مَثَلُ العذارى العشر يُصوِّر اختبارَ شعبِ الأدفنتست.
«مَثَلِ ده باکره در متی ۲۵ نیز تجربهٔ قوم ادونتیست را به تصویر میکشد.» جدال عظیم، ۳۹۳.
ادونتیستهای میلری این مَثَل را بهتمامی و بهمعنای دقیقِ کلمه تحقق بخشیدند.
«غالباً مرا به مَثَلِ ده باکره ارجاع میدهند، که پنج تن از ایشان دانا بودند و پنج تن نادان. این مَثَل تا کوچکترین جزء آن به انجام رسیده و خواهد رسید، زیرا کاربردی ویژه برای این زمان دارد، و همچون پیام فرشتهٔ سوم، به انجام رسیده است و تا پایان زمان همچنان حقیقتِ حاضر خواهد بود.» Review and Herald، 19 اوت 1890.
تاریخِ حرکتِ فرشتۀ اول، نمایانگرِ حرکتِ فرشتۀ سوم است، و تمرکزِ نهاییِ این مَثَل بر این است که آیا باکرهها روغن را در اختیار دارند یا نه؛ همان روغنی که پیامِ بارانِ آخر است.
«جهانی وجود دارد که در شرارت، در فریب و گمراهی، و در سایهٔ مرگ آرمیده است—خفته، خفته. چه کسانی دردِ جان احساس میکنند تا آنان را بیدار سازند؟ چه آوازی میتواند به ایشان برسد؟ ذهن من به آینده برده میشود، هنگامی که آن ندا داده خواهد شد: “اینک داماد میآید؛ به استقبال او بیرون آیید.” اما برخی در بهدست آوردن روغن برای پُر نگاه داشتن چراغهای خود تأخیر خواهند کرد، و آنگاه بسیار دیر درمییابند که آن منش، که بهوسیلهٔ روغن نمادپردازی شده است، قابل انتقال نیست. آن روغن، عدالتِ مسیح است. آن نمایانگرِ منش است، و منش قابل انتقال نیست. هیچکس نمیتواند آن را برای دیگری فراهم سازد. هر کس باید برای خود، منش و سیرتی بهدست آورد که از هر لکهٔ گناه پاک شده باشد.» Bible Echo, May 4, 1896.
«روغن» در این مَثَل نمایانگر «شخصیت» است و نیز «پارساییِ مسیح». شخصیتِ تقدیسشده تنها در کسانی پدید میآید که کلام خدا را میخورند.
انہیں اپنے سچ کے وسیلہ سے مقدس کر؛ تیرا کلام سچ ہے۔ یوحنا 17:17۔
«روغن» همچنین پیامهای روح خداست.
«خدا آنگاه مورد بیحرمتی قرار میگیرد که پیامهایی را که برای ما میفرستد دریافت نکنیم. بدینسان، روغن طلایی را که او میخواهد در جانهای ما بریزد تا به کسانی که در تاریکیاند رسانیده شود، رد میکنیم.» ریویو اند هرالد، ۲۰ ژوئیهٔ ۱۸۹۷.
«روغن» پیامهای کلام خداست که حضور تقدیسکنندهٔ عدالت مسیح را منتقل میکند. در مَثَلِ ده باکره، که همچنین نبوتِ باب دومِ حبقوق است، پیامِ فریادِ نیمهشب، که همان پیامِ عدالتِ مسیح است، چنانکه بهوسیلهٔ پیامِ جونز و واگنر در شورشِ ۱۸۸۸ نمایان شد.
«خداوند در رحمت عظیم خویش، از طریق مشایخ واگنر و جونز، پیامی بس گرانبها به قوم خود فرستاد. این پیام برای آن بود که نجاتدهندهٔ برافراشته را، یعنی قربانیِ گناهان تمامی جهان را، بهگونهای برجستهتر در برابر جهان قرار دهد. این پیام، عادلشمردگی از راه ایمان به ضامن را عرضه میکرد؛ مردم را دعوت مینمود تا پارسایی مسیح را بپذیرند، همان پارساییای که در اطاعت از همهٔ احکام خدا آشکار میگردد. بسیاری عیسی را از نظر دور داشته بودند. آنان نیاز داشتند که چشمانشان به سوی شخص الهیِ او، شایستگیهای او، و محبت تغییرناپذیر او نسبت به خاندان بشری هدایت شود. تمامی قدرت به دستان او سپرده شده است تا عطایای غنی را به انسانها ببخشد، و عطیهٔ بیقیمتِ پارساییِ خود را به عامل انسانیِ درمانده اعطا نماید. این همان پیامی است که خدا فرمان داد به جهان داده شود. این، پیام فرشتهٔ سوم است، پیامی که باید با آوازی بلند اعلام گردد و با ریزش روح او به اندازهای عظیم همراه باشد.» Testimonies to Ministers, 91.
پیام، پیامِ بارانِ آخِر است.
«بارانِ آخر بر قومِ خدا خواهد بارید. فرشتهای نیرومند از آسمان فرود خواهد آمد، و تمامی زمین از جلال او منوّر خواهد شد.» ریویو اند هرالد، ۲۱ آوریل ۱۸۹۱.
هنگامی که آن فرشتهٔ نیرومند در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ فرود آمد، بارانِ آخرین آغاز به باریدنِ اندک کرد و تاریخِ میلریها، آنگونه که در مَثَلِ ده باکره و باب دومِ حبقوق نمایان شده است، آغاز به تکرار نمود. در آن هنگام بود که قومِ ایامِ آخرِ خدا کتابی را که در دستِ فرشته بود خوردند، و بدینسان به راههای کهنِ ارمیا بازگردانیده شدند، و از اینرو دیدهبانانی گشتند که میبایست شیپورِ هشدار را به صدا درآورند. هشدارِ شیپور همان پیامِ لائودیکیه بود که اشعیا آن را بهصورت فریادی بلند به تصویر میکشد.
با آواز بلند ندا کن، دریغ مدار، آواز خویش را چون کرنا برافراز، و قوم مرا از عصیان ایشان، و خاندان یعقوب را از گناهانشان آگاه ساز. اشعیا 58:1
جنبش اصلاحیِ فرشتهٔ اول و سوم در «زمانِ آخر» آغاز میشود. در آن هنگام «افزایشِ معرفت» پدید میآید که نسلِ زنده در آن زمان را خواهد آزمود، اما تنها پس از آنکه آن معرفت بهصورتِ پیامی مدون و رسمی منتشر شود. پس از آن، آن پیامِ مدون «قدرت مییابد»، و این قدرتیافتن با نزولِ یک فرشته مشخص میشود. نزولِ آن فرشته، مجادلهٔ حبقوق را معیّن میسازد و دو طبقه شروع به شناساییِ پیامی میکنند که یا پیامِ حقیقیِ بارانِ آخر است یا پیامِ جعلیِ آن. سپس امینان دیدهبانانِ خدا میگردند و آغاز به دمیدنِ پیامِ شیپورِ هشدار میکنند.
پیام حقیقی شیپور بر نوری استوار است که بر دو لوحِ حبقوق به تصویر کشیده شده است. این همان هشدار به لائودکیه، و نیز هشداری است که گناهان قوم خدا را مشخص میسازد. جدال شدت میگیرد تا به نخستین نومیدی میرسد، آنگاه که یک دسته به «مجمعِ ریشخندکنندگان» بدل میشود، و به دیدهبانانِ حقیقی فراخوان داده میشود که به غیرتی برای پیام بازگردند که پیش از نومیدی از خود ظاهر ساخته بودند. چون دیدهبانان بازگشتند، دریافتند که در «زمانِ تأخیر» به سر میبرند، و اینکه آن پیامی که ظاهراً ناکام مانده بود، در واقع قرار بود تحقق یابد، اما مطابق نظمِ خدا. آن پیام در طی دورهای کوتاه پرورده شد (اما با این همه، دورهای زمانی بود)، و هنگامی که پیام فرا میرسد، بهعنوان پیامِ «فریادِ نیمهشب» به تصویر کشیده میشود، که صرفاً افزایشی از همان پیامی است که از زمانی که آن فرشته نازل شد، آغاز به قدرت یافتن کرد.
با رسیدن پیام، جدایی میان کسانی که هنگام نزول فرشته، مقام دیدبانی را پذیرفته بودند و کسانی که از پذیرش آن سر باز زدند، بهطور کامل تحقق یافت. این جدایی، همان نقطهای را مشخص میسازد که در آن مُهر بر یکصد و چهل و چهار هزار نفر نهاده میشود، پیش از افاضهٔ بارانِ آخر، بیآنکه «اندازهگیریای» که بر بارانِ آخرِ آغازشده با نزول فرشته قرار داده شده بود، بر آن نهاده شود.
تاریخ میلریتیها نمونهای از باران آخر در هنگام مهر شدنِ یکصد و چهل و چهار هزار نفر است. در آن تاریخ، مباحثهٔ حبقوق بر پایهٔ یک پیامِ حقیقیِ باران آخر و یک پیامِ کاذبِ باران آخر قرار داشت. پولس یک گروه را کسانی معرفی میکند که محبتِ حقیقت را دارند، و گروه دیگر را کسانی که دچار گمراهیِ شدید میشوند، زیرا محبتِ حقیقت را ندارند، و از آنرو که «دروغ» را باور کردهاند.
جنبش میلریتی نمایانگر تکامل حقیقتی است که از «زمانِ آخر» آغاز میشود و در معرفت و قدرت فزونی مییابد، و این روند تا زمانِ افاضهٔ روحالقدس در فریادِ نیمهشب ادامه مییابد. جنبش میلریتی برخی نشانههای راهِ مشخص را شناسایی کرد که دارای موازات هستند؛ از جمله «زمانِ آخر»، «صورتبندی رسمی» پیام که با «افزایشِ معرفت» بازنمایی میشود، «توانمندسازی» پیام که با فرود آمدنِ یک فرشته مشخص میگردد، «ناامیدیِ نخستین» که مَثَلِ ده باکره را معرفی میکند، افاضهٔ روحالقدس که بهصورت «فریادِ نیمهشب» بازنموده شده است، و سپس «ناامیدیِ دوم» نهایی که در آن یک درِ تدبیری «بسته» میشود و درِ تدبیریِ دیگری «گشوده» میگردد.
«خدا پیامهای مکاشفهٔ ۱۴ را جایگاهشان را در خط نبوت عطا کرده است، و کار آنها تا پایان تاریخ این زمین نباید متوقف شود. پیامهای فرشتهٔ اول و دوم هنوز برای این زمان حقیقتاند، و باید به موازات این پیامی که در پی میآید، پیش روند. فرشتهٔ سوم هشدار خود را با آواز بلند اعلام میکند. یوحنا گفت: «بعد از این امور، فرشتهای دیگر را دیدم که از آسمان نازل میشد و قدرتی عظیم داشت، و زمین از جلال او منوّر گردید.» در این تابش نور، روشنایی هر سه پیام با یکدیگر متحد است.» The 1888 Materials, 804.
تحریک میلری، که ممثلِ حرکاتِ یکصد و چهل و چهار هزار نفر است، با نبوتهای دو هزار و سیصد سال و دو هزار و پانصد و بیست سالِ مذکور در دانیال باب هشتم، آیات سیزده و چهارده، پیوندی ناگسستنی داشت. «زمانِ آخر» در پایانِ «هفت زمان» غضبِ خدا بر ضد پادشاهی شمالیِ اسرائیل فرا رسید. صورتبندی رسمیِ پیامِ میلر در سال ۱۸۳۱، دویست و بیست سال پس از انتشارِ کتابمقدسِ نسخهٔ کینگ جیمز تحقق یافت.
«آقای میلر، همچون کسانی که در کشورهای دیگر بهوسیلهٔ این پیام برانگیخته شدند، در آغاز گمان میبرد که مأموریت خود را با نوشتن و انتشار در روزنامههای عمومی و رسالهها به انجام رساند. او نخست دیدگاههای خود را در Vermont Telegraph، یک نشریهٔ باپتیستی که در Brandon, Vt. چاپ میشد، منتشر کرد. این در سال 1831 بود.» John Loughborough, The Great Second Advent Movement, 120.
تحریکِ «وقتِ آخر» فرشتۂ سوم 1989 میں آن پہنچی، جو 1863 کی بغاوت سے ایک سو چھبیس برس کی تکمیل پر واقع ہوئی۔ «ایک سو چھبیس» «سات وقتوں» کی ایک علامت ہے۔ دونوں تحریکوں کا آغاز «سات وقتوں» کی ایک تکمیل سے ہوا۔
پیام جنبشِ فرشتهٔ سوم در سال 1996، با تهیهٔ مجموعهای از مقالات با عنوانِ «زمانِ پایان» که در مجلهای به نامِ Our Firm Foundation منتشر شده بود، صورتبندی شد. آن مقالات دویست و بیست سال پس از اعلامیهٔ استقلال در 1776 منتشر شدند. پیامِ هر دو جنبش، دویست و بیست سال پس از تاریخی که بهطور مستقیم با پیامی که در پایانِ آن دویست و بیست سال فرا رسید، پیوند داشت، صورتبندی شد.
عدَد «دویستوبیست» نمایانگر پیوندی است میان «هفت زمانِ» غضب خداوند بر پادشاهی جنوبی یهودا که در سال 677 ق.م آغاز شد، و آغازِ دوهزاروسهصد سالِ مذکور در دانیال باب هشت، آیهٔ چهارده، در سال 457 ق.م. عدد دویستوبیست این دو نبوت را به یکدیگر مرتبط میسازد، و این دو نبوت در آیات بنیادینِ ادونتیسم، یعنی دانیال باب هشت، آیات سیزده و چهارده، در کنار هم ارائه شدهاند. در آن آیات، مسیح خود را بهگونهای نبوی به عنوان «آن قدوسِ معیّن» معرفی کرد، که ترجمهای از واژهٔ عبری «Palmoni» است، واژهای که به معنای «شگفتانگیزِ شمارنده» میباشد.
شمارندهٔ شگفتانگیز، دو رؤیایی را که نمایانگر دو خط نبوتاند، درست در همان دو آیهای معرفی میکند که خواهر وایت آنها را ستون مرکزی ادونتیسم معرفی مینماید. نقطهٔ آغاز، بهواسطهٔ پیوند نمادینِ دویستوبیست سال، به زمانی متصل میشود که آنها در سال ۱۸۴۴ به انجام میرسند. باب دوم حبقوق با آیهٔ بیستم پایان مییابد؛ و بدینسان، شمار «دویستوبیست» بهوسیلهٔ شمارندهٔ شگفتانگیز با بیانی دیگر مشخص میگردد، زیرا آن آیه یکی از ویژگیهای اساسیِ روزِ کفارهٔ پادَنمونی را که در آن تاریخ آغاز شد، معرّفی میکند.
اما خداوند در هیکلِ مقدّسِ خویش است؛ تمامی زمین به حضور او خاموش بماند. حبقوق ۲:۲۰.
آن دو دورهٔ نبوی که ستون مرکزی ادونتیسم را تشکیل میدهند و مستقیماً بهوسیلهٔ «شمارشگرِ شگفتانگیز» معرفی شدند، بهوسیلهٔ دویست و بیست سال به یکدیگر پیوند خوردهاند؛ و عیسی («شمارشگرِ شگفتانگیز»)، که همواره پایانِ یک چیز را با آغازِ یک چیز یکی میشمارد، پایانِ آنها را در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ با عددِ دویست و بیست مشخص ساخت.
حرکت فرشتۀ اول، همچون حرکت فرشتۀ سوم، در «زمانِ آخر» آغاز شد (بهترتیب 1798 و 1989)، جایی که «هفت زمان»ِ لاویان بیستوشش شناخته میشود. نشانۀ راهِ بعدی در هر دو تاریخ با پایانِ دویستوبیست سال مشخص میگردد، که آن نیز ویژگیای نبوی از «هفت زمان» است؛ زیرا نقاط آغازینِ دو رؤیا (chazon و mareh) نمایانگر دورهای دویستوبیستسالهاند که آنها را به یکدیگر پیوند میدهد.
۱۶۱۱ میں کنگ جیمز بائبل کی اشاعت، ورمونٹ ٹیلیگراف اخبار میں شائع شدہ ملر کے پیغام کی باضابطہ تدوین، اعلانِ آزادی کی تیاری، اور اوور فرم فاؤنڈیشن رسالہ میں The Time of the End کی اشاعت—یہ سب اشاعتیں تھیں۔ دو سو بیس سالہ دونوں ادوار کے آغاز اور اختتام، دونوں ہی، تاریخی سنگِ میل کے طور پر ایک اشاعت کی نمائندگی کرتے ہیں۔ عدد “دو سو بیس” ایک نبوی ربط کی علامت ہے، اور یہ چاروں اشاعتیں، اشاعت ہونے کے اعتبار سے بھی ایک دوسرے سے مربوط ہیں، اور نیز اس پیغام کے سبب بھی جو اپنی اپنی تاریخوں میں “علم میں اضافہ” کے طور پر ممثَّل ہے۔
کتابمقدس در سال 1611، نمایانگر ابلاغ انجیل از دربارهای آسمانی به نوع بشر است. پیام میلر در چارچوب نبوتهای زمانی قرار داده شده بود، و دو لوح مقدس حبقوق بهروشنی قابل تشخیص میسازند که پیام میلر بهصورت نموداری بهوسیلهٔ خطوط تاریخ ترسیم شده بود. «ورمانت» به معنای «کوهی سبز» است، و بنا بر الهام، «سبز» نماد ایمان است.
«این خواب به من امید بخشید. ریسمان سبز، در ذهن من، نمایانگر ایمان بود، و زیبایی و سادگیِ توکل به خداوند، کمکم بر جانم آشکار شدن گرفت.» Christian Experience and Teachings, 28.
پیام میلر بهصورت رسمی تنظیم شد و از سوی کلیسای امین ابلاغ گردید، زیرا «کوه» در ایام آخر «کلیسا» است.
اور واقع ہو گا کہ اخیر ایّام میں خُداوند کے گھر کا پہاڑ پہاڑوں کی چوٹی پر قائم کیا جائے گا اور ٹیلوں سے بلند کیا جائے گا؛ اور سب قومیں اُس کی طرف رواں ہوں گی۔ اور بہت سی اُمتیں جائیں گی اور کہیں گی، آؤ، ہم خُداوند کے پہاڑ پر، یعقوب کے خُدا کے گھر کو چڑھ جائیں؛ اور وہ ہمیں اپنی راہیں سکھائے گا، اور ہم اُس کے راستوں پر چلیں گے؛ کیونکہ شریعت صِیُّون سے صادر ہو گی، اور خُداوند کا کلام یروشلیم سے۔ یسعیاہ 2:2، 3۔
پیامِ رسمیشدۀ آزمونکنندۀ میلر از کلیسای امین برخاست، و نشریهای به نام The Telegraph نمایندۀ پیامی از آسمان است، همانگونه که ترجمۀ King James Bible چنین بود؛ زیرا واژۀ «telegraph» که از دو واژۀ یونانی ساخته شده است، به معنای پیامی از دوردست است. واژۀ نخست (tele) به معنای «دور یا دوردست» است، و واژۀ دوم (grapho) به معنای «نوشتن یا ثبت کردن». این دو با هم به معنای «نوشتن یا انتقال دادن از فاصلهای دور» هستند. در سال 1611، خدا از طریق انتشارِ King James Bible پیام خود را از آسمان منتقل کرد، و در پایان دویست و بیست سال، پیام میلر که نخستین بار در سال 1831 در Vermont Telegraph بهصورت رسمی تنظیم شد، آن نیز پیام خدا را از آسمان منتقل نمود. آن پیام همان «افزایشِ معرفت» بود که در «زمانِ آخر» در سال 1798 گشوده شد، و سپس برای آن نسل یک فرایندِ آزمونِ سهمرحلهای پدید آورد. آن تاریخ، نمونۀ تاریخِ Future for America بود.
اعلامیۀ استقلال در سال ۱۷۷۶، نشاندهندۀ آغازِ حیوانِ زمین در مکاشفۀ سیزدهم است. این امر نمایانگر آغاز ایالات متحدۀ آمریکا است، و بدینوسیله محدود شدنِ استقلال را در پایانِ ایالات متحده مشخص میسازد. پیامِ Future for America (چنانکه از نام آن برمیآید)، پایانی را شناسایی میکند که در آغاز، با انتشارِ اعلامیۀ استقلال، بهگونهای نمادین پیشنمون شده است. دویست و بیست سال بعد، در سال ۱۹۹۶، خدمتی که مجلۀ The Time of the End را تولید کرده بود، شخصیت حقوقیای را دریافت کرد که پیشتر Future for America نامیده شده بود. در آن سال، مجلۀ The Time of the End که از مقالاتی تشکیل شده بود که در نشریهای به نام Our Firm Foundation منتشر شده بودند، منتشر گردید.
نامِ خدمتی «Future for America» به تاریخِ «اعلامیۀ استقلال» اشاره دارد، زیرا آن نشریه آغاز ایالات متحدۀ آمریکا را رقم زد، و عیسی همواره پایان را با آغاز به تصویر میکشد. عنوانِ آن نشریه، یعنی «The Time of the End»، هم به «زمانِ آخر» در سال ۱۹۸۹ اشاره دارد، و هم به پایانِ زمانِ مهلتِ آزمایشی هنگامی که میکائیل برمیخیزد. پیامِ صورتبندیشدۀ موجود در آن نشریه (دانیال باب یازده، آیات چهل تا چهل و پنج)، با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۸۹ («زمانِ آخر») مُهرگشایی شد، و آیاتی که مُهرگشایی شدند، توالیای از تاریخ را ارائه میکنند که از سال ۱۹۸۹ به پیش میرود تا آنکه آیهٔ یک از باب دوازدهم، برخاستنِ میکائیل و بسته شدنِ مهلتِ آزمایشیِ بشر را مشخص میسازد.
از زمان انتشار «اعلامیۀ استقلال» در سال 1776 تا انتشار مجلۀ «The Time of the End»، دویست و بیست سال است، و آغاز و انجام، هر دو، به همان موضوعات نبوی میپردازند. انتشار «The Time of the End» از فصلهایی گردآوری شد که نخست بهصورت مقالاتی در نشریۀ «Our Firm Foundation» منتشر شده بودند، و این حقیقت نبوی را نمایندگی میکند که بدون پایبندی به حقایق بنیادی جنبش میلریتی (که «our firm foundation» است)، فهم «افزایش معرفت» در «زمان آخر» در سال 1989 ناممکن است.
نشانهای که بهعنوان «زمانِ آخر» بازنمایی شده است، و نشانهای که در تاریخهای موازیِ جنبشهای فرشتهٔ اول و سوم نمایانگر «صورتبندیِ رسمی» پیام است، هر دو عناصر نبویِ «هفت زمان» در لاویان بیستوشش را در بر دارند. نشانهٔ بعدی در تاریخهای موازی، اقتداربخشی به پیام است؛ چنانکه با فرود آمدن یا فرشتهٔ مکاشفهٔ ده، در ۱۱ اوت ۱۸۴۰، یا فرشتهٔ مکاشفهٔ هجده، در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، مشخص شده است. تحققِ وایِ دومِ مکاشفه فصل نُه، فرشتهٔ مکاشفهٔ ده را به پایین آورد، و تحققِ وایِ سومِ مکاشفه فصل ده، فرشتهٔ مکاشفه فصل هجده را به پایین آورد.
در تاریخهای موازی، بارانِ آخر از همان نقطهای آغاز میشود که فرشته فرود میآید و «قطرهقطره» میبارد. در آن نقطه، پیام بهواسطۀ تأییدِ رویدادِ پیشگوییشده «با قدرت همراه» میشود. برای میلریها، این امر همان توقفِ برتریِ عثمانی بود، در تحققِ نبوتِ زمانیِ اسلام از وایِ دوم در مکاشفه فصل نهم، آیه پانزدهم. برای جنبشِ یکصد و چهل و چهار هزار، این امر همان «به خشم آمدنِ امتها» بود، نبوتی دربارهٔ اسلام از وایِ سوم که در زمانِ شیپورِ هفتم در مکاشفه ده، آیه هفتم قرار دارد، و هنگامی تحقق یافت که ساختمانهای عظیمِ شهر نیویورک فرو ریخته شدند.
هر یک از نشانههای اصلیِ تاریخهای موازی، پیوندهای مستقیمی با کارِ «شمارندهٔ شگفتانگیز» دارند؛ او که امضای خویش را بر رابطهٔ میان آن دو رؤیایی مینهد که نمایانگرِ دو هزار و سیصد سال و دو هزار و پانصد و بیست سالاند. دیدهبانانِ نبوی که همزمان با فرود آمدنِ فرشته برانگیخته میشوند، شیپورِ هشدار را مینوازند؛ هشداری که پیامِ لاودکیه را نیز در بر میگیرد، پیامی که در سال 1856 مستقیماً با گشوده شدنِ مُهرِ نورِ اعظمِ «هفت زمان» پیوند داشت. نشانهٔ راهِ دو لوحِ حبقوق، که در قالبِ نقشههای پیشگامانِ 1843 و 1850 نمایان شده است و هر دو بهصورت تصویری «هفت زمان» را بازنمایی میکنند، در هر یک از این دو تاریخِ موازی، میانِ فرود آمدنِ فرشته و «نخستین نومیدی» پدیدار شد.
نشانۀ راهِ «زمانِ تأخیر» بهطور مستقیم با پیشگوییِ ناکامِ ۱۸۴۳ مرتبط است؛ پیشگوییای که تحققِ هم دو هزار و سیصد سال، و نیز دو هزار و پانصد و بیست سال را اعلام میکرد. پیامِ فریادِ نیمهشب، شناساییِ تحققِ قریبالوقوعِ آن دو دورۀ زمانِ نبوی بود. «در» بستۀ تدبیری در آخرین نشانۀ راه، تحققِ آن دو دورۀ نبوی را مشخص میسازد و نشان میدهد که در کجا شیپورِ هفتم، یا شیپورِ یوبیل، آغاز به نواخته شدن میکند. هر نشانۀ راه در هر تاریخ، بهطور مستقیم با «هفت زمان» مرتبط است، و «هفت زمان» رشتۀ پیوندی را نمایندگی میکند که هر دو تاریخ را به هم متصل میسازد، و هر دو تاریخ نمایانگرِ پیامِ بارانِ آخر هستند.
ما این بررسی را در مقالهٔ بعدی ادامه خواهیم داد.
«برای آنان که به کلام لغزش میخورند، چون نافرماناند،» مسیح صخرۀ لغزش است. اما «سنگی که معماران رد کردند، همان سرِ گوشه شده است.» همانند آن سنگِ مردود، مسیح نیز در رسالت زمینی خویش بیاعتنایی و آزار را متحمل شد. او «خوار و از مردمان مردود بود؛ صاحبِ غمها و آشنا به اندوه: ... او خوار شمرده شد و ما او را به حساب نیاوردیم.» اشعیا 53:3. اما زمان نزدیک بود که او جلال یابد. بهواسطۀ قیام از مردگان، او «پسر خدا با قدرت» اعلام میشد. رومیان 1:4. در آمدنِ دومِ خود، او بهعنوان خداوندِ آسمان و زمین مکشوف میگردید. آنان که اکنون در شُرُفِ مصلوب ساختنِ او بودند، عظمت او را خواهند شناخت. در برابر سراسرِ کائنات، آن سنگِ مردود سرِ گوشه خواهد شد.
«और जिस किसी पर यह गिरेगा, उसे चूर-चूर कर डालेगा।» जिन लोगों ने मसीह को अस्वीकार किया था, वे शीघ्र ही अपने नगर और अपनी जाति को नष्ट होते देखनेवाले थे। उनकी महिमा टूट जाएगी और वायु के सामने धूल के समान तितर-बितर हो जाएगी। और वह कौन-सी वस्तु थी जिसने यहूदियों का नाश किया? वही चट्टान, जिस पर यदि उन्होंने निर्माण किया होता, तो वह उनकी सुरक्षा होती। वह तुच्छ जानी गई परमेश्वर की भलाई थी, ठुकराई गई धार्मिकता, और उपेक्षित की गई दया। मनुष्यों ने अपने आप को परमेश्वर के विरोध में खड़ा कर लिया, और जो कुछ उनके उद्धार का साधन होता, वही उनके विनाश का कारण बन गया। जिसे परमेश्वर ने जीवन के लिए नियुक्त किया था, वही उन्होंने मृत्यु के लिए पाया। यहूदियों द्वारा मसीह को क्रूस पर चढ़ाने में यरूशलेम का विनाश निहित था। कलवरी पर बहाया गया लहू वही बोझ था जिसने उन्हें इस संसार और आनेवाले संसार, दोनों के लिए विनाश में डुबो दिया। महान अंतिम दिन में भी ऐसा ही होगा, जब न्याय परमेश्वर के अनुग्रह को अस्वीकार करनेवालों पर आ पड़ेगा। मसीह, जो उनके ठोकर की चट्टान है, तब उन्हें एक प्रतिशोध लेनेवाले पर्वत के समान प्रकट होगा। उसके मुख की महिमा, जो धर्मियों के लिए जीवन है, दुष्टों के लिए भस्म कर देनेवाली आग होगी। क्योंकि प्रेम अस्वीकार किया गया, अनुग्रह तुच्छ जाना गया, इसलिए पापी नष्ट किया जाएगा।
«یواسطهٔهای بسیار هشدارهای مکرر، عیسی نشان داد که نتیجهٔ ردّ کردن پسر خدا برای یهودیان چه خواهد بود. او در این سخنان، همهٔ کسانی را در هر عصری مخاطب میساخت که از پذیرفتن او بهعنوان نجاتدهندهٔ خویش سرباز میزنند. هر هشدار برای ایشان است. معبدِ بیحرمتشده، پسرِ نافرمان، باغبانانِ دروغین، بنّایانِ خوارشمار، همه در تجربهٔ هر گناهکار نظیر خود را دارند. مگر آنکه توبه کند، سرنوشتی که آنان پیشاپیش بدان اشارت داشتند، از آنِ او خواهد بود.» مشتهیات اعصار، ۵۹۹، ۶۰۰.