تاریخِ اموریوں کو اس وقت کی توضیح کے لیے استعمال کیا گیا ہے جب خدا کا غضب لاؤدیقیہ ایڈونٹزم کے خلاف نافذ کیا جاتا ہے۔ سسٹر وائٹ اس امر کی نشان دہی کرتی ہیں کہ اپنی سزا کے نفاذ کے لیے خدا کا وقت آخری ایام میں—جب ایک لاکھ چوالیس ہزار پر مہر لگائی جاتی ہے—وہی ہے جو اس وقت تھا جب خدا نے اموریوں پر اپنا غضب نازل کیا۔ وہ فرماتی ہیں: “اگرچہ” اموریوں کی قوم “اپنی بت‌پرستی اور بدعنوانی کے باعث نمایاں تھی، تاہم اس نے ابھی تک اپنی بداعمالی کا پیمانہ نہیں بھرا تھا... رحم دل خالق چوتھی نسل تک ان کی بداعمالی کو برداشت کرنے پر آمادہ تھا۔ پھر، اگر بہتری کے لیے کوئی تبدیلی دکھائی نہ دیتی، تو اُس کے احکامِ عدالت اُن پر نازل ہونے تھے۔ لامخطا دقت کے ساتھ وہ لامحدود ہستی اب بھی تمام قوموں کا حساب رکھتی ہے۔ جب تک اُس کی رحمت توبہ کی دعوتوں کے ساتھ پیش کی جاتی ہے، یہ حساب کھلا رہے گا؛ لیکن جب اعداد اُس معین حد تک پہنچ جاتے ہیں جسے خدا نے مقرر کیا ہے، تو اُس کے غضب کی خدمت شروع ہو جاتی ہے۔ حساب بند کر دیا جاتا ہے۔ الٰہی صبر ختم ہو جاتا ہے۔”

خواهر وایت به‌روشنی خدمتِ غضبِ خدا را بر ضدّ ادونتیسمِ لائودیکیه، در جریانِ تصویرسازیِ حزقیال از مُهر شدنِ صد و چهل و چهار هزار نفر، چنین مرتبط می‌سازد که این امر هنگامی آغاز می‌شود که پیالهٔ گناه ایشان لبریز گردد؛ و این پیاله در نسل چهارم به کمالِ پریِ خود می‌رسد. تمامی این اطلاعات در بسترِ آن رؤیایی عرضه شده است که از فصل هشتم آغاز گردید، رؤیایی که چهار رجاستِ فزاینده را به تصویر می‌کشد.

آنگاه به من گفت: «ای پسر انسان، اکنون چشمان خود را به سوی شمال بلند کن.» پس چشمان خود را به سوی شمال بلند کردم، و اینک در جانب شمال، نزد دروازهٔ مذبح، در مدخل، این تمثالِ غیرت‌برانگیز قرار داشت. و باز به من گفت: «ای پسر انسان، آیا می‌بینی که ایشان چه می‌کنند؟ یعنی همان رجاسات عظیمی را که خاندان اسرائیل در اینجا مرتکب می‌شوند، تا من از مقدس خود دور شوم؟ لیکن بار دیگر بازگرد، و رجاسات بزرگ‌تری خواهی دید.» و مرا به درِ صحن آورد؛ و چون نگریستم، اینک سوراخی در دیوار بود. آنگاه به من گفت: «ای پسر انسان، اکنون دیوار را بکن.» و چون دیوار را کندم، اینک دری پدیدار شد. و به من گفت: «داخل شو و رجاسات شریرانه‌ای را که در اینجا می‌کنند، ببین.» پس داخل شدم و دیدم؛ و اینک هر گونه صورتِ خزندگان، و جانوران مکروه، و تمامی بت‌های خاندان اسرائیل، بر گرداگرد دیوار نقش شده بود. و در برابر آنها هفتاد مرد از مشایخ خاندان اسرائیل ایستاده بودند، و در میان ایشان یأزَنْیاه پسر شافان ایستاده بود، و هر یک از ایشان مجمرهٔ خود را در دست داشت؛ و ابر غلیظی از بخور بالا می‌رفت. آنگاه به من گفت: «ای پسر انسان، آیا دیده‌ای که مشایخ خاندان اسرائیل در تاریکی چه می‌کنند، هر یک در حجره‌های تماثیل خود؟ زیرا می‌گویند: خداوند ما را نمی‌بیند؛ خداوند زمین را ترک کرده است.» و نیز به من گفت: «بار دیگر بازگرد، و رجاسات بزرگ‌تری را که ایشان می‌کنند خواهی دید.» سپس مرا به درِ دروازهٔ خانهٔ خداوند که به سوی شمال بود آورد؛ و اینک زنانی در آنجا نشسته بودند و برای تموز می‌گریستند.

پس به من گفت: «ای پسر انسان، آیا این را دیدی؟ باز هم روی بگردان، و مکروهات بزرگ‌تر از این را خواهی دید.» و مرا به صحن داخلیِ خانهٔ خداوند برد؛ و اینک، نزد درِ هیکلِ خداوند، در میان ایوان و مذبح، قریب به بیست و پنج مرد بودند که پشتشان به سوی هیکلِ خداوند و رویشان به سوی مشرق بود؛ و به سوی مشرق، آفتاب را سجده می‌کردند. آنگاه به من گفت: «ای پسر انسان، آیا این را دیدی؟ آیا برای خاندان یهودا چیز کوچکی است که مکروهاتی را که در اینجا مرتکب می‌شوند، به‌جا آورند؟ زیرا ایشان زمین را از ظلم و خشونت پر کرده‌اند، و بازگشته‌اند تا مرا به خشم آورند؛ و اینک، شاخه را به بینی خود می‌نهند. پس من نیز در غضب رفتار خواهم کرد: چشم من شفقت نخواهد نمود و ترحم نخواهم کرد؛ و اگرچه با آواز بلند در گوش‌های من فریاد برآورند، ایشان را نخواهم شنید.» حزقیال 8:5–18.

پس از آن‌که به حزقیال نخستین مکروه، یعنی برپا داشتن تمثالِ غیرت در مدخلِ دروازهٔ مذبح، نشان داده شد، به او اعلام گردید که مکروهاتی حتی عظیم‌تر از تمثالِ غیرت به او نشان داده خواهد شد. مکروه دوم به‌وسیلهٔ حجره‌های پنهانی به تصویر کشیده شده است، جایی که رهبری، که در هیئتِ مشایخ نمودار شده‌اند، دعا را، که به‌وسیلهٔ بخور نمایانده شده است، تقدیم می‌کنند و اعلام می‌دارند که خداوند زمین را ترک کرده و ایشان را نمی‌بیند. اما به حزقیال اعلام می‌شود که مکروهاتی حتی عظیم‌تر از اینها را نیز خواهد دید.

سومین رجاست با «زنانی که برای تموز می‌گریند» نشان داده می‌شود؛ اما هنوز رجاستی بزرگ‌تر از آن نیز وجود دارد، زیرا رجاست چهارم رهبریِ بیست‌وپنج مرد را معرفی می‌کند که با پشت کردن به معبد، خورشید را پرستش می‌کنند.

در چهارمین مکروه، این اعلان صادر می‌شود که «پیران»، «زمین را از ظلم پر کرده‌اند و بازگشته‌اند تا مرا به خشم آورند؛ و اینک، شاخه را به بینی خود می‌گذارند.» «روز اغاظه» روزی است که خدمت غضب خدا آغاز می‌شود، چنان‌که برای اسرائیل باستان نیز آنگاه آغاز شد که آنان پیام یوشع و کالیب را دربارهٔ سرزمین موعود رد کردند. ردّ پیام مُهر، نشانهٔ آن است که پیمانهٔ گناه اورشلیم لبریز شده است. یوشع و کالیب نمایندهٔ آن گروه کوچک‌اند؛ همان اندکِ وفاداری که برای مکروهاتِ در کلیسا و در سرزمین، آه و ناله می‌کنند.

پس موسیٰ اور ہارون بنی اسرائیل کی جماعت کے تمام مجمع کے سامنے اپنے منہ کے بل گرے۔ اور نون کا بیٹا یشوع اور یفنہ کا بیٹا کالب، جو اُن میں سے تھے جنہوں نے اُس ملک کی جاسوسی کی تھی، اپنے کپڑے پھاڑ بیٹھے۔ اور اُنہوں نے بنی اسرائیل کی ساری جماعت سے کہا: وہ ملک، جس میں سے ہم اس کی جاسوسی کرنے کے لیے گزرے، نہایت ہی عمدہ ملک ہے۔ اگر خداوند ہم سے خوش ہو، تو وہ ہمیں اس ملک میں پہنچا دے گا اور اسے ہمیں دے دے گا؛ ایسا ملک جس میں دودھ اور شہد بہتا ہے۔ فقط خداوند سے سرکشی نہ کرو، اور نہ اس ملک کے لوگوں سے ڈرو؛ کیونکہ وہ ہمارے لیے روٹی ہیں؛ اُن کی پناہ اُن سے جاتی رہی ہے، اور خداوند ہمارے ساتھ ہے؛ اُن سے نہ ڈرو۔ لیکن ساری جماعت نے کہا کہ اُن کو سنگسار کیا جائے۔ تب خداوند کا جلال خیمۂ اجتماع میں بنی اسرائیل کے سب لوگوں کے سامنے ظاہر ہوا۔ اور خداوند نے موسیٰ سے کہا: یہ لوگ کب تک مجھے حقیر جانیں گے؟ اور کب تک ان سب نشانات کے باوجود، جو میں نے اُن کے درمیان دکھائے ہیں، مجھ پر ایمان نہ لائیں گے؟ میں اُن کو وبا سے ماروں گا، اور اُنہیں میراث سے محروم کر دوں گا، اور تجھ سے ایک ایسی قوم پیدا کروں گا جو ان سے بڑی اور زیادہ زورآور ہوگی۔ گنتی 14:5–12۔

«برانگیختگی»‌ای که شورشیان در کتاب اعداد، و نیز در حزقیال، پدید آوردند، بر امتناعِ شورشی از اذعان به «آیات»ی استوار است که ظاهر شده‌اند. «آیات»ی که در زمان موسی رد شدند، همان «آیات»ی بودند که مظهرِ تمثیلیِ تجلیِ قدرت خدا در تاریخ میلری‌ها بودند. اسرائیلِ قدیم با رد کردنِ «آیات»ِ تجلیِ قدرت او در تاریخِ بنیانیِ خود، خدا را برانگیخت. در زمانِ مُهر شدنِ صد و چهل و چهار هزار نفر، اسرائیلِ جدید نیز همان تاریخِ کاملاً بنیانی‌ای را که قرار بود «آیت» باشد تا ایشان را قادر سازد تکرارِ تاریخِ فریادِ نیمه‌شب را که در ایام آخر تکرار می‌شود «تشخیص» دهند، رد می‌کند (پشت خود را به آن می‌گرداند).

خداوند به عاصیان اجازه می‌دهد تکرارِ ظهورِ قدرتِ خدا را ببینند؛ زیرا این تکرارِ ظهورِ قدرتِ خدا نه‌تنها بارانِ آخر بود، بلکه همان حقیقتی نیز بود که اگر آنان در شمارِ کسانی می‌بودند که حقیقت را محبت می‌دارند، ایشان را نجات می‌داد.

تشخیصِ چهار مکروهاتِ حزقیال هشت به‌عنوان نمادهای چهار نسلِ ادونتیسمِ لائودیکیه‌ای، بخشی از پیامی است که در ایامِ آخر به‌وسیلهٔ شیرِ سبطِ یهودا گشوده می‌شود. نسلِ نخست با شورشِ سالِ ۱۸۶۳ آغاز شد، و بیست‌وپنج سال بعد، در ۱۸۸۸، شورشی که آغازِ نسلِ دوم را با نمادِ حجره‌های پنهان مشخص می‌ساخت، فرا رسید. سی‌ویک سال بعد، در ۱۹۱۹، انتشارِ کتابِ W. W. Prescott با عنوانِ The Doctrine of Christ آغازِ نسلِ سوم را رقم زد؛ نسلی که حزقیال آن را به‌صورتِ زنانی که بر تموز می‌گریستند به تصویر کشیده بود. سی‌وهشت سال پس از آن، در ۱۹۵۷، با انتشارِ کتابِ Questions on Doctrine، نسلِ چهارم پدید آمد که زمانی را مشخص می‌کند که در آن، شورشیان بر ضدِ پیامِ مُهرگذاری که از مشرق برمی‌خیزد برخواهند خاست و خورشید را پرستش خواهند کرد.

ما بررسی نسل دومِ شورشِ ادونتیسمِ لائودیکیه را که در کنفرانس عمومیِ مینیاپولیس در سال ۱۸۸۸ پدیدار شد، آغاز خواهیم کرد. مهم است به یاد داشته باشیم که هر چهار مکروهاتِ حزقیال در اورشلیم رخ می‌دهد؛ و هرچند این‌ها نمایانگر تاریخی تدریجی از شورش هستند، همواره شورشی را مورد خطاب قرار می‌دهند که درون آن شهری روی می‌دهد که در ایام آخر نمایندهٔ ادونتیسمِ لائودیکیه است.

«به‌عنوان یکی از نشانه‌های ویرانی اورشلیم، مسیح فرموده بود: “انبیاى دروغینِ بسیار برخواهند خاست و بسیاری را فریب خواهند داد.” انبیای دروغین برخاستند، مردم را فریب دادند، و شمار بسیاری را به بیابان کشانیدند. جادوگران و ساحران، که مدعی قدرتی معجزه‌آسا بودند، مردم را در پی خود به خلوتگاه‌های کوهستانی بردند. اما این نبوت همچنین دربارهٔ ایام آخر گفته شده بود. این نشانه به‌عنوان نشانه‌ای از ظهور دوم داده شده است. حتی اکنون نیز مسیحانِ کاذب و انبیای دروغین آیات و عجایب نشان می‌دهند تا شاگردان او را بفریبند. آیا ما این ندا را نمی‌شنویم که: “اینک، او در بیابان است”؟ آیا هزاران تن به امید یافتن مسیح به بیابان نرفته‌اند؟ و آیا اکنون از هزاران مجلسی که در آن انسان‌ها مدعی‌اند با ارواحِ مردگان ارتباط دارند، این ندا شنیده نمی‌شود که: “اینک، او در حجره‌های پنهان است”؟ این دقیقاً همان ادعایی است که روح‌گرایی مطرح می‌سازد. اما مسیح چه می‌فرماید؟ “باور مکنید. زیرا همچنان‌که برق از مشرق ساطع می‌شود و تا به مغرب می‌درخشد، ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد بود.”» آرزوی اعصار، 631.

اطاق‌های پنهانی نمادی از روح‌گرایی هستند، و دومین مکروهِ فصل هشتمِ حزقیال در درون هیکل رخ می‌دهد، جایی که تصاویر زمینی به‌طور پنهانی بر دیوارها آویخته شده بودند.

پس من داخل شدم و دیدم؛ و اینک هر گونه خزندگان، و حیوانات مکروه، و همه بت‌های خاندان اسرائیل، بر دیوار، گرداگرد، نقش شده بود. و در برابر آنها هفتاد مرد از مشایخ خاندان اسرائیل ایستاده بودند، و در میان ایشان یأزَنْیا پسرِ شافان ایستاده بود، و هر یک مجمرهٔ خود را در دست داشت؛ و ابر غلیظی از بخور بالا می‌رفت. آنگاه به من گفت: «ای پسر انسان، آیا دیده‌ای که مشایخ خاندان اسرائیل در تاریکی چه می‌کنند، هر یک در حجره‌های صورت‌های خیالیِ خود؟ زیرا می‌گویند: یهوه ما را نمی‌بیند؛ یهوه زمین را ترک کرده است.» حزقیال ۸:‏۱۰–۱۲.

حزقی‌ایل «بت‌های خاندان اسرائیل را که بر دیوارهای مَقدِس نقش شده بودند» می‌بیند، اما آشکارا به او گفته می‌شود که این عصیان همچنین در «حجره‌های خیال» هر یک از مشایخ نیز رخ می‌دهد. عصیان در درون هیکلِ ظاهری، عصیان در درون هیکلِ انسانی را آشکار می‌سازد.

«هنگامی که عیسی معبد را از خریداران و فروشندگانِ جهان پاک ساخت، مأموریت خود را برای تطهیر دل از آلودگیِ گناه اعلام کرد—از امیال زمینی، هوس‌های خودخواهانه، و عادت‌های شریرانه‌ای که جان را فاسد می‌سازند. نقل‌قول از ملاکی ۳:‏۱–۳.» آرزوی اعصار، ۱۶۱.

دومین رجاست، تجلّیِ شری را هم در درون کلیسا و هم در اذهانِ مشایخی که می‌بایست نگهبانانِ کلیسا باشند، به تصویر می‌کشید. شری که در آنجا آشکار شده است، شرارتِ روح‌باوری است. در ایام نوح، هنگامی که هر تصورِ دل‌های آدمیان شریر بود، پیش از طوفانان پیمانهٔ گناهِ خویش را لبریز کرده بودند.

و خدا دید که شرارت انسان در زمین عظیم است، و این‌که هر تصورِ افکارِ دل او پیوسته جز بدی نیست. پیدایش ۶:۵.

دوسری نسل اس بات کی نشان دہی کرتی ہے کہ روحانیت پسندی کب یروشلم کے راہنماؤں میں، اور نیز لاodیکیائی ایڈونٹزم کے اجتماعی ڈھانچے میں داخل ہوئی۔ “اسرائیل کے گھرانے کے بزرگوں” نے جو کچھ “تاریکی میں،” اپنی “تصویروں کے کمروں” “میں” کیا، وہ اس امر کی نشان دہی کرتا ہے کہ اُن کے دلوں کے “خیالات کا ہر تصور فقط بُرا ہی تھا۔” سسٹر وائٹ واضح طور پر بیان کرتی ہیں کہ یروشلم کی تباہی دنیا کے خاتمہ کی نمائندگی کرتی ہے، اور نوح کے زمانہ کے طوفان کی گواہی بھی دنیا کے خاتمہ کی نمائندگی کرتی ہے۔ آخری ایام میں جو لوگ سچائی کے وسیلہ سے مقدس ہونے سے انکار کرتے ہیں، وہ روحانیت پسندی کے قبضہ میں آ جاتے ہیں، جیسا کہ حزقی ایل باب آٹھ کی دوسری مکروہ چیز سے ظاہر کیا گیا ہے۔

دومین رجاستِ حزقیال نمایانگر آن عصیانی است که در سال ۱۸۸۸ پدیدار شد و به نماد نسل دوم بدل می‌گردد؛ اما فراتر از این، سال ۱۸۸۸، و هر آنچه را که نمایندگی می‌کند یا به‌واسطهٔ آن نمایانده می‌شود، در یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ تکرار شد. خواهر وایت به‌طور مشخص تصریح می‌کند که در ۱۸۸۸، فرشتهٔ نیرومندِ مکاشفهٔ هجده فرود آمد؛ و ازاین‌رو، آن تاریخ بازنمایانگر زمانی است که بناهای عظیم شهر نیویورک می‌بایست با لمسی از جانب خدا فرو افکنده شوند، و مکاشفهٔ هجده، آیات یک تا سه، به انجام رسد.

«نامائل بودن به کنار نهادن عقاید ازپیش‌پذیرفته‌شده، و پذیرفتن این حقیقت، در اساس بخش بزرگی از مخالفتی قرار داشت که در مینیاپولیس بر ضد پیام خداوند از طریق برادران واگنر و جونز ظاهر شد. شیطان با برانگیختن آن مخالفت، تا حد زیادی کامیاب شد که آن قدرت خاص روح‌القدس را که خدا مشتاق بود به قوم ما عطا کند، از ایشان دور نگه دارد. دشمن آنان را از دستیابی به آن کارایی‌ای بازداشت که می‌توانست از آنِ ایشان باشد در رساندن حقیقت به جهان، همان‌گونه که رسولان پس از روز پنطیکاست آن را اعلام کردند. نوری که باید تمامی زمین را با جلال خود روشن سازد، مورد مقاومت قرار گرفت، و به‌سبب عملکرد برادران خود ما، تا اندازه زیادی از جهان دور نگاه داشته شده است.» Selected Messages, book 1, 235.

تاریخِ 1888 نمونہ فراہم کرتا ہے اُس انکار کا جو آخری بارش کے اُس پیغام کے ساتھ پیش آیا جو 11 ستمبر 2001 کو پہنچا۔ 1888 لاودیکیائی ایڈونٹ ازم کی دوسری نسل کی ایک علامت ہے، جس کی نمائندگی حزقی ایل کی دوسری مکروہ چیز کرتی ہے، اور اُس تاریخ میں ایک ایسی بغاوت کی نشان دہی ہوتی ہے جس کی تمثیل حزقی ایل کے ستر بزرگوں سے کی گئی تھی۔ اُن کی بغاوت روحانیت کی نمائندہ تھی، اور نوح کے زمانہ میں آزمائشی مہلت کے پیالہ کے بھر جانے کے ساتھ متوازی تھی۔ اس پیغام کا ردّ قیادت کی جانب سے آخری بارش کے پیغام کے ردّ کی تصویر تھا، جس کا مقصد اسلام کی تیسری آہ کے ورود کی نشان دہی کرنا تھا۔

«بارانِ آخِر باید بر قومِ خدا فرو ریزد. فرشته‌ای نیرومند باید از آسمان فرود آید، و تمامی زمین از جلال او منوّر گردد.» Review and Herald، 21 آوریل 1891.

رهبری‌ای که در سال ۱۸۸۸ پیام را رد کرد، نمونه‌ای از ردّ پیامِ اسلام در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ بود؛ اما خدا قصد دارد ظهوری از قدرت پدید آورد که آن رهبران آن را به‌عنوان بخشی از داوری او بر ایشان مشاهده خواهند کرد. تجلّیِ قدرتِ بارانِ آخِر در پایانِ دورهٔ مُهر شدن رخ می‌دهد. این امر در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ آغاز شد، اما در پایانِ سه روز و نیمِ مکاشفهٔ یازده، هنگامی که «زلزلهٔ عظیم» فرا می‌رسد، به اوج خود می‌رسد.

پیام ۱۸۸۸، پیام لائودیکیه بود؛ آخرین دعوت برای قومی که پیش‌تر برگزیده شده بودند و در آن زمان در حال کنار گذاشته شدن بودند.

«پیامی که به‌وسیلهٔ ا. تی. جونز و ا. جی. واگنر به ما داده شد، پیام خدا به کلیسای لائودیکیه است، و وای بر هر کسی که ادعا می‌کند به حقیقت ایمان دارد، اما با این حال پرتوهای خداداد را به دیگران منعکس نمی‌سازد.» The 1888 Materials, 1053.

پیام ۱۸۸۸ نمایانگر پیامی بود که مشخص می‌ساخت هنگامی که ساختمان‌های عظیم شهر نیویورک در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ فرو افکنده شدند، شهادتِ صریح به کلیسای لائودیکیه باید داده شود؛ و این شهادتِ صریح، پیامِ اسلامِ وایِ سوم است که چون بر قومی مرتد دمیده شود، این قدرت را دارد که آنان را چون لشکری عظیم به حیات آورد.

«باید به کلیساها و مؤسسات ما شهادتی صریح داده شود تا خفتگان بیدار گردند.»

«هنگامی که کلام خداوند ایمان آورده شده و اطاعت گردد، پیشرفتی استوار حاصل خواهد شد. اکنون بگذارید نیاز عظیم خود را ببینیم. خداوند نمی‌تواند از ما استفاده کند مگر آنکه در استخوان‌های خشک حیات بدمد. این سخنان را شنیدم که گفته شد: “بدون حرکت عمیق روح خدا بر دل، بدون تأثیر حیات‌بخش آن، حقیقت به حرفی مرده بدل می‌شود.”» Review and Herald، 18 نوامبر 1902.

1888 نشان‌دهندهٔ آغاز نسل دوم ادونتیسم است، اما همچنین خطی از نبوت را فراهم می‌سازد که با ایام آخر هم‌راستا است. در 11 سپتامبر 2001، خدا مردمی را که برگزیدند بپذیرند که حملهٔ اسلام بر وحشِ زمینی تحققِ نبوت بود، به راه‌های کهن بازگردانید. قوم خدا نیاز داشتند به جواهراتِ ویلیام میلر بازگردند و در حقایقِ بنیادی‌ای تعلیم یابند که مشتمل بر تحققِ وایِ اول و دوم بود، که به نوبهٔ خود فرارسیدنِ وایِ سوم را در همان زمان برقرار ساخت. هنگامی که آن مردم به آن راه‌های کهن بازگشتند، هدایت شدند تا قداستِ دو لوحِ حبقوق را ببینند.

تمردُ عام 1863 على لوحي حبقوق، اللذين هما جواهر ميلر وأيضًا أُسُس الأدفنتية، كان مثالًا رمزيًّا لتمردٍ تكرَّر في 11 سبتمبر/أيلول 2001؛ إذ أُتيحت، مرةً أخرى، لقيادة الأدفنتية اللاودكيّة فرصةُ تأييد جواهر ميلر أو رفضها. وجميعُ الأجيال الأربعة للأدفنتية المُمثَّلة في حزقيال الثامن تمثّل كذلك تمردَ الأدفنتية اللاودكيّة في 11 سبتمبر/أيلول 2001.

ما در مقالهٔ بعدی به شناسایی نسل دوم ادونتیسمِ لائودیکیه ادامه خواهیم داد.

خدا انسان را با عواطفی آفرید که توان دربرگرفتن حقایق ابدی را داشته باشند. این عواطف می‌بایست پاک و مقدّس نگاه داشته شوند، و از هرگونه دنیازدگی مبرّا باشند. امّا انسان‌ها ابدیت را از حوزهٔ محاسبات خود بیرون نهاده‌اند. خدا، الفا و امگا، آغاز و انجام، آن‌که سرنوشت هر جان را در حفظ و نگاه خود دارد، به فراموشی سپرده شده است. آدمیان، با این پندار که در معرفت نیرومندند، خویشتن را در نظر خدا تا پست‌ترین مرتبه فروکشانیده‌اند.

«ذهن انسان زمینی شده است. به‌جای آن‌که مُهر الوهیت را آشکار سازد، مُهر انسانیت را آشکار می‌سازد. در حجره‌های آن، نگاره‌های زمین دیده می‌شود. اعمال پست‌کننده‌ای که در ایام نوح رواج داشت و ساکنان آن عصر را فراتر از امید نجات قرار داده بود، امروز نیز دیده می‌شود.» Signs of the Times، 18 دسامبر 1901.