یوحنا بپتسمہ دینے والا ایک ربطی نبی تھا۔

«پیامبر یوحنا حلقهٔ پیوند میان دو دورهٔ تدبیر بود. او به‌عنوان نمایندهٔ خدا به صحنه آمد تا رابطهٔ شریعت و انبیا را با دورهٔ تدبیر مسیحی آشکار سازد. او نور کوچک‌تر بود که می‌بایست نوری بزرگ‌تر در پی آن بیاید. ذهن یوحنا به‌وسیلهٔ روح‌القدس روشن گردید تا بر قوم خود نور بتاباند؛ اما هیچ نور دیگری هرگز بر انسانِ سقوط‌کرده چنین روشن نتابیده است و هرگز نیز نخواهد تابید، جز آن نوری که از تعلیم و نمونهٔ عیسی ساطع شد. مسیح و رسالت او، چنان‌که در قربانی‌های سایه‌وار به‌صورت نمادین پیش‌نمایانده شده بود، جز به‌گونه‌ای مبهم درک شده بود. حتی خودِ یوحنا نیز زندگی آیندهٔ جاودان را از طریق نجات‌دهنده به‌طور کامل درنیافته بود.» The Desire of Ages, 220.

یسوع بھی ایک مربوط کرنے والی کڑی کے نبی تھے۔

«مسیح راه را از زمین تا آسمان گشوده است. او حلقهٔ پیوند میان این دو جهان را تشکیل می‌دهد. او محبت و فروتنی خدا را به انسان می‌آورد، و انسان را از طریق استحقاقات خویش بالا می‌برد تا با مصالحهٔ خدا روبه‌رو شود. مسیح راه و راستی و حیات است. پیروی کردن، گام به گام، با رنج و کندی، به پیش و به بالا، در مسیر پاکی و قدوسیت، کاری دشوار است. اما مسیح برای آنکه در هر گام پیش‌رونده در حیات الهی، نیرویی تازه و قوتی الهی عطا کند، تدارکی کامل دیده است. این همان معرفت و تجربه‌ای است که همهٔ کارکنان در دفتر بدان نیاز دارند و باید آن را داشته باشند، وگرنه هر روز بر آرمان مسیح عار می‌آورند.» شهادت‌ها، جلد 3، 193.

کارِ نبوتیِ یحییِ تعمیددهنده شاملِ پیوند دادنِ تدبیرِ امرِ زمینی با حرمِ آسمانی بود. نخستین سخنانی که یحیی هنگامی که برای نخستین بار عیسی را دید بر زبان آورد، این بود:

روزِ بعد یوحنا نے یسوع کو اپنی طرف آتے دیکھا اور کہا، دیکھو، خدا کا برّہ، جو دنیا کے گناہ کو اُٹھا لے جاتا ہے۔ یوحنا 1:29۔

لیکن اگرچہ یوحنا کو قدیم اسرائیل سے روحانی اسرائیل کی طرف منتقلی کی نشان دہی کرنی تھی، تاہم اس منتقلی کے بارے میں اُس کا فہم محدود تھا۔

مسیح، در دفاع از یوحنا، فرمود: «لیکن برای دیدن چه بیرون رفتید؟ آیا نبی‌ای؟ آری، به شما می‌گویم، بلکه برتر از نبی.» یوحنا نه تنها نبی‌ای بود تا وقایع آینده را پیشگویی کند، بلکه فرزند وعده بود، از بدو تولد از روح‌القدس پر شده بود، و از سوی خدا مأمور گردیده بود تا به‌عنوان مصلح، کاری خاص را به انجام رساند و قومی را برای پذیرش مسیح مهیا سازد. یوحنای نبی حلقهٔ اتصال میان دو تدبیر بود.

«مذهب یهود، در نتیجهٔ دوری ایشان از خدا، بیشتر در آیین‌ها و تشریفات خلاصه شده بود. یوحنا نور کوچک‌تر بود که می‌بایست نوری بزرگ‌تر در پی آن بیاید. او می‌بایست اعتماد مردم را به سنت‌هایشان متزلزل سازد، و گناهانشان را به یادشان آورد، و ایشان را به توبه رهبری کند؛ تا برای درک ارزش کار مسیح آماده شوند. خدا به‌وسیلهٔ الهام با یوحنا سخن گفت و نبی را روشن ساخت تا خرافات و تاریکی را از ذهن یهودیان صادق بزداید؛ همان خرافات و تاریکی‌ای که بر اثر تعالیم دروغین، در طول نسل‌ها، بر آنان انباشته شده بود.»

„حتی کمترین شاگردی که از عیسی پیروی می‌کرد، معجزات او را می‌دید، به درس‌های الهیِ تعلیم او گوش فرا می‌داد، و سخنان تسلّی‌بخشی را که از لبانش جاری می‌شد می‌شنید، از یحیی تعمیددهنده برخورداری بیشتری داشت، زیرا او از نوری روشن‌تر بهره‌مند بود. هیچ نور دیگری بر عقلِ انسانِ گناهکارِ سقوط‌کرده نتابیده است و هرگز نیز نخواهد تابید، جز آن نوری که به‌واسطهٔ او که نور جهان است، رسانده شده بود و هست. مسیح و مأموریت او از طریق قربانی‌های سایه‌گون، جز به‌طور مبهم درک نشده بود. حتی خودِ یحیی نیز می‌پنداشت که سلطنتِ مسیح در اورشلیم خواهد بود و او پادشاهی‌ای زمانی برپا خواهد کرد که رعایای آن مقدس خواهند بود.“ Review and Herald, April 8, 1873.

رسول پولس نیز نبیِ حلقۀ پیوندی بود که می‌بایست کاربردهای نبویِ گذارِ تحت‌اللفظی به سوی امر روحانی را شناسایی کند. او دریافت که اورشلیمِ تحت‌اللفظی دیگر اورشلیمِ نبوت نبود، زیرا در آن هنگام به اورشلیمِ آسمانی انتقال یافته بود.

زیرا این هاجر همان کوه سینا در عربستان است و با اورشلیم کنونی مطابق می‌باشد، که با فرزندان خود در بندگی است. امّا اورشلیمی که در بالا است، آزاد است، و او مادرِ همهٔ ماست. غلاطیان ۴:۲۵، ۲۶

در فصل دومِ دوم تسالونیکیان، که آن را بررسی کرده‌ایم، پولس تصریح کرد که رومِ بت‌پرستِ واقعی همان قدرتی بود که مانع می‌شد رومِ روحانیِ پاپی تا سال ۵۳۸ بر تخت سلطنت صعود کند. او در آن فصل مشخص می‌سازد که «مردِ گناه» که در هیکل خدا نشسته است، همان «پادشاهی» بود که دانیال در فصل یازدهم، آیهٔ سی‌وشش، معرفی کرده بود. برهانِ این‌که «پادشاهِ شمال» در شش آیهٔ آخرِ دانیال ۱۱ همان دستگاه پاپی است، به کلیدِ استقرارِ چارچوبِ حقیقتی بدل شد که «آینده برای آمریکا» از زمانِ افزایشِ معرفت در سال ۱۹۸۹ به کار گرفت.

در همان فصل، پولُس کارِ رومِ بت‌پرست را در بازداشتنِ ظهورِ پاپیّت مشخص ساخت، تا زمانی که رومِ بت‌پرست از میان برداشته شود؛ و بدین‌سان روشن کرد که «قربانی دائمی» در کتاب دانیال، رومِ بت‌پرست بود. آن حقیقت، همان کلیدِ اصلی برای برپا داشتنِ چارچوبِ حقیقتی شد که در سال 1798 افزایشِ معرفت را پدید آورد.

در تاریخ ویلیام میلر، این پیام در زمانی اعلام شد که قرار بود گذار از جنبش فیلادلفیایی به جنبش لائودیکیه‌ای رخ دهد. در تاریخ Future for America، اکنون گذار از جنبشی لائودیکیه‌ای به‌سوی جنبش فیلادلفیایی در حال وقوع است.

حقیقتی که پولس در دوم تسالونیکیان بیان کرد و به‌وسیلهٔ آن گذار از رومِ بت‌پرستِ تحت‌اللفظی به رومِ پاپیِ روحانی شناسایی شد، چارچوب فهم نبویِ میلر گردید. هم یحیای تعمیددهنده و هم پولس برای تبیینِ گذار از تحت‌اللفظی به روحانی برانگیخته شدند. ویلیام میلر به‌وسیلهٔ یحیای تعمیددهنده ممثَّل بود، و در کار او ضروری بود که رابطه و گذارِ رومِ بت‌پرست و رومِ پاپی را بازشناسد؛ همان گذاری که یحیا برای شناساییِ آن برانگیخته شده بود.

در کتاب دانیال پنج اشاره به «قربانیِ دائمی» وجود دارد، و این اشاره‌ها همواره پیش از نمادی از قدرت پاپی می‌آیند. در زمینهٔ انتقال نبوی‌ای که در نظر داریم، هر پنج اشاره انتقال از رومِ حقیقی به رومِ روحانی را دربر می‌گیرند. «قربانیِ دائمی» در کتاب دانیال یکی از حقایقی است که بر دو لوحِ حبقوق به تصویر کشیده شده است، و ازاین‌رو حقیقتی بنیادی است که می‌بایست از آن دفاع شود؛ حقیقتی که سرانجام با جواهرات و سکه‌های دروغین و تقلبی پوشانده می‌شد. تصادفی نیست که هر حقیقتی که بر آن دو نمودارِ مقدس به تصویر کشیده شده، در نوشته‌های الن وایت تأییدات مستقیمِ الهامی دارد. رد کردن هر یک از حقایق بنیادی (از جمله «قربانیِ دائمی») به‌طور هم‌زمان به معنای رد کردن اقتدار روحِ نبوت است.

«Luego vi, en relación con el “Continuo”, que la palabra “sacrificio” fue añadida por la sabiduría humana, y no pertenece al texto; y que el Señor dio la comprensión correcta de ello a quienes proclamaron el clamor de la hora del juicio. Cuando existía unidad, antes de 1844, casi todos estaban unidos en la comprensión correcta del “Continuo”; pero desde 1844, en la confusión, se han adoptado otras interpretaciones, y han seguido tinieblas y confusión». Review and Herald, 1 de noviembre de 1850.

کسانی که «فریاد ساعتِ داوری» را اعلام کردند، «دائمی» را نمادی از بت‌پرستی، و/یا رومِ بت‌پرست می‌دانستند. فهمِ ایشان مشتمل بر این حقیقت نیز بود که دریافته بودند واژهٔ «قربانی» به آن بخش در دانیال تعلق ندارد، جایی که مترجمانِ کتابِ مقدسِ کینگ جیمز آن را (به حکمتِ انسانی) افزوده بودند. فهمِ پیشگامان همچنین شامل این نکته بود که «دائمی» همواره در ارتباط با یکی از دو نمادِ قدرتِ پاپی ارائه می‌شد، و این‌که بت‌پرستی («دائمی») همیشه بر نمادِ پاپی پیشی می‌گرفت. این‌ها همواره در همان توالی‌ای شناسانده می‌شدند که در آن به تاریخِ نبوی وارد شدند. کتاب‌های دانیال و مکاشفه هرگز از توالیِ تاریخیِ تقدّمِ بت‌پرستی بر پاپ‌گرایی عدول نمی‌کنند، و هنگامی که کتابِ مکاشفه سومین قدرتِ ویرانگر، یعنی نبیِ کذّاب، را معرفی می‌کند، آن توالی همواره محفوظ می‌ماند.

بدونِ پولُس کی اُس تعلیم کے کہ صلیب کے زمانۂ دور میں نبوت کی لفظی چیزیں روحانی صورت میں منتقل ہو گئیں، مسیح کی یروشلم کی تباہی سے متعلق پیشین گوئی کے ساتھ—جو یوحنا کے سوا تمام اناجیل میں پائی جاتی ہے—ایک معمہ پیدا ہو جاتا ہے۔ دانی ایل کی کتاب میں ’’روزانہ‘‘ کے ساتھ مربوط پاپائیت کی دو علامتیں ’’ویرانی کی مکروہ چیز‘‘ اور ’’ویرانی کی سرکشی‘‘ ہیں۔ یہ دونوں علامتیں حیوان کے نشان (مکروہ چیز) اور حیوان کی شبیہ (سرکشی) کی نمائندگی کرتی ہیں۔

آن تجاوزی که به پاپیّت اجازه می‌دهد کسانی را که بدعت‌گذار می‌شمارد به قتل رساند، همانا ترکیب کلیسا و دولت است، با این وصف که کلیسا بر این رابطه مسلط باشد. از این‌رو، دانیال این ترکیب کلیسا و دولت را، که تمثال وحشِ پاپی است، به‌عنوان «تجاوز ویرانگر» بازنمایی می‌کند. کتاب‌مقدس بت‌پرستی را «رجاست» می‌شناسد، و تمامی بت‌پرستیِ قدرت پاپی با سبتِ بُت‌گونهٔ آن نمودار می‌شود؛ همان که یوحنا آن را «نشان وحش» می‌خواند، و دانیال آن را «رجاست ویرانگر» می‌نامد.

اور اُن میں سے ایک میں سے ایک چھوٹا سا سینگ نکلا، جو نہایت بڑا ہو گیا، جنوب کی طرف، اور مشرق کی طرف، اور اُس خوشنما ملک کی طرف۔ اور وہ بڑھتے بڑھتے آسمان کے لشکر تک جا پہنچا؛ اور اُس نے اُس لشکر میں سے بعض کو اور ستاروں میں سے بعض کو زمین پر گرا دیا، اور اُنہیں پاؤں تلے روند ڈالا۔ بلکہ اُس نے اپنے آپ کو لشکر کے سردار تک بڑا ٹھہرایا، اور اُس کے سبب سے دائمی قربانی موقوف کر دی گئی، اور اُس کے مقدِس کی جگہ گرا دی گئی۔ اور سرکشی کے سبب سے دائمی قربانی کے خلاف ایک لشکر اُس کے حوالے کر دیا گیا، اور اُس نے سچائی کو زمین پر پٹک دیا؛ اور وہ عمل کرتا رہا، اور کامیاب ہوا۔ دانی ایل 8:9–12۔

ما این آیات را در مقاله‌ای دیگر با تفصیل بیشتری بررسی خواهیم کرد، اما در آیه یازدهم، قدرتی که خود را بر ضد مسیح بزرگ ساخت، رومِ بت‌پرست بود، آنگاه که در بدو تولد او کوشیدند او را بکشند و سرانجام این کار را بر صلیب انجام دادند. آیه بیان می‌دارد که «به‌وسیلهٔ او» (رومِ بت‌پرست)، «قربانی دائمی برداشته شد». واژهٔ عبری که به «برداشته شد» ترجمه شده، «rum» است، و معنای آن «برافراشتن و متعال ساختن» است. رومِ بت‌پرست دینِ بت‌پرستی را برافراشته و متعال می‌ساخت، و در تاریخ نیز دقیقاً همین کار را انجام داد. از همین روست که آنان را «رومِ بت‌پرست» می‌نامند.

آیهٔ بعدی مشخص می‌سازد که به رومِ پاپی «لشکری» (قدرت نظامی) داده شد که بر ضدّ، یا برای غلبه بر «قربانیِ دائمی» (بت‌پرستی) بود. این نیز حقیقتی تاریخی است، زیرا پاپیّت برای از میان برداشتن مانعی که بر سر راه عروجش به قدرت نهاده شده بود، از نیروی نظامی بهره برد (هرچند هرگز سپاهِ مستقلِ خود را نداشته است). آن قدرت از رومِ بت‌پرست سرچشمه گرفت. نیروی نظامی‌ای که او به کار گرفت، از طریق «تعدّی» به او داده شد؛ زیرا تعدّی‌ای که به او امکان داد ارتش‌های پادشاهانی را که در سال ۵۳۸ او را بر تخت نشاندند تحت کنترل درآورد، تعدّیِ ناشی از پیوند کلیسا و دولت بود. نخست، در آیهٔ یازدهم به رومِ بت‌پرست پرداخته می‌شود و به دانشجو اعلام می‌گردد که رومِ بت‌پرست بر ضدّ مسیح برخواهد خاست و دینِ بت‌پرستی را exalt خواهد کرد.

آیۀ بعدی، تعدّیِ حاصل از ترکیب کلیسا و دولت را توصیف می‌کند؛ همان ترکیبی که به پاپیّت اجازه داد بر مانعی که رومِ مشرک در برابر او اعمال کرده بود غلبه کند و آن را از میان بردارد. تاریخ، کاربست هر دوی آن آیات را تأیید می‌کند. «مداوم» یا نمایانگرِ رومِ مشرک است، یعنی قدرتی که در برابر مسیح ایستاد، یا دینِ شرک که به‌وسیلهٔ رومِ مشرک برکشیده شد. سپس نمادِ «مداوم» با پاپیّت دنبال می‌شود، زیرا آن تعدّیِ کلیسا و دولت را مشخص می‌سازد که همان چیزی است که پاپیّت را با لشکری توان می‌بخشد تا کارهای ناپاک خویش را انجام دهد. سومین کاربردِ «مداوم» در کتاب دانیال، همان پرسشی است که پاسخی را پدید می‌آورد که ستونِ مرکزیِ ادونتیسم است.

سپس شنیدم که قدّوسی سخن می‌گفت؛ و قدّوسی دیگر به آن قدّوسی که سخن می‌گفت، گفت: «این رؤیا دربارهٔ قربانی دائمی و عصیانِ ویرانگر، که هم مقدِس و هم لشکر را به پایمال شدن می‌سپارد، تا به کی خواهد بود؟» دانیال ۸:۱۳

در این آیه این پرسش مطرح می‌شود که رؤیا تا چه مدت خواهد بود؛ از این‌رو، در پی پاسخی است که بیانگر یک مدت‌زمان باشد، نه یک مقطع زمانی معین. پرسش این نیست که رؤیا در چه تاریخی تحقق خواهد یافت، بلکه این است که مدت رؤیا چه اندازه است. آیه نمی‌پرسد: «کِی؟» بلکه می‌پرسد: «تا چه مدت؟» رؤیا دربارهٔ قدرت‌های ویرانگرِ بت‌پرستی است که به‌صورت «قربانی دائمی» نمایانده شده است، و نیز پاپ‌گرایی که به‌وسیلهٔ تعدّیِ پاپیّت نمایانده شده است؛ تعدّی‌ای که هنگامی به انجام می‌رسد که او با پادشاهان زمین زنا می‌کند. این دو قدرت ویرانگر، یعنی بت‌پرستی و سپس پاپ‌گرایی، می‌بایست به مدت «هفت زمان» قدس و لشکر را پایمال کنند.

مهم است که دریابیم پایمال شدنِ قُدسِگاهِ تحت‌اللفظی، که از زمان بابل آغاز شد و تا ویرانی اورشلیم به‌دست رومِ بت‌پرست در سال ۷۰ میلادی ادامه یافت، از آغاز این تاریخ تا پایان آن به‌وسیلهٔ قدرت‌های بت‌پرست انجام شد. ازاین‌رو، این بت‌پرستیِ تحت‌اللفظی به‌صورت جمع بود که قُدسِگاهِ تحت‌اللفظی و لشکرِ تحت‌اللفظی، یعنی قوم خدا، را پایمال کرد. اما این رومِ روحانی بود که اورشلیمِ روحانی و اسرائیلِ روحانی را پایمال ساخت.

لیکن جو صحن ہیکل کے باہر ہے، اسے چھوڑ دے اور اسے نہ ناپ؛ کیونکہ وہ غیر قوموں کو دے دیا گیا ہے، اور وہ مقدس شہر کو بیالیس مہینے تک پامال کریں گے۔ اور میں اپنے دو گواہوں کو اختیار دوں گا، اور وہ ٹاٹ اوڑھے ہوئے ایک ہزار دو سو ساٹھ دن تک نبوت کریں گے۔ مکاشفہ 11:2، 3۔

یوحناى تعمیددهنده پیامبرى حلقه‌پیوند بود که، بى‌آنکه از تمامیت مأموریت خویش آگاه باشد، تغییر دوره را از قدسِ زمینى به قدسِ آسمانى مشخص ساخت. پولس پیامبرى حلقه‌پیوند بود که تغییر دوره را از اسرائیلِ ظاهرى (میزبان) به اسرائیلِ روحانى مشخص کرد. اورشلیمى که به مدت چهل‌ودو ماه پایمال شد، اورشلیمِ روحانى بود.

”وہ ادوار جن کا یہاں ذکر ہوا ہے—”بیالیس مہینے“، اور ’ایک ہزار دو سو ساٹھ دن‘—ایک ہی ہیں، اور یکساں طور پر اُس وقت کی نمائندگی کرتے ہیں جس میں مسیح کی کلیسیا کو روم کی جانب سے ظلم و ستم برداشت کرنا تھا۔ پاپائی بالادستی کے 1260 سال 538ء میں شروع ہوئے، اور لہٰذا 1798ء میں ختم ہونا تھے۔ اُس وقت ایک فرانسیسی فوج روم میں داخل ہوئی اور پوپ کو قیدی بنا لیا، اور وہ جلاوطنی میں مر گیا۔ اگرچہ کچھ ہی عرصہ بعد ایک نیا پوپ منتخب کر لیا گیا، تاہم اُس کے بعد سے پاپائی نظامِ مراتب کبھی بھی اُس قدرت کو استعمال کرنے کے قابل نہ ہو سکا جو اسے پہلے حاصل تھی۔“ The Great Controversy, 266.

پولُس نشان داد که در آن گذارِ واقع‌شده در تاریخِ صلیب، اورشلیمِ روحانی که «در بالا» است، شهری شد که خدا برگزید تا نامِ خود را در آن قرار دهد، و اورشلیمِ لفظی دیگر اورشلیمِ نبوتِ کتاب‌مقدّس نبود.

زیرا این هاجر همان کوه سینا در عربستان است و با اورشلیم کنونی مطابق است، و با فرزندان خود در بندگی به سر می‌برد. اما اورشلیمی که بالاست آزاد است، و او مادر همهٔ ماست. غلاطیان ۴:۲۵، ۲۶

این حقیقت برای آن‌که به‌درستی فهمیده شود، اساسی است، و به‌کارگیری نادرستِ اورشلیمِ تحت‌اللفظی به‌عنوان نمادِ نبوتِ کتاب‌مقدس، بخشی از فریبی است که یسوعیان برای تضعیفِ این حقیقت پدید آوردند که پاپِ روم همان ضدّمسیح است. آن تعلیمِ باطل، در درونِ پروتستانیسمِ مرتد، باوری پدید می‌آورد که به آنان امکان می‌دهد به‌اشتباه به ملتِ یهودیِ معاصرِ اسرائیل به‌عنوان نمادی از نبوت بنگرند. اورشلیمِ تحت‌اللفظی در زمانِ صلیب از آن‌که اورشلیمِ خدا باشد، بازایستاد.

«شهر اورشلیم دیگر مکانی مقدّس نیست. لعنت خدا به سبب رد کردن و مصلوب ساختن مسیح بر آن قرار دارد. لکه‌ای تاریک از تقصیر بر آن باقی است، و هرگز دیگر مکانی مقدّس نخواهد بود تا زمانی که به آتش‌های تطهیرکنندهٔ آسمان پاک گردد. در زمانی که این زمینِ ملعونِ به گناه از هر اثر گناه پاک شود، مسیح بار دیگر بر کوه زیتون خواهد ایستاد. هنگامی که پاهای او بر آن قرار گیرد، از هم شکافته خواهد شد و به هامونی بزرگ بدل خواهد گشت، آماده برای شهر خدا.» Review and Herald, July 30, 1901.

اَصل اور رُوحانی یروشلم کے درمیان اِمتیاز کی معنویت اُس وقت زیرِ بحث آئے گی جب ہم دُنیا کے خاتمہ سے متعلق مسیح کی نبوّت پر غور کریں گے۔ دانی ایل چوتھی بار “روزانہ” کا ذِکر گیارھویں باب میں کرتا ہے۔

و بازوان از جانب او برپا خواهند شد، و حرمِ قوّت را نجس خواهند ساخت، و قربانیِ دائمی را برخواهند داشت، و رجاستی را که ویرانی می‌آورد، برپا خواهند کرد. دانیال 11:31.

این آیه به کار رومِ بت‌پرست در نشاندن پاپیّت بر تخت زمین در سال ۵۳۸ اشاره می‌کند. «بازوها» نمایانگر قدرت نظامی رومِ بت‌پرست هستند که از سال ۴۹۶، با کلوویس، پادشاه فرانک‌ها، به حمایت از پاپیّت برخاستند. پادشاهان گوناگون اروپایی پس از کلوویس برای استقرار پاپیّت عمل کردند، اما این آیه به چهار کاری اشاره می‌کند که پادشاهان اروپایی (بازوها) برای پاپیّت انجام دادند، پس از آن‌که با برپایی اتحادی میان کلیسا و دولت با فاحشهٔ صور، تجاوز ورزیدند.

هنگامی که آنان از پاپیّت پشتیبانی کردند، شهر روم را که نماد قوّتِ هم رومِ بت‌پرست و هم رومِ پاپی بود، «آلوده» یا ویران ساختند. آلودگیِ مذکور در این آیه در طی سالیان مکرراً تحقق یافت، زیرا شهر روم پیوسته در معرض حملات نظامی قرار گرفت. آن پادشاهان اروپایی (بازوان) همچنین «قربانیِ دائمی» را «برخواهند داشت». واژهٔ عبریِ ترجمه‌شده به «برداشتن» در این آیه، «روم» نیست، چنان‌که در باب هشتم بود. در این آیه، واژه‌ای که به «برداشتن» ترجمه شده، «سور» است، و معنای آن «برطرف کردن» یا «از میان برداشتن» است. بازوانِ پادشاهان اروپایی مقاومتِ بت‌پرستانه در برابر برآمدنِ پاپیّت را در سال ۵۰۸ برطرف کردند. سپس در سال ۵۳۸، همان بازوان، پاپیّت را بر تختِ زمین نشاندند. آنگاه در شورای اورلئان، در همان سال، پاپیّت قانونی برای یکشنبه به اجرا گذاشت.

یکشنبه به‌عنوان روز عبادت همان سَبَتِ «بُت» است که خواهر وایت آن را چنین می‌نامد، و بت‌پرستی کامل‌ترین تعریف کتاب‌مقدسیِ واژهٔ «رجاست» است. در سال ۵۳۸، بازوان رومِ مشرک آن رجاستِ ویرانگر را برقرار ساختند.

«همهٔ کسانی که سَبَّتِ بُت‌گونه را، یعنی روزی را که خدا آن را برکت نداده است، تعظیم کرده و پرستش می‌کنند، با تمام توانِ قابلیتِ خدادادِ خویش—که آن را به مصرفی نادرست منحرف ساخته‌اند—به ابلیس و فرشتگان او یاری می‌رسانند. آنان که از روحی دیگر الهام می‌گیرند، روحی که قوّهٔ تمیزشان را کور می‌سازد، نمی‌توانند ببینند که برکشیدنِ روز یکشنبه سراسر نهادی است از سوی کلیسای کاتولیک.» Selected Messages, book 3, 423.

نبوت و تاریخ از کاربردی که اکنون برای آیهٔ سی‌ویک شناسایی کرده‌ایم پشتیبانی می‌کنند. هنگامی که می‌گوییم نبوت این کاربرد را تأیید می‌کند، مقصودمان این است که نبوت‌های دیگری نیز وجود دارند که به همین واقعیات می‌پردازند، بی‌آنکه در این زمان آن‌ها را وارد بحث کنیم. پنجمین و آخرین باری که دانیال از «قربانیِ دائمی» استفاده می‌کند، در باب دوازدهم یافت می‌شود.

اور اُس وقت سے جب دائمی قربانی موقوف کر دی جائے گی اور وہ مکروہ چیز جو ویرانی پیدا کرتی ہے قائم کی جائے گی، ایک ہزار دو سو نوّے دن ہوں گے۔ مبارک ہے وہ جو انتظار کرتا ہے اور ایک ہزار تین سو پینتیس دنوں تک پہنچتا ہے۔ دانی ایل 12:11، 12۔

نبوت و تاریخ دونوں اس بات کی تائید کرتے ہیں کہ سنہ 508 میں پاپائیت کے عروج کے خلاف مزاحمت عملاً ختم ہو گئی، جب تین جغرافیائی رکاوٹوں میں سے آخری رکاوٹ (گوتھ)، جیسا کہ دانی ایل باب سات میں بیان کیا گیا ہے، جڑ سے اکھاڑ دی گئی۔

من به شاخ‌ها می‌نگریستم، و اینک در میان آن‌ها شاخ کوچک دیگری برآمد، که پیش روی آن سه شاخ از شاخ‌های نخستین از بیخ برکنده شد؛ و اینک در آن شاخ چشمانی همچون چشمان انسان بود، و دهانی که سخنان بزرگ می‌گفت. دانیال 7:8.

آن سه شاخی که برکنده شدند، بر دو لوح مقدّس به تصویر کشیده شده‌اند؛ و هنگامی که سومینِ آن سه مانع جغرافیایی در سال ۵۰۸ از شهر روم رانده شد، مقاومت در برابر برآمدن قدرت پاپی از میان برداشته شد. برپا شدنِ مذکور در آیه یازدهم، نمایانگر سی سال میان ۵۰۸ و ۵۳۸ است. این، سی سالی را مشخص می‌سازد که در آن، تدارکِ برپاییِ مردِ گناه در هیکلِ خدا به انجام رسید.

لفظی که به «برداشته شود» ترجمه شده است، همچنین «sur» است، که به معنای برداشتن است، و در سال ۵۰۸، مقاومت در برابر برآمدن پاپیّت برداشته شد. از آن تاریخ، هزار و دویست و نود سال شما را به ۱۷۹۸، و زخمِ مهلکِ پاپیّت، می‌رساند. هزار و سیصد و سی و پنج روز شما را به نخستین نومیدی، و آغازِ زمانِ تأخیر در واپسین بخشِ سال ۱۸۴۳، می‌رساند. این آیه وعدهٔ برکتی را به کسانی می‌دهد که به ۱۸۴۳ «می‌رسند». واژهٔ «می‌رسد» به معنای لمس کردن است. نخستین روزِ ۱۸۴۴، نشانهٔ نخستین نومیدی است، اما آخرین روزِ ۱۸۴۳، نخستین لحظهٔ ۱۸۴۴ را لمس می‌کند. آخرین روزِ یک سال، نخستین روزِ سالِ پس از آن را لمس می‌کند. برکتی که با آن تاریخ پیوند دارد، به‌وسیلهٔ تاریخ و نبوت تأیید می‌شود.

ما در مقالهٔ بعدی به بررسی اهمیتِ «قربانیِ دائمی» به‌عنوان حقیقتی بنیادین ادامه خواهیم داد.

«همهٔ پیام‌هایی که از ۱۸۴۰ تا ۱۸۴۴ داده شده‌اند، اکنون باید با قوت مطرح شوند، زیرا بسیاری از مردم جهت‌یابی خود را از دست داده‌اند. این پیام‌ها باید به همهٔ کلیساها برسند.

«مسیح فرمود: “خوشا به حال چشمان شما، زیرا می‌بینند؛ و گوش‌های شما، زیرا می‌شنوند. زیرا هرآینه به شما می‌گویم که بسیاری از انبیا و مردان عادل آرزو داشتند آنچه را شما می‌بینید ببینند، و ندیدند؛ و آنچه را شما می‌شنوید بشنوند، و نشنیدند” [متی ۱۳:۱۶، ۱۷]. خوشا به حال چشمانی که آن چیزهایی را دیدند که در سال‌های ۱۸۴۳ و ۱۸۴۴ دیده شد.»

“پیام داده شد. و در تکرار این پیام نباید هیچ تأخیری باشد، زیرا نشانه‌های زمان در حال تحقق یافتن است؛ کار پایانی باید انجام شود. کاری عظیم در زمانی کوتاه انجام خواهد گرفت. به‌زودی، به تعیین خدا، پیامی داده خواهد شد که به فریادی بلند فزونی خواهد یافت. آنگاه دانیال در نصیب خود خواهد ایستاد تا شهادت خویش را ادا کند.” Manuscript Releases, جلد 21، 437.