ہفت رعدیں سنہ 1798 سے لے کر 22 اکتوبر 1844 تک کی تاریخ کی نمائندگی کرتی ہیں۔ اس تاریخ کی تمثیل مملکتِ یہوداہ کے آخری سات بادشاہوں میں پائی جاتی ہے، منسّیٰ سے، جو 677 قبلِ مسیح میں تھا، لے کر صدقیاہ تک، جو 586 قبلِ مسیح میں تھا۔
در خطوط اصلاح مقدس، یکی از ویژگیهای توانمندسازی فرشتهٔ اول، نمادی است که چیزی جهانی را شناسایی میکند. در ۱۱ اوت ۱۸۴۰، پیام فرشتهٔ اول توانمند گردید و سپس این پیام به هر ایستگاه مأموریتی در جهان رسانده شد.
جنبش ظهورِ سالهای ۱۸۴۰ تا ۱۸۴۴، تجلیِ باشکوهی از قدرت خدا بود؛ پیامِ فرشتهٔ اول به هر ایستگاهِ بشارتی در جهان رسانیده شد. نبرد عظیم، ۶۱۱.
بهگونهای نبوی، در آن زمان، فرشتهٔ مکاشفهٔ ده فرود آمد و یک پا بر زمین و پای دیگر بر دریا نهاد. خواهر وایت آن را نمادی از گسترهٔ جهانی این پیام معرفی کرد.
«جایگاه فرشته، با یک پا بر دریا و پای دیگر بر خشکی، نشانگر گسترهٔ وسیع اعلام این پیام است. این پیام از آبهای پهناور عبور خواهد کرد و در کشورهای دیگر، بلکه در سراسر جهان، اعلام خواهد شد.» تفسیر کتابمقدس ادونتیستهای روز هفتم، جلد ۷، ص. ۹۷۱.
اعلام کوروش دربارهٔ نخستین فرمان، فرمانی جهانی بود.
پس در سال نخست کورش، پادشاه فارس، تا کلام خداوند به زبان اِرمیا به انجام رسد، خداوند روح کورش، پادشاه فارس، را برانگیخت تا در سراسر تمامی مملکت خویش ندا درداد و آن را نیز به نگارش آورد، بدینگونه که گفت: «کورش، پادشاه فارس، چنین میگوید: یهوه، خدای آسمان، همهٔ ممالک زمین را به من بخشیده است؛ و او مرا مأمور ساخته است تا برای او خانهای در اورشلیم که در یهوداست بنا کنم. کیست از میان شما از تمامی قوم او؟ خدایش با او باشد، و به اورشلیم که در یهوداست برود و خانهٔ یهوه، خدای اسرائیل، را بنا نماید؛ (او خداست،) که در اورشلیم است. و هر که در هر جایی که به طور غریبانه اقامت دارد باقی مانَد، مردمان آن مکان او را با نقره و طلا و اموال و چهارپایان یاری کنند، علاوه بر هدایای داوطلبانه برای خانهٔ خدا که در اورشلیم است.» آنگاه سران خاندانهای پدریِ یهودا و بنیامین، و کاهنان و لاویان، با همهٔ کسانی که خدا روح ایشان را برانگیخته بود، برخاستند تا بروند و خانهٔ خداوند را که در اورشلیم است بنا کنند. عزرا 1:1–4.
چنانکه فرشتهٔ نخست در ۱۱ اوت ۱۸۴۰ به هر ایستگاه بشارتی در سراسر جهان برده شد، کوروش نیز هنگامی که فرمان نخست را اعلام میکند، خود را پادشاهِ «تمامی ممالک زمین» معرفی مینماید. نزولِ فرشتهٔ مکاشفهٔ ده، آن فرشتهای که خواهر وایت او را «کسی کمتر از خودِ عیسی مسیح» نمیشناساند، همان ویژگیهای نبویِ فرشتهٔ نیرومندِ مکاشفهٔ هجده را داراست. خواهر وایت تصریح میکند که مقصودِ فرشتهٔ نخست همان مقصودِ فرشتهٔ مکاشفهٔ هجده بود.
«عیسی فرشتهای نیرومند را مأمور ساخت تا فرود آید و ساکنان زمین را هشدار دهد که برای ظهورِ دومِ او آماده شوند. هنگامی که آن فرشته حضورِ عیسی را در آسمان ترک میکرد، نوری بس درخشان و جلالآمیز پیشاپیش او میرفت. به من گفته شد که مأموریت او این بود که زمین را با جلالِ خویش روشن سازد و انسان را از غضبِ در شُرُفِ وقوعِ خداوند هشدار دهد.» Early Writings, 245.
توانمندسازیِ فرشتۀ نخست، نمادی است که بر عنصری جهانی تأکید میورزد. نخستین پیام در زمانِ مسیح، در تعمیدِ مسیح توان یافت. کتبِ مقدّس بیان میکنند که تمامیِ اسرائیل به بیابان بیرون رفتند تا پیامِ یحیی را بشنوند.
سپس اورشلیم و تمامی یهودیه و همهٔ نواحی پیرامون اردن نزد او بیرون رفتند، و در اردن از او تعمید مییافتند، در حالی که به گناهان خود اقرار میکردند. متی ۳:۵، ۶
خدمتِ مسیح متوجهِ اسرائیلِ باستان بود، و از این حیثِ نبوی، تمامی جهان به سوی اردن، جایگاهِ تعمیدِ مسیح، کشانده شد. با این همه، آیینِ تعمید، و آنچه هنگامی که مسیح تعمید یافت نمایان میساخت، متوجهِ سراسر جهان بود.
نامِ یہویاقیم کا مطلب ہے “خدا اٹھے گا”، اور مسیح کے بپتسمہ کے وقت، جب یوحنا مسیح کو پانی میں سے اوپر لایا، تو آبی قبر میں سے “اٹھ کھڑے ہونے” کی علامت اس تمکین کا ایک جزو بن گئی۔ عزرا کی پہلی چار آیات میں، جن کا ہم پہلے ہی حوالہ دے چکے ہیں، پانچویں آیت اُن لوگوں کے ردِّعمل کی نشان دہی ان الفاظ سے کرتی ہے: “تب یہوداہ اور بنیمین کے آبائی خاندانوں کے سردار، اور کاہن، اور لاوی، یعنی وہ سب جن کی روح خدا نے ابھاری تھی، یروشلیم میں خداوند کے گھر کو بنانے کے لیے جانے کو اٹھ کھڑے ہوئے۔” جب پہلا پیغام قوت پاتا ہے، تو ایک اٹھان واقع ہوتی ہے، جیسا کہ یہویاقیم کے نام سے ظاہر ہے۔
در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، نخستین پیامِ جنبشِ عظیمِ فرشتهٔ سوم، همانگونه که در توانبخشیِ نخستین پیامِ جنبشِ عظیمِ فرشتهٔ اول بهصورت نمادین پیشنموده شده بود، با قدرت تأیید شد. خواهر وایت دربارهٔ ویرانیِ برجهای دوقلو در آن تاریخ اظهار نظر میکند.
«آیا اکنون این سخن مطرح میشود که من اعلام کردهام نیویورک باید بهوسیلهٔ موجی عظیم روبیده شود؟ این را هرگز نگفتهام. من گفتهام، هنگامی که به ساختمانهای عظیمی که در آنجا، طبقه بر طبقه، سر برمیآوردند مینگریستم: “چه صحنههای هولناکی رخ خواهد داد آنگاه که خداوند برخیزد تا زمین را بهشدّت بلرزاند! آنگاه کلماتِ مکاشفه ۱۸:۱–۳ به انجام خواهد رسید.” تمام باب هجدهمِ مکاشفه هشداری است دربارهٔ آنچه بر زمین خواهد آمد. اما در خصوص آنچه بر نیویورک خواهد آمد، بهطور خاص نوری به من داده نشده است، جز اینکه میدانم روزی ساختمانهای عظیم آنجا بهواسطهٔ گردانیدن و واژگونساختنِ قدرت خدا فرو افکنده خواهند شد. از نوری که به من داده شده است، میدانم که هلاکت در جهان است. یک کلمه از سوی خداوند، یک لمس از قدرت عظیم او، و این بناهای سترگ فرو خواهند ریخت. صحنههایی رخ خواهد داد که هراسانگیزیِ آنها را نمیتوانیم تصور کنیم.» Review and Herald, July 5, 1906.
در هنگام توانمندسازی پیام نخست در تاریخِ یکصد و چهل و چهار هزار، خداوند «برخاست» تا «زمین را بهطرزی هولناک بلرزاند». نامِ یهویاقیم نمادِ توانمندسازیِ پیام نخست است. در ۱۱ اوت ۱۸۴۰، خداوند از تخت خود برخاست و به زمین فرود آمد و بر خشکی و دریا ایستاد. در نخستین فرمانِ کورش، امینان برخاستند. یهویاقیم نمادِ صرفاً آمدنِ فرشتهٔ اول نیست، بلکه همچنین نمایانگرِ توانمندسازیِ فرشتهٔ اول نیز هست.
یہویاقیم آخری تین بادشاہوں میں سے پہلے کی نمائندگی کرتا ہے، لیکن وہ اُن سات بادشاہوں میں سے پانچویں کی بھی نمائندگی کرتا ہے جو یروشلم کی تباہی تک لے جاتے ہیں۔ اُن سات بادشاہوں کے نام نہایت معنی خیز ہیں۔ وہ سات بادشاہ یہ تھے: منسّی، آمون، یوسیاہ، یہوآخاز، یہویاقیم، یہویاکین اور صدقیاہ۔
در تاریخ میلریها، مَنَسّی نمایانگر زمانِ آخر، در سال ۱۷۹۸، است. مَنَسّی به معنای «سببِ فراموشی» است، و این در سال ۱۷۹۸ است که فاحشهٔ صور برای هفتاد سال به فراموشی سپرده میشود. مَنَسّی یکی از شریرترین پادشاهان بود و ویژگیهای نبویای دارد که باید مورد توجه قرار گیرند.
بنییہوداہ کے آخری سات بادشاہ 1798 سے لے کر 22 اکتوبر 1844 تک سات گرجوں کی تاریخ کی نمائندگی کرتے ہیں۔ منسّی ان سات بادشاہوں میں پہلا تھا، اور سات میں پہلا بادشاہ ہونے کے ناطے وہ صدقیاہ کی تمثیل تھا، جو ان سات بادشاہوں میں آخری تھا۔ یسوع ہمیشہ انجام کو ابتدا کے ساتھ شناخت کرتا ہے۔ صدقیاہ، جو ان سات میں آخری بادشاہ تھا، بابل کی اسیری کی غلامی میں لے جایا گیا۔ سات آخری بادشاہوں میں پہلا بادشاہ بھی بابل کی اسیری میں لے جایا گیا، اور یوں اس نے آخری بادشاہ کے بابل کی اسیری میں لے جائے جانے کی تمثیل پیش کی۔
और यहोवा ने मनश्शे और उसकी प्रजा से कहा, परन्तु उन्होंने ध्यान न दिया। इसलिए यहोवा ने अश्शूर के राजा की सेना के प्रधानों को उन पर चढ़ा लाया; उन्होंने मनश्शे को कांटों के बीच पकड़ लिया, उसे बेड़ियों से बाँधा, और बाबुल को ले गए। और जब वह क्लेश में पड़ा, तब उसने यहोवा अपने परमेश्वर से विनती की, और अपने पितरों के परमेश्वर के सम्मुख बहुत दीन हुआ, और उससे प्रार्थना की; तब उसने उसकी बिनती स्वीकार की, और उसकी विनती सुनी, और उसे फिर यरूशलेम में उसके राज्य में पहुँचा दिया। तब मनश्शे ने जाना कि यहोवा ही परमेश्वर है। 2 इतिहास 33:10–13.
تجربهٔ منسّی در شناختن اینکه خداوند، خداست، از راه برکنار شدن او از پادشاهیاش و سپس بازگردانده شدنش به پادشاهیاش تحقق یافت. نبوکدنصر نیز، همانند منسّی، هنگامی خداوند را شناخت که از پادشاهی خود برکنار شد و پس از آن به پادشاهی خویش بازگردانده شد.
اور اُن ایّام کے اختتام پر مَیں، نبوکدنضر، نے اپنی آنکھیں آسمان کی طرف اُٹھائیں، اور میری سمجھ مجھے واپس ملی، اور مَیں نے خدائے تعالیٰ کو مبارک کہا، اور اُس کی حمد و تعظیم کی جو ابدُالآباد زندہ ہے، جس کی سلطنت ابدی سلطنت ہے، اور جس کی بادشاہی نسل در نسل قائم ہے۔ اور زمین کے سب باشندے ہیچ شمار کیے جاتے ہیں؛ اور وہ آسمان کے لشکر میں اور زمین کے باشندوں کے درمیان اپنی مرضی کے مطابق عمل کرتا ہے؛ اور کوئی اُس کا ہاتھ روک نہیں سکتا، نہ کوئی اُس سے کہہ سکتا ہے، تُو کیا کرتا ہے؟ اُسی وقت میری عقل مجھے واپس ملی؛ اور میری سلطنت کے جلال کے لیے میری عزّت اور تابانی مجھے پھر حاصل ہوئی؛ اور میرے مشیر اور میرے امرا میرے طالب ہوئے؛ اور مَیں اپنی سلطنت میں پھر قائم کیا گیا، اور مزید شانِ جلال مجھے عطا ہوئی۔ اب مَیں، نبوکدنضر، آسمان کے بادشاہ کی حمد و تمجید اور تعظیم کرتا ہوں، جس کے سب کام سچائی ہیں، اور جس کی راہیں عدل ہیں؛ اور جو تکبّر سے چلتے ہیں اُنہیں وہ پست کرنے پر قادر ہے۔ دانی ایل 4:34–37۔
تجربهٔ مَنَسّی بر نبوکدنصر به انجام رسید. مَنَسّی در تاریخ سه پادشاه واپسین یهودا، نمایانگر «زمانِ آخر» و فرارسیدن نبوتِ هفتاد سالِ اسارت است. نبوکدنصر در تاریخ سه فرمان، نمایانگر «زمانِ آخر» است، همانگونه که ۱۷۹۸ در تاریخ هفت رعد، «زمانِ آخر» بود. در آیاتی که همیناکنون بدانها اشاره شد، فهمِ نبوکدنصر در «پایانِ ایام» به او بازگشت. «پایانِ ایام» همچنین در باب دوازدهم دانیال نیز مورد اشاره قرار گرفته است.
اما تو تا پایانِ کار، راه خویش را برو؛ زیرا آرام خواهی گرفت، و در پایانِ روزها در نصیبِ خود خواهی ایستاد. دانیال ۱۲:۱۳.
«پایانِ ایّام» در فصل دوازدهم دانیال همان «زمانِ آخر» است، زیرا به دانیال گفته شد که «تا پایان برو». در آن زمان دانیال «در نصیب خود خواهد ایستاد». «ایستادن در نصیب خود» یعنی مقصد خود را به انجام رساندن، و دانیال این را هنگامی بهجا آورد که کتاب او در پایانِ ایّام، که همان «زمانِ آخر» است، گشوده شد. در آن زمان «فزونیِ معرفت»ی خواهد بود که حکیمان آن را درک خواهند کرد. در پایانِ ایّامِ نبوکدنصر، «فهم» او به وی بازگشت.
«هرگاه خدا به انسانی کاری ویژه میسپارد، او باید همچون دانیال در نصیب و جایگاه خود بایستد، آماده برای پاسخ گفتن به دعوت خدا، و آماده برای به انجام رساندن مقصود او باشد.» Manuscript Releases، جلد 6، 108.
منسّی در تاریخ سه پادشاه آخر یهودا نمایانگر «زمان آخر» است؛ همانگونه که نبوکدنصر در سه فرمان نمایانگر «زمان آخر» است. پس از منسّی، پسرش آمون به سلطنت رسید.
آمون بهمعنای «آموزش» است و نمایانگر دورهای از زمان است که در آن «افزایش معرفت» پدید آمد تا «حکیمان» را در پیامی که مُهر از آن برداشته شده بود، تعلیم دهد. سپس پس از آمون، یوشیا آمد؛ تنها پادشاه از میان آن هفت پادشاه که دارای تاریخی نبوی نسبتاً نیکو، هرچند پیچیده، است.
یوشیا به معنای «بنیاد خدا» است و نمایانگر استوار ساختن حقایقی است که در «زمان آخر» مُهرگشایی شده بودند. افزونیِ دانشی که آمون نمایندهٔ آن بود، بهوسیلهٔ ویلیام میلر، تحت هدایت جبرئیل و دیگر فرشتگان مقدّس، سامان داده شد. کار میلر با نام یوشیا نمایانده میشود، زیرا او بنیادهای آن حرکت را استوار ساخت. دربارهٔ یوشیا مطالب بسیار بیشتری برای شناسایی وجود دارد، اما اکنون به پسر او، یهوآحاز، میپردازیم.
یَهُواحاز بیستوسه ساله بود هنگامی که به پادشاهی رسید، و سه ماه در اورشلیم سلطنت کرد. و نام مادرش حَمُوطال، دختر اِرمیا از لِبنه، بود. و او آنچه را که در نظر خداوند شریرانه بود، موافق همهٔ آنچه پدرانش کرده بودند، بهجا آورد. و فرعوننَخو او را در رِبله، در سرزمین حَمات، در بند نهاد تا در اورشلیم سلطنت نکند؛ و بر زمین خراجی به مقدار صد وزنه نقره و یک وزنه طلا مقرر داشت. و فرعوننَخو، اِلیاقیم، پسر یوشیا، را به جای یوشیا، پدرش، پادشاه ساخت و نام او را به یَهویاقیم تبدیل کرد؛ و یَهُواحاز را با خود برد، و او به مصر رفت و در آنجا مُرد. دوم پادشاهان 23:31–34.
یَهُوآحاز بهمعنای «یهوه گرفته است» است، و او بهدست فرعوننَخو گرفته شد. یَهُوآحاز، پسر یوشیا، بهدست فرعوننَخوه گرفتار شد و با برادرش اَلیاقیم جایگزین گردید، که معنایش «خدای برخیزانیدن» است. سپس فرعوننَخوه نام اَلیاقیم را به یَهویاقیم تغییر داد، که بهمعنای «خدا برخواهد خاست» است. تغییر نام، نمادی از رابطهای عهدی است، و در هنگام اقتدار یافتنِ نخستین پیام، خدا با قومی به عهد درمیآید، در همان حال که همزمان از کنار قومی که پیشتر اهل عهد بودند، میگذرد.
در ۱۱ اوت ۱۸۴۰، امپراتوری عثمانی که با چهار بادی که به مدت سیصد و نود و یک سال و پانزده روز رها شده بودند نمایانده شده بود، مهار گردید؛ یا چنانکه معنای نام یَهواحاز دلالت میکند، «به چنگ آورده شد». در همان زمان، اِلیاقیم پادشاه ساخته شد و نام او به یَهویاقیم تغییر یافت، به معنای «خدا برخواهد خاست». پس از یَهویاقیم، پسرش یَهویاقین آمد که در کتب مقدس سه نام دارد.
نامِ یہویاکین کے معنی ہیں: “خداوند قائم کرے گا اور استوار کرے گا۔” وہ یہویاکیم کا بیٹا تھا، اور وہ 1844 کے موسمِ بہار میں دوسرے فرشتے کی آمد کی نشان دہی کرتا ہے، کیونکہ خدا نے نئے، سچے، پروٹسٹنٹ سینگ کو “قائم کیا اور استوار کیا۔” دوسرے فرشتے کے پیغام کو نصف شب کی للکار کے پیغام سے قوت بخشی گئی، اور یکنیاہ اور کنیاہ کے معنی ہیں: “خدا قائم کرے گا۔” یہ تینوں نام، جو ہر ایک ایک ہی معنی رکھتے ہیں، نصف شب کی للکار کے دوسرے فرشتے کے پیغام کے ساتھ اتصال کی نمائندگی کرتے ہیں۔ روح القدس کے آخری انڈیلاؤ میں، جو بلند فریاد کے دوران ہوتا ہے، ایک لاکھ چوالیس ہزار پر مہر کی جاتی ہے۔ ایک لاکھ چوالیس ہزار کی مہر بندی کی تمثیل میلری تحریک کی نصف شب کی للکار میں پائی جاتی ہے، اور یہویاکین، جسے یکنیاہ اور کنیاہ بھی کہا جاتا ہے، مہر بندی کی ایک علامت ہے۔
قسم به حیات خودم، میگوید خداوند، اگرچه کُنیا، پسر یهویاقیم، پادشاه یهودا، همچون نگین مُهر بر دست راست من باشد، با این حال تو را از آنجا برخواهم کند. و تو را به دست کسانی که در پی جان تو هستند، و به دست کسانی که از روی ایشان میترسی، یعنی به دست نبوکدنصر، پادشاه بابل، و به دست کلدانیان، خواهم سپرد. و تو را، و مادرت را که تو را زایید، به سرزمینی دیگر، که در آن زاده نشدهاید، خواهم افکند؛ و در آنجا خواهید مرد. اما به آن سرزمینی که آرزوی بازگشت به آن را دارند، به آنجا باز نخواهند گشت. آیا این مرد، کُنیا، بتی خوار و شکسته است؟ آیا او ظرفی است که در آن هیچ رغبت نیست؟ پس چرا او و نسلش رانده شدهاند و به سرزمینی که آن را نمیشناسند افکنده شدهاند؟ ای زمین، زمین، زمین، کلام خداوند را بشنو. ارمیا 22:24–29.
یَهُویاقین، یَکُنیاہ اور کُنیاہ مُہر لگنے کے وقت کی نمائندگی کرتے ہیں، جب دوسرے فرشتے کے ساتھ نصفُ اللیل کی پکار کا پیغام شامل ہو جاتا ہے۔ وہ احمقوں کے مُہر لگنے کے وقت کی نمائندگی کرتا ہے۔ یہ شریر بادشاہ اُن لوگوں کی نمائندگی کرتا ہے جو احمق لَودِیکیہ کی کنواریاں ہیں، اور جو مُہر لگنے کے وقت درندے کا نشان پانے کے لیے مقرر ہیں، کیونکہ وہ ہمیشہ کے لیے خداوند کے منہ سے اُگل دی جاتی ہیں۔
مُهرِ بر دستِ راستِ خدا، مُهرِ اوست؛ و آنان که در هنگامِ مُهر شدنِ آن یکصد و چهل و چهار هزار، از دهانِ خداوند بیرون افکنده میشوند، در تقابل با زِرُبّابِل قرار داده شدهاند، آن مردی که شاقولِ «هفت زمان» را در دستِ خود داشت.
با زِرُبّابِل، حاکمِ یهودا، سخن بگو و بگو: من آسمانها و زمین را متزلزل خواهم ساخت؛ و تختِ پادشاهیها را واژگون خواهم کرد، و قوّتِ ممالکِ امّتها را نابود خواهم ساخت؛ و ارابهها و سوارانِ آنها را سرنگون خواهم کرد؛ و اسبان و سوارانِ ایشان فرو خواهند افتاد، هر یک به شمشیرِ برادرِ خویش. در آن روز، یهوه صبایوت میگوید، تو را، ای زِرُبّابِل، بندهٔ من، پسرِ شَأَلتیئیل، برخواهم گرفت، یهوه میگوید، و تو را چون نگینِ خاتم خواهم ساخت؛ زیرا تو را برگزیدهام، یهوه صبایوت میگوید. حجّی ۲:۲۱–۲۳.
«سنگِ لغزش» که همان «هفت زمان» است، همان «شاقول» در دست زِرُبّابِل است، و او بهمنزلهٔ «انگشترِ مُهر»ی به تصویر کشیده شده است که خدا بهوسیلهٔ آن یکصد و چهل و چهار هزار تن را مُهر مینهد. انگشترِ مُهر، یا «نشان»، بر کسانی نهاده میشود که برای مکروهاتی که در اورشلیم بهعمل میآید «آه میکشند و ناله میکنند». این آه کشیدن و ناله کردن، تجربهٔ کسانی را که مُهر میشوند مشخص میسازد، و آه کشیدن و ناله کردن نمادِ واکنشِ درونیِ آنان به درمانِ «هفت زمان» است. این، اعتراف به گناهانِ خویش و به گناهانِ پدرانِ ایشان است. این، اقرار به این است که ایشان با خدا سلوک نکردهاند و خدا نیز از زمانِ نومیدیِ ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۰ با ایشان سلوک نکرده است. این همان آزمونی است که در سال ۱۸۶۳، در خلالِ دورهای که فیلادلفیا به لائودکیه انتقال مییافت، مردود شد. آن، نمادِ دورهای از زمان بود که در آن، کسانی که بهوسیلهٔ کُنیا نمودار شدهاند، برای همیشه بهعنوان باکرهگانِ جاهلِ لائودکیهای استوار میگردند، و کسانی که بهوسیلهٔ زِرُبّابِل نمودار شدهاند، برای همیشه بهعنوان باکرهگانِ دانای فیلادلفیایی استوار میگردند.
پس از یهویاکین، صدقیا آمد، که آخرینِ آن هفت پادشاه بود. همانگونه که منسّی نمایندهٔ سال 1798 و «زمان آخر» بود، صدقیا نیز باید نمایندهٔ 22 اکتبر 1844 باشد، هنگامی که رؤیا «سخن خواهد گفت و دروغ نخواهد گفت». صدقیا نامی است که از ترکیب دو واژهٔ عبری ساخته شده است. یک واژه «یهوه» است، و با واژهای ترکیب شده است که در باب هشتم دانیال، آیهٔ چهارده، به «تطهیر خواهد شد» ترجمه شده است. معنای صدقیا تطهیرِ معبدِ خداست، که در 22 اکتبر 1844 آغاز شد.
آخرین هفت پادشاه یهودا نمایانگر تاریخ تدریجیِ 1798 تا 22 اکتبر 1844 هستند. یهویاقیم نماد 11 اوت 1840 است، که آن نیز به نوبهٔ خود نمایانگر 11 سپتامبر 2001 میباشد. او نماد توانمندسازیِ پیام فرشتهٔ اول است، و در نخستین آیه از فصل اول دانیال معرفی میشود. بنابراین، صحنه و زمینهٔ فصل اول دانیال، توانمندسازیِ پیام فرشتهٔ اول است، آنگونه که در فصل دهم مکاشفه بازنمایی شده است. در فصل دهم مکاشفه، مسیح با کتابچهای در دست خود فرود آمد که به یوحنا فرمان داده شد آن را بخورد. از اینرو نخستین آزمون در کتاب دانیال با خوردن ارتباط دارد.
ما این موضوعات را در مقالهٔ بعدی ادامه خواهیم داد.
او به من گفت: «ای پسر انسان، شکمت را بخوران و اندرونهات را از این طوماری که به تو میدهم پر ساز.» پس آن را خوردم، و در دهانم از شیرینی همچون عسل بود. حزقیال ۳:۳