آخرین نمادِ پادشاهیهای نبوتِ کتابمقدس در مکاشفه فصل هفدهم یافت میشود. در آن فصل، در آیه سوم، یوحنا به «بیابان» برده میشود تا فرشته بتواند داوریِ «فاحشه بزرگ»ِ نبوت را به او نشان دهد؛ همان که بر «آبهای بسیار» نشسته است و با «پادشاهان زمین» «زنا» کرده است.
و یکی از آن هفت فرشته که آن هفت پیاله را داشتند، نزد من آمد و با من سخن گفته، به من گفت: «به اینجا بیا تا داوریِ آن فاحشهٔ عظیم را که بر آبهای بسیار نشسته است، به تو نشان دهم؛ همان که پادشاهان زمین با او زنا کردهاند، و ساکنان زمین از شراب زنای او مست شدهاند.» پس او مرا در روح به بیابان برد؛ و زنی را دیدم که بر وحشی به رنگ ارغوانیِ سرخ نشسته بود، وحشی که از نامهای کفرآمیز پُر بود و هفت سر و ده شاخ داشت. مکاشفه ۱۷:۱–۳
به گفتهٔ خود یوحنا، «بیابان» نمایانگر هزار و دویست و شصت سالِ حاکمیت پاپی از سال ۵۳۸ تا زمان پایان در ۱۷۹۸ است.
و آن زن به بیابان گریخت، جایی که مکانی از جانب خدا برای او آماده شده است، تا او را در آنجا هزار و دویست و شصت روز خوراک دهند. … و به آن زن دو بالِ عقابی بزرگ داده شد تا به بیابان، به مکان خود، پرواز کند؛ جایی که در آنجا دور از روی مار، برای زمانی و زمانها و نصفِ زمانی، پرورانیده میشود. مکاشفه ۱۲:۶، ۱۴.
در روح، یوحنا به درون هزار و دویست و شصت سال حاکمیت پاپی منتقل شد. آن سالها بهوسیله سه سال و نیم خشکسالی در دوران ایزابل، اخاب و ایلیا بهصورت نمادین پیشنمایانده شده بود. آن سالها میبایست ادامه مییافت تا آنگاه که پاپیّت در سال 1798 زخمِ مهلکِ خود را دریافت کند، زیرا مقرر شده بود که این امر در پایان نخستین غضب واقع شود؛ همان پایانی که جنگِ وارد آمده بر مقدّسگاه و لشکر، بهواسطه دو قدرت ویرانگرِ بتپرستی و پاپیگری، در آن به انجام میرسید. همه این حقایق در مقالات اخیر بیان شدهاند.
«فاحشهٔ عظیم»، همان فاحشهٔ صورِ اشعیاست که میبایست به مدت هفتاد سالِ نمادین، که «ایامِ یک پادشاه» بود، به فراموشی سپرده شود. تاریخ ایالات متحده، تاریخ همان هفتاد سالِ نمادین است که پیشتر بهوسیلهٔ هفتاد سالِ اسارت در دوران سلطنت بابل، نخستین پادشاهیِ نبوتِ کتابمقدس، بهصورت نمادین مجسّم شده بود. در طیّ آن تاریخ، فاحشهٔ عظیمِ صور میبایست به فراموشی سپرده میشد. در پایان آن تاریخ، او میبایست به یاد آورده شود و بار دیگر بیرون رود و سرودهای خود را بخواند، و بدینسان با پادشاهان زمین زنا ورزد. یوحنا از لحاظ روحانی به درون تاریخ فرمانروایی پاپی منتقل شد تا داوریِ قدرتِ پاپی را ببیند. داوریِ دخترِ کاهنی که مرتکب زنا میشد، این بود که باید با آتش سوزانده میشد.
و اگر دخترِ هر کاهنی با زنا خود را نجس سازد، پدرِ خویش را بیحرمت میگرداند؛ او باید به آتش سوزانیده شود. لاویان ۲۱:۹.
در رؤیای داوریِ فاحشهٔ عظیم که یکی از فرشتگانی که یکی از هفت بلای آخر را فرو ریختند به یوحنا عطا کرد، چنین بود که او با آتش سوزانده شد.
و آن ده شاخی که بر آن وحش دیدی، اینان از فاحشه نفرت خواهند داشت و او را ویران و عریان خواهند ساخت، و گوشتش را خواهند خورد و او را به آتش خواهند سوزانید. مکاشفه ۱۷:۱۶.
وہ پانی جن پر بڑی کسبی بیٹھی ہوئی ہے، دنیا کے لوگ ہیں، جو اُس کے اقتدار کے تحت لائے جائیں گے جب ریاستہائے متحدہ تمام دنیا کو دھوکا دے کر اُس حیوان کی پرستش کروائے گا، جو بڑی کسبی بھی ہے۔ پھر ریاستہائے متحدہ اُن دس بادشاہوں کا اعلیٰ ترین بادشاہ بن جاتا ہے جن کی نمائندگی مکاشفہ سترہ کی نبوت میں کی گئی ہے، اور اس تمثیل میں ریاستہائے متحدہ اُس پہلے بادشاہ کی نمائندگی کرتا ہے جو کسبی کے ساتھ زنا کرتا ہے، اگرچہ بعد ازاں وہ یہ عمل تمام بادشاہوں کے ساتھ انجام دے گی۔
نخستین پادشاه از میان پادشاهان بسیار، بهوسیلهٔ اخاب نمادین شده است؛ کسی که با فاحشهٔ عظیم ازدواج کرده بود، که در کلیسای طیاتیرا بهصورت ایزابل معرفی شده است. داوری ایزابل (فاحشهٔ عظیم) بهوسیلهٔ ده پادشاه به انجام میرسد؛ همانانی که بهوسیلهٔ قدرت ایالات متحده ناگزیر به اتحادی میان کلیسا و دولت خواهند شد. آن پادشاهان، با وجود نفرتی که نسبت به آن فاحشه دارند، موافقت خواهند کرد که به پاپیّت اجازه دهند بر جهان حکم براند (بر آبها بنشیند).
اور وہ دس سینگ جو تو نے دیکھے، دس بادشاہ ہیں، جنہوں نے ابھی تک بادشاہی نہیں پائی؛ لیکن وہ حیوان کے ساتھ ایک گھڑی کے لیے بادشاہوں کی مانند اختیار پاتے ہیں۔ یہ ایک ہی رائے رکھتے ہیں، اور اپنی قدرت اور اقتدار حیوان کو دے دیتے ہیں۔ یہ برّہ کے ساتھ جنگ کریں گے، اور برّہ ان پر غالب آئے گا، کیونکہ وہ خداوندوں کا خداوند اور بادشاہوں کا بادشاہ ہے؛ اور جو اُس کے ساتھ ہیں، وہ بلائے ہوئے، برگزیدہ اور وفادار ہیں۔ پھر اُس نے مجھ سے کہا، وہ پانی جو تو نے دیکھا، جہاں وہ کسبی بیٹھی ہے، قومیں اور انبوہ اور امتیں اور زبانیں ہیں۔ اور وہ دس سینگ جو تو نے حیوان پر دیکھے، یہی کسبی سے عداوت رکھیں گے، اور اُسے ویران اور ننگا کر دیں گے، اور اُس کا گوشت کھائیں گے، اور اُسے آگ سے جلا دیں گے۔ کیونکہ خدا نے اُن کے دلوں میں ڈالا ہے کہ اُس کی مرضی پوری کریں، اور ایک رائے ہوں، اور اپنی بادشاہی حیوان کو دے دیں، یہاں تک کہ خدا کی باتیں پوری ہو جائیں۔ اور وہ عورت جسے تو نے دیکھا، وہی بڑا شہر ہے، جو زمین کے بادشاہوں پر حکومت کرتا ہے۔ مکاشفہ 17:12–18۔
«ده پادشاه» (سازمان ملل متحد) در واقع از پاپیّت نفرت دارند، اما به سبب اوضاع و احوال ناگزیر میشوند پادشاهی کوتاهمدتِ خود را، با امیدی باطل به نجات جهان از بلایای فزایندهاش، به قدرت پاپی واگذار کنند. هنگامی که فریب او را درمییابند، به ابزاری بدل میشوند تا او را با آتش بسوزانند، در تحققِ شریعتِ مذکور در لاویان.
«ده پادشاه» از طریق جفایی که بر قوم خدا در ایام آخر وارد میآورند، «با برّه جنگ میکنند».
غیر قوم کیوں شور برپا کرتے ہیں، اور لوگ باطل بات کا خیال کیوں باندھتے ہیں؟ زمین کے بادشاہ صف آرا ہوتے ہیں، اور حاکم باہم مشورہ کرتے ہیں، خداوند کے خلاف اور اُس کے ممسوح کے خلاف، اور کہتے ہیں، آؤ ہم اُن کے بندھن توڑ ڈالیں، اور اُن کی رسیاں اپنے اوپر سے پھینک دیں۔ وہ جو آسمانوں پر تخت نشین ہے ہنسے گا؛ خداوند اُن کا تمسخر اُڑائے گا۔ پھر وہ اپنے غضب میں اُن سے کلام کرے گا، اور اپنی سخت ناراضگی میں اُنہیں پریشان کرے گا۔ زبور 2:1–5۔
آزار و جفایی که بهوسیلهٔ پادشاهان زمین برای پاپیّت به انجام میرسد، علیه مسیح نیز بر صلیب بهعمل آمد.
تو که به زبان بندهٔ خود داود فرمودی: «چرا امتها به خشم آمدند و قومها باطل اندیشیدند؟ پادشاهان زمین برخاستند و حاکمان با هم فراهم آمدند، بر ضد خداوند و بر ضد مسیح او.» زیرا بهراستی بر ضد آن فرزند قدوس تو، عیسی، که او را مسح کردهای، هیرودیس و پونتیوس پیلاطس، با امتها و قوم اسرائیل، گرد آمدند، تا هر آنچه را که دست و مشورت تو از پیش مقرر کرده بود واقع شود، بهجای آورند. اعمال ۴:۲۵–۲۸.
«پادشاهانِ زمین» که هنگام مصلوبشدنِ مسیح بر ضدّ او برخاستند، نمایانگرِ «ده پادشاه»ِ مکاشفهٔ هفدهاند که با آزار رساندن به قومِ او، بار دیگر با برّه جنگ میکنند. در صلیب، آن پادشاهان همان «جماعتِ شریران» بودند که مسیح را «احاطه کردند»، و همین کار را بار دیگر با قومِ او در ایّامِ آخر نیز انجام میدهند.
زیرا سگان مرا احاطه کردهاند؛ جماعتِ شریران مرا در میان گرفتهاند؛ دستها و پاهایم را سوراخ کردهاند. میتوانم همهٔ استخوانهای خود را بشمارم؛ آنان به من مینگرند و خیره میشوند. جامههایم را در میان خود تقسیم میکنند، و بر ردای من قرعه میاندازند. مزامیر 22:16–18.
ده پادشاه که داوری را بر فاحشهٔ عظیمه میآورند، او را به آتش خواهند سوزانید، زیرا او فاحشهای است که ادعا میکند دخترِ کاهن است. آن پادشاهان همچنین بهصورت «سگها» نیز به تصویر کشیده شدهاند، و ده پادشاه نه تنها فاحشهٔ عظیمه را به آتش خواهند سوزانید، بلکه «گوشت او را نیز خواهند خورد». مرگ ایزابل هنگامی رخ داد که او را از فراز دیوار به زیر افکندند و بر زمین پاشیده شد، و سپس سگها آمدند و گوشت او را خوردند.
اور چون ییهو به یزرعیل آمد، ایزابل از آن آگاه شد؛ و چهرهٔ خود را آرایش کرد، و موی سر خویش را بیاراست، و از پنجرهای به بیرون نگریست. و هنگامی که ییهو از دروازه داخل میشد، او گفت: آیا زمری، که آقای خود را کشت، سلامتی داشت؟ و او روی خود را به سوی پنجره بلند کرده، گفت: کیست که بر جانب من است؟ کیست؟ پس دو یا سه خواجهسرا به سوی او نگریستند. و او گفت: او را به زیر افکنید. پس او را به زیر افکندند؛ و پارهای از خون او بر دیوار و بر اسبان پاشیده شد؛ و او وی را زیر پا لگدمال کرد. و چون به اندرون درآمد، خورد و نوشید، و گفت: اکنون بروید و این زن ملعون را بنگرید و او را دفن کنید، زیرا او دختر پادشاهی است. پس رفتند تا او را دفن کنند؛ اما از او چیزی جز کاسهٔ سر و پاها و کف دستهایش نیافتند. از اینرو بازگشتند و او را خبر دادند. و او گفت: این است کلام خداوند که بهوسیلهٔ بندهٔ خود ایلیا تشبی گفته بود، یعنی: در زمین یزرعیل، سگان گوشت ایزابل را خواهند خورد؛ و لاشهٔ ایزابل بر روی زمین در نصیب یزرعیل همچون سرگین خواهد بود، بهگونهای که نتوانند گفت: این ایزابل است. دوم پادشاهان ۹:۳۰–۳۷.
ده پادشاه، که همان سازمان ملل متحد هستند و پادشاه برجستهٔ آنان ایالات متحده است، داوری را بر پاپیّت جاری خواهند ساخت، بهگونهای که او را با آتش خواهند سوزانید و گوشتش را خواهند خورد. آن داوری همان چیزی است که فرشته آمد تا به یوحنا نشان دهد، و برای این مقصود، یوحنا را به درون تاریخ بیابان برد؛ اما نه صرفاً به نقطهای تصادفی در تاریخ بیابان، بلکه به خودِ پایان آن دوره. آشکار است که یوحنا در پایانِ هزار و دویست و شصت سال قرار داده شد، زیرا هنگامی که زن را میبیند، او از خونِ جفا مست شده بود و از پیش بهعنوان مادرِ فاحشهها شناخته شده بود.
پس مرا در روح به بیابان برد؛ و زنی را دیدم که بر وحشی به رنگ ارغوانی نشسته بود، آکنده از نامهای کفرآمیز، و دارای هفت سر و ده شاخ. و آن زن به ارغوان و قرمز ملبس بود، و به طلا و سنگهای گرانبها و مرواریدها آراسته، و جامی زرین در دست داشت، پر از رجاسات و ناپاکیهای زناکاریِ خویش. و بر پیشانی او نامی نوشته شده بود: سِرّ، بابلِ عظیم، مادرِ فاحشهها و رجاساتِ زمین. و آن زن را دیدم که از خون مقدسان و از خون شهیدانِ عیسی مست بود؛ و چون او را دیدم، به شگفتیِ عظیم دچار شدم. مکاشفه ۱۷:۳–۶
فاحشۀ صور، که همان «فاحشۀ عظیم» نیز هست که در مکاشفه هفده تصویر شده است، میبایست به فراموشی سپرده شود تا زمانی که بار دیگر سرودهای خود را بخواند و با پادشاهان زمین زنا ورزد.
هر فرهنگ لغت معتبری که پیش از سال ۱۹۵۰ منتشر شده باشد، تصریح میکند که آن زنی که در مکاشفه هفده به ارغوانی آراسته است، نمادی از کلیسای کاتولیک روم است؛ اما امروز جهان میپندارد که کلیسای کاتولیک یک کلیسای مسیحی است. جهان فراموش کرده است که او در حقیقت کیست.
وقتی یوحنا او را دید، آزار و جفای قرون تاریک به پایان خود رسیده بود، زیرا او از خون مقدسان مست شده بود. امر طبیعی، امر روحانی را به تصویر میکشد، و انسان پس از نوشیدن مست میشود، نه پیش از آن.
پروتستانهایی که قرنها پیش از 1798 از کاتولیسیزم جدا شده بودند، تا سال 1798 از پیش سفر بازگشت خود به همپیوندی کاتولیکی را آغاز کرده بودند، زیرا او بهعنوان «مادر فاحشهها» شناخته شده بود. هنگامی که یوحنا او را دید و در شگفت شد، کلیساهایی که پیشتر از مشارکت با او جدا شده بودند، از پیش بازگشته بودند. بدینسان، یوحنا به سال 1798 برده شد؛ زمانی که آن فاحشه بزرگ از پیش میلیونها مسیحی را به قتل رسانده بود، و نیز از پیش کلیساهای سابقاً پروتستان را فریفته بود تا دعوی گستاخانهٔ او را بپذیرند که او سرِ کلیساهاست، چنانکه یوستینیان در سال 533 او را بدانگونه معرفی کرده بود.
از منظر نبویِ سال ۱۷۹۸، فرشته سپس واپسین تصویر از پادشاهیهای نبوتِ کتابمقدس را به یوحنا ارائه کرد.
او فرشتہ نے مجھ سے کہا: تُو کیوں حیران ہوا؟ میں تجھ پر اس عورت کا بھید ظاہر کروں گا، اور اُس درندے کا بھی جو اُسے اٹھائے ہوئے ہے، جس کے سات سر اور دس سینگ ہیں۔ وہ درندہ جسے تُو نے دیکھا، پہلے تھا اور اب نہیں ہے؛ اور وہ اتھاہ گڑھے سے چڑھ کر ہلاکت میں جائے گا؛ اور زمین کے رہنے والے، جن کے نام عالم کی بنیاد سے کتابِ حیات میں لکھے نہیں گئے، اُس درندے کو دیکھ کر تعجب کریں گے، جو پہلے تھا اور اب نہیں ہے، حالانکہ پھر بھی ہے۔ اور یہاں وہ فہم ہے جس میں حکمت ہے۔ وہ سات سر سات پہاڑ ہیں جن پر وہ عورت بیٹھی ہے۔ اور وہ سات بادشاہ بھی ہیں: پانچ گر چکے، ایک موجود ہے، اور دوسرا ابھی تک نہیں آیا؛ اور جب وہ آئے گا تو ضروری ہے کہ تھوڑی مدت تک ٹھہرے۔ اور وہ درندہ جو پہلے تھا اور اب نہیں ہے، وہی آٹھواں بھی ہے، اور اُن سات میں سے ہے، اور ہلاکت میں جاتا ہے۔ اور وہ دس سینگ جو تُو نے دیکھے، دس بادشاہ ہیں، جنہوں نے ابھی تک بادشاہی نہیں پائی؛ لیکن وہ درندے کے ساتھ ایک گھڑی کے لیے بادشاہوں کی سی قدرت پاتے ہیں۔ مکاشفہ 17:7–12۔
در نبوتِ کتابمقدس، «وحش» به معنای یک پادشاهی است، چنانکه در فصلهای هفت و هشتِ دانیال بهسادگی قابل تشخیص است؛ و رازی که فرشته به یوحنا عرضه میکند، رازِ وحش و زنی است که بر وحش سوار است. آن زنِ سوار بر وحش، همان فاحشهٔ عظیم است که با پادشاهان زمین زنا میکند. او ایزابل است و شوهرش اخاب.
ازاینرو مرد، پدر و مادر خود را ترک خواهد کرد و به زن خویش خواهد پیوست، و آن دو یک تن خواهند شد. پیدایش ۲:۲۴.
یک مرد، مرد است و یک زن، زن؛ اما با هم یک تن هستند. راز وحش آن است که آمیزهای از کلیسا و دولت است؛ آمیزهٔ زن (کلیسا) و وحش (پادشاهان) که یک مملکتاند، هرچند از دو بخش تشکیل شدهاند. کشورداری و کلیساداری، چون با هم متحد شوند و زن بر این رابطه مسلط باشد، «صورتِ وحش» است. به یوحنا نشان داده میشود که زن بر وحش سوار است، زیرا اوست که بر این رابطه تسلط دارد.
اور وہ عورت جسے تو نے دیکھا، وہی بڑا شہر ہے جو زمین کے بادشاہوں پر حکومت کرتا ہے۔ مکاشفہ 17:18۔
اژدها و زن با هم نمایندۀ یک پادشاهیاند (یک تن)، اما فرشته بر رابطۀ فاحشۀ عظیم با پادشاهان زمین تأکید میورزد. «آن وحش که» «بود و نیست»، و «از هاویه برخواهد آمد و به هلاکت خواهد رفت»، و «ساکنان زمین از پیِ آن در شگفت خواهند شد»، همان پاپیّت است هنگامی که زخم مهلکِ فاحشۀ عظیم التیام یابد. او «بود» پنجمین پادشاهیِ نبوتِ کتابمقدّس، اما «مقرّر شده بود» که در سال 1798 زخمِ مهلکی دریافت کند.
هنگامی که یوحنا از نظر روحانی به سال ۱۷۹۸ منتقل شد، او «نبود» حیوانی؛ اما «با این حال»، هنگامی که زخمِ مهلکِ او در پایانِ هفتاد سالِ نمادینی که با قانون یکشنبهایِ قریبالوقوع به پایان میرسد، شفا یابد، او بار دیگر «هست»؛ زنده، سرودهای خود را میخواند، زنا میورزد، و مسیحیان را به قتل میرساند.
فصل هفدهم آخرین ارائهٔ پادشاهیهای نبوتِ کتابمقدسی است، و از اینرو باید با نخستین ذکری که از پادشاهیهای نبوتِ کتابمقدسی آمده است، هماهنگ باشد. نخستین ذکرِ آن پادشاهیها در فصل دوم دانیال یافت میشود، که بر هر دو نموداری که تحققِ فرمانِ حبقوق برای نوشتن رؤیا و روشن ساختن آن بر لوحها بودند، به تصویر درآمده است.
میلریها در فهم خود از پادشاهیهای دانیال در نبوت کتابمقدس، آنگونه که در فصلهای دو، هفت و هشت به تصویر کشیده شدهاند، درست بودند؛ اما فهم ایشان کامل نبود. جواهرات میلر در فصل دوم دانیال، در ایام آخر ده بار درخشانتر میدرخشد، زیرا معلوم میگردد که نه تنها نخستین اشاره به پادشاهیهای نبوت کتابمقدس را مشخص میسازد، بلکه نخستین اشاره به این مکاشفه را نیز که هشتمی از هفت است. عیسی همواره پایانِ چیزی را با آغازِ چیزی به تصویر میکشد.
تمام انبیا از ایام آخر سخن میگویند، و یوحنا در مکاشفه هفده، هنگامى که «آن وحش را که بود و نیست، و از هاویه برخواهد آمد و به هلاکت خواهد رفت» معرفی میکند، آخرین پادشاهی زمینی را مشخص میسازد. آن وحش از «هاویه» برمیآید، که نمادی از «تجلّی تازهای از قدرت شیطانی» است.
«وقتی شهادتِ خود را به پایان رسانند [یا: در حالِ به پایان رساندنِ آن باشند].» دورهای که در آن دو شاهد میبایست در جامهٔ پلاس نبوّت کنند، در سال 1798 پایان یافت. هنگامی که به پایانِ کارِ خود در گمنامی نزدیک میشدند، میبایست آن قدرتی که بهعنوان «حیوانی که از هاویه برمیآید» معرفی شده است، با ایشان جنگ کند. در بسیاری از ملتهای اروپا، قدرتهایی که در کلیسا و دولت فرمان میراندند، طی قرنها بهواسطهٔ پاپیّت تحت مهارِ شیطان بودهاند. امّا در اینجا جلوهای تازه از قدرتِ شیطانی به نمایش گذاشته میشود.» جدال عظیم، 268.
بعضی از الهیدانان استدلال خواهند کرد که چون «وحشی که از هاویه برمیآید» در مکاشفه یازده، در آن بخش بهعنوان بیخداییِ انقلاب فرانسه شناسانده شده است، پس تعبیر «هاویه» نمادی از بیخدایی است. اما اسلام در مکاشفه نه از «هاویه» برآمد، و اسلام بیخدایی نیست. هاویه نمایانگر تجلیای شیطانی است.
«میں نے اُس سے کہا کہ خداوند نے مجھے رویا میں دکھایا ہے کہ میسمرزم ابلیس کی طرف سے ہے، اتھاہ گڑھے سے، اور یہ کہ وہ جلد ہی وہیں چلا جائے گا، اُن لوگوں سمیت جو اس کے استعمال میں برابر لگے رہیں گے۔» ریویو اینڈ ہیرالڈ، 21 جولائی 1851۔
چیزی که از «ابلیس» باشد، از «هاویه» است. در مکاشفه هفده، آن وحشی که از هاویه برمیآید، همان قدرتی است که به هلاکت میرود و آنان که نامهایشان در کتاب نوشته نشده است، در پی آن به شگفت خواهند آمد. «هلاکت» به معنای محکومیت ابدی است و در مکاشفه به صورت «دریاچه آتش» تصویر شده است، همان جایی که آن وحش به آن افکنده میشود.
و آن وحش گرفتار شد، و با او آن نبیِ کاذب که در حضور او معجزات بهجا میآورد، و بهوسیلهٔ آنها کسانی را که نشانِ وحش را پذیرفته بودند و آنان را که تصویر او را پرستش میکردند، فریب داده بود. این هر دو زنده به دریاچهای از آتشِ افروخته به گوگرد افکنده شدند. مکاشفه 19:20
در باب سیزدهم، نخستین وحشی که از دریا برمیخیزد و خواهر وایت آن را بهصراحت پاپیّت معرفی میکند، شناسایی میشود. در آن متن، جهان در پیِ وحشِ پاپی به شگفتی میافتد.
و دیدم یکی از سرهای او چنان بود که گویی تا سرحدّ مرگ مجروح شده است؛ و زخمِ کشندهاش شفا یافت؛ و تمامی جهان در پیِ آن وحش به شگفتی افتاد. مکاشفه ۱۳:۱۳
وحشِ مکاشفهٔ هفدهم، که «ساکنانِ زمین در پیِ آن به شگفتی خواهند افتاد»، همان ظهور نهاییِ قدرتِ شیطانی است که هنگامی رخ میدهد که زخمِ مهلکِ پاپیّت در قانونِ یکشنبهٔ قریبالوقوع شفا یابد. هر ویژگیِ نبویِ زن و وحشی که او در باب هفدهم بر آن سوار است، کلیسای روم را مشخص میسازد؛ درست همانگونه که فرهنگنامههای منتشرشده پیش از 1950 آن را مشخص میکردند.
وحشِ مکاشفہ سترہ، کلیسا اور ریاست کے اُس اتحاد کی علامت ہے جو وحش کی صورت ہے۔ سات سروں اور دس سینگوں والا وحش اُس مملکت کی نمائندگی کرتا ہے جو دس بادشاہوں پر مشتمل ہے (اقوامِ متحدہ)، جس پر وہ عورت سوار ہے اور جس پر وہ حکمرانی کرتی ہے۔ وہ عورت پاپائیت ہے، جس کی شناخت بابلِ عظیم، فاحشاؤں کی ماں، کے طور پر کی گئی ہے۔ جب ان علامات کی شناخت ہو جاتی ہے تو ہم 1798ء کی طرف واپس لوٹ سکتے ہیں؛ تاریخ کے اُس مقام کی طرف جہاں یوحنا کو لے جایا گیا تاکہ وہ بائبلی پیشین گوئی کی مملکتوں کی آخری تمثیل حاصل کرے۔
ما در مقالۀ بعدی به آن پادشاهیها و بازنماییِ آنها در فصل دوم دانیال خواهیم پرداخت.
«هر قومی که بر صحنهٔ عمل گام نهاده است، اجازه یافته تا جایگاه خود را بر زمین اشغال کند، تا آشکار گردد آیا مقصودِ “نگهبان و قدوس” را به انجام خواهد رسانید یا نه. نبوت، عروج و سقوطِ امپراتوریهای عظیم جهان—بابل، ماد و پارس، یونان، و روم—را ترسیم کرده است. در مورد هر یک از اینها، همانگونه که دربارهٔ ملتهای کمتوانتر نیز، تاریخ تکرار شد. هر یک دورهٔ آزمون خود را داشت، هر یک ناکام ماند، جلالش رنگ باخت، قدرتش زایل شد، و جای آن را دیگری اشغال کرد.»
«در حالی که امتها اصول خدا را رد کردند، و در این ردّ، خرابی خویش را پدید آوردند، با این همه آشکار بود که مقصود الهیِ حاکم و فراگیر، از خلال تمامی حرکات آنان در کار بود.» Education, 177.