در مقالۀ پیشین اشاره کردیم که جبرائیل فرجامِ «غضبِ آخر» را ارائه کرد تا تاریخ ۱۸۴۴ را بر پایۀ دو شاهد تثبیت نماید. میلر «هفت زمان» مذکور در لاویان بیست‌وشش را، که بر مملکت یهودا اجرا شد، درک کرده بود؛ اما هرگز به نقطه‌ای نرسید که هدف و رابطۀ داوریِ «هفت زمان» را بر هر دو پادشاهیِ شمالی و جنوبیِ اسرائیل ببیند. اینکه آیا او هرگز تمایزِ «غضبِ آخر» را در آیۀ نوزدهم تشخیص داد یا نه، محل تردید است؛ هرچند بی‌گمان به‌طور کلی درک می‌کرد که «غضب» همان «هفت زمان» است. نورِ یک غضبِ نخست و آخر در سال ۱۸۵۶ به‌وسیلۀ پالمونی مُهرگشایی شد، اما در سال ۱۸۶۳ رد گردید. با این همه، پیامِ میلر دربارهٔ «هفت زمان» درست بود، هرچند محدود.

میلار تشخیص نمی‌داد که شاخ کوچکِ رومِ بت‌پرست، در آیهٔ یازدهمِ دانیال هشت، بت‌پرستی را برافراشت و exalted، زیرا برای میلار «take away» در هر سه موردِ کاربردش در دانیال، صرفاً به معنای برداشتن بود. با این همه، پیام او، هرچند محدود، همچنان درست بود.

میلری‌ها دریافتند که «مقدس» در آیهٔ یازده همان معبد بت‌پرستانه در شهر روم (پانتئون) بود، اما زبان عبری آن چیزی نبود که پیام ایشان بر آن مبتنی باشد. پیام میلر بر زمان نبوی متمرکز بود. تاریخی که در آن پیام ایشان گشوده شد، آنان را از دیدن ایالات متحده به‌عنوان ششمین پادشاهیِ نبوتِ کتاب‌مقدس بازداشت، و افزون بر آن، آنان را از دیدن پاپیّت به‌عنوان پنجمین پادشاهیِ نبوتِ کتاب‌مقدس نیز بازداشت.

در اثر تاریخی که در آن می‌زیستند، ناگزیر نبوت‌ها را در توافق با انتظارِ بازگشتِ قریب‌الوقوعِ مسیح به‌کار بستند، و نومید شدند؛ بااین‌حال، پیام ایشان درست بود. هنگامی که جبرائیل در آیات پانزده تا بیست‌وهفت تفسیرِ آن دو رؤیا را ارائه می‌کند، فهمِ میلر او را از درکِ مکاشفهٔ گسترده‌ترِ مربوط به پادشاهی‌ها، که در نوسانِ جنسیتیِ شاخِ کوچک در آیات نه تا دوازده بازنمایی شده بود، بازداشت. میلری‌ها در تفسیرِ جبرائیل، روم را تنها به‌عنوان چهارمین و واپسین پادشاهیِ زمینی می‌بینند.

اور ایسا ہوا کہ جب میں، یعنی میں دانی ایل، نے یہ رؤیا دیکھی اور اس کا مطلب سمجھنے کی جستجو کی، تو دیکھو، میرے سامنے ایک شخص کی سی صورت کھڑی تھی۔ اور میں نے اُولای کے کناروں کے درمیان سے ایک آدمی کی آواز سنی، جو پکار کر کہنے لگی، اے جبرائیل، اس شخص کو اس رؤیا کا مطلب سمجھا دے۔ پس وہ اُس جگہ کے نزدیک آیا جہاں میں کھڑا تھا؛ اور جب وہ آیا تو میں خوف زدہ ہوا اور اپنے منہ کے بل گر پڑا؛ لیکن اُس نے مجھ سے کہا، اے ابنِ آدم، سمجھ لے، کیونکہ یہ رؤیا آخری وقت کے لیے ہے۔ اور جب وہ مجھ سے باتیں کر رہا تھا، تو میں گہری نیند میں اپنے منہ کے بل زمین کی طرف پڑا تھا؛ مگر اُس نے مجھے چھوا اور مجھے سیدھا کھڑا کر دیا۔ اور اُس نے کہا، دیکھ، میں تجھے بتاتا ہوں کہ غضب کے آخری انجام میں کیا ہو گا؛ کیونکہ مقررہ وقت پر انجام ہو گا۔ وہ مینڈھا جسے تو نے دو سینگوں والا دیکھا، مادی اور فارس کے بادشاہ ہیں۔ اور وہ بال دار بکرا یونان کا بادشاہ ہے؛ اور بڑا سینگ جو اُس کی آنکھوں کے درمیان ہے، پہلا بادشاہ ہے۔ اب جب وہ ٹوٹ گیا، اور اُس کی جگہ چار کھڑے ہوئے، تو اُس قوم میں سے چار سلطنتیں قائم ہوں گی، لیکن اُس کی قدرت کے ساتھ نہیں۔ اور اُن کی سلطنت کے آخری زمانہ میں، جب سرکش اپنی بدی کے پیمانہ کو بھر چکیں گے، ایک سخت چہرہ رکھنے والا اور معمّوں کو سمجھنے والا بادشاہ کھڑا ہو گا۔ اور اُس کی قدرت بڑی ہو گی، لیکن اپنی قدرت سے نہیں؛ اور وہ عجیب طور پر تباہی کرے گا، اور کامیاب ہو گا، اور عمل کرے گا، اور زور آوروں اور مقدس لوگوں کو ہلاک کرے گا۔ اور اپنی چالاکی کے سبب وہ فریب کو بھی اپنے ہاتھ میں فروغ دے گا؛ اور وہ اپنے دل میں اپنے آپ کو بڑا سمجھے گا، اور سلامتی کے ذریعہ بہتوں کو ہلاک کرے گا؛ وہ رئیس الرؤساء کے مقابل بھی کھڑا ہو گا، لیکن بغیر ہاتھ کے توڑا جائے گا۔ اور شام اور صبح کی وہ رؤیا جو بیان کی گئی سچی ہے؛ پس تو اس رؤیا کو بند رکھ، کیونکہ یہ بہت دنوں کے لیے ہے۔ اور میں دانی ایل نڈھال ہو گیا اور چند روز بیمار رہا؛ اس کے بعد میں اُٹھا اور بادشاہ کے کام انجام دیے؛ اور میں اس رؤیا سے حیران تھا، لیکن کوئی اسے نہ سمجھا۔ دانی ایل 8:15–27۔

اگرچه دانیال رؤیای نهر اولای را دریافت کرد (که اکنون در حال تحقق است)، در تاریخ بابل، نخستین پادشاهی از این رؤیا حذف شده است. این پادشاهی پیش‌تر به‌صورت سرِ زرّین و شیر در فصل‌های دوم و هفتم آمده بود، اما در فصل هشتم بر ویژگی نبویِ بابل، یعنی برداشته شدن و اعاده شدن آن، تأکید شده است. نبوکدنصر هنگامی که برای «هفت زمان» از میان مردمان رانده شد، زخمِ مهلکِ پاپیّت را به‌گونه‌ای نمادین مجسم ساخت؛ و بدین‌سان، آن هفتاد سالِ نمادین را نمونه‌وار نشان داد که در طی آن فاحشه صور به فراموشی سپرده می‌شود. در فصل هشتم دانیال، بابل از میان پادشاهی‌های نبوتِ کتاب‌مقدّس به فراموشی سپرده شده است، و رؤیا با مادها و پارس‌ها (قوچ) آغاز می‌شود، و پس از آن یونان (بز نر) می‌آید.

پادشاهی اسکندر کبیر به چهار پادشاهی تجزیه شد که قدرتشان از اسکندر کمتر بود؛ چنان‌که این امر در باب هفتم نیز با آن پلنگی که چهار بال و چهار سر داشت، به تصویر کشیده شده بود. عدد چهار نمایانگر جهان‌شمولی است، همان‌گونه که با شمال، شرق، جنوب و غرب نشان داده می‌شود. در آیهٔ هشتِ باب هشتم، چهار شاخِ نامدار به سوی چهار باد آسمان برآمدند. در باب هفتم، چهار بالِ یونان با چهار بادِ باب هشتم مطابقت دارد، و چهار سرِ یونان با آن چهار شاخِ نامدار هماهنگ است. آن چهار سر و چهار شاخِ نامدار نمایانگر چهار پادشاهی‌ای هستند که پادشاهی نخستینِ اسکندر به آنها تجزیه شد، و آن چهار بال و چهار باد نمایانگر چهار ناحیهٔ تقسیم‌اند. تمایز این نکته مهم است که دیده شود، زیرا بیانگر استدلالی است که میلری‌ها بر ضد برداشت سنتی پروتستان‌ها دربارهٔ پادشاهی چهارمِ روم داشتند.

بر لوح‌های حبقوق، که در نمودارهای پیشگامانِ 1843 و 1850 نمایان شده‌اند، تنها یک بازنمایی وجود دارد که بیانگرِ کاربردی نبوی نیست، و آن به تمایز میان چهار سر و شاخ‌های نامدار، و چهار بال و بادها مربوط می‌شود. در تلاشی برای پوشاندنِ حقیقتِ روم به‌عنوان پادشاهیِ چهارمِ نبوتِ کتاب‌مقدس، شیطان استدلالی را دربارهٔ معنای درست یا نادرستِ چهار سر و شاخ‌های نامدار، و چهار بال و بادها مطرح ساخت. شیطان چنین کرد، زیرا کتاب دانیال به‌روشنی مشخص می‌سازد که در کتاب دانیال یک نمادِ متمایز وجود دارد که رؤیا را برقرار می‌سازد. بخشی از شواهدی که آن نماد را برقرار می‌سازد، در چهار سر و شاخ‌های نامدار، و چهار بال و بادها نهفته است. پروتستان‌ها دیدگاهی شیطانی را در این استدلال حفظ کردند، و این استدلال برای تاریخ میلریتی چنان مهم بود که آن را بر نمودار مرجع قرار دادند. قدرتی که رؤیای «chazon» را در کتاب دانیال برقرار می‌سازد، به‌عنوان «یاغیان قوم تو» شناسانده شده است، و پروتستان‌ها آن قدرت را یکی از سلسله‌ای طولانی از پادشاهان سوری به نام آنتیوخوس اپیفانس معرفی کردند، و میلر آنان را روم دانست.

اور ان ایام میں بہت سے لوگ جنوب کے بادشاہ کے خلاف کھڑے ہوں گے؛ اور تیرے لوگوں میں سے زورآور لوگ بھی اپنے آپ کو بلند کریں گے تاکہ رؤیا کو قائم کریں؛ لیکن وہ گر جائیں گے۔ دانی ایل 11:14۔

آنتیوخُس یکی از پادشاهان بود، در سلسله‌ای از پادشاهان که از یکی از آن چهار پادشاهی‌ای پدید آمده بودند که پادشاهی اسکندر به آن‌ها تجزیه شده بود. شاخ کوچکِ مذکور در آیهٔ نهمِ دانیال هشت، در پیِ پادشاهی اسکندر ظهور کرد، و آیهٔ نهم می‌گوید که از یکی از آن‌ها، آن شاخ کوچک بیرون آمد.

و از یکی از آنها شاخکی کوچک بیرون آمد، که بی‌نهایت بزرگ شد، به سوی جنوب و به سوی مشرق و به سوی سرزمینِ دلپسند. دانیال ۸:۹.

جر و بحث در این‌باره که آیا روم رؤیا را برپا می‌سازد، یا پادشاهی ضعیف و نسبتاً کم‌اهمیت از سوریه رؤیا را برپا می‌سازد، دربرگیرندهٔ این بحث نیز هست که آیا قدرتِ شاخِ کوچک از یکی از چهار شاخ پدید آمد، یا از یکی از چهار باد. این چندان محلّ مناقشه نیست، زیرا تاریخ و نبوت به‌روشنی بیان می‌کنند که روم از نسل امپراتوری یونان نبود، بلکه روم قدرتی جدید بود. اگر روم پادشاهی چهارم بود، پس «یکی از آنها» در آیهٔ نهم باید یکی از چهار باد یا بال باشد. اگر آن آنتیوخوس اپیفانس بود، از شاخِ سوریه بیرون آمد.

میلری‌ها تشخیص دادند که آن قدرتی که با عنوان «غارتگران قوم تو» معرفی شده است، بر ضد مسیح برخواهد خاست.

اور اپنی تدبیر کے ذریعے وہ فریب کو اپنے ہاتھ میں کامیاب کرے گا؛ اور اپنے دل میں اپنے آپ کو بڑا سمجھے گا، اور امن کے بہانے بہتوں کو ہلاک کرے گا؛ وہ رئیسوں کے رئیس کے خلاف بھی اٹھ کھڑا ہوگا؛ لیکن وہ بغیر ہاتھ کے توڑا جائے گا۔ دانی ایل 8:25۔

«سرورِ سروران» مسیح است، و آنتیوخوس اپیفانس بسیار پیش از تولد مسیح زیست؛ ازاین‌رو میلری‌ها این واقعیت را در نمودار ۱۸۴۳ خاطرنشان کردند. آنان در آن نمودار تاریخ ۱۶۴ را نیز درج کردند؛ تاریخی که در حقیقت هیچ ارجاع کتاب‌مقدسی ندارد و صرفاً یادداشتی بود که اهمیت بحث دربارهٔ پادشاهی چهارم میان میلر و الاهی‌دانان پروتستان را مشخص می‌ساخت. در کنار سال «۱۶۴» بر آن نمودار چنین نوشتند: «مرگ آنتیوخوس اپیفانس که البته در برابر سرورِ سروران برنخاست، زیرا او ۱۶۴ سال پیش از آن‌که سرورِ سروران متولد شود مرده بود.»

امروز ادونتیسم تعلیم می‌دهد که «غارتگران قوم تو» همان آنتیوخوس اِپیفانِس است، چنان‌که پروتستانتیسمِ مرتد نیز چنین می‌آموزد؛ با وجود این حقیقت که الهام ثبت کرده است که «نمودار 1843 به هدایتِ دستِ خداوند ترسیم شد و نباید تغییر داده شود.» میلری‌ها می‌دانستند که پادشاهِ سخت‌چهره روم است؛ از این‌رو از تعلیمِ شیطانی‌ای که تواناییِ استقرارِ رؤیای «چازون» را تضعیف می‌کند، متزلزل نشدند. کتاب‌مقدس به‌روشنی بیان می‌کند که اگر رؤیایی نباشد، قوم هلاک می‌شوند.

جہاں رؤیا نہیں ہوتی، وہاں لوگ ہلاک ہو جاتے ہیں؛ لیکن جو شریعت کو مانتا ہے، وہ مبارک ہے۔ امثال 29:18۔

وہ رویا جس کی سلیمان اس آیت میں نشان دہی کرتا ہے، “chazon” کا رویا ہے، جو دانی ایل آٹھ کی تیرھویں آیت میں وہ رویا ہے جو بتاتا ہے کہ شرک اور پاپائیت مقدِس اور لشکر کو پامال کر رہے ہیں۔ ملیریوں کے نزدیک یہ دونوں ویران کرنے والی قوتیں بائبل کی نبوت کی چوتھی سلطنت کی نمائندگی کرتی تھیں، اور روم کی چوتھی سلطنت (تیرے لوگوں کے لٹیرے) کو پہچانے بغیر وہ اس رویا کو قائم نہ کر سکتے تھے۔ دانی ایل گیارہ کی چودھویں آیت میں “تیرے لوگوں کے لٹیرے” کو شاہِ جنوب کے خلاف کھڑا ہونا تھا، اپنے آپ کو بلند کرنا تھا، رویا کو قائم کرنا تھا، اور گر جانا تھا۔ روم نے ان میں سے ہر ایک خصوصیت کو پورا کیا۔

در فصل هفتم، پادشاهی چهارم به‌طور مشخص چنین معرفی می‌شود که از پادشاهی‌های پیش از خود «متفاوت» است.

इसके बाद मैंने रात्रि के दर्शनों में देखा, और देखो, एक चौथा पशु था, जो भयानक, डरावना, और अत्यन्त सामर्थी था; और उसके बड़े लोहे के दाँत थे: वह निगल जाता था, टुकड़े-टुकड़े कर देता था, और शेष को अपने पैरों तले रौंद डालता था: और वह उन सब पशुओं से भिन्न था जो उससे पहले थे; और उसके दस सींग थे…. तब मैं उस चौथे पशु का सत्य जानना चाहता था, जो उन सब से भिन्न था, अत्यन्त भयानक, जिसके दाँत लोहे के, और नाखून पीतल के थे; जो निगल जाता था, टुकड़े-टुकड़े कर देता था, और शेष को अपने पैरों तले रौंद डालता था; और उसके सिर के उन दस सींगों का भी, और उस दूसरे सींग का जो ऊपर उठा, और जिसके सामने तीन गिर पड़े; अर्थात् उस सींग का जिसकी आँखें थीं, और एक ऐसा मुँह था जो बहुत बड़ी-बड़ी बातें बोलता था, और जिसका रूप उसके साथियों से अधिक प्रबल था। दानिय्येल 7:7, 19, 20.

کنگدومِ چهارمِ دانی‌اِیل فصلِ هفت دو بار به‌عنوانِ کنگدومی که از کنگدوم‌هایی که پیش از آن بودند «متفاوت» است، شناسایی شده است. اگر «شاخِ کوچکِ» آیهٔ نه صرفاً امتدادِ شاخِ سوری می‌بود (انطیوخوس اِپیفانِس)، دیگر متفاوت نمی‌بود. وحوشی که در فصلِ هفت پیش از روم آمده‌اند، شیر، خرس و پلنگ بودند، که همگی جانورانی‌اند که واقعاً در طبیعت وجود دارند؛ اما چون نوبت به وحشِ چهارم با دندان‌های آهنین و ناخن‌های برنجین رسید، دانی‌اِیل هیچ وحشِ طبیعی‌ای را نمی‌شناخت که نمایندهٔ آن وحشِ هولناکی باشد که می‌بلعید. آن متفاوت بود. «شاخِ کوچکِ» آیهٔ نه از یکی از نواحی‌ای بیرون آمد که به‌وسیلهٔ چهار باد و بال‌ها نمود یافته بودند، نه از یکی از شاخ‌ها یا شاخ‌های نامدار.

باب هشتم دانیال بیان می‌دارد که «در زمان آخر سلطنت ایشان، هنگامی که عاصیان به کمال رسیده باشند، پادشاهی سخت‌چهره و آگاه به معماها برخواهد خاست.» در «زمان آخر سلطنت ایشان» (یونان، که به چهار پادشاهی تجزیه شده بود)، در هنگامی که «عاصیان به کمال رسیده باشند»، پادشاهی جدید برخواهد خاست.

«هر امتی که به صحنهٔ عمل قدم نهاده است، اجازه یافته است جایگاه خود را بر زمین اشغال کند، تا این واقعیت معین گردد که آیا مقاصد ناظر و قدوس را به انجام خواهد رسانید یا نه. نبوت، ظهور و پیشرفت امپراتوری‌های عظیم جهان—بابل، ماد و پارس، یونان، و روم—را ترسیم کرده است. در مورد هر یک از این‌ها، همان‌گونه که دربارهٔ ملت‌های کم‌توان‌تر نیز، تاریخ تکرار شده است. هر یک دورهٔ آزمون خود را داشته است؛ هر یک ناکام مانده، جلالش محو شده، و قدرتش از میان رفته است.» انبیا و پادشاهان، ۵۳۵.

در پایانِ («زمانِ آخر») پادشاهیِ یونان، هنگامی که جامِ زمانِ آزمایشِ ایشان لبریز شده بود («چون عاصیان به حدّ کمال برسند»)، «پادشاهی با سیمایی سخت» برمی‌خاست. آن پادشاه «معمّاها» را درمی‌یافت، زیرا زبانی به‌کلی متفاوت از عبریِ یهودیان یا یونانیِ پادشاهیِ پیشین سخن می‌گفت، زیرا او به لاتینی سخن می‌گفت. آن پادشاهی را موسی به‌عنوان آن امتی شناسانده بود که محاصرهٔ سال‌های 66 تا 70 میلادی را پدید می‌آورد؛ محاصره‌ای که در آن، از جمله، قحطی چنان هولناک بود که یهودیان برای زنده ماندن، فرزندانِ خود را می‌خوردند.

زیرا چون یهوه، خدای خود را، با شادی و خوشدلیِ دل، به سبب فراوانیِ همه‌چیز خدمت ننمودی؛ پس دشمنان خود را که یهوه بر تو خواهد فرستاد، در گرسنگی و تشنگی و برهنگی و نیازمندیِ همه‌چیز خدمت خواهی کرد؛ و او یوغی آهنین بر گردنت خواهد نهاد، تا تو را هلاک سازد. یهوه قومی را از دور، از کرانِ زمین، بر ضدّ تو خواهد آورد، تیزپرواز همچون عقاب؛ قومی که زبانش را نخواهی فهمید؛ قومی سخت‌رو، که نه حرمت پیر را نگاه دارد و نه بر جوان ترحم کند؛ و محصول چارپایانت و حاصل زمینت را خواهد خورد تا هلاک شوی؛ و برایت نه غله و نه شراب و نه روغن و نه افزونیِ گاوانت و نه گله‌های گوسفندانت باقی خواهد گذاشت، تا تو را هلاک سازد. و تو را در همهٔ دروازه‌هایت محاصره خواهد کرد، تا دیوارهای بلند و استوارت که در سراسر سرزمینت بر آنها اعتماد داشتی، فرو ریزد؛ و تو را در همهٔ دروازه‌هایت، در سراسر سرزمینی که یهوه، خدایت، به تو داده است، محاصره خواهد کرد. و در هنگام محاصره و تنگنایی که دشمنانت بر تو وارد خواهند آورد، میوهٔ رحم خویش، یعنی گوشت پسران و دخترانت را که یهوه، خدایت، به تو داده است، خواهی خورد. تثنیه ۲۸:‏۴۷–۵۳.

در باب دوم دانیال، پادشاهی چهارم به‌وسیلهٔ «آهن» نمایانده شده بود، و موسی «امتی» را معین کرد که «یوغی از آهن» بر یهودیان خواهد نهاد. آن «امت» یهودیان را «هلاک» خواهد کرد، و همچون عقابی تیزپرواز خواهد بود، که عقاب نماد روم است. آن «امت» «زبانی را که تو نفهمی» خواهد داشت، زیرا زبانش برای یهودیان «کلماتِ غامض» خواهد بود. آن «امتِ تندخوی» خواهد بود، چنان‌که در باب هشتم دانیال به‌صورت «پادشاهی تندخوی» توصیف شده است. و در «محاصرهٔ» اورشلیم، یهودیان «پسران و دختران» خود را خوردند.

میلر رومِ بت‌پرست را همان قدرتی تشخیص داد که موسی آن را پیشگویی کرده بود، و نیز همان چهارمین پادشاهیِ «آهنین» در دانیال ۲، و همان «امتی» که به لاتینی سخن می‌گفت، نه به عبری یا یونانی. میلر میان پادشاهی چهارم و پنجمِ نبوت کتاب‌مقدس هیچ تمایزی قائل نشد، زیرا از نظر او هر دوی آن‌ها صرفاً روم بودند. از این‌رو، پس از آن‌که رومِ بت‌پرست در آیهٔ بیست‌وسوم برپا شد، او تمایزی را که در آیهٔ بیست‌وچهارم بازنمایی شده است، نمی‌دید. در رؤیا، شاخ کوچک در آیات نه تا دوازده از مذکر به مؤنث و از مؤنث به مذکر و سپس دوباره به مؤنث نوسان کرده بود، و آیهٔ بیست‌وسوم ویژگی‌های نبویِ رومِ بت‌پرست را مشخص می‌سازد؛ تفسیر جبرئیل در آیهٔ بیست‌وچهارم به رومِ مؤنث تغییر می‌کند. قدرتِ مذکور در آیهٔ بیست‌وچهارم قرار بود دارای «قدرتی عظیم» باشد، «اما نه به قوّت خود؛ و به‌طرزی شگفت هلاک خواهد کرد، و کامیاب شده، عمل خواهد نمود، و زورآوران و قوم مقدّس را هلاک خواهد ساخت.»

رومِ پاپی می‌بایست قدرت نظامیِ رومِ مشرک را به خود اختصاص دهد، و قوم خدا را به مدت هزار و دویست و شصت سال، از سال ۵۳۸ تا ۱۷۹۸، نابود سازد. این قدرت «به‌طرزی شگفت‌انگیز» هلاک می‌کرد، زیرا همان وحشی است که تمامی جهان از پیِ آن «در شگفت می‌رود»، و آن قدرتی بود که «عمل می‌کرد و کامیاب می‌شد» تا آن‌گاه که نخستین غضبی که مقدر شده بود در سال ۱۷۹۸ به پایان برسد، به انجام رسید.

پس در آیهٔ بیست‌وپنج، جبرئیل از نوسانی که در آیاتی که برای دانیال تفسیر می‌کرد برقرار ساخته بود پیروی می‌کند و بار دیگر رومِ بت‌پرست را مخاطب می‌سازد؛ همان که به‌واسطهٔ گونه‌ای دیگر از «سیاست»، امپراتوری خود را پدید آورد، چنان‌که همهٔ مورخان بر آن گواهی می‌دهند. «حیله»ٔ رومِ بت‌پرست این بود که ملت‌ها را برمی‌انگیخت تا به امپراتوریِ رو به گسترشِ آن بپیوندند، و برای بنای امپراتوری، از وعدهٔ صلح و رفاه بهره می‌گرفت؛ برخلاف امپراتوری‌های پیشین که صرفاً به‌وسیلهٔ قدرت نظامی شکل گرفته بودند. رومِ بت‌پرست همچنین می‌بایست «بر ضدِّ رئیسِ رئیسان برخیزد»، چنان‌که چنین کرد هنگامی که مسیح را بر صلیبِ جلجتا نهاد.

پس جبرائیل به دو رؤیایی که برای دانیال تفسیر می‌کرد می‌پردازد، بدین‌گونه که مشخص می‌سازد رؤیای «mareh» دربارهٔ ظهور (دو هزار و سیصد روز) راست بود، و اینکه رؤیای «chazon» دربارهٔ پایمال شدن قُدس و لشکر به‌وسیلهٔ رومِ بت‌پرست و رومِ پاپی باید «بسته شود (مهر شود)»، «برای روزهای بسیار» (تا زمان آخر در 1798).

پس دانیال مدتی بیمار بود، و سپس به کار خود بازگشت، اما هنوز رؤیای «مَرأه» را درک نکرده بود؛ همان رؤیایی که جبرئیل مأمور شده بود آن را برای او قابل فهم سازد. از این‌رو، جبرئیل در فصل نهم بازمی‌گشت تا کار خود را در فهماندن رؤیای «مَرأه» به دانیال به انجام رساند.

در باب نهمِ دانیال، دانیال در حال مطالعهٔ کلام نبوی بود و از طریق نوشته‌های موسی و ارمیا به این فهم رسید. ارمیا مشخص کرده بود که اسارتی که او در آن به سر می‌برد، هفتاد سال به طول خواهد انجامید.

و تمام این سرزمین ویران و مایهٔ حیرت خواهد شد؛ و این قوم‌ها هفتاد سال پادشاه بابل را خدمت خواهند کرد. و واقع خواهد شد که چون هفتاد سال به انجام رسد، من پادشاه بابل و آن قوم را به‌سبب گناهشان، خداوند می‌گوید، و نیز سرزمین کلدانیان را مجازات خواهم کرد و آن را به ویرانی‌های جاودانه مبدّل خواهم ساخت. ارمیا 25:11, 12

مطابقِ موسیٰ، دشمن کے ملک میں اسیری کا زمانہ اُس مدت کے مطابق ہوگا جس میں زمین اپنے سبتوں سے متمتع ہوگی۔

اور میں اس سرزمین کو ویران کر دوں گا، اور تمہارے دشمن جو اس میں بسیں گے اس پر حیران رہ جائیں گے۔ اور میں تمہیں قوموں کے درمیان پراگندہ کر دوں گا، اور تمہارے پیچھے تلوار کھینچوں گا؛ اور تمہاری سرزمین ویران ہوگی، اور تمہارے شہر اجاڑ۔ تب وہ سرزمین اپنے سبتوں کا لطف اٹھائے گی، جب تک وہ ویران پڑی رہے اور تم اپنے دشمنوں کی سرزمین میں رہو؛ ہاں، اسی وقت وہ سرزمین آرام پائے گی اور اپنے سبتوں کا لطف اٹھائے گی۔ جب تک وہ ویران پڑی رہے گی، وہ آرام کرتی رہے گی؛ کیونکہ جب تم اس پر بستے تھے تو وہ تمہارے سبتوں میں آرام نہ کر سکی تھی۔ احبار 26:32–35۔

دانیال از کلام نبوی خدا، بر شهادتِ دو شاهد، دریافته بود که قومِ او به سرزمینِ دشمن پراکنده شده‌اند، و در طی آن مدت زمین سَبَت‌های خویش را خواهد گذرانید. او همان را دربارهٔ هفتاد سالِ ارمیا دریافته بود که نویسندهٔ تواریخ دریافته بود.

እና ከሰይፍም ያመለጡትን ወደ ባቢሎን አፈለሳቸው፤ በዚያም እስከ ፋርስ መንግሥት ንግሥና ድረስ ለእርሱና ለልጆቹ ባሪያዎች ሆኑ፤ ይህም በኤርምያስ አፍ የተነገረው የጌታ ቃል እስኪፈጸም ድረስ ነበር፥ ምድሪቱ ሰንበቶቿን እስክትደሰት ድረስ፤ ምድረ በዳ ሆና ተኝታ ሳለች ሁሉ ሰንበትን ጠበቀች፥ ሰባ ዓመትም እንዲፈጸም። አሁንም በፋርስ ንጉሥ በቂሮስ የመጀመሪያው ዓመት፥ በኤርምያስ አፍ የተነገረው የጌታ ቃል እንዲፈጸም፥ ጌታ የፋርስ ንጉሥ የቂሮስን መንፈስ አስነሣ፤ እርሱም በመንግሥቱ ሁሉ ላይ አዋጅ አወጣ፥ ደግሞም በጽሑፍ እንዲህ ብሎ አሰፈረው፤ የፋርስ ንጉሥ ቂሮስ እንዲህ ይላል፤ የሰማይ አምላክ ጌታ የምድርን መንግሥታት ሁሉ ሰጥቶኛል፤ እርሱም በይሁዳ ያለችውን በኢየሩሳሌም ቤት እንድገነባለት አዞኛል። ከሕዝቡ ሁሉ መካከል ከእናንተ ማን አለ? ጌታ አምላኩ ከእርሱ ጋር ይሁን፥ እርሱም ይውጣ። 2 ዜና መዋዕል 36፥20–23።

دانیال دریافت که هفتاد سالِ پراکندگیِ ارمیا در سرزمینِ دشمن، در حالی که زمین سَبَّت‌های خود را به‌جا می‌آورد، بر پایهٔ لعنتِ «هفت زمان» در لاویان بیست‌وشش است؛ و در اطاعت از آن فهم، علاجِ مأمورٌبهی را که در آنجا برای کسانی مقرر شده است که سرانجام به وضعیتِ پراکندگیِ خود بیدار می‌شوند، به انجام رسانید.

اور تم میں سے جو بچے رہیں گے، اُن پر میں اُن کے دشمنوں کی سرزمینوں میں اُن کے دلوں میں بزدلی ڈال دوں گا؛ اور ہلتے ہوئے پتّے کی آواز بھی اُن کا پیچھا کرے گی؛ اور وہ یوں بھاگیں گے جیسے تلوار سے بھاگتے ہیں؛ اور وہ اُس وقت بھی گر پڑیں گے جب کوئی اُن کا پیچھا نہ کر رہا ہو۔ اور وہ ایک دوسرے پر یوں گریں گے گویا تلوار کے سامنے ہوں، حالانکہ کوئی اُن کا پیچھا نہ کر رہا ہو؛ اور تم میں اپنے دشمنوں کے سامنے کھڑے رہنے کی طاقت نہ ہوگی۔ اور تم قوموں کے درمیان ہلاک ہو جاؤ گے، اور تمہارے دشمنوں کی سرزمین تمہیں نگل جائے گی۔ اور تم میں سے جو باقی رہ جائیں گے وہ اپنے دشمنوں کی سرزمینوں میں اپنی بدکرداری کے سبب گھلتے رہیں گے؛ اور اپنے باپ دادا کی بدکرداریوں کے سبب بھی اُن کے ساتھ گھلتے رہیں گے۔ اگر وہ اپنے گناہ کا، اور اپنے باپ دادا کے گناہ کا، اپنی اُس خیانت سمیت جس کے ساتھ اُنہوں نے میرے خلاف خیانت کی، اقرار کریں، اور یہ بھی کہ وہ میرے خلاف سرکشی سے چلتے رہے؛ اور یہ کہ میں بھی اُن کے خلاف سرکشی سے چلا، اور اُنہیں اُن کے دشمنوں کی سرزمین میں لے آیا؛ اگر اُس وقت اُن کے نامختون دل فروتنی اختیار کریں، اور وہ پھر اپنے گناہ کی سزا کو قبول کریں: تب میں یعقوب کے ساتھ اپنے عہد کو یاد کروں گا، اور اسحاق کے ساتھ اپنے عہد کو بھی، اور ابرہام کے ساتھ اپنے عہد کو بھی یاد کروں گا؛ اور میں اُس سرزمین کو یاد کروں گا۔ اور وہ سرزمین اُن سے خالی چھوڑی جائے گی، اور جب وہ اُن کے بغیر ویران پڑی ہوگی تو اپنے سبتوں کا لطف اٹھائے گی؛ اور وہ اپنے گناہ کی سزا کو قبول کریں گے: اِس لیے کہ، ہاں اِس لیے کہ، اُنہوں نے میرے احکام کو حقیر جانا، اور اُن کی جان کو میرے آئین سے نفرت تھی۔ تو بھی اِس سب کے باوجود، جب وہ اپنے دشمنوں کی سرزمین میں ہوں گے، میں اُنہیں رد نہ کروں گا، نہ اُن سے ایسی نفرت رکھوں گا کہ اُنہیں بالکل نیست و نابود کر ڈالوں، اور اُن کے ساتھ اپنے عہد کو توڑ دوں: کیونکہ میں خداوند اُن کا خدا ہوں۔ لیکن میں اُن کی خاطر اُن کے آباء کے ساتھ کیے ہوئے عہد کو یاد کروں گا، جنہیں میں قوموں کی آنکھوں کے سامنے ملکِ مصر سے نکال لایا، تاکہ میں اُن کا خدا ہوں: میں خداوند ہوں۔ یہ وہ آئین اور احکام اور شریعتیں ہیں، جو خداوند نے کوہِ سینا پر موسیٰ کے وسیلہ سے اپنے اور بنی اسرائیل کے درمیان مقرر کیں۔ احبار 26:36–46۔

دعای دانیال در فصل نهم، هر یک از عناصرِ رهنمود را برای کسانی مورد خطاب قرار می‌دهد که خود را پراکنده در سرزمین دشمن می‌یابند. آن دعا باید با دعای او در فصل دوم همسو دانسته شود، زیرا آن دو با هم دعای کسانی را در مکاشفه فصل یازدهم نمایندگی می‌کنند که در کوچه‌های آن شهر عظیم، یعنی سدوم و مصر، مرده بودند و درمی‌یابند که آنان نیز پراکنده شده بودند. هنگامی که دانیال دعای خود را به پایان می‌رساند، جبرائیل بازمی‌گردد تا کارِ توضیحِ رؤیای «mareh» را به انجام رساند، چنان‌که روح‌القدس نیز قصد دارد برای دو شاهدِ مکاشفه فصل یازدهم به انجام برساند.

اور جب میں بول رہا تھا، اور دعا کر رہا تھا، اور اپنے گناہ اور اپنی قوم اسرائیل کے گناہ کا اقرار کر رہا تھا، اور اپنے خداوند اپنے خدا کے حضور اپنے خدا کے مقدس پہاڑ کے لیے اپنی منت پیش کر رہا تھا؛ ہاں، جب میں دعا میں بول ہی رہا تھا، تو وہی مرد جبرائیل، جسے میں نے ابتدا کی رؤیا میں دیکھا تھا، تیزی سے اڑتا ہوا آیا اور شام کی قربانی کے وقت مجھے چھو گیا۔ اور اُس نے مجھے سمجھایا، اور مجھ سے کلام کیا، اور کہا، اے دانی ایل، میں اب تجھے حکمت اور فہم بخشنے کے لیے نکلا ہوں۔ دانی ایل 9:20–22۔

ما این مطالعه را در مقالهٔ بعدی ادامه خواهیم داد.

«اندکی پیش از سقوط بابل، هنگامی که دانیال در این نبوت‌ها تأمل می‌کرد و برای درک زمان‌ها از خدا طالب فهم بود، سلسله‌ای از رؤیاها دربارهٔ ظهور و سقوط پادشاهی‌ها به او داده شد. با نخستین رؤیا، چنان‌که در فصل هفتم کتاب دانیال ثبت شده است، تفسیری نیز به او داده شد؛ با این همه، همه‌چیز بر نبی آشکار نگردید. او دربارهٔ تجربهٔ خود در آن هنگام نوشت: “اندیشه‌هایم مرا بسیار مضطرب ساخت، و چهره‌ام در من دگرگون شد؛ اما این امر را در دل خود نگاه داشتم.” دانیال 7:28.»

“از طریق رؤیایی دیگر، نور بیشتری بر رویدادهای آینده افکنده شد؛ و در پایان این رؤیا بود که دانیال شنید «قدّوسی سخن می‌گفت، و قدّوس دیگری به آن قدّوسی که سخن می‌گفت، گفت: این رؤیا تا به کی خواهد بود؟» دانیال 8:13. پاسخی که داده شد، «تا دو هزار و سیصد شام و صبح؛ آنگاه مقدّس تطهیر خواهد شد» (آیه 14)، او را سرگشته ساخت. او با جدّیت در پی دریافت معنای رؤیا برآمد. او نمی‌توانست نسبت میان اسارت هفتادساله را، چنان‌که به‌واسطه ارمیا پیشگویی شده بود، با دو هزار و سیصد سالی که در رؤیا شنید آن فرستاده آسمانی اعلام می‌کرد که باید پیش از تطهیر مقدّسِ خدا سپری شود، درک کند. فرشته جبرائیل تفسیری جزئی به او داد؛ با این همه، چون نبی این سخنان را شنید که «این رؤیا … برای روزهای بسیار خواهد بود»، از حال رفت. او درباره تجربه خود می‌نویسد: «و من، دانیال، بی‌هوش شدم، و چند روز بیمار بودم؛ و بعد از آن برخاسته، کار پادشاه را به‌جا آوردم؛ و از این رؤیا متحیّر بودم، لیکن احدی آن را درنمی‌یافت.» آیات 26، 27.”

«دانیال که هنوز به‌خاطر اسرائیل بار سنگینی بر دل داشت، بار دیگر نبوت‌های ارمیا را مطالعه کرد. آن‌ها بسیار روشن بودند—چنان روشن که او از این شهادت‌هایی که در کتاب‌ها ثبت شده بودند، «شمار سال‌ها را دریافت؛ همان سال‌هایی را که کلام خداوند به ارمیا نبی دربارهٔ آن‌ها رسیده بود، مبنی بر اینکه او هفتاد سال ویرانی‌های اورشلیم را به انجام خواهد رسانید.» دانیال ۹:۲»

«Con una fe fundada en la segura palabra profética, Daniel suplicó al Señor por el pronto cumplimiento de estas promesas. Suplicó que el honor de Dios fuese preservado. En su petición se identificó plenamente con aquellos que no habían alcanzado el propósito divino, confesando sus pecados como si fueran propios.» Profetas y Reyes, 553, 554.