شهادتِ یربعام کی بغاوت دراصل قدیم اسرائیل کی دو قوموں میں تقسیم کی تاریخ بھی ہے۔ شمالی مملکت، جو دس قبائل پر مشتمل تھی، اسرائیل کہلاتی تھی، یا بعض اوقات افرائیم؛ اور جنوبی مملکت یہوداہ کے نام سے معروف تھی۔ حزقی ایل کے زمانے میں یہ مملکت بہت سے برسوں سے دو مملکتیں بن چکی تھی، اور سینتیسویں باب میں حزقی ایل کو ایک نبوت دی گئی جس میں یہ نشان دہی کی گئی کہ وہ دونوں مملکتیں ایک بار پھر ایک قوم بن جائیں گی۔ اس نبوت کی تکمیل زمین کے حیوان (ریاستہائے متحدہ) کی ابتدائی تاریخ میں ہوئی، اور اس کی آخری تکمیل ریاستہائے متحدہ کے اختتام پر ہوتی ہے، کیونکہ یسوع ہمیشہ کسی چیز کے آغاز کے ذریعے اُس کے انجام کو ظاہر کرتا ہے۔
تمردُ يربعام في الوقت الذي انقسم فيه إسرائيل إلى مملكتين يمثّل تمردًا في بداية الولايات المتحدة، وكذلك في نهاية الولايات المتحدة. والتمرد في بداية الولايات المتحدة ونهايتها يشمل اتحاد مملكتين. إن الأصحاح الثامن عشر من سفر الرؤيا، كما اقتُبس مرارًا من كتابات الأخت وايت في هذه المقالات، يمثّل دعوتين للكنائس. والأمتان اللتان تتحدان خلال ساعة أزمة قانون الأحد هما المئة والأربعة والأربعون ألفًا، وقطيع الله الآخر الذي لا يزال في بابل.
دو قومی که در تاریخ میلری به هم پیوستند، یهودا و افرایم بودند. آنان زمانی به هم پیوستند که غضبهای جداگانه بر ضد آن دو پادشاهی، بهترتیب در سال 1798 و سپس در 1844 به پایان رسید. واژهٔ «علاوه بر این» در فصل سیوهفتم حزقیال، ما را قادر میسازد که از این کاربرد یقین حاصل کنیم. واژهٔ «علاوه بر این» بدین معناست که پیامی را که پس از «علاوه بر این» میآید، بر پیامِ پیش از واژهٔ «علاوه بر این» قرار دهیم.
کلامِ خداوند بارِ دیگر بر من نازل شد و گفت: و تو، ای پسر انسان، یک چوب برای خود بگیر و بر آن بنویس: برای یهودا و برای بنیاسرائیل، یاران او؛ سپس چوبی دیگر بگیر و بر آن بنویس: برای یوسف، چوبِ افرایم، و برای تمامی خاندان اسرائیل، یاران او؛ و آنها را یکی با دیگری به یک چوب پیوند ده؛ و آنها در دست تو یک خواهند شد. حزقیال ۳۷:۱۵–۱۷
حزقیال هنگامی که میگوید «علاوه بر این»، اصل نبویِ «تکرار و بسط» را بهکار میبرد. به حزقیال دستور داده میشود دو چوب بردارد، یکی برای یهودا و یکی برای افرایم، و نبوتی را که با این دو چوب به تصویر کشیده شده است بر فرازِ نبوتِ پیشین قرار دهد. تمثیل نبویِ پیشین از آیهٔ نخست آغاز شد، آنگاه که حزقیال به درهای از استخوانهای خشکِ مردگان برده شد.
دستِ خداوند بر من بود، و مرا به روحِ خداوند بیرون برد و در میانِ وادیای که از استخوانها پُر بود فرود آورد. و مرا بر گردِ آنها عبور داد؛ و اینک در رویِ وادی بسیار فراوان بودند؛ و اینک بسیار خشک بودند. و به من گفت: «ای پسر انسان، آیا این استخوانها میتوانند زنده شوند؟» و من پاسخ دادم: «آه، ای خداوند یهوه، تو میدانی.» باز به من گفت: «بر این استخوانها نبوّت کن و به آنها بگو: ای استخوانهای خشک، کلامِ خداوند را بشنوید. خداوند یهوه به این استخوانها چنین میگوید: اینک من نَفَس را در شما داخل خواهم ساخت، و زنده خواهید شد. و بر شما پیها خواهم نهاد، و گوشت بر شما خواهم رویانید، و شما را به پوست خواهم پوشانید، و نَفَس در شما خواهم گذاشت، و زنده خواهید شد؛ و خواهید دانست که من یهوه هستم.» پس چنانکه مأمور شده بودم، نبوّت کردم؛ و چون نبوّت میکردم، آوازی برآمد، و اینک لرزشی پدید آمد، و استخوانها به یکدیگر پیوستند، هر استخوان به استخوانِ خود. و چون نگریستم، اینک پیها و گوشت بر آنها پدید آمد، و پوست آنها را از بالا پوشانید؛ امّا در آنها نَفَسی نبود. آنگاه به من گفت: «به باد نبوّت کن، ای پسر انسان، نبوّت کن و به باد بگو: خداوند یهوه چنین میگوید: ای نَفَس، از چهار باد بیا و بر این کشتگان بدم، تا زنده شوند.» پس چنانکه مرا فرمان داده بود، نبوّت کردم، و نَفَس در آنها داخل شد، و زنده شدند، و بر پاهای خویش ایستادند، لشکری بینهایت عظیم. آنگاه به من گفت: «ای پسر انسان، این استخوانها تمامی خاندانِ اسرائیلاند. اینک ایشان میگویند: استخوانهای ما خشک شده، و امید ما از میان رفته است؛ ما بهکلی منقطع شدهایم. پس نبوّت کن و به ایشان بگو: خداوند یهوه چنین میگوید: اینک ای قوم من، من قبرهای شما را خواهم گشود، و شما را از قبرهایتان برخواهم آورد، و شما را به سرزمینِ اسرائیل خواهم آورد. و چون قبرهای شما را بگشایم، ای قوم من، و شما را از قبرهایتان برآورم، آنگاه خواهید دانست که من یهوه هستم. و روحِ خود را در شما خواهم نهاد، و زنده خواهید شد، و شما را در سرزمینِ خودتان قرار خواهم داد؛ آنگاه خواهید دانست که من، یهوه، سخن گفتهام و آن را به انجام رسانیدهام، خداوند میگوید.» حزقیال ۳۷:۱–۱۴
از همان آغاز این مقالات، نشان دادهایم که وادیِ استخوانهای خشک، قوم خدا را در ایام آخر نمایندگی میکند، و اینکه پیامِ چهار باد که موجب میشود ایشان بر پایهای خود بایستند همچون لشکری عظیم، همان پیامِ فریادِ نیمهشب است که اسلامِ وایِ سوم را شناسایی میکند. خواهر وایت این استخوانها را قوم خدا معرفی میکند.
«قلم را بر زمین مینهم و جان خویش را در دعا برمیافرازم، تا خداوند بر قوم مرتدِ خویش، که همچون استخوانهای خشکاند، بدمَد تا زنده شوند.» General Conference Bulletin، 4 فوریه 1893.
ما در مقالات پیشین نشان دادهایم که پیام نبویِ معرِّفِ ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۰ خطا بود، و اینکه آن اعلامِ کاذب، رسیدنِ نخستین نومیدی و زمانِ درنگ را در مَثَلِ ده باکره رقم زد. هرچند اعلامِ زمان در دورهٔ میلری مشروع بود، پس از ۱۸۴۴ هرگز نباید پیام دیگری بر زمان آویخته میشد. هنگامی که Future for America اعلامِ ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۰ را مطرح کرد، آنان به تاریخی بازلغزیدند که در آن اعلامِ زمان پذیرفتنی بود، و بدینسان گناه ورزیدند، و در خیابانِ شهرِ عظیمِ مذکور در مکاشفه، باب یازدهم، کشته شدند. چون در خیابان مرده بودند، آنگاه نیاز داشتند که قیام یابند، همانگونه که آن دو شاهد پس از سه روز و نیم قیام یافتند.
«استخوانهای خشک باید بهواسطۀ روحالقدسِ خدا دمیده شوند، تا به حرکت درآیند، چنانکه گویی از میان مردگان رستاخیزی یافتهاند.» Bible Training School, December 1, 1903.
در مقالات پیشین نشان دادهایم که پیامِ چهار باد که آن دو شاهد را زنده میسازد، پیامِ اسلامِ وایِ سوم است، و این پیام، همان پیامِ فریادِ نیمهشبِ ایامِ آخر است. حزقیال میگوید: «علاوه بر این»، و بدینوسیله مشخص میسازد که در خلال تاریخی که اعلامِ فریادِ نیمهشب را به تصویر میکشد، دو چوب، که یکی بهصورتِ افرایم و دیگری بهصورتِ یهودا معرفی شده است، باید به یکدیگر پیوسته شوند و یک امت گردند. مَثَلِ ده باکره در ایامِ آخر، «دقیقاً مطابقِ لفظ»، تحقق مییابد، همانگونه که در تاریخِ میلری تحقق یافت. در دورهای که فریادِ نیمهشب در تاریخِ میلری تحقق یافت، و نیز بار دیگر در تحققِ ایامِ آخر، «دو چوب» به یکدیگر پیوسته شدند و خواهند شد.
دو چوب نمایانگر پادشاهیهای شمالی (افرایم) و جنوبی (یهودا) اسرائیل باستان بودند. همچنین نشان دادهایم که ویلیام میلر بهواسطۀ ایلیا نمونهسازی شده بود، و اینکه در خلال سه سال و نیم خشکسالی، ایلیا نزد بیوۀ صَرْفَه رفته بود.
اور کلامِ خداوند اُس پر نازل ہوا کہ: اُٹھ، صرفت کو جا، جو صیدا سے متعلق ہے، اور وہاں قیام کر؛ دیکھ، میں نے وہاں ایک بیوہ عورت کو حکم دیا ہے کہ وہ تیری پرورش کرے۔ چنانچہ وہ اُٹھا اور صرفت کو گیا۔ اور جب وہ شہر کے پھاٹک پر پہنچا تو دیکھو، وہ بیوہ عورت وہاں لکڑیاں چُن رہی تھی۔ اُس نے اُسے پکار کر کہا: میں تیری منت کرتا ہوں، ایک برتن میں ذرا سا پانی میرے لیے لے آ تاکہ میں پی سکوں۔ اور جب وہ اسے لانے کو جا رہی تھی تو اُس نے اُسے پھر پکار کر کہا: میں تیری منت کرتا ہوں، اپنے ہاتھ میں میرے لیے روٹی کا ایک لقمہ بھی لے آ۔ اُس نے کہا: خداوند تیرے خدا کی حیات کی قسم، میرے پاس ایک بھی روٹی نہیں، مگر ایک مٹکے میں تھوڑا سا آٹا اور ایک کُپی میں ذرا سا تیل ہے؛ اور دیکھ، میں دو لکڑیاں چُن رہی ہوں تاکہ اندر جا کر اُسے اپنے اور اپنے بیٹے کے لیے تیار کروں، تاکہ ہم اُسے کھائیں اور مر جائیں۔ اور ایلیاہ نے اُس سے کہا: خوف نہ کر؛ جا اور جیسا تو نے کہا ہے ویسا ہی کر؛ لیکن پہلے اُسی میں سے میرے لیے ایک چھوٹی سی روٹی بنا کر میرے پاس لے آ، اور بعد میں اپنے لیے اور اپنے بیٹے کے لیے بنانا۔ کیونکہ خداوند اسرائیل کا خدا یوں فرماتا ہے: آٹے کا مٹکا ختم نہ ہوگا، نہ تیل کی کُپی خالی ہوگی، اُس دن تک جب تک خداوند زمین پر مینہ نہ برسائے۔ اور اُس نے جا کر ایلیاہ کے قول کے مطابق کیا؛ اور وہ، اور وہ، اور اُس کا گھرانا، بہت دنوں تک کھاتے رہے۔ 1 سلاطین 17:8–15۔
«روزهای بسیار» در این عبارت همان سه سال و نیم است که اخاب در جستوجوی ایلیا بود، و نمایانگر هزار و دویست و شصت سالِ آزار و اذیت پاپی بود. عیسی دربارهٔ «روزهای بسیار» آزار و اذیت پاپی فرمود:
و اگر آن روزها کوتاه نمیشد، هیچ بشری نجات نمییافت؛ اما بهخاطر برگزیدگان، آن روزها کوتاه خواهد شد. متی 24:22.
خواهر وایت بهصراحت اعلام میکند که مقصود عیسی از عبارت «آن روزها» همان دورهٔ آزار و جفای پاپی است.
«آزارِ کلیسا در سراسرِ تمامِ دورهٔ ۱۲۶۰ سال ادامه نیافت. خدا در رحمتِ خویش نسبت به قومِ خود، زمانِ آزمایشِ سوزانِ ایشان را کوتاه ساخت. نجاتدهنده، در پیشگوییِ «مصیبتِ عظیم»ی که بر کلیسا خواهد آمد، فرمود: «و اگر آن روزها کوتاه نمیشد، هیچ بشری نجات نمییافت؛ لیکن بهخاطرِ برگزیدگان، آن روزها کوتاه خواهد شد.» متی 24:22. بهواسطهٔ تأثیرِ اصلاحات، آزار پیش از 1798 به پایان رسید.» The Great Controversy, 266, 267.
«روزهای بسیار»ی که ایلیا بهواسطۀ بیوهزن در آنها نگاهداشته شد، همان «روزهای بسیار» آزار و جفای پاپی بودند که دانیال آنها را مشخص کرده است.
و آنان که در میان قوم صاحبِ فهماند، بسیاری را تعلیم خواهند داد؛ امّا روزهای بسیار به شمشیر و به شعلهٔ آتش و به اسارت و به غارت خواهند افتاد. و چون بیفتند، به اندک یاری مدد خواهند یافت؛ لیکن بسیاری با چاپلوسی به ایشان خواهند پیوست. و برخی از اهلِ فهم سقوط خواهند کرد تا ایشان آزموده شوند و پالایش یابند و سفید گردند، تا زمانِ آخر؛ زیرا که آن هنوز برای وقتِ معیّن است. دانیال ۱۱:۳۳–۳۵
«زمانِ پایان» که در آیات همچنین «وقتِ معیّن» نیز خوانده شده است، سال 1798 بود، و پایانِ جفای پاپی را نشان میداد، چنانکه این امر در زمانِ الیاس با بیوهزنِ صارَفَت بهگونهای نمادین پیشتصویر شده بود. در آن تاریخ، بیوهزن که نمایندهٔ کلیسایی غیرمتأهل بود، در فصل دوازدهمِ کتابِ مکاشفه بهعنوانِ کلیسا در بیابان معرفی شده بود. او دو چوب گرد میآورد، نه یک چوب و نه ده چوب، بلکه دو چوب. به حزقیال فرمان داده شده بود که دو چوب بردارد، یکی برای پادشاهیِ شمالیِ اسرائیل و دیگری برای پادشاهیِ جنوبیِ اسرائیل، و آنها را به یکدیگر بپیوندد تا یک چوب شوند. آن دو پادشاهی هر دو به مدتِ دوهزار و پانصد و بیست سال پراکنده شده بودند، اما وعدهٔ خدا این بود که ایشان را جمع خواهد کرد. آن زن آن دو چوب را که باید به هم پیوسته میشدند جمع میکرد، و این کار را «تا روزی که خداوند بر زمین باران بفرستد» انجام میداد.
هغه ورځ چې رب «باران» ولېږه، د مېلرايټي تاريخ د نيمې شپې فرياد ته اشاره کوله، هغه فرياد چې د ۱۸۴۴ کال د اکتوبر په ۲۲مه خپل انجام ته ورسېد، کله چې د عهد رسول ناڅاپه هغه معبد ته راغی چې هغه له ۱۷۹۸ کال څخه—(د لومړۍ قهرپاينې پای)—تر ۱۸۴۴ کال د اکتوبر تر ۲۲مې پورې—(د وروستۍ قهرپاينې پای)—جوړ کړی و. په همدې موده کې، د نيمې شپې د فرياد پېغام، چې د حزقيال د هډوکو د درې په تمثيل کې انځور شوی، پوره شو، کله چې د شمالي او جنوبي سلطنتونو دوه لښتې سره يوځای شوې او يو ملت يې جوړ کړ، له يوه پاچا سره؛ ځکه د ۱۸۴۴ کال د اکتوبر په ۲۲مه، مسيح د پلار حضور ته راغی او يو سلطنت يې تر لاسه کړ.
«مسیح بهعنوان کاهنِ اعظمِ ما به قدسالاقداس، برای تطهیرِ مقدس، که در دانیال ۸:۱۴ به نمایش گذاشته شده است؛ آمدنِ پسرِ انسان نزد قدیمالایام، چنانکه در دانیال ۷:۱۳ ارائه شده است؛ و آمدنِ خداوند به هیکلِ خویش، که ملاکی آن را پیشگویی کرده است، همگی توصیفهای یک رویداد واحد هستند؛ و این همچنین بهوسیلهٔ آمدنِ داماد به عروسی، که مسیح آن را در مَثَلِ ده باکره در متی ۲۵ وصف کرده است، بازنمایی شده است.» نبرد عظیم، ۴۲۶.
مسیح در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴، چنانکه در کتاب دانیال مشخص شده است، پادشاهی را دریافت کرد.
میں نے رات کی رؤیا میں دیکھا، اور دیکھو، ابنِ آدم کی مانند ایک آسمان کے بادلوں کے ساتھ آیا، اور قدیمُ الایام کے پاس پہنچا، اور اُسے اُس کے حضور لایا گیا۔ اور اُسے سلطنت، اور جلال، اور بادشاہی دی گئی، تاکہ سب لوگ، امتیں، اور زبانیں اُس کی خدمت کریں: اُس کی سلطنت ابدی سلطنت ہے، جو جاتی نہ رہے گی، اور اُس کی بادشاہی ایسی ہے جو کبھی تباہ نہ ہوگی۔ دانی ایل 7:13، 14۔
وقتی دو چوبِ حزقیال به یکدیگر پیوسته شوند، یک پادشاه بر آنان خواهد بود.
و بندهٔ من داوود بر ایشان پادشاه خواهد بود، و همگی ایشان یک شبان خواهند داشت؛ و نیز در احکام من سلوک خواهند نمود، و فرایض مرا نگاه داشته، آنها را بهجا خواهند آورد. و در زمینی که آن را به بندهٔ خود یعقوب دادهام، که پدران شما در آن ساکن بودهاند، سکونت خواهند گزید؛ و ایشان، و فرزندان ایشان، و فرزندانِ فرزندانِ ایشان تا ابد در آن ساکن خواهند بود؛ و بندهٔ من داوود تا ابد امیر ایشان خواهد بود. حزقیال ۳۷:۲۴، ۲۵
تمام انبیا با یکدیگر همرأیاند، و داودِ پادشاه همان مسیح است که در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ به حضور پدر آمد و پادشاهیای را دریافت کرد که از دو چوبِ اسرائیل (پادشاهی شمالی) و یهودا (پادشاهی جنوبی) گرد آورده شده بود. پراکندگیِ آن دو پادشاهی در طی چهلوشش سالِ ۱۷۹۸ تا ۱۸۴۴ پایان یافت، آنگاه که مسیح هیکلی را که ویران و پایمال شده بود، برافراشت. چون او هیکل را برافراشت، سپس بناگاه به هیکل خود، همچون رسولِ عهد، آمد، در تحققِ ملاکی باب سوم. حزقیال نیز با آن حقیقت موافق است، زیرا همهٔ انبیا با یکدیگر همرأیاند.
و داوودِ بندهٔ من بر ایشان پادشاه خواهد بود، و همگی ایشان یک شبان خواهند داشت؛ و در احکام من سلوک خواهند نمود، و فرایض مرا نگاه داشته، آنها را بهجا خواهند آورد. و در زمینی که آن را به یعقوبِ بندهٔ خود دادهام، که پدران شما در آن ساکن بودهاند، ساکن خواهند شد؛ و ایشان و فرزندانشان و فرزندانِ فرزندانشان تا ابد در آن ساکن خواهند بود؛ و داوودِ بندهٔ من تا ابد امیر ایشان خواهد بود. و با ایشان عهدِ سلامتی خواهم بست؛ و آن برای ایشان عهدی جاودانی خواهد بود؛ و ایشان را استوار خواهم ساخت و افزون خواهم گردانید، و مقدسِ خویش را تا ابد در میان ایشان قرار خواهم داد. و مسکن من نیز با ایشان خواهد بود؛ آری، من خدای ایشان خواهم بود، و ایشان قوم من خواهند بود. حزقیال ۳۷:۲۴–۲۷.
مسیح است که هیکل را بنا میکند.
و به او بگو: «یهوهٔ صبایوت چنین میفرماید: اینک مردی که نامش «شاخه» است؛ و او از جای خود خواهد رویید و هیکل یهوه را بنا خواهد کرد. آری، او هیکل یهوه را بنا خواهد کرد؛ و او جلال را بر خود خواهد داشت، و بر تخت خویش خواهد نشست و سلطنت خواهد نمود؛ و بر تخت خویش کاهن خواهد بود؛ و مشورتِ صلح در میان آن هر دو خواهد بود. و آن تاجها برای حیلیم و طوبیا و یدعیا و حِن پسر صفنیا، به جهت یادبود در هیکل یهوه خواهد بود. و آنان که دور هستند خواهند آمد و در هیکل یهوه بنا خواهند کرد، و شما خواهید دانست که یهوهٔ صبایوت مرا نزد شما فرستاده است. و این واقع خواهد شد، اگر آواز یهوه خدای خود را بهدقت اطاعت نمایید.» زکریا ۶:۱۲–۱۵
مسیح «شاخه» است، و او تصریح کرد که اگر هیکل او را ویران کنند، آن را در سه روز برپا خواهد کرد؛ و یهودیان در پاسخ گفتند که ساختن هیکل چهلوشش سال به طول انجامیده است.
آنگاه یهودیان در پاسخ به او گفتند: چه نشانهای به ما مینمایانی، چون این کارها را میکنی؟ عیسی در پاسخ ایشان گفت: این هیکل را ویران کنید، و من در سه روز آن را برپا خواهم کرد. پس یهودیان گفتند: این هیکل در چهل و شش سال بنا شده است، و تو آن را در سه روز برپا خواهی کرد؟ یوحنا ۲:۱۸–۲۰.
مسیح در آن بخش از بدن خویش سخن میگفت، اما همهٔ انبیا بیش از روزگاری که خود در آن میزیستند، دربارهٔ ایام آخر سخن میگویند. قیام مسیح در روز سوم، نمایانگر برخاستن استخوانهای مرده در هنگام افاضهٔ روحالقدس در ندای نیمهشب بود. بارانی که موضوع شهادت ایلیا است، در اوج رویارویی او با انبیای بَعَل و عَشتاروت آشکار گردید. در آن هنگام ثابت شد که خدای ایلیا خدای حقیقی است، و نیز اینکه ایلیا نبیّ حقیقی است.
با فرارسیدن نخستین نومیدی، آشکار شد که پروتستانها نبیانِ کاذب شده بودند، چنانکه بهواسطۀ انبیای بَعْل و عَشْتاروث نمونهوار نشان داده شده بود. سپس زمانِ درنگ آغاز شد و به پیامِ ندای نیمهشب انجامید، همان پیامی که به آمدنِ ناگهانیِ مسیح به هیکلِ خود منتهی گردید. ندای نیمهشب بهواسطۀ پیامِ حزقیال نمایانده شده است؛ پیامی که استخوانها را برمیخیزاند تا لشکری عظیم پدید آید. افزون بر این، در طی آن دوره (چهلوشش سال)، آن دو چوببست میبایست به هم پیوسته شوند تا یک قوم، با یک پادشاه، پدید آید.
پھر خداوند کا کلام مجھ پر نازل ہوا کہ، اے آدم زاد، اپنے لیے ایک لکڑی لے اور اس پر لکھ: یہوداہ کے لیے، اور بنی اسرائیل میں سے اس کے رفیقوں کے لیے۔ پھر ایک اور لکڑی لے، اور اس پر لکھ: یوسف کے لیے، یعنی افرائیم کی لکڑی، اور اسرائیل کے تمام گھرانے کے لیے جو اس کے رفیق ہیں۔ اور انہیں ایک کو دوسری کے ساتھ ملا کر ایک ہی لکڑی بنا دے؛ اور وہ تیرے ہاتھ میں ایک ہو جائیں گی۔ اور جب تیری قوم کے فرزند تجھ سے مخاطب ہو کر کہیں، کیا تو ہم پر ظاہر نہ کرے گا کہ ان سے تیرا کیا مطلب ہے؟ تو ان سے کہہ، خداوند خدا یوں فرماتا ہے: دیکھ، میں یوسف کی لکڑی کو، جو افرائیم کے ہاتھ میں ہے، اور اسرائیل کے قبائل کو جو اس کے ساتھی ہیں، لے لوں گا، اور ان کو اس کے ساتھ، یعنی یہوداہ کی لکڑی کے ساتھ، ملا دوں گا، اور انہیں ایک ہی لکڑی بنا دوں گا، اور وہ میرے ہاتھ میں ایک ہوں گی۔ اور وہ لکڑیاں جن پر تو لکھتا ہے ان کی آنکھوں کے سامنے تیرے ہاتھ میں رہیں۔ اور ان سے کہہ، خداوند خدا یوں فرماتا ہے: دیکھ، میں بنی اسرائیل کو ان قوموں کے درمیان سے، جہاں جہاں وہ جا پہنچے ہیں، لے آؤں گا، اور انہیں ہر طرف سے جمع کروں گا، اور ان کو ان کی اپنی سرزمین میں لاؤں گا۔ اور میں ان کو اسرائیل کے پہاڑوں پر اسی سرزمین میں ایک قوم بنا دوں گا؛ اور ایک ہی بادشاہ ان سب کا بادشاہ ہوگا؛ اور وہ پھر کبھی دو قومیں نہ ہوں گی، اور نہ پھر کبھی دو مملکتوں میں تقسیم کی جائیں گی۔ اور وہ پھر اپنے بتوں سے، اور اپنی مکروہ چیزوں سے، اور اپنی کسی بھی نافرمانی سے اپنے آپ کو ناپاک نہ کریں گے؛ بلکہ میں انہیں ان کی تمام سکونت گاہوں سے، جن میں انہوں نے گناہ کیا ہے، نجات دوں گا، اور انہیں پاک کروں گا؛ یوں وہ میرے لوگ ہوں گے، اور میں ان کا خدا ہوں گا۔ حزقی ایل 37:15–23۔
دو چوبی که بیوهزن پیش از بارانِ ایلیا در ندای نیمهشب گرد میآورد، همان دو پادشاهیِ شمالی و جنوبیِ اسرائیل بودند که پراکنده شده بودند و میبایست در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴، هنگامی که روزِ کفارۀ ضدنمادین آغاز شد، در قالب یک ملت گرد آورده شوند؛ زیرا وعده این بود که خدا در آن زمان «ایشان را طاهر خواهد ساخت». این تطهیر، که نمایانگرِ داوریِ تحقیقی است، در همان زمان آغاز شد. آن گردآوریِ دو چوب باید بهدرستی فهمیده شود، زیرا خدا همواره پایانِ یک چیز را با آغازِ آن به تصویر میکشد.
۱۸۴۴ پایانِ دو پادشاهیِ اسرائیل بود، زیرا آنان در آن هنگام به یک پادشاهی، یعنی اسرائیلِ روحانی، بدل شده بودند و از آن نقطه به بعد میبایست تنها یک ملت باشند. آن تاریخ بهوسیلهٔ تاریخِ آغازین، هنگامی که آنان به دو ملت تبدیل شده بودند، به تصویر کشیده شد؛ و آن همان تاریخِ شورشِ یَربعام است.
تاريخُ نظامِ العبادةِ المزيَّفِ الذي أقامه يربعام لا بدَّ أيضًا أن يُمثَّل عند نهايةِ مملكته. إنَّ تمرُّدَ هارون في بدايةِ إسرائيل القديمة، وتمرُّدَ يربعام في بدايةِ المملكةِ الشمالية، يمثِّلان تمرُّدَ سنة 1863، ولا يُفهَمُ عام 1863 فهمًا واضحًا إلا عندما تُوضَعُ أيضًا نهايةُ مملكةِ يربعام، كما تُمثَّل بانضمامِ العَصَوَين، فوقَ سنة 1863. حينئذٍ يتَّضحُ جليًّا أنَّ سنة 1863 مُمثَّلةٌ بوصفِها جيلًا أقامَ صورةَ الغيرة.
ما این مطالعه را در مقالهٔ بعدی ادامه خواهیم داد.
«اما این تشبیهِ استخوانهای خشک نه تنها بر جهان منطبق است، بلکه بر کسانی نیز صدق میکند که از نور عظیم برخوردار شدهاند؛ زیرا ایشان نیز مانند اسکلتهای آن وادیاند. ایشان صورتِ انسان را دارند، چارچوبِ بدن را دارند؛ اما حیاتِ روحانی ندارند. لیکن مَثَل، استخوانهای خشک را تنها بدین بسنده نمیگذارد که به صورتهای انسان به هم پیوسته باشند؛ زیرا کافی نیست که تقارنِ اندام و سیمای ظاهری وجود داشته باشد. نَفَسِ حیات باید در این بدنها جان بدمد، تا ایشان بر پای ایستند و به جنبش درآیند. این استخوانها نمایانگرِ خاندانِ اسرائیل، کلیسای خدا هستند، و امیدِ کلیسا در تأثیرِ جانبخشِ روحالقدس است. خداوند باید بر این استخوانهای خشک بدمد تا زنده شوند.»
“رُوحُ ٱللّٰهِ، بِقُوَّتِهَا ٱلْمُحْيِيَةِ، يَجِبُ أَنْ تَكُونَ فِي كُلِّ عَامِلٍ بَشَرِيٍّ، لِكَيْ يَكُونَ كُلُّ عَضَلٍ وَوَتَرٍ رُوحِيٍّ فِي حَالَةِ عَمَلٍ. وَبِدُونِ ٱلرُّوحِ ٱلْقُدُسِ، بِدُونِ نَسَمَةِ ٱللّٰهِ، يَكُونُ خُمُودُ ٱلضَّمِيرِ وَفُقْدَانُ ٱلْحَيَاةِ ٱلرُّوحِيَّةِ. كَثِيرُونَ مِمَّنْ هُمْ بِغَيْرِ حَيَاةٍ رُوحِيَّةٍ أَسْمَاؤُهُمْ مُقَيَّدَةٌ فِي سِجِلَّاتِ ٱلْكَنِيسَةِ، لَكِنَّهُمْ لَيْسُوا مَكْتُوبِينَ فِي سِفْرِ حَيَاةِ ٱلْحَمَلِ. قَدْ يَكُونُونَ مُنْضَمِّينَ إِلَى ٱلْكَنِيسَةِ، وَلَكِنَّهُمْ غَيْرُ مُتَّحِدِينَ بِٱلرَّبِّ. وَقَدْ يَكُونُونَ مُجْتَهِدِينَ فِي أَدَاءِ مَجْمُوعَةٍ مُعَيَّنَةٍ مِنَ ٱلْوَاجِبَاتِ، وَقَدْ يُعْتَبَرُونَ أُنَاسًا أَحْيَاءً؛ لَكِنَّ كَثِيرِينَ هُمْ مِنْ بَيْنِ ٱلَّذِينَ لَهُمْ ‘ٱسْمٌ أَنَّكَ حَيٌّ وَأَنْتَ مَيِّتٌ.’”
«تا هنگامی که تبدیل حقیقیِ جان به سوی خدا روی ندهد؛ تا هنگامی که نَفَسِ حیاتیِ خدا جان را به حیات روحانی زنده نسازد؛ تا هنگامی که اقرارکنندگانِ حقیقت بهوسیلهٔ اصلی آسمانی به حرکت درنیایند، از آن بذرِ فاسدنشدنی که زنده است و تا ابد باقی میماند مولود نشدهاند. مگر آنکه به عدالتِ مسیح بهعنوان تنها تضمینِ خویش اعتماد کنند؛ مگر آنکه خوی او را سرمشق گیرند و در روح او عمل کنند، عریاناند و ردای عدالتِ او را در بر ندارند. مردگان غالباً بهجای زندگان قلمداد میشوند؛ زیرا آنان که آنچه را به گمان خود نجات مینامند بر وفق اندیشههای خویش به انجام میرسانند، خدا را ندارند که در ایشان هم اراده را پدید آورد و هم عمل را، بر حسب رضامندیِ نیکوی خود.»
«این طبقه بهخوبی بهوسیلهٔ وادیِ استخوانهای خشک که حزقیال در رؤیا دید، به تصویر کشیده شده است.» Review and Herald, January 17, 1893.