به ما چنین آگاهی داده شده است که «خدا ذهن ویلیام میلر را به سوی نبوتها هدایت کرد و در باب کتاب مکاشفه به او نور عظیمی بخشید.» میلر، به سبب تاریخی که در آن از میان آن برخاسته بود، از درک «نور عظیم» موجود در بابهای دوازدهم، سیزدهم، شانزدهم، هفدهم و هجدهمِ مکاشفه بازداشته شد، زیرا آن بابها کارِ پادشاهیهای نبوی را شناسایی میکردند، پادشاهیهایی که او از منظر تاریخی خویش قادر به دیدنشان نبود.
نوری که در بابِ مکاشفه به میلر داده شد، دربارهٔ کلیساها، مُهرها و شیپورها بود؛ و این سه شیپورِ آخر، که بهعنوان «سه وای» شناخته میشوند، بر دو لوحِ حبقوق بازنمایی شدهاند. «نور عظیم»ی که در کتابِ مکاشفه به میلر عطا شد، به نقشِ اسلام در نبوتِ کتابمقدس مربوط است. بااینحال، حتی آن «نور عظیم» نیز بهسببِ بسترِ تاریخیِ او محدود بود.
«هفت کلیسای آسیا، تاریخ کلیسای مسیح است در هفت صورت آن، در همهٔ پیچوخمها و گردشهایش، در تمامی کامیابی و سختیاش، از روزگار رسولان تا پایان جهان. هفت مُهر، تاریخِ معاملاتِ قدرتها و پادشاهان زمین با کلیسا، و نیز پاسداری خدا از قوم خویش در همان دوران است. هفت شیپور، تاریخِ هفت داوریِ خاص و سنگین است که بر زمین، یا بر قلمرو روم، فرستاده شد. و هفت پیاله، هفت بلای آخر است که بر رومِ پاپی فرستاده شد. در میان اینها، رویدادهای بسیار دیگری نیز آمیخته است که چون جویبارهای فرعی درهم تنیده شدهاند و رود عظیم نبوت را پر میسازند، تا آنکه سراسر آن سرانجام ما را به اقیانوس ابدیت میرساند.»
«این، از نظر من، طرحِ نبوتِ یوحنا در کتابِ مکاشفه است. و کسی که میخواهد این کتاب را درک کند، باید شناختی عمیق از دیگر بخشهای کلامِ خدا داشته باشد. تصاویر و استعارههایی که در این نبوت بهکار رفتهاند، همگی در همانجا تبیین نشدهاند، بلکه باید در دیگر انبیا جستوجو شوند و در سایر بخشهای کتابِ مقدس توضیح یابند. بنابراین آشکار است که خدا مطالعهٔ تمامیِ آن را منظور داشته است، حتی برای آنکه معرفتی روشن از هر بخشی حاصل شود.» ویلیام میلر، سخنرانیهای میلر، جلد ۲، درس ۱۲، ۱۷۸.
توجّه کنید که میلر هفت بلای آخر را همان هفت داوری بر روم پاپی میدانست. او نمیتوانست درک کند که به روم پاپی زخمی مهلک وارد شده بود که میبایست شفا یابد. او هفت کرنا را «تاریخی از هفت داوری ویژه و سنگین که بر زمین، یا بر مملکت روم، فرستاده شده است» تشخیص میداد، اما قادر نبود تمایز میان قلمروهای رومِ مشرک و رومِ پاپی را بازشناسد. ازاینرو، توانایی او در دیدن تمایز میان چهار کرنای نخست و سه کرنای آخر محدود بود.
میلر نتوانست تشخیص دهد که داوریهایی که بر روم وارد شد، پاسخ خدا به تحمیل یکشنبه بود، زیرا میلریها در آن مقطع از تاریخ خود همچنان در روز یکشنبه عبادت میکردند. میلر در این تشخیص که شیپورها داوریهایی بر روم بودند درست بود، اما علت مشخصی که آن داوریها به سبب آن وارد شدند، و نیز تمایز میان چهار شیپور نخست و سه شیپور آخر، محدود بود یا اساساً وجود نداشت. با آن دیدگاه محدود، «جواهر»ِ سه وایِ اسلام همچنان در نمودارهایی که به هدایت دست خدا تنظیم شده بودند، گنجانده شده بود و نباید تغییر داده شود.
بصیرتِ منوّر ایک “حکیم” طالبِ نبوت کو اس قابل بناتی ہے کہ وہ پہچان لے کہ خدا نے نہ صرف اُن مقدس اشخاص کو الہام بخشا جنہوں نے بائبل کو قلم بند کیا، بلکہ اُس نے اُن اشخاص کے کام پر بھی حاکمانہ نگرانی فرمائی جنہوں نے کنگ جیمز بائبل کا ترجمہ کیا، اور وہ خاص طور پر یہ فرماتا ہے کہ اُس نے انہی دو مقدس چارٹس کی تیاری میں بھی اسی نوع کی الٰہی نگرانی کو بروئے کار لایا۔
«جواهر» میلر دربارهٔ شیپورهای پنجم، ششم و هفتم (اسلام) در ایام آخر ده بار درخشانتر میدرخشد، زیرا موضوع فریاد نیمهشبِ نهایی را مشخص میسازد. موضوع فریاد نیمهشب در تاریخ میلری، تاریخِ پایانِ ادوار نبوی بود، و از این جهت، پیامِ «فریاد نیمهشب» در ایام آخر (که همان پیامِ اسلامِ وایِ سوم است) بهوسیلهٔ تاریخِ ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ نمونهسازی شده است. آن تاریخ در تاریخ میلری ممثلِ قانونِ یکشنبهای است که بهزودی خواهد آمد، و هم ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ و هم قانون یکشنبهای، بهوسیلهٔ صلیب نمونهسازی شده بودند، که فرجامِ ورودِ ظفرمندانهٔ مسیح بود.
گوهرِ میلر دربارهٔ شیپورهای پنجم، ششم و هفتم (اسلام)، در ایام آخر ده برابر درخشانتر میدرخشد، زیرا اسلام را در توافق با مضمونِ جنبشِ اصلاحیِ ایام آخر شناسایی میکند، که همان اسلامِ وایِ سوم است. بنابراین، چون این مضمونْ موضوعِ جنبشِ اصلاحیِ نهاییِ صد و چهل و چهار هزار نفر است، بهوسیلهٔ مضمونِ هر یک از جنبشهای اصلاحیِ پیشین نمونهسازی شده است؛ خواه مضمونِ «رستاخیز» در جنبشِ اصلاحیِ مسیح باشد، خواه مضمونِ «زمانِ نبوی» در تاریخِ میلریها، خواه مضمونِ «تابوتِ خدا» در جنبشِ اصلاحیِ داود، یا مضمونِ «عهد» در جنبشِ اصلاحیِ موسی.
خواہ صلیب کا واقعہ ہو، 22 اکتوبر 1844 کی تاریخ ہو، یا اصلاحی تحریکوں کے مختلف موضوعات، ہر تاریخ اور ہر موضوع اُس زمانے کی نسل کے لیے زندگی اور موت کی آزمائشی کسوٹی تھا۔ اسلام کی تین “وَیلوں” سے متعلق ملر کا “جواہر” زندگی اور موت کی ایک آزمائشی سوالیہ کسوٹی ہے، جیسا کہ دس کنواریوں کی تمثیل میں “تیل” کے حوالے سے ظاہر کیا گیا ہے۔ اُس کے خواب کے آغاز میں ملر کے جواہر سورج کی مانند چمکتے تھے، لیکن خواب کے اختتام پر وہ “دس گنا زیادہ روشن” چمکے۔ ملرائی تاریخ میں ملر کے جواہر مٹی کے تیل (چراغ کے تیل) کی مانند تھے، لیکن آج وہ جواہر راکٹ کے ایندھن ہیں!
میلریها نبوت زمانیِ اسلامِ وایِ دوم را درک کردند و آن را بهدرستی بهکار بستند؛ همان نبوتی که در 11 اوت 1840 تحقق یافت. اما فهم ایشان از وایِ سوم، که همان شیپور هفتم است، نمیتوانست آمدنِ وایِ سوم را همچون داوریای بر پادشاهیِ ششمِ نبوتِ کتابمقدس ببیند، زیرا آنان پادشاهیِ پنجمی را نمیدیدند، چه رسد به پادشاهیِ ششمِ نبوتِ کتابمقدس. با این همه، آن «نور عظیم» دربارهٔ مکاشفه که به میلر داده شد، باید در «فریاد نیمهشب»ِ ایام آخر ده بار درخشانتر بتابد.
حقایقی که بر دو لوح حبقوق به تصویر درآمدهاند، در اصل حقایقی هستند که در تاریخ گذشته تحقق یافتهاند. این نمودارها بر نبوتهای زمانیای استوارند که میلر هدایت شد تا آنها را گرد آورد، و همهٔ آن نبوتهای زمانی تا سال ۱۸۴۴ به پایان رسیده بودند. آن نبوتهای زمانی در ایام آخر با درخششی بیشتر خواهند تابید، زیرا دیده خواهد شد که امروز نیز همانقدر دقیقاند که در تاریخ میلری بودند، اما هیچ پیشگویی زمانیِ مستقیمی برای ایام آخر در خود ندارند. با این همه، آنها نمونههای نبویِ تکرارشوندهای از تاریخهایی را که در گذشته نمایندگی میکردند، فراهم میآورند؛ اما با چندی از جواهرات میلر، پیشگوییهای آینده بهطور مستقیم به تصویر کشیده شدهاند.
کارِ مسیح در قُدسِ آسمانی که در سال ۱۸۴۴ آغاز شد، تا زمانی که آن کار به انجام برسد، ادامه دارد. نبوتِ دو هزار و سیصد روز، و کارِ تطهیری که آن را معین ساخت، همچنان «در حال تحقق» است؛ چنانکه خواهر وایت دربارهٔ نهرهای اولای و حدّاقل بیان میدارد؛ بنابراین، آن نبوت تحققِ مربوط به پایانِ جهان دارد.
«نوری که دانیال از خدا دریافت کرد، بهویژه برای این ایام آخر داده شد. رؤیاهایی که او بر کرانههای اولای و حدّاقل، آن نهرهای بزرگ شنعار، دید، اکنون در حال تحققاند، و همهٔ وقایعی که پیشگویی شدهاند، بهزودی واقع خواهند شد.» Testimonies to Ministers, 112.
بخشهایی از رؤیاهای دانیال، فصلهای هفت و هشت، که بر آن دو لوح آمدهاند، هنوز در آیندهاند، زیرا هر دو به کار قدسگاهیِ مسیح اشاره میکنند. با این حال، تاریخهای پادشاهیهای نبوتِ کتابمقدس در آن دو فصل با آنجا پایان مییابند که رومِ پاپی زخمِ کشندهٔ خود را دریافت میکند. «سنگ»ی که «بدون دستها از کوه بریده شد»، و نیز پادشاهیِ هشتمِ دانیال دو، هنوز در آیندهاند. اما بیشتر آنچه بر نمودارها در ارتباط با دانیالِ فصلهای دو، هفت، و هشت نشان داده شده است، به انجام رسیده است.
काम-ए-मसीह का मुक़द्दस मक़ाम में अंजाम दिया जाने वाला ख़िदमत, और इस्लाम की तीसरी “वैल”, बुनियादी तौर पर वही दो मौज़ूअात हैं जो मिलराइट्स के ज़माने के बाद की नुबूव्वती तारीख़ की नुमाइंदगी करते हैं। इन दो मज़ामीन के साथ-साथ, आख़िरी दिनों की वह तारीख़ भी शामिल है जिसकी मिसाल उस वक़्त सामने आती है जब दोनों चार्ट्स को एक ही लकीर पर एक साथ रखा जाता है। जब ऐसा किया जाता है, तो 1843 की पहली मायूसी, जैसा कि पहले चार्ट पर दिखाया गया है, दूसरे चार्ट पर अपनी तसहीह पाती है। दोनों मिलकर “सात गरजों” की “पोशीदा तारीख़” को पैदा भी करते हैं और उसकी शनाख़्त भी करते हैं, जो अब “यीशु मसीह के मुकाशफ़े” के खुलने के साथ ताल्लुक़ में खोली जा रही है।
وہ “پوشیدہ تاریخ” “سچائی” پر قائم ہے، جو عبرانی حروفِ تہجی کے ان تین حروف پر مشتمل ہے جو باہم مل کر “سچائی” کا لفظ بناتے ہیں۔ یہ لفظ عبرانی حروفِ تہجی کے پہلے، تیرھویں اور آخری حرف سے تشکیل پاتا ہے، اور یسوع کی نمائندگی نہ صرف بطورِ سچائی کرتا ہے بلکہ بطورِ الفا اور اومیگا بھی۔ یہ “پوشیدہ تاریخ” ایک مایوسی سے شروع ہوتی ہے اور ایک مایوسی ہی پر ختم ہوتی ہے، اور اس کے درمیان بغاوت ہے، کیونکہ “تیرہ” وہ عدد ہے جو بغاوت کی نمائندگی کرتا ہے۔
سال ۱۸۴۳، که بر نخستین نمودار به تصویر کشیده شده است، نخستین نومیدی و آغاز زمانِ تأخیر را مشخص میسازد. زمانِ تأخیر به فرارسیدنِ پیامِ فریادِ نیمهشب میانجامد، جایی که عصیانِ باکرههای نادان آشکار میگردد. سپس پیامِ فریادِ نیمهشب تا نومیدیِ آخر اعلام میشود. آن «تاریخِ پنهان»ِ فریادِ نیمهشب در ایامِ آخر تکرار میشود (تا به دقیقترین حدّ).
«بہت مرتبہ میرا دھیان دس کنواریوں کی تمثیل کی طرف دلایا جاتا ہے، جن میں سے پانچ عقلمند تھیں اور پانچ نادان۔ یہ تمثیل حرف بہ حرف پوری ہو چکی ہے اور پوری ہوگی، کیونکہ اس کا خاص اطلاق اسی زمانہ پر ہوتا ہے، اور تیسرے فرشتے کے پیغام کی مانند، یہ پوری ہو چکی ہے اور زمانہ کے اختتام تک حال کی سچائی کے طور پر موجود رہے گی۔» Review and Herald, August 19, 1890.
اگر بهدرستی فهمیده شود، عبارت پیشین نشان میدهد که تنها گروهی از مردم در ایام آخر که امکان دارد یا باکرهای جاهل باشند یا باکرهای حکیم، مردمانیاند در میان گروهی که دچار نومیدی شدهاند. همین نومیدی است که زمانِ درنگ را پدید میآورد، و آن مَثَل که «بهتمامی و عیناً تحقق یافته و خواهد یافت» بر آثاری استوار است که در مدتِ درنگی که با یک نومیدی آغاز میشود، در درونِ باکرهها پدید میآید. آن نومیدی که «دو شاهد» را در کوچهٔ شهر کشت و ایشان را در وادیِ مرگ به استخوانهای خشک و مرده مبدل ساخت، در 18 ژوئیهٔ 2020 رخ داد. ادونتیسم، در مجموع، در آن نومیدی دخیل نبود. اگر چیزی بوده باشد، آنان آن پیشگوییِ ناکام را جشن گرفتند، آنگاه که «دو شاهد» در کوچه افتاده و کشته بودند. «بهتمامی و عیناً» یعنی «بهتمامی و عیناً».
در تاریخ میلریتی، قومِ عهدِ پیشین (پروتستانتیزم)، پیشگوییِ نافرجامِ سال ۱۸۴۳ (ناامیدیِ نخست) را جشن گرفتند، و در همان نقطه پروتستانها از حدودِ زمانِ آزمایشِ مهلتِ توبهٔ خود گذشتند. زمانِ آزمایش در ۱۱ اوت ۱۸۴۰ آغاز شده بود، هنگامی که فرشتهٔ نیرومندِ مکاشفهٔ ده، در تحققِ پیشگوییِ زمانیِ وایِ دوم (اسلام)، فرود آمد. پروتستانها در ناامیدیِ نخست، پیشگوییِ زمانی را رد کردند، زیرا آن پیشبینیِ نادرست برای ایشان بهانهای فراهم آورد تا دیگر در پیِ حقیقت نباشند. مضمونِ همهٔ نشانههای راه در تاریخِ میلریتی «پیشگوییِ زمانی» بود.
در یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱، فرشتهٔ مکاشفهٔ هجده در هنگام تحقق نبوتِ وایِ سوم (اسلام) فرود آمد. موضوعِ همهٔ راهنشانها در ایام آخر، اسلام است. نومیدیِ نخست، پایانِ تطهیری از قومِ عهدِ پیشین را نشان میدهد، زیرا در آن هنگام برای قومِ عهدِ پیشین بهانهای فراهم شد تا دیگر در پیِ حقیقت نباشند. سپس زمانِ آزمون برای «باکرهها»ی ایام آخر آغاز شد، زیرا آزمونِ قومِ عهدِ پیشین که با فرود آمدنِ فرشته آغاز شده بود، در نومیدیِ نخست پایان یافت. از اینرو، آزمونِ کسانی که بهصورتِ باکرهها به تصویر کشیده شدهاند آغاز شد، و آن فرایندِ آزمون سرانجام آشکار خواهد ساخت که آیا باکرهها ناداناند یا دانا.
میان نخستین و واپسین نومیدی، پیامِ فریادِ نیمهشب قرار دارد. موضوعِ پیامِ فریادِ نیمهشب برای میلریها «زمان» بود، و موضوعِ پیامِ فریادِ نیمهشب در ایامِ آخر «اسلام» است. در رؤیای میلر، او با فریادی بیدار میشود، و در آن هنگام، جواهراتِ او ده برابر درخشانتر از پیش میدرخشند. جواهراتی که بر نمودارها بهطور مستقیم پیشگوییای را برای ایامِ آخر مشخص میکنند، اسلام و داوریِ تحقیقی هستند. از اینرو، آزمونهای «پیامِ» فریادِ نیمهشب و «تجربهای» که بهوسیلهٔ داوریِ تحقیقی نمایانده میشود، نه برای قومِ عهدِ پیشین، بلکه برای کسانی است که اقرار میکنند باکرهگانِ آخر هستند.
تمثیلی که هنگامی پدید میآید که هر دو نمودار در کنار هم قرار گیرند، و تاریخِ نخستین تا واپسین یأس را مشخص میسازد، نشان میدهد که در زمانی که «تاریخِ پنهان»ِ هفت رعد در حال وقوع است، کار نهاییِ داوریِ تحقیقی در حال انجام است. آن کار نهایی، مُهر کردنِ یکصد و چهل و چهار هزار نفر است، و این امر در طیِ «زمانهای سخت»ِ دانیال باب نه، در هنگامِ به خشم آمدنِ امتها در مکاشفه باب یازده، در زمانِ نگاه داشته شدنِ «چهار باد»ِ مکاشفه باب هفت، در «بازداشتنِ بادِ سخت در روزِ بادِ شرقی» در اشعیا باب بیست و هفت، و در مهارِ «اسبِ خشمگینی که میکوشد بگسلد و مرگ و ویرانی را» بر جهان وارد آورد، واقع میشود. تمامیِ این گواهانِ نبوی، نمایانگرِ اسلامِ وایِ سوم هستند، چنانکه بر نمودارهای مقدس به تصویر کشیده شده است.
سه عنصر اصلیِ دو نمودارِ مقدسِ حبقوق که بهطور خاص رویدادهایی را مورد خطاب قرار میدهند که نسبت به زمان انتشارِ نمودارها هنوز در آینده بودند، عبارتاند از: مُهر شدنِ یکصد و چهل و چهار هزار نفر، اسلام، و تحققِ مَثَلِ ده باکره. این نمودارها فرایندِ آزمون و مُهر شدنی را شناسایی میکنند که هم شامل یک «تجربه» است و هم یک «پیام». تجربهای که برای یک باکرهٔ نادان ضروری است، «مسیح در شما، امیدِ جلال» است، که نمایانگرِ همان کمالی است که بهوسیلهٔ یکصد و چهل و چهار هزار نفر بازنمایی میشود.
اُس بھید کو بھی، جو ازلوں سے اور پشت در پشت پوشیدہ رکھا گیا تھا، لیکن اب اُس کے مقدسوں پر ظاہر کر دیا گیا ہے؛ جن پر خدا نے یہ ظاہر کرنا چاہا کہ غیر قوموں کے درمیان اِس بھید کے جلال کی دولت کیا ہے؛ اور وہ یہ ہے کہ مسیح تم میں ہے، جلال کی اُمید: اُسی کی ہم منادی کرتے ہیں، اور ہر شخص کو تنبیہ کرتے اور کامل حکمت کے ساتھ ہر شخص کو تعلیم دیتے ہیں، تاکہ ہم ہر شخص کو مسیح یسوع میں کامل پیش کریں۔ کلسیوں 1:26–28۔
یکصد و چهلوچهار هزار نفر بهصورت گروهی از مردمان تصویر شدهاند که از یک «اسارت» بیرون آمدهاند. اسارتی که بهطور مستقیم در کتاب مکاشفه بازنمایی شده است، اسارتِ مرده بودن در خیابان به مدت سه روز و نیم است، چنانکه در مکاشفه، باب یازدهم، نشان داده شده است. اسارتِ یک مرگِ نمادین، نمایانگرِ «هفت زمان»ِ لاویان بیستوشش است، و آن اسارت مستلزم ظهور توبه است، همانگونه که در دعای دانیال، در باب نهم، به تصویر کشیده شده است.
جب مُردہ خشک ہڈیاں دوبارہ زندگی میں لائی جاتی ہیں، تو انہیں فوراً ایک “جھنڈے” کے طور پر بلند کر دیا جاتا ہے۔ موت کی حالت میں مسیح اُن کے اندر موجود نہ تھا، جو جلال کی امید ہے۔ اُن کی مطلوبہ توبہ کا ایک حصہ یہ اقرار تھا کہ وہ خدا کے خلاف چلے تھے، اور یہ کہ خدا بھی اُن کے خلاف چلا تھا۔ جب وہ اُن تقاضوں کو پورا کرتے ہیں جن کی نشان دہی نبوتی طور پر کی گئی ہے، تب مسیح “اچانک اپنے ہیکل میں آتا ہے”، اور وہ “تجربہ” حاصل ہو جاتا ہے جو اس امر کے لیے درکار ہے کہ کوئی اُس جھنڈے کا رکن ہو جو پھر بلند کیا جاتا ہے۔
«تجربهای» که هنگامی به تصویر کشیده میشود که آن دو نمودار در کنار هم قرار داده میشوند، بهواسطهٔ کار نهایی مسیح در قُدس آسمانی تحقق مییابد. آن «تجربه» بهوسیلهٔ رؤیای «مَرأَه» نمایانده میشود، که رؤیای «منظر» است. «پیامی» که مورد نیاز است، رؤیای «حازون» است، یعنی رؤیای تاریخ نبوی. آن «پیام» بهعنوان پیام داوری قریبالوقوع خدا بر جهانی سرکش شناخته میشود که بهوسیلهٔ اسلامِ وایِ سوم به وقوع میپیوندد.
در سال ۱۸۵۶، خداوند در پی آن بود که بازسازی اورشلیم روحانی را در ادونتیسم به انجام رساند. در دوران آمدن سه فرشته از ۱۷۹۸ تا ۱۸۴۴، هیکل میلری بر بنیادها بنا شده بود؛ همانگونه که در رؤیای میلر به صورت «جواهرات» نمایش داده شد، و نیز چنانکه در حقایق نبویِ مندرج بر دو چارتِ پیشگامان (۱۸۴۳ و ۱۸۵۰) نمایان بود که باب دوم حبقوق را تحقق بخشیدند. سپس قوم خود را هدایت کرد تا دیوار شریعتِ سبتِ روز هفتمِ او را برپا دارند، و آنان را به «راههای قدیم» اسرائیل باستان بازگردانید تا کارِ «کوچه برای عبور» را به اتمام رسانند. اما راه قدیم مشتمل بر تعلیمی، یعنی نبوتی، بود که برای آزمودن و جدا ساختن ایشان مقرر شده بود. در سال ۱۸۶۳، ادونتیسم در آزمونِ «هفت زمان» ناکام ماند و آغاز کرد به سرگردان شدن در بیابانِ لائودیکیه.
۲۲ اکتبر ۱۸۴۴، نمونهٔ پیشگویانهٔ قانون یکشنبهای است که بهزودی خواهد آمد، و در هنگام قانون یکشنبه، آن کاری به انجام خواهد رسید که بهوسیلهٔ چهلونه سالِ بهکمالرساندنِ کوچه و حصار در زمانهای مصیبتبار، چنانکه دانیال معیّن کرده است، به تصویر کشیده شده بود.
پس بدان و بفهم که از زمان صدور فرمان برای بازسازی و بنای اورشلیم تا مسیحِ رئیس، هفت هفته و شصتودو هفته خواهد بود؛ کوچه و حصار از نو بنا خواهد شد، آن هم در زمانهای سخت. دانیال ۹:۲۵
تمام انبیا با یکدیگر همداستاناند، و «ایامِ سخت»ِ دانیال نیز در آن فرازی از Early Writings که مورد بررسی قرار دادهایم، مشخص شده است.
«در آن زمان، هنگامی که کار نجات به پایان خود نزدیک میشود، مصیبت بر زمین خواهد آمد، و امتها خشمگین خواهند شد، با این حال مهار خواهند شد تا مانع کار فرشتهٔ سوم نگردند. در آن زمان، «باران آخر»، یا تازگیبخشی از حضور خداوند، خواهد آمد تا به آواز بلند فرشتهٔ سوم قدرت بخشد، و مقدسان را آماده سازد تا در دورهای که هفت بلای آخر فرو ریخته خواهد شد، پایدار بمانند.» Early Writings, 85.
ما این مطالعه را در مقالهٔ بعدی ادامه خواهیم داد.
«تا زمانی که آنان که به حقیقت اقرار میکنند در خدمت شیطان باشند، سایۀ جهنمیِ او دیدِ ایشان را نسبت به خدا و آسمان مسدود خواهد ساخت. ایشان همچون کسانی خواهند بود که محبت نخستینِ خود را از دست دادهاند. آنان قادر به مشاهدهٔ حقایق ابدی نخواهند بود. آنچه خدا برای ما مهیا کرده است، در زکریا، بابهای ۳ و ۴، و ۴:۱۲–۱۴، چنین به تصویر کشیده شده است: “و باز پاسخ داده، به او گفتم: این دو شاخۀ زیتون چیست که از طریق دو لولۀ زرین، روغنِ طلایی را از خود بیرون میریزند؟ و او در جواب من گفت: آیا نمیدانی که اینها چیستند؟ و گفتم: نه، ای سرورم. آنگاه گفت: اینها آن دو مسحشدهاند که نزد خداوندِ تمامی زمین ایستادهاند.”»
«خداوند سرشار از امکانات است. نزد او هیچ کمبودی در وسایل وجود ندارد. این به سبب کمبود ایمان ما، دنیاگرایی ما، گفتار سست و بیمایهٔ ما، و ناباوری ماست که در سخنان ما آشکار میشود، که سایههای تاریک بر گرد ما فراهم میآیند. مسیح در کلام یا در سیرت، بهعنوان آن یگانه سراپا دلانگیز و ممتازتر از دههزار، آشکار نمیگردد. هنگامی که جان خویشتن را به بطالت برمیافرازد، روح خداوند برای آن اندک میتواند انجام دهد. دید کوتاهبین ما سایه را میبیند، اما جلالِ آنسوی آن را نمیتواند ببیند. فرشتگان چهار باد را نگاه داشتهاند، که بهصورت اسبی خشمگین نمود یافتهاند که میخواهد از بند بگسلد و بر سراسر روی زمین بتازد و در مسیر خود ویرانی و مرگ به بار آورد.»
«آیا بر لبِ آستانهٔ جهان ابدی به خواب خواهیم رفت؟ آیا کُند و سرد و مرده خواهیم بود؟ آه، کاش در کلیساهای ما روح و نَفَسِ خدا در قوم او دمیده شود، تا بر پایهای خود بایستند و زنده گردند. ما نیاز داریم دریابیم که راه، تنگ است و دروازه، باریک. اما چون از آن دروازهٔ تنگ بگذریم، فراخیِ آن بیحد و حصر است.» Manuscript Releases, volume 20, 217.