در مقالۀ پیشین دریافتیم که میلریّتها نمیتوانستند روم را چیزی بیش از رومِ بتپرست و رومِ پاپی ببینند، هرچند تمایزات میان آن دو قدرت را مطرح میکردند. برای میلریّتها، تمایزات میان رومِ بتپرست و رومِ پاپی آنان را به این شناخت رهنمون نساخت که رومِ پاپی همان پادشاهی پنجم بود که پس از پادشاهی چهارم، یعنی رومِ بتپرست، آمد. پس از نومیدیِ سال ۱۸۴۴، خواهر وایت سه قدرتِ مکاشفه ۱۲ و ۱۳ را چنین مشخص کرد: اژدها در باب ۱۲، سپس پاپیّت بهعنوان آن وحشی که در باب ۱۳ از دریا برآمد، و پس از آن ایالات متحدۀ آمریکا بهعنوان آن وحشی که از زمین برآمد. پس از آنکه بنیان نهاده شد، خداوند نور را بر اتحادِ سهگانۀ اژدها و وحش و نبیِ کاذب گشود؛ اتحادی که در باب ۱۶ مکاشفه، جهان را به آرماگدون رهنمون میشود.
خطِّ نبوتی که این نمادها در آن یافت میشوند، با مکاشفه ۱۲ آغاز میشود، با اژدهایی که کوشید مسیح را در هنگام تولدش هلاک کند. دربارهٔ اژدها گفته شده است که شیطان است (مکاشفه ۱۲:۹)؛ او بود که هیرودیس را برانگیخت تا نجاتدهنده را به قتل برساند. اما عامل اصلی شیطان در جنگیدن بر ضد مسیح و قوم او در طی سدههای نخستین عصر مسیحیت، امپراتوری روم بود که در آن بتپرستی دین غالب بهشمار میرفت. بنابراین، هرچند اژدها در درجهٔ نخست نمایانگر شیطان است، در معنایی ثانوی، نمادی از رومِ مشرک نیز هست.
در باب ۱۳ (آیات ۱–۱۰) وحش دیگری توصیف شده است، «مانند پلنگ»، که اژدها «قدرت خود و تخت خود و اختیاری عظیم» را به او داد. این نماد، چنانکه بیشتر پروتستانها باور داشتهاند، نمایانگر پاپیّت است که وارث قدرت و تخت و اختیاری شد که زمانی در دست امپراتوری روم باستان بود. دربارهٔ این وحشِ پلنگمانند اعلام شده است: «او را دهانی داده شد که سخنان بزرگ و کفرها میگفت…. و دهان خود را به کفرگویی بر ضد خدا گشود تا بر نام او، و خیمهٔ او، و ساکنان آسمان کفر گوید. و به او داده شد که با مقدّسان جنگ کند و بر ایشان غالب آید؛ و او را بر همهٔ قبایل و زبانها و امّتها قدرت داده شد.» این نبوّت، که تقریباً عیناً با توصیف شاخ کوچک در دانیال ۷ یکسان است، بیتردید به پاپیّت اشاره دارد.
«به او داده شد که چهل و دو ماه دوام آورد.» و نبی میگوید: «دیدم یکی از سرهایش چنان بود که گویی تا به مرگ مجروح شده است.» و باز: «آنکه به اسیری میبرد، خود به اسیری خواهد رفت؛ آنکه با شمشیر میکشد، باید با شمشیر کشته شود.» این چهل و دو ماه همان «زمان و اوقات و نصف زمان»، یعنی سه سال و نیم، یا ۱۲۶۰ روزِ مذکور در دانیال ۷ است—زمانی که در طی آن، قدرت پاپی میبایست قوم خدا را ستم کند. این دوره، چنانکه در فصلهای پیشین بیان شده است، با برتری پاپی در سال ۵۳۸ میلادی آغاز شد و در ۱۷۹۸ پایان یافت. در آن هنگام، پاپ به دست سپاه فرانسه به اسارت برده شد، قدرت پاپی زخمِ مهلک خود را دریافت کرد، و این پیشگویی به انجام رسید: «آنکه به اسیری میبرد، خود به اسیری خواهد رفت.»
«در اینجا نمادی دیگر معرفی میشود. نبی میگوید: “جانوری دیگر را دیدم که از زمین برمیآمد؛ و او را دو شاخ مانند برّه بود.” آیهٔ ۱۱. هم سیمای این جانور و هم شیوهٔ برآمدنش نشان میدهد که ملتی که او نمایندگی میکند با ملتهایی که در نمادهای پیشین ارائه شدهاند متفاوت است. پادشاهیهای بزرگ که بر جهان فرمان راندهاند، به نبی دانیال همچون درندگان شکاری نشان داده شدند، که هنگامی برمیخاستند که “چهار باد آسمان بر دریای بزرگ میوزیدند و آن را به تلاطم میآوردند.” دانیال ۷:۲. در مکاشفه ۱۷، فرشتهای توضیح داد که آبها نمایانگر “قومها و جماعتها و امتها و زبانها” هستند. مکاشفه ۱۷:۱۵. بادها نماد نزاعاند. چهار باد آسمان که بر دریای بزرگ در کشاکشاند، صحنههای هولناک فتح و انقلاب را مجسم میسازند که پادشاهیها از طریق آنها به قدرت رسیدهاند.»
«اما آن وحشِ دارای شاخهایی همچون برّه دیده شد که “از زمین برمیآمد.” بنابراین، ملّتی که بدینگونه نمادین شده است، بهجای آنکه برای برپایی خود قدرتهای دیگر را سرنگون سازد، باید در سرزمینی که پیشتر اشغال نشده بود پدید آید و بهتدریج و بهگونهای مسالمتآمیز رشد کند. پس، نمیتوانست در میان ملّیتهای متراکم و در حال کشمکشِ جهان قدیم ظهور کند؛ آن دریای متلاطمِ «قومها، و جماعتها، و امّتها، و زبانها.» باید آن را در قارّهٔ غربی جستوجو کرد.»
«کدام ملتِ دنیای جدید بود که در سال 1798 در حال برخاستن به قدرت بود، نویدِ قوت و عظمت میداد، و توجه جهان را به خود جلب میکرد؟ انطباقِ این نماد هیچ جای پرسش باقی نمیگذارد. یک ملت، و تنها یک ملت، با ویژگیهای این نبوت مطابقت دارد؛ این نماد بهروشنی و بیتردید به ایالات متحدهٔ آمریکا اشاره میکند. بارها و بارها، این اندیشه، و تقریباً همان الفاظِ دقیقِ نویسندهٔ مقدس، ناآگاهانه از سوی خطیب و مورخ در توصیفِ ظهور و رشد این ملت به کار رفته است. آن وحش دیده شد که «از زمین برمیآمد»؛ و بنا بر گفتهٔ مترجمان، واژهای که در اینجا «برمیآمد» ترجمه شده است، بهطور لفظی به معنای «رشد کردن یا همچون گیاهی سر برآوردن» است. و همانگونه که دیدهایم، آن ملت باید در سرزمینی که پیش از آن اشغال نشده بود، پدید آید. نویسندهای نامدار، در توصیفِ ظهور ایالات متحده، از «رازِ سر برآوردنِ او از خلأ» سخن میگوید، و میافزاید: «مانند بذری خاموش، به امپراتوری بالیدیم.»—G. A. Townsend, The New World Compared With the Old, page 462. یک نشریهٔ اروپایی در سال 1850 از ایالات متحده بهعنوان امپراتوریِ شگفتانگیزی یاد کرد که «در حال ظهور» بود و «در میان سکوتِ زمین، هر روز بر قدرت و غرور خود میافزود.»—The Dublin Nation. ادوارد اورت، در خطابهای دربارهٔ زائرانی که بنیانگذاران این ملت بودند، گفت: «آیا آنان در جستوجوی مکانی خلوت بودند، که به سبب گمنامیاش بیآزار باشد، و به سبب دورافتادگیاش امن، جایی که کلیسای کوچکِ لیدن بتواند از آزادیِ وجدان برخوردار شود؟ اینک بنگرید به آن سرزمینهای عظیم که ایشان، در فتحی مسالمتآمیز، … پرچمهای صلیب را بر فراز آنها به اهتزاز درآوردهاند!»—Speech delivered at Plymouth, Massachusetts, Dec. 22, 1824, page 11.»
«و او دو شاخ مانند برّه داشت.» شاخهای برّهگون نشانۀ جوانی، معصومیت و ملایمتاند و بهدرستی نمایانگر خصلت ایالات متحدۀ آمریکا هستند، آنگاه که در سال 1798 به نبی همچون «برآمده» عرضه شد. در میان تبعیدیان مسیحی که نخست به آمریکا گریختند و در پی پناهگاهی از ستم سلطنتی و تعصب کاهنانه بودند، بسیاری بر آن شدند که حکومتی بر بنیاد فراخ آزادی مدنی و دینی برپا سازند. آرای ایشان در اعلامیۀ استقلال جای گرفت، که آن حقیقت عظیم را بیان میکند که «همۀ انسانها برابر آفریده شدهاند» و به حق سلبناشدنیِ «حیات، آزادی و طلبِ سعادت» موهبت یافتهاند. و قانون اساسی برای مردم حق خودحکومتی را تضمین میکند، بدینگونه که نمایندگانی که با رأی عمومی برگزیده میشوند، قوانین را وضع و اجرا کنند. آزادی ایمان دینی نیز اعطا شد، بهگونهای که هر کس مجاز بود خدا را بر وفق حکم وجدان خویش عبادت کند. جمهوریخواهی و پروتستانیسم به اصول بنیادین آن ملت بدل شدند. این اصول راز قدرت و کامیابی آن است. ستمدیدگان و پایمالشدگان در سراسر جهان مسیحیت با علاقه و امید به این سرزمین روی آوردهاند. میلیونها تن سواحل آن را جستهاند، و ایالات متحدۀ آمریکا به جایگاهی در میان نیرومندترین ملتهای زمین برآمده است.
«لېكن مېڭەكە ئوخشىغان مۈڭگۈزلۈك ۋەھشىي ھايۋان “ئەجدىھادەك سۆزلەيتتى. ئۇ ئالدىدىكى بىرىنچى ۋەھشىي ھايۋاننىڭ بارچە ھوقۇقىنى يۈرگۈزۈپ، يەر يۈزى ۋە ئۇنىڭدا ياشايدىغانلارنى ئۆلۈمچان يارىسى ساقايتىلغان بىرىنچى ۋەھشىي ھايۋانغا سەجدىە قىلىشقا مەجبۇر قىلىدۇ؛ … يەر يۈزىدە تۇرۇشلۇق بولغانلارغا، قىلىچتىن يارىلانغان، ئەمما ھايات قالغان ۋەھشىي ھايۋانغا بىر سۈرەت ياساش كېرەكلىكىنى ئېيتىدۇ.» ۋەھىي 13:11–14. The Great Controversy, 438–441.
این بخش نشان میدهد که فصلهای دوازده و سیزده، اژدها، وحش و نبیِ کاذب را معرفی میکنند؛ همان سه قدرتی که در مکاشفه شانزده جهان را به سوی هارمجدون رهبری میکنند. هر یک از این سه قدرت فصلهای ویژهٔ خود را دارند که همان تاریخ نبویِ یکسان را در بر میگیرد. شش آیهٔ آخرِ دانیال یازده با این عبارت آغاز میشود: «و در زمان آخر»، که همان سال 1798 بود. سپس این شش آیه حرکات نهایی پاپیّت را شناسایی میکنند تا آنکه در آیهٔ اولِ دانیال دوازده، میکائیل برمیخیزد و مهلتِ آزمونِ بشر بسته میشود و راه را برای هفت بلای آخر میگشاید. در آیهٔ چهلوچهارِ فصل یازده، پیامِ ساعت که پاپیّت را به خشم میآورد و خونریزیای را آغاز میکند که درست پیش از بسته شدنِ مهلتِ آزمون رخ میدهد، با عنوان «اخباری از مشرق و از شمال» به تصویر کشیده شده است.
پیامِ شرق و شمال، پیامِ هشدارِ نهایی را نمایندگی میکند، زیرا درست پیش از آن اعلام میشود که میکائیل برمیخیزد. این همان پیامِ فرشتهٔ سوم است که در هنگامِ ریزشِ روحالقدس اعلام میگردد. دانیال این پیام را بهصورتِ دوگانه به تصویر کشید. پیامِ «شمال» که پاپیّت را به خشم میآورد، پیامی است که «پادشاهِ شمال» را بهعنوانِ قدرتِ پاپی معرّفی میکند، و پیامِ «شرق» پیامِ فرزندانِ شرق است که همان اسلام است. البته، این موضوع معانیِ مهمِ دیگری نیز دارد، امّا شرق نمادِ اسلام است و دجّال بدلِ جعلیِ پادشاهِ حقیقیِ شمال است. پیامِ فرشتهٔ سوم که نسبت به گرفتنِ نشانِ پادشاهِ شمال (نشانِ وحش) هشدار میدهد، همچنین هشدار میدهد که اسلام در همان نقطهای ضربه خواهد زد که پیمانهٔ گناه برای ایالاتِ متحده لبریز شده باشد، و ایالاتِ متحده در قانونِ یکشنبه پیمانهٔ گناهِ خود را لبریز میسازد.
مکاشفہ تیرہ کی گیارہویں آیت سے آگے بھی بعینہٖ اسی نبوی تاریخ کی نشان دہی کرتی ہے، اور یہ بھی 1798 میں وقتِ آخر ہی سے آغاز کرتی ہے۔
«کدام ملت از دنیای جدید بود که در سال ۱۷۹۸ در حال برخاستن به قدرت بود، نویدِ قوت و عظمت میداد، و توجه جهان را به خود جلب میکرد؟ انطباقِ این نماد هیچ جای پرسشی باقی نمیگذارد. یک ملت، و تنها یک ملت، با ویژگیهای این نبوت مطابقت دارد؛ این نبوت بیهیچ ابهامی به ایالات متحدهٔ آمریکا اشاره میکند.» نبرد عظیم، ۴۴۰.
همان تاریخ نبوی در مکاشفه ۱۳:۱۱–۱۸ مورد بحث قرار گرفته است که در دانیال ۱۱:۴۰–۴۵ نیز آمده است. همانگونه که در آیات دانیال، داستان نقش ایالات متحده با پایان یافتن زمان آزمایش خاتمه مییابد، هنگامی که ایالات متحده جهان را وادار میسازد نشان وحش را بپذیرد. سپس، همانگونه که در دانیال ۱۱ است، پیام ساعت در باب ۱۴ عرضه میشود. ساختار در هر دو بخش یکسان است، با این استثنا که آیات دانیال فعالیتهای پاپی را توصیف میکنند و مکاشفه ۱۳ نقش ایالات متحده را مشخص میسازد. با این دو خط درمییابیم که باب ۱۷ مکاشفه همان تاریخ را در بر میگیرد، اما بر نقش اژدها تأکید میورزد که به صورت ده پادشاه نمود یافتهاند و همان سازمان ملل متحد هستند. این سه باب، که سطر بر سطر مورد بررسی قرار گرفتهاند، نقش اژدها، وحش و نبی کذّاب را مشخص میکنند که در باب ۱۶ جهان را به سوی هارمجدون رهبری میکنند؛ از اینرو، این نکته دارای اهمیت است که یوحنا به ما اطلاع میدهد هنگامی که باب ۱۷ آغاز میشود، یکی از آن فرشتگانی که هفت بلای آخر را فرو ریخته بود، میآید تا داوری فاحشه روم را به یوحنا اعلام کند.
و یکی از آن هفت فرشته که آن هفت پیاله را داشتند، آمد و با من سخن گفت و مرا گفت: «به اینجا بیا تا داوریِ آن فاحشهٔ عظیم را که بر آبهای بسیار نشسته است، به تو بنمایانم؛ همان که پادشاهان زمین با او زنا کردهاند، و ساکنان زمین از شراب زنای او مست شدهاند.» مکاشفه 17:1، 2
برای میلریتیها سخن از رومِ بتپرست و رومِ پاپی بود، اما در پایان، موضوع اتحاد سهگانه است. همانگونه که او در شناسایی آن سه قدرت در بابهای دوازده و سیزده عمل میکند، زنِ باب هفده را نیز بهروشنی پاپیت معرفی میکند.
مکاشفہ 17 کی “عورت [بابل]” کا بیان یوں کیا گیا ہے کہ وہ “ارغوانی اور قرمزی لباس پہنے ہوئے تھی، اور سونے اور قیمتی پتھروں اور موتیوں سے آراستہ تھی، اور اس کے ہاتھ میں سونے کا ایک پیالہ تھا جو نفرت انگیز چیزوں اور ناپاکی سے بھرا ہوا تھا: …اور اس کی پیشانی پر ایک نام لکھا ہوا تھا، ‘راز، بابلِ عظیم، کسبیوں کی ماں۔’” نبی کہتا ہے: “میں نے اس عورت کو مقدسوں کے خون سے اور یسوع کے شہیدوں کے خون سے متوالی دیکھا۔” مزید یہ بھی کہا گیا ہے کہ بابل “وہ بڑا شہر ہے، جو زمین کے بادشاہوں پر سلطنت کرتا ہے۔” مکاشفہ 17:4–6، 18۔ “وہ قوت جس نے اتنی صدیوں تک مسیحیتِ عالم کے فرمانرواؤں پر جابرانہ اقتدار قائم رکھا، روم ہے۔” عظیم کشمکش، 382۔
پس، تاریخ نبویای که در فصل هفدهم بازنمایی شده است، از چه زمانی آغاز میشود؟
پس مرا در روح به بیابان برد؛ و زنی را دیدم که بر حیوانی به رنگ ارغوانیِ سرخ نشسته بود، حیوانی آکنده از نامهای کفر، و دارای هفت سر و ده شاخ. و آن زن به ارغوان و سرخ ملبّس بود، و به طلا و سنگهای گرانبها و مروارید آراسته، و در دست خود جامی زرّین داشت، پر از رجاسات و ناپاکیِ زناکاریِ خویش. و بر پیشانیِ او نامی نوشته شده بود: «راز، بابِلِ عظیم، مادرِ فاحشهها و رجاساتِ زمین.» و آن زن را دیدم که از خون مقدّسان و از خون شهدای عیسی مست بود؛ و چون او را دیدم، به شگفتیِ عظیم متحیّر شدم. مکاشفه ۱۷:۳–۶.
برای آنکه یوحنا زن را ببیند، بهگونهای نبوی به بیابان برده میشود؛ بیابانی که خودِ یوحنا پیشتر در باب دوازدهم، آن را در پیوند با دو شاهد، همان هزار و دویست و شصت سالِ حاکمیت پاپی معرفی کرده است.
اور وہ عورت بیابان میں بھاگ گئی، جہاں اُس کے لیے خدا کی طرف سے ایک جگہ تیار کی گئی تھی، تاکہ وہاں اُسے ایک ہزار دو سو ساٹھ دن تک خوراک دی جائے۔ ... اور اُس عورت کو بڑے عقاب کے دو پر دیے گئے، تاکہ وہ سانپ کے سامنے سے اُڑ کر بیابان میں اپنی جگہ پر پہنچ جائے، جہاں ایک زمانہ، اور زمانے، اور آدھا زمانہ تک اُس کی پرورش کی جاتی ہے۔ مکاشفہ 12:6، 14۔
یوحنا بهگونهای نبوی به دورهٔ بیابان منتقل شد، اما آیهٔ سه و آیات پس از آن دقیقاً مشخص میسازد که در کجای آن هزار و دویست و شصت سال یوحنا بدانجا برده شد، زیرا آن زن پیشاپیش از خون آزار مست شده بود و از پیش «مادر فاحشهها» شده بود. یوحنا به پایان دورهٔ بیابان برده شد، زیرا آن زن از پیش از خون آزار نوشیده بود و کلیساهای پروتستان از پیش به آغوش او بازمیگشتند و دختران او میشدند، زیرا او در آن دورهٔ زمانی بهعنوان «مادر فاحشهها» شناخته شده بود. او از پیش دخترانی داشت. شهادت یوحنا در باب هفدهم از ۱۷۹۸ آغاز میشود، همانگونه که همان تاریخ نبوی که وحش را در دانیال یازده و نبی کاذب را در مکاشفهٔ سیزده نمایندگی میکرد، آغاز شده بود.
چنانکه در مورد دو خط دیگر نیز هست، هنگامی که فصل هفدهم به پایان میرسد، فصل هجدهم سپس پیامِ آن ساعت را مشخص میسازد. سه خطِ نبوتی، یکی برای هر یک از اجزای اتحادِ سهگانه. همگی بر همان ساختار تاریخی که از سال 1798 آغاز میشود و تا پایانِ مهلتِ آزمایش ادامه مییابد، ترسیم شدهاند، و هر سه بر پیامِ هشدارِ نهایی تأکید میورزند.
کتاب «جداول حبقوق» موضوع باب هفدهم مکاشفه را با تفصیل بسیار بیشتری بررسی میکند؛ از اینرو اکنون به معمایی میپردازم که در آن بابی بازنمایی شده است که هشت پادشاهیِ نبوتِ کتابمقدسی را عرضه میدارد.
و این است آن ذهنی که حکمت دارد. آن هفت سر، هفت کوهاند که زن بر آنها نشسته است. و هفت پادشاه هستند: پنج تن سقوط کردهاند، و یکی هست، و دیگری هنوز نیامده است؛ و چون بیاید، باید اندک زمانی بماند. و آن وحش که بود و نیست، خود او هشتمین است، و از آن هفت است، و به هلاکت میرود. مکاشفه 17:9–11
دانیال به نبوکدنصر گفت: «تو آن سرِ زرّین هستی.»
اور جہاں کہیں بنیآدم بستے ہیں، وہاں کے صحرائی جانوروں اور آسمان کے پرندوں کو اُس نے تیرے ہاتھ میں دے دیا ہے، اور تجھے ان سب پر حاکم بنایا ہے۔ تو ہی وہ سونے کا سر ہے۔ دانی ایل 2:38۔
دانیال نیز به نبوکدنصر گفت: «تو، ای پادشاه، پادشاهِ پادشاهانی.»
تو ای پادشاه، پادشاهِ پادشاهانی؛ زیرا خدای آسمانها سلطنت و قدرت و قوت و جلال را به تو عطا کرده است. دانیال ۲:۳۷.
نبوکدنصر «سر» بود و او پادشاهی بود، و او پادشاهِ پادشاهان بود، زیرا نمایندۀ نخستینِ پادشاهیهایی بود که در آن تمثال به تصویر کشیده شدهاند. نبوکدنصر همان پادشاهی بود که بهوسیلۀ طلا نمایانده شده است، و پادشاهیها و پادشاهان دیگر بهوسیلۀ فلزات دیگرِ آن تمثال نمایانده میشدند؛ اما نبوکدنصر نخستین بود و ازاینرو پادشاهِ پادشاهان. سطح دیگری نیز هست که اکنون به آن نخواهیم پرداخت، و آن این است که پادشاهی بابل نمایندۀ آن پادشاهی است که میکوشد مسیح را، که پادشاهِ حقیقیِ پادشاهان است، جعل و بدلسازی کند.
در آغازِ شهادتِ اشعیا دربارهٔ نبوتهای دو هزار و پانصد و بیستساله (هفت زمانِ لاویان بیستوشش)، اشعیا پادشاهان را بهعنوان سرها معرفی میکند.
زیرا سرِ اَرام دمشق است، و سرِ دمشق رِصین؛ و در مدت شصت و پنج سال، افرایم چنان شکسته خواهد شد که دیگر قومی نباشد. و سرِ افرایم سامره است، و سرِ سامره پسرِ رِملیا. اگر ایمان نیاورید، یقیناً استوار نخواهید ماند. اشعیا ۷:۷، ۸
ישעיהו רק מציג את נקודת המוצא לשתי תקופות הזמן של אלפיים וחמש מאות ועשרים שנה כנגד ממלכת שומרון הצפונית וכנגד ממלכת יהודה הדרומית, ובתוך כך הוא כולל שני עדים לכך שעיר הבירה של אומה היא ראשה, ושהמלך הוא ראש עיר הבירה. "ראש" הוא מלך וממלכה. בהתגלות נמשכת אותה שורת נבואה כפי שהיא בדניאל.
لہٰذا، جب یوحنا کو 1798 میں لے جایا جاتا ہے اور اُس کے سامنے وہ معمّا پیش کیا جاتا ہے جو یہ ظاہر کرتا ہے کہ سات “سر” ہیں، تو وہ یہ شناخت کرتا ہے کہ سات مملکتیں ہیں۔ پھر اُسے بتایا جاتا ہے کہ اُن سروں یا مملکتوں میں سے پانچ گر چکی ہیں۔ 1798 میں بائبلی پیشین گوئی کی پانچویں مملکت ابھی ابھی گر چکی تھی، کیونکہ اُسے ایک مہلک زخم لگا تھا جو آخرکار بھر دیا جانا تھا۔
یوحنا که در تاریخِ زمانِ آخر، در سال ۱۷۹۸ ایستاده است، همچنین به او گفته میشود که یکی از سرها «هست». ششمین پادشاهیِ نبوتِ کتابمقدس در ۱۷۹۸ آغاز شد؛ بنابراین، هنگامی که یوحنا بهطور نبوی به ۱۷۹۸ منتقل شد، پادشاهیای که در آن هنگام بود، ایالات متحده است، و افزون بر این به او اعلام شد که پادشاهی هفتم هنوز نسبت به ۱۷۹۸ در آینده بود، زیرا هنوز نیامده بود. پادشاهی هفتمی که هنوز نسبت به ۱۷۹۸ در آینده بود، سازمان ملل متحد است که بهوسیلهٔ ده پادشاه نمایانده میشوند و موضوعِ مکاشفهٔ هفده است. اما همچنین هشتمی نیز هست که از آن هفت است. روم همواره بهعنوان هشتم برمیخیزد و از آن هفت است.
دربارۀ محتوای فصل هفدهم سخن بسیار میتوان گفت، اما ما صرفاً در پی آنیم که هشت پادشاهیِ نبوتِ کتابمقدس را که در فصل هفدهم نمایانده شدهاند شناسایی کنیم، تا ببینیم فهم میلری از چهار پادشاهی چگونه با هشت پادشاهیِ مکاشفهٔ هفدهم مطابقت مییابد.
موږ به په راتلونکې مقالې کې دې ته اشاره وکړو.