ما در حال بررسی کاربست نبویِ رؤیای ویلیام میلر در ایام آخر هستیم؛ همان‌جایی که تمامی نبوت‌ها کمالِ تحققِ خود را می‌یابند. رؤیای میلر، کشف، استقرار، رد شدن، به خاک سپرده شدن، و اعادهٔ حقایق بنیادیِ ادونتیسم را که از طریق خدمت میلر گردآوری شده بود، مشخص می‌سازد. آن حقایق بنیادی، نمایانگرِ حقایقی بودند که در سال 1798 مُهرگشایی شدند. این حقایق به‌وسیلهٔ رؤیای نهر اولای به تصویر کشیده شده‌اند. رؤیای میلر، چنان‌که در کتاب Early Writings ثبت شده است، رؤیای دوم او بود، و این رؤیا به‌وسیلهٔ رؤیای دوم نبوکدنصر از پیش نمونه‌سازی شده بود، همان‌گونه که خودِ میلر نیز به‌وسیلهٔ نبوکدنصر نمونه‌سازی شده بود.

مقالاتِ سابقہ نے یہ واضح کیا ہے کہ نبوکدنضر کی زندگی کے اُن “سات زمانوں” کا اختتام، جن میں وہ حیوان کے دل کے ساتھ زندگی بسر کرتا رہا، علامتی طور پر 1798 میں ہوا۔ پھر اُس کی سلطنت بحال کر دی گئی، اور پہلی مرتبہ نبوکدنضر نے ایک کامل طور پر تبدیل‌شدہ انسان کی نمائندگی کی۔ “وقتِ آخر” کے لحاظ سے، 1798 میں وہ “داناؤں” کی نمائندگی کرتا تھا۔ ہم یہ بھی متعین کر چکے ہیں کہ بابل کے پہلے بادشاہ ہونے کے ناطے، نبوکدنضر کی “سات زمانوں” کی عدالت، بلشضر کے پچیس سو بیس (mene, mene, tekel, upharsin) کی عدالت کی تمثیل تھی، جو بابل کا آخری بادشاہ تھا۔

«بر آخرین فرمانروای بابل، همان‌گونه که به‌صورت نمونه بر نخستینِ آن، حکمِ دیدبانِ الهی صادر شده بود: “ای پادشاه، … به تو گفته می‌شود که پادشاهی از تو گرفته شده است.” دانیال ۴:۳۱.» انبیا و پادشاهان، ۵۳۳.

خواهر وایت بلشصر را در ساعت داوری‌اش «پادشاهِ ابله» معرفی کرد. در پایانِ ساعتِ داوریِ نبوکدنصر، او نمایندهٔ «پادشاهِ دانا» است، زیرا از داوریِ «هفت زمان» بهره‌مند شد؛ و بلشصر، با آنکه این تاریخ را می‌دانست، از بهره‌مند شدن سر باز زد.

«پر بلشضّر کی عیش‌پسندی اور خودستایی نے اُن اسباق کو مٹا دیا جنہیں اُسے کبھی فراموش نہیں کرنا چاہیے تھا؛ اور اُس نے ویسے ہی گناہ کیے جیسے اُن گناہوں نے نبوکدنضر پر نمایاں عدالتیں نازل کرائیں۔ اُس نے اُن مواقع کو، جو فیضاً اُسے عطا کیے گئے تھے، ضائع کر دیا، اور اپنی دسترس میں موجود اُن فرصتوں سے غفلت برتی جن کے ذریعے وہ حق سے آشنائی حاصل کر سکتا تھا۔ “میں نجات پانے کے لیے کیا کروں؟” یہ وہ سوال تھا جسے اُس عظیم مگر نادان بادشاہ نے بےپروائی سے نظرانداز کر دیا۔» Bible Echo, April 25, 1898.

نبوکدنصر نمادی از «حکیمان» در سال ۱۷۹۸ است، که افزایش معرفت را در زمان آخر درک می‌کنند.

«شیخی پر فخر و مباہات کے الفاظ ابھی اس کے ہونٹوں ہی سے پوری طرح جدا نہ ہوئے تھے کہ آسمان سے ایک آواز نے اسے خبر دی کہ خدا کے مقرر کردہ عدالت کے وقت کا آغاز ہو چکا ہے۔ ایک ہی لمحے میں اس کی عقل اس سے سلب کر لی گئی، اور وہ ایک حیوان کی مانند ہو گیا۔ سات برس تک وہ اسی طرح ذلیل و خوار حالت میں رہا۔ اس مدت کے اختتام پر اس کی عقل اسے پھر واپس کر دی گئی، اور پھر فروتنی کے ساتھ آسمان کے عظیم خدا کی طرف نگاہ اٹھا کر اس نے اس تادیب میں الٰہی ہاتھ کو پہچان لیا، اور دوبارہ اپنے تخت پر بحال کر دیا گیا۔»

«در یک اعلامیۀ عمومی، پادشاه نبوکدنصر به گناه خویش و به رحمت عظیم خدا در بازگردانی او اعتراف کرد. این واپسین عمل زندگی او بود که در تاریخ مقدّس به ثبت رسیده است.» Review and Herald، 1 فوریۀ 1881.

در پایانِ «هفت زمان» نبوکدنصر، او اعلامیه‌ای عمومی صادر کرد که مشتمل بر اعترافی علنی نیز بود. میلر، در مقامِ نبوکدنصر، نمادِ «حکیمان» در سال 1798 است؛ کسانی که افزایشِ معرفت را در زمانِ آخر درک می‌کنند. هر دوی ایشان دو رؤیا داشتند، و دومین رؤیای هر یک از آنان به‌گونه‌ای نمادین «هفت زمان» را مشخص می‌سازد. در مقالاتِ پیشین نشان داده شده است که «هفت زمان» نقطه‌ای انتقالی را علامت‌گذاری می‌کند.

در سال ۱۷۹۸، نبوکدنصر گذار از حالت متکبرانهٔ خود به حالتِ حکیمان را نشان می‌دهد. این امر اعتراف علنی او را نیز در بر داشت. سال ۱۷۹۸ همچنین نقطهٔ انتقال میان پادشاهی پنجم و ششمِ نبوت کتاب‌مقدس بود. همچنین ظهور فرشتهٔ اول را نشان کرد، و بدین‌سان تدبیر تازه‌ای را رقم زد، زیرا هشدارِ داوریِ قریب‌الوقوع نمی‌توانست تحقق یابد مگر آنکه پادشاهی پنجمِ نبوت کتاب‌مقدس زخمِ مهلکِ خود را دریافت کرده باشد.

«پیام خود به‌روشنی بر زمانی نور می‌افکند که این حرکت باید واقع شود. اعلام شده است که این پیام بخشی از «انجیل جاودانی» است؛ و گشایش داوری را اعلام می‌دارد. پیام نجات در همهٔ اعصار موعظه شده است؛ اما این پیام بخشی از انجیل است که فقط در ایام آخر می‌توانست اعلام شود، زیرا تنها در آن زمان بود که این سخن حقیقت می‌یافت که ساعت داوری فرا رسیده است. نبوت‌ها توالی‌ای از رویدادها را پیش چشم می‌نهند که تا گشایش داوری امتداد می‌یابد. این امر به‌ویژه دربارهٔ کتاب دانیال صادق است. اما آن بخش از نبوت او که به ایام آخر مربوط می‌شد، به دانیال فرمان داده شد که آن را تا «زمان آخر» ببندد و مُهر کند. تا زمانی که به این وقت نرسیده بودیم، پیامی دربارهٔ داوری نمی‌توانست بر پایهٔ تحقق این نبوت‌ها اعلام شود. اما در زمان آخر، نبی می‌گوید: «بسیاری به سرعت رفت‌وآمد خواهند کرد، و معرفت افزون خواهد شد.» دانیال 12:4.»

رسولِ پولُس نے کلیسیا کو خبردار کیا کہ اپنے زمانے میں مسیح کی آمد کی توقع نہ رکھیں۔ وہ کہتا ہے: ’’وہ دن نہ آئے گا، جب تک پہلے دین سے برگشتگی نہ ہو جائے، اور گناہ کا وہ مردِ شرارت ظاہر نہ ہو۔‘‘ 2 تھیسلنیکیوں 2:3۔ ہمارے خداوند کی آمد کی توقع ہم اُس وقت تک نہیں کر سکتے جب تک عظیم ارتداد اور ’’مردِ گناہ‘‘ کی حکمرانی کے طویل زمانہ کے بعد کا وقت نہ آ جائے۔ ’’مردِ گناہ‘‘، جسے ’’بدکاری کا بھید‘‘، ’’ہلاکت کا فرزند‘‘ اور ’’وہ شریر‘‘ بھی کہا گیا ہے، پاپائیت کی نمائندگی کرتا ہے، جو نبوت کے مطابق 1260 برس تک اپنی بالادستی برقرار رکھنے والی تھی۔ یہ مدت 1798 میں ختم ہوئی۔ مسیح کی آمد اُس وقت سے پہلے واقع نہیں ہو سکتی تھی۔ پولُس اپنی تنبیہ کے ذریعے 1798 تک کے پورے مسیحی عہد کو محیط کر لیتا ہے۔ مسیح کی دوسری آمد کا پیغام اُسی وقت کے بعد اعلان کیا جانا ہے۔

«در اعصار گذشته هرگز چنین پیامی داده نشده است. پولُس، چنان‌که دیده‌ایم، آن را موعظه نکرد؛ او برادران خود را برای آمدن خداوند به آینده‌ای که در آن زمان هنوز بسیار دور بود، رهنمون ساخت. اصلاح‌گران نیز آن را اعلام نکردند. مارتین لوتر داوری را از روزگار خود حدود سیصد سال در آینده قرار داد. اما از سال 1798، کتاب دانیال گشوده شده است، معرفتِ نبوت‌ها فزونی یافته است، و بسیاری پیامِ خطیرِ نزدیک بودنِ داوری را اعلام کرده‌اند.» نبرد عظیم، 356.

در سال ۱۷۹۸، تدبیر تازه‌ای از کار نجات فرا رسید، و آن تدبیر تازه هشدارِ تدبیر دیگری را داد که در سال ۱۸۴۴ آغاز می‌شد. در آن تغییرِ تدبیر، دری بسته می‌شد و دری گشوده می‌گردید.

اور فِلَدِلفیہ کی کلیسیا کے فرشتے کو لکھ؛ یہ باتیں وہ فرماتا ہے جو مقدس ہے، جو برحق ہے، جس کے پاس داؤد کی کنجی ہے، جو کھولتا ہے اور کوئی بند نہیں کرتا؛ اور بند کرتا ہے اور کوئی کھول نہیں سکتا؛ میں تیرے اعمال کو جانتا ہوں: دیکھ، میں نے تیرے سامنے ایک کھلا ہوا دروازہ رکھ دیا ہے، اور کوئی اسے بند نہیں کر سکتا؛ کیونکہ تجھ میں کچھ ہی قوت ہے، اور تُو نے میرے کلام کو محفوظ رکھا ہے، اور میرے نام کا انکار نہیں کیا۔ مکاشفہ 3:7، 8۔

گشوده شدنِ دری، نشانهٔ آغاز یک تدبیر تازه است. در سال 1798، در پایانِ خشمِ نخست، که از 723 پیش از میلاد تا 1798 به انجام رسیده بود، تغییری تدبیری در پادشاهی‌ها و نیز در پیام پدید آمد. همچنین در سال 1844، در پایانِ خشمِ آخر، که از 677 پیش از میلاد تا 1844 به انجام رسیده بود، تغییری تدبیری رخ داد. در 1798، تدبیرِ پیامِ فرشتهٔ اول، که از داوریِ نزدیک‌شونده هشدار می‌داد، فرا رسیده بود. هم نبوکدنصر و هم میلر به‌عنوان «خردمندان» در «زمانِ آخر» نمایانده شده‌اند، آنگاه که «در» به روی تدبیرِ درونیِ پیامِ فرشتهٔ اول و نیز به روی تغییرِ تدبیریِ بیرونی از وحشِ دریا به وحشِ زمین گشوده شد. تدبیرِ پیامِ فرشتهٔ اول هنگامی به کمال رسید که درِ ورود به قدس‌الاقداس در 22 اکتبر 1844 گشوده شد، و تدبیرِ فرشتهٔ سوم و داوریِ تحقیقی فرا رسید.

دومین رؤیای میلر هنگامی آغاز می‌شود که در سال 1798 دری گشوده شد، و آنگاه پایان می‌یابد که درِ دیگری در دورهٔ انتقالیِ «دو شاهد» گشوده می‌شود؛ همان دو شاهدی که به حیات بازگردانده می‌شوند تا پیام ندای نیمه‌شب را اعلام کنند. از لحاظ نبوتی، هم نبوکدنصر و هم میلر نمایانگر انتقال از پادشاهیِ وحشِ دریا به پادشاهیِ وحشِ زمین در سال 1798 بودند. هر دوی آنان اعلامِ نزدیک شدن و فرا رسیدنِ داوریِ تحقیقی را در سال 1844 نمایندگی می‌کنند. سال‌های 1798 و 1844 نمایانگر پایان نخستین و آخرین «غضب‌ها»ی خدا بر قوم او هستند که در طی دورهٔ «هفت زمان» به انجام رسید، چنان‌که در لاویان بیست‌وشش بیان شده است. چهل‌وشش سال از 1798 تا 1844 نمایانگر برپا شدنِ هیکلِ روحانی است که رسولِ عهد در 22 اکتبر 1844 ناگهان به آن آمد، هنگامی که مسیح از مکانِ مقدس به قدس‌الاقداس انتقال یافت.

1798 և 1844 թվականները նշում են անցումներ (մեկից ավելի), որոնք նշանակավորվում են «յոթ ժամանակներով»։ 1856 թվականին Միլլերական Ֆիլադելփիական ադվենտիզմից դեպի Միլլերական Լաոդիկեական ադվենտիզմ անցումը նույնպես նշանավորվեց «յոթ ժամանակների» վերաբերյալ գիտության աճով, որը հետագայում մերժվեց 1863 թվականին։ 1798 թվականին Դանիելի գրքից գիտության աճ էր եղել, որը ներառում էր Ղևտացոց քսանվեցերորդ գլխի նույն «յոթ ժամանակները», որոնք պետք է մերժվեին Միլլերական Ֆիլադելփիական ադվենտիզմի ավարտին։

انتقالِ حرکتِ فرشتهٔ اول از فیلادلفیا به لائودکیه، به‌وسیلهٔ هفت سالِ ۱۸۵۶ تا ۱۸۶۳ به تصویر کشیده شد. پیامِ لائودکیه در سالِ ۱۸۵۶ رسید، و طی هفت سال، نورِ جدیدِ «هفت زمان» که مُهرش گشوده شده بود، فرایندِ آزمایشیِ سه‌مرحله‌ای‌ای را پدید آورد که اَدونتیسم در سالِ ۱۸۶۳ در آن ناکام ماند. هفت سال برای نورِ «هفت زمان» داده شد تا یا پذیرفته شود یا رد گردد. انتقالِ حرکتِ اَدونتیسمِ میلریِ فیلادلفیایی به اَدونتیسمِ میلریِ لائودکیه‌ای، معکوس‌شدنِ توالی را در پایان نمونه‌وار می‌سازد: انتقالِ حرکتِ لائودکیه‌ایِ فرشتهٔ سوم به حرکتِ فیلادلفیاییِ فرشتهٔ سوم.

پیغمبرِ یسعیاہ کی پینسٹھ سالہ نبوت، اسرائیل کی شمالی اور پھر جنوبی سلطنتوں کے خلاف خدا کے پہلے اور آخری غضب کے آغاز کو نشان زد کرتی ہے۔

زیرا سرِ اَرام، دمشق است، و سرِ دمشق، رِصین؛ و در مدت شصت و پنج سال، افرایم چنان شکسته خواهد شد که دیگر قومی نخواهد بود. اشعیا ۷:۸

نبوتِ یسعیاہ کے پینسٹھ برس 742 قبل از مسیح میں دیے گئے تھے، اور پینسٹھ برس کے اندر شمالی مملکت مٹ چکی ہوتی۔ 742 قبل از مسیح کے انیس برس بعد، یعنی 723 قبل از مسیح میں، شمالی مملکت اسور کے ہاتھوں غلامی میں لے جائی گئی۔ پینسٹھ برس کے اختتام پر جنوبی مملکت کی برہمی 677 قبل از مسیح میں شروع ہوئی، جب منسّی بابلیوں کے ہاتھوں اسیر کیا گیا۔ پس یہ پینسٹھ برس اس طرح ہیں کہ پہلے شمالی مملکت کی پہلی اسیری تک انیس برس کا ایک عرصہ، پھر منسّی کی اسیری تک مزید چھیالیس برس۔

آن نبوت‌ها به تحقق‌های مربوط به خود در سال‌های 1798، 1844 و 1863 رسیدند. در سال 1798، با آمدن فرشتهٔ اول، یک انتقال درونی در پیام نجات رخ داد، و همچنین یک انتقال بیرونی در پادشاهی‌های نبوتِ کتاب‌مقدس نیز واقع شد. در سال 1844، با بسته شدن درِ مکانِ مقدّس و آغاز داوریِ تحقیقی همراه با آمدن فرشتهٔ سوم، یک انتقال درونی در پیام نجات رخ داد. در سال 1863، یک تغییر بیرونی رخ داد، زیرا هر دو شاخِ وحشِ زمین به دو طبقه تقسیم شدند.

شاخِ جمهوری‌خواه به دو حزب سیاسی تقسیم شد که از آن پس بر تاریخِ وحشِ زمینی تسلط می‌یافتند. شاخِ پروتستان نیز به دو تجلیِ مرتدانه منقسم گردید: یک گروه که مدعیِ پروتستان بودن بود و ادعا می‌کرد سَبَّتِ روزِ هفتم را نگاه می‌دارد، و طبقه‌ای دیگر که مدعیِ پروتستان بودن بود، اما روزِ خورشید را به‌عنوان روزِ برگزیدهٔ عبادتِ خود برقرار می‌داشت.

در آن تاریخ، شاخ پروتستانی که از اعصار ظلمت بیرون آمده بود، از ۱۱ اوت ۱۸۴۰ تا ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ مورد آزمون قرار گرفت، و در فرایند آزمون مردود شد و از قوم پروتستانِ نگاه‌دارندهٔ یکشنبه به قوم پروتستانِ مرتدِ نگاه‌دارندهٔ یکشنبه انتقال یافت.

در تاریخِ شاخِ حقیقیِ پروتستان که در سال ۱۸۴۴ برپا و شناسانده شد، فرایندی از آزمون از ۱۸۵۶ تا ۱۸۶۳ رخ داد. سپس شاخِ حقیقیِ پروتستانِ نگاه‌دارندهٔ سبت، هم از فیلادلفیا به لائودکیه انتقال یافت، و هم از قومِ حقیقیِ پروتستانِ نگاه‌دارندهٔ سبت به شاخِ مرتدِ پروتستانِ نگاه‌دارندهٔ سبت. «هفت زمان» با ۱۷۹۸، ۱۸۴۴، ۱۸۵۶ و ۱۸۶۳ مرتبط است. «هفت زمان» نمادی است مرتبط با یک نقطهٔ انتقال، و این حقیقت بر چندین شاهد استوار است.

در سال ۱۷۹۸، درکِ مربوط به «هفت زمان» افزایشی یافت، زیرا نخستین نبوتِ زمانی که میلر کشف کرد، دقیقاً همان حقیقت بود. تا سال ۱۸۶۳، آن حقیقت رد شده بود، و بدین‌سان پایانِ دورهٔ اختتامیِ شصت‌وپنج سالِ نبوتِ مطرح‌شده در اشعیا فصل هفت مشخص گردید.

پیشگویی کاملِ دو هزار و پانصد و بیست‌ساله، در هر دو سویِ آغاز و پایان خود، بازه‌ای شصت و پنج‌ساله دارد که به‌صورتِ تصویریِ معکوس و آینه‌وار با یکدیگر متناظرند. در آغازِ پایان، یعنی شصت و پنج سالِ منتهی به 1798، که نمونه‌وار با آغازِ آغاز، یعنی شصت و پنج سالِ منتهی به 742 ق.م. هنگامِ اعطای پیشگویی، مطابقت دارد، افزایشی در معرفت نسبت به «هفت زمان» پدید آمد؛ حقیقتی که میلری‌های «حکیم» آن را دریافتند و اعلام کردند. در پایانِ پایان، یعنی در شصت و پنج سالِ منتهی به 1863، افزایشی دیگر در معرفت نسبت به همان حقیقت پدید آمد که سرانجام از سوی «کاهنان» تازه‌تاج‌گذاری‌شدهٔ شاخِ راستینِ پروتستان مردود شمرده شد.

قومِ من از نبودِ معرفت هلاک می‌شوند؛ چون تو معرفت را رد کرده‌ای، من نیز تو را رد خواهم کرد تا برای من کاهن نباشی؛ و چون شریعت خدای خود را فراموش کرده‌ای، من نیز فرزندانت را فراموش خواهم کرد. هوشع ۴:۶.

افزایشِ معرفت، هنگامی که کتابِ دانیال گشوده می‌شود، با «هفت زمان» مرتبط است؛ از این‌رو، این امر نه‌تنها نمادی از یک نقطهٔ انتقال است، بلکه نمادی از گشوده‌شدنِ پیامِ نبوی نیز هست.

انتقالی دیگر در ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۰ با نخستین نومیدی آغاز شد؛ همان رویدادی که «زمانِ درنگ» را آغاز کرد و سرآغازِ سه‌ونیم روزِ باب یازدهمِ مکاشفه را نشان نهاد؛ زمانی که دو شاهد در کوچهٔ شهرِ عظیم، یعنی سدوم و مصر، افتاده و مرده بودند.

۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۰ آغاز سه روز و نیمِ نمادین (یک «هفت زمان») را نشان می‌دهد که پیش‌تر به‌واسطهٔ تاریخ ۱۸۵۶ تا ۱۸۶۳ به تصویر کشیده شده بود. هر دو دوره نمادِ «هفت زمان» هستند. هر دو دوره نشانگرِ تغییری در تدبیر الهی (یک انتقال) می‌باشند. هر دو دوره نمایانگرِ افزایشی در معرفتِ مرتبط با «هفت زمان» هستند.

این در دورهٔ گذار از پادشاهی بابل به پادشاهی ماد و فارس بود که دانیال دعای لاویان بیست‌وشش را به‌جا آورد؛ بدین‌سان، دعای لاویان بیست‌وشش به‌عنوان نشانه‌ای راهنما از گذارِ ایام آخر شناسانده می‌شود. در رؤیای میلر، در پایان هفت بار به‌کار رفتنِ واژهٔ «پراکنده‌ساختن»، میلر هم می‌گرید و هم دعا می‌کند. این گریستن، نقطه‌ای را نشان می‌دهد که در آن شیرِ سبطِ یهودا (مردِ جاروی خاک)، پیامی را که مُهر شده بود، می‌گشاید.

دعای میلر، دعای لاویان باب بیست‌وششِ دانیال را نشان‌گذاری می‌کند؛ دعایی که با «هفت زمان» مرتبط است و هنگامی رخ می‌دهد که در و پنجره‌ها در رؤیای میلر گشوده شدند. اما دعای دانیال در باب نهم، همچنین با دعای دانیال در باب دوم نیز هم‌راستا است. این دعا همچنین با دعای اعتراف نبوکدنصر در پایانِ «هفت زمان» او نیز هم‌راستا است.

لہٰذا مِلر کی دعا کی نمائندگی احبار چھبیس کی اس دعا سے کی گئی، جو اقرارِ گناہ کی ایک علانیہ دعا اور آخری نبوتی راز کے کھولے جانے کی درخواست کی دعا تھی، کیونکہ تمام نبوت آخری ایّام کی تصویر کشی کرتی ہے۔ پس دانی ایل باب دو کا راز اُس آخری راز کی نمائندگی کرتا ہے جسے کھولا جانا ہے۔ مِلر کی دعا، اُس کے خواب میں، اُن مکروہات کے بارے میں اضطراب اور راست غیظ کی دعا تھی جو اُس کے کمرے کے جواہرات کے ساتھ واقع ہوئی تھیں۔ اُس کا اضطراب اُن لوگوں کے ذریعے ظاہر کیا گیا جو حزقی ایل باب نو میں ایک لاکھ چوالیس ہزار کی مُہر بندی کے زمانے میں آہیں بھرتے اور فریاد کرتے ہیں۔

میلر نظاره‌گر آن بود که حقایق، به‌تدریج زیر خروارها تعالیم جعلی دفن می‌شدند، و این روند سرانجام به جایی رسید که تابوت (یعنی خودِ کتاب‌مقدس) نابود شد. نابودیِ تابوتِ میلر در نسلِ سومِ اَدونتیسم رخ داد، هنگامی که حرکتی عامدانه برای کنار نهادنِ کتاب‌مقدسِ کینگ جیمز به نفعِ نسخه‌های مدرنِ فاسدِ کتاب‌مقدس، که مبتنی بر کاتولیسیسم بودند، پدید آمد.

Miller lloró, luego oró, e inmediatamente se abrió una puerta, y toda la gente salió. Entonces entró el hombre del cepillo para el polvo (el León de la tribu de Judá), abrió las ventanas y comenzó a limpiar. Luego Miller expresó su preocupación por las joyas esparcidas, y el hombre del cepillo para el polvo prometió que él cuidaría de las joyas. En medio del ajetreo del proyecto de limpieza del hombre del cepillo para el polvo, Miller cerró los ojos por un momento, y cuando los abrió, la basura había desaparecido. Las joyas estaban esparcidas por la habitación, y entonces el hombre del cepillo para el polvo colocó el cofre más grande sobre la mesa, reunió las joyas y las echó dentro del cofre, y dijo: «Ven y ve».

عبارتِ «بیا و ببین» نمادی است از اینکه حقیقتی به‌تازگی مُهرگشایی شده است. حقیقتی که برای میلر مُهرگشایی می‌شود، حقیقت نهایی است؛ زیرا رویداد بعدی، بیدار شدن میلر در «صدا» است که نمایانگر فریاد بلند می‌باشد. میلر آخرین کسی بود که در تاریخ میلری‌ها پیامِ فریادِ نیمه‌شب را دریافت کرد، و درست پیش از آن صدایی که او را در رؤیا بیدار می‌کند، برای لحظه‌ای چشمان خود را بست. تنها عبارتی در کتاب‌مقدس که به «لحظه‌ای» و «چشمان» اشاره می‌کند، در حال شناساییِ رستاخیزِ اول است.

دیکھو، میں تمہیں ایک بھید بتاتا ہوں؛ ہم سب تو نہیں سوئیں گے، مگر ہم سب بدل دیے جائیں گے، ایک دم میں، پلک جھپکتے، آخری نرسنگے پر؛ کیونکہ نرسنگا پھونکا جائے گا، اور مُردے غیر فانی حالت میں زندہ اٹھائے جائیں گے، اور ہم بدل دیے جائیں گے۔ کیونکہ لازم ہے کہ یہ فانی وجود بقا کو پہن لے، اور یہ مرنے والا عدمِ موت کو پہن لے۔ 1 کرنتھیوں 15:51–53۔

در تاریخِ گذارِ جنبشِ لائودیکیه‌ایِ فرشتهٔ سوم به جنبشِ فیلادلفیاییِ فرشتهٔ سوم، چنان‌که در باب یازدهمِ مکاشفه به تصویر کشیده شده است، میلر نمایانگرِ واپسینِ باکره‌گانِ حکیم است که پیامِ فریادِ نیمه‌شب را دریافت کردند. نخستین کسانی که آن را دریافت کردند، روحانی‌ترین افراد بودند.

«این همان فریاد نیمه‌شب بود که می‌بایست به پیام فرشتهٔ دوم قدرت ببخشد. فرشتگانی از آسمان فرستاده شدند تا مقدسان دلسرد را بیدار سازند و ایشان را برای کار عظیمی که در پیش داشتند آماده کنند. بااستعدادترین مردان نخستین کسانی نبودند که این پیام را دریافت کردند. فرشتگان نزد فروتنانِ مخلص فرستاده شدند و آنان را برانگیختند تا این ندا را بلند کنند: “اینک داماد می‌آید؛ به استقبال او بیرون آیید!” آنان که این ندا به ایشان سپرده شده بود شتاب کردند و در قدرت روح‌القدس پیام را اعلام نمودند و برادران دلسردِ خود را بیدار ساختند. این کار بر حکمت و دانش انسان‌ها استوار نبود، بلکه بر قدرت خدا؛ و مقدسان او که این ندا را شنیدند نتوانستند در برابر آن مقاومت کنند. روحانی‌ترین اشخاص نخست این پیام را پذیرفتند، و آنان که پیش‌تر در کار پیشگام بودند از آخرین کسانی بودند که آن را پذیرفتند و به بلندتر شدن این ندا یاری رساندند: “اینک داماد می‌آید؛ به استقبال او بیرون آیید!”» Early Writings, 238.

در پایانِ سه روز و نیمِ نمادینِ باب یازدهمِ مکاشفه، نخستینِ دو پیغام، که در باب سی‌وهفتمِ حزقیال به تصویر کشیده شده است، اعلام می‌گردد. پیغام نخست، استخوان‌های مرده و پراکنده را به هم می‌آورد، اما آنان همچنان مرده‌اند. این پیغام به‌وسیلهٔ آن صدایی ارائه شد که «در بیابان» ندا می‌داد؛ و بدین‌سان آشکار می‌سازد که پیغام حزقیال پیش از آن‌که سه روز و نیمِ نمادین به پایان رسد، آغاز می‌شود. آن سه روز و نیم، نمایانگرِ «بیابان» است، و این پیغام از «بیابان» اعلام می‌شود. «بیابان» همچنین نمادی از «هفت زمان» است، که گذار و مهرگشایی‌ای را مشخص می‌سازد که فرایندِ آزمایش را آغاز می‌کند.

در این پیام، هم در رشد آن پیشرفتی تدریجی وجود دارد و هم در پذیرش آن؛ چنان‌که در فریاد نیمه‌شبِ تاریخ میلریتی به تصویر کشیده شده است. روحانی‌ترین افراد نخستین کسانی بودند که پیامِ آن صدا را که در بیابان ندا می‌داد پذیرفتند، و مورخان ادونتیسم به نامه‌ای اشاره می‌کنند که ویلیام میلر تنها چند روز پیش از 22 اکتبر 1844 نوشت؛ جایی که میلر شهادت می‌دهد که سرانجام پیام فریاد نیمه‌شبِ ساموئل اسنو را فهمید و پذیرفت.

«برادر عزیز هایمز: من در ماه هفتم جلالی می‌بینم که هرگز پیش از این ندیده بودم. هرچند خداوند یک سال و نیم پیش، دلالتِ نمادینِ ماه هفتم را به من نشان داده بود، با این همه، نیروی این نمادها را درنمی‌یافتم. اکنون، متبارک باد نام خداوند، در کتب مقدس زیبایی، هماهنگی، و توافقی می‌بینم که مدت‌ها برای آن دعا کرده بودم، اما تا امروز آن را ندیده بودم. خداوند را سپاس گوی، ای جان من. برادر اسنو، برادر استورز، و دیگران، به سبب وسیله بودنشان در گشودن چشمانم، مبارک باشند. من تقریباً به خانه رسیده‌ام. جلال! جلال! جلال! جلال!» ویلیام میلر، Signs of the Times، 16 اکتبر 1844.

در تکرارِ تاریخِ فریادِ نیمه‌شب، آن‌گونه که در رؤیای میلر به تصویر درآمده است، میلر برای لحظه‌ای چشمان خود را بست. پس «در لحظه‌ای، در طَرفَةُالعَینی، به هنگامِ نواخته شدنِ صورِ آخر؛ زیرا کرنا صدا خواهد کرد و مردگان برخاسته خواهند شد.» در رؤیای میلر، او نمایانگرِ آخرین کسانی است که پیامِ فریادِ نیمه‌شب را دریافت می‌کنند، همان‌گونه که در تاریخِ شخصیِ خود چنین بود. او نمایانگرِ کسانی است که سرانجام، درست پیش از آن‌که مردِ جاروب‌به‌دستِ خاک، جواهراتِ پراکنده را گرد آورد و آنها را در صندوقچهٔ بزرگ‌تر بیفکند، این پیام را می‌پذیرند. در باب یازدهمِ مکاشفه، آخرین کسانی که پیامِ دومِ حزقیال را می‌پذیرند—که همان پیامِ چهار بادِ اسلام است، و نیز همان پیامِ مُهر و موم است—این پذیرش را درست پیش از آن انجام می‌دهند که آخرینِ هفت کرنا به صدا درآید، که همان کرنای «وایِ سوم» است. «در لحظه‌ای، در طَرفَةُالعَینی، به هنگامِ صورِ آخر؛ زیرا کرنا صدا خواهد کرد و مردگان بی‌فساد برخاسته خواهند شد و ما تبدیل خواهیم شد.» (اول قرنتیان 15:52)

این متن، قیامِ نخست را که در آمدنِ دوم رخ می‌دهد، شناسایی می‌کند؛ اما همچنین قیامی از استخوان‌های خشکِ مرده (دو شاهد) نیز وجود دارد که در ساعتِ زلزلهٔ عظیمِ باب یازدهمِ مکاشفه واقع می‌شود. در «ساعتِ» آن زلزله، شیپورِ آخر از هفت شیپور به صدا درمی‌آید، و شاهدانِ مرده‌ای که در کوچه افتاده بودند، به حیات بازگردانده می‌شوند؛ نه به‌عنوان لائودکیه‌ایان، بلکه به‌عنوان فیلادلفیان، زیرا در شیپورِ وایِ سوم، آن دو شاهد مُهر شده‌اند و به فسادناپذیری دگرگون می‌شوند، زیرا هرگز دیگر گناه نخواهند کرد. میلر نمایندهٔ آخرین کسانی است که پیامی را دریافت می‌کنند که دو شاهد را به حیات می‌آورد، یعنی پیامِ چهار بادِ اسلام، و آن همان پیامِ مُهر کردن است.

صدای آن کرنا آخرین استخوان‌های خشکِ مردگان را که در کوچهٔ سدوم و مصر پراکنده شده بودند، برمی‌خیزاند. میلر نظاره می‌کرد که چگونه حقایق به‌تدریج به‌وسیلهٔ تعالیم جعلی مدفون می‌شدند. سرانجام میلر گریست و زمانی را مشخص ساخت که گشوده شدنِ مُهرها می‌بایست آغاز شود، زیرا گشوده شدنِ مُهرها کاری تدریجی است. آن گشوده شدن در دورهٔ پایانیِ سه روز و نیم آغاز شد.

پس از آن‌که میلر گریست، آن یگانه که قدرت گشودن کتابِ مُهرشده را داشت، وارد روایت شد. در رؤیای میلر، او همان «مردِ برسِ خاک‌روب» بود. سپس میلر دعا کرد، و بی‌درنگ دری گشوده شد، که نشانگر آن نقطه‌ای بود که در آن، جنبشِ لاودیکیه‌ایِ فرشتهٔ سوم می‌بایست به جنبشِ فیلادلفیاییِ فرشتهٔ سوم انتقال یابد. دعای او همان دعای لاویان باب بیست‌وشش بود؛ دعای طلبِ فهمِ رازِ نهاییِ نبوت، و اعترافی علنی به آن عصیانی که سه روز و نیم را بر دو شاهد آورد؛ همان دعای کسانی بود که در حزقیال باب نه مُهر می‌شوند.

پس از دعا، مسیح (مردِ جارویِ خاک) وارد شد و آغاز به پاک‌سازیِ اتاق کرد. در پایانِ کارِ پاک‌سازیِ مردِ جارویِ خاک، میلر برای لحظه‌ای چشمان خود را بست، و بدین‌سان پایانِ دوره‌ای را مشخص ساخت که در آن استخوان‌های خشکِ مرده می‌بایست زنده گردانیده شوند. سپس مردِ جارویِ خاک جواهراتِ پراکنده در اتاقِ میلر را گرد آورد و آنها را در تابوتی نو و بزرگ‌تر، بر روی میزی در مرکزِ اتاقِ میلر، قرار داد، همان‌گونه که آن دو شاهد به‌عنوانِ عَلَم برافراشته می‌شوند. و چون به‌عنوانِ عَلَم برافراشته شدند، آنگاه سایرِ گلۀ خدا را که هنوز در بابل هستند فرا می‌خوانند تا «بیایید و ببینید» پیامی را که شیرِ سبطِ یهودا همین اکنون در آن تابوتِ نو و بزرگ‌تر افکنده است.

ما در مقالۀ بعدی به بررسی رؤیای نهر اولای، به‌عنوان نماد حقایقی از کتاب دانیال که در سال 1798 مُهرگشایی شد، خواهیم پرداخت. پیش از آن بررسی، چند نکتۀ مرجع را از پیش جای داده‌ایم. نخست آن‌که پیام میلری‌ها کامل بود (در مرحلۀ رشد خود)، اما ناتمام. این پیام در چارچوب دو قدرت ویرانگر قرار داده شده بود، نه سه قدرت ویرانگر. دوم آن‌که هنگامی که رؤیای میلر بازسازی نهایی حقایق بنیادین را مشخص می‌کند، آن حقایق بنیادین در آن هنگام «ده بار روشن‌تر» از جلال نخستین خود هستند. نکتۀ سوم آن است که حرکت فرشتۀ اول (جنبش میلری) در حرکت فرشتۀ سوم تکرار می‌شود، اما با چند قید مهم. میلری‌ها، به‌عنوان نماد، فیلادلفیایی بودند؛ آنان نبوکدنصرِ توبه‌کرده بودند، اما در نهایت و دریغ‌آور، در سال 1863 «اَریحا را دوباره بنا کردند».

حرکتِ فرشتۂ سوم کا آغاز لاؤدیکیوں کے طور پر ہوا، جو تبدیلیٔ دل کے محتاج تھے، لیکن آخرکار وہ یریحو کی آخری تباہی میں شریک ہوں گے (آخری ایّام کے یریحو میں)۔

«نجات‌دهنده نیامده بود تا آنچه را که پدرانِ نخستین و انبیا گفته بودند کنار بگذارد؛ زیرا خودِ او از طریق این مردانِ نماینده سخن گفته بود. همهٔ حقایقِ کلامِ خدا از او سرچشمه گرفته بود. اما این گوهرهای گران‌بها در قاب‌هایی نادرست نهاده شده بودند. نورِ گران‌قدرِ آنها به خدمتِ خطا گمارده شده بود. خدا اراده داشت که آنها از جایگاه‌های خطای خود برداشته شوند و در چارچوبِ حقیقت قرار گیرند. این کار را تنها دستی الهی می‌توانست به انجام رساند. حقیقت، به سببِ پیوندش با خطا، در خدمتِ آرمانِ دشمنِ خدا و انسان قرار گرفته بود. مسیح آمده بود تا آن را در جایی قرار دهد که خدا را جلال بخشد و برای نجاتِ بشریت عمل کند.» The Desire of Ages, 287.