جبرائیل دانیال کے پاس اس کے بعد آئے جب وہ یرمیاہ کی نبوت کے مطابق اسیری کے ستر برسوں، اور موسیٰ کی قسم اور لعنت کو سمجھ چکا تھا۔
در سالِ اوّلِ سلطنتِ او، من، دانیال، از کتب دریافتم که شمار سالهایی که کلام خداوند دربارهٔ آنها بر ارمیا نبی نازل شده بود، این است که او هفتاد سال ویرانیهای اورشلیم را به انجام خواهد رسانید.... آری، تمامی اسرائیل از شریعت تو تجاوز کردهاند، و منحرف شدهاند تا آواز تو را اطاعت نکنند؛ از اینرو لعنت بر ما فرو ریخته شده است، و نیز آن قسمی که در شریعتِ موسی، بندهٔ خدا، مکتوب است، زیرا به او گناه ورزیدهایم. و او سخنان خود را که بر ضدّ ما و بر ضدّ داوران ما که بر ما داوری میکردند گفته بود، استوار گردانید، به اینکه بلایی عظیم بر ما آورد؛ زیرا در زیر تمامی آسمان، آنچه بر اورشلیم واقع شده، مانندش بهجا آورده نشده است. چنانکه در شریعتِ موسی مکتوب است، تمامی این بلا بر ما آمده است؛ با این همه، ما به حضور یهوه خدای خود تضرّع نکردیم تا از گناهان خود بازگردیم و حقّ تو را دریابیم. بنابراین، خداوند بر آن بلا دیدهبانی کرده و آن را بر ما وارد آورده است؛ زیرا یهوه خدای ما در تمامی اعمالی که بهجا میآورد عادل است، چون ما آواز او را اطاعت نکردیم. دانیال ۹:۲، ۱۱–۱۴.
هغه کلمه چې دانیال کارولې او «قسم» ژباړل شوې ده، هماغه کلمه ده چې موسیٰ په لاویانو شپږویشتم کې کارولې او «اووه ځله» ژباړل شوې ده. خور وایټ موږ ته خبر راکوي چې په نهم فصل کې دانیال هڅه کوله د ارمیا د اویا کلونو د مودې او د دوه زره او درې سوه کلونو د مودې ترمنځ اړیکه درک کړي. جبرائیل ته په اتم فصل کې امر شوی و چې دانیال د دوه زره او درې سوه ورځو په رؤیا وپوهوي، او جبرائیل خپله دنده هغه مهال بشپړوي چې په نهم فصل کې بېرته راګرځي او دانیال ته خبر ورکوي چې هغه دې په خپل ذهن کې هغه دوه رؤیاوې له یو بل څخه جلا کړي چې د اووم، اتم، او هم نهم فصلونو موضوع وې. همدغو دوو رؤیاوو د «پوهې د زیاتوالي» موضوع جوړوله چې په 1798 کې مهربندي ترې لېرې شوه.
هفتاد سال ارمیا و «لعنت» موسی هر دو نمادِ «هفت زمان» هستند، چنانکه در «سوگند» موسی بازنمایی شده است؛ اما جبرائیل میخواهد تجزیهٔ دورهٔ دو هزار و سیصد ساله را عرضه کند. این دوره تنها هنگامی میتواند بهدرستی تقسیم شود که نسبتِ رؤیا («chazon») دربارهٔ پایمال شدن، و رؤیا («mareh») دربارهٔ ظهور، بهدرستی از هم تفکیک شوند. جبرائیل با مشخص ساختن این نکته آغاز کرد که دورهای آزمایشی به مدت چهارصد و نود سال به یهودیان داده شده بود. آن دوره همان دورهٔ چهارصد و نود سالهٔ عصیان بود که هفتاد سال اسارت را پدید آورده بود.
واژهٔ «تعیین شده» در آیهٔ بیستوچهار به دورهای از زمانِ صدور فرمان سوم در سال ۴۵۷ ق.م. تا سنگسار شدن استیفان در سال ۳۴ م. اشاره دارد، اما واژهٔ «تعیین شده» در آیات بیستوشش و بیستوهفت در حال شناساییِ قدرتهای ویرانگرِ بتپرستی و پاپیگری است.
اور باسٹھ ہفتوں کے بعد مسیحا کاٹ ڈالا جائے گا، لیکن اپنے لیے نہیں؛ اور آنے والے شہزادے کی قوم شہر اور مقدِس کو تباہ کر دے گی؛ اور اُس کا انجام سیلاب کے ساتھ ہوگا، اور جنگ کے آخر تک ویرانیاں مقرر کی گئی ہیں۔ اور وہ ایک ہفتہ کے لیے بہتوں کے ساتھ عہد کو پختہ کرے گا؛ اور ہفتہ کے وسط میں وہ قربانی اور ہدیہ کو موقوف کر دے گا، اور مکروہات کے پھیلاؤ کے باعث وہ اُسے ویران کر دے گا، یہاں تک کہ اختتام کو پہنچے، اور جو کچھ مقرر کیا گیا ہے وہ ویران کرنے والے پر اُنڈیلا جائے گا۔ دانی ایل 9:26، 27۔
غبرائيل دانيال را آگاه میسازد که «بعد از» آنکه «مسیح» «منقطع» شود، «قومِ رئیس آینده، شهر و مقدّس را خراب خواهند کرد.» رومِ بتپرست «شهر و مقدّس» را در محاصرهای که دقیقاً سه سال و نیم، از سال 66 تا 70 میلادی، به طول انجامید، ویران کرد. غبرائيل تصریح میکند که «پایان آن جنگ» «با سیلی» خواهد بود، و آن جنگ مشتمل بر «ویرانیها» خواهد بود. جنگی که بر ضدّ اورشلیم و مقدّس به انجام رسید، همان پایمال شدنی بود که بهوسیلهٔ بتپرستی و پاپیّت تحقق یافت. قدرت بتپرستی که در آغاز اورشلیم را ویران میکرد، بابل بود؛ امّا قدرت بتپرستی که پس از مصلوب شدن مسیح آن را ویران کرد، رومِ بتپرست بود. امّا جنگ بر ضدّ مقدّس و لشکر، بهوسیلهٔ دو قدرتِ ویرانگر به انجام رسید، و دومینِ آن دو قدرتِ ویرانگر در کتب مقدّس، پاپیّت است.
پاپیّت همان قدرتی است که بهعنوان «تازیانهٔ طغیانکننده» معرفی شده است؛ همان قدرتی که در آیهٔ چهلمِ دانیال یازده آمده است که «سرازیر میشود و درمیگذرد». پایمال شدن اورشلیم که با بابل آغاز شد و با آن امّت آهنین که بهگفتهٔ موسی در تثنیه، سخنان تیره و مبهم بر زبان میراند، ادامه یافت، سپس بهوسیلهٔ پاپیّت دنبال شد. تا پایان این پایمال شدن، «ویرانیها» «مقرر» شده بود. در آیهٔ بیستوهفتم، مسیح عهد را با بسیاری برای یک هفته استوار میسازد. در میانهٔ آن هفته، نظام قربانیِ زمینی متوقف میشد، زیرا مسیح خدمت کهانت اعظم خود را در قدس آسمانی آغاز میکرد. بهسبب نافرمانی یهودیان در خلال زمانِ امتحانیای که برای ایشان بریده شده بود، مقدس و شهر بار دیگر میبایست ویران گردند.
این آیه میگوید: «و بهسبب گسترشِ مکروهات، آن را ویران خواهد ساخت، و این تا زمانِ انجامِ کامل ادامه خواهد یافت، و آنچه مقدر شده است بر ویرانکننده فرو خواهد ریخت.» هنگامی که یهودیان سرانجام پیمانهٔ زمانِ آزمایشِ خود را تا لبریز پُر کردند، شهر و مقدِس میبایست تا پایانِ جنگ ویران بمانند. در «انجامِ کاملِ» پایمال شدن در سال 1798، «مقرر شده بود» که پاپیّت زخمی مهلک دریافت کند. سپس شهر و مقدِس میبایست، چنانکه در نمونهٔ آن هنگامی که یهودیان بهموجبِ سه فرمان از بابلِ حقیقی بیرون آمدند، ترمیم و بازسازی شوند.
تا پایانِ آن جنگ، اورشلیم میبایست زیر پای قدرت پاپی پایمال گردد. دورههای نبوتیای که ادوار متمایز درونِ دو هزار و سیصد سال را تشکیل میدهند، تنها هنگامی میتوانند بهدرستی فهمیده شوند که رابطهٔ رؤیای پایمال شدن با رؤیای هفتاد سال، در پیوند با رؤیای اعادهٔ مقدسگاه و لشکر، درک شود. رد کردنِ رؤیای پراکندگیِ لعنتِ موسی، بهمعنای رد کردنِ رؤیای گردآوری است. رؤیای هفتاد سال، رؤیای پراکندگی است. رؤیای دو هزار و سیصد سال، رؤیای گردآوری است. رؤیای هفتاد سال، رؤیای «chazon»ِ پراکندگی است، و رؤیای دو هزار و سیصد سال، رؤیای «mareh»ِ گردآوری است.
پس آنچه را خدا بههم پیوسته است، انسان از هم جدا نسازد. مرقس 10:9.
दोनों दर्शनों को भविष्यवाणी के अनुसार एक साथ जोड़ा गया है, और एक को अस्वीकार करना दोनों को अस्वीकार करना है। यह तथ्य प्रकट करता है कि यद्यपि ऐडवेंटिज़्म यह दावा करता है कि वे तेईस सौ वर्ष की भविष्यवाणी को मानते हैं, तौभी उन्होंने ऐडवेंटिज़्म के केन्द्रीय स्तम्भ को अस्वीकार कर दिया है, उतनी ही निश्चितता से जितनी उन्होंने 1863 में “seven times” को अस्वीकार किया था। क्या यहूदियों ने परमेश्वर की व्यवस्था का पालन करने का दावा नहीं किया था? क्या प्राचीन इस्राएल ने मसीह की बाट जोहने का दावा नहीं किया था? यदि अंगीकार परमेश्वर के वचन को स्थिर नहीं रखता, तो उसका कोई अर्थ नहीं है।
میلیریها سرانجام ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ را بهعنوان پایان دورهٔ دو هزار و سیصد روز شناسایی کردند، اما فهم ایشان محدود بود. تنها پس از ناامیدی بزرگ بود که نور در خصوص قُدس آسمانی و ظهور مسیح در قدسالاقداس در آن تاریخ آشکار شد. تنها پس از آن تاریخ بود که آنان پیام فرشتهٔ سوم و شریعت خدا را دیدند.
خداوند قصد داشت نور نبویِ مرتبط با دو هزار و سیصد سال را افزایش دهد، و در سال ۱۸۵۶ درِ نور بیشتری را گشود، و طی هفت سال بعد، ادونتیسم آن در را بست. تا پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ نبود که خداوند محصلان نبوت را دوباره به مقالات هایرم ادسون رهنمون شد، و نورِ «هفت زمان» بار دیگر آغاز به افزایش کرد.
با امتناع از دیدن رابطه میان نبوتِ دو هزار و سیصد ساله و نبوتِ دو هزار و پانصد و بیست ساله، ادونتیسم ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ را بهصورتی ناقص و نارسا درک کرد.
هنگامی که اس. اس. اسنو تاریخ مصلوبشدن را بهطور قطعی تثبیت کرد، تاریخ ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ تعیین شد.
پس بدان و بفهم که از زمان صدور فرمان برای بازگردانیدن و بنا کردن اورشلیم تا مسیحِ رئیس، هفت هفته و شصت و دو هفته خواهد بود؛ کوچه و حصار از نو بنا خواهد شد، هرچند در زمانهای تنگی. و پس از شصت و دو هفته، مسیح منقطع خواهد شد، لیکن نه برای خود؛ و قومِ آن رئیسی که خواهد آمد، شهر و قدس را ویران خواهند ساخت؛ و پایان آن با سیلی خواهد بود، و تا پایان جنگ، ویرانیها مقدر شده است. و او با بسیاری برای یک هفته عهد را استوار خواهد ساخت؛ و در نیمهٔ هفته، قربانی و هدیه را موقوف خواهد کرد، و به سبب گسترش مکروهات، آن را ویران خواهد ساخت، تا هنگام پایان؛ و آنچه مقدر شده است، بر ویرانکننده فرو ریخته خواهد شد. دانیال ۹:۲۵–۲۷
میلریها تاریخ درست مصلوبشدن را تشخیص دادند و سپس پایان دورهٔ دو هزار و سیصد سال نیز مشخص گردید. «منقطع شدنِ مسیحا» در «نصفِ هفته» که در آن مسیح به سبب آنکه یهودیان پیمانهٔ مهلتِ امتحانِ خویش را تا لبریز شدن پر کردند، چنانکه با «گسترانیدنِ مکروهات» نمادین گردیده است، «عهد» را استوار ساخت، نیز شناسایی شد. صلیب به نشانهٔ تاریخیای بدل شد که در شناختِ پیامِ فریادِ نیمهشب ضروری بود.
با وجود نوری که در آیاتی قرار داشت که چنین ظهوری نیرومند از قدرت خدا را پدید آورد، میلریها هرگز به درکی از آن آیات نرسیدند که بهوسیلهٔ اشتیاق دانیال برای فهمیدن رابطهٔ میان دو رؤیا نمایان شده بود. هفتهای که در آن مسیح عهد را استوار ساخت، به دو دوره تقسیم شده بود؛ دورههایی که خواهر وایت بعدها آنها را نمایانگر خدمت شخصی مسیح به مدت سه سال و نیم، و سپس خدمت او آنگونه که بهوسیلهٔ شاگردان نمایان گردید، شناسایی کرد. آنان دیدند که نشانهٔ تاریخیِ صلیب به لنگری برای تعیین تاریخ ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ بدل شد، اما ندیدند که آن همچنین مرکزِ دو دورهٔ یکسانِ سه سال و نیم را نیز نمایندگی میکرد، و بدینسان «هفت زمان» را نمایان میساخت، که خدا از طریق موسی آن را «مخاصمهٔ عهد خود» نامید.
سپس من نیز به مخالفت با شما رفتار خواهم کرد و شما را هنوز به سبب گناهانتان هفت چندان مجازات خواهم نمود. و شمشیری بر شما خواهم آورد که انتقامِ نزاعِ عهدِ مرا بگیرد؛ و هنگامی که در شهرهایتان گرد آیید، وبا را در میان شما خواهم فرستاد؛ و به دست دشمن تسلیم خواهید شد. لاویان 26:24، 25.
هنگامی که مسیح عهد را با بسیاری استوار میساخت، همان عهدی بود که او بر سر آن با یهودیان نافرمان منازعه داشت. «مخاصمهٔ عهد او» در سال 723 پیش از میلاد آغاز شد، هنگامی که آشوریان پادشاهی شمالی را به اسارت بردند، و سپس به مدت هزار و دویست و شصت روز نبوی، بتپرستی اسرائیلِ تحتاللفظی را پایمال ساخت. آن پایمال شدن، آنگاه با هزار و دویست و شصت روز نبویِ دیگر دنبال شد، که در آن پاپگرایی اسرائیلِ روحانی را پایمال کرد.
هفتهٔ نبویای که در آن مسیح عهد را استوار ساخت، در تحقق رؤیای دوهزار و سیصد سال، همچنین نمایانگر رؤیای دوهزار و پانصد و بیست سال نیز بود. میلریها به اندازهٔ کافی از نبوتِ دوهزار و سیصد سال را دریافتند تا بتوانند پیامِ فریادِ نیمهشب را بهدرستی اعلام کنند، اما برگزیدند که بخشی از نوری را که تفسیر جبرئیل در باب نهم مقصود داشت منتقل سازد، رد کنند.
جبرائیل نے دانی ایل کو ہدایت دی تھی کہ وہ ان دونوں رویاؤں کو درست طور پر الگ الگ سمجھے (ذہنی طور پر جدا کرے)، جنہیں “matter” اور “vision” کے طور پر ظاہر کیا گیا ہے؛ اور اس ہدایت کی تکمیل میں سسٹر وائٹ ہمیں آگاہ کرتی ہیں کہ جب دانی ایل ستر ہفتوں (جو “سات اوقات” کی علامت ہیں) اور دو ہزار تین سو برس کے باہمی تعلق کو سمجھنے کی کوشش کر رہا تھا، تو یہی اس کے لیے اصل بارِ خاطر تھا۔
ردِّ الأدفنتية لـ«الأزمنة السبعة» وضعها في موضعٍ لم تستطع معه أن تفهم أن الفترة الأولى، البالغة أربع مئةٍ وتسعين سنة، المقتطعة من الألفين والثلاث مئة سنة، كانت تُمثِّل تمرُّد العهد الذي يعرِّفه موسى بأنه «مخاصمة عهده».
آنان همچنین از این بازداشته شدند که دریابند مصلوبشدن در میانهٔ هفته، تنها تاریخ را مشخص نمیکرد، بلکه کانونِ خودِ مخاصمهٔ مسیح با نافرمانیِ اسرائیل را بهواسطهٔ خونِ عهد آشکار میساخت. آنان نسبت به این حقیقت نابینا بودند که آن خونی که بر صلیب برای بسیاری ریخته شد و عهد او را استوار میساخت، همزمان همان عهدی را نیز که در لاویان بیستوپنج و بیستوشش مقرر شده بود، تأیید میکرد.
اسرائیلِ قدیم بر خود عهدی گرفتند که آن را با این اعلام خویش تعریف میکردند: «هر آنچه خداوند فرموده است، بهجا خواهیم آورد»، بیآنکه هیچ آگاه باشند که عهدی که مسیح عرضه میداشت، اقتضا میکرد که شریعت او بر دل نوشته شود. تعریف فریسیمآبانهٔ آنان از شرایط عهد، ایشان را از فهمیدن و پذیرفتن عهد حقیقی بازداشت.
اسرائیلِ جدید نے ہفتہ کے وسط میں صلیب کے خون کی ایسی تعبیر اختیار کی ہے جو اسرائیلِ جدید کے لیے وہی نابینائی پیدا کرتی ہے جو قدیم اسرائیل پر اُس وقت طاری تھی جب انہوں نے مسیحا کو ردّ کیا اور اعلان کیا کہ قیصر کے سوا ان کا کوئی بادشاہ نہیں۔
اسرائیلِ جدید از این حقیقت نابیناست که تاریخی که جبرئیل برای دانیال ترسیم کرد، نه تنها شامل استوار ساختن عهد است، بلکه پراکندگیای را نیز دربر میگیرد که بر کسانی وارد میشود که آن عهد را رد میکنند؛ زیرا آیات تصریح میکنند که رومِ بتپرست (آن رئیس که میبایست بیاید)، شهر و مقدِس را ویران خواهد کرد، و اینکه تا پایان آن جنگ (که مقدِس و لشکر را پایمال کرد) «ویرانیها»، به صیغهٔ جمع، مقدر شده بود.
در آن تاریخ که مسیح خون خود را ریخت تا عهد را با بسیاری استوار سازد، دو قدرت ویرانگرِ رومِ بتپرست و رومِ پاپی بهطور مشخص معرفی میشوند. خونی که بر صلیب ریخته شد، همان است که مسیح آن را به مقدس آسمانی میآورد، و نمادی از کار اوست که در رؤیای «mareh» مربوط به دو هزار و سیصد سال بازنمایی شده است. آن تاریخ با تاریخ رؤیای «chazon» مربوط به دو هزار و پانصد و بیست سال درهم تنیده است، چنانکه بهوسیلهٔ آن دو قدرت ویرانگر نمایان میشود که میبایست مقدس و لشکر را پایمال کنند.
حقایقی که در رؤیای میلر بهصورت جواهرات به تصویر کشیده شده بودند، همچون خورشید درخشان بودند، اما کامل نبودند. در ایام آخر، هنگامی که فریاد نیمهشب عیناً تکرار میشود، همان جواهرات بهوسیلهٔ «مردِ جاروی خاک» در صندوقچهٔ جدید و بزرگتر افکنده خواهند شد، و آنگاه ده برابر درخشانتر از آنچه در اصل بودند خواهند درخشید. آنها به محکِ پیامِ فریادِ نهاییِ نیمهشب بدل میشوند. آن جواهرات بهطور مشخص بهوسیلهٔ آن دو شاهدی که حبقوق دربارهٔ ایشان نبوت کرد، بهعنوان الواح، شناسایی شدند. هنگامی که دو لوحِ نقشههای پیشگامانِ ۱۸۴۳ و ۱۸۵۰ «سطراً بر سطر» بر یکدیگر نهاده شوند، جواهراتِ میلر بهطور مشخص شناسایی میگردند، و بدینسان آن جواهرات نمایانگرِ پیامِ فریادِ نهاییِ نیمهشب هستند.
پیشگوییای که پیش از ۱۸۴۴ تحقق یافتهاند، مانند شناساییِ وحشهای دانیال هفت و هشت، بر بیشترِ حقایقِ مندرج در آن دو نمودار دلالت دارند. تصویرِ دانیال دو نیز در آنها به نمایش درآمده است. استدلالِ مربوط به اینکه کدامیک—روم یا آنتیوخوس اپیفانس—رؤیا را تثبیت میکند، در آنجا آمده است. نخستین یأس و زمانِ تأخیرِ حبقوق و ده باکره نیز در آنجاست. ظهورِ فرشتهٔ سوم نیز در آنجاست، و همچنین قُدسِ آسمانی. «قربانیِ دائمی» نیز بهمنزلهٔ نمادی از بتپرستی در آنجاست. و البته، سه «وای» اسلام نیز در آنجاست. هنگامی که اینها در کنار یکدیگر قرار داده میشوند، آن دو نمودار تصویری از «افزایشِ معرفت» را ارائه میکنند که زمانی رخ میدهد که شیرِ سبطِ یهودا حقیقتی نبوی را از مُهر میگشاید.
چنانکه بررسی خود را دربارهٔ رؤیای نهر اُولای بهعنوان نمادِ معرفتِ نبویای که در زمانِ آخر، در سال ۱۷۹۸، مُهرگشایی شد و فزونی یافت تا جواهراتِ درونِ جعبهٔ نو و بزرگترِ رؤیای ویلیام میلر را تشکیل دهد به پایان میبریم، بار دیگر به حقایقِ میلری که در تاریخِ خود ناتمام بودند بازخواهیم گشت. برخی از آنها به سببِ زمانی از تاریخ که میلریها در آن میزیستند در وضعیتی ناتمام باقی گذاشته شدند، و برخی دیگر از طریقِ نافرمانیِ کسانی ناتمام ماندند که از همگام شدن با نورِ پیشروندهٔ فرشتهٔ سوم سر باز زدند.
ہم اِن باتوں کو اگلے مضمون میں جاری رکھیں گے۔
"وہ لوگ جنہیں خدا نے ایک پیغام کے ساتھ بھیجا ہے، صرف انسان ہیں، لیکن اُس پیغام کی ماہیت کیا ہے جسے وہ لے کر آتے ہیں؟ کیا تم اِس سبب سے خبردار کرنے والی تنبیہوں سے رُوگردانی کرنے، یا اُنہیں حقیر جاننے کی جرأت کرو گے کہ خدا نے تم سے یہ مشورہ نہ کیا کہ کیا زیادہ پسند کیا جائے گا؟ خدا ایسے آدمیوں کو بلاتا ہے جو کلام کریں، جو بلند آواز سے پکاریں اور دریغ نہ کریں۔ خدا نے اپنے قاصدوں کو اِس زمانہ کے لیے اپنا کام کرنے کو برپا کیا ہے۔ بعض لوگوں نے مسیح کی راستبازی کے پیغام سے رُوگردانی کر کے اُن آدمیوں اور اُن کی کمزوریوں پر نکتہ چینی کی ہے، کیونکہ وہ حق کے پیغام کو اُس تمام لطف و شائستگی کے ساتھ نہیں سناتے جو مطلوب سمجھی جاتی ہے۔ اُن میں جوش بہت زیادہ ہے، وہ حد سے زیادہ سنجیدہ ہیں، حد سے زیادہ قطعی انداز میں بولتے ہیں، اور وہ پیغام جو بہت سے تھکے ماندے اور مظلوم جانوں کے لیے شفا، زندگی اور تسلی لاتا، کسی حد تک خارج کر دیا جاتا ہے؛ کیونکہ جس قدر اثر و رسوخ رکھنے والے لوگ اپنے ہی دلوں کو بند کرتے اور اپنی ہی مرضی کو اُس کے مقابل قائم کرتے ہیں جو خدا نے فرمایا ہے، اُسی قدر وہ اُن لوگوں سے نور کی کرن چھین لینے کی کوشش کریں گے جو نور اور زندہ بخش قوت کے لیے ترستے اور دعا کرتے رہے ہیں۔ مسیح نے اپنے خادموں کے خلاف کہی گئی ہر سخت، متکبرانہ، تمسخر آمیز بات کو ایسے درج کر لیا ہے جیسے وہ اُس کے اپنے ہی خلاف کہی گئی ہو۔"
«پیام فرشتهٔ سوم درک نخواهد شد، و آن نوری که زمین را با جلال خویش روشن خواهد ساخت، از سوی کسانی که از گام برداشتن در جلال فزایندهٔ آن سر باز میزنند، نوری کاذب خوانده خواهد شد. کاری که میتوانست انجام شود، به سبب بیایمانیِ ردکنندگانِ حقیقت، انجامناشده باقی خواهد ماند. از شما که با نور حقیقت مخالفت میکنید، استدعا داریم که از سر راه قوم خدا کنار بروید. بگذارید نوری که از آسمان فرستاده شده است، در پرتوهایی روشن و استوار بر آنان بتابد. خدا شما را که این نور به شما رسیده است، در قبال بهرهای که از آن میگیرید، مسئول میداند. آنان که نمیخواهند بشنوند مسئول نگاه داشته خواهند شد؛ زیرا حقیقت در دسترس آنان قرار داده شده بود، اما ایشان فرصتها و امتیازات خود را خوار شمردند. پیامهایی که حامل مُهر تأیید الهی بودند، برای قوم خدا فرستاده شدهاند؛ جلال، کبریا و عدالتِ مسیح، آکنده از نیکویی و راستی، ارائه شده است؛ کمال الوهیت در عیسی مسیح در میان ما با زیبایی و دلانگیزی آشکار گردیده است تا همهٔ کسانی را که دلهایشان با تعصب بسته نشده بود، مجذوب سازد. ما میدانیم که خدا در میان ما عمل کرده است. دیدهایم که جانها از گناه به سوی عدالت بازگشتهاند. دیدهایم که ایمان در دلهای توبهکاران دوباره زنده شده است. آیا ما همچون آن جذامیانی خواهیم بود که پاک شدند و به راه خود رفتند، و تنها یکی بازگشت تا خدا را تمجید کند؟ بلکه بیایید از نیکویی او سخن بگوییم و خدا را با دل، با قلم، و با صدا بستاییم.» Review and Herald, May 27, 1890.