ما مقالهای اخیر را با بخشی از کتاب انبیا و پادشاهان به پایان بردیم، جایی که خواهر وایت مشخص ساخت که دانیال در پی آن بود که «رابطهای را که اسارت هفتادساله، چنانکه بهواسطهٔ ارمیا پیشگویی شده بود، با دو هزار و سیصد سالی که در رؤیا شنید آن فرستادهٔ آسمانی اعلام کرد باید پیش از تطهیر قدس خدا سپری شود، درک کند.»
“ایک اور رویا کے ذریعے مستقبل کے واقعات پر مزید روشنی ڈالی گئی؛ اور اسی رویا کے اختتام پر دانی ایل نے سنا کہ ‘ایک قدوس کلام کر رہا تھا، اور ایک دوسرے قدوس نے اُس معیّن قدوس سے جو کلام کر رہا تھا کہا، یہ رویا کب تک رہے گی؟’ دانی ایل 8:13۔ جو جواب دیا گیا، ‘دو ہزار تین سو دن تک؛ پھر مقدِس پاک کیا جائے گا’ (آیت 14)، اُس نے اُسے سخت حیرت اور پریشانی میں ڈال دیا۔ اُس نے نہایت سنجیدگی سے رویا کے معنی کی جستجو کی۔ وہ یہ نہ سمجھ سکا کہ یرمیاہ کے وسیلہ سے پیشین گوئی کی گئی ستر برس کی اسیری کا کیا تعلق اُن تئیس سو برسوں سے ہے جن کے گزرنے کا اعلان اُس نے رویا میں آسمانی فرستادہ کی زبان سے خدا کے مقدِس کے پاک کیے جانے سے پہلے سنا تھا۔ فرشتہ جبرائیل نے اُسے جزوی تعبیر دی؛ تاہم جب نبی نے یہ الفاظ سنے، ‘یہ رویا … بہت دنوں کے لیے ہے،’ تو وہ بے ہوش ہو گیا۔ ‘میں دانی ایل غش کھا گیا،’ وہ اپنے تجربہ کے بارے میں لکھتا ہے، ‘اور کئی روز تک بیمار رہا؛ پھر میں اُٹھا اور بادشاہ کے کام میں لگا؛ اور میں اس رویا سے متحیر تھا، لیکن کوئی اسے نہ سمجھا۔’ آیات 26، 27۔” انبیا اور سلاطین، 553، 554۔
میلریها هرگز به درک کاملِ پیامِ بنیادیای که اعلام میکردند نرسیدند. هنگامی که زمانی فرا رسید که شیرِ سبطِ یهودا قصد داشت اطلاعات بیشتری دربارهٔ «هفت زمان» عطا کند، آنان به تجربهٔ لائودیکیه انتقال یافتند، و هفت سال بعد نورِ «هفت زمان» را بهکلی رد کردند. آنان هرگز رابطهٔ کاملِ میان هفتاد سال و دوهزار و سیصد سال را، که دانیال با جدیت در پیِ فهمِ آن بود، مشاهده نکردند. دانیال نمایندهٔ قومِ خدا در روزهای آخر است.
سرزمین از سَبَتهای خود بهرهمند شدن، آن بخش از عهدی است که به اسرائیلِ باستان داده شد و شامل حکمِ استراحتِ زمین در هر سال هفتم بود. آن عهد، چرخهٔ هفتسالهای را در بر میگرفت که هفت بار تکرار میشد. همچنین، در پایانِ هفت چرخهٔ هفتساله (چهلونه سال)، در طی جشنی که به یوبیل معروف بود، آزادی و بازگردانیِ املاک و غلامان را شامل میشد. یهودیان نسبت به آن اصولِ عهد نافرمان بودند، و کتاب 2 Chronicles مشخص میسازد که هفتاد سالِ اسارت، که ارمیا نبی از آن سخن گفته بود، نمایانگرِ چهارصد و نود سالِ پیشینِ طغیان بود. در مدت چهارصد و نود سال، اگر اسرائیلِ باستان از دستوراتی که در چارچوبِ آن عهد، چنانکه در Leviticus 25 بیان شده است، اطاعت کرده بود، مجموعاً هفتاد سال از آن سالها میبود که در آن زمین استراحت میکرد. سالِ کتابمقدسی سیصد و شصت روز است، و سیصد و شصت روز ضربدر هفت («هفت زمان») برابر است با دو هزار و پانصد و بیست روز.
هفتاد سال بهطور مطلق با استراحت یافتن زمین مرتبط است، و این نیز بهطور مطلق با «هفت زمان» پیوند دارد. دانیال در پی آن بود که «رابطهٔ» «اسارتِ هفتادساله» را با «دو هزار و سیصد سال» «پیش از تطهیرِ قدسِ خدا» «درک کند». بنابراین، او در جستوجوی فهم رابطهٔ رؤیای «حازون» و رؤیای «مَره» بود. فهم آن رابطه ناممکن است، مگر آنکه استراحت زمین در لاویان بیستوپنج و بیستوشش، همراه با اسارت هفتادسالهای که ارمیا از آن سخن گفته است، مورد اذعان قرار گیرد. اگر باور ندارید که «هفت زمان» نمایانگر یک دورهٔ نبویِ دو هزار و پانصد و بیست سال است، خود را از زمرهٔ کسانی بیرون مینهید که در ایام آخر بهوسیلهٔ دانیال نمایانده شدهاند. میلریتیها بر این باور بودند که «هفت زمان» یک پیشگویی زمانی است، اما ادونتیسم دیگر چنین باوری ندارد.
دانیال، همانگونه که در مورد همهٔ انبیا صادق است، قوم خدا را در پایان جهان به تصویر میکشد؛ و اظهارات خواهر وایت دربارهٔ اشتیاق او برای فهمیدنِ رابطهٔ میان هفتاد سال («هفت زمان») و دو هزار و سیصد سال، بیانگر همان اشتیاقی است که قوم خدا در روزهای آخر باید دارا باشند. چنانکه در مقالات پیشین بیان شده است، هیچ حقیقتی که بر نمودارهای ۱۸۴۳ و ۱۸۵۰ نشان داده شده باشد وجود ندارد که مستقیماً (و بهطور مکرر) در نوشتههای خواهر وایت تأیید نشده باشد.
جواهر میلر در فریاد نیمهشبِ ایام آخر، ده برابر درخشانتر خواهند درخشید، و بدینسان، آن جواهرها آزمون نهاییِ باکرگانِ ادونتیسم را نمایندگی میکنند. آن جواهرها همان حقایقِ بنیادیای هستند که بر الواحِ حبقوق نمود یافتهاند، و نیز همان جواهرهای درونِ صندوقچه که بر میزی در میانِ اتاقِ میلر نهاده شده بودند. آزمونِ بنیادی، همان آزمونِ نهایی است؛ و همچنین اقتدارِ روحِ نبوت نیز چنین است. رد کردنِ حقایقِ بنیادی، که در رؤیای میلر بهصورتِ جواهرها نمونهوار گردیده بودند، بهطور همزمان به معنای رد کردنِ روحِ نبوت است.
«شیطان کی بالکل آخری فریب دہی یہ ہوگی کہ وہ خدا کے روح کی گواہی کو بے اثر بنا دے۔ “جہاں رویا نہ ہو، وہاں لوگ ہلاک ہوتے ہیں” (امثال 29:18)۔ شیطان نہایت چالاکی سے، مختلف طریقوں سے اور مختلف ذریعوں کے ذریعے، خدا کے باقی ماندہ لوگوں کے دلوں میں سچی گواہی کے بارے میں اعتماد کو متزلزل کرنے کے لیے کام کرے گا۔ وہ گمراہ کرنے کے لیے جعلی رویا لائے گا، اور جھوٹ کو سچ کے ساتھ اس طرح ملا دے گا کہ لوگ بیزار ہو جائیں اور ہر اُس چیز کو جو رویا کے نام سے موسوم ہو، دیوانگی کی ایک قسم سمجھیں؛ لیکن راست دل لوگ، جھوٹے اور سچے کا مقابلہ کر کے، ان میں امتیاز کرنے کے قابل ہو جائیں گے۔» Selected Messages, جلد 2، 78۔
اکنون به افزایش دانشی میپردازیم که در تاریخ میلیریها از سال 1798 تا 1844 رخ داد؛ اما در عین حال تصدیق میکنیم که، هرچند میلیریها در تطبیقات نبوی خود درست بودند، بهسبب تاریخی که در آن برانگیخته شدند، محدود بودند. اکنون ما در ایام آخر و در نسل نهاییِ (چهارمِ) ادونتیسم قرار داریم. در این برهه از زمان، ادونتیسم چنان با سنن و رسوم (جواهراتِ تقلبی) تلقین و آغشته شده است که دیگر نمیداند حقایق بنیادی آن چه بودهاند. ندانستنِ این حقایق، ادونتیسم را از درک اهمیت آن حقایق بازمیدارد و فرمانهای مکرر برای حراست و حفظ آن حقایق را بیمعنا میسازد.
پیش از آنکه به تفسیر جبرئیل از رؤیای رود اولای بیش از این بپردازیم، چند نکته مرتبط را که با حقایق بنیادین و اقتدار روح نبوت پیوند دارند، بررسی خواهیم کرد. الهیدانان معاصر استدلال میکنند که عبارت زیر نشان میدهد طولانیترین نبوت زمانی در کتاب مقدس، دو هزار و سیصد سال است.
تجربهٔ شاگردانی که در نخستین ظهور مسیح «انجیلِ ملکوت» را موعظه کردند، همتای خود را در تجربهٔ کسانی داشت که پیامِ ظهورِ دومِ او را اعلام نمودند. همانگونه که شاگردان بیرون رفتند و موعظه کردند: «وقت به کمال رسیده است و ملکوت خدا نزدیک است»، میلر و همکارانش نیز اعلام کردند که طولانیترین و آخرین دورهٔ نبویای که در کتاب مقدس به آن اشاره شده است، نزدیک به پایان بود؛ داوری نزدیک بود؛ و ملکوت جاودانی در شُرُفِ برپا شدن بود. موعظهٔ شاگردان دربارهٔ زمان، بر هفتاد هفتهٔ دانیال ۹ استوار بود. پیامی که بهوسیلهٔ میلر و همکارانش داده شد، پایانِ ۲۳۰۰ روزِ دانیال ۸:۱۴ را اعلام میکرد، که هفتاد هفته بخشی از آن را تشکیل میدهد. موعظهٔ هر یک بر تحققِ بخشی متفاوت از همان دورهٔ عظیمِ نبوی استوار بود.
«چنانکه شاگردان نخستین، ویلیام میلر و همکاران او نیز خودْ اهمیت پیامی را که حمل میکردند، بهطور کامل درنمییافتند. خطاهایی که مدتها در کلیسا استقرار یافته بود، آنان را از رسیدن به تفسیر درستِ نکتهای مهم در نبوت بازمیداشت. ازاینرو، هرچند آنان پیامی را که خدا به ایشان سپرده بود تا به جهان داده شود اعلام کردند، بااینحال بر اثر سوءبرداشت از معنای آن، دچار نومیدی شدند.» نزاع عظیم، 351.
இந்த உரைப்பகுதி, “மில்லரும் அவருடைய சகாக்களும், வேதாகமத்தில் வெளிப்படுத்தப்பட்ட மிக நீண்டதும் இறுதியுமான தீர்க்கதரிசனக் காலப்பகுதி முடிவுறவிருக்கிறது என்று அறிவித்தார்கள்” என்று கூறுகிறது; மேலும், அந்த மிக நீண்டதும் இறுதியுமான தீர்க்கதரிசனக் காலப்பகுதி இரண்டாயிரத்து மூன்றுநூறு ஆண்டுகளே என்று தெய்வவியலாளர்கள் வாதிடுகிறார்கள். மேலும், இதுவே அந்த உரைப்பகுதியில் சகோதரி வைட் சுட்டிக்காட்டுவது என்று அவர்கள் வலியுறுத்துகின்றனர்; ஏனெனில், அவர்கள் கூறுவதன்படி, அவள் நேரடியாக இரண்டாயிரத்து மூன்றுநூறு ஆண்டுகளைக் கொண்ட காலப்பகுதியைப் பற்றியே உரையாற்றுகிறாள். எழுபது ஆண்டுகளுக்கும் இரண்டாயிரத்து மூன்றுநூறு ஆண்டுகளின் காலப்பகுதிக்கும் உள்ள எந்த உறவையும் அவர்கள் காணாத கண்மூடித்தனத்தில் உள்ளனர். தானியேல் புரிந்துகொள்ளத் தேடிக்கொண்டிருந்த வெளிச்சத்திற்கும் அவர்கள் குருடர்களாய் உள்ளனர்.
الن وایت میلریتی بود، و او پیامهایی را که بر نمودار پیشگامانِ ۱۸۴۳ و نیز بر نمودار پیشگامانِ ۱۸۵۰ که بهوسیلهٔ F. D. Nichols منتشر شد قرار داده شده بود، میشناخت. نمودار ۱۸۵۰، که توسط Nichols تهیه شد، در خانهٔ Nichol درست در همان زمانی آماده گردید که جیمز و الن وایت با Nichols زندگی میکردند. طولانیترین دورهٔ نبوی در کتابمقدس، که بر هر دوی آن نمودارها نشان داده شده است، نه دو هزار و سیصد سال، بلکه «هفت زمان»ِ لاویان بیستوشش است.
این ادعا که عبارت پیشین، تعیینِ الهامشدهٔ دو هزار و سیصد سال بهعنوان طولانیترین و آخرین دورهٔ نبوی است، به این معناست که نوشتههای خواهر وایت با یکدیگر در تناقض قرار گیرند. اگر او به آنچه الهیدانان دربارهٔ این عبارت ادعا میکنند باور داشت، پس هنگامی که نمودارهایی را که «هفت زمان» را تأیید میکنند مورد تأیید قرار میدهد، این چه معنایی دارد؟
«دیدهام که نمودارِ ۱۸۴۳ به هدایتِ دستِ خداوند ترتیب یافته بود، و اینکه نباید تغییر داده شود؛ و اینکه ارقام همانگونه بودند که او میخواست؛ و اینکه دستِ او بر برخی از ارقام بود و اشتباهی را پنهان میساخت، بهگونهای که هیچکس نمیتوانست آن را ببیند، تا زمانی که دستِ او برداشته شد.» Early Writings, 74.
کسانی که میخواهند سنّتها و افسانههای خود را حفظ کنند، ممکن است استدلال کنند که در نمودار ۱۸۴۳، خداوند دست خود را بر خطای «هفت زمان» نگاه داشته بود، تا آنکه در تاریخی بعد دست خود را برداشت. مشکل این فرض آن است که خواهر وایت مشخص کرده است که هنگامی که خداوند دست خود را از اعداد برداشت، دست او پیش از ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴، درست پس از نخستین ناامیدی، برداشته شده بود. او در شهادت خود دربارهٔ آن رویداد، اشتباهی را که اصلاح شد مشخص میکند، و روشن است که آن اشتباه «هفت زمان» نبود.
«آن وفادارانِ دلشکسته، که نمیتوانستند دریابند چرا خداوندگارشان نیامد، در تاریکی واگذاشته نشدند. بار دیگر هدایت شدند تا به کتابمقدسهای خود رجوع کنند و ادوار نبوتی را بررسی نمایند. دست خداوند از روی ارقام برداشته شد، و خطا توضیح داده شد. آنان دیدند که ادوار نبوتی تا سال 1844 امتداد مییافت، و همان شواهدی که برای نشان دادن اینکه ادوار نبوتی در 1843 پایان مییافت، ارائه کرده بودند، ثابت میکرد که آنها در 1844 خاتمه خواهند یافت.» Early Writings, 237.
هنگامی که دست خداوند «از روی ارقام برداشته شد و اشتباه توضیح داده شد»، آنگاه دریافتند «که همان شواهدی که برای نشان دادن اینکه دورههای نبوی در ۱۸۴۳ پایان مییافتند ارائه کرده بودند، ثابت میکرد که آنها در ۱۸۴۴ خاتمه خواهند یافت.» دورههای نبویای که نخست گمان میرفت در ۱۸۴۳ پایان یابند، بر روی نمودار ۱۸۴۳ نشان داده شدهاند؛ همان نموداری که هر یک از سیصد واعظ میلری از آن استفاده میکردند. دورههای نبویای که بر آن نمودار نشان داده شده و در ۱۸۴۳ پایان مییافتند، عبارت بودند از دو هزار و سیصد سالِ دانیال فصل هشت، آیه چهارده، دو هزار و پانصد و بیست سالِ لاویان بیستوشش، و هزار و سیصد و سیوپنج سالِ دانیال دوازده. پس از نخستین نومیدی، خداوند دست خود را از آن اشتباه برداشت، و میلریها آنگاه دریافتند که همان شواهدی که پایان دورههای نبوی را در ۱۸۴۳ مشخص میکرد، در واقع ثابت مینمود که آن دورهها در ۱۸۴۴ به پایان رسیدهاند.
نمودار ۱۸۵۰ در سال ۱۸۵۰ تهیه شد و در ژانویهٔ ۱۸۵۱ به فروش عرضه گردید. الن وایت ثبت کرده است که این نمودار نیز، همانگونه که او دربارهٔ نمودار ۱۸۴۳ نیز ثبت کرده بود، تحققِ حبقوق بود. آن نمودار همچنین طولانیترین دورهٔ نبوی را بهصورتِ «هفت زمان»ِ لاویان بیستوشش نشان میداد.
«من دیدم که خدا در انتشارِ نمودار بهوسیلهٔ برادر نیکولز حضور داشت. دیدم که در کتابمقدس، نبوتی دربارهٔ این نمودار وجود داشت، و اگر این نمودار برای قوم خدا طرح شده است، اگر برای یکی کافی باشد، برای دیگری نیز کافی است؛ و اگر یکی نیاز داشت که نموداری تازه در مقیاسی بزرگتر ترسیم شود، همه نیز به همان اندازه به آن نیاز دارند.» Manuscript Releases، جلد 13، 359.
ادعا کردن اینکه اشارهٔ خواهر وایت به این واقعیت که میلریها «اعلام کردند که طولانیترین و آخرین دورهٔ نبویای که در کتابمقدس به نمایش گذاشته شده بود، در شرف انقضا است»، درست است، ادعایی صحیح است، زیرا آنان چنین کردند. اما ادعا کردن اینکه «طولانیترین» «دورهٔ نبوی» همان دو هزار و سیصد سال است، شهادت خواهر وایت را بر ضد خود آن، و بر ضد گزارش تاریخی، برمیگرداند. باور کردن آن افسانه، باور کردن دروغ است، و در ایام آخر، آنان که برمیگزینند دروغی را باور کنند، چنین میکنند زیرا محبتِ حقیقت را ندارند.
عیسی بهگونهای معجزهآسا خود را با نوعی بیحسیِ الهی مصون نساخت تا رنج صلیب را از سر بگذراند. عیسی با رنجی الهی رنج کشید، بسی فراتر از آنچه هر یک از مخلوقات او بتوانند تحمل کنند. بااینهمه، انسان به صورت او آفریده شد، و الهام تصریح میکند که انسان باید همانگونه غالب آید که او غالب آمد. آنچه مسیح را قادر ساخت رنج صلیب را تحمل کند، صفتی بود که او دارا بود و انسان نیز آن را داراست.
به عیسی بنگریم، که بانی و کاملکنندهٔ ایمان ماست؛ او که بهخاطر آن شادی که پیشِ روی خود داشت، صلیب را متحمّل شد و ننگ را خوار شمرد، و بر دست راست تخت خدا نشسته است. عبرانیان ۱۲:۱
عیسی رنجهای صلیب را تحمّل کرد، زیرا هدفی در پیش روی او نهاده شده بود؛ و ما به صورت او آفریده شدهایم، و از اینرو، موجوداتی هستیم که بهوسیلهٔ اهداف برانگیخته میشوند. این بخشی از سرشت آفرینش ماست. اگر به این باور هدایت شده باشیم که فهمیدن مبانی ادونتیسم اهمیتی ندارد، هیچ انگیزهای برای انجام دادن همان کار نخواهیم داشت. تنها انگیزهٔ الهیای که روحالقدس میتواند برای غلبه بر آن وضعیت لائودیکیهای برانگیزاند، محبت به حقیقت است. محبت به حقیقت با در دسترس بودن آداب و سنن آسانی که برای تسکین گوشهای خارشدار ما طراحی شدهاند، آزموده خواهد شد. اگر در آسایش لائودیکیهایِ خود هیچ اشتیاقی برای فهمیدن حقیقت برای خودمان نداشته باشیم، هلاک خواهیم شد. جایگاه ادونتیسم امروز همینجاست.
دانیال نمونهای از قوم خدا در ایام آخر است که میکوشند از طریق کلام نبوی، رابطه میان اسارت هفتادساله و نبوتِ دو هزار و سیصد ساله را درک کنند. شناساییِ نبوتِ دو هزار و سیصد ساله بهعنوان طولانیترین و آخرین دوره نبوی، بهمعنای ردّ حقایق بنیادین ادونتیسم است، و در همان حال ردّ اقتدار روح نبوت. این ادعا که هنگامی که میلریتها طولانیترین و آخرین دوره نبوی را ارائه کردند، آن دوره همان دو هزار و سیصد سال بود، بهمعنای ردّ گزارش تاریخی است.
«ما برای آینده چیزی برای ترسیدن نداریم، مگر آنکه راهی را که خداوند ما را در آن هدایت کرده است، و تعلیم او را در تاریخ گذشتهمان، فراموش کنیم.» Life Sketches, 196.
جبرائیل آمد تا به دانیال درک هر دو رؤیای «مَرئه» و «خازون» را ببخشد، و او به دانیال تعلیم داد که این دو رؤیا را در ذهن خود از یکدیگر متمایز سازد، هرچند آشکارا میان آنها رابطهای نبوی وجود داشت. این رؤیا شامل پادشاهیهای نبوت کتابمقدس در فصلهای هفت و هشت بود که تکرار و بسط همان پادشاهیها در فصل دو بهشمار میآمدند. این اطلاعات همچنین شامل گفتوگوی آسمانی بود که در آن، یک رؤیا بهصورت پایمال شدن مقدس و قوم خدا به تصویر کشیده شده بود، و رؤیای دیگر دربارهٔ کارِ اعادهٔ قوم و مقدس بود.
چنانکه جبرائیل تفسیر را عرضه کرد—تفسیری که در نهایت به جانِ پیامِ اعلامشده از سوی میلریها بدل شد—میان آن دو رؤیا رابطهای وجود داشت که بر کسانی لازم است آن را ملاحظه کنند که فرمانِ جداسازی ذهنیِ تفسیر را بهجا میآورند. یکی از تمایزها بهوسیلهٔ آن دو واژه نشان داده میشود که هر دو به «تعیینشده» ترجمه شدهاند.
هفتاد هفته بر قوم تو و بر شهر مقدّس تو مقرّر شده است، تا عصیان به کمال رسد، و گناهان پایان پذیرد، و برای گناه کفّاره بهجا آورده شود، و عدالت جاودانی آورده شود، و رؤیا و نبوّت مُهر گردد، و قدّوسِ اقداس مسح شود. پس بدان و بفهم که از زمان صدور فرمان برای بازگردانیدن و بنا کردن اورشلیم تا مسیحِ رئیس، هفت هفته و شصت و دو هفته خواهد بود؛ کوچهها و حصار دوباره بنا خواهند شد، هرچند در زمانهای سخت. و بعد از شصت و دو هفته، مسیح منقطع خواهد شد، امّا نه برای خود؛ و قومِ آن رئیس که خواهد آمد، شهر و قُدس را خراب خواهند کرد؛ و پایان آن با سیلاب خواهد بود، و تا پایان جنگ، خرابیها مقدّر شده است. و او با بسیاری برای یک هفته عهد را استوار خواهد ساخت؛ و در نیمهٔ هفته، قربانی و هدیه را موقوف خواهد کرد؛ و بر بالِ رجاسات، ویرانکنندهای خواهد آمد، تا آنکه انجام مقرّر بر آن ویرانشده فرو ریخته شود. دانیال ۹:۲۴–۲۷.
هفتاد هفته (چهارصد و نود سال) بر قوم و بر شهر مقدّس مقرّر شده است. واژهای که «مقرّر شده» ترجمه شده، به معنای «بریده شده» است، و این واژه دورهای را، یعنی زمان آزمایش برای یهودیان و اورشلیم، مشخص میسازد. همچنین این دوره نمایانگر زمان عصیانی بود که ویرانی اورشلیم و اسارت هفتادساله را پدید آورد. پس این چهارصد و نود سال «مقرّر شد»، و آغاز آن از فرمان سوم بود. نخستین چهارصد و نود سالِ عصیان موجب سه یورش نبوکدنصر، ویرانی نهایی اورشلیم، و پراکندگی و اسارت هفتادسالهٔ اسرائیلِ حقیقی در بابِلِ حقیقی گردید.
اولین فرمان، پایان اسارت و آغاز کارِ بازسازی اورشلیم را نشان میداد. سومین فرمان، آغاز دو هزار و سیصد سال را مشخص کرد. ظهور فرشتهٔ اول، پایان اسارت اسرائیل روحانی را در بابل روحانی به مدت هزار و دویست و شصت سال نشان داد، و آغاز دورهای چهل و ششساله را مشخص ساخت که در آن، مسیح از میلریها استفاده کرد تا از اسارت بیرون آیند و هیکلی روحانی برپا سازند.
واژهای که در آیات بیستوشش و بیستوهفت دو بار به «مقرر شده» ترجمه شده است، «charats» است و معنای آن «زخمزدن» و «فرمان» است. بهگونهای نبوی «مقرر شده بود» که پاپیّت در پایان نخستین غضب، یک «زخم» مهلک دریافت کند. این همان واژهای است که دانیال در باب یازدهم، آیهٔ سیوشش، به کار میبرد.
و پادشاه بر وفق ارادهٔ خود عمل خواهد کرد؛ و خویشتن را برخواهد افراشت و خود را برتر از هر خدایی بزرگ خواهد شمرد، و بر ضد خدای خدایان سخنان شگفت خواهد گفت، و کامیاب خواهد شد تا هنگامی که غضب به انجام رسد؛ زیرا آنچه مقدر شده است، به وقوع خواهد پیوست. دانیال ۱۱:۳۶
در آیۀ سیوشش، «پادشاه» همان پاپیّت است. پاپیّت میبایست تا سال 1798 کامیاب باشد، آنگاه که زخمِ مهلکِ خود را دریافت کرد. سپس نخستین «غضب» میبایست «به انجام برسد»، زیرا آن «غضب» «مقرر» شده بود تا «واقع شود». در پایان نخستین غضب بر ضد پادشاهی شمالیِ اسرائیل، که در 723 ق.م. آغاز شد و در 1798 پایان یافت، پاپیّت «زخمی مهلک» دریافت کرد. واژۀ «مقرر» به معنای «زخم» است.
اور میں نے اُس کے سروں میں سے ایک کو گویا موت تک زخمی دیکھا؛ اور اُس کا مہلک زخم اچھا ہو گیا: اور ساری دنیا اُس حیوان کے پیچھے حیران ہو کر چل پڑی۔ مکاشفہ 13:3۔
نبوتی ڈھانچے کا مدار بتپرستی کے بعد پاپائیت کی اُن دو ویرانکن قوتوں پر تھا۔ اُن کے فہم کے مطابق یہ دونوں قوتیں مقدِس اور لشکر کو پامال کرنے والی تھیں، جیسا کہ دانی ایل باب آٹھ، آیت تیرہ کی رویاِ «حازون» میں ظاہر کیا گیا ہے۔
آنگاه شنیدم که یکی از قدیسان سخن میگفت، و قدیسی دیگر به آن قدیسِ معیّنی که سخن میگفت، گفت: «این رؤیا دربارهٔ قربانی دائمی و نافرمانیِ ویرانگر، که هم مقدس و هم لشکر را به پایمال شدن میسپارد، تا به کی خواهد بود؟» دانیال ۸:۱۳.
قدرت ویرانگر پاپی میبایست به مدت هزار و دویست و شصت سال، مقدِس و لشکر را پایمال سازد.
لیکن اُس صحن کو جو ہیکل کے باہر ہے، چھوڑ دے اور اُسے مت ناپ، کیونکہ وہ غیر قوموں کو دے دیا گیا ہے؛ اور وہ مقدس شہر کو بیالیس مہینے تک پامال کریں گی۔ اور میں اپنے دو گواہوں کو اختیار دوں گا، اور وہ ٹاٹ اوڑھے ہوئے ایک ہزار دو سو ساٹھ دن تک نبوت کریں گے۔ مکاشفہ 11:2، 3۔
در پایان نخستین غضب در سال 1798، نبوت مقدر کرده بود که به پاپیّت «زخم» وارد آید. در دانیال باب نهم، آن تقدیر در دو آیهٔ پایانی بازنمایی شده است، و واژهای که در آن آیات دو بار به «مقدر شده» ترجمه شده، با رؤیای «chazon» مرتبط است؛ حال آنکه واژهای که در آیهٔ بیستوچهار به «مقدر شده» ترجمه شده، واژهای عبریِ متفاوت است و با رؤیای «mareh» ارتباط دارد. دانیال، که نمایندهٔ قوم خدا در ایام آخر است، میکوشید نسبت میان آن دو رؤیا را دریابد؛ رؤیاهایی که جبرئیل به او گفته بود از حیث ذهنی میان آنها تفکیک قائل شود.
ما این موضوع را در مقالهٔ بعدی ادامه خواهیم داد.
«خداوند پیامی تازه به ما نمیدهد. ما باید همان پیامی را اعلام کنیم که در سالهای ۱۸۴۳ و ۱۸۴۴ ما را از دیگر کلیساها بیرون آورد.» Review and Herald، ۱۹ ژانویهٔ ۱۹۰۵.