چهار مکروهِ فصل هشتمِ حزقیال، نمایندهٔ چهار نسلِ اسرائیلِ مدرن است، و آغازِ اسرائیلِ مدرن بهوسیلهٔ آغازِ اسرائیلِ باستانی نمونهوار گردیده بود. هر دوی آن تاریخهای آغازین، بر پایانِ اسرائیلِ مدرن در قانونِ یکشنبهای که بهزودی خواهد آمد شهادت میدهند. دو آغازِ اسرائیل، هم باستانیِ تحتاللفظی و هم مدرنِ روحانی، بهوسیلهٔ تاریخِ آغازینِ پادشاهیِ شمالیِ اسرائیل هنگامی که از یهودا جدا شد، موردِ شهادت قرار میگیرند.
जब प्राचीन इस्राएल ने सोने के बछड़े की स्थापना की, तब वे अभी-अभी मिस्र से निकले थे, उस भविष्यवाणी की पूर्ति में जो यह प्रकट करती थी कि परमेश्वर उन्हें एक राज्य बनाएगा। इस्राएल के उत्तरी राज्य के प्रथम राजा, यारोबआम, की कथा में वही विशेषताएँ सम्मिलित हैं। यारोबआम सुलैमान के क्रोध से बचने के लिए मिस्र भाग गया था। भविष्यद्वक्ता अहिय्याह के द्वारा उसे यह भविष्यसूचक प्रतिज्ञा दी गई थी कि उसे बारह गोत्रों में से दस पर राजा बनाया जाएगा। इस भविष्यवाणी के पूर्ण होने से पहले, यारोबआम अपने और सुलैमान के बीच दूरी रखने के लिए, सुलैमान की मृत्यु तक, मिस्र भाग जाएगा।
و در آن زمان واقع شد که چون یربعام از اورشلیم بیرون میرفت، اخیای شیلونیِ نبی او را در راه یافت؛ و او خویشتن را به جامهای نو پوشانیده بود؛ و آن دو در صحرا تنها بودند. و اخیا آن جامهٔ نویی را که بر او بود گرفت و آن را به دوازده پاره درید. و به یربعام گفت: «برای خود ده پاره برگیر، زیرا خداوند، خدای اسرائیل، چنین میفرماید: اینک من پادشاهی را از دست سلیمان خواهم درید و ده سبط را به تو خواهم داد. (اما بهخاطر بندهام داود و بهخاطر اورشلیم، شهری که از میان همهٔ اسباط اسرائیل برگزیدهام، یک سبط برای او خواهد بود.) زیرا ایشان مرا ترک کردهاند و عشتروت، الههٔ صیدونیان، و کموش، خدای موآبیان، و ملکوم، خدای بنیعمون را پرستش کردهاند، و در راههای من سلوک ننمودهاند تا آنچه را در نظر من راست است بهجا آورند و فرایض و احکام مرا نگاه دارند، چنانکه داود، پدر او، نگاه داشت. لیکن تمامی پادشاهی را از دست او نخواهم گرفت، بلکه او را در تمامی روزهای عمرش، بهخاطر بندهام داود که او را برگزیدم، و از آنرو که او اوامر و فرایض مرا نگاه داشت، امیر خواهم ساخت. اما پادشاهی را از دست پسرش خواهم گرفت و آن را، یعنی ده سبط، به تو خواهم داد. و به پسر او یک سبط خواهم داد، تا داود، بندهام، همواره پیش روی من در اورشلیم، شهری که برای نهادن نام خود در آن برای خویش برگزیدهام، چراغی داشته باشد.»
اور میں تجھے لے لوں گا، اور تُو اپنی جان کی تمام خواہش کے مطابق سلطنت کرے گا، اور اسرائیل پر بادشاہ ہوگا۔ اور ایسا ہوگا کہ اگر تُو ان سب باتوں کو سنے جن کا میں تجھے حکم دیتا ہوں، اور میری راہوں پر چلے، اور وہی کرے جو میری نگاہ میں درست ہے، تاکہ میرے آئین اور میرے احکام کو مانے، جیسا میرے بندے داؤد نے کیا، تو میں تیرے ساتھ ہوں گا، اور تیرے لیے ایک قائم گھر بناؤں گا، جیسا میں نے داؤد کے لیے بنایا، اور اسرائیل تجھے دے دوں گا۔ اور اس سبب سے میں داؤد کی نسل کو دکھ دوں گا، لیکن ہمیشہ کے لیے نہیں۔ پس سلیمان یربعام کو قتل کرنا چاہتا تھا۔ اور یربعام اٹھا اور مصر کو بھاگ گیا، شیشق شاہِ مصر کے پاس، اور سلیمان کی موت تک مصر میں رہا۔ اور سلیمان کے باقی کام، اور جو کچھ اُس نے کیا، اور اُس کی حکمت، کیا وہ سلیمان کے حالات کی کتاب میں لکھے نہیں ہیں؟ اور وہ مدت جس میں سلیمان نے یروشلم میں تمام اسرائیل پر سلطنت کی، چالیس برس تھی۔ پھر سلیمان اپنے باپ دادا کے ساتھ سو گیا، اور اپنے باپ داؤد کے شہر میں دفن کیا گیا؛ اور اُس کا بیٹا رحبعام اُس کی جگہ بادشاہ ہوا۔ 1 سلاطین 11:28–43۔
با مرگِ شاه سلیمان، مقرر بود که پادشاهی تقسیم شود و یربعام بر ده سبطِ شمالی پادشاه گردد، و رحبعام، پسر سلیمان، در اورشلیم پادشاه باشد. پیش از آنکه تقسیمِ اسباط روی دهد، یربعام میبایست از مصر بیرون آید.
وَذَهَبَ رَحُبْعَامُ إِلَى شَكِيمَ، لأَنَّ جَمِيعَ إِسْرَائِيلَ جَاءُوا إِلَى شَكِيمَ لِيُمَلِّكُوهُ. وَحَدَثَ لَمَّا سَمِعَ يَرُبْعَامُ بْنُ نَبَاطَ، وَهُوَ بَعْدُ فِي مِصْرَ، بِذَلِكَ، لأَنَّهُ كَانَ قَدْ هَرَبَ مِنْ وَجْهِ الْمَلِكِ سُلَيْمَانَ، وَأَقَامَ يَرُبْعَامُ فِي مِصْرَ، أَنَّهُمْ أَرْسَلُوا فَدَعَوْهُ. فَجَاءَ يَرُبْعَامُ وَكُلُّ جَمَاعَةِ إِسْرَائِيلَ، وَكَلَّمُوا رَحُبْعَامَ قَائِلِينَ: إِنَّ أَبَاكَ قَسَّى نِيرَنَا، وَالآنَ فَخَفِّفْ أَنْتَ مِنْ خِدْمَةِ أَبِيكَ الْقَاسِيَةِ، وَمِنْ نِيرِهِ الثَّقِيلِ الَّذِي جَعَلَهُ عَلَيْنَا، فَنَخْدِمَكَ. فَقَالَ لَهُمْ: اذْهَبُوا إِلَى ثَلاَثَةِ أَيَّامٍ، ثُمَّ ارْجِعُوا إِلَيَّ. فَذَهَبَ الشَّعْبُ. 1 ملوك 12:1–5.
داستانِ اینکه رِحُبعام در طی آن سه روز چگونه بهطرزی احمقانه عمل کرد، تقصیر را بر ردّ نابخردانهٔ او نسبت به مشورت پیران مینهد؛ اما جداییِ اسباط از پیش نبوّت شده بود، پس به هر حال بهگونهای یا گونهای دیگر رخ میداد. در اینجا شایستهٔ توجه برای مقالهای در آینده است که فرایندِ جدایی بهطور مشخص بهعنوان سه روز شناسانده شده بود. آن دو پادشاهی در خلال تاریخِ میلریها بار دیگر یک پادشاهی میشوند، و هنگامی که قبایلِ شمالی و جنوبی در تاریخِ میلریها، یعنی در آن دورهٔ زمانیِ ظهورِ سه فرشتهٔ مکاشفهٔ باب چهارده، یک پادشاهی میشوند. آن سه فرشته در تاریخِ میلریها بهوسیلهٔ آن سه روزِ تصمیمِ رِحُبعام نمونهوار گردیدند. آن چهلوشش سال، هنگامی که سه فرشته از 1798 تا 1844 ظاهر شدند، همچنین همان سه روزِ نمادین بودند که مسیح در یوحنا باب دو فرموده بود برای او لازم خواهد بود تا هیکلی ویرانشده را برخیزاند؛ اما آن بخش از این مطالعه برای مقالهای در آینده است.
هنگامی که رِحُبعام در پایانِ سه روز آن حکمِ ابلهانه را صادر کرد، پادشاهیها تقسیم شدند.
پس چون تمامی اسرائیل دیدند که پادشاه به ایشان گوش فرا نداد، قوم در پاسخ به پادشاه گفتند: «ما را در داود چه نصیبی است؟ و در پسر یَسّی هیچ میراثی نداریم. ای اسرائیل، به خیمههای خود بازگردید؛ و تو نیز اکنون به خانهٔ خود بپرداز، ای داود.» پس اسرائیل به خیمههای خود رفت. اما بنیاسرائیلی که در شهرهای یهودا ساکن بودند، رَحُبعام بر ایشان پادشاهی کرد. آنگاه پادشاه رَحُبعام اَدورام را، که بر خراج گمارده شده بود، فرستاد؛ و تمامی اسرائیل او را سنگسار کردند، بهطوری که مُرد. از اینرو پادشاه رَحُبعام شتاب کرد تا بر ارابهٔ خود سوار شود و به اورشلیم بگریزد. بدینسان اسرائیل تا به امروز بر خاندان داود عصیان ورزیده است. و چون تمامی اسرائیل شنیدند که یَرُبعام بازگشته است، فرستادند و او را به جماعت فراخواندند و او را بر تمامی اسرائیل پادشاه ساختند؛ و هیچکس از خاندان داود پیروی نکرد، جز سبط یهودا فقط. اول پادشاهان 12:16–20.
پیشگوییِ اینکه به یربعام پادشاهیای داده خواهد شد، تحقق یافته بود، و این تحقق در زمانی روی داد که او از مصر بیرون آمده بود. یربعام، از آنرو که غیرت میورزید نسبت به اینکه مقدسِ خدا در شهر اورشلیم بود، شهری که خدا برگزیده بود تا نام خود را در آن بگذارد، در پی آن برآمد که برای مقدس، کهانت و خدمتِ عبادتیای که مقرر شده بود تنها در اورشلیم انجام پذیرد، نمونهای بدلی برپا سازد. کار یربعام در برپا کردنِ نظامی جعلی از عبادت در میان ده سبطِ شمالی، همتایی مستقیم با عصیانِ هارون و گوسالهٔ زرین است، و از اینرو شاهدی دیگر فراهم میآورد، نه تنها بر قانونِ یکشنبه که بهزودی خواهد آمد، بلکه نیز بر عصیانِ ۱۸۶۳.
و یربعام در دل خود گفت: اکنون پادشاهی به خاندان داوود باز خواهد گشت. اگر این قوم برای گزاردن قربانی در خانهٔ خداوند در اورشلیم بروند، آنگاه دل این قوم بار دیگر به سوی آقای خود، یعنی رحبعام پادشاه یهودا، باز خواهد گشت؛ و مرا خواهند کشت و نزد رحبعام پادشاه یهودا بازخواهند گشت. پس پادشاه مشورت کرد و دو گوسالهٔ زرین ساخت و به ایشان گفت: برای شما بسیار است که به اورشلیم بروید؛ اینک، ای اسرائیل، خدایان تو که تو را از سرزمین مصر بیرون آوردند. و یکی را در بیتئیل نهاد و دیگری را در دان گذاشت. و این امر گناه گردید؛ زیرا قوم برای پرستش در برابر یکی، تا دان، میرفتند. و او خانهای از مکانهای بلند ساخت و از فروترین طبقات قوم، که از پسران لاوی نبودند، کاهنان برگماشت. و یربعام در ماه هشتم، در روز پانزدهم ماه، عیدی مانند آن عید که در یهودا بود، مقرر داشت و بر مذبح قربانی گذرانید. همچنین در بیتئیل چنین کرد و برای گوسالههایی که ساخته بود قربانی گذرانید؛ و کاهنان مکانهای بلند را که ساخته بود در بیتئیل منصوب کرد. پس در روز پانزدهم ماه هشتم، یعنی در ماهی که از دل خود ابداع کرده بود، بر مذبحی که در بیتئیل ساخته بود قربانی گذرانید؛ و برای بنیاسرائیل عیدی مقرر داشت؛ و بر مذبح قربانی گذرانید و بخور سوزانید. اول پادشاهان ۱۲:۲۶–۳۳.
شورشِ یربعام خطّ دیگری از حقیقت را فراهم میآورد تا بر شورشِ هارون، شورشِ شاخِ پروتستان در سال 1863، و شورشِ شاخِ جمهوریخواه در قانونِ یکشنبهای که بهزودی فرا میرسد، منطبق گردد؛ و بدینوسیله، شهادتِ نبوی را بسط میدهد. در شورشِ گوسالهٔ زرّینِ هارون، خداوند روشِ مقرّرِ برگزیدنِ کهانت را تغییر داد.
پیش از شورش، نخستزادۀ هر سبط میبایست جزئی از کهانت گردد. اما در شورشِ گوسالۀ زرینِ هارون، تنها سبط لاوی بود که با موسی ایستاد. از اینرو، خدا روشِ مقررِ تأمین مردان برای کهانت را تغییر داد، و از آن زمان به بعد، تنها خاندانِ لاوی بود که کهانت را تشکیل میداد.
اور جب موسیٰ نے دیکھا کہ لوگ ننگے ہو گئے ہیں؛ (کیونکہ ہارون نے اُنہیں اُن کے دشمنوں کے سامنے اُن کی رسوائی کے لیے ننگا کر دیا تھا:) تب موسیٰ لشکرگاہ کے دروازے پر کھڑا ہوا، اور کہا، جو خداوند کی طرف ہے وہ میرے پاس آ جائے۔ اور لاوی کے سب بیٹے اُس کے پاس جمع ہو گئے۔ اور اُس نے اُن سے کہا، خداوند اسرائیل کا خدا یوں فرماتا ہے، ہر شخص اپنی تلوار اپنی ران کے ساتھ باندھے، اور لشکرگاہ میں ایک دروازے سے دوسرے دروازے تک آتے جاتے پھرو، اور ہر شخص اپنے بھائی کو، اور ہر شخص اپنے ساتھی کو، اور ہر شخص اپنے پڑوسی کو قتل کرے۔ اور بنی لاوی نے موسیٰ کے کہنے کے مطابق کیا؛ اور اُس دن لوگوں میں سے قریب تین ہزار آدمی مارے گئے۔ خروج 32:25–28۔
یربعام آن کاری را که خدا در شورشِ هارون به انجام رسانده بود، جعل کرد؛ آنگاه که خدا کهانتی نو از سبطِ لاوی برپا داشته بود، زیرا یربعام «از ادنای قوم کاهنانی ساخت که از پسران لاوی نبودند.» آن شورش در آغاز پادشاهیِ ده سبطِ شمالی، با شورشِ هارون و ابلهانِ رقصان موازات دارد. این شورش پس از خروج از مصر رخ داد، در تحققِ نبوتی که وعده میداد پادشاهیای برقرار خواهد شد. در هر دو مورد، کهانتی جدید برقرار شد که تغییری از نظمِ پیشینِ برگزیدنِ کاهنان بود.
سرکشیِ گوسالهٔ زرّینِ هارون تکرار شد، اما بهوسیلهٔ یربعام دوچندان گردید، زیرا او دو گوسالهٔ زرّین ساخت و آنها را در دو شهر قرار داد. شهر دان نمایانگر سیاستِ حکومتی است، زیرا «دان» به معنای «داوری کردن» است؛ و شهر بیتئیل نمایانگر سیاستِ کلیسایی است، زیرا «بیتئیل» به معنای «خانهٔ خدا» است. گوسالههای زرّین همان نمادپردازیِ گوسالهٔ هارون را در خود داشتند، اما با شهادتِ افزودهٔ اتحادِ کلیسا و دولت، چنانکه آن دو شهر آن را بازنمایی میکردند. گوساله، عالیترین صورتِ قربانیِ بتپرستانه بود، و ازاینرو نمایانگر قربانیِ بدلیِ مسیح است. طلا نمادی از بابل است، و گوساله تصویری از یک وحش بود. همانگونه که هارون روزی کاذب برای عبادت مقرر کرد، یربعام نیز عیدی برقرار ساخت، و اطمینان حاصل کرد که تاریخِ آن عید با زمانِ عبادتِ راستین در اورشلیم موافق نباشد.
تمام عناصر قانون یکشنبه که بهزودی خواهد آمد، در شهادتِ تمرّدِ یربعام بازنمایی شده است: قربانیِ دروغین (گوساله)، مسیحِ دروغین (مذبح)، تصویرِ وحش (ترکیب کلیسا و دولت)، روزِ دروغینِ عبادت (یکشنبه)، و کهانتی جعلی.
آغاز اسرائیل باستان، آغاز ده قبیلهٔ شمالی بهعنوان یک پادشاهی، و آغاز ادونتیسم، همگی واجد همان عناصر نبویاند، و با یکدیگر عناصر نبویِ قانون یکشنبهٔ در شُرُفِ وقوع را مشخص میسازند. اسرائیل باستان از بندگیِ مصر بیرون آمده بود؛ یربعام از مصر، جایی که برای رهایی از آزار سلیمان به آنجا گریخته بود، بیرون آمد؛ و ادونتیسمِ میلری نیز تازه از بندگیِ پاپیّت بیرون آمده بود.
کهانتِ لاوی در هنگام عصیانِ هارون برقرار شد، کهانتِ جعلیِ فرومایهترین مردمان در گواهیِ یَربعام برپا گردید، و هنگامی که خداوند با اَدوِنتیسمِ میلریتی عهد بست، مطابق گفتهٔ پطرس، میلریتیان «نسلِ برگزیده، کهانتِ ملوکانه، امّتِ مقدّس، قومی خاص» بودند، «تا فضایلِ او را اعلام نمایید که شما را از ظلمت به نورِ شگفتانگیزِ خود فراخوانده است.» نوری که میلریتیان بدان فراخوانده شده بودند، نورِ جواهراتِ میلر بود که بر دو لوحِ حبقوق نمود یافته بود؛ همان دو لوحی که در تاریخِ عصیانِ هارون بهوسیلهٔ دو لوحِ ده فرمان تمثیل شده بود. ظلمتی که آنان از آن فراخوانده شدند، اعصارِ تاریکِ حاکمیتِ پاپی بود که بهوسیلهٔ تاریکیِ بندگیِ مصر تمثیل شده بود.
کرسٹ نے جب اُس ہیکل کو، جو بُت پرستی اور پاپائیت دونوں کے پاؤں تلے روندی گئی تھی، دوبارہ قائم کیا، تو اُس نے یہ کام 1798 سے 1844 تک چھیالیس برسوں میں انجام دیا۔ جب اُس نے ہیکل کو قائم کر لیا، تب عہد کے رسول کی حیثیت سے وہ 22 اکتوبر 1844 کو اچانک اپنی ہیکل میں آیا، کیونکہ اُس نے اُس ہیکل کو، جو روندی اور تباہ کر دی گئی تھی، دوبارہ قائم کیا تھا، اور اُس نے اُس کہانت کو بھی پاک کیا تھا جس کی نمائندگی لاوی کے قبیلہ سے ہوتی تھی۔
اما چه کسی روز آمدن او را تاب میآورد؟ و چه کسی هنگامی که ظاهر شود، خواهد ایستاد؟ زیرا او همچون آتشِ پالاینده و مانند صابونِ رختشویان است. و او چون پالاینده و تصفیهکنندهٔ نقره خواهد نشست؛ و پسران لاوی را پاک خواهد ساخت و ایشان را چون طلا و نقره مصفّا خواهد گردانید، تا هدیهای به عدالت برای خداوند بگذرانند. آنگاه هدیهٔ یهودا و اورشلیم نزد خداوند پسندیده خواهد بود، چنانکه در ایام قدیم و همچون سالهای پیشین. ملاکی ۳:۲–۴.
بتاريخ 22 أكتوبر 1844 أتى المسيح بغتةً إلى هيكله، ودخل في عهدٍ مع شعبٍ كان ممثَّلًا بالكهنوت اللاوي؛ ومع ذلك، بحلول سنة 1863، كانوا قد كرروا تمرد هرون، وانتقل كهنوت المِلِّيريين إلى كهنوت اللاودكيين، كما يمثله كهنوت يربعام المؤلَّف من أسافل الشعب، ومهرِّجو هرون الراقصون. غير أن شهادة تمرد يربعام تحمل شهادةً أوسع عن تمرد سنة 1863. فعندما دشَّن يربعام نظامه الكاذب للعبادة، أُرسل نبيٌّ من أورشليم لتوبيخ تمرد يربعام، كما تُمثِّله قيادة الأدفنتية الميلرية إلى قبول سبت الوصايا العشر يومَ الراحة.
جب اَیڈونٹ ازم نے تیسرے فرشتے اور مقدِس کے نور کو قبول کیا تو وہ اُن پروٹسٹنٹس کے لیے ایک ملامت ٹھہرا جنہوں نے اُس بڑھتی ہوئی روشنی کو رد کر دیا تھا جو مُہر کھلنے کے عمل کے ساتھ، جو زمانۂ آخر میں 1798 میں شروع ہوا، نمودار ہونا شروع ہوئی تھی۔ جس طرح قدیم اسرائیل اپنی مصری غلامی کے دوران سبت کو بھول گیا تھا، اُسی طرح بیابان میں کلیسیا بھی 1798 کے پہنچنے تک سبت کو بھول چکی تھی۔ عدالت کے وقت کے پیغام کی بڑھتی ہوئی روشنی، جسے ملیرائیٹس لائے، بالآخر مقدِس اور شریعتِ خداوندی تک لے گئی۔
آن نور در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ فرا رسید و نمایانگر توبیخِ پرستشِ کاذب برای کسانی بود که فراخوانده شده بودند تا بهطور کامل از تعالیمِ باطلِ کاتولیسیسم بیرون آیند. پرستشِ خورشید نشانِ اقتدارِ کاتولیسیسم بر کلیساهایی است که به آغوش او بازگشتند. آن توبیخ در هنگامِ آغازِ نظامِ کاذبِ عبادتِ یربعام بهتصویر کشیده شده است.
اور یربعام نے آٹھویں مہینے کی پندرھویں تاریخ کو ایک عید مقرر کی، اُس عید کی مانند جو یہوداہ میں ہوتی تھی، اور وہ مذبح پر چڑھایا کرتا تھا۔ اُس نے بیت ایل میں بھی ایسا ہی کیا، اُن بچھڑوں کے لیے قربانی گزران کر جو اُس نے بنائے تھے؛ اور اُس نے بیت ایل میں اُن اونچے مقاموں کے کاہن مقرر کیے جو اُس نے بنائے تھے۔ سو اُس نے اُس مذبح پر جسے اُس نے بیت ایل میں بنایا تھا، آٹھویں مہینے کی پندرھویں تاریخ کو، یعنی اُسی مہینے میں جو اُس نے اپنے دل سے ٹھہرایا تھا، بنی اسرائیل کے لیے عید مقرر کی؛ اور وہ مذبح پر چڑھا اور بخور جلایا۔ اور دیکھو، خدا کا ایک مرد خداوند کے کلام سے یہوداہ سے بیت ایل آیا؛ اور یربعام بخور جلانے کے لیے مذبح کے پاس کھڑا تھا۔ اور اُس نے خداوند کے کلام سے مذبح کے خلاف پکار کر کہا، اے مذبح، اے مذبح، خداوند یوں فرماتا ہے: دیکھ، داؤد کے گھرانے میں ایک فرزند پیدا ہوگا، جس کا نام یوسیاہ ہوگا؛ اور وہ تجھ پر اُن اونچے مقاموں کے کاہنوں کو قربان کرے گا جو تجھ پر بخور جلاتے ہیں، اور آدمیوں کی ہڈیاں تجھ پر جلائی جائیں گی۔ اور اُس نے اُسی دن ایک نشان دیا اور کہا، یہ وہ نشان ہے جس کی بابت خداوند نے فرمایا ہے: دیکھ، یہ مذبح پھٹ جائے گا، اور جو راکھ اُس پر ہے وہ بہا دی جائے گی۔ اور یوں ہوا کہ جب بادشاہ یربعام نے اُس مردِ خدا کی بات سنی، جس نے بیت ایل کے مذبح کے خلاف پکارا تھا، تو اُس نے مذبح کی طرف سے اپنا ہاتھ بڑھا کر کہا، اسے پکڑ لو۔
وَدستِ او، که بر ضدّ وی دراز کرده بود، خشک شد، بهگونهای که نتوانست آن را دوباره به سوی خود بازگرداند. مذبح نیز شکافته شد، و خاکسترها از مذبح فرو ریخت، بر حسب آن نشانهای که مردِ خدا به کلامِ خداوند داده بود. و پادشاه در پاسخ به مردِ خدا گفت: اکنون رویِ خداوند، خدایِ خود را استدعا کن، و برای من دعا نما تا دستم بار دیگر به من بازگردانیده شود. و مردِ خدا از خداوند تمنا کرد، و دستِ پادشاه بار دیگر به او بازگردانیده شد و مانند پیش از آن گردید. و پادشاه به مردِ خدا گفت: با من به خانه بیا و خود را تازهدم کن، و من پاداشی به تو خواهم داد. و مردِ خدا به پادشاه گفت: اگر نیمی از خانهات را به من بدهی، با تو داخل نخواهم شد، و در این مکان نه نان خواهم خورد و نه آب خواهم نوشید؛ زیرا به کلامِ خداوند چنین به من فرمان داده شده است که: نان مخور، و آب منوش، و از همان راهی که آمدهای باز مگرد. پس او از راهی دیگر رفت، و از آن راهی که به بیتئیل آمده بود بازنگشت. اول پادشاهان 12:32–13:10.
ہمراہِ بغاوتِ بچھڑوںِ زرّیں در شہادتِ ہارون و یربعام، افتتاحِ واقعیِ نظامِ کاذبِ پرستش کہ یربعام آن را مقرر ساخت نیز در شہادتِ او مندرج است۔ آن افتتاح، تمایز میان عبادتی را که میبایست در اورشلیم بهجا آورده شود و نظامِ تقلبیِ یربعام نمایان میسازد۔ از 1798 تا 1844، خداوند قومِ خود را از تاریکیِ حاکمیتِ پاپی به نورِ شگفتانگیزِ نبویای که بهوسیلهٔ سه فرشتهٔ مکاشفهٔ چهارده نمایان شده است، بیرون آورد. کلیساهای پروتستان آن نور را رد کردند و بدینسان در 1844 دخترانِ کاتولیسیزم شدند.
عبادتِ یربعام، نمونۂ تمثیلیِ نظامِ عبادتِ کاتھولک تھی، اور اُس کی داستان میں اسرائیل کی شمالی مملکت اُس باطل نظامِ کاتھولکیت کی نمائندگی کرتی ہے جس میں میلرائٹ تاریخ کے پروٹسٹنٹ باقی رہنے کا انتخاب کر بیٹھے۔ اُس نظام کی علامت سورج کی پرستش ہے۔
پس آن باکرههای امین و حکیم که در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ به قدسالاقداس داخل شدند، توبیخی برای پروتستانهایی را نمایندگی میکردند که بهتازگی به نفوذ کاتولیسیسم بازگشته بودند و دختران روم شده بودند. در آغازگذاری نظام جعلی عبادتِ یربعام، نبیای از یهودا آمد و یربعام را توبیخ کرد، و بدینسان نمونهای از آن باکرههای امین بود که به قدسالاقداس داخل شدند و هدایت یافتند تا شریعت خدا را بشناسند. سرگذشت آن نبی و توبیخ او نسبت به یربعام، هنگام بررسی شورش ۱۸۶۳، بسیار روشنگر است؛ با این حال، این سرگذشت باید در انتظار بماند تا پایانی همراه با آغازی نهاده شود.
آغازهای اسرائیل باستان، پادشاهی یربعام، و اسرائیلِ معاصر، همگی با یکدیگر منطبقاند و با هم سه شاهدِ پایانِ وحشِ زمینیِ مکاشفه سیزده را، در قانونِ یکشنبهایِ نزدیکالوقوع، فراهم میآورند. وفادارانِ اَدونتیسمِ میلری در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴، شاخِ حقیقیِ پروتستانِ وحشِ زمینی شدند، و این را در تاریخی به انجام رساندند که در زمانِ آخر در سال ۱۷۹۸ آغاز شده بود. سال ۱۷۹۸ آغازِ پادشاهیِ ششمِ نبوتِ کتابمقدس، یعنی ایالات متحده، و استقرارِ شاخِ حقیقیِ پروتستانِ اَدونتیسم در ایالات متحده بود. در آن تاریخِ آغازین، تاریخِ پایانیِ ایالات متحده به تصویر کشیده میشود، زیرا عیسی همواره پایانِ یک چیز را با آغازِ یک چیز به تصویر میکشد.
سه شاهدِ آغازینِ اسرائیلِ باستان، معاصر، و اسرائیلِ یَربُعام، پایانِ وحشِ زمین را به تصویر میکشند؛ اما پایانِ دیگری نیز هست که باید پیش از بیانِ شهادتِ آن نبیای که از یهودا آمد و یَربُعام را توبیخ کرد، از پیش مطرح گردد. تاریخِ پایانیای که باید گنجانده شود، پایانِ پادشاهیهای شمالی و جنوبیِ اسرائیل است، آنگونه که بهواسطۀ نبی، حزقیال، بازنمایی شده است.
نباید فراموش شود که آنچه اکنون در حال تشریح آن هستیم این است که شورش ۱۸۶۳ با نخستین مکروهِ باب هشتم حزقیال مشخص شده است، که همان تمثالِ غیرت بود. هنگامی که به پایان پادشاهیهای شمالی و جنوبی، آنگونه که توسط حزقیال به تصویر کشیده شدهاند، بپردازیم، بیش از اندازه شواهد در اختیار خواهیم داشت تا اثبات کنیم که شورش ۱۸۶۳ بهوسیلهٔ شورش هارون و یربعام به تصویر کشیده شده بود، و اینکه آن آغازِ نخستینِ چهار نسلِ ادونتیسمِ لائودیکیهای را مشخص میکند.
ما این مطالعه را در مقالهٔ بعدی ادامه خواهیم داد.
پھر خداوند کا کلام مجھ پر نازل ہوا کہ اے ابنِ آدم، اپنے لیے ایک لکڑی لے اور اس پر لکھ، یہوداہ کے لیے اور بنی اسرائیل میں سے اس کے ساتھیوں کے لیے؛ پھر ایک اور لکڑی لے اور اس پر لکھ، یوسف کے لیے، یعنی افرائیم کی لکڑی، اور اسرائیل کے تمام گھرانے میں سے اس کے ساتھیوں کے لیے؛ اور انہیں ایک دوسرے کے ساتھ ملا کر ایک ہی لکڑی بنا دے، اور وہ تیرے ہاتھ میں ایک ہو جائیں گی۔ اور جب تیری قوم کے فرزند تجھ سے مخاطب ہو کر کہیں، کیا تو ہم پر ظاہر نہ کرے گا کہ ان سے تیری کیا مراد ہے؟ تو ان سے کہہ، خداوند خدا یوں فرماتا ہے: دیکھ، میں یوسف کی لکڑی کو، جو افرائیم کے ہاتھ میں ہے، اور اسرائیل کے قبیلوں کو جو اس کے رفیق ہیں، لے لوں گا، اور انہیں اس کے ساتھ، یعنی یہوداہ کی لکڑی کے ساتھ، ملا دوں گا، اور انہیں ایک ہی لکڑی بنا دوں گا، اور وہ میرے ہاتھ میں ایک ہو جائیں گی۔ اور وہ لکڑیاں جن پر تو لکھے گا، ان کی آنکھوں کے سامنے تیرے ہاتھ میں رہیں۔ اور ان سے کہہ، خداوند خدا یوں فرماتا ہے: دیکھ، میں بنی اسرائیل کو ان قوموں کے درمیان سے، جہاں جہاں وہ جا پہنچے ہیں، لے آؤں گا، اور ان کو ہر طرف سے جمع کروں گا، اور ان کی اپنی سرزمین میں لے آؤں گا:
اور میں اُنہیں اُس سرزمین میں، اسرائیل کے پہاڑوں پر، ایک ہی قوم بناؤں گا؛ اور اُن سب پر ایک ہی بادشاہ بادشاہ ہوگا؛ اور وہ پھر کبھی دو قومیں نہ ہوں گی، نہ آئندہ کبھی دو سلطنتوں میں تقسیم کی جائیں گی۔ اور وہ پھر کبھی اپنے بُتوں سے، نہ اپنی مکروہ چیزوں سے، نہ اپنی کسی خطا سے اپنے آپ کو ناپاک کریں گی؛ بلکہ میں اُنہیں اُن کے تمام مسکنوں سے، جہاں جہاں اُنہوں نے گناہ کیا ہے، چھڑا لاؤں گا اور اُنہیں پاک کروں گا؛ یوں وہ میرے لوگ ہوں گے اور میں اُن کا خدا ہوں گا۔ اور میرا بندہ داؤد اُن پر بادشاہ ہوگا؛ اور اُن سب کا ایک ہی چرواہا ہوگا؛ اور وہ میرے احکام پر چلیں گے اور میرے آئین کو مانیں گے اور اُن پر عمل کریں گے۔ اور وہ اُس سرزمین میں بسیں گے جو میں نے اپنے بندہ یعقوب کو دی تھی، جہاں تمہارے باپ دادا آباد رہے؛ اور وہ اُس میں بسیں گے، وہ اور اُن کی اولاد، اور اُن کی اولاد کی اولاد، ہمیشہ تک؛ اور میرا بندہ داؤد ہمیشہ تک اُن کا امیر ہوگا۔ اور مزید یہ کہ میں اُن کے ساتھ سلامتی کا عہد باندھوں گا؛ یہ اُن کے ساتھ ابدی عہد ہوگا؛ اور میں اُنہیں قائم کروں گا، اور اُنہیں افزوں کروں گا، اور اپنا مقدِس اُن کے درمیان ہمیشہ تک قائم رکھوں گا۔ میرا مسکن بھی اُن کے ساتھ ہوگا؛ ہاں، میں اُن کا خدا ہوں گا اور وہ میرے لوگ ہوں گے۔ اور قومیں جان لیں گی کہ میں ہی خداوند اسرائیل کو مقدس ٹھہراتا ہوں، جب میرا مقدِس اُن کے درمیان ہمیشہ تک قائم رہے گا۔ حزقی ایل 37:15–28۔