«با استمرار» در کتاب دانیال از سوی ویلیام میلر به‌عنوان نمادی از رومِ بت‌پرست یا بت‌پرستی شناخته شد؛ اما در ایام آخر، این نمادِ ردّ حقایقِ بنیادیِ ویلیام میلر است. این امر نمایانگر پایانِ شورشی است که در سال ۱۸۶۳، با ردّ درکِ میلر از «هفت زمان» موسی در لاویان بیست‌وشش آغاز شد. هنگامی که ادونتیسم تشخیصِ درستِ «با استمرار» را به‌عنوان بت‌پرستی رد کرد، نمادِ شیطان را به نمادِ مسیح بدل ساخت. اشعیا مشخص می‌سازد که این کار، واژگون ساختنِ امور بود. ردّ «با استمرار» در دههٔ ۱۹۳۰ (نسل سومِ ادونتیسم) تثبیت شد، اما از سال ۱۹۰۱ (نسل دومِ ادونتیسم) موضوعِ مناقشه بود. همان‌گونه که در مورد اسرائیلِ باستان بود، ردّ تدریجیِ حقیقت به پذیرشِ خطایی انجامید که عناصرِ گناهِ نابخشودنی را در خود داشت.

گناه نابخشودنیِ یهودیانِ خرده‌گیر آن‌گاه به تصویر کشیده شد که کارهایی را که مسیح انجام داده بود، کارهای شیطان شناختند. اسرائیلِ باستان نمادِ برترِ اسرائیلِ جدید است، و اسرائیلِ جدید دقیقاً همین کار را انجام داد، اما به‌صورت معکوس. آنان اعمالِ شیطان (بت‌پرستی) را برگرفتند و آن اعمال را به مسیح نسبت دادند. عصیانِ اسرائیلِ باستان دربرگیرندهٔ برگزیدنِ شیطان به‌عنوان پادشاهِ خویش نیز هست.

پس چون پیلاطس آن سخن را شنید، عیسی را بیرون آورد و بر مسند داوری، در موضعی که «سنگ‌فرش» نامیده می‌شد و به زبان عبرانی «جَبّاثا»، بنشست. و روز تدارکِ عید فِصَح بود، و قریب به ساعت ششم؛ و به یهود گفت: «اینک پادشاه شما!» اما ایشان فریاد برآوردند: «او را بردار، او را بردار، مصلوبش کن!» پیلاطس به ایشان گفت: «آیا پادشاه شما را مصلوب کنم؟» رؤسای کَهَنه پاسخ دادند: «ما را جز قیصر پادشاهی نیست.» پس آنگاه او را بدیشان تسلیم کرد تا مصلوب شود. و ایشان عیسی را گرفتند و بردند. یوحنا ۱۹:‏۱۳–۱۶.

پیلاطس نمایندهٔ رومِ بت‌پرست بود، و خواهر وایت تصریح می‌کند که اژدهایی که در باب دوازدهم مکاشفه از آسمان به زیر افکنده شد، شیطان است؛ اما در معنایی ثانوی، اژدها همچنین رومِ بت‌پرست نیز هست. بنابراین اژدها به‌وسیلهٔ «قربانیِ دائمی» نمادپردازی شده است. پایانِ شورشِ اسرائیلِ باستان، هنگامی که آشکارا اعلام کردند: «ما را جز قیصر پادشاهی نیست»، بیانگرِ اعلانِ علنیِ ایشان بود که رعایایِ پادشاهِ خود هستند، و پادشاهِ ایشان شیطان بود. آن شورش بر ضدّ خدا به‌عنوان پادشاه، در روزگارِ سموئیلِ نبی آغاز شد، آنگاه که خدا را به‌عنوان پادشاهِ خود رد کردند و خواستارِ آن شدند که پادشاهی انسانی به ایشان داده شود تا مانندِ سایرِ امت‌ها باشند.

پس تمامی مشایخِ اسرائیل گرد آمدند و نزد سموئیل به رامه آمدند، و به او گفتند: اینک تو پیر شده‌ای، و پسرانت در طریق‌های تو سلوک نمی‌کنند؛ اکنون برای ما پادشاهی بگمار تا همچون همهٔ امت‌ها ما را داوری کند. اما این امر در نظر سموئیل ناپسند آمد، چون گفتند: «برای ما پادشاهی بده تا ما را داوری کند.» و سموئیل نزد خداوند دعا کرد. و خداوند به سموئیل گفت: «به آواز قوم در هر آنچه به تو می‌گویند گوش فرا ده؛ زیرا ایشان تو را رد نکرده‌اند، بلکه مرا رد کرده‌اند تا بر ایشان سلطنت نکنم. موافق تمامی اعمالی که از روزی که ایشان را از مصر بیرون آوردم تا امروز کرده‌اند، و به آن مرا ترک گفته و خدایانِ دیگر را عبادت نموده‌اند، با تو نیز همان‌گونه رفتار می‌کنند.» اول سموئیل ۸:۴–۸

اسرائیلِ باستان هرگز درنیافت که خدا را رد کرده‌اند، و نیز این‌که میل آنان به پادشاهی زمینی تا بدان‌جا پیش خواهد رفت که مسیح را مصلوب خواهند کرد و شیطان را به پادشاهی خود برخواهند گزید. سرکشی ایشان از چشمان خودشان به‌واسطۀ تصورات خودپارسانه‌شان پنهان مانده بود؛ تصوراتى که بر اساس آن، با وجود رد کردن خدا، همچنان قوم برگزیده به شمار می‌آمدند، زیرا، به زعم خود، خدا حتی پس از سموئیل نیز همچنان خدمتی نبوی و مقدس را برقرار نگاه داشته بود.

آنان خدمت نبویِ انبیا را به خطا تفسیر کردند و گمان بردند که حضور انبیای خدا ثابت می‌کند که ایشان قومِ برگزیدهٔ خدایند. آنان درنیافتند که از خدا دور افتاده‌اند و انبیا در پی آن‌اند که ایشان را به سوی خدا بازگردانند، زیرا فعالیت انبیا را دلیلی بر هدایت خدا می‌پنداشتند. این امر با وجود آن بود که پیوسته همهٔ پیام‌های انبیایی را که نزد ایشان فرستاده شده بودند، رد می‌کردند. همین فریب در سال ۱۸۶۳ بر ادونتیسم نیز عارض شد.

ادونتیسم جنبشی را که از طریق خدمت ویلیام میلر گرد آمده بود رد کرد، و در همان سالی که پیام موسی دربارهٔ «هفت زمان» را ــ چنان‌که به‌واسطهٔ ایلیا (ویلیام میلر) ابلاغ شده بود ــ رد نمود، برگزید که به کلیسایی با ثبت قانونی تبدیل شود. در همان سال، ایشان نقشهٔ نبوتیِ بدلی‌ای پدید آوردند که دیگر قابل خواندن نبود و دیگر نمی‌توانست مطابق حبقوق ۲:۳ «سخن بگوید»، زیرا برای توضیح آن به جزوه‌ای نیاز بود. نقشه‌های حبقوق همان‌گونه که بودند قابل خواندن بودند، و ازاین‌رو می‌توانستند «سخن بگویند».

اَدونتیسم از انجام هرگونه خودآزمایی دربارهٔ انتخابی که در سال ۱۸۶۳ کردند، سر باز زد؛ زیرا، به هر حال، نبیّه را در میان خود داشتند، و همین را دلیلی می‌دانستند بر این‌که ایشان همان قومِ بقیّه‌ای هستند که در کتاب مکاشفه مشخص شده است؛ همانانی که روحِ نبوت را دارند. آنان همان روحیه و طرز تلقیِ اسرائیلِ باستان را آشکار ساختند، و آن شورشی که با ردّ نخستین گوهری که به‌وسیلهٔ میلر کشف شده بود آغاز گردید، سرانجام به ردّ شناساییِ میلر از گوهرِ «قربانیِ دائمی» نیز انجامید.

اسرائیلِ جدید، فهمِ میلر از «قربانیِ دائمی» را که نمادی از رومِ بت‌پرست است و آن نیز به نوبهٔ خود نمادی از شیطان است، رد کرد و ادعا نمود که «قربانیِ دائمی» نمادی از مسیح است. به عبارت دیگر، اسرائیلِ جدید برگزید که نمادی شیطانی را به‌عنوان نمادی از مسیح بپذیرد. همان‌گونه که اسرائیلِ باستان اعلام کرد که پادشاهی جز قیصر ندارد، که نمایندهٔ رومِ بت‌پرست است و آن نیز نمادی از شیطان است.

Desde el punto de vista de la aplicación profética, esa elección exigía que el Israel moderno tuviera que redefinir los capítulos siete, ocho y nueve de Daniel, que eran precisamente los capítulos representados por el río Ulai y constituían el aumento de conocimiento en la historia millerita. Se verían obligados a cambiar esos capítulos, pues el capítulo ocho hace referencia directa al “continuo” tres veces.

مجبور به تاریخی که در آن رؤیای رود اولای مُهرگشایی شد، میلری‌ها پیش از آن‌که مسیح بازگردد و پادشاهی جاودانی خویش را، چنان‌که در باب دوم دانیال نمود یافته است، برپا سازد، هیچ پادشاهی زمینی دیگری را نمی‌توانستند ببینند. ازاین‌رو، آنان چهارمین پادشاهیِ روم را یک پادشاهی با دو وجه تلقی می‌کردند. آن دو وجه به‌طور مستقیم در باب‌های هفتم و هشتم دانیال بازنمایی شده‌اند. دانیال تصریح می‌کند که رؤیایی که در باب هشتم دریافت کرد، باید در پیوند با رؤیای باب هفتم فهمیده شود.

پادشاهی بلشصر کے تیسرے سال میں مجھ پر، یعنی مجھ دانی ایل پر، اُس رُؤیا کے بعد جو پہلے مجھ پر ظاہر ہوئی تھی، ایک اور رُؤیا ظاہر ہوئی۔ دانی ایل 8:1۔

رؤیایی که «در ابتدا» بر دانیال «ظاهر شد»، همان رؤیای باب هفتم بود.

در سالِ اوّلِ بلشصر، پادشاهِ بابل، دانیال بر بسترِ خویش خوابی دید و رؤیاهایی بر ذهن او گذشت؛ آنگاه خواب را نوشت و خلاصهٔ امور را بیان کرد. دانیال 7:1.

این دو رؤیا دو جنبه از پادشاهی‌های نبوتِ کتاب‌مقدس را نشان می‌دهند که نخست در باب دوم دانیال ترسیم شده بودند. چهار پادشاهیِ بابل، ماد و پارس، یونان و روم در باب هفتم تکرار شدند، و سپس بار دیگر در باب هشتم، اما با تمایزی میان عناصر سیاسیِ این چهار پادشاهی و عناصر مذهبیِ این چهار پادشاهی. در دانیال هفت، پادشاهی‌ها به‌وسیلهٔ درندگانِ شکارگر نمایش داده شده‌اند، اما در باب هشتم همین پادشاهی‌ها به‌وسیلهٔ حیواناتِ مقدسِ معبد ارائه می‌شوند. دانیال آرزو داشت رؤیای باب هفتم را درک کند، و جبرئیل نزد او آمد تا آن را توضیح دهد.

من، دانیال، در روحِ خود در میانِ بدنم اندوهگین شدم، و رؤیاهای سرم مرا مضطرب ساخت. نزد یکی از حاضران نزدیک شدم و حقیقتِ همهٔ این امور را از او پرسیدم. پس او مرا خبر داد و تعبیرِ این چیزها را بر من معلوم ساخت. این حیوانات بزرگ که چهارند، چهار پادشاه‌اند که از زمین برخواهند خاست. اما مقدسانِ حضرتِ اعلی ملکوت را خواهند گرفت، و ملکوت را تا ابدالآباد، بلکه تا ابدالآباد، به تصرف خواهند داشت. دانیال ۷:‏۱۵–۱۸

دانیال کو بتایا گیا کہ وہ چار درندے چار زمینی سلطنتیں تھیں جو اُس وقت تک قائم رہیں گی جب تک خدا کی ابدی بادشاہی قائم نہ کی جائے، اور یہ بات دانیال کے باب دو کے مطابق تھی۔ خدا کی ابدی بادشاہی کے ظہور سے پہلے، جیسا کہ باب دو میں اُس پتھر سے ظاہر کیا گیا ہے جو پہاڑ سے کاٹا گیا اور ساری زمین پر چھا گیا، چار زمینی سلطنتیں ہونا تھیں۔

خواهر وایت در پرداختن به وحشِ زمینیِ باب سیزدهمِ مکاشفه، فهم میلریتی از آن چهار پادشاهی را به‌مراتب فراتر از دریافت میلریتی بسط داد.

«در اینجا نمادی دیگر معرفی می‌شود. نبی می‌گوید: “و حیوانی دیگر را دیدم که از زمین برمی‌آمد؛ و دو شاخ مانند برّه داشت.” آیهٔ 11. هم ظاهر این حیوان و هم شیوهٔ برخاستن آن نشان می‌دهد که ملّتی که این حیوان نمایندهٔ آن است، با آنانی که در نمادهای پیشین ارائه شدند متفاوت است. پادشاهی‌های بزرگی که بر جهان حکومت کرده‌اند، به نبی دانیال به صورت درندگان نشان داده شدند، که هنگامی برمی‌خاستند که “چهار باد آسمان بر دریای بزرگ می‌وزیدند و در کشاکش بودند.” دانیال 7:2. در مکاشفهٔ هفده، فرشته‌ای توضیح داد که آب‌ها نمایانگر “قوم‌ها و انبوه‌ها و امّت‌ها و زبان‌ها” هستند. مکاشفه 17:15. بادها نماد نزاع‌اند. چهار باد آسمان که بر دریای بزرگ در کشاکش‌اند، صحنه‌های هولناکِ فتح و انقلاب را مجسم می‌کنند که به‌واسطهٔ آنها پادشاهی‌ها به قدرت رسیده‌اند.» جدال عظیم، 439.

هئزاتونه د هغو فتوحاتو نښې دي چې هغه مهال تر سره شوې کله چې پاچاهۍ واک ته ورسېدې. يو داړن ځناور په نبوي ډول د يوې پاچاهۍ سياسي، اقتصادي او پوځي ځواک استازيتوب کوي. هماغه پاچاهۍ چې د دانيال په دوهم او اووم فصل کې استازول شوې دي، په اتم فصل کې هم استازول شوې دي، خو هلته دا ټولې د هغو عناصرو سره تړلې دي چې د خدای له مقدس ځای څخه اخيستل شوي دي، او په دې توګه د دغو پاچاهيو مذهبي عنصر استازولي کوي، ځکه چې دا ټولې د کليسا او دولت يووالی وو.

در سالِ سوّمِ سلطنتِ بَیلْشَصَّرِ پادشاه، بعد از آن رؤیایی که نخست بر من، یعنی بر من دانیال، ظاهر شده بود، رؤیایی بر من ظاهر شد. و در رؤیا دیدم؛ و چون می‌دیدم، واقع شد که در شوشَن، در قصر، که در ولایتِ عیلام است، بودم؛ و در رؤیا دیدم که نزد نهرِ اولای هستم. آنگاه چشمان خود را بلند کرده، نگریستم، و اینک قوچی در برابر نهر ایستاده بود که دو شاخ داشت؛ و آن دو شاخ بلند بودند، امّا یکی از دیگری بلندتر بود، و آن‌که بلندتر بود، بعدتر برآمد. دیدم که آن قوچ به سوی مغرب و شمال و جنوب شاخ می‌زد، چنان‌که هیچ حیوانی یارای ایستادگی در برابر او نداشت، و هیچ‌کس نبود که از دستش رهایی بخشد؛ بلکه بر وفق ارادهٔ خود عمل می‌کرد و بزرگ می‌شد. و چون در این می‌اندیشیدم، اینک بز نری از جانب مغرب بر روی تمامیِ زمین آمد، بی‌آنکه زمین را لمس کند؛ و آن بز، شاخی نمایان در میان چشمان خود داشت. و به سوی آن قوچی که دو شاخ داشت، و او را دیده بودم که در برابر نهر ایستاده بود، آمد و با شدّتِ قوّتِ خویش به سوی او دوید. و دیدم که به قوچ نزدیک شد، و خشمش بر او افروخته گشت، و قوچ را زد و دو شاخش را شکست؛ و در قوچ هیچ توانی نبود که در برابر او بایستد، بلکه او را بر زمین افکند و پایمالش کرد؛ و کسی نبود که قوچ را از دست او برهاند. پس آن بز نر بسیار بزرگ شد؛ امّا چون نیرومند گردید، آن شاخ بزرگ شکسته شد؛ و به جای آن، چهار شاخِ نمایان به سوی چهار بادِ آسمان برآمد. دانیال ۸:۱–۸.

فصل هشتم با این تأکید دانیال آغاز می‌شود که او در آن زمان در بستر تاریخی نخستین پادشاهیِ نبوت کتاب‌مقدس، یعنی بابل، زندگی می‌کرد؛ اما رؤیای او هیچ نمادی را که قرار بود نمایانگر بابل باشد مشخص نمی‌کند، زیرا این رؤیا با قوچی آغاز می‌شود که نمایندهٔ دومین پادشاهی زمینی، یعنی ماد و پارس، بود. نبودِ نمادی برای بابل عمدی است، زیرا یکی از ویژگی‌های اصلی بابل این است که نمایانگر پادشاهی‌ای است که از میان برداشته می‌شود و پس از آن بازگردانده می‌گردد، چنان‌که در «هفت زمان» زیستنِ نبوکدنصر همچون حیوان به تصویر کشیده شده است. در خلال آن «هفت زمان»، عنصری از بابل روحانی، یعنی پاپیّت، نیز به تصویر کشیده می‌شود، زیرا پاپیّت آن پادشاهی است که به‌مدت هفتاد سال نمادین به فراموشی سپرده می‌شود؛ در طی آن مدت، او زخمی مهلک داشت. این واقعیت که دانیال تصریح می‌کند این رؤیا را «در سال سوم سلطنتِ بلشصرِ پادشاه» دریافت می‌کند، بابل را به‌عنوان پادشاهی‌ای معرفی می‌کند که پیش از دومین پادشاهیِ ماد و پارس قرار دارد؛ اما در عین حال، بر بابل به‌عنوان پادشاهیِ پنهان، یا فراموش‌شده، تأکید می‌ورزد؛ پادشاهی‌ای که در ایام یک پادشاه به فراموشی سپرده می‌شود.

هشتم باب کے حیوان درندہ صفت جانور نہیں ہیں، بلکہ وہ جانور ہیں جو مقدِس کے خدمتی نظام میں قربانی کے لیے استعمال ہوتے تھے۔ چوتھی بادشاہی کی نمائندگی “ایک چھوٹے سینگ” کے طور پر کی گئی ہے، نہ کہ کسی حیوان کے طور پر؛ لیکن سینگ خدا کے مقدِس کا حصہ تھے، کیونکہ خدا کے مقدِس میں مذبحوں کے نقشے میں سینگ شامل ہوتے تھے۔

نه‌تنها چهار پادشاهیِ نبوت به‌وسیلهٔ دانیال با اصطلاحاتِ مربوط به مَقدِس بازنمایی شده بودند، بلکه روایتِ این فصل نیز دربردارندهٔ چندین واژه است که مستقیماً از خدمتِ مَقدِسِ خدا مشتق شده‌اند. روایتِ این فصل با واژگانِ عبریِ برگرفته از خدمتِ مَقدِس ارائه شده است، و نیز عملِ تقدیمِ قربانی در خدمتِ مَقدِس در ساختارِ این فصل تعبیه شده است. این واقعیت که دانیال عمداً فصل‌های هفت و هشت را به یکدیگر مرتبط ساخته است، به کسانی که می‌خواهند ببینند، اجازه می‌دهد دریابند که فصل هفت، سیاست‌ورزیِ پادشاهی‌های نبوتِ کتاب‌مقدس را مشخص می‌سازد و فصل هشت، دیانت‌ورزیِ پادشاهی‌های نبوتِ کتاب‌مقدس را مشخص می‌سازد.

ادونتیسم ناگزیر شده است این واقعیت را با افسانه‌های شیطانی بپوشاند، زیرا این اذعان آشکار می‌سازد که گوهرهای میلر دقیقاً همان‌گونه بودند که خدا آن‌ها را طراحی کرده بود. ردِّ فهم میلر از «قربانیِ دائمی» به‌منزلهٔ این ادعا بازنمایی می‌شود که «خدا هیچ فهمی نداشت»، زیرا آنان مدعی‌اند که هنگامی که خدا چارچوب را به میلر عطا کرد (از طریق خدمت فرشتگان مقدّس)، آن چارچوب دقیق نبود.

بى‌شک وارونه ساختنِ امور از سوی شما همچون گِلِ کوزه‌گر به‌شمار خواهد آمد؛ زیرا آیا ساخته به سازندهٔ خود خواهد گفت: «او مرا نساخته است»؟ یا آیا آنچه شکل یافته است، دربارهٔ شکل‌دهندهٔ خود خواهد گفت: «او هیچ فهمی نداشت»؟ اشعیا 29:16

چارچوب میلر همان ساختار نبوی‌ای بود که او آن را تشخیص داد و به کار گرفت؛ اما از سال ۱۸۶۳ به بعد، ادونتیسم به کاربردهای الهیاتیِ پروتستانتیسم مرتد و کاتولیسیسم بازگشت تا جواهراتِ رؤیای میلر را بپوشاند. ادونتیسم یک چارچوبِ کاذب (آنچه ساخته و پرداخته شده بود) را پذیرفت تا هم کار را رد کند و هم سازندهٔ آن کار را. با این کار، آنان مدعی می‌شوند که سازندهٔ آن کار هیچ فهمی ندارد. ردّ آن چارچوب، در آن زمان و هنوز هم، ردّ افزایشِ دانشی بود که در ۱۷۹۸ مُهرگشایی شد. آنان که افزایشِ دانش را رد می‌کنند، کار و سازندهٔ کار را رد می‌کنند، و به اصطلاح دانیال، «شریران» بودند.

بسیاری پاک خواهند شد، و سفید گردانیده خواهند شد، و آزموده خواهند شد؛ اما شریران شرارت خواهند ورزید؛ و هیچ‌یک از شریران نخواهند فهمید؛ لیکن دانایان خواهند فهمید. دانیال ۱۲:۱۰.

«شریران شرارت خواهند ورزید»، و بدین‌سان ردّی تدریجی و فزاینده نسبت به حقیقت را مشخص می‌سازد. ردّ چارچوب از سوی شریران، ردّ خداست، و در مقابل، خدا نیز شریران را به سبب آن ردّی که می‌کوشند به‌وسیلهٔ چارچوبی جعلی تحقق بخشند، مردود می‌شمارد.

قومِ من به سببِ نبودِ معرفت هلاک می‌شوند؛ زیرا تو معرفت را رد کرده‌ای، من نیز تو را رد خواهم کرد تا برای من کاهن نباشی؛ چون شریعتِ خدای خود را فراموش کرده‌ای، من نیز فرزندانت را فراموش خواهم کرد. هوشع ۴:۶.

قومِ خدا، که از سال 1844 تا 1863 «کاهنان» خدا بودند، به سبب نداشتن آن «معرفت»ی که از طریق خدمت ویلیام میلر افزایش یافته بود، مردود شدند. مهم است که سیاق آیهٔ ششم در هوشع مورد توجه قرار گیرد، زیرا سیاق، شورشی فزاینده علیه حقیقت را مشخص می‌سازد که به‌صورت «معرفت» به تصویر کشیده شده است.

بشنوید کلامِ خداوند را، ای فرزندانِ اسرائیل؛ زیرا خداوند با ساکنانِ این سرزمین دعوی دارد، چون در این سرزمین نه راستی هست، نه رحمت، و نه معرفتِ خدا. به سوگندِ دروغ، و دروغ‌گویی، و قتل، و دزدی، و زنا، حد را شکسته‌اند، و خون به خون رسیده است. از این رو، زمین ماتم خواهد گرفت، و هر که در آن ساکن است، با حیواناتِ صحرا و با مرغانِ آسمان، ناتوان و افسرده خواهد شد؛ آری، ماهیانِ دریا نیز از میان برداشته خواهند شد. لیکن هیچ‌کس مخاصمه نکند و کسی دیگری را توبیخ ننماید؛ زیرا قومِ تو مانند کسانی هستند که با کاهن مخاصمه می‌کنند. پس تو در روز خواهی افتاد، و نبی نیز در شب با تو خواهد افتاد، و من مادرت را هلاک خواهم کرد. قومِ من از نبودِ معرفت هلاک شده‌اند؛ چون تو معرفت را رد کرده‌ای، من نیز تو را رد خواهم کرد تا دیگر برای من کاهن نباشی؛ و چون شریعتِ خدای خود را فراموش کرده‌ای، من نیز فرزندانِ تو را فراموش خواهم کرد. هرچه افزون‌تر شدند، بیشتر به من گناه ورزیدند؛ پس جلالِ ایشان را به ننگ مبدل خواهم ساخت. ایشان گناهِ قومِ مرا می‌خورند، و دلِ خود را بر عصیانِ ایشان می‌نهند. و خواهد شد: مثلِ قوم، مثلِ کاهن؛ و من ایشان را به سببِ راه‌هایشان مجازات خواهم کرد، و اعمالشان را به ایشان جزا خواهم داد. زیرا خواهند خورد و سیر نخواهند شد؛ زنا خواهند کرد و فزونی نخواهند یافت؛ زیرا از التفات کردن به خداوند بازایستاده‌اند.

فحشا و شراب و میِ نو دل را می‌رباید. قوم من از بت‌های چوبینِ خود مشورت می‌طلبند، و عصای ایشان برایشان خبر می‌دهد؛ زیرا روحِ زناکاری ایشان را به گمراهی افکنده است، و ایشان از زیرِ فرمانِ خدای خود به زناکاری گراییده‌اند. بر قله‌های کوه‌ها قربانی می‌گذرانند، و بر فراز تپه‌ها، زیرِ بلوط‌ها و صنوبرها و نارون‌ها بخور می‌سوزانند، زیرا سایهٔ آنها خوش است؛ از این‌رو دختران شما زنا خواهند کرد، و عروسان شما مرتکب زنا خواهند شد. دختران شما را هنگامی که زنا کنند، و عروسان شما را هنگامی که مرتکب زنا شوند، مجازات نخواهم کرد؛ زیرا خودِ ایشان با زنانِ بدکاره کناره می‌گیرند، و با فاحشه‌ها قربانی می‌گذرانند؛ بنابراین قومی که فهم ندارد، ساقط خواهد شد. اگرچه تو، ای اسرائیل، زناکاری می‌کنی، اما مبادا یهودا گناه ورزد؛ و به جلجال مروید، و به بیت‌آون برمنشوید، و سوگند مخورید که «یهوه زنده است.» زیرا اسرائیل چون ماده‌گاوِ سرکشی واپس می‌لغزد؛ اکنون خداوند ایشان را چون بره‌ای در جای فراخ خواهد چرانید. افرایم به بت‌ها پیوسته است؛ او را واگذارید. بادهٔ ایشان ترش شده است؛ پیوسته زناکاری کرده‌اند؛ سرورانش با شرمساری دوست می‌دارند که بگویند: «بدهید.» باد او را در بال‌های خود بسته است، و ایشان به سبب قربانی‌های خویش سرافکنده خواهند شد. هوشع ۴:‏۱–۱۹۔

هشدار هوشع این است که «خداوند با ساکنان زمین مرافعه‌ای دارد، زیرا در زمین نه راستی هست، نه رحمت، و نه معرفتِ خدا.» ادونتیسم قوم خدا در ایام آخر است. در روزی که آن مردِ جاروبِ خاک به اتاق میلر وارد می‌شود، ادونتیسم، از جمله مردم، کاهنان، و انبیا، «که فهم ندارد، سقوط خواهد کرد»، زیرا «به بت‌ها پیوسته» خواهند بود. بت‌های ایشان همان تعالیمِ بدلیِ ایشان است که در چارچوبی بدلی بافته شده است.

وہ بغاوت جو علم میں اضافے کے انکار سے ظاہر کی گئی ہے، بغاوت کی ایک تدریجی شدت پذیری ہے جو اس مقام تک پہنچتی ہے جہاں ان کی مہلتِ آزمائش اس اعلان کے ساتھ ختم ہو جاتی ہے کہ وہ اُن جعلی عقائد کے ساتھ مل گئے ہیں جو ملر کے کمرے سے بہا دیے جاتے ہیں۔ اُن کی بغاوت کو مسلسل زناکاری کے ارتکاب کے طور پر ظاہر کیا گیا ہے۔ 1863 سے لے کر مہلتِ آزمائش کے اختتام تک، وہ مسلسل بغاوت کرتے رہتے ہیں یہاں تک کہ وہ خداوند کے منہ سے اُگل دیے جاتے ہیں۔

بغاوتِ ردِّ معرفت کی نمائندگی ان کے “مسلسل” زنا کرنے سے کی گئی تھی، اور اگرچہ یہ وہی عبرانی لفظ نہیں ہے، تاہم اس کا مفہوم عبرانی لفظ “tamid” ہی کے برابر ہے، جس کے معنی “مسلسل” کے ہیں، اور کتابِ دانیال میں اسی کا ترجمہ “the daily” کے طور پر کیا گیا ہے۔

ما در مقالهٔ بعدی، مطالعهٔ خود را دربارهٔ چهار پادشاهیِ نبوتِ کتاب‌مقدس ادامه خواهیم داد.

«سپس دربارهٔ “روزانه” دیدم که واژهٔ “قربانی” به‌وسیلهٔ حکمت انسان افزوده شده است و به متن تعلق ندارد؛ و این‌که خداوند برداشت درست آن را به کسانی عطا کرد که ندای ساعت داوری را اعلام کردند. هنگامی که پیش از ۱۸۴۴ اتحاد برقرار بود، تقریباً همه بر برداشت صحیح از “روزانه” متفق بودند؛ اما از ۱۸۴۴ به این‌سو، در میان آشفتگی، دیدگاه‌های دیگری پذیرفته شده است، و تاریکی و confusion در پی آن آمده است.» Review and Herald, November 1, 1850.