دانشی که در جنبش فرشتهٔ اول مُهرگشایی شد، در کتاب دانیال با رؤیای نهر اولای به تصویر کشیده شده است. آن رؤیا نمایانگر فصل‌های هفت، هشت و نهِ دانیال است، و دانشی که در جنبش فرشتهٔ سوم مُهرگشایی شد، با رؤیای نهر حدّاقل بازنمایی می‌شود، که نمایانگر فصل‌های ده، یازده و دوازده است. پیوندهای میان این دو جنبش فراوان است. این دو جنبش به‌وسیلهٔ یکصد و بیست و شش سال، از شورش سال ۱۸۶۳ تا زمان آخر در ۱۹۸۹، به یکدیگر مرتبط شده‌اند.

هر دو زمانِ پایان، در هر یک از این جنبش‌ها، با «هفت زمان»ِ لاویان بیست‌وشش مشخص شده‌اند. بت‌پرستی و سپس پاپ‌گرایی، تا زمانِ پایان در سال ۱۷۹۸، قدس و لشکر را پایمال کرده بودند. از شورشِ ۱۸۶۳ تا ۱۹۸۹، پایمال‌شدنی روحانی، چنان‌که با چهار رجاستِ باب هشتمِ حزقیال به تصویر کشیده شده است، رخ داده بود.

چهل‌وشش سال از پایان نخستین غضب تا پایان آخرین غضب در سال ۱۸۴۴، که در طی آن مسیح هیکلی روحانی بنا کرده بود که در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ ناگهان به آن وارد شد، با زمانِ آخر در ۱۹۸۹ تا قانون یکشنبه‌ایِ قریب‌الوقوع، که در آن مسیح بار دیگر در حال برپا کردن هیکلی روحانی است که در ساعتِ زلزلهٔ عظیمِ باب یازدهمِ مکاشفه ناگهان به آن خواهد آمد، موازات دارد.

هنگامی که فرشتهٔ سوم در سال 1844 رسید، رسولِ عهد ناگهان ظاهر شد تا پسران لاوی را تطهیر کند؛ اما تا سال 1863، آن لاویانِ بی‌وفا پیام موسی را که به‌واسطهٔ ایلیا رسانده شده بود رد کردند و روی به سرگردانی در بیابان آوردند. در آن فرایندِ آزمایش، «بنّایان» در نهایت «سنگِ زاویه»ی «هفت زمان» را رد می‌کردند، و سپس از جنبشِ فیلادلفیا به کلیسای لائودیکیه انتقال می‌یافتند. در ایام آخر، هنگامی که رسولِ عهد ناگهان به هیکلِ خود می‌آید، در قانون یکشنبه‌ای که به‌زودی خواهد آمد، او از لاویانِ امین استفاده خواهد کرد تا گلهٔ دیگرِ خود را فراخواند. امینانِ ایامِ آخر از «کلیسا»ی لائودیکیه به «جنبش»ِ فیلادلفیا انتقال یافته خواهند بود.

جنبشِ فرشتۀ نخست، پیامِ صورت‌بندی‌شدۀ خود را دویست‌ و بیست سال پس از انتشارِ کتابِ مقدّسِ کینگ جیمز منتشر کرد، و جنبشِ فرشتۀ سوم، پیامِ صورت‌بندی‌شدۀ خود را دویست‌ و بیست سال پس از انتشارِ اعلامیۀ استقلال منتشر ساخت. پیامِ صورت‌بندی‌شدۀ هر دو جنبش با تحققِ نبوتی دربارهٔ اسلام قوت یافت؛ نبوتی که با فرود آمدنِ فرشته‌ای مشخص گردید. ورودِ آن فرشته، آغازِ «مباحثه» در بابِ دومِ حبقوق را معرّفی کرد و به انتشارِ الواحِ حبقوق انجامید.

پیامِ مُمَکَّن که در الواحِ حبقوق بازنمایی شده بود، به نومیدی‌ای انجامید که زمانی از درنگ را پدید آورد؛ و آن درنگ به پیامِ ندای نیمه‌شب انجامید، و سرانجام با تحققِ پیامِ ندای نیمه‌شب به پایان رسید. موازاتی که میان این دو جنبش وجود دارد، برای کسانی که برگزینند ببینند، دلیلی قاطع است بر این‌که همهٔ عناصرِ تاریخِ میلری به تاریخِ یکصد و چهل و چهار هزار تن پیوند دارد و در آن تکرار می‌شود. دورهٔ زمانیِ بارانِ آخر در جنبشِ میلری به‌گونه‌ای نمادین پیش‌نمایی شده است، و در جنبشِ Future for America به انجام می‌رسد. الهام بارها و بارها به آنان که مایل‌اند بشنوند، اعلام می‌کند که تنها کسانی که بارانِ آخر را تشخیص می‌دهند، آن را دریافت خواهند کرد.

دورہ، تحریک، اور آخری بارش کا پیغام—یہ سب کے سب ملیریوں کی تاریخ میں ممثل کیے گئے ہیں، اور لفظ “recognize” اس چیز کو دیکھنے کی نمائندگی کرتا ہے جسے آپ پہلے بھی دیکھ چکے ہوں۔ آخری بارش کے دورہ، تحریک اور پیغام کو دیکھنے کا واحد طریقہ یہ ہے کہ اسے اس حیثیت سے پہچانا جائے کہ وہ ملیری تاریخ میں واضح کیا گیا ہے۔ اسے دیگر مقدس اصلاحی تحریکوں میں بھی ممثل کیا گیا ہے۔ ملیری تحریک ایک ابتدائی تحریک تھی جو ایک اختتامی تحریک کی نمائندگی کرتی ہے، اور اس لیے اس میں پہلے کی اصلاحی تحریکوں کی نسبت کہیں زیادہ براہِ راست حوالے پائے جاتے ہیں۔ اس پر الفا اور اومیگا کی مہر بھی ثبت ہے، جو ہمیشہ کسی چیز کے انجام کو اس کے آغاز کے ذریعے ممثل کرتے ہیں۔

در جنبش میلری، بنیان‌ها برقرار گردید، و ستونِ مرکزی دانیال باب هشت، آیات سیزده و چهارده بود. آگاه هستم که خواهر وایت آیهٔ چهارده را به‌عنوان ستونِ مرکزی و بنیان معرفی می‌کند، اما واقعیت این است که آیهٔ چهارده پاسخی است به پرسشِ آیهٔ سیزده. پاسخ، بدونِ فهمِ پرسشی که آن را برمی‌انگیزد، تهی است. آیهٔ سیزده رؤیای پایمال‌شدن را مشخص می‌سازد که به‌وسیلهٔ دو قدرتِ ویرانگر به انجام می‌رسد، و آیهٔ چهارده رؤیای مسیح را در بازگردانیدنِ مقدس و لشکر که پایمال شده بودند، بیان می‌کند. دو رؤیا به‌طور مستقیم به‌وسیلهٔ سیاق، دستور زبان، و پَلمونی، شمارندهٔ شگفت‌انگیز، به یکدیگر پیوسته‌اند.

ویلیام میلر برای شناسایی حقایق بنیادی به‌کار گرفته شد؛ حقایقی که همان دانیال باب هشت، آیات سیزده و چهارده است. نخستین جواهری که او کشف کرد، «هفت زمان» بود که نمایانگر پایمال‌شدنِ مذکور در آیه سیزده است؛ و چارچوبی که او تمام ساختار نبوتی خود را بر آن بنا نهاد، الگوی «دو قدرت ویرانگر» بود که در آیه سیزده به تصویر کشیده شده است. میلر به‌درستی تشخیص داد که «مداوم»ِ مکروه در آیه سیزده، بت‌پرستی بود، و تعدیِ قدرت ویرانگر، پاپ‌گرایی. از این لحاظ، خودِ «بنیاد» چارچوب میلر، و «بنیادِ» آن بنیاد و ستونِ مرکزی، این درک بود که «مداوم» در باب هشت نمایانگر بت‌پرستی است. بنیادِ افزایشِ معرفت از تاریخ میلری این بود که «مداومِ» دانیال باب هشت، بت‌پرستی است، و الهام با دقت تصریح کرده است که «آنان که ندای ساعتِ داوری را اعلام کردند، دیدگاه درست را دربارهٔ مداوم داشتند.»

بنیادِ نوری که در زمانِ آخر در سالِ 1989 به‌صورت «افزایشِ معرفت» بازنمایی شده است، همچنین همان «قربانیِ دائم» است. این صرفاً یک توازیِ الهیِ دیگر است. برای تشخیصِ افزایشِ معرفتی که در شش آیهٔ آخرِ دانیال یازده بازنمایی شده است، به به‌کارگیریِ نوشته‌های الن وایت نیاز است. او در نوشته‌های خود مشخص می‌سازد که تاریخِ آیهٔ سی‌ویکِ دانیال یازده در آیاتِ پایانیِ دانیال یازده تکرار خواهد شد. بدونِ آن سرنخِ الهام‌شده، فهمِ تاریخِ موازیِ آیهٔ سی‌ویک با آیاتِ چهل و چهل‌ویک کاری به‌مراتب دشوارتر می‌بود.

کتاب دانیال میں مذکور “روزانہ” سے مراد بت‌پرستی ہے، اور یہ ملرائیوں کے لیے بنیاد کی بنیاد ہے، نیز یہ ایک لاکھ چوالیس ہزار کی جماعت کی تحریک کے پیغام کی بھی بنیاد ہے۔ یہی وہ سچائی ہے جسے جان بوجھ کر ایک “جھوٹ” کے ذریعے غلطی میں بدل دیا گیا، اور وہ جھوٹ لاؤدیقیہ کے اَیڈونٹسٹ ازم کی تیسری نسل میں داخل کیا گیا تھا؛ جس کی تمثیل حزقی‌ایل کے آٹھویں باب میں “عورتوں کے تموز پر رونے” والی تیسری مکروہ چیز سے دی گئی ہے، اور اس سمجھوتے سے بھی جو تیسری کلیسیا، پرگمُس، کی نمائندگی کرتا ہے۔

رهبری الهی که نقش «عبادت دائمی» را به‌عنوان مسئله‌ای در زمان باران آخر هدایت می‌کند، به‌راستی شگفت‌انگیز است و فراتر از امکان هرگونه ساخت‌وپرداخت بشری. نسل چهارم اَدوِنتیسمِ لائودیکیه‌ای به‌صورت کسانی به تصویر کشیده شده است که در برابر خورشید سجده می‌کنند، و بدین‌سان پذیرش نشان وحش را نمایندگی می‌نمایند. خواهر وایت تصریح می‌کند که دریافت آن نشان به‌معنای هم‌فکر شدن با وحش است، و نیز اینکه آنان که دربارهٔ معنای دجّال دچار سردرگمی می‌شوند، سرانجام در جانب مرد گناه قرار خواهند گرفت. همهٔ این امور به‌وسیلهٔ مشایخِ کهن در اورشلیم، در باب هشتم حزقیال، به تصویر کشیده شده است.

در نسل سوم و چهارم، خداوند کسانی را که از او نفرت دارند داوری می‌کند، و آن داوری در همان زمانی اجرا می‌شود که گروه دیگر مُهرِ تأییدِ خدا را دریافت می‌کنند. همان بخشی از کتب مقدس که برای ویلیام میلر نوری را فراهم ساخت که بدان وسیله تشخیص دهد در کتاب دانیال، «قربانیِ دائمی» نمادِ رومِ بت‌پرست است، مستقیم‌ترین شناساییِ مردِ گناه نیز هست؛ همان کسی که پیرمردان در فصل هشتم حزقیال در برابر او سجده می‌کنند. این فصل، پاپِ دومین قدرتِ ویرانگر را معرفی می‌کند، و در عین حال بت‌پرستیِ نخستین قدرتِ ویرانگر را نیز مشخص می‌سازد. و حقیقتی که موضوع این بخش است، نقشِ رومِ بت‌پرست می‌باشد، که در 2 Thessalonians همان قدرتی است که پاپیّت را از بر تخت نشستن تا سال 538 بازمی‌دارد.

آن «دائمی» که حقیقتِ بنیادینِ میلر بود و به او امکان داد تا چارچوبی نبوی بر پایهٔ دو قدرتِ ویرانگر پدید آورد که مقدِس و لشکر را پایمال می‌کنند، همان حقیقتی است که پولُس آن را حقیقتی معرفی می‌کند که رد می‌شود، و در ایام آخر بر کسانی که همان حقیقت را محبت نمی‌ورزند، گمراهیِ شدید می‌آورد. در توافق با تاریخ‌های موازی، همان حقیقت، که حقیقتِ بنیادین است، به Future for America امکان داد تا چارچوبی نبوی دربارهٔ اتحاد نهاییِ سه‌گانه در ایام آخر پدید آورد.

نه تنها این، بلکه آن حقیقتِ بنیادی، که حقیقتِ بنیادیِ هر دو تاریخِ موازی است، به «دروغ» بدل می‌شود؛ همان دروغی که خطایِ سنگ‌بنایی و «گمراهیِ شدید»ِ پولس می‌گردد، برای چارچوبِ پیامِ دروغینِ «سلامتی و ایمنی» در بارانِ آخِرِ کاذب، که به‌وسیلهٔ مردانی اعلام می‌شود که دیگر هرگز آوازِ خود را برنخواهند افراشت و تعدیاتِ قومِ خدا را به ایشان نشان نخواهند داد. «دائمی» نمایانگرِ بنیادِ هر دو جنبشِ فرشتهٔ اول و فرشتهٔ سوم است، و هنگامی که شورشیانِ لائودکیه معنای آن را وارونه کردند، بدین‌سان که نمادِ شیطانی را نمادی از مسیح معرفی نمودند، آن نمادِ کاذب به بنیادِ پیامِ جعلیِ بارانِ آخِرِ دروغین بدل شد.

ٹھہر جاؤ اور حیران رہو؛ فریاد کرو، بلکہ چیخو: وہ متوالے ہیں، لیکن مے سے نہیں؛ وہ لڑکھڑاتے ہیں، لیکن نشہ آور شراب سے نہیں۔ کیونکہ خداوند نے تم پر گہری نیند کی روح انڈیل دی ہے، اور تمہاری آنکھیں بند کر دی ہیں؛ یعنی نبیوں اور تمہارے حاکموں کو، اور غیب بینوں کو اُس نے ڈھانپ دیا ہے۔ اور سب کی رؤیا تمہارے لیے اُس مُہر بند کتاب کے کلام کی مانند ہو گئی ہے جسے لوگ کسی عالم کو دے کر کہتے ہیں، مہربانی کر کے اسے پڑھ؛ اور وہ کہتا ہے، میں نہیں پڑھ سکتا، کیونکہ یہ مُہر بند ہے۔ پھر وہی کتاب ایک ناخواندہ کو دے کر کہتے ہیں، مہربانی کر کے اسے پڑھ؛ اور وہ کہتا ہے، میں پڑھا لکھا نہیں۔ پس خداوند نے فرمایا، چونکہ یہ لوگ اپنے منہ سے میرے نزدیک آتے ہیں اور اپنے ہونٹوں سے میری تعظیم کرتے ہیں، لیکن اپنے دل کو مجھ سے دُور رکھتے ہیں، اور ان کا مجھ سے خوف انسانوں کے سکھائے ہوئے حکم پر مبنی ہے؛ اس لیے دیکھو، میں اس قوم کے درمیان ایک عجیب کام کروں گا، بلکہ ایک عجیب کام اور تعجب انگیز امر: کیونکہ ان کے داناؤں کی حکمت نابود ہو جائے گی، اور ان کے فہیموں کی سمجھ پوشیدہ ہو جائے گی۔ افسوس اُن پر جو خداوند سے اپنی تدبیر کو نہایت گہرائی میں چھپانے کی کوشش کرتے ہیں، اور جن کے کام تاریکی میں ہوتے ہیں، اور وہ کہتے ہیں، کون ہمیں دیکھتا ہے؟ اور کون ہمیں جانتا ہے؟ یقیناً تمہارا اُلٹ پھیر مٹی کے برتن بنانے والے کی مٹی کے مانند سمجھا جائے گا: کیا مخلوق اپنے بنانے والے کے بارے میں کہے گی، اُس نے مجھے نہیں بنایا؟ یا کیا بنی ہوئی چیز اپنے بنانے والے کے بارے میں کہے گی، اُس کے پاس فہم نہ تھا؟ یسعیاہ 29:9–16۔

تمام انبیا نے آخری ایّام کے بارے میں کلام کیا، اور “روزانہ” کے معنی کو الٹ دینے کے لیے کھلم کھلا جھوٹ بولنا، ناقابلِ معافی گناہ کی تعریف کی نہایت قریب سے نقل کرتا ہے۔ کسی شخص کو ہمیشہ کے لیے گمشدہ قرار دینا، انسانوں کے لیے دوسرے انسانوں کے بارے میں نہ تو قدرت کے دائرے میں ہے اور نہ اخلاقی اختیار کے، لیکن یہاں جس امر کی نشان دہی کی جا رہی ہے وہ یہ نہیں ہے۔

آنانی که در اشعیا همه‌چیز را وارونه می‌سازند—که صرفاً تعبیر دیگری است از آنچه اشعیا در جایی دیگر «تاریکی را روشنایی خواندن و روشنایی را تاریکی» می‌نامد—به‌عنوان مردانِ کهن‌سالِ حاکم بر اورشلیم شناخته می‌شوند، آنگاه که داوری نهایی ایشان به تصویر کشیده می‌شود.

وای بر آنان که بدی را نیک می‌خوانند، و نیکی را بد؛ که تاریکی را به جای روشنایی می‌نهند، و روشنایی را به جای تاریکی؛ که تلخی را به جای شیرینی می‌گذارند، و شیرینی را به جای تلخی! وای بر آنان که در نظر خویش حکیم‌اند، و در دیدگان خود فهیم! وای بر آنان که در نوشیدن شراب زورآورند، و در آمیختن شرابِ مسکر مردانِ قوت: که شریران را برای رشوه عادل می‌شمارند، و عدالتِ عادلان را از ایشان می‌گیرند! از این‌رو، چنان‌که آتش کاه را می‌بلعد، و شعله، کُلَش را فرو می‌خورد، ریشهٔ ایشان همچون پوسیدگی خواهد بود، و شکوفهٔ ایشان مانند غبار به هوا خواهد رفت؛ زیرا شریعتِ یهوهٔ صبایوت را دور افکنده‌اند، و کلامِ قدوسِ اسرائیل را خوار شمرده‌اند. بنابراین خشمِ یهوه بر قوم خود افروخته شده است، و دست خود را بر ضد ایشان دراز کرده و ایشان را زده است؛ و کوه‌ها لرزیدند، و لاشه‌های ایشان در میان کوچه‌ها دریده و پراکنده شد. با همهٔ این، خشم او بازنگشته است، بلکه دست او هنوز دراز است. و او عَلَمی برای امت‌های دور برخواهد افراشت، و از کرانِ زمین برای ایشان سوت خواهد زد؛ و اینک ایشان به‌سرعت و شتابان خواهند آمد. اشعیا ۵:‏۲۰–۲۶.

خدا کا عَلَم (ایک سو چوالیس ہزار) آئندہ آنے والے اتوار کے قانون کے وقت عَلَم کے طور پر بلند کیا جاتا ہے، جو وہ وقت ہے جب «خداوند کا غضب اُس کی قوم پر بھڑکتا ہے»، اور وہ «اُن پر اپنا ہاتھ بڑھاتا ہے»، اور «اُنہیں مارتا ہے»، اور «اُن کی لاشیں گلیوں کے بیچوں بیچ پھاڑی جائیں گی۔» گلیوں کا بیچ یروشلم کی وہ گلیاں ہیں جہاں حزقی ایل باب نو کے ہلاک کرنے والے فرشتوں کو یہ حکم دیا جاتا ہے کہ «جاؤ اور مارو: نہ تمہاری آنکھ ترس کھائے، نہ تم رحم کرو: بوڑھوں اور جوانوں کو، کنواریوں کو، اور چھوٹے بچوں کو، اور عورتوں کو بالکل ہلاک کر ڈالو: لیکن جس کسی پر نشان ہو اُس کے قریب نہ جانا؛ اور میرے مقدِس سے ابتدا کرنا۔ تب اُنہوں نے اُن بزرگ مردوں سے ابتدا کی جو گھر کے سامنے تھے۔» حزقی ایل کے «بزرگ مرد»، جن کے بارے میں سسٹر وائٹ بیان کرتی ہیں کہ وہی لوگ تھے جنہیں قوم کے نگہبان ہونا تھا، یسعیاہ کے «افرائیم کے مے خوار» ہیں جو ابواب اٹھائیس اور انتیس میں «باتوں کو اُلٹ پلٹ کر دیتے ہیں۔»

در باب پنجم، ایشان همان کسانی‌اند که «در نوشیدن شراب زورآورند، و در آمیختن مسکر مردان قوّت؛ که شریران را برای پاداش عادل می‌شمارند.» با انتشار کتاب Questions on Doctrine، مشایخِ قدیم از جامِ پروتستانتیسمِ مرتد نوشیدند و انجیلِ کاذبِ پارساشمردگی را عرضه کردند که مدعی است انسان نمی‌تواند تقدیس شود، و اینکه مسیح بدلِ ماست، اما نمونهٔ ما نیست. بدین‌سان، آن کتاب شریران را برای پاداشِ پذیرفته شدن در میان کلیساهای ساقطِ پروتستانتیسمِ مرتد عادل شمرد. این عبارت داوریِ نهاییِ آنان را مشخص می‌سازد، و سببِ آن داوری این است که ایشان «کلامِ قدوسِ اسرائیل را خوار شمردند.» آنان این کار را با ردِّ فهمِ «قربانیِ دائمی» که از سوی کسانی ارائه شد که ندای ساعتِ داوری را اعلام کردند، و نیز با نوشیدن از جامِ پروتستانتیسمِ مرتد، انجام دادند.

در این متن، آنچه شیرین است به تلخ، و آنچه تلخ است به شیرین تبدیل می‌کنند. پیامی که هنگام نزول فرشته در دست اوست، شیرین است، اما فرجام آن پیام تلخ است. آنان استدلال می‌کنند که پیام حقیقیِ بارانِ آخر که با نزول فرشته آغاز می‌شود، تلخ است، و در پایان، پیامِ شیرینِ کاذبِ صلح و سلامتی را مشخص می‌سازند، زیرا نمی‌توانند خود را از وارونه ساختن امور بازدارند.

اس گناہ کی تصویر جس اقتباس میں پیش کی گئی ہے، وہ اُن کی اجتماعی آزمائشی مہلت کے اختتام پر واقع ہے۔ لہٰذا یہ سمجھنا مناسب ہے کہ بت‌پرستی کے شیطانی کام کو مسیح کے کام کے طور پر شناخت کرنے میں اُن کے اعمال، اُس ناقابلِ معافی گناہ کے ساتھ ایک نبوی مماثلت رکھتے ہیں، جو رُوحُ‌القدس کے کام کو شیطان کے کام کے طور پر شناخت کرنا ہے۔ ’’جھوٹ‘‘ کو ایڈونٹ ازم کی تیسری نسل میں داخل کرنے سے اُن کے جھوٹے پیغامِ بارانِ اخیر کی بنیادی منطق فراہم ہوئی، اور بالآخر اُن پر ایک سخت فریب طاری ہو جاتا ہے۔ عین وہی اقتباس جہاں ملر نے “the daily” کے درست معنی کو سمجھا، وہی ہے جہاں اُنہیں مغلوب ہوتے ہوئے پیش کیا گیا ہے۔

کسی شما را به هیچ وجه فریب ندهد؛ زیرا آن روز نخواهد آمد، مگر آنکه نخست ارتداد واقع شود و آن مردِ گناه، آن پسرِ هلاکت، آشکار گردد؛ همان که مخالفت می‌ورزد و خویشتن را برتر می‌افرازد از هر آنچه خدا نامیده می‌شود یا مورد پرستش است، تا آنجا که چون خدا در معبدِ خدا می‌نشیند و خود را چنین می‌نمایاند که خداست. آیا به یاد ندارید که هنگامی که هنوز با شما بودم، این امور را به شما می‌گفتم؟ و اکنون آنچه را که مانع است می‌دانید، تا او در زمان خود آشکار شود. زیرا سرِّ بی‌دینی هم‌اکنون در کار است؛ فقط آن که اکنون بازمی‌دارد، بازخواهد داشت تا زمانی که از میان برداشته شود. و آنگاه آن شریر آشکار خواهد شد که خداوند او را به دمِ دهانِ خود هلاک خواهد کرد و به تجلّیِ آمدنِ خویش نابود خواهد ساخت؛ همان که ظهورش بر وفقِ عملِ شیطان است، با هر گونه قدرت و آیات و شگفتی‌های دروغین، و با هر فریبِ ناراستی در میان آنان که هلاک می‌شوند، زیرا محبتِ حقیقت را نپذیرفتند تا نجات یابند. و از این سبب، خدا بر ایشان گمراهیِ نیرومند می‌فرستد تا دروغ را باور کنند؛ تا همهٔ آنان که به حقیقت ایمان نیاوردند، بلکه از ناراستی لذت بردند، محکوم گردند. ۲ تسالونیکیان ۲:۳–۱۲.

انبیاء ایامِ آخر کے بارے میں گزشتہ تمام مقدس تاریخ سے زیادہ کلام کرتے ہیں، اور یہ بات اس عبارت کے بارے میں بھی درست ہے۔ ملر کے ہاں علم میں اضافے کی بنیاد بھی یہی ہے، اور 1989 میں آنے والے علم میں اضافے کی بنیاد بھی یہی ہے، کیونکہ “روزانہ” سے متعلق نبوی تاریخ کی درست تفہیم دانی ایل گیارہ کی آیات چالیس اور اکتالیس کی تاریخ کو بیان کرتی ہے۔ اس کا مطلب یہ ہے کہ اگر نبوت کا کوئی طالبِ علم بت‌پرستی کے کردار اور پاپائی روم کے ساتھ اس کے نبوی تعلق کو نہیں سمجھتا، تو وہ اس امر کو پہچاننے سے قاصر رہے گا کہ پہلے پاپائیت کے عروج کو روکنے کا کام، اور پھر پاپائیت کو زمین کے تخت پر بٹھانے کا کام، بت‌پرستی کے ذریعے انجام پایا؛ اور یہ کام مکاشفہ تیرہ کے زمینی درندے کے کردار کی تمثیل ہے، جو ابتدا میں پاپائیت کو روکتا ہے، مگر پھر تبدیل ہو کر اسے زمین کے تخت پر بٹھا دیتا ہے۔ مکاشفہ تیرہ کے زمینی درندے کا کردار امریکا کے لیے مستقبل کے طور پر پیش کیا گیا ہے۔

در مقالهٔ بعدی، بررسیِ خود را دربارهٔ گشوده شدنِ مُهرِ نورِ نهرِ حِدِّقِل ادامه خواهیم داد.

«آن که به زیرِ ظاهر می‌بیند و دل‌های همهٔ آدمیان را می‌خوانَد، دربارهٔ کسانی که از نور عظیم برخوردار بوده‌اند، می‌گوید: “ایشان به سبب وضع اخلاقی و روحانیِ خود دچار اندوه و حیرت نیستند.” آری، ایشان راه‌های خود را برگزیده‌اند، و جانشان از رجاسات خویش لذت می‌برد. “من نیز اوهام ایشان را برخواهم گزید، و آنچه از آن می‌ترسند بر ایشان خواهم آورد؛ زیرا چون خواندم، هیچ‌کس پاسخ نداد؛ و چون سخن گفتم، نشنیدند؛ بلکه آنچه را در نظر من بد بود به‌جا آوردند، و آنچه را که من از آن خشنود نبودم برگزیدند.” “خدا برای ایشان گمراهیِ شدیدی خواهد فرستاد تا دروغ را باور کنند”، زیرا “محبتِ حقیقت را نپذیرفتند تا نجات یابند”، “بلکه از ناراستی لذت بردند.” اشعیا 66:3، 4؛ 2 تسالونیکیان 2:11، 10، 12.»

«آموزگار آسمانی پرسید: “چه فریبی نیرومندتر از این می‌تواند ذهن را گمراه سازد که انسان وانمود کند بر بنیاد درست بنا می‌نهد و خدا اعمال او را می‌پذیرد، حال آنکه در واقع بسیاری امور را بر وفق سیاست دنیوی به انجام می‌رساند و علیه یهوه گناه می‌ورزد؟ آه، این فریبی عظیم است، ضلالتی افسونگر، که بر ذهن‌ها چیره می‌شود هنگامی که کسانی که زمانی حقیقت را شناخته‌اند، صورت دینداری را با روح و قوت آن اشتباه می‌گیرند؛ آنگاه که می‌پندارند دولتمندند و بر اموال افزوده‌اند و به هیچ چیز محتاج نیستند، در حالی که در حقیقت به همه چیز محتاج‌اند.”»

«خدا نسبت به خادمان امین خود که جامه‌های خویش را بی‌لکه نگاه می‌دارند، تغییری نکرده است. اما بسیاری فریاد می‌زنند: “سلامتی و امنیت”، در حالی که هلاکتِ ناگهانی بر ایشان فرود می‌آید. مگر آنکه توبه‌ای کامل صورت پذیرد، مگر آنکه آدمیان دل‌های خود را با اعتراف فروتن سازند و حقیقت را آن‌گونه که در عیسی است بپذیرند، هرگز به آسمان داخل نخواهند شد. هنگامی که تطهیر در صفوف ما به وقوع پیوندد، دیگر در آسودگی آرام نخواهیم گرفت و فخر نخواهیم کرد که دولتمندیم و مال بسیار اندوخته‌ایم و به هیچ چیز محتاج نیستیم.»

«چه کسی می‌تواند به‌راستی بگوید: “طلای ما در آتش آزموده شده است؛ جامه‌های ما از آلودگیِ جهان لکه‌دار نشده‌اند”؟ دیدم که معلّم ما به جامه‌های به‌اصطلاح پارسایی اشاره می‌کرد. او آنها را از تن برکند و ناپاکیِ نهفته در زیر آن را آشکار ساخت. سپس به من گفت: “آیا نمی‌توانی ببینی که چگونه آنان به‌گونه‌ای ریاکارانه ناپاکی و فسادِ منشِ خود را پوشانده‌اند؟ «شهر امین چگونه فاحشه شده است!» خانهٔ پدر من به خانهٔ تجارت تبدیل شده است، مکانی که حضور و جلال الهی از آن رخت بربسته است! به همین سبب ضعف پدید آمده، و قوّت مفقود است.”» شهادت‌ها، جلد ۸، ۲۴۹، ۲۵۰.