در سال سوم سلطنتِ یهویاقیم، پادشاه یهودا، نبوکدنصر، پادشاه بابل، به اورشلیم آمد و آن را محاصره کرد. و خداوند یهویاقیم، پادشاه یهودا، را با بخشی از ظروفِ خانهٔ خدا به دست او سپرد؛ و او آنها را به سرزمین شِنعار، به خانهٔ خدای خویش، برد و ظروف را در خزانهٔ خدای خویش نهاد. دانیال ۱:۱، ۲
کتابهای دانیال و مکاشفه، یک کتاب واحدند، و همان خطوط نبوتی که در کتاب دانیال به تصویر کشیده شدهاند، در کتاب مکاشفه دنبال میشوند. مکاشفهٔ عیسی مسیح، نمایانگر آخرین پیام نبوی است که اندکی پیش از پایان زمانِ آزمایش گشوده میشود.
حقایقی که در گذشته از کتاب مکاشفه بهدرستی فهمیده شده بودند، اما بهواسطهٔ رسم و سنت مُهر و موم شدهاند، همچنان حقاند، و امروز بار دیگر بهوسیلهٔ شیرِ سبطِ یهودا گشوده میشوند، و این حقایق اکنون کمالِ تحققِ خود را آشکار میسازند.
آن حقایقی که در گذشته از کتاب دانیال بهدرستی فهمیده شده بودند، اما بهوسیلهٔ رسوم و سنّتها مُهر و موم شدهاند، همچنان حقایقاند؛ و امروز بار دیگر بهوسیلهٔ شیرِ سبطِ یهودا گشوده میشوند، و آن حقایق اکنون کمالِ تحققِ خود را آشکار میسازند.
دانيال بهسادگی نخستینِ آن دو کتابی است که مکاشفهٔ عیسی مسیح را بازمینمایانند.
یہویاقیم ایک اصلاحی تحریک میں پہلے پیغام کی تقویت کی علامت ہے۔ وہ عہد کی بھی علامت ہے، کیونکہ نام کی تبدیلی نبوتی طور پر ایک عہدی تعلق کے آغاز کی نشان دہی کرتی ہے۔ وہ عہدی تعلق جس میں خدا ایسے لوگوں کے ساتھ داخل ہوتا ہے جو پہلے خدا کی عہدی قوم نہ تھے، پہلے پیغام کی تقویت کے ساتھ شروع ہوتا ہے۔
شما که در گذشته قومی نبودید، اما اکنون قومِ خدا هستید؛ شما که از رحمت بهرهمند نشده بودید، اما اکنون رحمت یافتهاید. ۱ پطرس ۲:۱۰
نام کے تبدیل کیے جانے کا یہ نشان کہ وہ ایک عہدی تعلق کی نمائندگی کرتا ہے، ابرام کے نام کے ابراہیم، سارای کے نام کے سارہ، یعقوب کے نام کے اسرائیل، اور ساؤل کے نام کے پولس میں تبدیل کیے جانے سے قائم ہوتا ہے۔ اس نشان پر اور بھی گواہیاں موجود ہیں، لیکن دانی ایل کے پہلے باب میں دانی ایل کا نام بلطشضر، حننیاہ کا نام شدرک، میسائیل کا میشک، اور عزریاہ کا عبدنگو رکھ دیا گیا۔
جب خداوند با قومی وارد رابطهٔ عهدی میشود، در همان حال از کنار قوم عهدیِ پیشین نیز میگذرد. یَهویاقیم نمایندهٔ قوم عهدیای است که از آن عبور شده است، و دانیال، حَنَنیا، میشائیل و عَزَریا نمایندهٔ قوم عهدیای هستند که آنگاه برگزیده میشوند. هنگامی که مردمان وارد رابطهٔ عهدی میشوند، سپس آزموده میگردند که آیا شرایط عهد را نگاه خواهند داشت یا نه. این آزمون بهوسیلهٔ عملِ خوردن به تصویر کشیده شده است.
آدم و حوا در آزمونِ خوردن ناکام شدند، و هنگامی که خدا نخستینبار با قومی برگزیده وارد عهد شد، آن رابطه را با آزمودن ایشان بهوسیلهٔ مَنّا آغاز کرد. اسرائیلِ باستان سرانجام در آن آزمون ناکام ماند، اما با این کار نخستین اشاره و نخستین گواهی را فراهم آورد که آزمونِ عهد، آزمونی یگانه نیست، بلکه فرایندی از آزمودن است. در دهمین آزمون، مقرر شد که در طی چهل سالِ بعد در بیابان بمیرند. سپس خدا با یوشَع و کالیب وارد عهد شد، و بدینسان گواهی فراهم شد که چون خداوند با قومی برگزیده وارد عهد میشود، همزمان از کنارِ قومی که پیشتر در عهد بودهاند نیز میگذرد. در پایانِ اسرائیلِ باستان، که در عین حال آغازِ اسرائیلِ روحانی نیز بود، آخرین فرایندِ آزمون برای اسرائیلِ باستان، نخستین فرایندِ آزمون برای اسرائیلِ روحانی بود، و بهصورتِ نانِ آسمان به نمایش درآمد. این امر در نخستین فرایندِ آزمونِ عهد، بهوسیلهٔ مَنّا، نمونهوار نشان داده شده بود.
در آن فرایندِ آزمون، که هم نخستین و هم واپسین فرایندِ آزمون بود، عیسی آزمونِ نانِ آسمانی را مشخص ساخت، آنگاه که گفت آنان که قومِ عهدِ او هستند باید گوشتِ او را بخورند و خونِ او را بنوشند. او در آن ارائه بیش از هر زمانِ دیگر در خدمتِ خود شاگردان بیشتری را از دست داد. آن مجادله در خدمتِ او نقطهٔ اوجِ تمثیلِ فرایندِ آزمونِ عهد بود، و خواهر وایت دربارهٔ آن رویداد به تفصیل در کتاب آرزوی اعصار اظهار نظر میکند، جایی که عنوانِ فصل «بحران در جلیل» است. نامِ جلیل به معنای «یک لولا» یا «نقطهٔ عطف» است، و او در آن فصل بیان میکند که چرا شاگردان از او روی گرداندند. آنان از بهکار بردنِ شهادتِ او دربارهٔ لزومِ خوردنِ گوشتِ او و نوشیدنِ خونِ او بر اساسِ روششناسیِ صحیحِ نبوی امتناع ورزیدند. او تصریح میکند که آنان به آداب و سننِ مربوط به مفاهیمِ نبوی پایبند بودند که شیطان آنها را در فهمِ کتابمقدسیِ اسرائیلِ باستان القا کرده بود. آن بدفهمیها برای ایشان چیزی فراهم آورد که میپنداشتند عذری است برای آنکه سخنانِ او را بهصورتِ لفظی، نه روحانی، بهکار برند. او همچنین خاطرنشان میسازد که هنگامی که آنان که از عیسی «روی گرداندند» (جلیل)، که در فصلِ ششمِ یوحنا معرفی شدهاند (John 6:66)، از او دور شدند، دیگر هرگز با او راه نرفتند.
با نخستین فرایندِ آزمونِ عهدیِ اسرائیلِ باستان، همانند واپسینِ آن، درمییابیم که چون خدا با قومی برگزیده وارد رابطهای عهدی میشود، همزمان از قومِ عهدیِ پیشین درمیگذرد. همچنین درمییابیم که او آن قوم را نه با یک آزمونِ منفرد، بلکه با فرایندی از آزمون میآزماید. نیز میبینیم که فرایندِ آزمون بهوسیلهٔ چیزی که باید خورده شود، بازنمایی میگردد. همچنین درمییابیم که آن خوراک نمایانگرِ کلامِ خداست، و اینکه آزمون دربرگیرندهٔ انتخابی میان دو گونه خوراک برای خوردن است. آیا از هر درختی که خدا گفته است میتوانیم از آن بخوریم میخوریم، یا از درختی میخوریم که از خوردنِ آن منع شدهایم؟ همچنین درمییابیم که انتخابِ آنچه باید خورده شود، آزمونِ چگونگیِ خوردنِ خوراکِ عرضهشده را نیز دربر میگیرد.
در پایانِ اسرائیلِ روحانی، در زمان جنبش میلری، نخستین پیام در ۱۱ اوت ۱۸۴۰ با قدرت تأیید شد. یَهویاقیم در آنجا نمایانگر پروتستانهایی است که در آن زمان به بابل برده میشوند تا دختران او گردند. آنان با آزمونی روبهرو شدند هنگامی که فرشتهِ مکاشفه ۱۰ فرود آمد و کتابچهای گشوده در دست داشت. همانگونه که یَهویاقیم بر مطالبات نبوکدنصر شورید و پس از آن به اسارت برده شد، پروتستانها نیز، بر بنیاد سنن و رسومى که از اعصار ظلمت با خود آورده بودند، از خوردن خوراکی که در دست فرشته بود سر باز زدند.
تا بهار سال 1844، فرایند آزمون برای یهویاقیم و پروتستانها به «نقطهٔ عطف» رسیده بود، و درست همانگونه که در نخستین فرایند آزمون برای اسرائیل روحانی رخ داد، آنان «برگشتند» و دیگر با عیسی راه نرفتند. در آن تاریخ، دانیال، حنनیا، میشائیل و عزاریا نمایندهٔ میلریها هستند، که برگزیدند کتابِ کوچک را بخورند؛ کتابی که در دهان ایشان شیرین بود، اما در شکمشان تلخ گردید.
اگر آدم و حوّا را نیز شامل کنیم، چهار شاهدِ کلاسیک در اختیار داریم که نشان میدهند آزمون بهوسیلهٔ عملِ خوردن بازنمایی میشود. ما چندین شاهدِ نبوی نیز داریم که همگی مُهرِ نخست و آخر را بر خود دارند. شاهدِ آزمونِ مَنّا یک شاهدِ نخستین است، و آزمونِ نانِ آسمان هم برای اسرائیلِ روحانی یک آزمونِ نخستین است، و هم در عین حال آخرین شاهد برای اسرائیلِ باستانی. آزمونِ کتابِ کوچک هم نخستین است و هم آخرین. آن پایانِ سرگردانیِ اسرائیلِ روحانی بهعنوان کلیسا در بیابان است، و نیز آغازِ کسانی است که برگزیده شدند تا قومِ نامگذاریشدهٔ نهاییِ خدا باشند. میلریتیها آغازِ قومِ نامگذاریشدهٔ خدا بودند، قومی که میبایست بهعنوان شاخِ حقیقیِ پروتستانیسم شناخته شوند. چندین شاهد برای فرایندِ آزمون وجود دارد که از هنگامی آغاز میشود که پیامِ نخست توانمند میگردد.
در آن فرایندهای آزمون، «نقطهٔ عطفی» فرا میرسد که در آن، تقریباً همهٔ شاگردان روی برمیگردانند. در برابر شهادت یوشع و کالیب، تمامی اسرائیل روی برگرداند و در پی آن برآمد که به مصر بازگردد. در کلیسای جلیل، اکثریت شاگردان روی برگرداندند. از آنجا که عیسی الفا و امگا است، «نقطهٔ عطفی» که در پایان فرایند آزمون به تصویر کشیده میشود، در آغاز فرایند آزمون نیز به نمایش گذاشته شده است. هنگامی که منّ برای نخستین بار به اسرائیلِ باستان عطا شد، کسانی بودند که بیدرنگ از دستورها روی برگرداندند. در تعمید مسیح، او روی برگرداند و به بیابان رفت. خواهر وایت از نمادِ نقطهٔ عطف به شیوهای بسیار روشنگرانه استفاده میکند.
«دورههایی وجود دارد که نقاط عطفی در تاریخ ملتها و کلیسا بهشمار میآیند. در مشیت خدا، هنگامی که این بحرانهای گوناگون فرا میرسند، نورِ مختصِ آن زمان عطا میشود. اگر پذیرفته شود، پیشرفت روحانی حاصل میگردد؛ و اگر رد شود، انحطاط روحانی و کشتیشکستگی در پی میآید. خداوند در کلام خویش، کار تهاجمیِ انجیل را، چنانکه در گذشته پیش رفته است و در آینده نیز تا نبرد پایانی ادامه خواهد یافت، آشکار ساخته است؛ آنگاه که عوامل شیطانی آخرین حرکت شگفتانگیز خود را بهعمل خواهند آورد. از آن کلام درمییابیم که اکنون نیروهایی در کارند که آخرین نبرد عظیم میان خیر و شر را—میان شیطان، رئیس تاریکی، و مسیح، شهریار حیات—آغاز خواهند کرد. اما پیروزی آینده برای مردمانی که خدا را محبت میورزند و از او میترسند، به همان اندازه یقینی است که تخت او در آسمانها استوار است.» Bible Echo, August 26, 1895.
هنگامی که مَن نخستینبار به اسرائیلِ باستان عطا شد، نورِ مربوط به آن تاریخ داده شد. در تعمیدِ مسیح، نورِ مربوط به آن تاریخ داده شد. در ۱۱ اوت ۱۸۴۰، نورِ مربوط به آن تاریخ داده شد. هر یک از آن نقاطِ عطف، آغازِ فرایندی از آزمون را رقم میزند که سرانجام در نقطهٔ عطفی دیگر پایان مییابد؛ آنگاه که قومِ عهدِ پیشین روی برمیگردانند و دیگر با مسیح راه نمیروند.
از آنجا که این فرایندهای گوناگونِ آزمون، هم نمایانگرِ فرایند آزمون برای قومِ عهدِ سابقاند و هم برای قومِ عهدِ جدید، دو نتیجهگیری برای فرایند آزمون وجود دارد. نتیجهٔ فرایند آزمون، و بنابراین نقطهٔ عطفِ نهایی برای پروتستانها در تاریخ میلری، بهار ۱۸۴۴ بود. نتیجهٔ فرایند آزمون (در پاییز ۱۸۴۴)، یا نقطهٔ عطف برای خودِ میلریها، پس از نقطهٔ عطف برای قومِ پیشینِ خدا فرا رسید.
در تاریخِ مسیح، فرایندِ آزمایش با این واقعیت شناخته میشود که او دو بار هیکل را تطهیر کرد: یک بار در آغازِ خدمتِ خود، و بار دیگر در پایانِ خدمتِ خود.
«وقتی عیسی خدمت علنی خود را آغاز کرد، هیکل را از بیحرمتیِ کفرآمیز آن پاک ساخت. در شمار واپسین اعمال خدمت او نیز، تطهیر دوم هیکل قرار داشت. بدینسان، در آخرین کار برای هشدار دادن به جهان، دو دعوتِ متمایز به کلیساها داده میشود. پیام فرشتهٔ دوم این است: “بابِلِ عظیم سقوط کرد، سقوط کرد، زیرا که همهٔ امتها را از شرابِ خشمِ زنای خود نوشانید” (مکاشفه 14:8). و در فریادِ بلندِ پیام فرشتهٔ سوم، صدایی از آسمان شنیده میشود که میگوید: “از او بیرون آیید، ای قوم من، مبادا در گناهانش شریک شوید، و مبادا از بلاهایش نصیبی ببرید. زیرا که گناهانش تا به آسمان رسیده، و خدا بیعدالتیهای او را به یاد آورده است” (مکاشفه 18:4، 5).» Selected Messages, book 2, 118.
فرایند آزمونِ دو بار پاکسازیِ معبد بهدستِ مسیح، در نوشتههای روحِ نبوت، با فصل سومِ ملاکی همسو است.
«Με τον καθαρισμό του ναού από τους αγοραστές και τους πωλητές του κόσμου, ο Ιησούς διακήρυξε την αποστολή Του να καθαρίσει την καρδιά από τη μόλυνση της αμαρτίας,—από τις επίγειες επιθυμίες, τις εγωιστικές επιθυμίες, τις πονηρές συνήθειες, που διαφθείρουν την ψυχή. Παρατίθεται το Μαλαχίας 3:1–3». Ο Ζωή του Χριστού, 161.
تطهیر قوم خدا نمایانگر فرایندِ آزمونی است که بارها با چندین سلسله از نبوت همسان دانسته شده است. هر اشارهای، از آدم و حوا تا تاریخ میلری، نمایانگر تطهیرِ صد و چهل و چهار هزار نفر است.
«در ایّام آخر تاریخ این زمین، عهد خدا با قوم او که احکام او را نگاه میدارند، باید تجدید شود.» Review and Herald، 26 فوریه 1914.
فرآیند تطهیرِ یکصد و چهل و چهار هزار، نخستین اشاره در کتاب دانیال است؛ کتابی که نخستینِ آن دو کتابی است که با هم مکاشفهٔ عیسی مسیح را نمایندگی میکنند، مکاشفهای که اندکی پیش از بسته شدنِ مهلتِ آزمایشِ بشر گشوده میشود. فرآیند تطهیرِ یکصد و چهل و چهار هزار همچنین بهصورتِ فرآیندِ مُهر شدن نیز بازنمایی شده است. هنگامی که نخستین پیامِ فرآیندِ تطهیر و مُهر شدنِ یکصد و چهل و چهار هزار در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ آغاز شد، نقطهٔ عطفی برای کلیسا و برای جهان بود. در مکاشفه، باب هجدهم، آن فرشتهای که جهان را به جلالِ خویش منوّر میسازد، در آن هنگام رسید. با این حال، در مکاشفهٔ هجده، فرشته چنین بازنمایی نشده است که چیزی برای خوردن در دست داشته باشد—اما آن چیز آنجا هست. کتابِ کوچک آنجاست. این امر بهآسانی برای کسانی قابل تشخیص است که برمیگزینند آن روششناسی را که نبی اشعیا آن را «حکم بر حکم» بازنمایی کرده است، بخورند.
با نهادن «حکم بر حکم» درمییابیم که هنگامی که مسیح در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ نزول کرد، او نیز «کتابچهای کوچک» داشت که بهصورت «مَنّا»، «نان آسمان» و «کتابچهٔ کوچک» نمادپردازی شده بود. اما در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، قومِ برگزیدهٔ پیشین، که بهواسطهٔ یهویاقیم نمایانده شده بودند، بر آن شدند که به آداب و سنن اَدونتیسم پایبند بمانند، و سپس حرکت خود را بهسوی اسارتِ بابل آغاز کردند؛ اسارتی که در قانون یکشنبه کامل خواهد شد.
«آیا اکنون این سخن مطرح میشود که من اعلام کردهام نیویورک باید بهوسیلهٔ موجی عظیم روبیده شود؟ این را هرگز نگفتهام. من گفتهام، آنگاه که به ساختمانهای عظیمی که در آنجا طبقه بر طبقه برافراشته میشدند مینگریستم: “چه صحنههای هولناکی رخ خواهد داد هنگامی که خداوند برخیزد تا زمین را بهشدت بلرزاند! آنگاه کلماتِ مکاشفه ۱۸:۱–۳ به انجام خواهد رسید.” تمام باب هجدهمِ مکاشفه هشداری است دربارهٔ آنچه بر زمین خواهد آمد. اما من بهطور خاص نوری دربارهٔ آنچه بر نیویورک خواهد آمد ندارم، جز اینکه میدانم روزی ساختمانهای بزرگ آنجا بهواسطهٔ گردش و واژگونیِ قدرت خدا فرو افکنده خواهند شد. از نوری که به من داده شده است، میدانم که هلاکت در جهان است. یک کلام از سوی خداوند، یک لمس از قدرت عظیم او، و این سازههای سترگ فرو خواهند ریخت. صحنههایی رخ خواهد داد که هولناکیِ آنها را نمیتوانیم تصور کنیم.» Review and Herald, July 5, 1906.
هنگامی که «ساختمانهای بزرگ»ِ «نیویورک» در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ «بهواسطهٔ گرداندن و واژگونساختنِ قدرت خدا» «فرو افکنده شد»، نورِ فرشتهٔ مکاشفهٔ هجده تمام زمین را پر ساخت، زیرا نقطهٔ عطفی در تاریخِ وحشِ زمینیِ مکاشفهٔ سیزده فرا رسیده بود.
«دورههایی وجود دارند که نقطههای عطف در تاریخ ملتها و کلیسا بهشمار میآیند. در مشیت خدا، هنگامی که این بحرانهای گوناگون فرا میرسند، نورِ مناسبِ آن زمان عطا میشود. اگر پذیرفته شود، پیشرفت روحانی حاصل میگردد؛ و اگر رد شود، انحطاط روحانی و کشتیشکستگی در پی خواهد آمد.» Bible Echo, August 26, 1895.
Cuando la luz del ángel de Apocalipsis dieciocho llegó el 11 de septiembre de 2001, quienes recibieron la luz progresaron espiritualmente, y quienes rechazaron la luz declinaron espiritualmente, y comenzaron su trayectoria rebelde hacia su punto de inflexión final de la ley dominical, donde para siempre naufragan en cuanto a su profesión como mensajeros del tercer ángel. Aquellos en Galilea que se apartaron y ya no anduvieron más con Cristo en Juan 6:66, se estaban apartando de la luz que había llegado por primera vez en su bautismo, que es donde fue revestido de poder el primer mensaje de aquella historia de prueba. En Daniel capítulo uno se ilustran dos clases de adoradores en la historia en la que el primer mensaje es revestido de poder. Joacim representa a los que naufragan en la fe, y Daniel, Hananías, Misael y Azarías representan a los fieles.
در سال سومِ سلطنتِ یهویاقیم، پادشاهِ یهودا، نبوکدنصر، پادشاهِ بابل، به اورشلیم آمد و آن را محاصره کرد. و خداوند، یهویاقیم، پادشاهِ یهودا، را با بخشی از ظروفِ خانهٔ خدا به دست او سپرد؛ و او آنها را به سرزمینِ شِنعار، به خانهٔ خدای خود، برد و ظروف را به خزانهٔ خدای خویش وارد کرد. و پادشاه به اَشپناز، رئیسِ خواجهسرایانِ خود، فرمود که گروهی از بنیاسرائیل، از نسلِ پادشاهی و از امیرزادگان را بیاورد؛ نوجوانانی که در ایشان هیچ عیبی نباشد، خوشسیما باشند، در هر حکمت ماهر، در معرفت دانا، در دانش فهیم، و دارای قابلیتی باشند که بتوانند در قصرِ پادشاه بایستند، و بتوان به ایشان کتابت و زبانِ کلدانیان را آموخت. و پادشاه برای ایشان جیرهای روزانه از خوراکِ پادشاه و از شرابی که خود مینوشید مقرر کرد؛ و ایشان را سه سال چنین بپرورانند تا در پایانِ آن بتوانند به حضورِ پادشاه بایستند. و در میانِ ایشان، از بنیِ یهودا، دانیال، حننیا، میشائیل و عزریا بودند. و رئیسِ خواجهسرایان بر ایشان نامها نهاد؛ زیرا دانیال را بلطشصر نامید، و حننیا را شدرک، و میشائیل را میشک، و عزریا را عبدنغو. اما دانیال در دلِ خود عزم کرد که خویشتن را با خوراکِ پادشاه و با شرابی که او مینوشید نجس نسازد؛ از این رو از رئیسِ خواجهسرایان درخواست کرد که خود را نجس نسازد. دانیال ۱:۱-۸
دانیال، حنانیا، میشائیل و عزریا از فرزندان یهودا بودند. آنان را اخته کردند، و بدینسان نمایانگر نسل پایانی اَدونتیسم شدند. نبوکدنصر، همانند بسیاری از پادشاهان باستان، آن چهار جوان یهودایی را اخته ساخت تا هرگونه نگرانیای را که ممکن بود پادشاه هنگامی که آنان بهعنوان غلام خدمت میکردند و با همسران و کنیزان پادشاه در ارتباط بودند، از میان بردارد.
بهصورت نمادین، این، نسل نهایی ادونتیسم را نمایندگی میکند، زیرا پس از این چهار تن، دیگر خطی از یهودا باقی نمیمانْد. عدد چهار نماد جهانشمولی است، و ازاینرو نمایانگر نسل نهایی ادونتیستهای روز هفتم در سراسر جهان است که ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ را بهعنوان تحقق کلام نبویِ خدا بهرسمیت میشناسند.
آنان ادونتیستهای روز هفتم موضوع کلام نبوی خدا هستند، زیرا ایشان همان کسانیاند که خوانده شدهاند تا یکصد و چهل و چهار هزار تن باشند. با این همه، میراث نبوی ایشان با عصیان پدرانشان در سال ۱۸۶۳ آغاز شد. تشخیص آن عصیان آغازین تقریباً ناممکن است، زیرا زیر سنن و رسومِ چهار نسل از عصیانی فزاینده پوشیده شده است. هرچند شناختن آن دشوار است، باید دیده و پذیرفته شود، چنانکه دانیال سرانجام در فصل نهم کتاب دانیال چنین میکند. او این کار را با شناختن حقیقتِ مندرج در کلام نبوی خدا انجام داد.
سرکشیای که دانیال و آن سه جوان برگزیده مستقیماً از آن برآمدند، امتناع پدر ایشان از باقی ماندن در جدایی از تأثیرات بتپرستانهای بود که آنان را احاطه کرده بود. در سال ۱۸۶۳، ادونتیسمِ لائودیکیه برای تأیید ردّ خویش نسبت به شناساییِ «هفت زمان» در لاویان بیستوشش از سوی میلر، به روششناسیِ کتابمقدسیِ پروتستانتیسمِ مرتد و کاتولیسیسم بازگشت. آن سرکشی، برای دانیال و آن سه جوان برگزیده، بهوسیلهٔ پادشاه حزقیا نمایانده شده بود.
پادشاه حِزَقیا از خداوند التماس کرد که نمیرد، و دعای او مستجاب شد هنگامی که خداوند پانزده سال دیگر به او عطا کرد. بدینسان، او سپس مَنَسّی را به دنیا آورد، یکی از شریرترین پادشاهان یهودا، و نیز همان پادشاهی که آغازِ فتح و به اسارت کشیده شدن تدریجیِ یهودا را در هفت مرحله رقم میزند. در سال ۱۸۵۶، شاهد امین آمد تا بر درِ اَدونتیسمِ لائودیکیه بکوبد، اما آنان برگزیدند که زنده بمانند و نسبت به خویشتن نمیرند. تا سال ۱۸۶۳، آنان «اَریحا» را از نو بنا کرده بودند و آن شورشِ فزاینده را آغاز کرده بودند که در نهایت مانع از آن شد که ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ را بهعنوان آغازِ سفرِ سهمرحلهایِ خود به درونِ اسارتِ بابِلِ روحانی، که به قانونِ یکشنبه ختم میشود، تشخیص دهند.
براى پادشاه حزقيا، سال ۱۸۶۳ زمانى فرا رسيد كه دعاى او براى زنده ماندن مستجاب شد. خداوند نشانهاى عطا فرمود كه دعاى او پذيرفته شده بود. خدا دعا را با به حركت درآوردن خورشيد تأييد كرد، و بابليان عمل خدا را در آسمانها ديدند، هرچند نمىدانستند معناى آن چه بود. سپس بابليان به اورشليم آمدند تا درباره خدايى كه قدرت مهار خورشيد را داشت، آگاهى يابند. اما پادشاه حزقيا، به جاى آنكه خداى آسمان را تمجيد كند، و به جاى آنكه نفس خويش را انكار نمايد، برگزيد كه به جاى خدايى كه اراده فرموده بود نام خود را در آن هيكل و آن شهر قرار دهد، هيكل و شهر خود را تمجيد كند.
آن بغاوت نے یہ نبوت لے آئی کہ اُس کی نسل کے بعض فرزند بابل میں غلام اور خواجہ سرا بنیں گے۔ وہ فرزند دانی ایل، حننیاہ، میسائیل اور عزریاہ تھے، اور اُن ساتویں دن کے ایڈونٹسٹوں کی روحانی آخری نسل کی نمائندگی کرتے ہیں جو 11 ستمبر 2001 کو دنیا کی قوموں اور کلیسیا کی تاریخ میں ایک نقطۂ تحول کے طور پر پہچانتے ہیں، جب وہ روشنی دی جاتی ہے جو ایک لاکھ چوالیس ہزار کو آزمانے اور مُہر کرنے کے لیے مقرر ہے۔
در آن روزها حزقیا بیمار شد تا به حدّ مرگ. و اشعیای نبی، پسر آموص، نزد او آمد و به وی گفت: خداوند چنین میفرماید: خانهٔ خود را مرتب کن، زیرا خواهی مرد و زنده نخواهی ماند. آنگاه روی خود را به سوی دیوار گردانید و نزد خداوند دعا کرده، گفت: «آه، ای خداوند، تمنا دارم به یاد آور که چگونه در حضور تو به راستی و با دلی کامل سلوک کردهام و آنچه را که در نظر تو نیکوست به جا آوردهام.» و حزقیا به سختی گریست. و واقع شد که پیش از آنکه اشعیا از صحن میانی بیرون رفته باشد، کلام خداوند بر او نازل شده، گفت: «بازگرد و به حزقیا، پیشوای قوم من، بگو: خداوند، خدای داودِ پدرت، چنین میفرماید: دعای تو را شنیدهام و اشکهایت را دیدهام. اینک تو را شفا خواهم داد. در روز سوم به خانهٔ خداوند خواهی رفت. و پانزده سال بر عمرت خواهم افزود، و تو و این شهر را از دست پادشاه آشور رهایی خواهم بخشید؛ و این شهر را به خاطر خود و به خاطر بندهام داود، حمایت خواهم کرد.» و اشعیا گفت: «قرصی از انجیر برگیرند.» و آن را گرفته، بر دُمَل نهادند، و او شفا یافت. و حزقیا به اشعیا گفت: «علامت آنکه خداوند مرا شفا خواهد داد و در روز سوم به خانهٔ خداوند خواهم رفت، چه خواهد بود؟» و اشعیا گفت: «این علامت را از جانب خداوند خواهی داشت که خداوند آنچه را گفته است به انجام خواهد رسانید: آیا سایه ده درجه پیش رود یا ده درجه بازگردد؟» و حزقیا پاسخ داد: «سبک است که سایه ده درجه پایین رود؛ نه، بلکه بگذار سایه ده درجه به عقب بازگردد.» پس اشعیای نبی نزد خداوند استغاثه نمود، و او سایه را ده درجه به عقب بازگردانید، همان درجاتی که بر ساعت آحاز فرود آمده بود. در آن زمان، برودکبلعدان، پسر بلعدان، پادشاه بابل، نامهها و هدیهای نزد حزقیا فرستاد، زیرا شنیده بود که حزقیا بیمار شده بود. و حزقیا ایشان را پذیرفت و تمامی خانهٔ اشیای نفیس خود را به آنان نشان داد: نقره و طلا و عطریات و روغن گرانبها و تمامی خانهٔ اسلحهخانهٔ خود و هر آنچه در خزاینش یافت میشد؛ در خانهاش و در سراسر قلمرو او چیزی نبود که حزقیا به آنان نشان نداده باشد. آنگاه اشعیای نبی نزد حزقیای پادشاه آمد و به او گفت: «این مردان چه گفتند، و از کجا نزد تو آمدهاند؟» و حزقیا گفت: «از سرزمینی دور، یعنی از بابل، نزد من آمدهاند.» و او گفت: «در خانهٔ تو چه دیدهاند؟» و حزقیا پاسخ داد: «همهٔ چیزهایی را که در خانهٔ من است دیدهاند؛ در میان خزاین من چیزی نیست که به آنان نشان نداده باشم.» و اشعیا به حزقیا گفت: «کلام خداوند را بشنو. اینک روزهایی میآید که هر آنچه در خانهٔ توست و آنچه پدرانت تا به امروز اندوختهاند، به بابل برده خواهد شد؛ چیزی باقی نخواهد ماند، خداوند میفرماید. و از پسرانت که از تو پدید خواهند آمد و تو ایشان را خواهی زایید، خواهند گرفت، و آنان در قصر پادشاه بابل خواجه خواهند شد.» آنگاه حزقیا به اشعیا گفت: «کلام خداوند که گفتی نیکوست.» و گفت: «آیا نیکو نیست اگر در ایام من صلح و راستی برقرار باشد؟» و بقیهٔ اعمال حزقیا و تمامی اقتدار او و اینکه چگونه برکه و مجرایی ساخت و آب را به درون شهر آورد، آیا در کتاب تواریخ پادشاهان یهودا مکتوب نیست؟ و حزقیا با پدران خود خوابید، و پسرش منسی به جای او پادشاه شد. دوم پادشاهان 20:1–21.
آیتِ بعد یوں کہتی ہے:
منسّیٰ بارہ برس کا تھا جب وہ بادشاہ بنا، اور اس نے یروشلیم میں پچپن برس سلطنت کی۔ اور اس کی ماں کا نام حِفصیبہ تھا۔ ۲ سلاطین ۲۱:۱۔
اگر پادشاه حِزقیا ارادۀ خداوند را میپذیرفت، و بهسادگی خانۀ خود را مرتب میساخت و میمرد، نتیجۀ آن چه میبود؟ به او پانزده سال اضافی داده شد، و سه سال بعد، مَنَسّیِ شریر به دنیا آمد. در سال ۱۸۵۶ چه رخ میداد اگر اَدوِنتیسم انتقال از فیلادلفیا به لائودکیه را میپذیرفت، خانۀ خود را مرتب میساخت، و حقایق بنیادیِ ویلیام میلر را دستنخورده باقی میگذاشت؟ گمان میکنم هرگز پاسخ آن پرسش را نخواهیم دانست، اما آنچه میدانیم این است که «دانیال در دل خود قصد نمود که خویشتن را به بهرۀ طعام پادشاه و به شرابی که او مینوشید نجس نسازد.»
در مقالهٔ بعدی، فصل نخست دانیال را ادامه خواهیم داد.