ترسِ بلشصر از آن دست‌خطِ مرموز، نه تنها به مرگِ او و پایانِ ششمین پادشاهیِ نبوتِ کتاب‌مقدس اشاره دارد، بلکه همچنین به آن مقطع در تاریخِ نبوی دلالت می‌کند که در آن ترس بر پادشاهانِ زمین مستولی می‌شود. ترسِ ایشان به‌وسیلهٔ «بادِ شرقیِ» اسلام پدید می‌آید. ترسِ ایشان همچون ترسِ زنی در حالِ زایمان است، و بدین‌سان دردی را مشخص می‌سازد که به‌تدریج فزونی می‌گیرد و با شتابی هرچه بیشتر فرا می‌رسد. این ترس در «ساعتِ» ضیافتِ بلشصر آغاز می‌شود، هرچند در ابتدا در 11 سپتامبر 2001 پدیدار شد. از آن زمان به بعد، بادها در دورانِ مُهرگذاریِ صد و چهل و چهار هزار نفر، از میانِ دستانِ آن چهار فرشته‌ای که آنها را نگاه داشته‌اند، کم‌کم رها شدن آغاز می‌کنند. مرثیه‌ای که حزقیال برای صور بیان می‌کند، صور را با طرحِ این پرسشِ نبوی تعریف می‌کند: «کدام شهر مانند صور است، مانند آن که در میانِ دریا هلاک شده باشد؟»

کشتی‌های ترشیش در بازار تو از تو سرود می‌خواندند؛ و تو انباشته شدی و در میان دریاها بسیار پرجلال گشتی. پاروزنانت تو را به آب‌های عظیم آوردند؛ بادِ شرقی تو را در میان دریاها درهم شکست. ثروت تو، و بازارهایت، و تجارتت، و دریانوردانت، و سکان‌دارانت، و مرمت‌کاران کشتی‌هایت، و بازرگانان کالاهایت، و همه مردان جنگی‌ات که در تو هستند، و تمامی جماعتی که در میان توست، در روز هلاکتت به میان دریاها فرو خواهند افتاد. حومه‌ها از صدای فریاد سکان‌دارانت خواهند لرزید. و همه آنان که پارو به دست می‌گیرند، دریانوردان، و همه سکان‌داران دریا، از کشتی‌های خود فرود خواهند آمد و بر خشکی خواهند ایستاد؛ و آواز خود را بر ضد تو بلند خواهند کرد، و به تلخی خواهند گریست، و خاک بر سرهای خویش خواهند افشاند، و در خاکستر خواهند غلتید؛ و برای تو سرهای خویش را یکسره خواهند تراشید، و پلاس بر کمر خواهند بست، و برای تو با تلخی جان و نوحه‌ای تلخ خواهند گریست. و در نوحه‌سرایی خویش برای تو مرثیه‌ای برخواهند گرفت، و بر تو ماتم خواهند کرد و خواهند گفت: کدام شهر مانند صور است، مانند آن که در میان دریا نابود شده است؟ هنگامی که امتعه تو از دریاها بیرون می‌رفت، قوم‌های بسیار را سیر می‌کردی؛ و پادشاهان زمین را با فراوانی ثروت و تجارت خویش توانگر می‌ساختی. در زمانی که به‌وسیله دریاها در ژرفای آب‌ها شکسته شوی، تجارت تو و تمامی جماعتی که در میان توست فرو خواهد افتاد. همه ساکنان جزایر از تو مبهوت خواهند شد، و پادشاهان ایشان سخت هراسان خواهند گشت، و چهره‌هایشان پریشان خواهد شد. بازرگانان در میان قوم‌ها بر تو سوت خواهند کشید؛ تو مایه وحشت خواهی شد، و دیگر هرگز نخواهی بود. حزقیال ۲۷:‏۲۵–۳۶

صور وہ شہر، یا بادشاہی ہے جس پر زمین کے سوداگر سخت تلخی کے ساتھ ماتم کرتے ہیں، اور پھر پوچھتے ہیں: "کون سا شہر صور کی مانند ہے؟" وہ ایسا اُس "وقت" میں کرتے ہیں، جب وہ شہر سمندر میں ٹوٹ جاتا ہے۔ مکاشفہ باب اٹھارہ میں، صور کی فاحشہ، جو روم کی فاحشہ ہے، جس نے زمین کے بادشاہوں کے ساتھ زنا کیا ہے اور جس کی شناخت اُس بڑے شہر کے طور پر کی گئی ہے جس کی عدالت ایک گھڑی میں اور ایک ہی دن میں آ پہنچتی ہے۔ وہی وہ شہر ہے جو نوحہ کرنے والے بادشاہوں اور سوداگروں کی طرف سے اُس نبوتی سوال کو برانگیختہ کرتا ہے۔

پس بلاهای او در یک روز خواهد آمد: مرگ و ماتم و قحطی؛ و او به تمامی در آتش سوزانیده خواهد شد، زیرا خداوند خدا که او را داوری می‌کند، تواناست. و پادشاهان زمین که با او زنا کرده و در ناز و نعمت با وی زیسته‌اند، چون دود سوختن او را ببینند، بر او خواهند گریست و برایش نوحه خواهند کرد، و از بیم عذاب او از دور ایستاده، خواهند گفت: وای، وای بر آن شهر عظیم، بابل، آن شهر نیرومند! زیرا در یک ساعت داوری تو فرارسید. و بازرگانان زمین بر او خواهند گریست و ماتم خواهند گرفت، زیرا دیگر هیچ‌کس کالای ایشان را نمی‌خرد: کالای طلا و نقره و سنگ‌های گرانبها و مروارید و کتان نازک و ارغوان و حریر و قرمز لاکی، و هر گونه چوب خوشبو، و هر گونه ظروف عاج، و هر گونه ظروف از گرانبهاترین چوب و از برنج و آهن و مرمر، و دارچین و عطرها و مرهم‌ها و کندر و شراب و روغن و آرد نرم و گندم و چارپایان و گوسفندان و اسبان و ارابه‌ها و غلامان و جان‌های آدمیان. و میوه‌هایی که جان تو به آنها اشتیاق داشت، از تو رخت بربسته است، و همه چیزهای لطیف و فاخر از تو دور شده است، و دیگر هرگز آنها را نخواهی یافت. بازرگانان این چیزها که از او دولتمند شده بودند، از بیم عذاب او از دور خواهند ایستاد، گریان و نوحه‌کنان، و خواهند گفت: وای، وای بر آن شهر عظیم، که به کتان نازک و ارغوان و قرمز لاکی ملبس بود و به طلا و سنگ‌های گرانبها و مروارید آراسته شده بود! زیرا در یک ساعت، چنین ثروت عظیمی نابود شد. و هر ناخدای کشتی و همه مسافران کشتی‌ها و ملوانان و هر که از راه دریا تجارت می‌کنند، از دور ایستادند، و چون دود سوختن او را دیدند، فریاد زده، گفتند: کدام شهر مانند این شهر عظیم است؟ و خاک بر سر خود ریختند و گریان و نوحه‌کنان فریاد زدند و گفتند: وای، وای بر آن شهر عظیم، که به سبب تجملش همه کسانی که در دریا کشتی داشتند، توانگر شدند! زیرا در یک ساعت ویران شد. مکاشفه 18:8–19.

بازگشاییِ مکاشفۀ عیسی مسیح، پیامِ فریادِ نیمه‌شب را نیز در بر می‌گیرد. آن پیام، نبوّتِ دومِ حزقیالِ سی‌وهفت است که استخوان‌های خشکِ مرده را، که سه روز و نیم در کوچه‌ها افتاده بوده‌اند، به حیات بازمی‌آورد تا به لشکری عظیم بدل شوند. آن پیام، همان پیامی است که شامل این حقیقت است که این اسلام است که خداوند آن را به کار می‌گیرد تا به سببِ اجرای قانونِ یکشنبه، داوریِ اجرایی را بر ایالات متحدۀ آمریکا وارد آورد. آن داوری در «ساعتِ» زلزلۀ عظیم فرامی‌رسد؛ همان «ساعتی» که در آن، آن دست‌خط بر دیوارِ بلشصر پدیدار شد. آن دست‌خط، ترسی را پدید آورد که به‌صورتِ چنگ انداختن بر همۀ پادشاهان و تاجران تصویر شده است، آنگاه که ساختارِ اقتصادیِ سیارۀ زمین به‌وسیلهٔ «بادِ شرقیِ» اسلام فرو افکنده می‌شود؛ همانانی که پنهانی، از طریقِ «دیوارِ» پایینیِ مهجور در جنوب، به درونِ پادشاهیِ بلشصر لغزیده‌اند.

«شهر» یا پادشاهی‌ای که پادشاهان و تاجران بر آن نوحه می‌کنند و می‌پرسند: «کدام شهر مانند این شهر عظیم است؟» همان پادشاهیِ فاحشهٔ صور است که آنگاه سرودهای خود را می‌خوانَد و با همان پادشاهان زنا می‌کند. همهٔ انبیا از پایان جهان سخن می‌گویند و با یکدیگر هم‌داستان‌اند؛ پس تاجرانِ حزقیال همان تاجرانی هستند که در مکاشفه، باب هجدهم، آمده‌اند. در مکاشفه، باب هجدهم، سه بار نوحه می‌کنند: «وای، وای»، هنگامی که آن شهر عظیم و ساختار مالیِ سیارهٔ زمین فرو افکنده می‌شود. واژهٔ یونانی‌ای که در آن بخش «وای» ترجمه شده، دقیقاً همان واژه‌ای است که سه بار در مکاشفه، باب هشتم، آیهٔ سیزدهم، آمده و در آنجا با واژه‌ای دیگر در انگلیسی ترجمه شده است.

و نگریستم، و فرشته‌ای را دیدم و شنیدم که در میان آسمان پرواز می‌کرد و به آواز بلند می‌گفت: وای، وای، وای بر ساکنان زمین، از سببِ صداهای دیگرِ کرناى آن سه فرشته که هنوز باید بنوازند! مکاشفه ۸:۱۳.

پادشاهان و بازرگانان نابودی اقتصاد جهان را با این سخنان نوحه می‌کنند: «وای، وای»، که به معنای «افسوس، افسوس» است، و «وای» نمادی از اسلام است. آن ترسی که چون نوشته بر دیوار پدیدار می‌شود بر بَیلشَصَّر و سرورانش مستولی می‌گردد، همان ترسی است که هنگامی پدید می‌آید که ساختار اقتصادی سیارهٔ زمین بر اثر حملات پیوستهٔ اسلام منهدم می‌شود؛ اسلامی که خدا آن را به‌عنوان ابزار عنایتی خویش به کار می‌گیرد تا داوری اجرایی خود را بر کسانی که شراب بابل، یعنی اجرای اجباری یکشنبه، را می‌نوشند، به انجام رساند. این حقیقت، درون‌مایهٔ «بار»ِ اشعیا بیست‌وسه دربارهٔ فاحشهٔ «صور» است.

بارِ صور۔ اے ترشیش کے جہازو، واویلا کرو؛ کیونکہ وہ ویران کر دی گئی ہے، یہاں تک کہ نہ کوئی گھر رہا، نہ داخل ہونے کی کوئی جگہ: کتیم کے ملک سے یہ خبر ان پر منکشف ہوئی ہے۔ اے جزیرے کے رہنے والو، خاموش رہو؛ تُو، جسے صیدا کے سوداگر، جو سمندر پار جاتے تھے، مالامال کرتے تھے۔ اور بڑے پانیوں پر سیحور کا بیج، دریا کی فصل، اس کی آمدنی تھی؛ اور وہ قوموں کی منڈی تھی۔ اے صیدا، شرمندہ ہو؛ کیونکہ سمندر نے، یعنی سمندر کی قوت نے، یہ کہہ کر کلام کیا ہے: نہ مجھے دردِ زہ ہوا، نہ میں نے بچوں کو جنا، نہ میں نے جوان مردوں کو پالا، نہ کنواریوں کی پرورش کی۔ جیسے مصر کی خبر سن کر لوگ سخت مضطرب ہوئے تھے، ویسے ہی صور کی خبر پر بھی وہ سخت درد میں مبتلا ہوں گے۔ ترشیش کو پار چلے جاؤ؛ اے جزیرے کے رہنے والو، واویلا کرو۔ کیا یہ تمہارا وہی شادمان شہر ہے، جس کی قدامت ایامِ قدیم سے ہے؟ اس کے اپنے ہی پاؤں اسے دور جا کر پردیس میں رہنے کو لے جائیں گے۔ صور کے خلاف یہ تدبیر کس نے کی ہے، جو تاج بخشنے والا شہر تھا، جس کے سوداگر شہزادے تھے، جس کے تاجر اہلِ زمین کے معزز تھے؟ رب الافواج نے یہ ارادہ کیا ہے، تاکہ تمام جلال کے تکبر کو آلودہ کرے، اور اہلِ زمین کے سب معززوں کو حقیر ٹھہرائے۔ اے ترشیش کی بیٹی، اپنے ملک میں دریا کی مانند پھیل جا؛ اب کوئی بندش باقی نہیں رہی۔ اس نے اپنا ہاتھ سمندر پر بڑھایا، اس نے سلطنتوں کو ہلا دیا: رب نے اس سوداگری کے شہر کے خلاف فرمان دیا ہے کہ اس کے قلعوں کو تباہ کر دیا جائے۔ اور اُس نے فرمایا: اے مظلوم کنواری، صیدا کی بیٹی، تو پھر کبھی شادمانی نہ کرے گی؛ اٹھ، کتیم کو پار جا؛ وہاں بھی تجھے آرام نہ ملے گا۔ دیکھو، کلدانیوں کا ملک! یہ قوم تو تھی ہی نہیں، جب تک اسوری نے بیابان میں بسنے والوں کے لیے اسے قائم نہ کیا؛ انہوں نے اس کے برج کھڑے کیے، انہوں نے اس کے محلات بلند کیے؛ اور اُس نے اسے کھنڈر بنا دیا۔ اے ترشیش کے جہازو، واویلا کرو؛ کیونکہ تمہاری پناہ گاہ ویران کر دی گئی ہے۔ اور اُس دن ایسا ہوگا کہ صور ستر برس تک فراموش کر دی جائے گی، ایک بادشاہ کے ایام کے مطابق: ستر برس کے اختتام پر صور ایک کسبی کی مانند گائے گی۔ اے فراموش کی گئی کسبی، بربط لے، شہر میں گھوم پھر؛ خوش نغمگی پیدا کر، بہت سے گیت گا، تاکہ تو یاد کی جائے۔ اور ستر برس کے اختتام کے بعد ایسا ہوگا کہ رب صور پر توجہ فرمائے گا، اور وہ اپنی اجرت کی طرف پھرے گی، اور روئے زمین پر دنیا کی تمام سلطنتوں کے ساتھ زنا کرے گی۔ اور اس کی تجارت اور اس کی اجرت رب کے لیے مقدس ہوگی: نہ وہ ذخیرہ کی جائے گی نہ جمع کی جائے گی؛ کیونکہ اس کی تجارت اُن کے لیے ہوگی جو رب کے حضور رہتے ہیں، تاکہ وہ سیر ہو کر کھائیں، اور پائیدار لباس پہنیں۔ یسعیاہ 23:1–18۔

هفتاد سال، که «چون ایّام یک پادشاه» است، به‌وسیلهٔ پادشاهیِ بابل نمودار می‌گردد، زیرا پادشاه همان پادشاهی است، و بابلِ تحت‌اللفظی هفتاد سال سلطنت کرد. هفتاد سالِ بابلِ تحت‌اللفظی در آن «ساعت» به پایان رسید که نوشته بر دیوارهای تالارِ ضیافتِ بلشصّر پدیدار شد. در همان شب، او به‌دست آن قدرتی که از طریق «دیوار» بی‌آنکه دیده شود درآمد، کشته شد؛ زیرا او در حال بزم و میگساری از شرابِ بابل بود، در حالی که ارکسترِ نبوکدنصّر موسیقی می‌نواخت، و فاحشهٔ صور نغمهٔ شیرین سر می‌داد، و اسرائیلِ مرتد می‌رقصید و سجده می‌کرد.

پھر خوف تمام متعلقہ لوگوں پر طاری ہو گیا، کیونکہ خدا نے “صور کے خلاف مشورہ کیا تھا” اور یہ “ارادہ کیا تھا” کہ “تمام جلال کے غرور کو آلودہ کرے، اور زمین کے سب معزز لوگوں کو حقیر ٹھہرائے۔” پس خدا نے اُس “گھڑی” کے “بڑے زلزلے” کے ذریعے “مملکتوں کو ہلا دیا،” کیونکہ خدا نے اُس تاجر مملکت کے “خلاف حکم دیا تھا، تاکہ اُس کے مضبوط قلعوں کو تباہ کرے۔” بَیلشَضر کے لیے خوف کی اُس “گھڑی” میں، بادشاہوں اور سوداگروں نے دیوار پر لکھی ہوئی آتشیں عبارت کے معنی سمجھنے کے لیے تلاش شروع کی۔ بَیلشَضر کی موت واقع ہونے ہی والی ہے، لیکن اُس مرحلے پر وہ ابھی زندہ ہے۔ لہٰذا اُس نے ان پُراسرار الفاظ کو سمجھنے کی کوشش کی اور داناؤں کو انعامات کی پیشکش کی، اگر وہ اس تحریر کی تعبیر کر سکتے؛ لیکن یہ نہ ہو سکا، کیونکہ بابل کے دانا بائبلی مطالعہ کا وہ طریقۂ کار اختیار کرتے ہیں جو سچائی کی ایک جعل سازی تھا۔ یہ پُراسرار الفاظ اُس کتاب کے رویا کی مانند ہیں جو مُہر بند ہے۔

آنگاه همهٔ حکیمان پادشاه درآمدند، اما نتوانستند نوشته را بخوانند و نه تفسیر آن را به پادشاه معلوم سازند. پس بلشصرِ پادشاه سخت پریشان شد، و رنگ از رخسارش دگرگون گردید، و سرورانش مبهوت شدند. آنگاه ملکه، به سبب سخنان پادشاه و سرورانش، به تالار ضیافت درآمد؛ و ملکه سخن گفت و گفت: ای پادشاه، تا ابد زنده باش؛ مبادا اندیشه‌هایت تو را مضطرب سازد، و مبادا چهره‌ات دگرگون گردد. در مملکت تو مردی هست که روح خدایانِ قدوس در اوست؛ و در ایام پدرت، روشنایی و فهم و حکمتی مانند حکمت خدایان در او یافت شد؛ و نبوکدنصرِ پادشاه، پدرت، یعنی همان پادشاه، او را که پدر توست، بر جادوگران و منجمان و کلدانیان و فالگیران سرور ساخت؛ زیرا که در همان دانیال، که پادشاه او را بلطشصر نامیده بود، روحی فاضل، و معرفت و فهم، و توانایی تعبیر خواب‌ها، و بیان مسائل دشوار، و گشودن معضلات یافت شد. اکنون دانیال را بخوانند، و او تفسیر را بیان خواهد کرد. پس دانیال را به حضور پادشاه آوردند. و پادشاه به دانیال خطاب کرده، گفت: آیا تو آن دانیالی هستی که از اسیرانِ یهودایی، که پادشاه، پدر من، از یهودیه آورده است؟ از تو شنیده‌ام که روح خدایان در توست، و اینکه روشنایی و فهم و حکمتی فاضل در تو یافت می‌شود. و اکنون حکیمان و منجمان را به حضور من آوردند تا این نوشته را بخوانند و تفسیر آن را به من معلوم سازند، اما نتوانستند تفسیر این امر را بیان کنند. و من دربارهٔ تو شنیده‌ام که می‌توانی تفسیرها را بیان کنی و معضلات را بگشایی. پس اکنون اگر بتوانی این نوشته را بخوانی و تفسیر آن را به من معلوم سازی، به ارغوان ملبس خواهی شد و طوقی از زر بر گردنت نهاده خواهد شد، و سومین فرمانروا در مملکت خواهی بود. دانیال ۵:۸–۱۶.

ملکه در قصر همسرِ بلشصر نبود، بلکه ملکهٔ پدربزرگِ او بود، و او می‌دانست چه کسی می‌تواند نوشتهٔ بر دیوار را بخواند. در آن پادشاهی کلیسایی وجود داشت (زیرا زن از نظر نبوی کلیساست) که می‌دانست چه کسی می‌تواند اسرار خدا را درک کند.

در قصر زنی بود که از همۀ آنان داناتر بود؛ ملکه، یعنی همسرِ پدربزرگِ بلشصر. در این وضعیت اضطراری، او پادشاه را با سخنانی خطاب کرد که پرتویی از نور به تاریکی فرستاد. گفت: «ای پادشاه، تا ابد زنده باش؛ مبادا اندیشه‌هایت تو را مضطرب سازد، و چهره‌ات دگرگون شود. در مملکت تو مردی هست که روحِ خدایانِ مقدس در اوست؛ و در ایام پدرت، روشنایی و فهم و حکمتی مانند حکمتِ خدایان در او یافت شد؛ و نبوکدنصرِ پادشاه، یعنی پدرت، او را بر جادوگران و منجمان و کلدانیان و فالگیران رئیس گردانید؛ …اکنون بگذار دانیال را بخوانند، و او تعبیر را بیان خواهد کرد.»

«آنگاه دانیال را به حضور پادشاه آوردند.» بِلشَصَّر، در حالی که می‌کوشید خود را نگاه دارد و اقتدار خویش را بنمایاند، گفت: «آیا تو آن دانیالی هستی که از فرزندان اسیریِ یهودایی، که پادشاه، پدر من، از سرزمین یهودا آورد؟ از تو نیز شنیده‌ام که روح خدایان در توست، و روشنایی و فهم و حکمتِ برتر در تو یافت می‌شود… اکنون اگر بتوانی این نوشته را بخوانی و تعبیر آن را برای من معلوم سازی، جامهٔ ارغوانی بر تو پوشانیده خواهد شد، و طوقی از زر بر گردنت نهاده خواهد شد، و سومین حاکم در مملکت خواهی بود.»

«دانیال نه از هیئتِ پادشاه مرعوب شد و نه از سخنان او آشفته یا هراسان گشت. او پاسخ داد: «عطایای تو از آنِ خودت باد، و پاداش‌هایت را به دیگری بده؛ با این همه، من نوشته را برای پادشاه خواهم خواند و تعبیر آن را به او خواهم شناسانید. ای پادشاه، خدای متعال به نبوکدنصر، پدر تو، پادشاهی و عظمت و جلال و حرمت عطا فرمود…. اما چون دلش متکبّر شد و روحش در غرور سخت گردید، از تخت سلطنتش معزول شد و جلالش را از او گرفتند…. و تو، ای بلشصر، پسر او، با آنکه همهٔ اینها را می‌دانستی، دل خود را فروتن نساختی، بلکه خویشتن را بر ضد خدای آسمان افراشتی؛ و ظروفِ خانهٔ او را به حضورت آوردند، و تو و امیرانت و زنانت و متعه‌هایت از آنها نوشیدید، و خدایانِ نقره و طلا و برنج و آهن و چوب و سنگ را که نه می‌بینند و نه می‌شنوند و نه می‌فهمند، ستایش کردی؛ و آن خدایی را که نَفَسَت در دست اوست و همهٔ راه‌هایت از آنِ اوست، تمجید ننمودی.»

«این است آن نوشته‌ای که نگاشته شد: مِنه، مِنه، تِقیل، و اوفَرسین. و این است تعبیر آن: مِنه: خداوند پادشاهی تو را به شمار آورده و آن را به پایان رسانیده است. تِقیل: تو در ترازوها سنجیده شده‌ای و ناقص یافته شده‌ای. فِرِس: پادشاهی تو تقسیم شده و به مادیان و پارسیان داده شده است.»

«دانیال از وظیفۀ خویش منحرف نشد. او گناه پادشاه را در برابرش قرار داد و به او نشان داد که چه درس‌هایی را می‌توانست بیاموزد، اما نیاموخت. بلشصر به رویدادهایی که برای او چنین پرمعنا بود اعتنا نکرده بود. او تاریخ پدربزرگش را به‌درستی نخوانده بود. مسئولیت شناخت حقیقت بر او نهاده شده بود، اما درس عملی‌ای که می‌توانست از آن بیاموزد و بر وفق آن عمل کند، در دل جای نگرفته بود؛ و شیوۀ رفتارش نتیجۀ حتمی خود را به بار آورد.»

«این آخرین بزمِ فخرفروشی بود که پادشاه کَلدانی برپا داشت؛ زیرا او که انحراف و سرکشی انسان را مدت‌ها با بردباری تحمل می‌کند، حکمِ برگشت‌ناپذیر را صادر کرده بود. بلشصر آن یگانه‌ای را که او را به پادشاهی برکشیده بود، به‌شدت بی‌حرمت ساخته بود، و مهلتِ امتحان از او گرفته شد. در حالی که پادشاه و بزرگانش در اوج عیش و نوش خود بودند، پارسیان فرات را از مجرای آن منحرف کردند و به شهرِ بی‌پاسبان درآمدند. هنگامی که بلشصر و سرورانش از ظروفِ مقدسِ یهوه می‌نوشیدند و خدایانِ نقره و زرِ خویش را می‌ستودند، کوروش و سپاهیانش زیر دیوارهای کاخ ایستاده بودند. «در همان شب،» گزارش می‌گوید، «بلشصر، پادشاه کَلدانیان، کشته شد. و داریوشِ مادی پادشاهی را به دست گرفت.»» Bible Echo، 2 مه 1898.

در میانهٔ بحران، ملکه (یک کلیسا) تشخیص داد که منبعی وجود دارد که می‌تواند «آینده برای آمریکا» را شناسایی کند. دانیال بار دیگر در قُرعهٔ خویش می‌ایستد تا مقصود خود را در پایان ایام به انجام رساند. شهادتِ عَلَمی که به‌وسیلهٔ شَدرَک، میشَک و عَبِدنَغو در کورهٔ آتشین داده شد، اکنون به‌وسیلهٔ دانیال داده می‌شود، زیرا او بر خطِ حقیقت می‌افزاید که در «ساعتِ» بحرانِ قانون یکشنبه، کسانی که نمایانگر آن عَلَم هستند، برای ادای شهادت به حقیقت، در برابر مقامات دولتی حاضر خواهند شد.

«“तिमीहरूलाई परिषद्हरूसमक्ष सुम्पिइनेछ, … हो, मेरो खातिर तिमीहरूलाई हाकिमहरू र राजाहरूका सामु पनि ल्याइनेछ, तिनीहरू र अन्यजातिहरूका निम्ति साक्ष्यको रूपमा।” मत्ती १०:१७, १८, R. V. सतावटले ज्योति फैलाउनेछ। ख्रीष्टका सेवकहरू संसारका महान् मानिसहरूका सामु ल्याइनेछन्, जसले यसो नभएको भए सुसमाचार कहिल्यै नसुन्न पनि सक्थे। यी मानिसहरूका सामु सत्यलाई विकृत रूपमा प्रस्तुत गरिएको छ। तिनीहरूले ख्रीष्टका चेलाहरूको विश्वाससम्बन्धी झूटा आरोपहरू सुनेका छन्। प्रायः यसको वास्तविक स्वरूप जान्ने तिनीहरूको एकमात्र माध्यम भनेको तिनीहरूको विश्वासका कारण न्यायका लागि उभ्याइएका व्यक्तिहरूको साक्ष्य नै हुन्छ। छानबिनका क्रममा यिनीहरूलाई उत्तर दिनुपर्ने हुन्छ, र तिनीहरूका न्यायाधीशहरूले दिइएको साक्ष्य सुन्नुपर्ने हुन्छ। आपत्कालीन आवश्यकतासँग जुझ्नका लागि परमेश्वरको अनुग्रह उहाँका सेवकहरूलाई प्रदान गरिनेछ। येशू भन्नुहुन्छ, “त्यही घडी तिमीहरूले के बोल्ने हो, त्यो तिमीहरूलाई दिइनेछ। किनकि बोल्ने तिमीहरू होइनौ, तर तिमीहरूमा बोल्नुहुने तिमीहरूका पिताको आत्मा हुनुहुन्छ।” जब परमेश्वरको आत्माले उहाँका सेवकहरूको मनलाई आलोकित गर्नुहुन्छ, तब सत्य आफ्नो दैवी सामर्थ्य र बहुमूल्यतासहित प्रस्तुत गरिनेछ। सत्यलाई अस्वीकार गर्नेहरू चेलाहरूलाई दोष लगाउन र सताउन खडा हुनेछन्। तर हानि र दुःखकष्टमा, मृत्युसम्म पनि, प्रभुका सन्तानहरूले आफ्नो दैवी आदर्शको नम्रता प्रकट गर्नुपर्नेछ। यसरी शैतानका कार्यकर्ताहरू र ख्रीष्टका प्रतिनिधिहरूबीचको भिन्नता देखिनेछ। उद्धारकर्ता शासकहरू र जनताका सामु उच्च पारिनुहुनेछ।” द डिजायर अफ एजेस, 354.

همان‌گونه که در مورد آن سه مردِ شایسته بود، دانیال نیز به هیچ هدیه‌ای علاقه‌مند نبود، و نیازی هم نداشت آنچه را می‌خواست بگوید از پیش تمرین کند. او به‌سادگی تعبیرِ «هفت زمان» را که بر دیوار نمایان شده بود، بیان کرد.

ما داستان بلشصر را در مقالهٔ بعدی ادامه خواهیم داد.

«آنان که به کار خدا وفادار نیستند، از اصول تهی‌اند؛ انگیزه‌های ایشان چنان سرشتی ندارد که آنان را برانگیزد تا در هر شرایطی راه درست را برگزینند. خادمان خدا باید همواره احساس کنند که زیر نظرِ کارفرمای خویش‌اند. او که ضیافتِ کفرآمیزِ بَیْلشَصَّر را نظاره می‌کرد، در همهٔ مؤسسات ما، در دفترِ بازرگان، و در کارگاهِ خصوصی حضور دارد؛ و آن دستِ بی‌خون به همان یقین غفلت شما را ثبت می‌کند که داوریِ هولناکِ آن پادشاهِ کفرگو را ثبت کرد. محکومیتِ بَیْلشَصَّر با واژه‌هایی از آتش نوشته شد: “در ترازوها سنجیده شده‌ای، و ناقص یافته شده‌ای”؛ و اگر از انجامِ تعهداتی که خدا به شما سپرده است کوتاهی کنید، محکومیتِ شما نیز همان خواهد بود.» Messages to Young People, 229.