ویلیام میلر پیام نبویِ خود را بر چارچوبِ دو قدرتِ ویرانگر بنا نهاد؛ قدرت‌هایی که او به‌درستی آن‌ها را رومِ بت‌پرست و رومِ پاپی تشخیص داد.

«ویلیام میلر، هنگامی که هرمنوتیک خود را به کار می‌بست، در بخش‌های گوناگون مکاشفه‌ای متوجه مضمون تکرارشونده‌ای از منازعه میان قوم خدا و دشمنان ایشان شد. او در تحلیل خود از قدرت‌های آزاررسانِ قوم خدا در سراسر اعصار، مفهومِ دو مکروه را بسط داد که چنین تعریف می‌شد: بت‌پرستی (مکروهِ نخست) که نماد نیروی آزاررسانِ خارج از کلیسا بود، و پاپیّت (مکروهِ دوم) که نمایانگر قدرت آزاررسانِ درون کلیسا بود. این الگوی دو مکروه بود که بیشترِ تفسیرهای نبویِ بعدیِ او را مشخص می‌ساخت.» P. Gerard Damsteegt, Foundations of the Seventh-day Adventist Message and Mission, 22.

الهيّاتِدان اذعان دارند که چارچوبِ کاربردِ نبویِ میلر، دو قدرتِ ویرانگرِ بت‌پرستی و پاپ‌گرایی بود، هرچند آن را تنها به‌منزلهٔ تحلیلی از تاریخِ میلری به‌شمار آورند، نه به‌عنوان حقیقتی که از سوی خدا به او داده شده بود.

“خداوند فرشتهٔ خود را فرستاد تا بر دلِ کشاورزی که به کتاب‌مقدس ایمان نداشت تأثیر گذارد و او را به جست‌وجوی نبوت‌ها رهبری کند. فرشتگانِ خدا بارها آن برگزیده را دیدار کردند تا ذهن او را هدایت کنند و نبوت‌هایی را که همواره برای قوم خدا تاریک مانده بود، بر فهم او بگشایند. آغازِ زنجیرهٔ حقیقت به او عطا شد، و او رهبری گردید تا پیوندی پس از پیوندی دیگر را بجوید، تا آن‌گاه که با شگفتی و تحسین به کلام خدا نگریست. او در آن‌جا زنجیره‌ای کامل از حقیقت را دید. آن کلامی که آن را الهام‌نشده می‌پنداشت، اکنون با زیبایی و جلالش در برابر دیدگانش گشوده شد. او دید که بخشی از کتاب‌مقدس بخش دیگر را تفسیر می‌کند، و هنگامی که فهمِ او از آیه‌ای بسته می‌ماند، در بخش دیگری از کلام آنچه را می‌یافت که آن را توضیح می‌داد. او کلام مقدس خدا را با شادی و با عمیق‌ترین احترام و خشیت می‌نگریست.” Early Writings, 230.

«فرشتۀ او» به‌طور مستقیم توسط خواهر وایت به‌عنوان جبرائیل معرفی شده است.

فرشتے کے یہ الفاظ، ’’میں جبرائیل ہوں، جو خدا کے حضور کھڑا رہتا ہوں،‘‘ ظاہر کرتے ہیں کہ وہ آسمانی درباروں میں نہایت بلند عزت کے منصب پر فائز ہے۔ جب وہ دانی ایل کے پاس پیغام لے کر آیا تو اس نے کہا، ’’اور ان باتوں میں میرا ساتھ دینے والا کوئی نہیں، سوائے میکائیل [مسیح] تمہارے امیر کے۔‘‘ دانی ایل 10:21۔ مکاشفہ میں نجات دہندہ جبرائیل کے بارے میں فرماتا ہے کہ ’’اُس نے اپنے فرشتہ کی معرفت اسے اپنے بندہ یوحنا پر ظاہر کر کے بھیجا۔‘‘ مکاشفہ 1:1۔ اور فرشتہ نے یوحنا سے کہا، ’’میں تیرا اور تیرے بھائی نبیوں کا ہم خدمت ہوں۔‘‘ مکاشفہ 22:9، R.V. یہ کس قدر عجیب خیال ہے—کہ وہ فرشتہ جو ابنِ خدا کے بعد عزت میں سب سے قریب ہے، وہی گنہگار انسانوں پر خدا کے مقاصد ظاہر کرنے کے لیے چنا گیا ہے۔ The Desire of Ages، 99۔

«شگفت‌انگیز است این اندیشه که فرشته‌ای که در حرمت و مقام، پس از پسر خدا قرار دارد، همان کسی است که برای گشودن مقاصد خدا» بر ذهن ویلیام میلر برگزیده شد. نه تنها جبرئیل، بلکه فرشتگان، به‌صورت جمع، فهم او را از نبوت‌هایی هدایت کردند «که همواره برای قوم خدا تاریک بوده‌اند.» جبرئیل و فرشتگان دیگر، میلر را به‌طور پیوسته در سراسر کتاب‌مقدس، از پیدایش به بعد، رهبری کردند. ازاین‌رو، او به طولانی‌ترین نبوت زمانی در کتاب‌مقدس هدایت شد، یعنی «هفت زمان» (دو هزار و پانصد و بیست سال) در لاویان بیست‌وشش، بسیار پیش از آنکه به دو هزار و سیصد روزِ دانیال فصل هشت و آیه چهارده هدایت شود.

«سپس خود را به دعا و به مطالعهٔ کلام وقف کردم. مصمم شدم همهٔ پیش‌داوری‌های خود را کنار بگذارم، کتاب‌مقدس را به‌دقت با کتاب‌مقدس مقابله کنم، و مطالعهٔ آن را به شیوه‌ای منظم و روشمند دنبال نمایم. از پیدایش آغاز کردم و آیه به آیه خواندم، و بیش از آنچه معنای هر یک از بخش‌ها باید چنان آشکار می‌شد که مرا از هرگونه سرگشتگی دربارهٔ هر رازگونگی یا تناقضی رها سازد، پیش نرفتم. هرگاه با چیزی مبهم روبه‌رو می‌شدم، روش من این بود که آن را با همهٔ آیات مرتبط مقایسه کنم؛ و به یاری CRUDEN، همهٔ متون کتاب‌مقدس را که در آنها هر یک از واژه‌های برجستهٔ موجود در هر بخش مبهم یافت می‌شد، بررسی می‌کردم. سپس، با این‌که هر واژه را در نسبت درستش با موضوع متن به کار می‌گرفتم، اگر برداشت من از آن با هر آیهٔ مرتبط در سراسر کتاب‌مقدس هماهنگ می‌بود، دیگر دشواری‌ای باقی نمی‌ماند. بدین‌سان، در نخستین مطالعهٔ کامل خود از کتاب‌مقدس، نزدیک به دو سال به بررسی آن پرداختم، و کاملاً قانع شدم که خودْ مفسر خویش است. دریافتم که با مقایسهٔ کتاب‌مقدس با تاریخ، همهٔ نبوت‌ها، تا آنجا که به انجام رسیده‌اند، به‌طور تحت‌اللفظی تحقق یافته‌اند؛ و این‌که همهٔ گونه‌گون شمایل، استعاره‌ها، مَثَل‌ها، تشبیهات و جز آن در کتاب‌مقدس، یا در پیوند بی‌واسطهٔ خود توضیح داده شده‌اند، یا اصطلاحاتی که بدان‌ها بیان شده‌اند در بخش‌های دیگر کلام تعریف گردیده‌اند؛ و چون بدین‌گونه توضیح داده شوند، باید مطابق با آن توضیح، به‌طور تحت‌اللفظی فهمیده شوند. بدین‌سان قانع شدم که کتاب‌مقدس نظامی از حقایق مکشوف است که با چنان روشنی و سادگی عرضه شده که «رهگذر، هرچند نادان باشد، در آن گمراه نخواهد شد.» …»

«از مطالعهٔ بیشترِ کتاب‌مقدس، به این نتیجه رسیدم که هفت زمانِ سیادتِ امت‌ها باید از هنگامی آغاز شود که یهودیان، در اسارتِ مَنَسّی، از اینکه قومی مستقل باشند بازایستادند؛ واقعه‌ای که بهترین گاه‌شماران آن را به سال 677 ق.م. نسبت داده‌اند؛ و اینکه 2300 روز از هفتاد هفته آغاز شد، که بهترین گاه‌شماران تاریخ آن را 457 ق.م. دانسته‌اند؛ و اینکه 1335 روز، که با برداشته شدنِ قربانیِ دائمی و برپا شدنِ مکروهِ ویرانگر آغاز می‌شود، دانیال باب هفت آیهٔ یازده، باید از برپاییِ سیادتِ پاپی، پس از برداشته شدنِ مکروهاتِ بت‌پرستانه، تاریخ‌گذاری شود، و این امر، بنا بر بهترین مورخانی که توانستم بدان‌ها مراجعه کنم، باید تقریباً از سال 508 م. تاریخ‌گذاری گردد. با محاسبهٔ همهٔ این ادوارِ نبوی از تاریخ‌های گوناگونی که بهترین گاه‌شماران برای رویدادهایی که آشکارا باید از آنها محاسبه شوند تعیین کرده‌اند، همگی آنها تقریباً در یک زمان، در حدود سال 1843 م.، به پایان می‌رسیدند. بدین‌سان، در سال 1818، در پایانِ دو سال مطالعه‌ام در کتاب‌مقدس، به این نتیجه‌گیریِ خطیر رهنمون شدم که در حدود بیست‌وپنج سال از آن زمان، همهٔ امورِ وضعِ کنونیِ ما به انجام خواهد رسید…» دفاعیه و پاسخِ ویلیام میلر، 6، 12.

د نخستنۍ یادونې قاعده دا ټينګار کوي چې هغه څه چې لومړی يادېږي، تر ټولو ستر اهميت لري؛ او هغه لومړی څه چې د مکاشفې د کتاب، لومړي باب، لومړي آيت کې ياد شوي دي، د ابلاغ هغه بهير دی چې پلار يې کاروي: هغه عیسی ته يو پيغام ورکوي، او هغه يې بيا خپلې فرښتې ته سپاري، او هغې بيا يو نبي ته رسوي، چې هغه يې بيا ليکي او کليساوو ته يې لېږي. کله چې اېډوېنټېزم د ويليام مېلر کار او موندنې رد کړې، نو هغوی نه يوازې خپل بنسټونه رد کړل، بلکې هماغه د ابلاغ بهير يې هم رد کړ چې مېلر يې د خپلو پوهېدنو تر لاسه کولو ته رساوه؛ او هغوی هغه بهير هم رد کړ، کوم چې يوازينۍ لار ده چې انسانان پرې د عیسی مسيح مکاشفه درک کولای شي، هغه مکاشفه چې د ازمېښت د مودې تر پای ته رسېدو لږ وړاندې پرانيستل کېږي.

میلر رهنمون شد تا درک کند که هفت زمانِ لاویان در سال ۶۷۷ پیش از میلاد آغاز شد. تا سال ۱۸۵۶ نبود که خداوند از هیرام ادسون استفاده کرد تا مشخص سازد که پراکندگیِ هفت زمان همچنین بر ضد ده سبط شمالیِ اسرائیل نیز اجرا شده بود. خداوند در صدد بود که فهمِ هفت زمان را در هماهنگی با، اما بسیار فراتر از، کشف بنیادیِ میلر درباره هفت زمان توسعه دهد. اما در سال ۱۸۵۶ نوری که به‌وسیله هیرام ادسون ارائه شد، به‌گونه‌ای اسرارآمیز به پایان رسید، زیرا مقاله هشتم در آن سلسله با سخنان جیمز وایت، که در آن زمان سردبیر Review and Herald بود، پایان یافت: «ادامه خواهد داشت.» قرار بود «ادامه یابد»، اما نه تا پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، زمانی که خداوند قوم خود را به «راه‌های قدیم» رهنمون شد و سرانجام به آن سلسله‌مقالاتِ ناتمام که به قلم هیرام ادسون نگاشته شده بود.

ما در حال حاضر به آن شورشی که اندکی پس از یأس عظیم آغاز شد نمی‌پردازیم، بلکه فقط می‌خواهیم اشاره کنیم که هرچند میلر به سوی «هفت زمان» لاویان بیست‌وشش هدایت شد، آشکار است که خداوند قصد داشت فهم آغازینِ هفت زمان را فراتر از درک بنیادین میلر از این موضوع افزایش دهد. او هیرام ادسون را برگزید، همان خدمتگزاری را از همان تاریخ که پیش‌تر نیز او را برگزیده بود تا رؤیای حرکت مسیح به درونِ قدس‌الاقداس را در ۲۳ اکتبر ۱۸۴۴ عطا کند.

اسی لیے میں نے ایک ایڈونٹسٹ الٰہیات دان کے الفاظ استعمال کیے تاکہ یہ تسلیم کروں کہ ملر کی تمام نبوی تطبیقات کا ڈھانچا اُن کے اُن دو ویران کرنے والی قوتوں کے فہم پر مبنی تھا جو کتابِ دانی ایل میں "یومیہ" (بت‌پرستی) کے طور پر پیش کی گئی ہیں، اور جو ہمیشہ یا تو "سرکشی" یا "مکروہ چیز" کے ساتھ وابستہ رہتی ہیں؛ یہ دونوں پاپائیت کی ویران کن قوت کے مختلف پہلوؤں کی نمائندگی کرتی ہیں۔ رومی قوتوں کے بارے میں ملر کا بنیادی فہم اُس تاریخ کے بعد، جس کی وہ نمائندگی کرتے ہیں، بہت زیادہ بڑھ گیا ہے۔

فرشتگان خدا، از جمله جبرئیل، میلر را به فهم‌هایی که او اعلام کرد، رهبری کردند. آن فهم‌ها شامل نبوت‌هایی بود که او اعلام نمود، قواعد تفسیر کتاب‌مقدسی‌ای که به کار برد، و نیز چارچوبی که به او امکان می‌داد نبوت‌ها را به‌درستی سازمان دهد. به میلر این چارچوب داده شد که دو قدرتِ ویرانگرِ مورد اشاره در دانیال، رومِ بت‌پرست و رومِ پاپی بودند. «آینده برای آمریکا» به‌سوی چارچوبِ سه قدرتِ ویرانگرِ اژدها، وحش و نبیِ کاذب هدایت شد.

اور میں نے تین ناپاک روحوں کو مینڈکوں کی مانند اژدہا کے منہ سے، اور حیوان کے منہ سے، اور جھوٹے نبی کے منہ سے نکلتے دیکھا۔ کیونکہ وہ شیاطین کی روحیں ہیں، جو معجزے دکھاتی ہیں، اور زمین کے بادشاہوں اور تمام جہان کے بادشاہوں کے پاس نکل جاتی ہیں، تاکہ اُنہیں قادرِ مطلق خدا کے اُس عظیم دن کی لڑائی کے لیے جمع کریں۔ مکاشفہ 16:13، 14۔

آیندۀ چارچوب آمریکا بر بنیاد کار میلر بنا شده است، اما از جایی که کار او متوقف شد فراتر می‌رود. ادونتیسم چارچوب او را ترک کرد و به الهیات پروتستانیسم مرتد و روم بازگشت. همان خط نبوتی که در کتاب دانیال آغاز شده است، در کتاب مکاشفه ادامه می‌یابد.

«مکاشفه کتابی مُهرشده است، اما همچنین کتابی گشوده است. این کتاب رویدادهای شگفت‌انگیزی را ثبت می‌کند که قرار است در ایام آخر تاریخ این زمین به وقوع پیوندند. تعالیم این کتاب روشن و معین‌اند، نه رازآلود و نامفهوم. در آن، همان خط نبوتی دنبال می‌شود که در دانیال آمده است. خدا برخی نبوت‌ها را تکرار کرده است و بدین‌سان نشان داده است که باید به آنها اهمیت داده شود. خداوند چیزهایی را که از اهمیت بسیار برخوردار نیستند تکرار نمی‌کند.» Manuscript Releases، جلد 9، 8.

میلر نمی‌توانست نبوت‌های کتاب مکاشفه را درک کند، زیرا خط بت‌پرستی و پاپ‌گرایی که در کتاب دانیال به‌گونه‌ای استوار مشخص شده است، در کتاب مکاشفه بسط می‌یابد تا قدرت جفاگر بعدی را نیز که بر صحنهٔ تاریخ نبوی ظاهر می‌شود، دربر گیرد.

«شیطان از طریق بت‌پرستی، و سپس از طریق پاپیت، در طی قرون متمادی قدرت خود را به کار برد تا شاهدان امین خدا را از روی زمین محو سازد. بت‌پرستان و پاپ‌گرایان از همان روح اژدهایی محرک می‌گرفتند. تفاوت ایشان تنها در این بود که پاپیت، با تظاهر به خدمت خدا، دشمنی خطرناک‌تر و بی‌رحم‌تر بود. شیطان به‌واسطهٔ رومی‌گری جهان را به اسارت گرفت. کلیسای مدعیِ خدا به صفوف این فریب کشانده شد، و قوم خدا بیش از هزار سال زیر خشم اژدها رنج بردند. و هنگامی که پاپیت، چون از قوت خود محروم شده بود، ناگزیر از دست کشیدن از آزار و جفا گردید، یوحنا قدرتی تازه را دید که برمی‌آمد تا آواز اژدها را بازتاب دهد و همان کارِ بی‌رحمانه و کفرآمیز را ادامه بخشد. این قدرت، که آخرین قدرتی است که با کلیسا و شریعت خدا جنگ خواهد کرد، به‌وسیلهٔ وحشی با شاخ‌هایی همانند بره نمادین شده بود. وحوش پیش از آن از دریا برخاسته بودند، اما این یکی از زمین برآمد، که نمایانگر ظهور آرامِ ملتی است که بدان رمز شده است. «دو شاخ مانند بره» به‌خوبی نمایانگر سرشت حکومت ایالات متحده است، چنان‌که در دو اصل بنیادین آن، یعنی جمهوری‌خواهی و پروتستانیسم، بیان شده است. این اصول راز قدرت و رفاه ما به‌عنوان یک ملت‌اند. آنان که نخستین بار در سواحل آمریکا پناهگاهی یافتند، شادمان بودند که به سرزمینی رسیده‌اند که از دعاوی متکبرانهٔ پاپی و ستم فرمانروایی شاهانه آزاد است. آنان مصمم شدند حکومتی را بر بنیاد گستردهٔ آزادی مدنی و دینی برقرار سازند.»

“لیکن نبوت کے قلم کی سخت لکیر اس پُرامن منظر میں ایک تبدیلی کو ظاہر کرتی ہے۔ برّہ جیسے سینگوں والا درندہ اژدہا کی آواز سے بولتا ہے، اور ‘اپنے سامنے پہلے درندہ کا سارا اختیار استعمال کرتا ہے۔’ نبوت اعلان کرتی ہے کہ وہ زمین کے بسنے والوں سے کہے گا کہ وہ اس درندہ کے لیے ایک مورت بنائیں، اور یہ کہ ‘وہ سب کو، چھوٹے اور بڑے، دولت مند اور غریب، آزاد اور غلام، مجبور کرتا ہے کہ اپنے دہنے ہاتھ یا اپنی پیشانیوں پر ایک نشان لیں؛ اور یہ کہ کوئی شخص خرید و فروخت نہ کر سکے، سوائے اس کے جس کے پاس وہ نشان، یا اس درندہ کا نام، یا اس کے نام کا عدد ہو۔’ یوں پروٹسٹنٹ ازم پاپائیت کے نقشِ قدم پر چلتا ہے۔” Signs of the Times, November 1, 1899.

برای میلر، وحشِ دریا و وحشِ زمینِ مذکور در مکاشفه سیزده، نمایانگر رومِ بت‌پرست و سپس رومِ پاپی بودند. میلر همچنین کوشید چارچوب خود را بر مکاشفه هفده نیز تطبیق دهد، اما التیام زخمِ مهلکِ پاپیّت، نقشِ نبویِ ایالات متحده و سازمان ملل متحد، بیرون از چارچوب الهی‌ای بود که به‌واسطه فرشتگان به او داده شده بود. از نظر او، آن وحشی که در مکاشفه سیزده از زمین برمی‌آید، پاپیّت بود.

Miller پیام‌آوری بود که می‌بایست برای برداشتن ردای پروتستانتیسم از دستان پروتستان‌های معترف که از اعصار ظلمت بیرون آمده بودند، به کار گرفته شود. دوره‌ای که در آن ایالات متحده همچون اژدها سخن می‌گفت، هنگامی که جمهوریت به دموکراسی بدل می‌شد و پروتستانتیسم مرتد با حکومت مرتد متحد می‌گردید و بار دیگر آن پیوند کلیسا و دولت را که صورتِ پاپیّت است تکرار می‌کرد، در زمان او هنوز در آینده بود. از این‌رو، او کوشید کتاب مکاشفه را در چارچوب الهی‌ای که به‌وسیلهٔ فرشتگان به او داده شده بود، جای دهد.

او برگزیده شد تا فزونیِ معرفتی را که در سال ۱۷۹۸ پدید آمد، آنگاه که رؤیای رود اولای در دانیال هشت و نه گشوده شد، درک کند. در آینده، برای آمریکا مقدر بود که رؤیای رود حدّاقلِ دانیال، یعنی دانیال باب‌های ده تا دوازده را، که در سال ۱۹۸۹ گشوده شد، درک کند؛ زمانی که، چنان‌که در دانیال یازده، آیهٔ چهل، توصیف شده است، کشورهای نمایندهٔ اتحاد جماهیر شوروی سابق به‌وسیلهٔ پاپیّت و ایالات متحده جاروب شدند.

چارچوبی که توسط فرشتگان به Future for America عطا شد، بر شناسایی و به‌کارگیری نبوت در چارچوب اتحاد سه‌گانهٔ اژدها، وحش و نبیِ کاذب مبتنی بود.

«نوری که دانیال از خدا دریافت کرد، به‌طور ویژه برای این ایام آخر داده شده بود. رؤیاهایی که او در کنار اولای و حدّاقل، آن نهرهای عظیم شنعار، دید، اکنون در حال تحقق‌اند، و همهٔ رویدادهای پیشگویی‌شده به‌زودی به وقوع خواهند پیوست.» Testimonies to Ministers, 112.

میلریوں نے پہلے اور دوسرے فرشتے کا پیغام پیش کیا، اور عدالت کے آغاز کا اعلان کیا۔ امریکہ کے لیے مستقبل تیسرے فرشتے کا پیغام پیش کر رہا ہے۔

میں نے پودا لگایا، اپلّوس نے پانی دیا؛ مگر بڑھوتری خدا نے بخشی۔ پس نہ لگانے والا کچھ ہے، نہ پانی دینے والا؛ بلکہ خدا جو بڑھوتری بخشتا ہے۔ اور لگانے والا اور پانی دینے والا ایک ہیں؛ اور ہر ایک اپنی اپنی محنت کے مطابق اپنا اجر پائے گا۔ کیونکہ ہم خدا کے ساتھ مل کر کام کرنے والے ہیں: تم خدا کی کھیتی ہو، تم خدا کی عمارت ہو۔ خدا کے اُس فضل کے مطابق جو مجھے دیا گیا، میں نے ایک دانا معمار کی مانند بنیاد رکھی، اور دوسرا اُس پر عمارت اٹھاتا ہے۔ مگر ہر شخص خبردار رہے کہ وہ اُس پر کس طرح عمارت اٹھاتا ہے۔ کیونکہ اُس بنیاد کے سوا جو رکھی جا چکی ہے، اور جو یسوع مسیح ہے، کوئی شخص دوسری بنیاد نہیں رکھ سکتا۔ 1 کرنتھیوں 3:6–11۔

برای ارائهٔ درستِ پیام فرشتهٔ سوم، باید دو پیامِ نخستِ فرشتگان را نیز ارائه کنید؛ زیرا به ما اعلام شده است که سومی بدون اولی و دومی نمی‌تواند وجود داشته باشد. پیامِ اول و دوم بنیاد هستند و پیامِ سوم سنگِ سرِ بناست؛ اما پیامِ سوم هرگز پیامِ اول و دوم را انکار نخواهد کرد یا با آن‌ها در تضاد نخواهد بود. اگر چنین کند، آن پیامِ اصیل نیست.

"Awọn ifiranṣẹ akọkọ ati keji ni a fi hàn ní 1843 àti 1844, àti ní báyìí a wà lábẹ́ ìkéde ti ẹ̀kẹta; ṣùgbọ́n gbogbo àwọn ifiranṣẹ mẹ́tẹ̀ẹ̀ta náà ṣì yẹ kí a máa kéde wọn. Ó ṣe pàtàkì ní báyìí gẹ́gẹ́ bí ó ti ṣe rí rí tẹ́lẹ̀ pé kí a tún wọn sọ fún àwọn tí ń wá òtítọ́. Nípa kálámù àti nípa ohùn ni a gbọdọ̀ gbé ìkéde náà kalẹ̀, ní fífi ìtòlẹ́sẹẹsẹ wọn hàn, àti ìlò àwọn àsọtẹ́lẹ̀ tí ń mú wa dé sí ìfiranṣẹ́ áńgẹ́lì kẹta. Kò lè sí ẹ̀kẹta láìsí àkọ́kọ́ àti èkejì. Àwọn ifiranṣẹ wọ̀nyí ni a gbọdọ̀ fi fún ayé nípasẹ̀ àwọn ìtẹ̀jáde àti nínú àwọn àsọyé, ní fífi hàn nínú ìlà ìtàn àsọtẹ́lẹ̀ àwọn ohun tí ó ti ṣẹlẹ̀ àti àwọn ohun tí yóò ṣẹlẹ̀." Selected Messages, ìwé 2, 104, 105.

تاریخ میلریتیان و تاریخ ما ملاحظۀ بسیار نیکویی دارد. میلریتیان آغاز بودند و ما پایان هستیم. ایشان پیام فرشتۀ اول و دوم را ارائه کردند و بر وفق آن زیستند. ما پیام فرشتۀ سوم را ارائه می‌کنیم. پیامِ مهرگشوده‌نشدۀ ایشان (رؤیای اولای) در دو باب از دانیال یافت می‌شود، و پیام ما (رؤیای حدّاقل) در سه باب یافت می‌گردد. ایشان وایِ اول و دوم را شناسایی کردند و در ضمنِ تحققِ وایِ دوم زیستند. ما وایِ سوم را شناسایی می‌کنیم و در ضمنِ تحققِ آن زندگی می‌نماییم. چارچوبِ ایشان برای کاربردِ نبوی، رومِ بت‌پرست (اژدها) و رومِ پاپی (وحش) بود. چارچوبِ ما برای کاربردِ نبوی، رومِ جدید است به‌منزلۀ وحشی سه‌گانه.

Mientras comenzamos a considerar la característica de la Roma papal en el capítulo diecisiete de Apocalipsis como la octava, que procede de las siete, conviene considerar lo que los milleritas entendían acerca de Roma durante la historia fundacional. El tercer ángel tendrá luz adicional, pero esa luz nunca contradirá la verdad establecida.

دانیال باب‌های دو، هفت، هشت، یازده و دوازده، در میان قدرت‌های دیگر، روم را معرفی می‌کنند. ما دو مرحلهٔ روم را پیش از سال ۱۷۹۸ بررسی می‌کنیم؛ یعنی رومِ بت‌پرست و رومِ پاپی، به‌عنوان چارچوب کاربردهای نبوتیِ میلر. میلر و پیشگامان تصدیق می‌کنند که «غارتگرانِ قوم تو» در دانیال باب یازده و آیهٔ چهارده، نمایانگر روم است.

و در آن زمان‌ها بسیاری بر ضدِ پادشاهِ جنوب برخواهند خاست؛ و نیز عیارانِ قومِ تو سر برخواهند افراشت تا رؤیا را استوار سازند؛ اما سقوط خواهند کرد. دانیال ۱۱:۱۴.

در این آیه دست‌کم دو نکتهٔ مهم شایان توجه است. واژهٔ «رؤیا» در این آیه یکی از دو واژهٔ عبری در کتاب دانیال است که به «رؤیا» ترجمه شده‌اند. یکی از واژه‌های عبری که به «رؤیا» ترجمه شده، «חָזוֹן» (châzôn) است، و به معنای خواب، یا نبوت، یا رؤیا می‌باشد. واژهٔ châzôn تاریخ نبوی، یا یک دورهٔ زمانی را مشخص می‌کند، و ده بار در دانیال آمده و در همهٔ موارد به «رؤیا» ترجمه شده است.

واژهٔ عبریِ دیگری که نیز به «رؤیا» ترجمه شده است، mar-eh’ است و به معنای «ظاهر» یا «نمود» می‌باشد. واژهٔ mar-eh’ به مشاهده‌ای یگانه، به نقطه‌ای در زمان، اشاره دارد. واژهٔ عبریِ mar-eh’ سیزده بار در کتاب دانیال یافت می‌شود و شش بار به «رؤیا»، چهار بار به «سیما»، دو بار به «ظاهر» و یک بار به «خوش‌منظر» ترجمه شده است.

رهزنانِ قوم تو نمایندۀ روم هستند؛ ازاین‌رو، این موضوعِ نبویِ روم است که «رؤیا»ی نبوی را در کتاب دانیال تثبیت می‌کند. بدین سبب، مهم است که اهمیتِ روم را به‌عنوان نمادی نبوی درک کنیم.

منطق نبوی اقتضا می‌کند که واژۀ «رؤیا» که نمایندۀ تاریخ نبوی است، همان «رؤیایی» باشد که در کتاب مکاشفه مورد خطاب قرار گرفته است؛ زیرا الهام تصریح می‌کند که دانیال و مکاشفه یک کتاب‌اند، یکدیگر را تکمیل می‌کنند، یکدیگر را به کمال می‌رسانند، و همان خط نبوتی که در دانیال قرار دارد، در مکاشفه پی گرفته می‌شود. این نکاتی که در روح نبوت بیان شده‌اند، پیش‌تر در این سلسله مقالات گنجانده شده‌اند؛ ازاین‌رو آن‌ها را دوباره ذکر نخواهم کرد. نکتۀ دیگری را خواهم افزود که آن را نیز پیش‌تر از خواهر وایت آورده‌ایم. آن نکته این است که همۀ کتاب‌های کتاب‌مقدس در کتاب مکاشفه به هم می‌رسند و پایان می‌یابند. «رؤیای» تاریخ نبوی (châzôn) که در دانیال یافت می‌شود و با موضوع نبوی روم تثبیت می‌گردد، نمایندۀ رؤیای تاریخ نبوی در سراسر کتاب‌مقدس است. همۀ کتاب‌های کتاب‌مقدس در مکاشفه به هم می‌رسند و پایان می‌یابند، و خدا هرگز با خود تناقض ندارد. هرگز! اگر گمان می‌کنید که چنین کرده است، در فهم چیزی دچار سوءبرداشت شده‌اید. دقیقاً همان واژۀ عبری (châzôn) در کتاب امثال نیز به «رؤیا» ترجمه شده است.

جہاں رویا نہ ہو، وہاں لوگ ہلاک ہوتے ہیں؛ لیکن جو شریعت پر عمل کرتا ہے، وہ مبارک ہے۔ امثال 29:18۔

این نخستین نکته‌ای است که باید دربارهٔ آن آیه مورد توجه قرار گیرد. اگر روم را بد بفهمیم، آنگاه نمی‌توانیم رؤیای تاریخ نبوی را استوار سازیم. این واقعیت اساساً ماهیت تلاش‌های یسوعیان و دیگران را در سراسر تاریخ تعیین می‌کند؛ همان کسانی که الهیاتِ جعلی را وارد کرده‌اند تا موضوع نبویِ روم را نابود کنند. هنگامی که فهم بنیادینِ روم را بررسی می‌کنیم، باید این نکته را در خاطر داشته باشیم.

"Those who become confused in their understanding of the word, who fail to see the meaning of antichrist, will surely place themselves on the side of antichrist. There is no time now for us to assimilate with the world. Daniel is standing in his lot and in his place. The prophecies of Daniel and of John are to be understood. They interpret each other. They give to the world truths which everyone should understand. These prophecies are to be witness in the world. By their fulfillment in these last days, they will explain themselves." Kress Collection, 105.

اگر شما در فهم معنای ضدّمسیح (روم) ناکام بمانید، به روم خواهید پیوست؛ و این هشدار در چارچوبِ توانستن یا نتوانستنِ فهمِ کتاب‌های دانیال و مکاشفه قرار داده شده است. میلری‌ها فهمِ بنیادیِ ادونتیسم را بر شناساییِ خود از روم بنا نهادند. آنان دریافتند که روم به‌وسیلهٔ دو قدرتِ ویرانگر نمود یافته است، که هر دو مراحلِ روم بودند؛ اما در نقطه‌ای از تاریخ قرار نداشتند که بتوانند روم را به‌عنوان اتحادی سه‌گانه، آن‌گونه که در کتابِ مکاشفه نمایانده شده است، ببینند. بنابراین، دانیال همان بنیاد است که به‌وسیلهٔ میلری‌ها نمود یافته است، و مکاشفه سنگِ رأس است که به‌وسیلهٔ Future for America نمود یافته است. نکتهٔ دیگری نیز از دانیال باب یازده آیهٔ چهارده وجود دارد که مایلیم آن را مشخص سازیم.

Miller y los pioneros comprendieron que la imagen del sueño de Nabucodonosor representaba los cuatro reinos de Babilonia, Medo-Persia, Grecia y Roma. No podían ver más allá del cuarto reino, pues entendían que la Roma papal era simplemente una segunda fase de Roma y, por lo tanto, que el cuarto reino había terminado en 1798. Desde su perspectiva histórica, el único hito profético que quedaba era la Segunda Venida de Cristo, cuando la piedra que fue cortada del monte golpearía los pies de la imagen. Los milleritas reconocían distinciones proféticas entre la Roma pagana y la Roma papal, pero, al verse obligados a armonizar 1798 con el regreso de Cristo, no podían ver más allá de cuatro reinos.

«ما به زمانی رسیده‌ایم که در آن کار مقدس خدا به‌وسیلهٔ پاهای آن تمثال نمایانده شده است، جایی که آهن با گلِ رسِ سست آمیخته بود. خدا قومی دارد، قومی برگزیده، که بصیرتشان باید تقدیس شود، و نباید با نهادن چوب و علف و کاه بر بنیاد، ناپاک گردند. هر نفسی که به احکام خدا وفادار باشد خواهد دید که وجه ممیز ایمان ما، سَبْتِ روز هفتم است. اگر حکومت سَبْت را آن‌گونه که خدا فرمان داده است حرمت می‌نهاد، در قوت خدا می‌ایستاد و در دفاع از آن ایمانی که یک‌بار به مقدسین سپرده شد. اما رجالِ دولت از سَبْتِ جَعلی حمایت خواهند کرد، و ایمان دینی خود را با رعایت این فرزندِ پاپیّت درخواهند آمیخت، و آن را برتر از سَبْتی قرار خواهند داد که خداوند آن را تقدیس کرده و برکت داده است، و آن را جدا ساخته است تا انسان آن را مقدس نگاه دارد، به‌عنوان نشانه‌ای میان او و قومش تا هزار نسل. درهم‌آمیزیِ کلیساسالاری و کشورداری به‌وسیلهٔ آهن و گل نمایانده شده است. این اتحاد، تمامی قدرت کلیساها را تضعیف می‌کند. این بخشیدنِ قدرتِ دولت به کلیسا، نتایج شریرانه به بار خواهد آورد. انسان‌ها تقریباً از نقطهٔ بردباری خدا گذشته‌اند. آنان قوت خود را در سیاست نهاده‌اند و با پاپیّت متحد شده‌اند. اما زمانی خواهد آمد که خدا آنان را که شریعت او را باطل ساخته‌اند مجازات خواهد کرد، و عمل شریرانه‌شان بر خودشان بازخواهد گشت.» تفسیری بر کتاب مقدس ادونتیست‌های روز هفتم، جلد ۴، ۱۱۶۸.

مکاشفہ سترہ بائبلی نبوت کی سلطنتوں کی آخری شناخت ہے، اور یہ واضح کرتا ہے کہ سات سلطنتیں گر چکی ہیں اور آٹھویں سلطنت جدید روم کا سہ گانہ اتحاد ہے۔ اگر بائبلی نبوت کی سلطنتوں کا پہلا حوالہ دانی ایل باب دو ہے، اور یقیناً ایسا ہی ہے؛ تو پھر آخری حوالہ پہلے حوالے ہی کے ذریعے واضح ہونا چاہیے۔ دانی ایل باب دو کی چار سلطنتیں مکاشفہ سترہ کی آٹھ سلطنتوں کے ساتھ کیسے ہم آہنگ ہو سکتی ہیں؟

پس به یاد داشته باشید که هنگامی که پیش می‌رویم، میلری‌ها نمی‌توانستند رویدادهای نبویِ فراتر از تاریخ خود را ببینند. پیامی که آنان فهمیدند و اعلام کردند، آمدنِ دومِ مسیح را به‌عنوان نشانِ بعدیِ تاریخِ نبوی مشخص می‌ساخت. اما اگر برداشتِ میلری از روم به‌عنوان نمادی که رؤیای تاریخِ نبوی را استقرار می‌بخشد، و نیز باب دومِ دانیال، هر دو از حقایقِ بنیادینِ میلری باشند، این چگونه می‌تواند با هشت پادشاهیِ باب هفدهمِ مکاشفه سازگار باشد؟

اگر شما در این‌که تصویرِ دانیال دو بنیادی است تردید دارید، تنها کاری که باید انجام دهید این است که نمودارهای پیشگامانِ 1843 و 1850 را ملاحظه کنید. هر دو، تصویرِ دانیال دو را بر خود ترسیم کرده‌اند. به همان اندازه مهم آن است که الن وایت تصریح می‌کند که هر دو نمودار به هدایت خدا و مطابق با طرح او تهیه شده بودند.

«He visto que el diagrama de 1843 fue dirigido por la mano del Señor, y que no debía ser alterado; que las cifras eran como Él quería que fuesen; que Su mano estaba sobre él y ocultó un error en algunas de las cifras, de modo que nadie pudiera verlo, hasta que Su mano fue retirada». Primeros Escritos, 74, 75.

او دربارهٔ نمودار ۱۸۵۰ چنین اظهار داشت:

«دیدم که خدا در انتشارِ نمودار به‌وسیلهٔ برادر نیکولز حضور داشت. دیدم که در کتاب‌مقدس، نبوتی دربارهٔ این نمودار وجود داشت، و اگر این نمودار برای قوم خدا منظور شده است، اگر برای یکی کافی باشد، برای دیگری نیز کافی است، و اگر یکی نیاز داشت که نمودارِ تازه‌ای در مقیاسی بزرگ‌تر ترسیم شود، همه نیز به همان اندازه به آن نیاز دارند.» Manuscript Releases, volume 13, 359.

ضرب‌المثلی کهن در جهان وجود دارد که می‌گوید: «خطا راه‌های بسیار دارد، اما حقیقت تنها یک راه.» خطاهای گوناگونی به کار گرفته شده‌اند تا مردم از تشخیص این حقیقت بازمانند که رومِ معاصر در مکاشفه هفده، همان سرِ هشتمی است که از آن هفت است. یکی از آن خطاهایی که الهی‌دانان ادونتیسم به کار می‌برند، تحریف پادشاهی‌های تاریخ است. مقصود من در اینجا پادشاهی‌های نبوت کتاب‌مقدسی نیست؛ این دو، دو اصطلاح متفاوت‌اند. پادشاهی‌های نبوت کتاب‌مقدسی بر نخستین ذِکر در باب دوم دانیال بنا شده‌اند، اما پیش از بابل نیز پادشاهی‌های تاریخی وجود داشتند. الن وایت به‌روشنی مشخص می‌کند که پادشاهی‌های تاریخ کدام بودند، اما الهی‌دانان ادونتیسم شهادتِ الهام‌شده را نادیده می‌گیرند و توالی‌ای از پادشاهی‌های تاریخ پدید می‌آورند که فهم این حقیقت را تیره می‌سازد که روم همواره در جایگاه هشتم برمی‌خیزد و از آن هفت است. با این همه، این روم است که رؤیا را برقرار می‌سازد.

الهی‌دانان ادونتیسم و پروتستانتیسم مرتد بر این باورند که پادشاهی‌های تاریخ عبارت بودند از مصر، آشور، بابل، ماد و فارس، یونان، روم، و غیره. خواهر وایت به ما آگاه می‌سازد که در تاریخ، پادشاهی سومی نیز وجود دارد که آنان برگزیده‌اند آن را حذف کنند. آیا آنان آن پادشاهی را حذف می‌کنند، یا روح نبوت را حذف می‌کنند؟ هر دو.

"قومن جي تاريخ، جيڪي هڪ ٻئي پٺيان پنهنجي مقرر ڪيل وقت ۽ جاءِ تي قابض رهيا، ۽ اڻڄاڻائيءَ ۾ انهيءَ سچائي جي شاهدي ڏيندا رهيا جنهن جي معنيٰ کان هو پاڻ به واقف نه هئا، اسان سان مخاطب ٿئي ٿي. اڄ هر قوم ۽ هر فرد لاءِ خدا پنهنجي عظيم منصوبي ۾ هڪ جاءِ مقرر ڪئي آهي. اڄ انسانن ۽ قومن کي انهيءَ جي هٿ ۾ موجود شاقول سان ماپيو پيو وڃي، جيڪو ڪڏهن به غلطي نٿو ڪري. سڀئي پنهنجي ئي چونڊ وسيلي پنهنجي تقدير جو فيصلو ڪري رهيا آهن، ۽ خدا پنهنجي مقصدن جي تڪميل لاءِ سڀني ڳالهين تي حاڪمانه طور ڪارفرما آهي."

«تاریخی که "من هستم" عظیم در کلام خویش ترسیم کرده است، با پیوند دادن حلقه پس از حلقه در زنجیرهٔ نبوت، از ازلیتِ گذشته تا ازلیتِ آینده، به ما می‌گوید که امروز در سیرِ اعصار در کجا ایستاده‌ایم و در زمانِ آینده چه چیزی را باید انتظار کشید. هر آنچه نبوت پیشگویی کرده بود که تا زمان حاضر به وقوع خواهد پیوست، بر صفحات تاریخ ثبت و دنبال شده است؛ و می‌توانیم یقین داشته باشیم که هر آنچه هنوز در آینده است نیز به ترتیب خود تحقق خواهد یافت.»

«سرنگونی نهاییِ همهٔ سلطنت‌های زمینی به‌روشنی در کلامِ حق پیشگویی شده است. در نبوتی که هنگامی بیان شد که حکمِ خدا بر آخرین پادشاهِ اسرائیل اعلام گردید، این پیام داده شده است: “خداوند یهوه چنین می‌گوید: دستار را بردار، و تاج را از سر برگیر: … پست را سرافراز کن، و بلند را خوار گردان. آن را واژگون، واژگون، واژگون خواهم کرد؛ و دیگر نخواهد بود، تا آن‌که آن‌کس بیاید که حق از آنِ اوست؛ و آن را به او خواهم داد.” حزقیال ۲۱:‏۲۶، ۲۷.»

«تاجِ برداشته‌شده از اسرائیل، به‌تدریج به پادشاهی‌های بابل، ماد و پارس، یونان و روم منتقل شد. خدا می‌فرماید: “دیگر نخواهد بود، تا آن‌که آن کس بیاید که حق از آنِ اوست؛ و آن را به وی خواهم داد.”»

«آن زمان نزدیک است. امروز نشانه‌های زمان اعلام می‌دارند که ما بر آستانۀ رویدادهای عظیم و پرهیبت ایستاده‌ایم. همه‌چیز در جهان ما در تلاطم است. در برابر چشمان ما، پیشگوییِ نجات‌دهنده دربارهٔ وقایعی که باید پیش از آمدن او رخ دهند، در حال تحقق است: “و جنگ‌ها و اخبار جنگ‌ها را خواهید شنید.... قومی بر قومی و مملکتی بر مملکتی خواهند برخاست؛ و قحطی‌ها و وباها و زلزله‌ها در جای‌های مختلف پدید خواهد آمد.” متی 24:6, 7.»

«اکنون زمانی است سرشار از علاقه‌ای عظیم برای همهٔ زندگان. فرمانروایان و دولتمردان، مردانی که مناصب اعتماد و اقتدار را در اختیار دارند، مردان و زنان اندیشمند از همهٔ طبقات، توجه خویش را به رویدادهایی که در پیرامون ما رخ می‌دهد معطوف ساخته‌اند. آنان روابط پرتنش و بی‌قرار موجود در میان ملت‌ها را زیر نظر دارند. آنان شدت و حدتی را که هر عنصر زمینی را فرا می‌گیرد مشاهده می‌کنند، و درمی‌یابند که امری بزرگ و قاطع در شُرُف وقوع است—این‌که جهان بر آستانهٔ بحرانی عظیم و هولناک ایستاده است.»

«فرشتگان اکنون بادهای نزاع را مهار می‌کنند تا نوزند، تا آنگاه که جهان از هلاکتِ در شُرُفِ وقوعِ خود هشدار داده شود؛ اما طوفانی در حال فراهم آمدن است که آماده است بر زمین فرو شکند؛ و چون خدا به فرشتگان خویش فرمان دهد که بادها را رها کنند، صحنه‌ای از کشاکش و ستیز پدید خواهد آمد که هیچ قلمی توان تصویر آن را ندارد.

«کتاب‌مقدس، و تنها کتاب‌مقدس، دیدگاهی درست دربارهٔ این امور به دست می‌دهد. در اینجا صحنه‌های عظیم و پایانیِ تاریخ جهان ما آشکار شده‌اند؛ رویدادهایی که هم‌اکنون نیز سایه‌های خود را پیشاپیش می‌افکنند، و صدای نزدیک شدنشان زمین را به لرزه درمی‌آورد و دل‌های مردمان را از ترس از کار می‌اندازد.» Education, 178–180.

این بخش برای زمان ما نور بسیاری دارد، اما آنچه می‌خواهم بدان اشاره کنم این است که خواهر وایت به‌روشنی مشخص می‌سازد که پادشاهی تاریخی‌ای که پیش از بابل قرار داشت، اسرائیل بود، نه آشور. پادشاهی‌های تاریخی‌ای که الهی‌دانان از آن‌ها استفاده می‌کنند، اسرائیل را به‌عنوان یک پادشاهی تاریخی کنار می‌گذارند، با وجود قدرت و جلالی که در دوران سلطنت سلیمانِ پادشاه برقرار شد، و با وجود شهادت مستقیم الهام از طریق حزقیال و الن وایت مبنی بر اینکه تاج اسرائیل به بابل منتقل شد.

اگر تفسیر الهام‌شده را بر پادشاهی‌های تاریخ تطبیق دهیم، درمی‌یابیم که اسرائیل نیز باید در شمار آن پادشاهی‌ها محسوب شود. اسرائیل، آشور و مصر پادشاهی‌های تاریخی‌ای هستند که پیش از نخستین پادشاهی نبوتِ کتاب‌مقدس، یعنی بابل، وجود داشتند. بنابراین، چهارمین پادشاهیِ «تاریخ» بابل بود، پنجمین ماد و پارس، ششمین یونان، هفتمین رومِ بت‌پرست، و هشتمین رومِ پاپی، که از آن هفت بود، زیرا مرحلهٔ دومِ رومِ بت‌پرست را نمایندگی می‌کند. با احتساب پادشاهی‌های تاریخ، رومِ پاپی هشتمین است و از آن هفت است.

در دانیال هفت، پادشاهی‌های نبوت کتاب‌مقدس به‌وسیلهٔ وحوش نمایش داده شده‌اند. بابل آن شیری است که پس از آن خرسِ ماد و فارس آمد. سومی، یونان بود به‌صورت پلنگ، و سپس روم به‌صورت آن وحش «هولناک و مهیب» که «دندان‌های آهنین» داشت. آن وحش مهیب، در توافق با تمثالِ دانیال دو، همان روم است، چهارمین پادشاهیِ نبوتِ کتاب‌مقدس.

میلری‌ها پادشاهی چهارم را روم می‌دانستند؛ ازاین‌رو ویژگی‌های آن حیوانِ هولناک را نیز بدین‌سان می‌فهمیدند و به‌سادگی همهٔ خصایص نبویِ حیوان را بر پادشاهی چهارم منطبق می‌ساختند. آنان در این عبارت، تمایز میان رومِ بت‌پرست و رومِ پاپی را می‌دیدند، اما نمی‌توانستند پادشاهی پنجمی را در نبوت کتاب‌مقدس ببینند، زیرا به‌درستی نخستین ذکری را که از پادشاهی‌های نبوتِ کتاب‌مقدس آمده است، نقطهٔ مرجع خود قرار داده بودند. اما تمایز میان آن دو روم در این عبارت وجود دارد، و این به ما اجازه می‌دهد که تمایز میان آن دو روم را همچون نمایندهٔ دو پادشاهی در نظر بگیریم. لیکن این مقصودی نیست که اکنون در صدد بررسی آن هستیم.

پس او گفت: «حیوان چهارم، چهارمین پادشاهی بر زمین خواهد بود که از همهٔ پادشاهی‌ها متفاوت خواهد بود، و تمامی زمین را خواهد بلعید و آن را پایمال خواهد کرد و خرد خواهد ساخت. و آن ده شاخ از این پادشاهی، ده پادشاه‌اند که برخواهند خاست؛ و دیگری بعد از ایشان برخواهد خاست؛ و او از نخستینان متفاوت خواهد بود، و سه پادشاه را مطیع خواهد ساخت. و او سخنان عظیم بر ضد حضرتِ اعلیٰ خواهد گفت، و مقدسانِ حضرتِ اعلیٰ را فرسوده خواهد ساخت، و قصد خواهد کرد که زمان‌ها و شریعت را تغییر دهد؛ و آنان تا زمانی و زمان‌ها و نصفِ زمان به دست او سپرده خواهند شد. لیکن محکمه برقرار خواهد شد، و سلطنت او را از او خواهند گرفت، تا آن را تا به پایان نابود و هلاک سازند.» دانیال ۷:‏۲۳–۲۶

څلورم سلطنت په دانيال دوهم باب کې روم دی. لس ښکرونه د هغو لسو قومونو استازيتوب کوي چې د بت‌پرست روم د سلطنت استازولي کوي، او تر هغه مخکې چې پاپي روم په ۵۳۸ کال کې د نړۍ واګې په لاس کې واخلي، له دغو سلطنتونو څخه به درې ليرې کړل شي، يا به راوشلول شي. بيا به د اتم آيت هغه «کوچنی» «ښکر» چې «د انسان د سترګو په شان سترګې، او يوه خوله چې لويې خبرې کوي» لري، راڅرګند شي. که په څلورم سلطنت کې لس ښکرونه ولرو او درې ترې ليرې کړل شي، تر څو «کوچنی ښکر» د هغو دريو ښکرونو پر ځای راشي، نو کله چې درې ښکرونه ليرې شي اووه ښکرونه پاتې کېږي، او کوچنی ښکر اتم دی؛ ځکه روم تل د اتم په توګه راخېژي او د هغو اوو څخه دی. په دې باب کې د روم په اړه د هغه په دوو پړاوونو کې ډېر رڼا اچوونکی بيان شته، خو موږ دلته يوازې دوهم شاهد وړاندې کوو چې له نبوي پلوه او هم له تاريخي پلوه، روم د اتم په توګه راخېژي او د هغو اوو څخه دی.

در فصل هشتم، بسطِ فصل هفتم را می‌یابیم. این فصل بار دیگر پادشاهی‌های نبوتِ کتاب‌مقدس را معرفی می‌کند، اما از نخستین پادشاهی، یعنی بابل، درمی‌گذرد؛ زیرا هنگامی که دانیال رؤیای فصل هشتم را دریافت کرد، پایان بابل بسیار نزدیک بود. در این فصل، ماد و فارس به‌وسیلهٔ قوچی که دو شاخ داشت نمایانده شده است. یونان به‌وسیلهٔ بُزی با یک شاخ نمایانده شده است که آن شاخ شکسته می‌شود و از شاخ شکسته، چهار شاخ پدید می‌آید. سپس پس از یونان، «شاخی کوچک» ظاهر می‌شود، و بار دیگر این شاخ کوچک نمایانگر روم است. هرچند روم به‌طور مستقیم از امپراتوری یونان منشعب نشده بود، این بخش شاخ کوچک را چنان ترسیم می‌کند که از یکی از آن چهار شاخی بیرون می‌آید که در پادشاهی یونان، پس از شکسته شدنِ شاخ نخستین—که نمایانگر اسکندر کبیر بود—برخاستند. روم از نسل یونانیان نبود، اما فتوحات جهانی خود را از ناحیهٔ یونان آغاز کرد، و از این جهت، از یکی از آن چهار شاخ بیرون آمد.

ازاین‌رو، در فصل هشتم شاهدی دوم بر فصل هفتم می‌یابیم. ماد و فارس دو شاخ داشت، یونان یک شاخ داشت و پس از آن چهار شاخ دیگر. این پیش از روم، مجموعاً هفت شاخ می‌شود، زیرا شاخ کوچک از یکی از چهار شاخ یونان بیرون آمد. دو به‌علاوهٔ یک به‌علاوهٔ چهار برابر با هفت است؛ سپس روم، یعنی شاخ کوچک، هشتمین است و از آن هفت می‌باشد. شایان توجه است که در این عبارت، که مشخص می‌سازد روم از یکی از شاخ‌های یونانی بیرون می‌آید، یکی از بزرگ‌ترین استدلال‌های نبوی نهفته است که میلر و همکارانش در تاریخ خود ناگزیر بودند با آن روبه‌رو شوند.

پروتستان‌های آن دوره اصرار می‌ورزیدند که شاخِ کوچکِ روم نمی‌تواند روم باشد، زیرا نبوت تصریح می‌کند که شاخِ کوچک از یکی از چهار شاخِ یونانی بیرون آمد. ازاین‌رو استدلال می‌کردند که شاخِ کوچک نمایانگرِ انطیوخس اِپیفانِس است که یکی از پادشاهانِ سلوکی بود که در تاریخ، پس از تقسیمِ قلمروِ اسکندرِ کبیر در پیِ مرگ او، تداوم یافتند. استدلالِ تاریخِ میلری دربارهٔ این مسئله چنان عظیم بود که در نمودارِ ۱۸۴۳، استدلالی بر ضدِ تعلیمِ پروتستانی درج شد که بر این واقعیت مبتنی بود که دانیال شاخِ کوچک را دید که از یکی از چهار شاخِ یونانی بیرون می‌آید، و بنابراین نمی‌توانست معرفِ روم باشد، زیرا روم از یونان منشعب نشده بود. این استدلال بر همهٔ آیاتی در دانیال که در آن‌ها روم شناسایی می‌شود اثر گذاشت. موضعِ پروتستانی همچنین شامل این بود که «دزدانِ قومِ تو» در آیهٔ چهاردهِ دانیال یازده، ناگزیر باید انطیوخس اِپیفانِس باشد. ازاین‌رو میلری‌ها بر آن نموداری که خواهر وایت آن را «به هدایتِ دستِ خداوند» دانست و گفت «نباید تغییر یابد»، اشاره‌ای به انطیوخس اِپیفانِس گنجاندند که توضیح می‌داد چرا او نمی‌توانست آن پادشاهیِ چهارم بوده باشد. آیا روم رؤیای تاریخِ نبوی را برقرار می‌سازد، یا پادشاهی سلوکی که بیش از صد سال پیش از تولدِ مسیح درگذشت، نمایندهٔ آن قدرتی بود که در مصلوب شدنِ مسیح در برابر او برخاست؟

سوالی که می‌توان مطرح کرد این است که چرا به دانیال نشان داده شد که روم از یکی از شاخ‌های یونانی بیرون می‌آید، اگر روم از نسل مستقیم یونان نبود؟ پاسخ این است که آغاز عروج روم به قدرت در آن منطقه‌ای بود که پیش‌تر قلمرو یونان به شمار می‌رفت؛ اما چرا نبوت به گونه‌ای تصویر شده بود که امکان چنین ابهامی را فراهم آورد؟

اقل از کم یک پاسخ، افزون بر اهمیتِ توجه به این‌که روم از کجا آغاز به صعود کرد، این است که معمایِ این‌که روم همواره هشتم برمی‌آید و از آن هفت است، با این امر پاسخ داده می‌شود که روم با قلمروِ یونان مرتبط دانسته می‌شود، تا نکتهٔ معما، یعنی این‌که روم از آن هفت است، محفوظ بماند. آن معما تا بدین اندازه مهم است، هرچند میلری‌ها هرگز نمی‌توانستند از منظر جایگاه تاریخیِ خود آن مفهوم را دریابند. این واقعیت که همهٔ ارجاعاتِ نه تنها بر نمودار 1843، بلکه نیز بر نمودار 1850، تصویرهایی از موضوعاتی هستند که مستقیماً در کلامِ نبویِ خدا مورد خطاب قرار گرفته‌اند، به استثنای آن یک ارجاع که تأکید می‌کند آنتیوخوس اپیفانس آن قدرتی نیست که در برابر مسیح ایستاد، این افزوده را به نمودار بسیار پراهمیت می‌سازد. چه اندوه‌بار است که ادوِنتیسم، هنگامی که از بنیان‌های خود روی گردانید، امروز خود را در حالی می‌یابد که تعلیم می‌دهد قدرتِ آیهٔ چهاردهِ دانیال یازده آنتیوخوس اپیفانس است و نه روم! آنان اکنون همان چیزی را تعلیم می‌دهند که میلری‌ها چنان به‌شدت با آن مخالفت می‌کردند که آن مجادله را بر نمودار 1843 به تصویر کشیدند!

پیش‌گویی پادشاهی‌های تاریخ نشان می‌دهد که روم به‌عنوان هشتمین برمی‌خیزد و از آن هفت است. «شاخ کوچک» در باب هفتم که «سخنان بزرگ علیه حضرت اعلی» می‌گوید، به‌عنوان هشتمین برمی‌خیزد و از آن هفت است. شاخ‌های باب هشتم نیز نشان می‌دهند که روم به‌عنوان هشتمین برمی‌خیزد و از آن هفت است.

در مقالهٔ بعدی بررسی خواهیم کرد که چگونه رومِ معاصر، آن‌گونه که در مکاشفهٔ هفده به تصویر کشیده شده است، به عنوان هشتم برمی‌خیزد و از آن هفت است. سپس به دانیال دو بازخواهیم گشت و مشخص خواهیم کرد که چرا چهار پادشاهیِ دانیال دو، که نخستین ذکرِ پادشاهی‌های نبوتِ کتاب‌مقدس است، با هشت پادشاهیِ مکاشفهٔ هفده موافق است.