ عبریِ دیگری که به «رؤیا» ترجمه شده است استفاده میکند. آن واژهٔ دیگرِ عبری mar’eh است و به معنای «ظاهر» میباشد.
חָזוֹן מופיע שבע פעמים בפרק ח' של דניאל, ומַרְאֶה מופיע ארבע פעמים, ויחד הם מייצגים את עשר הפעמים שבהן המילה האנגלית “vision” מופיעה בפרק ח' של דניאל. שבע ועוד ארבע הם אחת־עשרה, שכן באחת מן הפעמים שבהן דניאל השתמש במילה מַרְאֶה, היא תורגמה בדיוק כפי שהיא מוגדרת; כי בפסוק ט״ו, כאשר דניאל “ביקש להבין” את חזון ה־חָזוֹן של ההיסטוריה הנבואית, “עמד לנגדו” “כמראה גבר.” המילה “מראה” היא מַרְאֶה. לפיכך, מַרְאֶה משמשת אצל דניאל ארבע פעמים בדניאל ח', ופעם אחת היא מתורגמת בהתאם להגדרתה הראשית, “מראה,” ובשלוש הפעמים האחרות היא מתורגמת כ“חזון.”
من هیچ انتقادی را متوجه مردانی که کتاب مقدس کینگ جیمز را ترجمه کردند، نمیسازم. با این حال، باید توجه داشت که در آیهٔ سیزده، تنها واژهٔ افزودهشده در کتاب مقدس کینگ جیمز («قربانی») یافت میشود؛ واژهای که الهام بهطور قطعی اعلام میدارد «به متن تعلق ندارد». الهام همچنین تصریح میکند که این واژهٔ افزوده «بهوسیلهٔ حکمت انسانی افزوده شده بود». در همین فصل، دو واژهٔ متفاوت عبری هر دو به یک واژهٔ واحد انگلیسی ترجمه شدهاند. دلیل آنکه تشخیص تمایز میان این دو واژه امری ضروری است، از اهمیتی بس ژرف برخوردار است.
Y sucedió que, mientras yo, Daniel, había visto la visión y procuraba comprenderla, he aquí se puso delante de mí uno con apariencia de hombre. Y oí una voz de hombre entre las riberas del Ulai, que dio voces y dijo: Gabriel, enseña a este hombre la visión. Daniel 8:15, 16.
যখন দানিয়েল তিনি সদ্য “দেখেছিলেন” সেই “châzôn দর্শনের” “অর্থ অন্বেষণ” করছিলেন, তখন খ্রিষ্ট গাব্রিয়েলকে জানান যেন তিনি দানিয়েলকে সেই “mar’eh দর্শন” বুঝিয়ে দেন, যা তিনি সদ্য “শুনেছিলেন”। দানিয়েল ভবিষ্যদ্বাণীমূলক ইতিহাসের সেই দর্শনটি বুঝতে চেয়েছিলেন; কিন্তু খ্রিষ্ট, যিনি ত্রয়োদশ পদে পালমোনি (that certain saint which spake) হিসেবে চিহ্নিত হয়েছিলেন, গাব্রিয়েলকে নির্দেশ দেন যেন তিনি দানিয়েলকে “mar’eh দর্শন” বুঝান, “châzôn দর্শন” নয়। পনেরো ও ষোলো পদে গাব্রিয়েলের নির্দিষ্ট উদ্দেশ্য এই বলে উল্লেখ করা হয়েছে যে, তিনি দানিয়েলকে “mar’eh দর্শন” বুঝাবেন; এটিই সেই শব্দ, যা “vision” হিসেবে অনূদিত হয়েছে এবং যার অর্থ “appearance”—দানিয়েল যে ভবিষ্যদ্বাণীমূলক ইতিহাসের দর্শনটি বুঝতে চেয়েছিলেন, তা নয়। গাব্রিয়েলের দায়িত্বপূর্ণ নিযুক্তিকে স্বীকার না করলে, লেবীয় পুস্তক ছাব্বিশের “সাত কাল” প্রকাশ্যেই গোপন থেকে যায়।
در آیهٔ بیستوشش، هر دو واژهٔ عبری که به «رؤیا» ترجمه شدهاند، در همان آیه قرار دارند، و آن آیه به یکی از کلیدهای اصلی برای گشودن حقیقتِ شهادتِ دانیال دربارهٔ «هفت زمان» بدل میشود.
اور شام اور صبح کا جو رویا بتایا گیا ہے، وہ سچا ہے؛ پس تو اس رویا کو مُہر بند کر دے، کیونکہ یہ بہت دنوں کے لیے ہے۔ دانی ایل 8:26۔
در آیهٔ بیستوششم، «رؤیای شامگاهها و بامدادها» همان رؤیای mar’eh است، به معنای «ظهور»؛ اما رؤیایی که قرار بود «مختوم شود»، رؤیای châzônِ تاریخ نبوی است. تعبیر «شامگاهها و بامدادها» همان چیزی است که تمایز میان این دو رؤیا را جدا کرده و مشخص میسازد. این تمایز، بهوسیلهٔ نمونهای دیگر از عامل انسانی در پدید آمدن کتابمقدس انجام میشود. عامل انسانی هم شامل انبیایی بود که کلمات کتابمقدس را ثبت کردند، و هم آنان را که کتابمقدس را ترجمه نمودند. کتابمقدس، همانند مسیح، آمیزهای از الوهیت و انسانیت را نمایان میسازد. آن انسانیت در بستر تاریخ امتداد یافت، از آدم پس از آنکه گناه کرد تا آنان که کتابمقدس را ثبت و ترجمه کردند. مسیح و کتابمقدس هر دو کلام خدا هستند، و کلام خدا پاک است، زیرا الوهیتِ این آمیزه همواره بر هر محدودیتی که در جسم وجود داشت، غلبه کرده است.
پولس، غلامِ یسوع مسیح، جو رسول ہونے کے لیے بلایا گیا اور خدا کی خوشخبری کے لیے مخصوص کیا گیا، (جس کا اُس نے پہلے ہی اپنے نبیوں کی معرفت کلامِ مقدس میں وعدہ کیا تھا،) اُس کے بیٹے ہمارے خداوند یسوع مسیح کے بارے میں، جو جسم کے اعتبار سے داؤد کی نسل سے پیدا ہوا۔ رومیوں 1:1–3۔
عبارت «شام و صبح» بارها در کلام خدا یافت میشود، و همواره به «شام و صبح» ترجمه شده است، چنانکه در آیهٔ بیستوششم نیز چنین است، و همانگونه که در روایت آفرینش در سِفر پیدایش بارها چنین ترجمه شده است که مکرراً میگوید: «و شام و صبح شد....» در حقیقت، و هر حقیقتی جایگاه و دلالت خود را دارد (و فهم این حقیقت ضروری است)، تنها جایی در کتابمقدس که عبارت «شام و صبح» به «شام و صبح» ترجمه نشده است (چنانکه در آیهٔ بیستوششم آمده است)، در آیهٔ چهاردهمِ دانیال هشت است. در آنجا، و تنها در آنجا در کلام خدا، عبارت «شام و صبح» صرفاً به «روزها» ترجمه شده است.
او به من گفت: «تا دو هزار و سیصد روز؛ آنگاه قُدس طاهر خواهد شد.» دانیال ۸:۱۴.
دوازده آیه بعد، در همان فصل از دانیال، عبارت عبری «شام و صبح» همانگونه که همیشه ترجمه شده است، ترجمه گردیده؛ اما در آن آیهای که ستونِ مرکزی و شالودهٔ ادونتیسم است، این عبارت صرفاً به «روزها» ترجمه شده است. چه تأثیری مترجمانِ کتاب مقدّسِ کینگ جیمز را بر آن داشت که چنین تناقضِ آشکاری پدید آورند؟ آنان این عبارت را در آیهٔ بیستوشش، مطابق با هر موردِ دیگرِ استعمالِ آن در سراسر کتاب مقدّس، ترجمه کرده بودند. امّا دوازده آیه پیش از آیهٔ بیستوشش، در آیهٔ چهارده، انسانیتِ ایشان تمایزی خاص بر پاسخِ پرسشِ آیهٔ سیزده نهاد. و پرسشِ آیهٔ سیزده، مشتمل بر آن یک واژه («قربانی») بود که نباید به کتاب مقدّس افزوده میشد. خدا میخواست آیهٔ چهارده به گونهای بسیار عمیق و متمایز برجسته باشد. و با این کار، او همچنین آنچه را جبرئیل مأمور شده بود تا دانیال را از آن آگاه سازد، معیّن ساخت.
در آیهٔ شانزدهم، عیسی به جبرائیل فرمان داد که دانیال را از رؤیای «mar’eh» آگاه سازد، با وجود اینکه دانیال در پی فهم رؤیای «châzôn» دربارهٔ تاریخ نبوی بود. آیهٔ بیستوششم میگوید «رؤیای شامها و صبحها که گفته شد» «راست» بود. رؤیای «châzôn» یک «منظر» نبوی بود، اما رؤیای «mar’eh» «گفته شد»، زیرا بیان شده بود. این سخن در آیهٔ چهاردهم بیان شده بود، آنگاه که پالمونی گفت: «تا دو هزار و سیصد شام و صبح؛ آنگاه مقدس تطهیر خواهد شد.» آیهٔ بیستوششم با بهکار بردن تعبیر «شامها و صبحها»، و با مشخص ساختن آن بهعنوان رؤیایی که «گفته شد»، تمایز میان آن دو رؤیا را در باب هشتم دانیال نشان میدهد. رؤیای تاریخ نبوی که دانیال آن را «دیده» بود و مایل بود آن را بفهمد، با رؤیایی که «گفته شد» و دانیال آن را «شنیده» بود، متفاوت بود. مهمتر از همه، رؤیایی که دانیال آن را «شنید» همان رؤیایی بود که جبرائیل میبایست فهم آن را به دانیال عطا کند.
انسانیتی که در پدید آمدن کتابمقدّسِ مقدّس مشارکت داشت، در باب هشتم دانیال واژۀ «رؤیا» را ده بار ثبت کرد، و بدینسان تمایز میان رؤیایی که «دیده» شد و رؤیایی دیگر که «شنیده» شد را پنهان ساخت. با این کار، تأکیدی را که نشان میدهد مقصود مسیح این بود که دانیال بیش از فهمِ رؤیایی که «دیده» بود، رؤیایی را که «شنیده» بود درک کند، تیره ساخت. اکنون میتوانیم در نظر بگیریم که جبرئیل برای به انجام رساندن مأموریت محوّلِ خود چه میکند.
پس او به جایی که من ایستاده بودم نزدیک آمد؛ و چون آمد، ترسیدم و بر روی خویش به زمین افتادم؛ اما او به من گفت: «ای پسر انسان، دریاب؛ زیرا این رؤیا برای زمانِ آخر است.» و چون با من سخن میگفت، من با روی بر زمین در خوابی عمیق فرو رفته بودم؛ اما او مرا لمس کرد و بر پایم راست برپا داشت. و گفت: «اینک، تو را آگاه میسازم از آنچه در پایانِ واپسینِ غضب واقع خواهد شد؛ زیرا انجام در زمانِ معین خواهد بود.» دانیال ۸:۱۷–۱۹
جبریل اب اپنا کام شروع کرتا ہے کہ دانی ایل کو تئیس سو شاموں اور صبحوں کی رؤیا سمجھائے، جو سچی ہے۔ وہ پہلے اسے آگاہ کرتا ہے کہ نبوی تاریخ کی رؤیا، یعنی chazown کی رؤیا، ”انجام کے وقت“ میں ہوگی۔ پھر، جبکہ دانی ایل نبوی نیند میں تھا، جبریل نے دانی ایل کو چھوا اور اسے سیدھا کھڑا کر دیا۔ وہ اسے آگاہ کرتا ہے: ”میں تجھے معلوم کراؤں گا۔“
این همان چیزی است که پَلمونی (مسیح) به جبرئیل گفته بود انجام دهد، آنگاه که فرمود: «ای جبرئیل، این مرد را از رؤیای مَرئه دربارهٔ شامگاهها و بامدادها آگاه ساز.» جبرئیل میگوید که دانیال را «از آنچه در آخرِ خشم واقع خواهد شد» آگاه خواهد ساخت. اینک آنجاست! این همان «هفت زمان» لاویان بیستوشش است! این حقیقت بهواسطهٔ همان شیوهٔ نبوی پنهان شده است که جبرئیل بارها انبیا را بر آن داشت تا در شهادت خود بدان تمسک جویند و در نوشتههای خویش به کار برند! آن شیوه این است: «حکم بر حکم، قاعده بر قاعده، اندکی اینجا و اندکی آنجا».
در کتاب «اندیشههایی دربارهٔ دانیال و مکاشفه»، اثر اوریا اسمیت (که همهٔ ادونتیستها، و حتی همسایگان ایشان، باید با آن آشنا باشند)، اسمیت دربارهٔ آیات هفده تا نوزدهِ فصل هشتم دانیال چنین اظهار نظر میکند:
«با بیانی کلی مبنی بر اینکه در وقتِ معیّن، پایان فرا خواهد رسید، و اینکه او وی را آگاه خواهد ساخت که در فرجامِ واپسینِ غضب چه واقع خواهد شد، به تفسیر رؤیا میپردازد. غضب باید ناظر به یک دورهٔ زمانی دانسته شود. کدام زمان؟ خدا به قوم خویش، اسرائیل، فرمود که به سبب شرارتشان غضب خود را بر ایشان فرو خواهد ریخت؛ و بدینسان دربارهٔ «رئیسِ شریرِ بیحرمتِ اسرائیل» دستور داد: «عمامه را بردار، و تاج را از سر برگیر.... آن را واژگون خواهم کرد، واژگون، واژگون؛ و دیگر نخواهد بود، تا آنکه آنکس بیاید که حق از آنِ اوست؛ و آن را به وی خواهم داد.» حزقیال 21:25–27, 31.»
«این است دوران غضب خدا بر قوم عهد او؛ دورانی که در آن، قُدس و لشکر پایمال خواهند شد. عمامه برداشته شد و تاج از سر گرفته شد، هنگامی که اسرائیل تحت سلطنت بابل قرار گرفت. بار دیگر بهوسیلهٔ مادها و پارسیان واژگون شد، بار دیگر بهوسیلهٔ یونانیان، و بار دیگر بهوسیلهٔ رومیان؛ مطابق با آن سه باری که نبی این واژه را تکرار میکند. سپس یهودیان، چون مسیح را رد کردند، بهزودی در سراسر روی زمین پراکنده شدند؛ و اسرائیل روحانی جای نسل ظاهری را گرفته است؛ اما آنان در انقیاد قدرتهای زمینی هستند و خواهند بود تا هنگامی که تخت داود بار دیگر برپا شود—تا آنگاه که او که وارث برحق آن است، یعنی مسیحا، سرورِ سلامتی، بیاید، و آنگاه آن به او داده خواهد شد. آنگاه غضب پایان یافته خواهد بود. اکنون فرشته میخواهد آنچه را که در پایان واپسین این دوره واقع خواهد شد، به دانیال اعلام کند.» یوریا اسمیت، دانیال و مکاشفه، ۲۰۱، ۲۰۲.
وہ “قہر” جس کی نشاندہی سمتھ کرتا ہے، اُس کا آغاز اُس وقت ہوا جب منسّیٰ کو 677 ق م میں اسوریوں کے ہاتھوں بابل لے جایا گیا۔ بدقسمتی سے، سمتھ 586 ق م میں صدقیاہ کی معزولی کو لے کر اُسے آیت انیس کے “قہر” کے دور کا نقطۂ آغاز قرار دیتا ہے۔ سمتھ سرے سے اس بات پر کوئی توجہ نہیں دیتا کہ آیت میں “قہر کے آخری انجام” کا کیا مطلب ہے۔ وہ اسے محض “قہر” ہی سمجھتا ہے، حالانکہ اگر قہر کا کوئی “آخری انجام” ہے تو قواعدِ زبان اور منطق اس امر کا تقاضا کرتے ہیں کہ کم از کم قہر کا ایک “پہلا انجام” بھی ہو۔ سمتھ جانتا تھا کہ اسیری کے ستر برس 606 ق م میں یہویاقیم کے خلاف نبوکدنضر کے پہلے حملے سے شروع ہوئے تھے، لیکن اُس نے قہر کے دور کا آغاز نبوکدنضر کے تیسرے حملے سے متعین کیا، جو یہوداہ کے آخری بادشاہ، صدقیاہ، کے خلاف کیا گیا تھا۔
«اگرچه از زندگی نخستین او [دانیال] شرحی دقیقتر از آنچه دربارهٔ هر نبی دیگری ثبت شده در اختیار داریم، با این همه، تولد و نسب او در تاریکی کامل باقی گذاشته شده است، جز اینکه او از نسل پادشاهان بود، و احتمالاً از خاندان داود، که در آن زمان بسیار پرشمار شده بود. او نخستین بار بهعنوان یکی از اسیران شریفنژاد یهودا، در سال نخست نبوکدنصر، پادشاه بابل، در آغاز اسارت هفتادساله، در ۶۰۶ ق.م. ظاهر میشود. ارمیا و حبقوق هنوز نبوتهای خود را بر زبان میآوردند. حزقیال اندکی بعد آغاز کرد، و کمی دیرتر، عوبدیا؛ اما هر دوی ایشان سالها پیش از پایان دوران دراز و درخشان خدمت دانیال، کار خود را به انجام رساندند. تنها سه نبی پس از او آمدند: حجّی و زکریا، که در فاصلهای کوتاه و بهطور همزمان منصب نبوت را عهدهدار بودند، در ۵۲۰–۵۱۸ ق.م.، و ملاکی، آخرین نبی از انبیای عهد عتیق، که اندک زمانی در حدود ۳۹۷ ق.م. ظهور کرد.» اوریا اسمیت، دانیال و مکاشفه، 19.
اسمیت بهدرستی «غضب» مذکور در آیهٔ نوزدهم را بهعنوان یک بازهٔ زمانی تشخیص داد. او این دوره را، مطابق با دانیال باب هشت آیهٔ سیزده، دورهٔ پایمال شدن مقدس و لشکر بهدرستی شناسایی کرد، و نقطهٔ پایان آن را نیز بهدرستی ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ تعیین نمود.
اسمیت تا حدی درست میگفت، اما با انجام آنچه ویژگیِ کاربردهای نبویِ او بود، از حقیقت بازماند. او بهجای آنکه بگذارد کلام نبوی فهم او از تاریخ را هدایت کند، اجازه داد تاریخ تفسیر او از کلام نبوی را هدایت کند. اگر به کتابمقدس اجازه دهیم تاریخ نبوی را تعریف کند، آنگاه اطلاعات درست را برای نزدیک شدن به تاریخ در اختیار خواهیم داشت.
کتابِ مقدّس تعلیم دیتی ہے کہ جس کے ہاتھوں کوئی شخص مغلوب ہو جاتا ہے، وہ اسی کا غلام بن جاتا ہے۔
در حالی که به ایشان آزادی را وعده میدهند، خودْ بندگانِ فسادند؛ زیرا هر که از چیزی مغلوب گردد، به همان در بندگی کشیده میشود. دوم پطرس ۲:۱۹
منسّی در سال ۶۷۷ پیش از میلاد به بابل به اسارت برده شد. در همانجا بود که یهودا مغلوب گردید و به بندگی کشانده شد. این نقطهٔ آغاز است که هم در نمودار ۱۸۴۳ و هم در نمودار ۱۸۵۰ نشان داده شده است؛ نمودارهایی که خواهر وایت آنها را صحیح تأیید میکند. اسمیت پایمال شدنِ مذکور در دانیال باب هشت، آیهٔ سیزده را از زمان صدقیا، آخرین پادشاه یهودا، آغاز میکند. صدقیا پایانِ یک داوریِ تدریجی بود، نه آغاز آن. خواهر وایت مشخص میسازد که اسارتِ منسّی در بابل «بیعانهای» از آنچه قرار بود رخ دهد، بود. «بیعانه» پیشپرداخت است و آغازِ خریدی را مشخص میکند که پرداختهای دیگری نیز در پی دارد.
«پیامبران با امانت، هشدارها و اندرزهای خود را ادامه دادند؛ بیباکانه با مَنَسّی و قوم او سخن گفتند؛ اما پیامها مورد تمسخر قرار گرفت؛ یهودای مرتد گوش فرا نداد. بهعنوان نشانهای جدی از آنچه بر سر قوم میآمد اگر در بیتوبگی خود ادامه میدادند، خداوند اجازه داد پادشاه ایشان به دست گروهی از سپاهیان آشور گرفتار شود؛ سپاهیانی که «او را با زنجیرها بستند و به بابل»، پایتخت موقّت ایشان، «بردند.» این مصیبت پادشاه را به خود آورد؛ «پس به درگاه یهوه، خدای خود، تضرّع نمود و در حضور خدای پدران خویش بسیار فروتن گردید، و نزد او دعا کرد؛ و او التماس وی را پذیرفت و استغاثهاش را شنید و او را بار دیگر به اورشلیم، به سلطنتش، بازگردانید. آنگاه مَنَسّی دانست که یهوه، اوست خدا.» 2 Chronicles 33:11–13. اما این توبه، هرچند شایان توجه بود، بسیار دیرهنگام روی داد تا بتواند پادشاهی را از تأثیر فاسدکننده سالیانِ متمادیِ اعمال بتپرستانه نجات دهد. بسیاری لغزیدند و سقوط کردند و دیگر هرگز برنخاستند.» انبیا و پادشاهان، 382.
منسّی آن «بیعانهای» را رقم زد که «لعنتِ» «هفت زمان» را آغاز کرد؛ همان «غضبِ» آخر، زیرا «غضبِ» نخستین پیشتر آغاز شده بود، آنگاه که پادشاهی شمالی در سال 723 ق.م. به اسارت برده شد. سپس در سرنگونیِ یهویاقیم، هنگامی که دانیال به اسارت برده شد، آن هفتاد سالِ اسارت که ارمیا معیّن کرده بود، در سال 606 ق.م. آغاز گردید. دو پادشاه پس از یهویاقیم، اورشلیم ویران شد و آخرین پادشاه یهودا، صدقیا، نظاره کرد که پسرانش در برابر چشمانش کشته شدند؛ سپس چشمان او را کور کردند و او را به اسارت به بابل بردند.
اسمیت تمام داوریِ تدریجی را به صدقیا نسبت داد و از داوریِ صدقیا بهعنوان متنِ اثبات برای فرضِ خود استفاده کرد. داوریِ صدقیا، که «رئیسِ شریر و بیحرمت» بود، نشان میداد که تاجِ یهودا باید برداشته شود تا زمانی که مسیح بیاید و پادشاهیای برپا سازد. اسمیت گفت: «آنان در اطاعتِ قدرتهای زمینی هستند، و خواهند بود تا هنگامی که تختِ داود بار دیگر برقرار گردد،—تا آن زمان که او که وارثِ برحقِ آن است، یعنی مسیحا، رئیسِ سلامتی، بیاید، و آنگاه آن به او داده خواهد شد.» در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴، در تحققِ دانیال باب هفت، آیات سیزده و چهارده، مسیح، که بهصورت پسرِ انسان معرفی شده است، به حضورِ پدر آمد تا پادشاهیای را دریافت کند.
در رؤیاهای شب دیدم، و اینک کسی مانند پسر انسان با ابرهای آسمان میآمد، و نزد قدیمالایام رسید، و او را به حضور وی نزدیک آوردند. و سلطنت و جلال و پادشاهی به او داده شد تا تمامی قومها، امتها و زبانها او را خدمت کنند؛ سلطنت او سلطنتی جاودانی است که زایل نخواهد شد، و پادشاهی او پادشاهیای است که هرگز نابود نخواهد گردید. دانیال ۷:۱۳، ۱۴
خواهر وایت تأیید میکند که دانیال، فصل هفت، و آیات سیزده و چهارده، در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ تحقق یافتند.
آمدنِ مسیح بهعنوان کاهنِ اعظمِ ما به قُدسالاقداس، برای تطهیرِ مَقدِس، که در دانیال ۸:۱۴ به نمایش گذاشته شده است؛ آمدنِ پسرِ انسان نزد عتیقِ ایّام، چنانکه در دانیال ۷:۱۳ ارائه شده است؛ و آمدنِ خداوند به هیکلِ خود، که ملاکی آن را پیشگویی کرده است، همگی توصیفهای یک رویداد واحد هستند؛ و این نیز همان رویدادی است که بهوسیلهٔ آمدنِ داماد به عروسی، که مسیح آن را در مَثَلِ ده باکره در متی ۲۵ توصیف کرده است، بازنمایی شده است.» نبرد عظیم، ۴۲۶.
اسمیت به عنصر کلیدیِ «آخرِ خشم» نپرداخت. او از اصلِ کتابمقدسیای که نشان میداد یهودا در زمانِ مَنَسّی مغلوب شد، و اینکه اسارتی که دو پادشاه پیش از صِدقیا آغاز شد، همچنین نمایانگر آن بود که یهودا پیش از آنکه صِدقیا به سرنوشت خود دچار شود، از پیش تحتِ انقیادِ بابل قرار داشت، اجتناب کرد. با وجود این حذفهای آشکار، او همچنان اظهار داشت: «اینجا دورهٔ خشمِ خدا بر قومِ عهدِ اوست؛ دورهای که در طیِ آن مقدّس و لشکر پایمال خواهند شد.» بنابراین، او بهطور مستقیم «دورهٔ خشمِ خدا» را با باب هشتمِ دانیال، و پرسشِ آیهٔ سیزدهم، یعنی «تا به کی»، مرتبط میسازد. پاسخ در آیهٔ چهاردهم، تا ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ بود.
پراکندگی به اسارت بابلی، تاریخی تدریجی بود که در سال ۶۷۷ ق.م. آغاز شد و تا ۱۸۴۴ ادامه یافت. آن دوره برابر با دو هزار و پانصد و بیست سال است که البته همان «هفت زمان»ِ لاویان بیستوشش میباشد. پایان آن دوره در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴، برای دانیال شاهدی دوم بر «رؤیای mar’eh»ِ دو هزار و سیصد شامگاه و بامداد فراهم آورد.
جبرائیل کو حکم دیا گیا کہ وہ دانی ایل کو اُس رویا کی سمجھ دے، اور جبرائیل نے جو کچھ کیا، وہ 22 اکتوبر 1844 کی اختتامی تاریخ کے لیے ایک دوسری گواہی فراہم کرنا تھا۔ اُس نے نہ صرف دونوں زمانی پیشین گوئیوں کی تکمیل کی تاریخ کو قائم کرنے کے لیے ایک دوسری گواہی فراہم کی، بلکہ جیسا کہ اسمتھ نے درست طور پر نشان دہی کی، 1844 کے لیے دوسری گواہی کے ساتھ وابستہ مدتِ زمانہ کو آیت تیرہ میں اُس مدت کے طور پر مشخص کیا گیا تھا جس کے دوران مقدِس اور لشکر کو پاؤں تلے روندے جانے کے لیے دے دیا جانا تھا۔ آیت تیرہ میں سوال یہ ہے: “روزانہ قربانی، اور ویرانی کی سرکشی کے متعلق یہ رویا کب تک رہے گی، کہ مقدِس اور لشکر دونوں پامال کیے جانے کے لیے دے دیے جائیں؟” وقت کی وہ مدت احبار چھبیس کے “سات زمانے” تھے۔
آنچه اسمیت ندید، یا از تشخیص آن پرهیز کرد، این بود که «غضب» مذکور در آیهٔ نوزدهم، همان «فرجام» آن غضب بود. اگر «فرجامی» وجود دارد، پس «آغازی» نیز هست، و دانیال در باب یازدهم مشخص میکند که «غضب نخستین» چه زمانی پایان یافت. او سلطنت پاپی را در دوران قرون تاریک معرفی میکند، و بیان میدارد که پاپیت تا زمانی که غضب به انجام رسد، یا پایان پذیرد، کامیاب خواهد شد.
اور بادشاہ اپنی مرضی کے مطابق عمل کرے گا؛ اور وہ اپنے آپ کو بلند کرے گا، اور اپنے آپ کو ہر معبود سے بڑا ٹھہرائے گا، اور معبودوں کے خدا کے خلاف عجیب باتیں کہے گا، اور وہ اُس وقت تک کامیاب رہے گا جب تک غضب پورا نہ ہو جائے؛ کیونکہ جو کچھ مقرر کیا گیا ہے وہی انجام پائے گا۔ دانی ایل 11:36۔
آیت سیوشش بهطور گسترده چنین فهمیده میشود که همان آیهای است که رسول پولس در نامهٔ دوم خود به تسالونیکیان آن را بهگونهای بازگفته است.
کسی به هیچگونه شما را فریب ندهد؛ زیرا آن روز نخواهد آمد، مگر آنکه نخست ارتدادی واقع شود و آن مرد گناه، آن پسر هلاکت، آشکار گردد؛ همان که با هر آنچه خدا نامیده میشود یا مورد پرستش است مخالفت میورزد و خود را برتر میانگارد، تا آنجا که چون خدا در معبد خدا مینشیند و خویشتن را چنین مینمایاند که خداست. ۲ تسالونیکیان ۲:۳، ۴
پولس کا «مردِ گناہ» جو «ہلاکت کا فرزند» بھی ہے، اور جو «ہر اُس سے جو خدا کہلاتا ہے یا معبود سمجھا جاتا ہے مخالفت کرتا اور اپنے آپ کو اُس پر بڑا بناتا ہے»، وہی «بادشاہ» بھی ہے جو «اپنی مرضی کے مطابق کرے گا؛ اور اپنے آپ کو بلند کرے گا، اور ہر معبود سے بڑا بنائے گا۔» دونوں مقامات روم کے پوپ کی طرف اشارہ کرتے ہیں۔ دانی ایل لکھتا ہے کہ پوپ کامیاب ہوگا، یعنی آگے بڑھتا جائے گا، یہاں تک کہ «قہر» پورا ہو جائے۔ آیت چھتیس میں یہ قہر «مقرر» کیا جا چکا تھا۔ لفظ «مقرر» کے معنی ہیں «زخمی کرنا»۔
پاپویت در سال 1798 «زخمِ مهلک» خود را دریافت کرد، و در آن زمان «غضبِ نخست» به انجام رسید یا خاتمه یافت. واژۀ «به انجام رساندن» به معنای پایان دادن یا بازایستادن است. پایانِ «آن غضب» در فصل هشتم و آیۀ نوزدهم، پایانِ دورهای را مشخص میکرد که طی آن مقدسگاه و لشکر میبایست پایمال شوند. آن دوره در سال 1844 پایان یافت، اما «غضبِ نخست» در سال 1798 پایان پذیرفت.
«آخری غضب» 1844 میں ختم ہوا، اس وقت جب 677 قبل مسیح میں بادشاہ منسّی کے اسوریوں کے ہاتھوں بابل لے جائے جانے کے بعد دو ہزار پانچ سو بیس سال پورے ہوئے۔ «پہلا» غضب 1798 میں ختم ہوا، اس وقت جب 723 قبل مسیح میں اسرائیل کی شمالی مملکت کے اسوریوں کے ہاتھوں غلامی میں لے جائے جانے کے بعد دو ہزار پانچ سو بیس سال پورے ہوئے۔
دربارهٔ «هفت زمان» پنهان در کتاب دانیال سخن بیشتری برای گفتن هست و در مقالهٔ بعدی خود به آن خواهیم پرداخت.
«و به فرشتهٔ کلیسای لاودیکیان بنویس: این است آنچه آمین، آن شاهد امین و راستین، مبدأ آفرینش خدا، میگوید: اعمال تو را میدانم که نه سردی و نه گرم. کاش سرد بودی یا گرم. پس چون ولرم هستی و نه سرد و نه گرم، تو را از دهان خود بیرون خواهم افکند. زیرا میگویی: دولتمندم و توانگر شدهام و به هیچ چیز محتاج نیستم؛ و نمیدانی که تو شوربخت و تیرهبخت و فقیر و کور و عریانی.»
“خداوند در اینجا به ما نشان میدهد که پیامی که باید بهوسیلهٔ خادمانی که او ایشان را برای هشدار دادن به قوم فراخوانده است به قوم او رسانده شود، پیام صلح و امنیت نیست. این پیام صرفاً نظری نیست، بلکه در هر جزئی بهطور عملی کاربرد دارد. قوم خدا در پیام خطاب به لائودکیان در وضعیتی از امنیت نفسانی ترسیم شدهاند. ایشان در آسودگی بهسر میبرند و بر این باورند که در مرتبهای بلند از دستاوردهای روحانی قرار دارند. «زیرا میگویی: دولتمندم و ثروت اندوختهام و به هیچ چیز محتاج نیستم؛ و نمیدانی که تو شوربخت و بینوا و فقیر و کور و عریانی.»
«چه فریبی بزرگتر از این میتواند بر اذهان انسانها عارض شود که اطمینان داشته باشند بر حقاند، حال آنکه سراسر در خطا هستند! پیام شاهد امین، قوم خدا را در فریبی اندوهبار مییابد، و با این حال، در همان فریب، صادقاند. آنان نمیدانند که وضعیتشان در نظر خدا اسفبار است. در حالی که مخاطبان این پیام خود را میفریبند که در وضعیتی متعالی از لحاظ روحانی قرار دارند، پیام شاهد امین با اعلام تکاندهندهٔ وضعیت حقیقی ایشان از حیث کوری روحانی، فقر، و شقاوت، امنیت کاذب آنان را درهم میشکند. این شهادت، که چنین برنده و شدید است، نمیتواند خطا باشد، زیرا این شاهد امین است که سخن میگوید، و شهادت او باید درست باشد.» Testimonies, volume 3, 252.