چنان‌که اشعیا پیامِ ممثَّل در شصت‌وپنج سال را (فصل هفت، آیهٔ هشت) به پیشوای شریرِ اورشلیم عرضه می‌کند، این کار را در کنارِ «مزرعهٔ رخت‌شوی» و «انتهای مجرای حوضِ بالایی» و در سالِ 742 پیش از میلاد انجام می‌دهد. سالِ 742 پیش از میلاد نمایانگرِ 1863 است، زیرا عیسی همواره پایان را با آغاز به تصویر می‌کشد. سپس، طغیانِ 1863 به نوبهٔ خود نمایانگرِ قانونِ یکشنبه در ایالات متحده است، زیرا عیسی همواره پایانِ یک چیز را با آغازِ آن چیز به تصویر می‌کشد. سالِ 1863 آغازِ کلیسای ادونتیستِ لائودیکیه‌ایِ ثبت‌شدهٔ قانونی بود، و آن کلیسا در «زلزلهٔ عظیم»ِ قانونِ یکشنبه ویران و متروک گذاشته می‌شود. چگونه ممکن است یک مؤسسهٔ حقوقی که به‌طور قانونی تحت حاکمیتِ دولت است (نه برعکس، یعنی کلیسا حاکم بر دولت باشد)، در زمانی که همان دولتْ پرستش در روز هفتم را به‌طور قانونی منع می‌کند، همچنان به پاسداری از سَبَتِ روزِ هفتم ادامه دهد؟

در آغاز و پایان خدمت مسیح، او هیکل را تطهیر کرد. در نخستین تطهیر هیکل، مسیح اعلام کرد که رهبران، «خانهٔ پدرش» را به مغارهٔ دزدان بدل کرده‌اند؛ اما در آخرین تطهیر هیکل، او اعلام نمود که «خانهٔ ایشان» برایشان ویران و متروک گذاشته شده است. اسرائیلِ باستان، نمونهٔ اسرائیلِ جدید است. او در آغاز اَدونتیسم، هیکلِ میلری را برپا کرد و تطهیر نمود؛ اما در تطهیر نهایی، یعنی تطهیرِ یک‌صد و چهل و چهار هزار تن، اَدونتیسمِ لائودیکیه از دهان او بیرون افکنده می‌شود، و آنگاه «خانهٔ ایشان» متروک گذاشته می‌شود.

اشعیا هنگامی که با پادشاه آحاز روبه‌رو می‌شود، نزد مزرعهٔ رخت‌شویان است. مزرعهٔ رخت‌شویان نمایانگر تطهیری است که به‌وسیلهٔ رسولِ عهد، که ناگهان به هیکل خود می‌آید و پسران لاوی را همچون با «صابونِ رخت‌شویان» پاک می‌سازد، انجام می‌پذیرد. این تطهیر در آغاز ادونتیسم به انجام رسید، و در پایان نیز بار دیگر به انجام می‌رسد.

Вот, Я посылаю Ангела Моего, и он приготовит путь предо Мною; и внезапно придет в храм Свой Господь, Которого вы ищете, и Ангел завета, Которого вы желаете: вот, Он идет, говорит Господь Саваоф. Но кто выдержит день пришествия Его, и кто устоит, когда Он явится? Ибо Он — как огонь расплавляющий и как щелок очищающих; и сядет переплавлять и очищать серебро, и очистит сынов Левия, и переплавит их, как золото и как серебро, чтобы они приносили Господу жертву в праведности. Тогда благоугодна будет Господу жертва Иуды и Иерусалима, как во дни древние и как в лета прежние. Малахия 3:1–4.

ישעিয়াו פוגש את אחז, עם אות בנו, אשר שמו מסמל כי באחרית הימים “שְׁאָר יָשׁוּב.” השארית היא אלה אשר “שבים.” ישעיהו נפגש עם המלך הרשע אחז במהלך ההיסטוריה של טיהור המקדש, אשר החלה בהיסטוריה המילריטית בשנת 1844, והובאה לידי סיום על ידי אי־ציות בשנת 1863. באחרית הימים טיהור זה הוא ההיסטוריה של חתימת המאה וארבעים וארבעת האלף. אילו המילריטים היו הולכים אחר השגחתו הפותחת של אלוהים שבאה בעקבות 1844, היו משלימים את המלאכה.

«اگر ادونتیست‌ها، پس از نومیدیِ بزرگِ سال ۱۸۴۴، بر ایمان خود استوار می‌ماندند و در تدبیرِ آشکارشوندهٔ خدا به‌گونه‌ای متحد پیش می‌رفتند، پیامِ فرشتهٔ سوم را می‌پذیرفتند و آن را در قدرتِ روح‌القدس به جهان اعلام می‌کردند، نجاتِ خدا را می‌دیدند؛ خداوند با کوشش‌های ایشان به‌طرزی عظیم عمل می‌کرد، کار به انجام می‌رسید، و مسیح تا کنون آمده بود تا قومِ خود را برای پاداششان بپذیرد. اما در دورهٔ شک و نابسامانی‌ای که پس از آن نومیدی فرا رسید، بسیاری از ایماندارانِ ادونتیست ایمانِ خود را واگذاشتند.... بدین‌سان کار به تأخیر افتاد، و جهان در تاریکی باقی ماند. اگر تمامیِ پیکرِ ادونتیست بر احکامِ خدا و ایمانِ عیسی متحد شده بود، تاریخِ ما تا چه اندازه به‌گونه‌ای دیگر می‌بود!» Evangelism, 695.

ناکامی در «پیگیریِ متحدانه در امتدادِ عنایتِ گشایندهٔ خدا»، آنان را تا سال ۱۸۵۶ به وضعیتی لائودیکیه‌ای کشانید، و شورشِ متعاقبِ سال ۱۸۶۳ آغازِ سرگردانی در بیابان را رقم زد؛ همان سرگردانی‌ای که پیش‌تر به‌وسیلهٔ اسرائیلِ باستان به تصویر کشیده شده بود، آنگاه که در دهمین و آخرین آزمونِ خود ناکام ماندند و سپس محکوم شدند که در طی چهل سالِ بعدی در بیابان بمیرند.

پسرِ اشعیا این وعده را عرضه می‌دارد که در تطهیر نهاییِ هیکل در ایام آخر، «باقی‌مانده‌ای بازخواهند گشت.» این «بازگشت» به‌وسیلهٔ ارمیا به تصویر کشیده می‌شود؛ آن‌گاه که به او وعده داده شد که اگر «بازگردد»، دیده‌بانِ خدا خواهد شد. آن یکصد و چهل و چهار هزار تن کسانی‌اند که از یک نومیدی بازگشته‌اند.

کسانی که از صد و چهل و چهار هزار نفرند، نومیدی‌ای را تجربه کرده‌اند و در انتظارِ سَروَرِ خویش مانده‌اند. آنان در تاریخ میلری با باکره‌های خردمند ممثَّل شده‌اند، و در هر دو تاریخِ آغاز و پایان، در هنگامِ فرو ریختنِ روح‌القدس در زمانِ فریادِ نیمه‌شب، دو چوب به یک امت پیوسته می‌شوند.

شریر بادشاہ آحاز یہوداہ کی اُس قیادت کی نمائندگی کرتا ہے جو پیغام کو سن چکی ہوگی، لیکن جو یسعیاہ کے پیش کردہ پیغام کو رد کر دیتی ہے، اور ایسا کرتے ہوئے وہ “ٹھوکر کھائیں، اور گریں، اور ٹکڑے ٹکڑے ہوں، اور پھندے میں پھنسیں، اور گرفتار کیے جائیں۔” وہی ہیں جو “اپنے لیے جنات کے آشنا رکھنے والوں اور اُن جادوگروں کے پاس جاتے ہیں جو پِپِیاتی اور بڑبڑاتی آوازیں نکالتے ہیں،” اور یہ اُس روحانیت کے تجربہ کی نمائندگی کرتا ہے جس کے آگے وہ جھک جاتے ہیں جب وہ 2 تھسلنیکیوں کی سخت گمراہی کو قبول کرتے ہیں۔ 742 قبل مسیح میں یسعیاہ کے پیغام کو آحاز کا رد کرنا، 1863 کے ساتھ مطابقت رکھتا ہے، جب ملر کے پیغام کو رد کیا گیا تھا۔ یسعیاہ، ملر کی مثالی نمائندگی کرتا ہے، اور یسعیاہ اور ملر دونوں کا پیغام “سات زمانوں” پر مبنی تھا، جن کا نقطۂ ارتکاز یسعیاہ کے باب سات کی آیت آٹھ میں پایا جاتا ہے۔ ملر کا بیٹا (یسعیاہ کا بیٹا) اُس ایلیاہی تحریک کی نمائندگی کرتا ہے جو آخری ایام میں آتی ہے۔

اعلام داوری بر آحاز به سبب ردّ او، این پیشگویی را نیز در بر داشت که به دست پادشاه شمال مغلوب خواهد شد؛ کسی که در ایام آخر، اتحاد سه‌جانبهٔ رومِ نوین است که تحت حاکمیت پاپیّت قرار دارد.

خداوند بار دیگر با من سخن گفت و فرمود: «از آن‌جا که این قوم آب‌های شیلوح را که به نرمی روان است رد می‌کنند، و به رَصین و پسر رِمَلیا شادمان می‌شوند؛ پس اینک خداوند آب‌های نهر را، نیرومند و بسیار، یعنی پادشاه آشور و تمامی جلال او را، بر ایشان خواهد آورد؛ و او بر تمامی مجاری خود بالا خواهد آمد و از همه کرانه‌های خود خواهد گذشت. و از یهودا عبور خواهد کرد؛ طغیان کرده، خواهد گذشت، تا به گردن خواهد رسید؛ و گستردگی بال‌های او سراسر پهنای سرزمین تو را پر خواهد ساخت، ای عمانوئیل.» اشعیا ۸:۵–۸

اشعیاہ نبی نے شریر بادشاہ احز سے اوپری حوض کی نہر کے آخر پر ملاقات کی، اور اگرچہ کتابِ مقدس کے مؤرخین اور ماہرینِ آثارِ قدیمہ کے درمیان اس بارے میں عدمِ یقین پایا جاتا ہے کہ آیا اوپری حوض وہی حوض تھا جو مسیح کے زمانہ میں حوضِ سلوام کہلاتا تھا یا نہیں، تاہم اشعیاہ کی نبوت کا سیاق ہر شبہے کو دور کر دیتا ہے، کیونکہ اشعیاہ واضح کرتا ہے کہ شمال کا بادشاہ احز پر چڑھ آئے گا، اس لیے کہ اُس نے شلوخ کے اُن پانیوں کو رد کر دیا تھا جو نرمی سے بہتے ہیں۔ “شلوخ” عہدِ عتیق میں وہی نام ہے جو عہدِ جدید میں “سلوام” کے لیے استعمال ہوا ہے۔

عیسی آن مرد نابینا را در برکۀ سیلوآم شفا داد، و پادشاه شریر، آحاز، نمایندۀ رهبری نابینای لائودیکیه است، هم در سال 1863 و هم در قانون یکشنبه‌ای که به‌زودی خواهد آمد؛ کسانی که از شفا یافتن سر باز می‌زنند. «شیلوح» و «سیلوآم» هر دو به معنی «فرستاده» هستند، و پیامی از سوی پدر به پسر فرستاده شد، و او نیز آن را به جبرئیل و فرشتگان مقدس سپرد تا به اشعیا ابلاغ کنند؛ همان کسی که پیامِ «فرستاده‌شده» از آسمان را به رهبری نابینای لائودیکیه رسانید.

مجرا از حوضِ بالایی، جایی که اشعیا پیام را ارائه کرد، نمایانگر مکانی است که در آن بارانِ روح‌القدس به قوم خدا منتقل می‌شود؛ چنان‌که لوله‌های زرینِ رؤیای زکریا، یا نردبانِ خواب یعقوب نیز همین را نشان می‌دهند.

«آنچه خدا برای ما مهیا کرده است، در زکریا، باب‌های ۳ و ۴، و ۴:۱۲–۱۴، چنین به تصویر کشیده شده است: “و بار دیگر پاسخ دادم و به او گفتم: این دو شاخه زیتون که از طریق آن دو لوله زرین، روغن طلایی را از خود بیرون می‌ریزند، چیستند؟ و او در پاسخ به من گفت: آیا نمی‌دانی که اینها چیستند؟ و من گفتم: نه، سرورم. آنگاه گفت: اینها آن دو مسح‌شده‌اند که در حضور خداوندِ تمامی زمین ایستاده‌اند.”»

«خداوند سرشار از امکانات است. او هیچ کمبودی در وسایل ندارد. این به سبب کمبود ایمان ما، دنیازدگی ما، سخنان سست ما، و بی‌ایمانی ماست که در گفتارمان ظاهر می‌شود، که سایه‌های تاریک بر گرد ما فراهم می‌آیند. مسیح در کلام یا منش چونان آن یگانهٔ سراپا دل‌انگیز و برترین در میان ده‌هزار، آشکار نمی‌گردد. هنگامی که جان خرسند است که خود را به بطالت برافرازد، روح خداوند برای آن اندک می‌تواند کرد. دیدِ کوته‌بین ما سایه را می‌بیند، اما جلالِ آن‌سوتر را نمی‌تواند دید. فرشتگان چهار باد را نگاه داشته‌اند، که به اسبی خشمگین تشبیه شده است که می‌کوشد خود را برهاند و بر سراسر روی زمین بتازد و در مسیر خود ویرانی و مرگ را حمل کند.»

«آیا بر همان آستانۀ جهان جاودانی به خواب خواهیم رفت؟ آیا کُند و سرد و مرده خواهیم بود؟ آه، کاش در کلیساهای ما روح و نَفَس خدا در قوم او دمیده شود، تا ایشان بر پای‌های خود بایستند و زنده گردند. ما نیاز داریم ببینیم که راه تنگ است و دروازه باریک. اما چون از آن دروازۀ تنگ عبور کنیم، فراخیِ آن بی‌حد و حصر است.» Manuscript Releases، جلد 20، 216، 217.

«روغنِ طلایی»، همان پیام‌های روحِ خداست که از حوضِ بالایی، از طریقِ مجرایی که همان دو لولهٔ طلایی است، فرو می‌آید؛ و آن دو لولهٔ طلایی، همان دو شاهدِ کتاب‌مقدس و روحِ نبوت‌اند، یا عهدِ عتیق و عهدِ جدید، یا شریعت و انبیا، یا موسی و ایلیا.

«آن مسح‌شدگانی که نزد خداوندِ تمامیِ زمین ایستاده‌اند، همان مقامی را دارند که زمانی به شیطان به‌عنوان کروبیِ سایه‌گستر داده شده بود. خداوند به‌واسطهٔ موجودات مقدسی که پیرامون تخت او هستند، ارتباطی پیوسته با ساکنان زمین برقرار می‌دارد. روغنِ زرین نمایانگر آن فیضی است که خدا به‌وسیلهٔ آن چراغ‌های ایمانداران را پیوسته فراهم می‌سازد تا سوسو نزنند و خاموش نگردند. اگر این روغنِ مقدس در پیام‌های روحِ خدا از آسمان فرو ریخته نمی‌شد، عواملِ شرّ به‌طور کامل بر انسان‌ها تسلّط می‌یافتند.»

«خداوند آنگاه بی‌حرمت می‌گردد که ما پیام‌هایی را که او برای ما می‌فرستد، نپذیریم. بدین‌سان، ما آن روغنِ طلایی را که او می‌خواهد در جان‌های ما بریزد تا به آنان که در تاریکی‌اند رسانیده شود، رد می‌کنیم. هنگامی که ندا دررسد: “اینک داماد می‌آید؛ به استقبال او بیرون روید”، آنان که روغنِ مقدس را دریافت نکرده‌اند و فیض مسیح را در دل‌های خود گرامی نداشته‌اند، همچون باکره‌های نادان خواهند یافت که برای ملاقات با سرور خویش آماده نیستند. آنان در خود توانی برای به‌دست‌آوردن آن روغن ندارند، و زندگی‌شان تباه می‌شود. اما اگر روح‌القدسِ خدا طلبیده شود، اگر همچون موسی التماس کنیم: “جلال خود را به من بنما”، محبت خدا در دل‌های ما ریخته خواهد شد. از طریق لوله‌های زرین، روغنِ طلایی به ما منتقل خواهد شد. “نه به قوت و نه به قدرت، بلکه به روح من، یهوه صبایوت می‌گوید.” با دریافت پرتوهای درخشانِ آفتابِ عدالت، فرزندان خدا چون چراغ‌ها در جهان می‌درخشند.» Review and Herald, July 20, 1897.

وہ پیغام جسے احاز رد کر رہا تھا، نصفُ اللیل کی پکار کا پیغام تھا، جو مسیح کی دوسری آمد پر منتج ہوتا، اگر لاؤدیقیہ کی قیادت اُس پیغام کو، جو 1856 میں اُن کی طرف “بھیجا” گیا تھا، قبول کر لیتی۔ پھر وہ پیغام بڑھ کر ایک بلند فریاد بن جاتا، اور خدا کے لوگ کام کو مکمل کر کے سلامتی میں ہوتے۔ مگر اس کے بجائے، وہ پھر اسی قے کی طرف لوٹ گئے جس سے انہیں چھڑایا گیا تھا۔

اشعیا و آحاز چنین بازنمایی شده‌اند که در فرایند تطهیرِ مزرعهٔ گازر قرار دارند؛ فرایندی که به‌وسیلهٔ رسولِ عهد در ملاکی باب سه به انجام می‌رسد. آنان به‌گونه‌ای نمادین در جایی قرار داده شده‌اند که در رؤیای زکریا «روغن» (یعنی یک پیام) در حال ریخته شدن است، و در ایام آخر، پیام اشعیا به آحاز، پیام اسلامِ وایِ سوم است؛ این همان پیامِ تاریخِ پنهانِ هفت رعد است؛ این همان پیامِ آن است که هشتمی از آن هفت است؛ این همان پیامِ تاکستان است؛ این همان پیامِ «حقیقت» است؛ که همگی از عناصرِ مکاشفهٔ عیسی مسیح‌اند، مکاشفه‌ای که در ایام آخر، آن تطهیری را پدید می‌آورد که مزرعهٔ گازر نمایانگر آن است.

یہ ”سات اوقات“ ہی کا پیغام تھا اور ہے بھی، جو ملر کے بنیادی پتھر سے بدل کر کونے کے سرے کا پتھر بن جاتا ہے، کیونکہ وہ پہلی سچائی تھی، اور اس لیے لازم ہے کہ وہی آخری سچائی بھی ہو۔ 1863 اُس تطہیری عمل کے اختتام کی علامت تھا جو 22 اکتوبر 1844 کو تیسرے فرشتے کی آمد کے ساتھ شروع ہوا، اور بالآخر 1856 میں ”سات اوقات“ کی روشنی تک پہنچا۔ 1844 میں دو ہزار تین سو برسوں کی روشنی نے ایک ایسی ابتدا کو نشان زد کیا جو اُس انتہا تک لے گئی جسے دو ہزار پانچ سو بیس برسوں نے نشان زد کیا۔ لیکن لاودیکیائی نابینائی، ابتدا اور انتہا دونوں میں، ان دونوں رویاؤں کے باہمی تعلق کو دیکھنے سے انکار کرتی ہے۔ 1863 ایک ایسے تطہیری عمل کے اختتام کی نمائندگی کرتا ہے جو ہمیشہ اُس وقت وقوع پذیر ہوتا ہے جب کوئی پیغام اَن مُہر کیا جاتا ہے، اور تیسرے فرشتے کا پیغام 22 اکتوبر 1844 کو اَن مُہر کیا گیا تھا۔

نورِ فرشتۀ سوم که در سال 1844 گشوده شد، نوری یگانه و منفرد نبود؛ بلکه همان چیزی بود که خواهر وایت از آن به عنوان «نورِ پیش‌روندۀ فرشتۀ سوم» یاد می‌کند. نورِ پیش‌روندۀ فرشتۀ سوم در 1844 آغاز شد و تا بسته شدنِ زمانِ آزمایش همچنان به پیش می‌رود؛ اما هنگامی که نخست پدیدار شد و نیز هنگامی که سرانجام به پایان می‌رسد، برای فرشتۀ سوم دوره‌ای مشخص از آزمون وجود دارد. این دوره‌های آزمون، در آغاز و انجام، همچنین نمایانگر فرایندِ آزمایشی‌ای هستند که دانیال آن را «افزایشِ معرفت» توصیف می‌کند، که آن نیز همان نورِ پیش‌روندۀ فرشتۀ سوم است.

روندِ آزمون در آغاز، در سال ۱۸۴۴ شروع شد، و نورِ فزاینده در معرفت افزایش یافت تا آنکه در سال ۱۸۵۶ به پایانِ خود رسید. نورِ آغازین و نورِ پایانیِ دورهٔ آزمون، همان دو رؤیای دانیال باب هشتم، آیات سیزده و چهارده است که شالوده و ستونِ مرکزیِ ادونتیسم را نمایندگی می‌کنند.

دورانِ آزمائشِ فرشتۂ اوّل در 11 اوت 1840 آغاز شد و با نخستین ناامیدی در 19 آوریل 1844 به پایان رسید. سپس دورانِ آزمائشِ فرشتۂ دوم آغاز گردید و تا 22 اکتبر 1844 ادامه یافت. در آن هنگام فرشتۂ سوم پدیدار شد و دورانِ آزمائشِ فرشتۂ سوم تا زمانی ادامه یافت که اَدونتیسمِ لائودیکیه‌ای در سال 1863 نورِ فرشتۂ سوم را رد کرد.

دورۂ آزمائشِ فرشتۂ سوم کے لیے میلرائیٹ ایڈونٹ ازم کا ایک آغاز تھا اور ایک اختتام، اور آغاز اور اختتام لازماً ایک ہی چیز کی نمائندگی کرتے ہیں، کیونکہ یسوع ہمیشہ کسی امر کے انجام کو اسی امر کے آغاز کے ذریعے واضح کرتا ہے۔ فرشتۂ سوم کی بڑھتی ہوئی روشنی کا افتتاح، دانی ایل باب آٹھ کی آیت چودہ میں مذکور ظہور کی روشنی تھا (یعنی “mareh” رویا)۔ فرشتۂ سوم کی بڑھتی ہوئی روشنی کا اختتام، آیت تیرہ میں مذکور مقدِس اور لشکر کے پامال کیے جانے کی روشنی تھا (یعنی “chazon” رویا)۔ یہ دونوں رویائیں نبوتی طور پر باہم پیوستہ ہیں۔

پس در روز دهمِ ماهِ هفتم، شیپورِ یوبیل را به صدا درآور؛ در روزِ کفّاره، شیپور را در سراسرِ سرزمینِ خود به صدا درآورید. لاویان 25:9.

شیپوری که می‌بایست در روز کفاره، که برابر با ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ بود، نواخته شود، شیپور یوبیل بود، که نمایانگر چرخهٔ مقدسِ هفت‌ساله است و در مجموع به دو هزار و پانصد و بیست روز می‌رسد. خداوند قصد داشت اسرائیلِ باستان را بی‌درنگ به سرزمین موعود رهبری کند، اما عصیان ایشان مانع وقوع آن شد. خداوند قصد داشت اسرائیلِ جدید را نیز بی‌درنگ به سرزمین موعود رهبری کند، اما عصیان مانع وقوع آن شد. اگر اسرائیلِ جدید نسبت به نورِ فزایندهٔ فرشتهٔ سوم مطیع می‌بود، جهان را هشدار می‌دادند و خداوند بیش از یکصد سال پیش بازگشته بود.

برای آنکه آن رخ دهد، لازم بود خداوند در میان میلری‌ها دگرگونی‌ای پدید آورد، و آن دگرگونی در کتب مقدّس به‌عنوان سرّ خدا شناخته شده است. اگر ادونتیسم از نورِ فزایندهٔ فرشتهٔ سوم پیروی کرده بود، آنگاه شیپورِ یوبیل تا به پایان، یکسره به صدا درمی‌آمد، زیرا در روزهایی که شیپور هفتم نواخته می‌شود، سرّ خدا به انجام می‌رسد. در مکاشفهٔ ده، آن شیپور، که همان شیپورِ یوبیل و نیز شیپورِ وایِ سوم است، در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ آغاز به نواخته شدن کرد.

و آن فرشته‌ای را که دیدم بر دریا و بر زمین ایستاده بود، دست خود را به سوی آسمان برافراشت، و به آن که تا ابدالآباد زنده است، و آسمان و آنچه را در آن است، و زمین و آنچه را در آن است، و دریا و آنچه را در آن است آفرید، سوگند یاد کرد که دیگر زمانی نخواهد بود؛ بلکه در ایام آواز فرشتهٔ هفتم، هنگامی که آغاز به نواختن کند، سرّ خدا به انجام خواهد رسید، چنان‌که به بندگان خود، انبیا، اعلام فرموده است. مکاشفه ۱۰:‏۵–۷

فرآیندِ تطهیرِ آزمون‌کننده‌ای که در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ آغاز شد، و همان نورِ پیش‌روندهٔ فرشتهٔ سوم بود، با نورِ دانیال باب هشت، آیهٔ چهارده آغاز گردید و با نورِ دانیال باب هشت، آیهٔ سیزده پایان یافت. این فرآیند با پاسخِ آیهٔ چهارده آغاز شد و با پرسشِ آیهٔ سیزده به پایان رسید.

آن نوزده سال با رسیدن پیام هشداردهندۀ اشعیا به آحاز، پادشاه یهودای تحت‌اللفظی، در خلال جنگ داخلی میان شمال و جنوب، به‌طور نمادین نمایش داده شد. آن نوزده سال با به اسارت بردن اسرائیل به دست پادشاه شمال به پایان رسید. آن نوزده سال، از رسیدن فرشتۀ سوم در سال 1844 تا شورش سال 1863 را به‌طور نمادین مجسم می‌ساخت. نورِ فزایندۀ فرشتۀ سوم به‌وسیلۀ پیام اشعیا نمایانده شده بود.

ردِّ آن نورِ پیش‌رونده به جنبش میلِری پایان بخشید، و در آن دورهٔ آزمون، جنبش میلِریِ فیلادلفیایی به کلیسای لائودیکیه انتقال یافت. آن نوزده سالی که در 742 پیش از میلاد آغاز شد، و آن نوزده سالی که در 1844 آغاز گردید، هر دو نمایانگر فرایندِ آزمون و تطهیر در ایام آخر است؛ یعنی آخرین دورهٔ آزمونِ نورِ پیش‌روندهٔ فرشتهٔ سوم.

در آن فرایند نهاییِ آزمون، سرّ خدا به کمال خواهد رسید. آن یکصد و چهل و چهار هزار تن، کسانی هستند که انتظار می‌کشند، بازمی‌گردند و مُهر می‌شوند.

شهادت را ببند، و شریعت را در میان شاگردانم مُهر کن. و من برای خداوند انتظار خواهم کشید، که روی خویش را از خاندان یعقوب پنهان می‌دارد، و به او چشم خواهم دوخت. اینک من و فرزندانی که خداوند به من عطا فرموده است، از جانب یهوهٔ صبایوت، که در کوه صهیون ساکن است، در اسرائیل برای آیات و شگفتی‌ها هستیم. اشعیا ۸:‏۱۶–۱۸

دورۀ آزمایشیِ پایانیِ نورِ فزایندۀ فرشتۀ سوم در ایام آخر، از همان‌جا آغاز شد که دورۀ آزمایشیِ آغازین شروع شده بود. این دوره زمانی آغاز شد که عیسی دست خود را به سوی آسمان بلند کرد و اعلام نمود «که دیگر زمانی نخواهد بود.» این اعلان در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ واقع شد، هنگامی که شیپور هفتم، یوبیل را در پایانِ دورۀ مقدسِ هفتگانه اعلام کرد. دورۀ هفت‌ساله که هفت بار تکرار شد، به‌طورِ تحت‌اللفظی چهل‌ونه سال، یا دو هزار و پانصد و بیست روز بود.

۱۹۸۹ «زمانِ پایان» را در حرکتِ صد و چهل و چهار هزار نفر رقم می‌زند، و ۱۹۸۹ همچنین پایانِ یک‌صد و بیست و شش سالی را مشخص می‌سازد که با شورشِ ۱۸۶۳ آغاز شد. حرکتِ صد و چهل و چهار هزار نفر در «زمانِ پایان» آغاز شد، با نمادی از «هفت زمان»، زیرا یک‌صد و بیست و شش، عُشرِ هزار و دویست و شصت است، و آن نیز به نوبهٔ خود نصفِ دو هزار و پانصد و بیست است.

عیسی همواره پایانِ یک چیز را با آغازِ چیزی دیگر نشان می‌دهد، و آغازِ حرکتِ صد و چهل و چهار هزار با نمادی از «هفت زمان» مشخص شد، همان‌گونه که در پایانِ این حرکت نیز چنین است. ایامِ نواخته شدنِ فرشتهٔ هفتم، هنگامی که سرِّ خدا به انجام می‌رسد، در پایانِ «سه روز و نیم»ِ مکاشفه باب یازده آغاز شد. شیپورِ هفتم، که همچنین وایِ سوم است، در 7 اکتبر 2023 نغمهٔ دومِ خود را نواخت، و اکنون سرِّ خدا در حال به انجام رسیدن است، چنان‌که «به بندگانِ خود، انبیا، اعلام کرده است.» پایانِ این حرکت با نمادی از «هفت زمان» مشخص می‌شود، چنان‌که آغازِ همین حرکت نیز چنین بود.

در زمانِ پایان در سال 1798، «هفت زمان»ِ غضبِ خدا بر ضدّ پادشاهی شمالی به پایان رسید؛ و در پایان جنبش میلری‌ها، ردّ حقایقِ مرتبط با «هفت زمان» نشانِ شورشِ سال 1863 بود. عیسی همواره پایانِ یک چیز را با آغازِ چیزی دیگر به تصویر می‌کشد، و جنبشِ فرشتهٔ اول (میلری‌ها)، جنبشِ فرشتهٔ سوم (صد و چهل و چهار هزار) را به تصویر می‌کشد. هر دو جنبش با «هفت زمان» آغاز می‌شوند و با همان به پایان می‌رسند. اینها چیزهایی نیست که بتوان از خود ساخت.

ما این مطالعه را در مقالهٔ بعدی ادامه خواهیم داد.

«آنان که در مناصب مسئولیت قرار دارند، نباید به اصول خودکامرانۀ دنیاپرستانه و اسراف‌آمیز جهان گرایش یابند، زیرا توان آن را ندارند؛ و اگر هم می‌داشتند، اصول مسیح‌گونه آن را اجازت نمی‌داد. تعلیم‌های بسیار باید داده شود. «او معرفت را به که خواهد آموخت؟ و فهمِ تعلیم را به که خواهد فهمانید؟ به آنان که از شیر بازگرفته شده‌اند، و از پستان‌ها جدا گردیده‌اند. زیرا حکم باید بر حکم باشد، حکم بر حکم؛ قاعده بر قاعده، قاعده بر قاعده؛ اینجا اندکی، و آنجا اندکی.» بدین‌سان، کلام خداوند باید با شکیبایی به فرزندان عرضه شود و به‌وسیله والدینی که به کلام خدا ایمان دارند، همواره پیش روی ایشان نگاه داشته شود. «زیرا با زبانِ لکنت و به زبانی دیگر با این قوم سخن خواهد گفت. آنان را گفت، این است آرامشی که بدان می‌توانید خسته را آرامش دهید؛ و این است تازگی و طراوت؛ اما نخواستند بشنوند. پس کلام خداوند برای ایشان چنین شد: حکم بر حکم، حکم بر حکم؛ قاعده بر قاعده، قاعده بر قاعده؛ اینجا اندکی، و آنجا اندکی؛ تا بروند و به عقب افتند، و شکسته شوند، و در دام گرفتار آیند، و اسیر گردند.» چرا؟—زیرا به کلام خداوند که نزد ایشان آمده بود، اعتنا نکردند.»

این بدان معناست که کسانی که تعلیم نیافته‌اند، اما حکمتِ خود را عزیز داشته‌اند و برگزیده‌اند که مطابق اندیشه‌های خویش عمل کنند. خداوند این آزمون را به ایشان می‌دهد تا یا جایگاه خود را برای پیروی از مشورت او اختیار کنند، یا امتناع ورزند و مطابق افکار خود رفتار نمایند، و آنگاه خداوند ایشان را به نتیجهٔ حتمیِ آن واگذارد. در همهٔ راه‌های ما، در تمامی خدمت ما به خدا، او با ما سخن می‌گوید: «ای پسرم، دل خود را به من بده.» آنچه خدا می‌طلبد، روحیه‌ای مطیع و تعلیم‌پذیر است. آنچه به دعا برتری و فضیلت می‌بخشد، این واقعیت است که از دلی محبت‌آمیز و فرمانبردار برمی‌خیزد.

خدا از قوم خویش چیزهای معینی را می‌طلبد؛ اگر ایشان بگویند: «من دلم را نخواهم سپرد تا این کار را به‌جا آورم»، خداوند آنان را در داوریِ به‌گمانِ خود حکیمانه‌شان، اما بی‌حکمت آسمانی، وا می‌گذارد تا این نوشته [اشعیا ۲۸:۱۳] تحقق یابد. شما نباید بگویید: «من هدایت خداوند را تا نقطه‌ای که با داوری من موافق است پیروی خواهم کرد»، و سپس به اندیشه‌های خود سخت بچسبید و از آن‌که بر وفقِ شباهتِ خداوند شکل داده شوید، سر باز زنید. بگذارید این پرسش مطرح شود: «آیا این ارادهٔ خداوند است؟» نه این‌که: «آیا این نظر یا داوریِ —– است؟» شهادت‌ها برای خادمان، ۴۱۹.