حقایق بنیادی ویلیام میلر در طی چهار نسل ادونتیسم پوشانده شد. بازگردانیِ آن حقایق بنیادی در رؤیای دوم او بیان شده است، و در کتابمقدس و روح نبوت بارها بهعنوان کاری که قومِ ایامِ آخرِ خدا باید به انجام رسانند، مشخص گردیده است. رؤیای میلر نشان میدهد که هنگامی که مردِ جاروبِ خاک، جواهرات را بازمیگرداند، آنها ده بار درخشانتر از خورشید خواهند درخشید.
چارچوب میلر بر شناساییِ دو قدرتِ ویرانگرِ بتپرستی و سپس پاپگرایی استوار بود، و شهادتِ پولُس رسول در باب دومِ تسالونیکیان، برای میلر لنگرِ این چارچوب را فراهم ساخت. پولُس در آنجا تصریح میکند که رومِ بتپرست، پاپیّت را از برخاستن به قدرت بازمیداشت، تا زمانی که رومِ بتپرست از میان برداشته شد. پولُس همچنین در دومِ تسالونیکیان، لنگرِ چارچوبِ Future for America را نیز فراهم آورد، آنگاه که معیّن ساخت «مردِ گناه» در آن باب، همان پادشاهی نیز هست که در دانیال باب یازده، آیهٔ سیوشش، چنین وصف شده است که خویشتن را برمیافرازد.
ضروری است که دیده شود افزایش معرفت در جنبشِ هر دو فرشتهٔ اول و سوم، بهطور مستقیم با شهادتِ پولس در بابِ دومِ تسالونیکیان مرتبط بود. در زمانِ آخر، در سالِ ۱۷۹۸، و نیز در ۱۹۸۹، کتابِ دانیال گشوده شد، و بدینسان فرایندی سهمرحلهای از آزمون آغاز گردید. این فرایندِ آزمون، همواره در تاریخی که کتابِ دانیال در آن گشوده میشود، دو گروه از پرستندگان را پدید میآورد. ضروری است که نوشتههای پولس در پیوند با افزایشِ معرفت در زمانِ آخر دیده شوند، زیرا دقیقاً در همان باب است که پولس هشدار میدهد آنان که «محبتِ راستی» را نمیپذیرند، از جانبِ خدا دچار گمراهیِ شدید خواهند شد. این گمراهیِ شدید همان چیزی است که در بابِ دوازدهمِ دانیال بر شریران عارض میشود؛ آنان که افزایشِ معرفت را رد میکنند. در هر دو تاریخ، گمراهیِ شدید بهطور مستقیمتر به ادونتیسم اشاره دارد.
«آن که ورای ظاهر را میبیند و دلهای همهٔ آدمیان را میخواند، دربارهٔ کسانی که از نور عظیم برخوردار بودهاند، میگوید: “ایشان به سبب وضعیت اخلاقی و روحانی خویش در رنج و حیرت نیستند.” آری، آنان راههای خود را برگزیدهاند، و جان ایشان از رجاساتشان لذت میبرد. “من نیز اوهام ایشان را برخواهم گزید، و آنچه از آن میترسند بر ایشان خواهم آورد؛ زیرا هنگامی که ندا دادم، هیچکس پاسخ نداد؛ و چون سخن گفتم، گوش ندادند؛ بلکه آنچه را در نظر من بد بود بهجا آوردند، و آنچه را که من از آن خشنود نبودم برگزیدند.” “خدا ایشان را به گمراهیِ نیرومند خواهد سپرد تا دروغ را باور کنند،” زیرا “محبتِ حق را نپذیرفتند تا نجات یابند،” “بلکه از ناراستی لذت بردند.” اشعیا 66:3، 4؛ 2 تسالونیکیان 2:11، 10، 12.»
"آسمانی معلم نے دریافت فرمایا: 'اس سے بڑھ کر کون سا فریب ذہن کو بہکا سکتا ہے کہ آدمی یہ دکھاوا کرے کہ وہ درست بنیاد پر تعمیر کر رہا ہے اور خدا اس کے اعمال کو قبول کرتا ہے، حالانکہ حقیقت میں وہ بہت سی باتوں میں دنیوی مصلحت کے مطابق کام کر رہا ہوتا ہے اور یہوواہ کے خلاف گناہ کر رہا ہوتا ہے؟ آہ، یہ ایک عظیم فریب ہے، ایک دل فریب گمراہی، جو ان ذہنوں پر قابض ہو جاتی ہے جب وہ لوگ جو کبھی حق سے واقف ہو چکے تھے، دینداری کی صورت کو اس کی روح اور قدرت سمجھ بیٹھتے ہیں؛ جب وہ یہ گمان کرتے ہیں کہ وہ دولت مند ہیں، مال سے بھرپور ہیں اور کسی چیز کے محتاج نہیں، حالانکہ درحقیقت وہ ہر چیز کے محتاج ہیں۔'"
خدا نسبت به خادمان وفادار خویش که جامههای خود را بیلکه نگاه میدارند، تغییری نکرده است. اما بسیاری فریاد برمیآورند: «صلح و امنیت»، در حالی که هلاکتِ ناگهانی بر ایشان فرامیرسد. مگر آنکه توبهای کامل صورت پذیرد، مگر آنکه انسانها دلهای خود را با اعتراف فروتن سازند و حقیقت را آنگونه که در عیسی است بپذیرند، هرگز به آسمان داخل نخواهند شد. هنگامی که تطهیر در میان صفوف ما واقع شود، دیگر در آسودگی و آرامش نخواهیم آرمید و به این فخر نخواهیم کرد که دولتمندیم و توانگر شدهایم و به هیچ چیز محتاج نیستیم.
«چه کسی میتواند بهراستی بگوید: “طلای ما در آتش آزموده شده است؛ و جامههای ما از آلودگیِ جهان بیلکه است”؟ من دیدم که آموزگار ما به جامههای آنچه بهاصطلاح پارسایی نامیده میشد اشاره میکرد. او آنها را از تن برگرفت و آلودگیِ نهفته در زیر آن را آشکار ساخت. سپس به من گفت: “آیا نمیتوانی ببینی که چگونه ایشان بهگونهای ریاکارانه آلودگی و گندیدگیِ منشِ خود را پوشاندهاند؟ «چگونه شهرِ امین، زانیه شده است!» خانهٔ پدرِ من به خانهٔ تجارت بدل شده است، مکانی که حضور و جلال الهی از آن رخت بربسته است! از اینرو ضعف پدید آمده و قوّت مفقود گشته است.”» شهادتها، جلد ۸، ۲۴۹، ۲۵۰.
ادونتیسم در سال ۱۸۴۴، هنگامی که ندای نیمهشب را اعلام کرد، «شهر امین» بود. تا سال ۱۸۶۳، فرایند رد کردن «بنیادهایی» را که از طریق خدمت ویلیام میلر برقرار شده بود آغاز کرد. هنگامی که آنان شروع به کنار نهادن حقایق بنیادی کردند و بدینسان آنها را با جواهرات و سکههای تقلبی پوشانیدند، در حال بنا کردن بنیادی جدید بودند. کسانی که آن کار را آغاز کردند، به انجام رساندند و همچنان ادامه میدهند، در نوشتههای روح نبوت بهعنوان «کسانی که نور عظیم داشتهاند» معرفی شدهاند.
آن «نور عظیم»ی که زمانی داشتند، در رؤیای میلر بهصورت جواهراتی در صندوقچهای به تصویر کشیده شد که میلر آن را بر میزی در مرکز اتاق خود نهاد، و آن جواهرات از «خورشید» نیز درخشانتر میتابیدند. در عبارتی که هماکنون بدان اشاره شد، خواهر وایت «آنان را که نور عظیم داشتهاند» مشخص میسازد، اما «راههای خود را برگزیدهاند.»
آنان در سال ۱۸۶۳ راهی تازه برگزیدند. او میگوید این «فریبی دلفریب است که چون کسانی که زمانی حقیقت را شناختهاند، صورت دینداری را با روح و قوّت آن اشتباه میگیرند، و میپندارند که دولتمند شده و بر اموال افزودهاند و به هیچ چیز محتاج نیستند، حال آنکه در واقع به همهچیز محتاجاند، بر ذهنها چیره میشود.»
او در حال شناساییِ وضعیتِ لااودیکیهای است؛ وضعیتی که او و شوهرش تشخیص دادند در سال 1856 رخ داد. سپس آنان به مدت هفت سال مورد آزمون قرار گرفتند، اما در سال 1863 در آن آزمون مردود شدند، و بنایِ بنیادِ کاذبی را آغاز کردند که فریبِ نیرومندِ پیامِ هشداردهندهٔ پولس را در تسالونیکیان به همراه میآورد. هشدارِ پولس در تسالونیکیان، لنگری برای هر دو جنبشِ آغاز و پایانِ اَدونتیسم است، و بهطور کامل با رؤیای میلر، که هم آغاز و هم پایانِ اَدونتیسم را مورد خطاب قرار میدهد، هماهنگ است. رؤیای او مشخص میسازد که هنگامی که کارِ بازگرداندنِ جواهراتِ اصیلِ حقیقت به انجام برسد، آن حقایق ده بار درخشانتر از زمانی خواهند درخشید که نخستین بار در فریادِ نیمهشب در آغازِ اَدونتیسم درخشیدند. چگونه است که فهمِ میلر اکنون از زمانی که او نخست حقیقت را تشخیص داد، روشنتر میدرخشد؟
بر دو لوح مقدسِ باب دوم حبقوق، چندین حقیقت به تصویر کشیده شده است. این حقایق در رؤیای میلر بهصورت جواهراتی نمایان شدند که در نهایت در ایام آخر، اندکی پیش از فریاد نیمهشب، بازگردانیده میشدند. جواهراتِ جعلیای که در رؤیای میلر از پنجره به بیرون برده میشوند، هم نشاندهندهٔ آموزههای باطلی هستند که برای پدید آوردن بنیادی کاذب به ادونتیسم وارد شدند و نیز برای پنهان ساختن بنیاد حقیقی؛ اما همچنین نمایانگر کسانی نیز هستند که از رها کردنِ آموزههای باطلی که بنیاد کاذب را تشکیل میدهند، سرباز میزنند. «داِئمی» لنگرِ چارچوبِ حقیقتِ ویلیام میلر بود که بنیادِ اولیه را استوار ساخت، و در ایام آخر «داِئمی» نه تنها نمادِ بتپرستی است، چنانکه میلر بهدرستی تشخیص داد، بلکه نمادِ عصیانی نیز هست که بنیادِ کاذب را پدید آورد.
کتابمقدس، روح نبوت و تاریخ، همگی شهادت میدهند که فریادِ ساعتِ داوری از ۱۷۹۸ تا ۱۸۴۴، اعلامِ پیامی بود که ویلیام میلر آن را کشف کرد و ارائه نمود. از همین رو، آن جنبش «جنبش میلری» نامیده میشود. منطقی است که رد کردنِ آن جنبش، بهمنزلهٔ رد کردنِ نوری باشد که در ۱۷۹۸ پدید آمد؛ همان نوری که دانیال آن را افزایشِ معرفت معرفی کرد.
اشعیا از مستانِ افرایم سخن میگوید و آن مستان را همان مردانِ استهزاکنندهای معرفی میکند که بر قومِ اورشلیم حکومت میکنند. اشعیا تصریح میکند که آنان از شرابِ ظاهری مست نیستند، بلکه از شرابِ روحانی مستاند. شرابِ روحانی در کتابمقدس، بسته به سیاق، یا تعالیمِ راستین است یا تعالیمِ کاذب. مستانِ افرایم از تعالیمِ کاذب، یعنی شرابِ بابِل، مستاند؛ همانگونه که در فصل هفدهمِ مکاشفه، بهوسیلهٔ فاحشهٔ صور، و نیز در آخرین شبِ بزمِ بَلشَصَّر، نمود یافته است.
ישעিয়া نے اُس روحانی مَستی کے اثرات کی نشان دہی کی جو یروشلیم کی قوم پر حکومت کرنے والے ٹھٹھا کرنے والے آدمیوں پر طاری ہوتی ہے۔
در شگفت شوید و حیران بمانید؛ فریاد برآورید و ناله کنید: ایشان مستاند، اما نه از شراب؛ تلوتلو میخورند، اما نه از مسکر. زیرا خداوند روحِ خوابِ عمیق را بر شما ریخته، و چشمان شما را بسته است؛ انبیا و رؤسای شما را، یعنی بینایان را، پوشانیده است. و تمامی رؤیا برای شما همچون سخنان کتابی مُهرشده شده است که آن را به شخصی دانا میدهند و میگویند: «خواهش میکنم این را بخوان.» و او میگوید: «نمیتوانم، زیرا مُهر شده است.» و کتاب را به کسی که نادان است میدهند و میگویند: «خواهش میکنم این را بخوان.» و او میگوید: «من سواد ندارم.» پس خداوند فرمود: «از آنرو که این قوم با دهان خود به من نزدیک میشوند و با لبهای خویش مرا حرمت مینهند، اما دل خود را از من دور ساختهاند، و ترس ایشان از من به فرمانِ آدمیان آموخته شده است، بنابراین، اینک من بار دیگر در میان این قوم کاری شگفتانگیز خواهم کرد، کاری شگفتانگیز و عجیب؛ زیرا حکمتِ حکیمان ایشان نابود خواهد شد، و فهمِ فهیمان ایشان پنهان خواهد گردید. وای بر آنان که ژرف میکوشند تا مشورت خویش را از خداوند پنهان دارند، و اعمالشان در تاریکی است، و میگویند: “چه کسی ما را میبیند؟ و چه کسی ما را میشناسد؟” یقیناً واژگون ساختنِ امور از سوی شما همچون گلِ کوزهگر به شمار خواهد آمد؛ زیرا آیا مصنوع دربارهٔ صانعِ خود خواهد گفت: “او مرا نساخته است”؟ یا آیا مخلوقِ شکلیافته دربارهٔ شکلدهندهٔ خود خواهد گفت: “او فهم نداشت”؟» اشعیا 29:9–16.
خواهر وایت این آیات را نقل میکند و سپس میافزاید:
«هر کلمهٔ این، به انجام خواهد رسید. کسانی هستند که دلهای خود را در حضور خدا فروتن نمیسازند و در راستی سلوک نخواهند کرد. آنان مقاصد حقیقی خویش را پنهان میدارند و با فرشتهٔ سقوطکرده در مشارکت باقی میمانند؛ همان که دروغ را دوست میدارد و پدید میآورد. دشمن روح خود را بر مردانی مینهد که میتواند از ایشان برای فریب دادن کسانی که تا حدی در تاریکیاند استفاده کند. برخی در حال آمیخته شدن با تاریکیِ حاکماند و حقیقت را برای خطا کنار مینهند. روزی که نبوت بدان اشاره کرده است فرا رسیده است. عیسی مسیح شناخته نمیشود. عیسی مسیح برای آنان افسانهای بیش نیست. در این مرحله از تاریخ زمین، بسیاری همچون مردان مست رفتار میکنند. «درنگ کنید و متحیر شوید؛ فریاد برآورید و ناله کنید؛ ایشان مستاند، اما نه از شراب؛ تلوتلو میخورند، اما نه از مسکر. زیرا خداوند روحِ خوابِ عمیق را بر شما ریخته و چشمان شما را بسته است. انبیا و رؤسای شما، یعنی غیببینان را، او پوشانیده است.» مستیِ روحانی بر بسیاری مستولی است که میپندارند همان مردمی هستند که سرافراز خواهند شد. ایمان دینی ایشان دقیقاً همانگونه است که در این آیهٔ کتابمقدس تصویر شده است. تحت تأثیر آن، نمیتوانند راست گام بردارند. آنان در مسیر کردار خود راههای کج میسازند. یکی پس از دیگری، به این سو و آن سو تلوتلو میخورند. خداوند با ترحمی عظیم به ایشان مینگرد. راه حقیقت را نشناختهاند. آنان نیرنگبازانِ علمپیشهاند، و کسانی که میتوانستند و میبایست به سبب بینایی روشنِ روحانی یاری رسانند، خود فریفته شدهاند و از کاری شریرانه پشتیبانی میکنند.»
«تحولاتِ این ایامِ آخر بهزودی صورتِ قطعی به خود خواهد گرفت. هنگامی که این فریبهای روحباورانه آشکار شود که در حقیقت چیستند—یعنی اعمالِ پنهانیِ ارواحِ شریر—آنان که در آنها نقشی ایفا کردهاند، همچون مردمانی خواهند شد که عقلِ خویش را از دست دادهاند.»
«بنابراين خداوند مىفرمايد: چون اين قوم با دهان خود به من نزديك مىشوند و با لبهاى خويش مرا تكريم مىكنند، امّا دلهاى خود را از من دور ساختهاند، و ترسشان از من چيزى است كه به فرمان آدمیان به آنان تعليم داده شده است؛ از اين رو، اينك من بار ديگر در ميان اين قوم عملى شگفتانگيز بهعمل خواهم آورد، آرى، عملى شگفت و حيرتانگيز؛ زيرا حكمت حكيمانشان نابود خواهد شد، و فهم خردمندانشان پنهان خواهد گرديد. واى بر آنان كه رأى خويش را به ژرفا فرو مىبرند تا آن را از خداوند پنهان سازند، و اعمالشان در تاريكى است، و مىگويند: چه كسى ما را مىبيند؟ و چه كسى ما را مىشناسد؟ يقيناً واژگونه ساختن امور از سوى شما همچون گِلِ كوزهگر محسوب خواهد شد؛ زيرا آيا ساخته دربارهٔ سازندهٔ خود خواهد گفت: او مرا نساخت؟ يا آيا چيزى كه پرداخته شده است دربارهٔ پردازندهٔ خود خواهد گفت: او فهمى نداشت؟»
«مرا چنین نشان داده شده است که در تجربهٔ ما، ما با همین وضعیت امور روبهرو بودهایم و اکنون نیز هستیم. مردانی که از نور عظیم و امتیازات شگفتانگیز برخوردار بودهاند، سخن رهبرانی را پذیرفتهاند که خود را حکیم میپندارند، که از سوی خداوند بسیار مورد التفات و برکت واقع شده بودند، اما خویشتن را از دستان خدا بیرون کشیده و خود را در صفوف دشمن قرار دادهاند. جهان باید از مغالطاتِ فریبنده لبریز شود. یک ذهن انسانی، با پذیرفتن این مغالطات، بر ذهنهای انسانی دیگر اثر خواهد گذاشت؛ ذهنهایی که شواهد گرانبهای حقیقت خدا را به دروغ مبدل ساختهاند. این مردان بهوسیلهٔ فرشتگان سقوطکرده فریب خواهند خورد، حال آنکه میبایست همچون پاسبانان امین ایستادگی میکردند و برای جانها دیدهبانی مینمودند، چون کسانی که باید حساب پس دهند. آنان سلاحهای پیکار خود را بر زمین نهادهاند و به ارواح اغواگر گوش فرا دادهاند. ایشان مشورت خدا را بیاثر میسازند و هشدارها و توبیخهای او را کنار مینهند، و بهراستی در جانب شیطان ایستادهاند و به ارواح اغواگر و تعالیم دیوها گوش میسپارند.»
«مستیِ روحانی اکنون بر مردمانی عارض شده است که نباید چون کسانی که تحت تأثیر شرابِ مسکرند، تلوتلو بخورند. جنایتها و بینظمیها، تقلب، فریب، و دادوستدِ ناعادلانه جهان را پر ساخته است، مطابق با تعلیمِ آن پیشوایی که در صحنهای آسمانی سر به عصیان برداشت.»
«تاریخ تکرار خواهد شد. میتوانستم مشخص سازم که در آیندهٔ نزدیک چه خواهد بود، اما هنوز زمان آن فرانرسیده است. صورتهای مردگان ظاهر خواهند شد، بهوسیلهٔ حیلهٔ زیرکانهٔ شیطان، و بسیاری با آنکه دروغ را دوست میدارد و بهعمل میآورد، همراه خواهند شد. من قومِ خود را هشدار میدهم که درست در میانِ خودِ ما برخی از ایمان رویگردان خواهند شد و به ارواحِ اغواگر و تعالیمِ دیوها گوش خواهند سپرد، و بهسبب ایشان بر حقیقت بد گفته خواهد شد.» Battle Creek Letters, 123–125.
همهٔ انبیا، از جمله اشعیا و خواهر وایت، ایام آخر را مشخص میکنند. در این ایام، رهبران ادونتیسم «بهطور آشکار در جانب شیطان قرار دارند و به ارواح اغواکننده و تعالیم دیوها گوش فرا میدهند.» خواهر وایت پیشگوییای را مطرح میکند آنگاه که میگوید: «وقتی این فریبهای روحگرایانه آشکار شود که واقعاً چه هستند—اعمال پنهانی ارواح شریر—آنان که در آنها نقشی ایفا کردهاند، مانند مردمانی خواهند شد که عقل خود را از دست دادهاند.» رهبری ادونتیسم در آن مقطع از تاریخ ایام آخر که مستیِ ایشان آشکار میشود که «اعمال پنهانی ارواح شریر» است، مانند مردمانی خواهد شد که عقل خود را از دست دادهاند.
در ایام آخر، کاری که مردان استهزاکنندهای که بر قوم در اورشلیم حکم میرانند انجام میدهند، آشکار و از مُهر گشوده میشود. این گشوده شدنِ مُهر در رؤیای میلر به تصویر کشیده شد، آنگاه که میلر دعا کرد و سپس دری گشوده شد. این امر درست پیش از آن رخ میدهد که او برای لحظهای چشمان خود را بست، و این، پایانِ کاملِ فرایندِ مُهر شدنِ صد و چهل و چهار هزار را مشخص میسازد. گشوده شدنِ یک در، نشاندهندهٔ تغییری در دورههای تدبیر الهی است، و در آن نقطه، جنبشِ لائودیکیهایِ فرشتهٔ سوم به جنبشِ فیلادلفیاییِ فرشتهٔ سوم انتقال مییابد.
در این بخش از اشعیا، خلاصهای از کار شریرانهٔ مستانِ افرایم آمده است؛ همان مردانی که «میبایست همچون پاسبانانی امین ایستادگی میکردند». این خلاصه چنین بیان شده است: «یقیناً وارونه ساختنِ شما همچون گلِ کوزهگر محسوب خواهد شد؛ زیرا آیا مصنوع دربارهٔ سازندهٔ خود خواهد گفت: او مرا نساخته است؟ یا آیا چیزِ شکلیافته دربارهٔ شکلدهندهٔ خود خواهد گفت: او هیچ فهمی نداشت؟»
تعیینِ «قربانیِ دائمی» از سوی میلر، خواه بهعنوان دینِ بتپرستی باشد و خواه رومِ بتپرست، در نهایت نمادی از شیطان است؛ زیرا هم شیطان و هم رومِ بتپرست هر دو بهصورت اژدها نمایانده شدهاند.
«پس، در حالی که اژدها، در وهلهٔ نخست، نمایانگر شیطان است، در معنایی ثانوی، نمادی از رومِ بتپرست نیز هست.» نبرد عظیم، 439.
बारे में उन पुरुषों की जो अन्त के दिनों में यरूशलेम पर शासन करते हैं, सिस्टर व्हाइट कहती हैं: “कुछ लोग उस अन्धकार से ओत-प्रोत होते जा रहे हैं जो प्रचलित है, और सत्य को त्यागकर भ्रान्ति को अपना रहे हैं। भविष्यवाणी द्वारा संकेतित दिन आ पहुँचा है। यीशु मसीह को समझा नहीं गया है। यीशु मसीह उनके लिए एक कपोलकथा है।” 1901 में, जर्मनी से एडवेंटवाद के एक अगुवे ने दानिय्येल की पुस्तक में “the daily” के विषय में धर्मत्यागी प्रोटेस्टेंटवाद के मिथ्या दृष्टिकोण का परिचय देना आरम्भ किया। वह दृष्टिकोण यह ठहराता है कि “the daily” मसीह की पवित्रस्थान-सेवा का प्रतिनिधित्व करता है, या उस विचार का कोई रूपान्तर है। मैं “कोई रूपान्तर” इसलिए कहता हूँ क्योंकि 1901 के पश्चात् के इतिहास में उस असत्य पर भिन्न-भिन्न प्रकार के बल दिए गए हैं, परन्तु वे मिथ्या दृष्टिकोण सदैव इस निष्कर्ष को प्रकट करते हैं कि “the daily” मसीह के किसी प्रकार के कार्य का प्रतिनिधित्व करता है।
جواهری که همان آموزهٔ «مستمر» بود و میلر آن را نمادی شیطانی شناسایی کرده بود، در ادونتیسمِ ایام آخر، نمادی از مسیح است. هنگامی که این دیدگاه در سال ۱۹۰۱ مطرح شد، شمار بسیار اندکی پذیرفتند که «مستمر» نمادی از مسیح است و نه نمادی از شیطان؛ اما تا دههٔ ۱۹۳۰، آن گوهرِ آموزهٔ «مستمر» که میلر آن را از رگهٔ حقیقتِ موجود در دوم تسالونیکیان، باب دو، بیرون کشیده بود، همانگونه رد شده بود که «هفت زمان»ِ لاویان بیستوشش در سال ۱۸۶۳ رد شده بود. در جایی از تاریخِ میان ۱۸۶۳ تا دههٔ ۱۹۳۰، ادونتیسم بیآنکه آن را تشخیص دهد، رهبران خود را تغییر داده بود.
«برادران، خطر شما را میبینم، و بار دیگر میپرسم: آیا شما که خطا میکنید، هیچ تلاشی برای اصلاح آنچه نادرست است بهعمل میآورید؟ جانها ممکن است در حال لغزش پیش روند و در تاریکی گام بردارند، زیرا شما برای پاهای خود راههای راست نساختهاید. اگر در مواضع امانت قرار دارید، با اصراری بیشتر شما را استدعا میکنم که بهخاطر جانهای خودتان و بهخاطر کسانی که به شما همچون راهنمایان مینگرند، از هر خطایی که مرتکب شدهاید در حضور خدا توبه کنید و به خطای خود اعتراف نمایید.»
«اگر بر سرسختیِ دل پافشاری کنید، و از راهِ تکبر و خودپارساانگاری به خطاهای خود اعتراف ننمایید، در معرضِ وسوسههای شیطان واگذاشته خواهید شد. اگر هنگامی که خداوند خطاهای شما را آشکار میسازد، توبه نکنید یا اعتراف ننمایید، عنایتِ او شما را بارها و بارها از همان مسیر عبور خواهد داد. واگذاشته خواهید شد تا خطاهایی با همان ماهیت مرتکب شوید؛ همچنان از حکمت بیبهره خواهید ماند، و گناه را عدالت، و عدالت را گناه خواهید خواند. کثرتِ فریبهایی که در این ایامِ آخر رواج خواهد یافت شما را در میان خواهد گرفت، و رهبران خود را تغییر خواهید داد، و نخواهید دانست که چنین کردهاید.» Review and Herald, December 16, 1890.
مردانِ استهزاگر که بر قومِ اورشلیم حکومت میکنند، که مردانی «در مناصبِ امانت» هستند، «گناه را عدالت و عدالت را گناه خواهند خواند»، و «بهیقین این وارونهساختنِ شما همچون گلِ کوزهگر محسوب خواهد شد؛ زیرا آیا مصنوع دربارهٔ صانعِ خود خواهد گفت: او مرا نساخت؟ یا آیا چیزِ صورتیافته دربارهٔ صورتدهندهٔ خود خواهد گفت: او فهمی نداشت؟» در این شورشِ تدریجی در طیِ چهار نسلِ ادونتیسم، آنان که در مناصبِ امانتاند، رهبران را تغییر میدهند و خود از آن آگاه نیستند. از آن آگاه نیستند، زیرا بهگونهای تدریجی و پیوسته، شواهدِ خطاهای خویش را رد کردهاند. در آن شورشِ تدریجی، «حکمتِ حکیمانِ ایشان نابود خواهد شد، و فهمِ فهیمانِ ایشان پنهان خواهد گردید.»
آنان همه چیز را واژگون خواهند کرد، و گناه را عدالت و عدالت را گناه خواهند نامید. نماد این شورش، تعلیمِ «قربانیِ دائمی» است؛ تعلیمی که از نظر میلر نمادی شیطانی بود، و امروزه اَدوِنتیسم آن را نمادی از مسیح میشناسد. آنچه زمانی لنگری بود که چارچوب کاربردهای نبوی ویلیام میلر را استوار میساخت، اکنون به نمادی از مستیِ مردان استهزاگری تبدیل شده است که بر قوم اورشلیم حکومت میکنند. نمادپردازیِ مربوط به «قربانیِ دائمی» در کتاب دانیال، هنگامی که در صندوقچهٔ میلر در آغاز اَدوِنتیسم شناخته شد، چون خورشید درخشید؛ اما در ایام آخر، آن حقیقت ده برابر درخشانتر میتابد، زیرا عدد ده نماد آزمون است، و برای اسرائیلِ باستان، آزمون دهم، آزمون نهایی بود.
فریسیانِ جدید «اعمالِ مسیح» را «به عواملِ شیطانی» «نسبت دادهاند» و بتپرستی را «قدرتِ مقدسِ خدا» معرفی کردهاند.
«فریسیان علیه روحالقدس گناه ورزیدند. استعداد سخنوریِ ایشان برای اهانت به فدیهدهندۀ جهان به کار رفت، و فرشتۀ ثبتکننده، سخنان آنان را در کتابهای آسمان نوشت. آنان قدرت مقدس خدا را که در اعمال مسیح ظاهر شده بود، به عوامل شیطانی نسبت دادند. ایشان نمیتوانستند از کنار کارهای شگفتانگیز او بگذرند، یا آنها را به علل طبیعی نسبت دهند؛ ازاینرو گفتند: “اینها کارهای ابلیس است.” در بیایمانی، از پسر خدا همچون یک انسان سخن گفتند. اعمال شفابخشیای که در برابر ایشان انجام شد، اعمالی که هیچ انسانی نه انجام داده بود و نه میتوانست انجام دهد، جلوهای از قدرت خدا بود؛ اما آنان مسیح را متهم کردند که با دوزخ همپیمان است. سرسخت، عبوس، و سنگدل، بر آن شدند که چشمان خود را بر تمامی شواهد ببندند، و بدینسان گناه نابخشودنی را مرتکب شدند.» Manuscript Releases, volume 4, 360.
ما در مقالۀ بعدی به بررسی افزایش معرفت، که در حرکت فرشتۀ اول گشوده شد، ادامه خواهیم داد.