بتاریخ ۱۸ جولائی، ۲۰۲۰ء، خدا کی آخری ایّام کی اصلاحی تحریک کے لیے پہلی مایوسی وارد ہوئی۔ اس نے تیسرے ہائے کی تاریخ میں ایک نشانِ راہ قائم کیا، جو بعد کی بارش کی تاریخ بھی ہے، اور ایک لاکھ چوالیس ہزار کی مُہر بندی کی تاریخ بھی۔ اس تاریخ کی نمائندگی مقدس تاریخ کی ہر اصلاحی تحریک نے کی ہے، اور زیادہ خصوصیت کے ساتھ اس کی نمائندگی ملیری تحریک کی تاریخ نے کی، اور اسے دس کنواریوں کی تمثیل کے ذریعے واضح کیا گیا، اور یہ اُس نبوتی تاریخ کی نمائندگی کرتی ہے جس کی نشان دہی ہر نبی نے کی۔

۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۰ نمایانگر نخستین ناامیدیِ این جنبش است، و از این‌رو، فرارسیدنِ زمانِ تأخیر را در مَثَلِ ده باکره و در حبقوق نشان می‌دهد. در تاریخِ میلریتی، همان شواهدی که به اعلامِ نادرستِ آنان انجامید، دیده شد که تاریخِ حقیقی را مشخص می‌سازد. آنگاه زمانِ تأخیرِ مَثَلِ ده باکره به‌عنوان حقیقتِ حاضر شناخته شد، و آن زمانِ تأخیر همان زمانِ تأخیرِ حبقوقِ بابِ دو بود. مَثَلِ ده باکره عیناً تا به حرف تکرار می‌شود، و این واقعیت نشان می‌دهد که تنها کسانی که در آن ناامیدی درگیر بوده‌اند، شایستگانِ آن هستند که یا باکره‌ای دانا باشند یا باکره‌ای نادان.

بدنهٔ عظیم ادونتیسمِ لائودیکیه با فرا رسیدن وایِ سوم در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ آزموده شد، و هنگامی که پیشگوییِ نافرجامِ ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۰ سپری گردید، ادونتیسمِ لائودیکیه جا ماند تا بی‌هدف به‌سوی روم بازگردد، همان‌گونه که پروتستان‌ها در تاریخ میلریتی چنین شدند.

मिलेरियों ने न केवल ठहरने के समय को दस कुँवारियों के दृष्टान्त की पूर्ति के रूप में पहचाना, बल्कि उन्होंने यह भी देखा कि हबक्कूक में दर्शन के लिये, यद्यपि वह विलम्ब करे, प्रतीक्षा करने की आज्ञा वही भविष्यद्वाणी-सूचक चिह्न थी। तब हबक्कूक यह पुष्टि करता है कि वह दर्शन, जो भूलवश प्रस्तुत किया गया था और जिसने पहली निराशा उत्पन्न की थी, वही दर्शन था जो अंत में “बोलेगा।”

زیرا رؤیا هنوز برای زمانِ معیّن است، امّا در آخر سخن خواهد گفت و دروغ نخواهد گفت؛ اگرچه درنگ نماید، منتظر آن باش، زیرا به‌یقین خواهد آمد و تأخیر نخواهد کرد. حبقوق ۲:۳.

پیامی که نخستین سرخوردگی را پدید آورد، همان پیامی بود که می‌بایست به‌عنوان پیامی در شُرُف تحقق در آینده‌ای نزدیک شناخته شود؛ اما بااین‌همه، این پیام همچنان بر همان استدلال‌های نبویِ پیشین استوار بود که در نخستین اعلام نادرست به کار گرفته شده بودند.

در تاریخ میلری، قومِ عهدِ پیشین نخست آزموده شدند؛ سپس قومِ عهدِ جدید آزموده شدند. این آزمون برای پروتستان‌ها زمانی آغاز شد که فرشتهٔ اولِ مکاشفهٔ ده و فرشتهٔ اولِ مکاشفهٔ چهارده (زیرا هر دو همان یک فرشته‌اند) در ۱۱ اوت ۱۸۴۰ فرود آمد. آزمون ایشان با نخستین نومیدی و با فرا رسیدن فرشتهٔ دومِ مکاشفهٔ چهارده به پایان رسید.

در تاریخ میلری، آزمونِ میلریان با فرارسیدنِ فرشتهٔ دوم در نخستین یأس آغاز شد و با فرارسیدنِ ندای نیمه‌شب به پایان رسید؛ ندایی که خواهر وایت آن را جماعتی کثیر از فرشتگان به تصویر می‌کشد که به فرشتهٔ دوم می‌پیوندند. تحت قدرتِ روح‌القدس، آن میلریانی که پیامِ ندای نیمه‌شب را تشخیص دادند و پذیرفتند، آنگاه از میلریانی که پیامی را که در همه‌سو بر ایشان فرو می‌ریخت تشخیص ندادند، جدا شدند. در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴، فرشتهٔ سوم فرا رسید و آن رؤیایی که درنگ کرده بود، آنگاه سخن گفت.

در تاریخ مُهر شدنِ صد و چهل و چهار هزار، نخست قومِ عهدِ پیشین آزموده شدند، سپس قومِ عهدِ جدید. آزمونِ اَدونتیسمِ لائودیکیه هنگامی آغاز شد که نخستین صدای فرشتهٔ مکاشفهٔ هجده و فرشتهٔ سومِ مکاشفهٔ چهارده (زیرا آن دو همان یک فرشته‌اند)، در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ نازل شد. آزمونِ ایشان با ناامیدیِ ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۰ به پایان رسید.

در جنبشِ فرشتهٔ سوم، آزمونِ یک‌صد و چهل و چهار هزار تن با فرارسیدنِ نخستین نومیدی آغاز شد و با فرارسیدنِ پیامِ فریادِ نیمه‌شب به پایان خواهد رسید. تحتِ قدرتِ روح‌القدس، آنان که اکنون پیامِ فریادِ نیمه‌شب را می‌شناسند و می‌پذیرند، آنگاه از جاهلان و شریرانی جدا می‌شوند که آن پیامِ چندوجهی را که اکنون از هر سو بر گرداگردِ ایشان فرود می‌آید، نشناختند.

در قانون یکشنبه که به‌زودی فرا خواهد رسید، دومین «صدا»ی فرشتهٔ مکاشفهٔ هجده به سخن درمی‌آید؛ همان رؤیایی که «درنگ کرد» تا سخن گوید. این همچنین نمایانگر پیام فرشتهٔ سوم است که تا فریادِ بلند «اوج می‌گیرد».

فریاد نیمه‌شب به‌صورت فرشتگان بسیاری به تصویر کشیده شده است که با فرشتهٔ پیشین همراه می‌شوند. پیام فریاد نیمه‌شب دارای چندین عنصر است که در مجموع به پیام کامل آن یاری می‌رسانند، و فرشتگان نماد پیام‌ها هستند. در تاریخ میلریتی، پیشگامی که به‌عنوان رهبر در ارائه و گردآوردن پیام حقیقی فریاد نیمه‌شب شناخته شد، ساموئل اس. اسنو بود. در آن تاریخ، به‌خوبی مستند شده است که درک اسنو از پیام فریاد نیمه‌شب در طی دوره‌ای از زمان تکامل یافت.

اس تاریخ کی ہر ہر بات بعینہٖ دہرائی جا رہی ہے، اور آخری نصف‌شب کی پکار کا پیغام جولائی 2023 کے آخر سے علانیہ طور پر نشوونما پا رہا ہے۔ یہ محض اسلام کا پیغام نہیں، بلکہ اس میں ایک لاکھ چوالیس ہزار کی مُہر کیے جانے کا پیغام بھی شامل ہے۔ اس میں یہ مکاشفہ بھی شامل ہے کہ زمینی حیوان کے دونوں سینگ، حیوان کی صورت کے متوازی، دونوں ایک “موت اور قیامت” سے گزرتے ہیں، جو اسی تاریخ میں اس نبوی معمّے کو پورا کرتی ہے کہ “آٹھواں اُن سات میں سے ہے۔” اس میں سات گرجوں کی “پوشیدہ تاریخ” سے متعلق مکاشفات بھی شامل ہیں، اور یہ “پتھر” کے اس نبوی معمّے کو پورا کرتا ہے جو رد کیا گیا تھا مگر “کونے کے سرے” کا پتھر بن گیا، کیونکہ احبار چھبیس کے “سات وقت” اس دھاگے کے طور پر ظاہر ہوتے ہیں جو ملر کی تاریخ کی تمام صداقتوں کو اُن صداقتوں کے ساتھ باہم بُن دیتا ہے جو 1989 میں وقتِ آخر پر مُہر کھولے جانے کے ساتھ ظاہر کی گئیں۔ زبور نویس اسے یوں بیان کرتا ہے:

سنگی را که معماران رد کردند، همان سنگِ سرِ زاویه شده است. این از جانب خداوند است؛ در نظر ما شگفت‌انگیز است. این است آن روزی که خداوند پدید آورده است؛ در آن شادی خواهیم کرد و مسرور خواهیم شد. مزامیر 118:22–24.

«سنگ»، که نخستین «گوهر»ی بود که ویلیام میلر کشف کرد (و گوهرها سنگ‌اند)، همان «روزی است که خداوند ساخته است.» در مقالات پیشین نشان داده شده است که ساختار و الفاظِ فرمانِ سَبَّت، با ساختارِ چرخهٔ مقدسِ هفت‌تایی، چنان‌که در باب بیست‌وپنجمِ لاویان بیان شده، یکسان است. آرام گرفتن در روز هفتم، نمونهٔ آرام گرفتنِ زمین در سال هفتم بود، و هنگامی که این دو فرمان بدین‌گونه در نظر گرفته شوند، گواهی فراهم می‌آورند بر اینکه در نبوتِ کتاب‌مقدس، یک روز نمایندهٔ یک سال است.

آنان همچنین نشان می‌دهند که آن برداشتی را که میلر دربارهٔ خشم خدا به مدتِ «هفت زمان»، در لاویان بیست‌وشش اعلام کرد، به‌صورتِ «یک روز» بازنموده شده است؛ زیرا خداوند چرخهٔ مقدّسِ هفت‌ساله را، همان‌قدر یقینی که آسمان‌ها و زمین را در شش روز آفرید و در روز هفتم آرام گرفت، برقرار ساخت.

چون عیسی مَثَلِ تاکستان را به پایان رسانید، از فریسیان سؤالی کرد.

پس چون مالکِ تاکستان بیاید، با آن باغبانان چه خواهد کرد؟ به او گفتند: آن مردانِ شریر را به سختی هلاک خواهد ساخت و تاکستانِ خود را به باغبانانِ دیگری خواهد سپرد که میوه‌های آن را در موسم‌هایش به او بدهند. عیسی بدیشان گفت: آیا هرگز در کتب نخوانده‌اید که: «سنگی که معماران رد کردند، همان سنگِ سرِ زاویه شد؛ این از جانبِ خداوند است و در نظرِ ما شگفت‌انگیز است»؟ از این‌رو به شما می‌گویم که ملکوتِ خدا از شما گرفته خواهد شد و به امتی داده خواهد شد که میوه‌های آن را به بار آورد. و هر که بر این سنگ بیفتد، شکسته خواهد شد؛ اما هر که آن سنگ بر او بیفتد، او را خرد و خاکستر خواهد کرد. و چون رؤسای کَهَنه و فریسیان مَثَل‌های او را شنیدند، دریافتند که دربارهٔ ایشان سخن می‌گوید. متی ۲۱:‏۴۰–۴۵.

تمثیلِ تاکستان، تمثیلِ وانهاده شدنِ قومِ برگزیدهٔ پیشین و سپرده شدنِ پادشاهی به قومی برگزیدهٔ جدید است. «سنگی» که بنا بر گفتهٔ عیسی رد شد، همان «سنگی» است که بسته به اینکه چگونه پذیرفته شود، یا نجات می‌بخشد یا هلاک می‌کند. این «سنگ» در سیاقی که عیسی به کار برده است، باید حقیقتی کتاب‌مقدسی باشد، زیرا توانایی آن را دارد که ثمرِ پارسایانه پدید آورد؛ و پارساییِ مسیح تنها زمانی در مردان و زنان پدید می‌آید که کلامِ حقیقتِ او را بپذیرند.

اُنہیں اپنے سچ کے وسیلہ سے مُقدّس کر؛ تیرا کلام سچ ہے۔ یوحنا 17:17۔

«سنگ» تعلیمی ہے جسے یا تو قبول کیا جاتا ہے یا ردّ، اور یسوع کلام ہے، اور اعمال کی کتاب میں پطرس «سنگ» کی شناخت مسیح کے طور پر کرتا ہے۔

بدانید، شما همه و تمامی قوم اسرائیل، که این مرد به نام عیسی مسیحِ ناصری، که شما او را مصلوب کردید و خدا او را از مردگان برخیزانید، به‌واسطۀ او در حضور شما تندرست ایستاده است. این همان سنگی است که شما بنّایان خوارش شمردید، و اکنون سرِ زاویه شده است. و در هیچ‌کسِ دیگر نجات نیست، زیرا زیر آسمان نامی دیگر در میان آدمیان عطا نشده است که بدان باید نجات یابیم. اعمال ۴:۱۰–۱۲

سپس در اول پطرس، او نمادپردازیِ «سنگ» را باز هم فراتر می‌بَرَد، اما آن را همچنان در همان چارچوبِ کنار گذشتنِ قومِ عهدِ پیشین و برگزیده شدنِ قومی جدید و مختار حفظ می‌کند؛ قومی که، چنان‌که او بیان می‌دارد، «در زمان گذشته قومی نبودند، لیکن اکنون قوم خدا هستند؛ که رحمت نیافته بودند، اما اکنون رحمت یافته‌اند.»

जिसके पास तुम आते हो—उस जीवित पत्थर के पास, जिसे मनुष्यों ने तो अस्वीकार किया, परन्तु जो परमेश्वर के निकट चुना हुआ और बहुमूल्य है—तुम भी जीवित पत्थरों के समान एक आत्मिक भवन के रूप में रचे जाते हो, अर्थात् एक पवित्र याजकवर्ग, ताकि यीशु मसीह के द्वारा परमेश्वर को ग्रहणयोग्य आत्मिक बलिदान चढ़ाओ। इसलिए पवित्रशास्त्र में भी यह लिखा है, “देखो, मैं सिय्योन में एक प्रधान कोने का पत्थर रखता हूँ, जो चुना हुआ और बहुमूल्य है; और जो उस पर विश्वास करेगा वह कभी लज्जित न होगा।” अतः तुम्हारे लिए, जो विश्वास करते हो, वह बहुमूल्य है; परन्तु जो आज्ञा नहीं मानते, उनके लिए “जिस पत्थर को राजमिस्त्रियों ने अस्वीकार किया, वही कोने का सिरा ठहरा,” और “ठोकर का पत्थर और ठेस पहुँचानेवाली चट्टान” भी है—उनके लिए जो वचन पर ठोकर खाते हैं, क्योंकि वे आज्ञा नहीं मानते; और इसी के लिए वे नियुक्त भी किए गए थे। 1 पतरस 2:4–8.

پطرس دربارهٔ قومِ برگزیدهٔ پیشین می‌گوید: «برای آنان که نافرمان‌اند، همان سنگی که بنایان رد کردند، سرِ زاویه شده است؛ و سنگِ لغزش و صخرهٔ عثره، برای همانانی که به سبب نافرمانی در کلام می‌لغزند؛ و برای همین نیز مقرر شده بودند.»

عیسیٰ کی نمائندگی بنیاد کی ہر مقدس تمثیل کے ذریعے کی گئی ہے۔

زیرا هیچ‌کس نمی‌تواند بنیادی جز آن‌که نهاده شده است، بگذارد، که آن عیسی مسیح است. اول قرنتیان ۳:۱۱

بنیادی که میلری‌ها بنا کردند، صخرهٔ اعصار بود (سنگ).

«اخطار رسیده است: نباید اجازه داده شود چیزی وارد شود که بنیاد ایمان را، که از زمانی که پیام در سال‌های ۱۸۴۲، ۱۸۴۳ و ۱۸۴۴ آمد بر آن بنا می‌کرده‌ایم، برهم زند. من در این پیام بوده‌ام، و از آن زمان تاکنون در برابر جهان ایستاده‌ام، نسبت به نوری که خدا به ما داده است وفادار. ما قصد نداریم پاهای خود را از آن سکویی برداریم که بر آن قرار داده شدند، آنگاه که روزبه‌روز با دعای جدّی خداوند را می‌طلبیدیم و در پی نور بودیم. آیا گمان می‌کنید که من بتوانم نوری را که خدا به من داده است ترک کنم؟ آن باید همچون صخرهٔ اعصار باشد. از همان زمان که به من داده شد، پیوسته مرا هدایت کرده است.» Review and Herald، 14 آوریل 1903.

اوّلین گوهرى که میلر کشف کرد و جزئى از بنیاد میلریتى شد، که همچون «صخرهٔ اعصار» است، «هفت زمان» در لاویان بیست‌وشش بود؛ و «هفت زمان» نخستین حقیقتِ بنیادى بود که از سوى آن پیشگامان میلریتى که تازه بنیاد میلریتى را بنا کرده بودند، کنار گذاشته شد. این معماران بودند که مى‌بایست سنگِ بنیادى را رد کنند. آن «سنگ» که مظهر مسیح است، همچنین همان روزى است که خداوند آن را ساخت؛ زیرا او روز هفتم را به‌عنوان روز آرامى، و سال هفتم را به‌عنوان سالى که در آن زمین آرام گیرد، قرار داد. در سال 1863، سنگِ بنیاد رد شد، امّا باید «سرِ زاویه» و «سنگِ لغزش» براى نافرمانان گردانیده شود.

پیام اسلامِ وایِ سوم، درون‌مایهٔ جنبش اصلاحیِ یکصد و چهل و چهار هزار است، و فرایند آزمون هنگامی آغاز شد که فرشتهٔ مکاشفهٔ هجده فرود آمد، آنگاه که بناهای عظیم شهر نیویورک در 11 سپتامبر 2001 فرو افکنده شدند. ادونتیسم دربارهٔ شناساییِ نبویِ این حقیقت که 11 سپتامبر 2001، زمانِ فرارسیدنِ «روزِ بادِ شرقی» بود، خاموش ماند. در 18 ژوئیهٔ 2020، آنان置後 ماندند، آنگاه که آن دو شاهدِ باب یازدهمِ مکاشفه در کوچه‌های آن شهر عظیم کشته شدند. آزمونِ ادونتیسم به پایان رسیده بود، و آزمونِ کسانی که اقرار کرده بودند پیامِ اسلام را شناخته‌اند، در جریان بود.

پس از آن‌که استخوان‌های خشکِ مرده تا پایان ژوئیهٔ ۲۰۲۳ در کوچه‌ها افتاده بودند، آنگاه به‌واسطهٔ پیام نخستِ حزقیال برانگیخته شدند. پیام دومِ حزقیال، پیامِ چهار بادِ اسلامِ وایِ سوم است که بازنمایانندهٔ گشایشِ تدریجیِ پیامِ فریادِ نیمه‌شب می‌باشد؛ همان رؤیایی که درنگ نمود و درون‌مایهٔ سراسرِ دورهٔ این جنبش بود. سپس حقایق گوناگونی گشوده شد، زیرا پیامِ فریادِ نیمه‌شب نمایانگرِ پیامی چندوجهی است. نخستین حقیقتی که استخوان‌های خشکِ مرده را مواجه ساخت، همان نخستین حقیقتی بود که ادونتیسمِ لائودیکیه آن را رد کرد، و آن نمایانگرِ حقیقتی است که گذارِ لائودیکیه به فیلادلفیا را مشخص می‌سازد.

حقیقت همان پیامِ مُهر است، و ازاین‌رو باید هم از حیث فکری و هم از حیث روحانی در آن استقرار یافت. کافی نیست که تشخیص دهیم دوره‌ای که آن دو شاهد در کوچه مرده افتاده بودند، نمادی از پراکندگیِ «هفت زمان» است؛ بلکه پذیرشِ تجربیِ حقیقت نیز لازم است.

جواهرُ ميلر، التي تُمثِّل الحقائقَ التي فُكَّ خِتمُها في زمنِ النهاية سنة 1798، تصيرُ امتحانًا لعذارى الأيام الأخيرة. وخبرةُ الرسوخِ في الحق «روحيًّا» تُمثِّلها الجوهرةُ الأولى لميلر، أمّا الرسوخُ في الحق «ذهنيًّا» فتُمثِّله رسالةُ الإسلام الخاصةُ بالويل الثالث. وإنّ الدعوةَ إلى التوبة والاعتراف، التي تُمثِّلها «المرّات السبع»، تُحدِّد عملًا يُنجَز بالاقتران مع المسيح في قدس الأقداس، وتُمثِّله رؤيا «المرأه».

برداشتِ «عقلانی» از اسلامِ وایِ سوم با رؤیای «chazon» نمایانده می‌شود، و هر دو برای کسانی که مُهر خواهند شد، ضروری‌اند. در سال 1863، ادونتیسمِ لائودیکیه بر آن شد که اَریحا را از نو بنا کند، و کارِ خود را در بازسازی اورشلیم واگذاشت. اَریحا نمادِ رفاه است، چنان‌که در کوریِ لائودیکیه نیز بازنمایی شده است.

„Jedna z najmocniejszych warowni w kraju — wielkie i zamożne miasto Jerycho — leżała tuż przed nimi, w niewielkiej odległości od ich obozu w Gilgal. Położone na skraju żyznej równiny, obfitującej w bogate i różnorodne płody strefy tropikalnej, to dumne miasto, którego pałace i świątynie były siedliskiem zbytku i występku, kryjąc się za swymi potężnymi obwarowaniami, rzucało wyzwanie Bogu Izraela. Jerycho było jednym z głównych ośrodków bałwochwalczego kultu, poświęconym szczególnie Asztarot, bogini księżyca. Tu skupiało się wszystko, co było najbardziej nikczemne i poniżające w religii Kananejczyków. Lud Izraela, w którego pamięci żywe były straszliwe skutki ich grzechu w Bet-Peor, mógł patrzeć na to pogańskie miasto jedynie z odrazą i przerażeniem”. Patriarchowie i prorocy, 487.

«سنگی» که بنّایان در سال ۱۸۶۳، هنگام بازسازی اریحا، رد کردند، همان «هفت زمان» بود که در ایام آخر به حقیقت (جواهر) تبدیل می‌شد؛ حقیقتی که «سرِ زاویه» می‌گردد، زیرا این همان حقیقتی است که آغاز اَدونتیسم را در جنبش میلری‌ها با پایان اَدونتیسم در جنبش صد و چهل و چهار هزار به هم می‌بافد. آن جواهر، که همان «هفت زمان» است، همچنین «روزی است که خداوند ساخته است»، و خودِ مسیح است، زیرا او کلمه است و او «حق» است. موضوع اسلام مضمونی است که تطهیر هر دو قوم برگزیده، یعنی قوم برگزیده پیشین و قوم برگزیده جدید، را پدید می‌آورد، و این تطهیر دوگانه در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ آغاز شد، که «روزِ باد شرقی» بود. در آن روز، دیده‌بانان می‌بایست همان سرودی را بسرایند که مسیح سرود، هنگامی که مَثَلِ تاکستان را اعلام کرد. صد و چهل و چهار هزار، سرود موسی (یعنی «هفت زمان») و سرود برّه را می‌سرایند.

اور میں نے گویا شیشے کا ایک سمندر دیکھا جو آگ کے ساتھ ملا ہوا تھا؛ اور وہ جو حیوان پر، اور اس کی مورت پر، اور اس کے نشان پر، اور اس کے نام کے عدد پر غالب آئے تھے، شیشے کے اس سمندر پر کھڑے تھے، اور خدا کی بربطیں لیے ہوئے تھے۔ اور وہ خدا کے بندہ موسیٰ کا نغمہ، اور برّہ کا نغمہ گاتے ہوئے کہتے تھے، اے خداوند خدا قادرِ مطلق، تیرے کام عظیم اور عجیب ہیں؛ اے قدّوسوں کے بادشاہ، تیری راہیں راست اور سچی ہیں۔ مکاشفہ 15:2، 3۔

“برّه” همان مسیح است که ذبح شد، و او در میانهٔ دو هزار و پانصد و بیست روز ذبح گردید؛ و بدین‌سان قربانیِ حیات و خونِ خویش را ــ که در آن، عهد را استوار ساخت ــ با «مخاصمهٔ عهدِ او»ی موسی در لاویان بیست‌وشش به هم می‌پیوندد. سرودِ موسی و برّه، سرودِ حازونِ تاریخِ نبوی و سرودِ مَرهِ «ظهور» اوست. این، سرودِ فهمی عقلی و روحانی است، چنان‌که در دو رؤیای باب هشتمِ دانیال بازنموده شده است. این، سرودِ قومی عهدی است که داوری می‌شوند و از ایشان درمی‌گذرند، در حالی که قومی برگزیدهٔ جدید انتخاب می‌شوند. فرایندِ انتخاب، و بنابراین آن سرود، در 11 سپتامبر 2001 آغاز شد.

آنان که از یعقوب خواهند آمد، ریشه خواهند دوانید؛ اسرائیل خواهد شکفت و جوانه خواهد زد، و روی جهان را از میوه پر خواهد ساخت. آیا او را چنان زده است که زنندگانِ او را زده بود؟ یا آیا او بر حسب کشتارِ کسانی که به دست او کشته شدند، کشته شده است؟ به اندازه، هنگامی که شاخه می‌آورد، با آن محاجّه خواهی کرد؛ او در روز باد شرقی، باد سخت خود را بازمی‌دارد. پس بدین‌وسیله عصیانِ یعقوب پاک خواهد شد؛ و تمامی ثمره برای برداشتن گناه او این است که همه سنگ‌های مذبح را چون سنگ‌های گچیِ خردشده سازد، تا بیشه‌ها و بت‌ها برپا نمانند. با این همه، شهرِ حصاردار ویران خواهد شد، و مسکنْ متروک گشته و همچون بیابان رها خواهد شد؛ در آنجا گوساله خواهد چرید، و در آنجا خواهد خوابید، و شاخه‌هایش را خواهد خورد. چون شاخه‌های آن خشک شوند، شکسته خواهند شد؛ زنان می‌آیند و آنها را به آتش می‌کشند؛ زیرا این قومی بی‌فهم‌اند؛ از این‌رو آن که ایشان را آفرید بر آنان رحم نخواهد کرد، و آن که ایشان را صورت بخشید بر ایشان رأفت نخواهد نمود. و در آن روز واقع خواهد شد که خداوند از مجرای نهر تا وادی مصر خوشه‌چینی خواهد کرد، و شما ای بنی‌اسرائیل، یک‌به‌یک جمع آورده خواهید شد. و در آن روز واقع خواهد شد که کرناى بزرگ نواخته خواهد شد، و آنان که در سرزمین آشور در حال هلاک بودند، و رانده‌شدگان در سرزمین مصر خواهند آمد، و خداوند را بر کوه مقدس در اورشلیم عبادت خواهند کرد. اشعیا 27:6–13.

این آیات، اگر به‌درستی فهمیده شوند، دورهٔ زمانیِ یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ تا قانون یکشنبهٔ قریب‌الوقوع را مشخص می‌کنند. آیهٔ ششم، با مشخص ساختن آغازِ گیاه که ریشه می‌دواند، سپس شکوفه می‌آورد و جوانه می‌زند، و سرانجام زمین را از میوه پُر می‌سازد، تمام این تاریخ را معرفی می‌کند. میوه‌ای که زمین را پُر می‌سازد، این کار را در خلال «ساعت» انجام می‌دهد، که همان بحرانِ قانون یکشنبه است. در حالی که مسیح در آن هنگام میوهٔ خود را به انبار خویش جمع می‌کند، هم‌زمان داوری را نیز بر بابِل فرود می‌آورد. داوری‌ای که در زمانی رخ می‌دهد که زمین از میوه پُر می‌شود، در آیهٔ هفتم به تصویر کشیده شده است، آنگاه که این دو پرسش مطرح می‌شوند: «آیا او را زده است، چنان‌که زنندگانِ او را زده بود؟ یا او کشته شده است، موافقِ کشتارِ کسانی که به‌دست او کشته شدند؟»

سپس در آیهٔ هشت، پاشیده‌شدنِ بارانِ آخر با عبارتِ «به اندازه» مشخص شده است. آنچه سبب می‌شود گیاهان سر برآورند، باران است؛ و هنگامی که آغازِ بارانِ آخر مشخص می‌گردد، این آغاز چنین مشخص می‌شود: «به اندازه، هنگامی که می‌رویاند.» وقتی بارانِ آخر آغاز می‌شود، «به اندازه» فرو ریخته می‌شود؛ زیرا اگر محصول، آمیزه‌ای از راستین و دروغین باشد، آن باران بی‌حد و اندازه فرو ریخته نمی‌شود.

«ہر وہ جان جو حقیقی طور پر تبدیل ہوئی ہو، اس شدید خواہش سے معمور ہوگی کہ دوسروں کو گمراہی کی تاریکی سے یسوع مسیح کی راست‌بازی کے عجیب و جلیل نور میں لے آئے۔ خدا کے روح کا وہ عظیم انڈیلاؤ، جو ساری زمین کو اُس کے جلال سے منور کر دے گا، اُس وقت تک نہ آئے گا جب تک ہمارے پاس ایسا روشن خیال لوگ نہ ہوں جو تجربہ سے جانتے ہوں کہ خدا کے ساتھ مل کر محنت کرنے والے ہونے کا کیا مطلب ہے۔ جب ہم مسیح کی خدمت کے لیے کامل اور ہمہ دل تخصیص رکھتے ہوں گے، تو خدا اس حقیقت کو اپنے روح کے بے پیمانہ انڈیلاؤ کے ذریعہ تسلیم کرے گا؛ لیکن یہ اُس وقت تک نہ ہوگا جب تک کلیسیا کا بڑا حصہ خدا کے ساتھ مل کر محنت کرنے والا نہ ہو۔ خدا اپنا روح اُس وقت نہیں انڈیل سکتا جب خود غرضی اور نفس پروری اس قدر نمایاں ہوں؛ جب ایسا مزاج غالب ہو کہ اگر اسے الفاظ میں ادا کیا جائے تو وہ قابیل کے اُس جواب کا اظہار کرے،—‘کیا میں اپنے بھائی کا نگہبان ہوں؟’ اگر اس زمانہ کے لیے حق، اگر وہ نشانیاں جو ہر طرف گہری ہوتی جاتی ہیں اور گواہی دیتی ہیں کہ سب چیزوں کا خاتمہ نزدیک ہے، اُن لوگوں کی سوئی ہوئی توانائی کو بیدار کرنے کے لیے کافی نہیں جو دعویٰ کرتے ہیں کہ وہ حق کو جانتے ہیں، تو پھر اُس نور کے مطابق جس نے چمکا ہے تاریکی ان جانوں کو آ لے گی۔ اپنی بے پروائی کے لیے اُن کے پاس عذر کی ادنیٰ سی مشابہت بھی نہ ہوگی جسے وہ آخری حساب کے اُس عظیم دن خدا کے حضور پیش کر سکیں۔ اس بارے میں پیش کرنے کے لیے کوئی وجہ نہ ہوگی کہ انہوں نے خدا کے کلام کی مقدس سچائی کے نور میں زندگی کیوں نہ گزاری، کیوں نہ چلے، اور کیوں نہ کام کیا، اور یوں اپنے چال چلن، اپنی ہمدردی، اور اپنے جوش کے وسیلہ سے گناہ کی تاریکی میں ڈوبی ہوئی دنیا پر ظاہر نہ کیا کہ انجیل کی قدرت اور حقیقت ناقابلِ تردید تھی۔» ریویو اینڈ ہیرالڈ، 21 جولائی، 1896۔

خواهر وایت این بخش را همان لحظه‌ای می‌داند که فرشتهٔ مکاشفه فرود می‌آید، زیرا می‌گوید: «افاضهٔ عظیم روح خدا، که تمام زمین را با جلال او روشن می‌سازد.» در بخش دیگری که در این مقالات بارها به آن استناد کرده‌ایم، او تصریح کرد که هنگامی که «بناهای عظیم نیویورک» «فرو افکنده شوند»، «مکاشفه باب هجده، آیات یک تا سه، تحقق خواهد یافت.»

ہم اگلے مضمون میں ان خیالات کو جاری رکھیں گے۔

اکنون برای محبوب خویش سرودی خواهم سرایید، سرودِ محبوبم دربارهٔ تاکستانش. محبوب من تاکستانی دارد بر فراز تپّه‌ای بسیار حاصل‌خیز. و آن را حصار کشید، و سنگ‌هایش را برچید، و آن را به بهترین مو کاشت، و در میانش برجی بنا کرد، و نیز در آن چَرخُشتِی ساخت؛ و انتظار داشت که انگور بیاورد، امّا انگورِ وحشی به بار آورد. و اکنون، ای ساکنان اورشلیم و ای مردان یهودا، تمنا دارم میان من و تاکستانم داوری کنید. دیگر چه می‌شد برای تاکستانم کرد که من در حق آن نکرده باشم؟ پس چرا، هنگامی که انتظار داشتم انگور بیاورد، انگورِ وحشی به بار آورد؟ و اکنون بیایید، شما را آگاه می‌سازم که با تاکستانم چه خواهم کرد: حصارش را برخواهم گرفت تا خورده شود؛ و دیوارش را فرو خواهم ریخت تا پایمال گردد. و آن را ویران خواهم ساخت: نه هَرَس خواهد شد و نه بیل زده خواهد شد؛ بلکه خارها و خَسَک‌ها در آن خواهند رویید؛ و ابرها را نیز فرمان خواهم داد که بر آن باران نبارند. زیرا تاکستان یهوهٔ صبایوت خاندان اسرائیل است، و مردان یهودا نهالِ دلپذیر او؛ و او در پی انصاف بود، و اینک ظلم؛ در پی عدالت بود، و اینک فریاد. اشعیا ۵:‏۱–۷