در باب هشتمِ دانیال، به دانیال رؤیایی دربارهٔ پادشاهیهای نبوتِ کتابمقدّس داده میشود، و پس از آن گفتوگویی آسمانی را میشنود که به صورت پرسش و پاسخ بیان شده است.
پس شنیدم که قدّوسی سخن میگفت، و قدّوسی دیگر به آن قدّوسی که سخن میگفت، گفت: این رؤیا دربارهٔ قربانیِ دائمی و عصیانِ ویرانگر تا به کی خواهد بود، تا هم مقدِس و هم لشکر پایمال شوند؟ و او به من گفت: تا دو هزار و سیصد روز؛ آنگاه مقدِس تطهیر خواهد شد. دانیال ۸:۱۳، ۱۴
دوازده آیهٔ نخست، رؤیا را بیان میکنند، و آیات سیزده و چهارده رؤیای دیگری را مشخص میسازند. همانگونه که در باب هشتم دانیال دو واژهٔ متفاوت عبری وجود دارد که هر دو به «برداشتن» ترجمه شدهاند، و نیز دو واژهٔ متفاوت عبری که هر دو به «مقدّس» ترجمه شدهاند، در باب هشتم دانیال همچنین دو واژهٔ متفاوت عبری نیز وجود دارد که هر دو به «رؤیا» ترجمه شدهاند.
در خصوص دو واژهای که «برداشتن» ترجمه شدهاند، الهیدانان ادونتیسم استدلال میکنند که هر دو واژه باید به معنای «برطرف کردن» فهمیده شوند. در خصوص دو واژهای که «مقدس» ترجمه شدهاند، الهیدانان ادونتیسم استدلال میکنند که هر دو واژه باید به معنای «مقدس خدا» فهمیده شوند، و در خصوص دو واژهای که «رؤیا» ترجمه شدهاند، الهیدانان ادونتیسم، بار دیگر، تمایزات میان آن دو واژه را نادیده میگیرند. این تمایز برای دانیال به اندازهای اهمیت داشت که او عمداً از دو واژهٔ عبریِ بسیار متفاوت استفاده کرد؛ ازاینرو، ما نیز باید این تمایز را تشخیص دهیم و آن را حفظ کنیم. واژهٔ «رؤیا» در آیهٔ سیزده، واژهٔ عبریِ «chazon» است، و معنای آن خواب، مکاشفه، یا وحی است—یعنی رؤیا.
لفظ «الرؤيا» يَرِدُ عشر مرّات في الإصحاح الثامن من سفر دانيال، غير أنّه يمثّل كلمتين عبريّتين مختلفتين. أمّا «حازون»، الواردة في الآية الثالثة عشرة، فتوجد أيضًا في الآية الأولى، ثم مرّتين في الآية الثانية، وبالطبع في الآية الثالثة عشرة، ومرّة واحدة في الآيات الخامسة عشرة والسابعة عشرة والسادسة والعشرين. ففي سبعٍ من المرّات العشر التي تَرِدُ فيها كلمة «الرؤيا» في الإصحاح الثامن من سفر دانيال، تكون هي كلمة «حازون»، ومعناها ببساطة «رؤيا».
سه بارِ دیگر که واژهٔ «vision» در فصل هشتم دانیال بهکار رفته است، واژهٔ عبری «mareh» است، بهمعنای منظر؛ یا ظهوری. در فصل هشتم، واژهٔ عبری «mareh» همچنین یک بار نه بهصورت «vision»، بلکه بهصورت «appearance» ترجمه شده است، و بدینسان معنای این واژه را بهگونهای کاملتر مشخص میسازد. چرا دانیال از دو واژهٔ متفاوت عبری استفاده کرد، واژههایی که از حیث معنا چنان به یکدیگر نزدیکاند که مترجمان آنها را یک واژه بهشمار آوردهاند؟ آیا این اهمیتی دارد؟
«هر اصل در کلام خدا جایگاه خود را دارد، و هر واقعیت دلالت و نقش خود را. و این بنا و ساختار کامل، در طرح و اجرا، بر پدیدآورندهٔ خود شهادت میدهد. چنین ساختاری را هیچ ذهنی جز ذهن نامتناهی نه میتواند تصور کند و نه پدید آورد.» Education, 123.
دومین پرسش پاسخش «آری» است؛ یعنی بهراستی اهمیت دارد که چرا دانیال آن تمایز را قائل شد؛ ازاینرو بر دانشجوی نبوت فرض است که در پیِ فهم پرسش نخست برآید، پرسشی که میپرسد چرا دانیال آن تمایز را برقرار ساخت. تمایزهایی که او در خصوص واژهای که «مقدس» ترجمه شده است، و واژهای که «برداشته شود» ترجمه شده است، قائل شد، پیامدهای جاودانی دارند؛ پس چرا کسی باید انتظار داشته باشد که واژهای که «رؤیا» ترجمه شده است، از اهمیتی کمتر برخوردار باشد؟ «هر حقیقتی» «جایگاه خود» را «در کلام خدا» دارد، و بر «ساختار» نبوی و نیز بر تحققِ نبوت، هنگامی که «به اجرا درمیآید»، تأثیر میگذارد.
همزمان که بررسیِ واژهٔ «رؤیا» را در باب هشتم آغاز میکنیم، یک «واقعیت» که با شهادت دانیال ارتباط دارد، این است که چه کسی بود که به پرسشِ دانیال ۸:۱۳ چنین پاسخ داد: «تا دو هزار و سیصد روز؛ آنگاه مقدس تطهیر خواهد شد.»
چهار حقیقت وجود دارد که بهطور مستقیم با باب هشتم دانیال «ارتباط» دارند و قصد دارم به آنها بپردازم. یکی این است که رؤیای نهر اولای بهعنوان نبوتی برای ایام آخر شناخته شده است، و نیز نماد «دانش» کتاب دانیال است که در «زمان آخر» در سال ۱۷۹۸ «گشوده» شد.
«نیاز است که کلام خدا با دقّتی بسیار نزدیکتر مورد مطالعه قرار گیرد. بهویژه، دانیال و مکاشفه باید چنان مورد توجه قرار گیرند که هرگز پیش از این در تاریخ کار ما چنین نبوده است. ممکن است در برخی زمینهها، دربارهٔ قدرت روم و پاپیّت کمتر سخن بگوییم؛ امّا باید توجه را به آنچه انبیا و رسولان تحت الهام روح خدا نوشتهاند معطوف سازیم. روحالقدس امور را، هم در عطای نبوت و هم در وقایعی که به تصویر کشیده شدهاند، چنان شکل داده است که تعلیم دهد عامل انسانی باید از نظر دور نگه داشته شود، در مسیح پنهان گردد، و یهوه خدای آسمان و شریعت او باید متعال و سرافراز گردند.»
«کتاب دانیال را بخوانید. تاریخ پادشاهیهایی را که در آنجا به تصویر کشیده شدهاند، نکته به نکته به یاد آورید. دولتمردان، شوراها و سپاهیان نیرومند را بنگرید، و ببینید که خدا چگونه عمل کرد تا غرور انسان را خوار سازد و شکوه بشری را به خاک افکند. تنها خداست که عظیم نشان داده شده است. در رؤیای نبی، او دیده میشود که فرمانروایی مقتدر را فرو میافکند و دیگری را برپا میدارد. او همچون پادشاه عالم هستی مکشوف میشود؛ آنکه در شرف برپا ساختن پادشاهی جاودانی خویش است—قدیمالایام، خدای زنده، سرچشمهٔ همهٔ حکمت، فرمانروای حال، و مکشوفکنندهٔ آینده. بخوانید و دریابید که انسان، در هنگامی که جان خویش را به بطالت برمیافرازد، چه اندازه فقیر، چه اندازه سست، چه اندازه کوتاهعمر، چه اندازه خطاکار، و چه اندازه گناهکار است.»
روحالقدس از طریق اشعیا ما را به سوی خدا، خدای زنده، بهعنوان اصلیترین موضوع توجه هدایت میکند—به سوی خدا چنانکه در مسیح مکشوف شده است. «زیرا که برای ما طفلی زاییده و پسری به ما بخشیده شد؛ و سلطنت بر دوش او خواهد بود؛ و اسم او عجیب، مشیر، خدای قدیر، پدر سرمدی، سرور سلامتی خوانده خواهد شد» [اشعیا ۹:۶].
نوری که دانیال مستقیماً از خدا دریافت کرد، بهویژه برای این ایام آخر عطا شد. رؤیاهایی که او در کنار اولای و حدّاقل، آن نهرهای بزرگ شنعار، دید، اکنون در حال تحقق یافتناند، و همهٔ رویدادهای پیشگوییشده بهزودی به وقوع خواهند پیوست.
"دانیال کی پیشین گوئیاں دیے جانے کے وقت یہودی قوم کے حالات پر غور کرو۔ بنی اسرائیل اسیری میں تھے، اُن کا ہیکل تباہ کر دیا گیا تھا، اور ہیکل کی خدمت موقوف ہو چکی تھی۔ اُن کا مذہب قربانی کے نظام کی رسومات پر مرکوز ہو گیا تھا۔ اُنہوں نے ظاہری صورتوں کو سب کچھ بنا لیا تھا، جبکہ وہ سچی عبادت کی روح کھو بیٹھے تھے۔ اُن کی عبادتی خدمات بت پرستی کی روایات اور رسوم سے آلودہ ہو چکی تھیں، اور قربانی کی رسومات کی ادائیگی میں وہ سایہ سے آگے حقیقت تک نظر نہ کرتے تھے۔ وہ مسیح کو، جو انسانوں کے گناہوں کے لیے حقیقی قربانی ہے، نہ پہچانتے تھے۔ خداوند نے لوگوں کو اسیری میں پہنچانے اور ہیکل کی خدمات کو موقوف کرنے کے لیے عمل کیا، تاکہ ظاہری رسومات اُن کے مذہب کا کل حاصل نہ بن جائیں۔ اُن کے اصولوں اور اعمال کو بت پرستی سے پاک ہونا لازم تھا۔ رسمی عبادت اس لیے ختم ہوئی تاکہ دلی عبادت پھر سے زندہ کی جائے۔ ظاہری جلال اس لیے ہٹا لیا گیا تاکہ روحانی حقیقت ظاہر ہو۔"
«در سرزمین اسارت خویش، هنگامی که قوم با توبه به سوی خداوند بازگشتند، او خویشتن را بر آنان مکشوف ساخت. آنان از نمودِ ظاهریِ حضور او بیبهره بودند؛ اما پرتوهای درخشانِ آفتابِ عدالت بر ذهنها و دلهای ایشان تابیدن گرفت. هنگامی که در خواری و تنگیِ خود نزد خدا فریاد برآوردند، رؤیاها به انبیای او عطا شد که رویدادهای آینده را مکشوف میساخت—سرنگونیِ ستمگرانِ قومِ خدا، آمدنِ نجاتدهنده، و برپاییِ پادشاهیِ جاودان.» Manuscript Releases، جلد 16، 333–335.
یہ "حقیقت" کہ اُولای ندی کی رویا آخری ایام کے لیے دی گئی تھی، اس امر کا تقاضا کرتی ہے کہ نبوت کا طالبِ علم اس بات کو سمجھنے کی کوشش کرے کہ اس رویا میں جن واقعات کی نمائندگی کی گئی ہے، اُن کے بارے میں کیا پیشین گوئی کی گئی ہے۔ اُولای ندی کی رویا سے وابستہ نبوی "امور" کو "روحُ القدس" نے "نبوت کے دیے جانے میں بھی، اور اُن واقعات میں بھی جو اُس میں دکھائے گئے" "مرتب" فرمایا۔ ایک نبی کے ساتھ اُس وقت کیا ہو رہا تھا جب وہ رویا پاتا ہے، نیز نبوت کے وہ واقعات جن کی نبی نشان دہی کرتا ہے، دونوں کا مطالعہ کیا جانا چاہیے، اس علم کے ساتھ کہ یہ دونوں آخری ایام میں پوری ہونے والی حقیقت کی نبوی نمائندگی ہیں۔ سابقہ اقتباس اس بات پر زور دیتا ہے کہ ہمیں یہ پہچاننا چاہیے کہ دانی ایل "سات زمانوں" کی اسیری میں تھا۔
دانیال نمایانگرِ کسانی است که در پایانِ سه روز و نیمِ مذکور در مکاشفه یازده، اسارتِ خویش را درمییابند، آنگاه با توبه به سوی خداوند بازمیگردند، دعای لاویان بیستوشش را بهجا میآورند، گرانبها را از پست جدا میسازند، و سپس خداوند وعدهٔ خود را در گردآوردنِ آنان که پراکنده شدهاند به انجام میرساند، آنگاه که خویشتن را بر ایشان ظاهر میسازد. پس «موضوع اصلیِ توجهِ» ایشان «خداست، آنگونه که در مسیح مکشوف شده است.»
«حمل» رؤیای نهر اُولای، و اینکه چگونه در «ساختار» پیام نبوتی که بهوسیلهٔ مسیح «طراحی» شده است سهم میگذارد، نخستین «واقعیت»ی است که بهاختصار بدان پرداختهایم؛ و عبارتِ نقلشده مشخص میسازد که مقصود اصلی ما باید مکاشفهٔ خدا باشد، آنگونه که «در مسیح مکشوف شده است.» در فصل هشتم دانیال، مسیح به همانگونهای که بهوسیلهٔ اشعیا معرفی شد عرضه نمیگردد، آنگاه که اشعیا تصریح کرد که «نام او عجیب، مشیر، خدای قدیر، پدر سرمدی، سرور سلامتی خوانده خواهد شد.» در فصل هشتم دانیال، خدا در مسیح بهعنوان پالْمونی مکشوف میشود، بهمعنای شمارندهٔ عجیب، یا شمارندهٔ اسرار.
آن «واقعیت» اقتضا میکند که «دلالت» نام «پالمونی» جستوجو شود، همراه با اینکه آن نام چگونه به «ساختار» و «طرح» نبوت کمک میکند. سومین «واقعیت» در باب هشتم دانیال، که باید شناخته شود، این است که در همان باب، رکن مرکزیِ آموزهایِ جنبش میلری عرضه شده است. درخشانترین گوهر میلر در آیهٔ چهاردهم یافت میشد، و ما باید بکوشیم «دلالتی» را که آن «واقعیت» بر رؤیای نهر اولای دارد—رؤیایی که اکنون در فرایند تحقق است—درک کنیم.
در رؤیای میلر، هنگامی که تابوت بر روی میز در مرکز اتاق او نهاده شد، با درخشندگی خورشید میدرخشید؛ اما در ایام آخر، آن تابوت بزرگتر است و ده برابر روشنتر از زمانی میدرخشد که نخستینبار بر میز میلر نهاده شد. در رؤیای نهر اولای چه چیزی وجود دارد که، در حالی که ستون مرکزی جنبش میلری را در بر میگیرد، نور آن تعلیم را در ایام آخر ده برابر میافزاید؟ در ایام آخر چه چیزی آشکار میشود که در زمان انتها در سال 1798 آشکار نشده بود؟ «وقایعِ» رؤیای نهر اولای کداماند که خواهر وایت میگوید «اکنون در حال تحقق یافتن هستند؟»
اگر ما صادقانه این سه واقعیتِ نخست را با یکدیگر جمع کنیم (رؤیای اُولای، مسیح که بهعنوان پالمونی و ستونِ محوریِ تعلیمی مکشوف شده است)، باید آماده باشیم که یک فرضِ ساده را بپذیریم؛ فرضی که بر مطالعهٔ ما از رؤیای نهر اُولای تأثیر خواهد گذاشت. این حقایقِ بههمپیوسته به آنان که مایل به دیدناند اعلام میکند که پیامی که در سال 1798 مُهرگشایی شد، پیامی بود که «بر زمان آویخته شده بود». بدون عنصرِ نبوتِ زمانیِ پیشگویانه، پیامِ میلر هرگز وجود نمیداشت.
चौथो “तथ्य” जसको यस अध्यायसँग सम्बन्ध छ, यो हो कि मिलेराइटहरूले भविष्यवाणीसम्बन्धी समयको आधारमा एउटा सन्देश प्रस्तुत गरे। यस तथ्यलाई विशेष जोड दिनका लागि, परमेश्वर ख्रीष्टमा प्रकट हुनुभएको छ, पद तेह्र र चौधमा, अद्भुत सङ्ख्याकर्ता (Palmoni) को रूपमा। यो धारणा कि दर्शनको आशय केवल पद चौधका तेईस सय दिनहरूको समाप्तिको रूपमा अक्टोबर २२, १८४४ लाई मात्र पहिचान गर्नु थियो, ख्रीष्टद्वारा Palmoni को रूपमा प्रकट हुनुभएको परमेश्वरको प्रकाशमाथि चिसो पानी खन्याउनु हो।
الهیدانان اَدوِنتیسم با جدیت کوشیدهاند اهمیتِ پرسشِ آیهٔ سیزدهمِ بابِ هشتمِ دانیال را مدفون سازند تا در خوراکِ افسانههای خود آن طعمی را پدید آورند که مقرر داشتهاند نادانانِ گوشخارشدار را از دلنگران شدن نسبت به حقایقِ مرتبط با ستونِ مرکزیِ اَدوِنتیسم بازدارد.
«آیهای از کتابمقدس که بیش از هر آیهٔ دیگر، هم بنیاد و هم ستونِ مرکزیِ ایمان ادونتی را تشکیل میداد، این اعلان بود: “تا دو هزار و سیصد شبانهروز؛ آنگاه قُدس مطهّر خواهد شد.” [دانیال 8:14.] این سخنان برای همهٔ ایمانآورندگان به آمدنِ قریبالوقوعِ خداوند، آشنا بود. این نبوّت بر زبانِ هزاران تن، بهعنوان شعارِ ایمانِ ایشان، تکرار میشد. همگان احساس میکردند که در رویدادهایی که در آن پیشگویی شده بود، درخشانترین انتظارات و عزیزترین امیدهای ایشان نهفته است. نشان داده شده بود که این ایامِ نبوی در پاییزِ سال 1844 به پایان میرسد. ادونتیستها نیز، همچون دیگران در جهانِ مسیحیت، در آن زمان بر این باور بودند که زمین، یا بخشی از آن، همان قُدس است. آنان چنین میفهمیدند که تطهیرِ قُدس، همان پاکسازیِ زمین بهوسیلهٔ آتشهای آخرین روزِ عظیم است، و این امر در بازگشتِ دوم روی خواهد داد. از اینرو، این نتیجه حاصل شد که مسیح در سال 1844 به زمین بازخواهد گشت.»
«Արդ, նշանակված ժամանակը անցել էր, և Տերը չէր հայտնվել։ Հավատացյալները գիտեին, որ Աստծո Խոսքը չէր կարող ձախողվել. ուրեմն մարգարեության իրենց մեկնությունն էր սխալ. բայց ո՞րն էր սխալը։ Շատերը, անհոգեմտաբար, դժվարության հանգույցը կտրեցին՝ ժխտելով, թե 2300 օրերը ավարտվել էին 1844 թվականին։ Դրա համար ոչ մի պատճառ չէր կարելի բերել, բացի միայն այն բանից, որ Քրիստոսը չէր եկել այն ժամանակ, երբ իրենք նրան սպասում էին։ Նրանք պնդում էին, թե եթե մարգարեական օրերը ավարտված լինեին 1844 թվականին, ապա Քրիստոսն այն ժամանակ վերադարձած կլիներ՝ սրբարանը մաքրելու՝ երկիրը կրակով մաքրագործելով. և քանի որ նա չէր եկել, ուրեմն օրերը չէին կարող ավարտված լինել։»
پذیرفتنِ این نتیجه به معنای دست کشیدن از محاسبهٔ پیشینِ ادوار نبوی بود. معلوم شده بود که ۲۳۰۰ روز از زمانی آغاز میشود که فرمانِ اردشیر برای بازسازی و بنای اورشلیم در پاییزِ سال ۴۵۷ پیش از میلاد به اجرا درآمد. با پذیرفتنِ این زمان بهعنوان نقطهٔ آغاز، در تطبیقِ همهٔ رویدادهایی که در تبیینِ آن دوره در دانیال ۹:۲۵–۲۷ پیشگویی شده بود، هماهنگیِ کامل وجود داشت. شصتونه هفته، یعنی نخستین ۴۸۳ سال از ۲۳۰۰ سال، میبایست تا مسیح، آن مسحشده، امتداد یابد؛ و تعمیدِ مسیح و مسحِ او بهوسیلهٔ روحالقدس در سال ۲۷ میلادی، دقیقاً این تعیین را به انجام رسانید. در میانهٔ هفتهٔ هفتادم، مسیحا میبایست منقطع گردد. سه سال و نیم پس از تعمید او، مسیح در بهارِ سال ۳۱ میلادی مصلوب شد. هفتاد هفته، یا ۴۹۰ سال، میبایست بهطور خاص به یهودیان تعلق داشته باشد. با انقضای این دوره، آن قوم با آزارِ شاگردانِ او، ردِّ مسیح را از سوی خود مُهر کرد، و رسولان در سال ۳۴ میلادی به سوی امتها روی آوردند. چون نخستین ۴۹۰ سال از ۲۳۰۰ سال در آن هنگام به پایان رسیده بود، ۱۸۱۰ سال باقی میماند. از سال ۳۴ میلادی، ۱۸۱۰ سال تا ۱۸۴۴ امتداد مییابد. فرشته گفت: «آنگاه مقدس پاک خواهد شد.» همهٔ تعییناتِ پیشینِ نبوت بیهیچ تردیدی در زمانِ مقرر تحقق یافته بود. با این محاسبه، همهچیز روشن و هماهنگ بود، جز اینکه دیده نمیشد در سال ۱۸۴۴ هیچ رویدادی که با تطهیرِ مقدس مطابقت داشته باشد، رخ داده باشد. انکارِ اینکه آن ایام در آن زمان پایان یافته بود، به معنای گرفتار کردنِ تمامِ این مسئله در آشفتگی، و دست کشیدن از مواضعی بود که بهواسطهٔ تحققهای بیابهامِ نبوت استوار شده بود.
“परन्तु परमेश्वर ने महान आगमन आंदोलन में अपनी प्रजा की अगुवाई की थी; उसकी सामर्थ्य और महिमा ने उस कार्य का साथ दिया था, और वह उसे अन्धकार और निराशा में समाप्त होने नहीं देगा, ताकि उस पर झूठे और उन्मादी उत्तेजना के रूप में दोष लगाया जाए। वह अपने वचन को सन्देह और अनिश्चितता में घिरा हुआ नहीं छोड़ेगा। यद्यपि बहुतों ने भविष्यद्वाणी की अवधियों के विषय में अपनी पूर्व गणना का परित्याग कर दिया, और उस पर आधारित आंदोलन की शुद्धता का इन्कार किया, तथापि अन्य लोग विश्वास और अनुभव के उन बिन्दुओं को त्यागने के लिए तैयार न थे, जिन्हें पवित्रशास्त्र और परमेश्वर के आत्मा की साक्षी से समर्थन प्राप्त था। उनका विश्वास था कि भविष्यद्वाणियों के अध्ययन में उन्होंने व्याख्या के सुदृढ़ सिद्धान्त अपनाए थे, और यह उनका कर्तव्य था कि जो सत्य वे पहले ही प्राप्त कर चुके थे, उन्हें दृढ़तापूर्वक थामे रहें, और बाइबिलीय अनुसंधान की उसी दिशा में आगे बढ़ते रहें। गंभीर प्रार्थना के साथ उन्होंने अपनी स्थिति की पुनः समीक्षा की, और अपनी भूल का पता लगाने के लिए पवित्रशास्त्र का अध्ययन किया। जब वे भविष्यद्वाणी की अवधियों की अपनी गणना में कोई त्रुटि न देख सके, तब वे पवित्रस्थान के विषय की अधिक निकटता से जाँच करने के लिए प्रेरित हुए।” — द ग्रेट कंट्रोवर्सी, 409, 410.
ما از طریق خواهر وایت، در همان عبارتی که رؤیای نهر اولای شناسایی شده است، آگاه شدهایم که «نیاز به مطالعهای بسیار دقیقتر از کلام خدا» وجود دارد. الهیدانان موضوع «دورههای نبوی» را در عبارت پیشین از کتاب The Great Controversy چنان مطرح خواهند کرد که گویی «دورههای نبوی»ای که خواهر وایت تفسیر خود را به آن محدود میسازد، همان پنج نبوتی است که در درون نبوتِ دو هزار و سیصد ساله بازنمایی شدهاند. آنان، در نهایت، ادعا میکنند که چهار مورد از آن نبوتها بهطور مشخص در آن عبارت مورد بحث قرار گرفتهاند. اما «مطالعهای بسیار دقیقتر» در این موضوع نشان میدهد که اصطلاح «دورههای نبوی» بهصورت جمع، در نوشتههای خواهر وایت، دقیقتر به دو نبوتی اشاره دارد که میبایست در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ تحقق مییافتند.
پیشگوییهای زمانیِ مشخصی پنجگانه وجود دارد که جبرائیل برای دانیال تعیین کرد و بخشی از دو هزار و سیصد سال بهشمار میآیند. نخستینِ آنها چهل و نه سال را مشخص میکند، زمانی که «کوچهها و حصارها در زمانهای سخت بنا خواهد شد.» دومین، تعمید مسیح بود، پس از چهارصد و هشتاد و سه سال از نقطهٔ آغازِ ۴۵۷ پیش از میلاد. سومین، مصلوب شدن او بود؛ چهارمین تعیین میکرد که در پایانِ چهارصد و نود سالی که بهطور خاص برای قوم یهود جدا شده بود، انجیل به امتها خواهد رسید؛ و پنجمین، و تنها پنجمین پیشگویی زمانی، در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ پایان یافت. چهار پیشگویی زمانیِ پیشین، بسیار پیش از ۱۸۴۴ به پایان رسیده بودند. پس خواهر وایت در واقع چه منظوری دارد هنگامی که تعبیر «دورههای نبوی» را بهصورت جمع بهکار میبرد، دورههایی که قرار بود در ۱۸۴۴ پایان یابند؟
او در پرداختن به نخستین نومیدیِ میلریها، پاسخ آن پرسش را مشخص میسازد:
“मैंने परमेश्वर की प्रजा को आनंदित अपेक्षा में, अपने प्रभु की बाट जोहते देखा। परन्तु परमेश्वर ने उन्हें परखने की ठानी थी। उसका हाथ भविष्यवाणी की अवधियों की गणना में हुई एक भूल पर पड़ा रहा। जो अपने प्रभु की बाट जोह रहे थे, वे उस भूल को न जान सके, और वे सबसे विद्वान पुरुष भी, जो उस समय का विरोध कर रहे थे, उसे देख न सके। परमेश्वर ने ठहराया था कि उसकी प्रजा निराशा का सामना करे। समय बीत गया, और जिन्होंने अपने उद्धारकर्ता की आनंदित अपेक्षा की थी, वे उदास और निरुत्साहित हो गए; जबकि जिन्होंने यीशु के प्रकट होने से प्रेम नहीं रखा था, पर भयवश उस संदेश को ग्रहण किया था, वे इस बात से प्रसन्न हुए कि वह अपेक्षित समय पर नहीं आया। उनके धर्म-स्वीकार ने न तो हृदय को प्रभावित किया था और न जीवन को शुद्ध किया था। समय का बीत जाना ऐसे हृदयों को प्रकट करने के लिए भली-भाँति उपयुक्त था। वही सबसे पहले मुड़े और उन शोकाकुल, निराश जनों का उपहास करने लगे, जो वास्तव में अपने उद्धारकर्ता के प्रकट होने से प्रेम रखते थे। मैंने अपनी प्रजा को परखने में और उन्हें ऐसी खोजी परीक्षा देने में, जिससे यह प्रकट हो कि परीक्षा की घड़ी में कौन पीछे हटेगा और लौट जाएगा, परमेश्वर की बुद्धि को देखा।”
«عیسی و تمامی لشکر آسمان با همدردی و محبت بر کسانی مینگریستند که با انتظارِ شیرین، مشتاق دیدار او بودند که جانهایشان او را محبت میداشت. فرشتگان بر گرد آنان در پرواز بودند تا ایشان را در ساعتِ آزمایششان تقویت کنند. آنان که از پذیرفتنِ پیام آسمانی غفلت ورزیده بودند، در تاریکی واگذاشته شدند، و غضبِ خدا بر ایشان افروخته شد، زیرا نخواستند نوری را که او از آسمان برای آنان فرستاده بود بپذیرند. آن وفادارانِ نومیدشده که نمیتوانستند دریابند چرا خداوندشان نیامد، در تاریکی واگذاشته نشدند. بار دیگر به سوی کتابمقدسهای خود هدایت شدند تا ادوار نبوتی را بررسی کنند. دستِ خداوند از روی ارقام برداشته شد، و خطا توضیح داده شد. آنان دیدند که ادوار نبوتی تا ۱۸۴۴ امتداد مییافت، و همان شواهدی که برای نشان دادنِ اینکه ادوار نبوتی در ۱۸۴۳ پایان مییافت ارائه کرده بودند، ثابت میکرد که آنها در ۱۸۴۴ خاتمه مییابند.» Early Writings, 235–237.
«دورههای نبوی» همان «دورههای نبوی» بودند که «تا ۱۸۴۴ امتداد مییافتند»، و میلیریها در آغاز بر این باور بودند که تا ۱۸۴۳ امتداد دارند. «دورههای نبوی» که تا ۱۸۴۴ امتداد یافتند، سه دورهٔ نبوی بودند، و همهٔ آنها بر لوحهای حبقوق نمایش یافتهاند. یکی از این سه دوره صرفاً ۱۸۴۴ را «لمس میکند»، و دو دورهٔ دیگر تا ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ امتداد مییابند. هزار و سیصد و سی و پنج روز تا نخستین روزِ ۱۸۴۴ امتداد یافت، همانگاه که نخستین نومیدیِ میلیریها فرا رسید، و زمانِ تأخیرِ هر دو، یعنی حبقوق باب دو، و مَثَلِ ده باکره در متی بیست و پنج، آغاز شد.
دو هزار و سیصد روزِ دانیال، باب هشت، آیهٔ چهارده، تا ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ امتداد یافت، و نیز دو هزار و پانصد و بیست سالِ «هفت زمان» که بر ضد پادشاهی جنوبیِ یهودا بود، در همانجا به پایان رسید. پَلمونی در آیهٔ سیزدهمِ دانیال هشت، خویشتن را بهعنوان «شمارندهٔ شگفتانگیز» معرفی میکند، و «ساختار» و «طرح» نبویای که سپس عرضه داشت، دستکم ده نبوتِ زمانیِ بههمپیوسته را در بر میگرفت.
ما در مقالهٔ بعدی به بررسی بیشتر این حقایق خواهیم پرداخت.
مسیح به جهان درسی عطا کرد که باید بر ذهن و جان نقش بندد. او گفت: «و حیات جاودانی این است که تو را، خدای واحدِ حقیقی، و عیسی مسیح را که فرستادهٔ توست، بشناسند.» اما شیطان بر اذهان بشری عمل میکند و میگوید: این یا آن عمل را انجام دهید، و چون خدایان خواهید شد. او با استدلالی فریبنده آدم و حوا را بر آن داشت که در کلام خدا شک کنند و به جای آن، نظریهای را بنشانند که به تعدّی و نافرمانی انجامید. و سفسطهٔ او امروز نیز همان میکند که در عدن کرد. هنگامی که مسیح به جهان ما آمد، ماهیگیرانی فروتن را بهعنوان بنیان کلیسای خود برگزید. او کوشید ماهیت پادشاهی و مأموریت خویش را برای این شاگردان توضیح دهد. اما فهم محدود ایشان برای او قیدی پدید میآورد. آنان تعالیم کاتبان و فریسیان را پذیرفته بودند، و ازاینرو بخش بزرگی از آنچه باور داشتند نادرست بود. و هرچند مسیح سخنان بسیاری برای گفتن به ایشان داشت، آنان قادر نبودند بخش بزرگی از آنچه او مشتاق بود به ایشان منتقل کند، بشنوند.
«مسیح دینداران این زمان را چنان آکنده از افکار نادرست مییابد که در ذهنهای ایشان هیچ جایی برای حقیقت نیست. با تعلیمی که داده میشود، معلمان عقاید نویسندگان بیایمان را درهم میآمیزند. بدینسان در ذهن جوانان کرکاس کاشتهاند. آنان بر زبان میآورند احساسات و عقایدی را که نباید به جوان یا پیر عرضه شود، بیآنکه هرگز بیندیشند چه نوع بذری میکارند، یا چه محصولی را در نتیجه خواهند ناگزیر درو کنند.» Review and Herald, July 3, 1900.