تمام انبیا از پایان جهان سخن میگویند، و همهٔ نبوتها در کتاب مکاشفه به هم میرسند و پایان مییابند. در کتاب مکاشفه، همان خطی پی گرفته میشود که در کتاب دانیال آمده است، زیرا آن دو یک کتاباند. همهٔ این اصول نبوی در مقالات پیشین بهطور استوار ثبت شدهاند. در کتاب مکاشفه به ما آگاهانیده میشود که درست پیش از بسته شدن زمانِ آزمایش، نبوتی هست که مُهر شده بوده و از مُهر گشوده میشود. این مقالات عناصر نبویِ مرتبط با پیامی را که در کتاب مکاشفه اکنون در حال گشوده شدن است، بیان کردهاند. این پیام یک حقیقت نبویِ منفرد نیست، و هر عنصر از این پیام که در حال گشوده شدن است، در زمرهٔ مکاشفهٔ عیسی مسیح قرار میگیرد.
پیام اندکی پیش از بسته شدن زمانِ آزمایش، هنگامی که «وقت نزدیک است»، گشوده میشود. کتابهای دانیال و مکاشفه، همراه با تفسیرِ برگرفته از نوشتههای روح نبوت، دربارهٔ فرایندِ مربوط به گشوده شدنِ یک پیام نبوی، بسیار دقیق و صریحاند. این شیرِ سبطِ یهوداست که این گشودن را به انجام میرساند، و چون چنین میکند، از روشی منظم و ساختاریافته برای ارائهٔ پیام بهره میگیرد. او پیام را از پدر دریافت میکند؛ همان که بهصورتِ کسی تصویر شده است که کتابمقدس را در حالی در دست دارد که به هفت مُهر مُهر شده است. شیرِ سبطِ یهودا، که همچنین ریشهٔ داود و آن برّهای است که ذبح شد، کتاب را از پدر میگیرد و مُهرها را برمیدارد.
آنگاه عیسی این پیام را به جبرئیل میدهد، و او نیز همراه با فرشتگان دیگر، پیام را به پیامبری میرساند که آن را مینویسد و به کلیساها میفرستد. هنگامی که زمان گشودن مُهرِ پیام نبوی فرا میرسد، گشوده شدن این پیام نبوی فرایندی آزمونگر در سه مرحله پدید میآورد که کسانی را در درون کلیساها میآزماید که مخاطبانِ مقصودِ نوشتۀ آن پیامبر هستند؛ و بر اساس واکنش فردیِ آن اعضای کلیسا، خود تعیین میکنند که در یکی از دو طبقه قرار دارند. آنان که افزایشِ معرفتی را که از پیامِ گشودهشده حاصل میشود میپذیرند، «حکیمان» شناخته میشوند؛ و آنان که آن را نمیپذیرند، از سوی دانیال «شریران»، و از سوی متّی «نادانان» نامیده میشوند.
تمام این عواملِ مرتبط با گشوده شدن آخرین رازِ نبوی، در آیهٔ نهمِ مکاشفهٔ هفده مورد توجه قرار گرفته و مورد تأکید واقع شدهاند، زیرا این آیه عنصری از مکاشفهٔ عیسی مسیح را مشخص میسازد که دو طبقهٔ عبادتکنندگان را خواهد آزمود. این کار را از این طریق انجام میدهد که تصریح میکند این «حکیمان» هستند که پیامی را که در پیِ پرچمِ هشدارِ آیه میآید، درک خواهند کرد.
و این است ذهنی که حکمت دارد. آن هفت سر، هفت کوهاند که زن بر آنها نشسته است. و هفت پادشاه هستند: پنج تن سقوط کردهاند، و یکی هست، و دیگری هنوز نیامده است؛ و چون بیاید، باید اندک زمانی بماند. و آن وحش که بود و نیست، خودْ هشتمین است، و از آن هفت است، و به هلاکت میرود. مکاشفه 17:9–11.
„Myśl, która ma mądrość”, jest myślą „mądrych”. „Mądrzy” rozumieją wzrost poznania, a wzrost poznania, który zostaje przedstawiony bezpośrednio po proroczym znaku rozpoznawczym, wskazującym na prawdę, która będzie zrozumiana przez mądrych i odrzucona przez bezbożnych, jest prawdą związaną z królestwami proroctwa biblijnego przedstawionymi w następujących wersetach. Wersety te stanowią ostatnią ilustrację królestw proroctwa biblijnego, a to, co zostaje odpieczętowane w dniach ostatecznych, polega na tym, że tych osiem królestw zostało również przedstawionych w pierwszej ilustracji królestw proroctwa biblijnego w drugim rozdziale Księgi Daniela.
آشکار شدنِ حقیقت، آن دیدگاهِ محدود دربارهٔ پادشاهیهای نبوتِ کتابمقدّس را که یکی از جواهراتِ میلر را تشکیل میداد، استوار میسازد؛ امّا ده بار درخشانتر میدرخشد، زیرا حقیقتی بسیار بیش از آنچه میلریها از جایگاهِ محدودِ خود در تاریخ درک میکردند در خود دارد، و آزمونی را نمودار میسازد، چنانکه با عدد «ده» نشان داده شده است، و نیز با مشعلِ هشداردهندهٔ انذارِ افتتاحیِ «در اینجاست ذهنی که حکمت دارد»، که بهگونهای نبوی چنین تفسیر میشود: حقیقتِ زیر، کلیساهایی را که پیامِ مُهرگشودهای را درست پیش از پایانِ زمانِ آزمایش دریافت میکنند، خواهد آزمود.
در مکاشفه هفدهم، یوحنا به بیابانِ هزار و دویست و شصت سالِ تاریکیِ پاپی برده شد. او در انتهای دقیق همان دوره، یعنی در سال ۱۷۹۸، قرار داده شد؛ و این همان تاریخِ عیناً یکسانی است که در مکاشفه سیزدهم نیز در آن قرار داده شده بود.
اور میں سمندر کے کنارے کی ریت پر کھڑا ہوا، اور میں نے ایک درندہ کو سمندر میں سے اُبھرتے ہوئے دیکھا، جس کے سات سر اور دس سینگ تھے، اور اس کے سینگوں پر دس تاج تھے، اور اس کے سروں پر کفر کا نام لکھا تھا۔ مکاشفہ 13:1
«ریگِ دریا» نمایانگر سال ۱۷۹۸ است، زیرا آن موضعِ دیدِ تاریخی را نشان میدهد که در آن به یوحنا پاپیّت (وحشِ دریا) در صیغهٔ گذشته نشان داده شد، و ایالات متحده (وحشِ زمین) در حال برآمدن، و سرانجام در قانون یکشنبهایِ نزدیکالوقوع همچون اژدها سخن گفتن. سپس وحشِ زمین جهان را وادار میسازد که «صورتِ وحش» را بپذیرد؛ صورتی که سخن خواهد گفت و قانونگذاریِ یکشنبه را بر سراسر جهان به اجرا خواهد گذاشت.
«در زمانی که پاپیت، پس از آنکه از نیروی خود محروم شده بود، ناگزیر گردید از آزار و جفا دست بکشد، یوحنا قدرتی تازه را دید که برمیخاست تا آواز اژدها را بازتاب دهد و همان کار بیرحمانه و کفرآمیز را ادامه بخشد. این قدرت، آخرین قدرتی که باید بر ضد کلیسا و شریعت خدا جنگ کند، بهصورت حیوانی با شاخهایی همانند بره به تصویر کشیده شده است. حیوانات پیش از آن از دریا برآمده بودند؛ اما این یکی از زمین برآمد، که نمایانگر برآمدن آرام آن ملتی است که بدان رمز شده بود—ایالات متحده.» Signs of the Times, February 8, 1910.
یوحنا در فصل هفدهم به همان چشمانداز تاریخی برده میشود تا عرضهٔ نهاییِ پادشاهیهای نبوتِ کتابمقدسی را دریافت کند. پادشاهیها از ایستادن در آن چشمانداز به او عرضه میشوند. نخست به او اعلام میشود که آن وحش هم کلیسا و هم دولت را در اختیار دارد، زیرا آن زن نه تنها بر هفت سر، بلکه بر هفت کوه نیز نشسته است. نشستنِ آن فاحشهٔ عظیم مشخص میسازد که او همان کسی است که بر وحش سوار است، و آن که بر وحش سوار است همان کسی است که وحش را در اختیار دارد.
اور وہ عورت جسے تو نے دیکھا، وہی بڑا شہر ہے جو زمین کے بادشاہوں پر حکومت کرتا ہے۔ مکاشفہ 17:18۔
لفظ «يملك» يعني أن يُمسِك وأن يَحكم على. فالراكب يَحكم على الوحش بإمساكه اللِّجام. والبابوية تَحكم على سبعة رؤوس، وكذلك على سبعة جبال. وفي الإصحاح الثاني من سفر دانيال، يُعلِم دانيالُ نبوخذنصرَ أنه هو «الرأس» من ذهب. وفي الإصحاح السابع من سفر إشعياء يكون «الرأس» أيضًا ملكًا، أو عاصمةً، أو مملكةً.
زیرا سرِ اَرام، دمشق است، و سرِ دمشق، رَصین؛ و در مدت شصت و پنج سال، افرایم چنان شکسته خواهد شد که دیگر قومی نباشد. و سرِ افرایم، سامره است، و سرِ سامره، پسرِ رَملیا. اگر ایمان نیاورید، یقیناً استوار نخواهید ماند. اشعیا ۷:۷، ۸.
پاپیت، که همان زنی است که بر وحش سوار است، بر همهٔ پادشاهان زمین فرمان میراند. آن پادشاهان بهصورت «ده پادشاه» نشان داده شدهاند که همان قدرت اژدها در ایام آخر هستند. آنان همان پادشاهانیاند که فاحشهٔ صور با ایشان زنا میکند. آن «ده پادشاه» وادار شدهاند که اقتدار پاپیت را بپذیرند، اما پادشاه برترِ آن ده پادشاه، ایالات متحده است. بنابراین، ایالات متحده همچنین بهوسیلهٔ اَخاب، پادشاهِ ده مملکتِ شمالیِ اسرائیل، نمایانده میشود. عدد «هفت» بیانگر «کمال» است، و هنگامی که پاپیت بهصورت فرمانروا بر پادشاهان زمین ترسیم میشود، او همچنین بر ده پادشاه سلطنت میکند و بر هفت سر نشسته است.
دا وہ ذہن ہے جس میں حکمت ہے، کیونکہ آخری ایّام کے دانا لوگ “line upon line” کے منہج کو بروئے کار لاتے ہیں، اور وہ پہچانتے ہیں کہ ریاستی تدبیر کے اُن تمام نشانات میں سے ہر ایک، جن پر وہ فاحشہ حکومت کرتی ہے، اسی ایک حقیقت کی نشان دہی کرتا ہے۔ وہ سات پہاڑوں پر بھی حکومت کرتی ہے، اور میلرائیٹس نے بائبلی پیشین گوئی میں “پہاڑ” کو ایک مملکت کی علامت کے طور پر شناخت کیا، لیکن انہوں نے یہ بھی شناخت کیا کہ علامات کے ایک سے زیادہ معانی ہوتے ہیں۔
غرونه د یوې کلیسا نښه هم دي. په سپېڅلو کتابونو کې «د جلال سپېڅلی غر» د خدای د کلیسا استازیتوب کوي.
سخنی که اشعیا بن آموص دربارهٔ یهودا و اورشلیم دید. و در ایام آخر واقع خواهد شد که کوهِ خانهٔ خداوند بر فراز کوهها استوار خواهد گردید و بر تپهها برافراشته خواهد شد؛ و همهٔ امتها به سوی آن روان خواهند شد. و قومهای بسیار رفته، خواهند گفت: بیایید تا به کوه خداوند، به خانهٔ خدای یعقوب، برآییم؛ و او طریقهای خویش را به ما تعلیم خواهد داد، و ما در راههای او سلوک خواهیم نمود. زیرا که شریعت از صهیون صادر خواهد شد، و کلام خداوند از اورشلیم. اشعیا ۲:۱–۳.
«خانهٔ خداوند» کلیسای اوست، و آن «کوه» است. فاحشهٔ عظیم بر هفت کوه نشسته است، و بدینسان آشکار میشود که او بر همهٔ کلیساها فرمان میراند، همانگونه که بر همهٔ پادشاهان نیز سلطه دارد. او بر همهٔ کلیساها و همهٔ حکومتها در سراسر جهان تسلط دارد.
رؤیایی که اِشعیا آن را، چنانکه همین اکنون نقل کردیم، «دربارهٔ یهودا و اورشلیم» دریافت کرده بود، ادامه مییابد، و هنوز همان بخش در فصل چهارم است؛ و بنا بر گفتهٔ اِشعیا، در همان «روز» است که مردم میگویند: «بیایید، و به کوه خداوند، به خانهٔ خدای یعقوب، برآییم.» در همان دورهٔ زمانی، «هفت زن» نیز معرفی میشوند.
اور اُس دن سات عورتیں ایک مرد کو پکڑ کر کہیں گی، ہم اپنی روٹی آپ کھائیں گی اور اپنا لباس آپ پہنیں گی؛ فقط ہمیں تیرے نام سے کہلانے دے، تاکہ ہماری رسوائی دور ہو جائے۔ اُس دن خداوند کی شاخ حسین اور جلالی ہوگی، اور زمین کا پھل اسرائیل کے بچ نکلنے والوں کے لیے نہایت عالی اور خوش نما ہوگا۔ اور یوں ہوگا کہ جو صیون میں باقی رہ جائے، اور جو یروشلیم میں بچ رہے، مقدّس کہلائے گا، یعنی ہر ایک جو یروشلیم میں زندوں میں لکھا گیا ہے؛ جب خداوند صیون کی بیٹیوں کی گندگی کو دھو ڈالے گا، اور عدالت کی روح اور سوزان روح کے وسیلہ سے یروشلیم کے خون کو اُس کے بیچ میں سے پاک کر دے گا۔ اور خداوند کوہِ صیون کے ہر مسکن پر، اور اُس کی مجلسوں پر، دن کو بادل اور دھواں، اور رات کو بھڑکتی آگ کی درخشندگی پیدا کرے گا؛ کیونکہ ساری جلال کے اوپر ایک سائبان ہوگا۔ اور ایک خیمہ ہوگا جو دن کے وقت گرمی سے سایہ کے لیے، اور پناہ کی جگہ کے لیے، اور آندھی اور بارش سے بچاؤ کے لیے ایک آڑ ہوگا۔ یسعیاہ 4:1–6۔
«روزی» که موضوع رؤیای اشعیاست، همان «ساعت» زلزلهٔ عظیمِ مکاشفه باب یازدهم است. حکیمانی که اندرزِ «بازگشت» را پس از نومیدیِ ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۰ پذیرفتهاند، و شرایطِ لاویان بیستوشش را برآورده کردهاند، و بهوسیلهٔ نخستین نبوتِ حزقیال با یکدیگر گرد آورده شدهاند، هنگامی که پیام دومِ حزقیال دربارهٔ چهار بادِ اسلام را میپذیرند، مُهر میشوند. سپس همچون عَلَمی به آسمان برافراشته میشوند، و دیگر فرزندانِ خدا در بابل آغاز میکنند به پاسخ دادن به دعوتِ بیرون آمدن از بابل، دعوتی که از هنگامِ زلزله آغاز میشود، و آن همان قانونِ یکشنبهٔ قریبالوقوع است. گلهٔ دیگرِ خدا پیامِ بیرون آمدن از بابل را میشنوند و اعلام میکنند: «بیایید، و برآییم به کوهِ خداوند، به خانهٔ خدای یعقوب.»
در آن «ساعت»، فاحشهٔ عظیم سرودهای خود را آغاز میکند و با پادشاهان زمین زنا میورزد. آنان که نامشان در دفتر حیاتِ برّه مکتوب نیست، از فاحشه پیروی میکنند و کلیساهای ایشان تحت اقتدار او قرار میگیرد. اشعیا آن کلیساها را بهصورت «هفت زن» به تصویر میکشد. آن «هفت زن»، همان «هفت کوه» هستند که پاپیّت بر آنها فرمان خواهد راند، آنگاه که ایالات متحده تمام جهان را وادار میسازد تا تمثال وحش را برپا کنند؛ تمثالی که هم سخن خواهد گفت و هم سبب خواهد شد که همگان نشان اقتدار پاپی را دریافت کنند.
آنان «هفت زن به یک مرد چنگ خواهند زد»، و آن «مرد» همان «مردی» است که پولس او را «مرد گناه» معرفی میکند. در آن دورانِ آزمون، کسانی که «در اورشلیم باقی بمانند، مقدّس خوانده خواهند شد، یعنی هر که در اورشلیم در شمار زندگان مکتوب است.» قوم خدا کسانی هستند که در آن دورهٔ زمانی، نامهایشان در کتاب حیات نوشته شده است، همان کتابِ برّهای که از بنیاد عالم ذبح شده بود. طبقهٔ دیگر، که به «مرد گناه» چنگ میزنند، همان کسانی هستند که در باب سیزدهمِ مکاشفه، مرد گناه را پرستش میکنند.
और पृथ्वी पर रहनेवाले सब लोग उसकी उपासना करेंगे, जिनके नाम उस मेम्ने की जीवन-पुस्तक में लिखे नहीं गए हैं, जो जगत की उत्पत्ति से ही वध किया गया है। यदि किसी के कान हों, तो वह सुने। प्रकाशितवाक्य 13:8, 9.
«ساعتِ» زلزلۀ عظیم، که همان بحرانِ قانونِ یکشنبه است، پایانِ داوریِ تحقیقی است؛ و داوری بر این اساس قرار دارد که آیا نامِ شما در کتابِ حیات ثبت شده است یا ثبت نشده است؛ ازاینرو، در آن زمان، آن دو طبقه که بهواسطۀ نسبتشان با کتابِ حیات نمایانده شدهاند، همان صحنههای نهاییِ داوری را مشخص میسازند. آنان که به «مردِ گناه» تمسک میجویند، اعلام میکنند که «نانِ خود را خواهند خورد و لباسِ خود را خواهند پوشید»، اما میلِ اصلیِ ایشان این است که «به نامِ تو خوانده شوند».
آنان بیانیهٔ اعتقادیِ آموزههای خود را نگاه خواهند داشت («نانِ خود را خواهند خورد») و اقرارِ فرقهایِ خویش را نیز حفظ خواهند کرد («جامهٔ خود را خواهند پوشید»)، اما نامِ «مردِ گناه» را خواهند پذیرفت. نامِ «مردِ گناه» «کاتولیک» است، که به معنای «جهانی» میباشد. کسانی که به «مردِ گناه» متمسک میشوند، خواهان آناند که جزئی از «کلیسای جهانی» گردند، که همان کلیسای کاتولیک است. آنان آن رابطه را میطلبند تا «ننگ» خویش را «برطرف کنند».
“ملامت” به دو عنصر مهمِ آن وحش اشاره دارد که در ایام آخر بر همهٔ کلیساها و همهٔ امتها سلطنت میکند. در «ساعتِ زلزلهٔ عظیم» در مکاشفهٔ یازده، «وایِ سوم بهزودی میآید». «وایِ سوم» اسلام است. در «ساعتِ زلزلهٔ عظیم» در مکاشفهٔ یازده، شیپور هفتم نواخته میشود. شیپور هفتم اسلام است. اسلام در «ساعتِ زلزلهٔ عظیم» ضربه میزند، زیرا همهٔ شیپورها ابزارهای نبوتیای هستند که خدا در داوری بر پرستشِ اجباریِ یکشنبه در سراسر تاریخ جهان به کار گرفته است.
هنگامی که «ویرانی ملی» ایالات متحده در پی قانونِ یکشنبه که بهزودی خواهد آمد، پدید آید، «امتها خشمگین خواهند شد.» در نبوتِ کتابمقدس، این اسلام است که امتها را به خشم میآورد، چنانکه در نخستین اشاره به اسلام در کتاب پیدایش بازنمایی شده است.
و فرشتهٔ خداوند به او گفت: اینک آبستن هستی و پسری خواهی زایید، و نام او را اسماعیل خواهی نهاد؛ زیرا خداوند مشقت تو را شنیده است. و او مردی وحشی خواهد بود؛ دست او بر ضد هر کس، و دست هر کس بر ضد او خواهد بود؛ و او در برابر روی همهٔ برادران خویش ساکن خواهد شد. پیدایش 16:11، 12.
«ننگ»ِ ایامِ آخر، دینِ اسلام است. کلیساها و ملتهای جهان تحت اقتدار نظم نوین جهانیِ سازمان ملل متحد قرار خواهند گرفت که کلیسای کاتولیک بر آن فرمان میراند. پاپ بر این نظامِ واحدِ جهانی جلوس خواهد کرد، همانگونه که کنستانتین در سال 330 کرسیِ پاپی را به پاپیّت بخشید. ملتها تشخیص خواهند داد که تواناییِ ایشان برای مقابله با جنگی که اسلام بر ضد بشریت به راه آورده است، تنها از طریق تلاشی متحد ممکن خواهد بود، و این امر مستلزمِ خضوع در برابر نوعی مرجعیتِ اخلاقی خواهد بود که ایالات متحده اصرار خواهد ورزید همان کلیسای روم است. همانگونه که یوستینیان در سال 533 اقتدار عظیم خود را به کلیسای کاتولیک بخشید، تاریخ تکرار میشود. ایالات متحده جهان را بهواسطۀ قدرت نظامی خود وادار به اطاعت خواهد کرد، همانگونه که کلوویس در سال 496 برای کلیسای کاتولیک چنین کرد. تاریخِ آیهٔ دو از مکاشفۀ سیزدهم تکرار خواهد شد.
اور جس درندہ کو میں نے دیکھا وہ چیتے کے مانند تھا، اور اُس کے پاؤں ریچھ کے پاؤں جیسے تھے، اور اُس کا منہ شیر کے منہ کے مانند تھا؛ اور اژدہا نے اُسے اپنی قدرت، اور اپنا تخت، اور بڑا اختیار دیا۔ مکاشفہ 13:2۔
پس از آنکه تصویر برپا شود، پادشاهان زمین که از حملات اسلام به خشم آمدهاند، درخواهند یافت که «ملامت» جهانی علیه اسلام که برای پدید آوردن تصویر جهانیِ وحش به کار گرفته شد، آن «ملامت»ی نبود که «مرد گناه» (ایزابل) در حقیقت بدان اهتمام داشت. جهان، بسیار دیر، خواهد فهمید که ایزابل هیچ اعتنایی به اسلام ندارد، بلکه آرزوی دل او کشتن ایلیا است، چنانکه هیرودیا یحیای تعمیددهنده را کشت.
«ذہانت رکھنے والا ذہن» ہی «داناؤں کا ذہن» ہے، اور «دانا» وہ ہیں جو اُس «علم کے اضافہ» کو سمجھتے ہیں جو اُس وقت پیدا ہوتا ہے جب یہوداہ کے قبیلہ کا شیر، مهلتِ آزمائش کے بند ہونے سے ذرا پہلے، یسوع مسیح کے مکاشفہ کی مہریں کھولتا ہے۔
و به من گفت: «سخنانِ نبوتِ این کتاب را مُهر مکن، زیرا وقت نزدیک است. آن که ناراست است، بگذار همچنان ناراست بماند؛ و آن که ناپاک است، بگذار همچنان ناپاک بماند؛ و آن که عادل است، بگذار همچنان عادل بماند؛ و آن که مقدس است، بگذار همچنان مقدس بماند.» مکاشفه 22:10، 11
«هفت سر، هفت کوهاند که زن بر آنها نشسته است»، بیانگر این حقیقت است که پاپیّت بر هم کلیسا و هم دولت سلطنت خواهد کرد. نمادها بیش از یک معنا دارند، و نمادها باید بر اساس سیاقِ بخشی که در آن بهکار رفتهاند تعریف و فهمیده شوند. این استدلال مطرح میشود که آیه تصریح میکند سرها همان کوهها هستند؛ پس چه توجیهی برای قائل شدن به تمایز میان سرها (تدبیرِ امورِ دولتی) و کوهها (تدبیرِ امورِ کلیسایی) وجود دارد؟ این تمایز در فصلهای هفتم و هشتمِ دانیال برقرار شده است. در فصل هفتم، هم رومِ مشرک و هم رومِ پاپی، از حیواناتی که پیش از آنها آمده بودند، «مختلف» معرفی شدهاند.
जब सातवें अध्याय को आठवें अध्याय पर लागू किया जाता है (पंक्ति पर पंक्ति), तब हम आठवें अध्याय में रोम के छोटे सींग को पाते हैं, जो पुरुष, स्त्री, पुरुष, स्त्री के बीच डोलता रहता है। एक प्रतीक (छोटा सींग) दो शक्तियों का प्रतिनिधित्व करता है। उन अध्यायों में, एक सींग एक राज्य है, और एक राज्य एक सिर भी है। आठवें अध्याय में, छोटा सींग दो राज्यों का प्रतिनिधित्व करता है, बाइबिलीय भविष्यवाणी के चौथे और पाँचवें राज्य का। छोटा सींग प्रतीकात्मक रूप से दो राज्यों का प्रतिनिधित्व करता है, और जिन दो राज्यों का वह प्रतिनिधित्व करता है वे ऐसे राज्य हैं जो राज्यकला और कलीसियाई प्रभुत्व के संघ की पहचान कराते हैं। सात सिर, जो सात पर्वत भी हैं, दो राज्यों का प्रतिनिधित्व करते हैं, और एक राज्य कलीसियाई प्रभुत्व है और दूसरा राज्यकला।
در فصل دوم دانیال، شاهد دیگری نیز بر این نمادگرایی نبوی وجود دارد، زیرا در آنجا آخرین پادشاهی، که میلریتها آن را پادشاهی چهارمِ روم میدانستند، بهوسیلهٔ آهن و گل نمایش داده شده است. آهن و گل با یکدیگر آمیختهاند، هرچند در واقع آهن با گل درنمیآمیزد. بااینحال، هنگامی که خواهر وایت دربارهٔ «آهن و گل» اظهار نظر میکند، آن را نمادی از حیلهگری کلیسایی و سیاستورزی دولتی معرفی مینماید، همانگونه که شاخ کوچکِ فصل هشتم و سرهای مکاشفه هفده که کوهها نیز هستند، این معنا را بازمینمایانند.
«ما به زمانی رسیدهایم که کار مقدس خدا بهوسیلهٔ پاهای آن تمثال نمایانده شده است، جایی که آهن با گلِ رسِ سست آمیخته بود. خدا قومی دارد، قومی برگزیده، که تشخیص آنان باید تقدیس شود، و نباید با نهادن چوب و علف و کاه بر روی بنیاد، ناپاک گردند. هر جان که به احکام خدا وفادار باشد خواهد دید که ویژگی متمایزکنندهٔ ایمان ما، سبتِ روز هفتم است. اگر حکومت، سبت را چنانکه خدا امر فرموده است حرمت مینهاد، در قوت خدا استوار میماند و در دفاع از ایمانی که یکبار به مقدسان سپرده شد میایستاد. اما رجال دولت، سبتِ جعلی را تأیید خواهند کرد، و ایمان دینی خود را با رعایت این فرزندِ پاپیگری درخواهند آمیخت، و آن را برتر از سبتی قرار خواهند داد که خداوند آن را تقدیس کرده و برکت داده است، و آن را جدا ساخته تا انسان آن را مقدس نگاه دارد، بهعنوان نشانهای میان او و قومش تا هزار نسل. آمیختگی کلیساسازی و دولتسازی بهوسیلهٔ آهن و گل نمایش داده شده است. این اتحاد، تمامی قوت کلیساها را تضعیف میکند. این بخشیدن قدرت دولت به کلیسا، نتایج شریرانهای به بار خواهد آورد. انسانها نزدیک است از حد مدارا و حلم خدا گذشته باشند. آنان نیروی خود را در سیاست به کار بستهاند و با پاپیگری متحد شدهاند. اما زمانی خواهد آمد که خدا کسانی را که شریعت او را بیاعتبار ساختهاند مجازات خواهد کرد، و عمل شریرانهٔ ایشان بر خودشان بازخواهد گشت.» The Seventh-day Adventist Bible Commentary, volume 4, 1168, 1169.
ما این مطالعه را در مقالهٔ بعدی ادامه خواهیم داد.
در صحنهای که عمل مسیح را برای ما، و اتهام مصممانۀ شیطان را بر ضد ما، به تصویر میکشد، یوشع بهعنوان کاهن اعظم ایستاده است و از جانب قوم خدا که احکام او را نگاه میدارند، استدعا مینماید. در همان حال، شیطان قوم خدا را همچون گناهکارانی بزرگ معرفی میکند، و فهرست گناهانی را که در سراسر زندگی ایشان آنان را به ارتکابشان وسوسه کرده است، در حضور خدا عرضه میدارد، و اصرار میورزد که به سبب تعدیاتشان، به دست او سپرده شوند تا هلاکشان سازد. او اصرار میکند که ایشان نباید بهوسیلۀ فرشتگان خدمتگزار در برابر همپیمانیِ شر محافظت شوند. او از خشم لبریز است، زیرا نمیتواند قوم خدا را با جهان در یک دسته ببندد تا وفاداری کامل را به او ادا کنند. پادشاهان و حاکمان و والیان، نشان دجّال را بر خود نهادهاند، و بهصورت اژدهایی تصویر شدهاند که میرود تا با مقدسان—با آنان که احکام خدا را نگاه میدارند و ایمانِ عیسی را دارند—جنگ کند. آنان در دشمنی خویش با قوم خدا، خود را همچنین در انتخاب بَرابّا بهجای مسیح گناهکار نشان میدهند.
„خدا با جهان مناقشهای دارد. هنگامی که محکمهٔ داوری برپا شود و کتابها گشوده شوند، او حسابی هولناک برای رسیدگی دارد؛ حسابی که اگر انسانها بهوسیلهٔ فریبها و اغواهای شیطانی کور و افسونزده نشده بودند، هماکنون جهان را به ترس و لرزه میافکند. خدا جهان را برای مرگ پسر یگانهٔ خود به حساب خواهد کشید؛ همان کسی را که جهان، از هر حیث و به هر معنای واقعی، او را بار دیگر مصلوب کرده و با آزار قوم او، در معرض رسوایی آشکار قرار داده است. جهان، مسیح را در شخص مقدسین او رد کرده است؛ پیامهای او را با رد کردن پیامهای انبیا، رسولان، و پیامآورانش نپذیرفته است. آنان کسانی را که همکاران مسیح بودهاند رد کردهاند، و برای این امر باید حساب پس بدهند.“ Testimonies to Ministers, 38, 39.