چهار رجاستِ باب هشتمِ حزقیال، به این می‌انجامد که رهبریِ کلیسای لاادیکیایِ خدا در ایام آخر در برابر آفتاب سَجده کند، و بدین‌سان نشانِ وحش را دریافت نماید. باب بعدی، که همان رؤیاست، کسانی را در کلیسای خدا در ایام آخر به تصویر می‌کشد که مُهرِ خدا را دریافت می‌کنند. خواهر وایت به ما آگاهی می‌دهد که مُهرگذاریِ باب نهمِ حزقیال همان مُهرگذاری‌ای است که در باب هفتمِ مکاشفه به تصویر کشیده شده است. خداوند قومی را در نسل سوم و چهارم آن داوری می‌کند، و چهار رجاستِ حزقیال، چهار نسلِ عصیانی را مشخص می‌سازد که از سال 1863 آغاز شد؛ زمانی که اَدوِنتیسمِ لاادیکیه بدلی از دو لوحِ حبقوق را معرفی کرد که به‌عنوان نمادی از رابطهٔ عهدی میان خدا و قوم او عطا شده بود، همان‌گونه که دو لوحِ ده فرمان در آغازِ اسرائیلِ باستان عطا شده بود.

گوسالۀ زرینِ هارون، صورتی جعلی بود؛ نمادِ عصیانی که درست در همان هنگام آشکار شد که خدا دو لوحی را پدید می‌آورد که نمایانگرِ صورتِ حقیقیِ غیرت‌اند. گوسالۀ زرینِ هارون، نمودارِ چارتِ جعلیِ ۱۸۶۳ بود، که «هفت زمان»ِ لاویان بیست‌وشش را، همراه با دیگر نبوت‌های زمانی، از پیام حذف کرده بود. ازاین‌رو، ادونتیسمِ لائودیکیه در همان آغازِ تاریخِ خود، صورتی از غیرت را برپا ساخت؛ همان‌گونه که هارون در تاریخِ آغازینِ اسرائیلِ باستان چنین کرده بود، و همان‌گونه که یربعام در تاریخِ آغازینِ پادشاهیِ شمالیِ افرایم چنین کرده بود.

«هفت زمان»ِ لاویان بیست‌وشش، نخستین نبوت زمانی بود که میلر به فهم آن رهنمون شد، و این نخستین جواهرِ زمانِ نبوی بود که در شورشِ ۱۸۶۳ کنار نهاده شد. سال ۱۸۶۳ آغازِ پوشانیده شدنِ جواهراتِ رؤیای میلر و نیز آغازِ وارد ساختنِ جواهرات و سکه‌های تقلبی را رقم زد. «هفت زمان» همان سنگِ زاویه‌ای بود که بناکنندگان رد کردند. در ۱۸۶۳ این کسانی بودند که پیش‌تر بناکنندگانِ هیکلِ میلریتی به شمار می‌رفتند و سنگِ زاویهٔ «هفت زمان» را کنار نهادند، اما در ایام آخر، آن سنگ اکنون سرِ زاویه است. آن سنگ نمایانگرِ صخرهٔ اعصار بود، و نیز به‌وسیلهٔ روزی که خداوند ساخته بود تمثیل می‌شد، زیرا نمادی از آرامشِ سَبَّت برای زمین بود. در ۱۸۴۴، ادونتیسمِ میلریتی نظامِ کاذبِ عبادتِ یربعام را توبیخ کرد و از «مجمعِ استهزاکنندگان» که بر نخستین نومیدی «شادی کرده بودند» جدا شد.

معماران مأمور شده بودند که هرگز به «مجمعِ استهزاکنندگان» بازنگردند، همان‌گونه که آن نبیِ یهودی مأمور شده بود از راهی دیگر غیر از آن راهی که او را به 1844 رسانده بود، به اورشلیم بازگردد. راهی که او را به 1844 رسانده بود، همان راهی بود که از آن بیرون آمده بود، یعنی پروتستانیسم؛ و در آن تاریخ، پروتستانیسم به پروتستانیسمِ مرتد بدل شده بود. به معماران فرمان داده شده بود که هرگز به «مجمعِ استهزاکنندگان» بازنگردند، و به ایشان دستور داده شده بود که خوراک ایشان را نخورند و آب ایشان را ننوشند. معماران در 1840 آن کتابِ کوچک را که در دست فرشته بود خورده بودند، و آن خوراک در دهان ایشان شیرین بود.

در نبوت، خوردن و نوشیدن، نمایانگر روش‌شناسیِ به‌کاررفته برای مطالعهٔ کتاب‌مقدس است. به میلری‌ها شیوه‌ای مشخص برای مطالعهٔ کلام خدا داده شده بود، و آن قواعد، پیامی کاملاً متفاوتِ کتاب‌مقدسی پدید آورد از آنچه الهی‌دانانِ پروتستانتیسمِ مرتد و کاتولیسیسم با روش‌شناسیِ فاسدِ خود پدید می‌آوردند. بنّایان، که همان نبیِ یهودا نیز هستند، نباید بازمی‌گشتند و از روش‌شناسیِ نه پروتستانتیسمِ مرتد و نه کاتولیسیسم می‌خوردند یا می‌نوشیدند. نبیِ یهودا دقیقاً همین کار را انجام داد، و بدین‌سان مشخص ساخت که ادونتیسمِ لائودیکیه همین کار را در سال 1863 انجام خواهد داد؛ زیرا در 1863، آنان برای ردِّ کاربردِ «هفت زمان» از سوی میلر، از استدلال‌های الهیاتیِ پروتستانتیسمِ مرتد استفاده کردند، و بدین‌گونه تمثال‌های غیرتِ هارون و یربعام را برپا ساختند. بدین‌سان، نسل نخستِ ادونتیسمِ لائودیکیه آغاز شده بود.

پس از آن‌که نبیِ یهودا با یَربُعام تعامل کرد، سفر بازگشت خود به یهودا را آغاز نمود، اما هرگز به آن‌جا نرسید. این نبی نمایانگر ادونتیسمِ لائودیکیه‌ای است که بنا بر الهام، در سال 1856 وارد جنبش میلری شد. خواهر وایت هرگز از شناسایی ادونتیسم به‌عنوان لائودیکیه عقب‌نشینی نکرد، و هیچ شاهد کتاب‌مقدسی‌ای وجود ندارد که لائودیکیه هرگز تغییر کند. افرادی هستند که از تجربهٔ شخصیِ لائودیکیه‌ایِ خود خارج می‌شوند، اما لائودیکیه به‌عنوان یک کلیسا باید از دهان خداوند بیرون افکنده شود، زیرا لائودیکیه به‌معنای «قومی داوری‌شده» است. ادونتیسم از این تعریف استفاده می‌کند تا ادعا کند که نمایندهٔ کلیسایی است که در دوران داوری در قُدس آسمانی وجود دارد. آنان در کوریِ خود، جنبهٔ داوریِ تحقیقیِ معنای لائودیکیه را می‌پذیرند، اما نمی‌توانند داوریِ اجرایی را که به‌روشنی در نام ایشان بازنمایی شده است، ببینند.

اور لائودِکیہ کی کلیسیا کے فرشتے کو لکھ: یہ باتیں وہ فرماتا ہے جو آمین ہے، جو وفادار اور سچا گواہ ہے، جو خدا کی مخلوقات کی ابتدا ہے؛ میں تیرے اعمال کو جانتا ہوں کہ تو نہ سرد ہے نہ گرم؛ کاش کہ تو سرد ہوتا یا گرم۔ پس چونکہ تو نیم گرم ہے، اور نہ سرد نہ گرم، اس لیے میں تجھے اپنے منہ سے اُگل دینے کو ہوں۔ کیونکہ تو کہتا ہے، میں دولت مند ہوں، اور مال سے معمور ہوں، اور کسی چیز کا محتاج نہیں؛ اور یہ نہیں جانتا کہ تو ہی بدبخت، اور قابلِ رحم، اور غریب، اور اندھا، اور ننگا ہے۔ مکاشفہ 3:14–17۔

آن نبی یهودا سرانجام در کنار همان نبیِ دروغین به خاک سپرده می‌شود که او را فریفت تا از خوراکش بخورد و از نوشیدنی‌اش بنوشد. هر دو در یک قبر قرار می‌گیرند، و آن نبیِ دروغگویِ بیت‌ئیل (کلیسای جعلی) چون می‌میرد، او را «برادر» می‌خواند.

اور بیت‌ئیل میں ایک بوڑھا نبی رہتا تھا؛ اور اُس کے بیٹے آ کر اُسے وہ سب کام بتانے لگے جو اُس روز مردِ خدا نے بیت‌ئیل میں کیے تھے؛ اور جو باتیں اُس نے بادشاہ سے کہی تھیں، وہ بھی اُنہوں نے اپنے باپ سے بیان کیں۔ تب اُن کے باپ نے اُن سے کہا، وہ کس راہ گیا؟ کیونکہ اُس کے بیٹوں نے دیکھ لیا تھا کہ وہ مردِ خدا، جو یہوداہ سے آیا تھا، کس راہ سے گیا۔ پھر اُس نے اپنے بیٹوں سے کہا، میرے لیے گدھے کو زین کرو۔ سو اُنہوں نے اُس کے لیے گدھے کو زین کیا، اور وہ اُس پر سوار ہوا، اور مردِ خدا کے پیچھے گیا، اور اُسے ایک بلوط کے درخت کے نیچے بیٹھا پایا؛ اور اُس نے اُس سے کہا، کیا تُو وہی مردِ خدا ہے جو یہوداہ سے آیا تھا؟ اُس نے کہا، میں ہی ہوں۔ تب اُس نے اُس سے کہا، میرے ساتھ گھر چل اور روٹی کھا۔ اُس نے کہا، میں تیرے ساتھ نہ لوٹ سکتا ہوں، نہ تیرے ساتھ اندر جا سکتا ہوں؛ اور نہ میں اِس جگہ تیرے ساتھ روٹی کھاؤں گا اور نہ پانی پیوں گا؛ کیونکہ خداوند کے کلام سے مجھ سے کہا گیا تھا، تُو وہاں نہ روٹی کھانا اور نہ پانی پینا، اور جس راہ سے آیا ہے اُسی راہ سے واپس نہ لوٹنا۔ اُس نے اُس سے کہا، میں بھی تیری مانند نبی ہوں؛ اور خداوند کے کلام سے ایک فرشتہ نے مجھ سے کہا، اُسے اپنے ساتھ اپنے گھر واپس لے آ، تاکہ وہ روٹی کھائے اور پانی پیے۔ لیکن اُس نے اُس سے جھوٹ کہا۔ سو وہ اُس کے ساتھ واپس گیا، اور اُس کے گھر میں روٹی کھائی اور پانی پیا۔ اور یوں ہوا کہ جب وہ دسترخوان پر بیٹھے تھے تو خداوند کا کلام اُس نبی پر نازل ہوا جو اُسے واپس لایا تھا۔ اور اُس نے اُس مردِ خدا پر جو یہوداہ سے آیا تھا پکار کر کہا، خداوند یوں فرماتا ہے: چونکہ تُو نے خداوند کے حکم سے سرکشی کی، اور اُس فرمان کو نہ مانا جو خداوند تیرے خدا نے تجھے دیا تھا، بلکہ واپس آیا، اور اُس جگہ روٹی کھائی اور پانی پیا جس کے بارے میں خداوند نے تجھ سے فرمایا تھا، نہ روٹی کھانا اور نہ پانی پینا؛ اِس سبب سے تیری لاش تیرے باپ دادا کے مقبرے میں نہ پہنچے گی۔ 1 سلاطین 13:11–22۔

پیام فرشتهٔ دوم در تابستان ۱۸۴۴ عبارت بود از شناسایی این حقیقت که کلیساهای پروتستان سقوط کرده و دختران کاتولیسیسم شده‌اند. اَدونتیسمِ میلری مردان و زنان را فرا می‌خوانْد که آن فرقه‌ها را ترک کنند، زیرا ماندن در آنها به معنای مرگ روحانی و ابدی بود. نبیِ دروغینِ بیت‌ئیل نمایانگر نظام مذهبی‌ای است که یربعام در بیت‌ئیل برقرار ساخت. این نظام، تصویری برای وحش برپا کرد، و وحشی که از آن نسخه‌برداری شد، وحشِ کاتولیسیسم است. پروتستان‌ها همچنان خود را پروتستان معرفی می‌کردند، اما در عین حال همچنان روز خورشید را به‌عنوان روز عبادت نگاه می‌داشتند، که این نشانِ اقتدارِ کاتولیسیسم است.

پروتستان‌ها ادعا می‌کنند که پروتستان‌اند، حال آنکه تنها تعریفِ پروتستان این است که بر روم اعتراض کند؛ و بدین‌سان، اقرار ایشان تصویری از کلیسای روم است، زیرا او نیز دعوی می‌کند که نهادی مسیحی است، با آنکه برای این ادعا هیچ توجیه کتاب‌مقدسی ندارد. دعوی او بر اقتدارِ تهیِ سنّت و رسم استوار است، و این همان اقتدارِ کاذبی است که پروتستانیسم نیز بدان تمسک می‌جوید، آنگاه که ادعا می‌کند پروتستان است. همین منطق بود که ادونتیست‌های روز هفتم را کور ساخته بود تا باور کنند که چون لائودیکیه‌ایان، هنوز در رابطه‌ای عهدیِ امن قرار دارند. همین اقتدارِ کاذب بود که اسرائیلِ باستان نیز بدان تمسک جست آنگاه که اعلام کردند: «هیکل خداوند، هیکل خداوند، ماییم.»

«این هشدار از سوی قوم یهود مورد اعتنا قرار نگرفت. آنان خدا را از یاد بردند و امتیاز والای خود را به‌عنوان نمایندگان او از نظر دور داشتند. برکاتی که دریافت کرده بودند، هیچ برکتی برای جهان به ارمغان نیاورد. همهٔ مزایای خود را برای جلال‌بخشی خویشتن به کار گرفتند. آنان خدمتی را که خدا از ایشان می‌طلبید از او دریغ داشتند، و هم‌نوعان خود را نیز از رهنمود دینی و نمونه‌ای مقدس محروم ساختند. همچون ساکنان جهان پیش از طوفان، هر خیال دل‌های شریر خویش را به انجام رساندند. بدین‌سان امور مقدس را به صورت مضحکه‌ای جلوه‌گر ساختند و گفتند: “هیکل خداوند، هیکل خداوند، هیکل خداوند این است” (ارمیا 7:4)، حال آنکه در همان حال، شخصیت خدا را نادرست بازمی‌نمودند، نام او را بی‌حرمت می‌ساختند، و مقدس او را آلوده می‌کردند.»

”مزارع‌داران که بر تاکستان خداوند گماشته شده بودند، به امانت خویش وفادار نبودند. کاهنان و معلّمان، آموزگاران امینِ قوم نبودند. آنان نیکویی و رحمت خدا و حقّ او را بر محبت و خدمت ایشان، همواره در برابرشان نگاه نمی‌داشتند. این مزارع‌داران در پی جلال خویش بودند. آرزو داشتند ثمرات تاکستان را به خود اختصاص دهند. همّت ایشان بر آن بود که توجه و تکریم را به سوی خود جلب کنند.» Christ’s Object Lessons, 292.

در سال ۱۸۶۳، جنبش میلری‌ها به پایان رسید، اما این جنبش در سال ۱۸۵۶ از آن‌که جنبشی از فیلادلفیاییان باشد، بازایستاده بود. ردّ پیام موسی («هفت زمان») که به‌وسیلهٔ ایلیا (ویلیام میلر) ارائه شده بود، واقع شد، و این ردّ بر مبنای روش‌شناسیِ نبیِ دروغینِ بیت‌ئیل صورت گرفت. سال ۱۸۶۳ پایان شصت‌وپنج سالی بود که در ۱۷۹۸ آغاز شده بود، و پایان نبوتِ اشعیا باب هفت بود.

و در ایامِ آحاز بن یوتام بن عُزّیا، پادشاه یهودا، واقع شد که رَصین، پادشاه اَرام، و فَقَح بن رَمَلْیا، پادشاه اسرائیل، بر ضدّ اورشلیم برای جنگ با آن برآمدند، امّا نتوانستند بر آن غلبه یابند. و به خاندان داود خبر داده شد که: اَرام با افرایم هم‌پیمان شده است. پس دل او و دل قومش به لرزه درآمد، چنان‌که درختان جنگل از باد به حرکت درمی‌آیند. آنگاه خداوند به اشعیا فرمود: اکنون تو و پسرت شِئاریاشوب بیرون بروید و آحاز را در انتهای مجرای برکهٔ بالا، در راهِ کشتزارِ گازُرگیر، ملاقات کنید؛ و به او بگو: هوشیار باش و آرام بمان؛ مترس، و دلت از این دو پارهٔ نیم‌سوختهٔ آتش‌افروز، یعنی از خشمِ افروختهٔ رَصین و اَرام و از پسر رَمَلْیا، هراسان نشود. زیرا اَرام و افرایم و پسر رَمَلْیا بر ضدّ تو مشورتِ بد کرده‌اند و گفته‌اند: بر یهودا برآییم و آن را به اضطراب افکنیم، و برای خود در آن رخنه‌ای پدید آوریم، و پسر طابِئیل را در میان آن به پادشاهی بگماریم. خداوند یهوه چنین می‌فرماید: این امر استوار نخواهد شد و واقع نخواهد گردید. زیرا سرِ اَرام، دمشق است، و سرِ دمشق، رَصین؛ و در ظرف شصت و پنج سال، افرایم چنان شکسته خواهد شد که دیگر قومی نخواهد بود. و سرِ افرایم، سامره است، و سرِ سامره، پسر رَمَلْیا. اگر ایمان نیاورید، یقیناً استوار نخواهید ماند. اشعیا ۷:۱–۹.

پیش‌گویی شصت‌وپنج‌سالهٔ آیهٔ هشت نشان می‌دهد که «در خلال» دورهٔ شصت‌وپنج سال، پادشاهی شمالیِ ده سبط به اسارت برده خواهد شد. این رؤیا در سال 742 ق.م. ثبت شد، و نوزده سال بعد، در 723 ق.م.، افرایم به دست آشوریان پراکنده شد و به اسارت برده شد. در 677 ق.م.، در پایان شصت‌وپنج سال، منسیِ پادشاه اسیر شد و به بابل برده شد. نقطهٔ آغاز در 742 ق.م. نشانهٔ یک جنگ داخلی میان پادشاهی شمالی و پادشاهی جنوبیِ اسرائیل است، همان‌گونه که 1863 نیز درست مرکز جنگ داخلی در ایالات متحده میان شمال و جنوب را مشخص می‌کند. این پیش‌گویی به‌وسیلهٔ اشعیا در سرزمین جلالِ تحت‌اللفظی (یهودا) اعلام شد، و پیش‌گوییِ 1863 در سرزمین جلالِ روحانی (ایالات متحده) به انجام رسید.

در درون نبوت شصت‌وپنج‌ساله، سه نشانهٔ راه وجود دارد. جنگ داخلیِ ۷۴۲ پیش از میلاد، پس از نوزده سال، با پراکنده شدن پادشاهی شمالی در ۷۲۳ پیش از میلاد دنبال می‌شود. در پایان شصت‌وپنج سال، پادشاهی جنوبی پراکنده شد. این نبوت، همراه با آغاز و پایان آن، هر دو «غضب» خدا را بر ضد پادشاهی‌های شمالی و جنوبی نمایان می‌سازد، و این دو غضب در نقطه‌های آغازین خود با نوزده سال تقدیم می‌شوند، و سپس پس از تحققشان، نوزده سالِ دیگر در پی می‌آید.

تمامی ساختار خیاسمی دوره‌ای از جنگ داخلی میان شمال و جنوب را شناسایی می‌کند که آغاز و پایان را رقم می‌زند. در میانهٔ این آغاز و پایان، هر دو خصمِ جنگ داخلی به اسارت برده شدند، و در طی شصت‌وپنج سالی که از وضعیتِ متقابلاً پراکندهٔ اسارتِ خویش بیرون آورده شده، در یک ملت گرد آورده می‌شوند، به سال ۱۸۶۳ می‌رسند؛ تاریخی که اعلان آزادی بردگان صادر شد و بردگان را آزاد ساخت. نبوتِ یک جنگ داخلی در یهودای حقیقی، به جنگ داخلی در یهودای روحانی ختم می‌شود، زیرا عیسی همواره پایانِ یک چیز را با آغازِ آن چیز به تصویر می‌کشد، زیرا او آلفا و امگا است.

تاریخِ 1863 به‌وسیلهٔ تاریخِ 742 پیش از میلاد به تصویر کشیده شد؛ آنگاه که نبیِ اشعیا، همراه با پسر خود، پیامی را به پادشاه شریرِ یهودا (آحاز) رسانید. سالِ 742 پیش از میلاد در این passage با شهادتِ پادشاه آحاز نمایانده شده است؛ همان که پادشاه یهودا بود و خدمتِ قدسِ خدا را متوقف ساخته بود و کاهنِ اعظمِ خود را واداشته بود که نمونه‌ای از معبدی سوری را در همان محوطه‌های قدسِ زمینیِ خدا برپا کند.

در تاریخِ پادشاه شریر، آحاز (که در نبوتِ اشعیا با سال 742 ق.م مشخص شده است)، رهبر اورشلیم پرستشِ بت‌پرستی (کاتولیسیزم) را به کلیسای خدا وارد ساخت؛ درست همان‌گونه که ادونتیسمِ لائودیکیه‌ای به روش‌شناسیِ پروتستانتیسمِ مرتد بازگشت تا پیامِ موسی را که به‌وسیلهٔ ایلیا ابلاغ شده بود، کنار بگذارد. در سال 742 ق.م، اشعیا در انتهای مجرای حوضِ بالایی، نزدِ زمینِ رخت‌شویان، با پادشاه شریر یهودا روبه‌رو شد، و هنگامِ این رویارویی پسر خود را نیز با خویش آورد. نامِ پسرِ او یک نشانه بود، و هنگامی که آن نبیِ اهلِ یهودا با پادشاه یربعام روبه‌رو شد، او نیز نشانه‌ای به وی داد.

देखो, मैं और वे बालक जिन्हें यहोवा ने मुझे दिया है, इस्राएल में सेनाओं के यहोवा की ओर से चिन्ह और आश्चर्य के लिये हैं, जो सिय्योन पर्वत पर निवास करता है। यशायाह 8:18।

نامِ پسرِ اشعیا، «شِئاریاشوب»، به معنای «باقی‌مانده‌ای بازخواهد گشت» است. آنان که «بازمی‌گردند» و باقی‌مانده را تشکیل می‌دهند، کسانی هستند که در ایامِ درنگ، منتظرِ خداوند می‌مانند.

اور میں خداوند کا انتظار کروں گا، جو اپنا چہرہ یعقوب کے گھرانے سے چھپائے ہوئے ہے، اور میں اسی کا منتظر رہوں گا۔ دیکھو، میں اور وہ فرزند جنہیں خداوند نے مجھے بخشا ہے، اسرائیل میں ربّ الافواج کی طرف سے نشانوں اور عجائب کے لیے ہیں، جو کوہِ صیون میں سکونت رکھتا ہے۔ یسعیاہ 8:17، 18

هنگامی که اشعیا در سال ۷۴۲ پیش از میلاد با آحازِ پادشاه شریر روبه‌رو می‌شود، او نمایندهٔ کسانی است که «انتظار کشیده‌اند»، زیرا همهٔ انبیا از ایام آخر سخن می‌گویند، و آنان که در ایام آخر «انتظار می‌کشند» همان کسانی‌اند که نخستین یأس را متحمل شده‌اند. ارمیا گمان کرد که خدا دروغ گفته و باران را بازداشته است، و اشعیا می‌اندیشد که خدا «رخسار خود را از خاندان یعقوب پنهان کرده است»، اما اشعیا عزم می‌کند که انتظار بکشد و برای خداوند چشم به راه باشد؛ و این نمایانگر «حکیمان» در زمان تأخیرِ رؤیاست. آنان که بازگشتند و گرانبها را از پست جدا ساختند، و قرار بود دهانِ خدا گردند، مُهر شدند، و از این‌رو در تقابل با کسانی قرار می‌گیرند که نشانِ وحش را دریافت می‌کنند.

۽ منجھن گھڻا ٿا ٿاٻا کائين، ۽ ڪرن، ۽ ڀڄي پون، ۽ ڦاسن، ۽ پڪڙيا وڃن. شاهدي کي ٻڌي ڇڏ، شريعت کي منھنجي شاگردن جي وچ ۾ مهر هڻ. ۽ آءٌ خداوند جو انتظار ڪندس، جيڪو يعقوب جي گھر کان پنھنجو منھن لڪائي ٿو، ۽ آءٌ سندس آس رکندس. ڏسو، آءٌ ۽ اھي ٻار، جيڪي خداوند مون کي ڏنا آھن، اسرائيل ۾ رب الافواج جي طرفان نشانين ۽ عجائبات لاءِ آھيون، جيڪو صيون جبل تي سڪونت ڪري ٿو. ۽ جڏھن اھي اوھان کي چوندا تہ انھن ڏانھن رجوع ڪريو، جن وٽ آشنا ارواح آھن، ۽ جادوگرن ڏانھن، جيڪي سرگوشيون ڪن ٿا ۽ بڙبڙائين ٿا: ڇا ھڪڙي قوم کي پنھنجي خدا ڏانھن نہ رجوع ڪرڻ گھرجي؟ جيئرن لاءِ مئلن ڏانھن؟ شريعت ڏانھن ۽ شاهدي ڏانھن: جيڪڏھن اھي ھن ڪلام موجب نہ ڳالھائين، تہ انھيءَ ڪري جو منجھن ڪا روشني ڪانھي. يسعياه 8:16–20.

ما این مطالعه را در مقالهٔ بعدی ادامه خواهیم داد.

«این‌ها سخنان خواهر وایت نیست، بلکه سخنان خداوند است، و قاصد او آن‌ها را به من داده است تا به شما برسانم. خدا شما را فرا می‌خواند که دیگر در جهت مخالف او عمل نکنید. تعالیم بسیاری دربارهٔ کسانی داده شد که ادعا می‌کنند مسیحی‌اند، حال آنکه صفات شیطان را آشکار می‌سازند و در روح، گفتار و کردار، با پیشرفت حقیقت مقابله می‌کنند و بی‌تردید در راهی گام برمی‌دارند که شیطان آنان را در آن رهبری می‌کند. ایشان در سختیِ دلِ خود، اقتداری را به چنگ آورده‌اند که به هیچ روی از آنِ ایشان نیست و نباید آن را اعمال کنند. آن معلم بزرگ می‌فرماید: “واژگون خواهم کرد، واژگون خواهم کرد، واژگون خواهم کرد.” مردمان در بتل کریک می‌گویند: “هیکل خداوند، هیکل خداوند ماییم”، اما ایشان از آتشِ معمولی استفاده می‌کنند. دل‌های ایشان به‌وسیلهٔ فیض خدا نرم و مطیع نشده است.» Manuscript Releases, جلد 13، 222.