بیانِ اختتامیِ عہدِ عتیق ایک وعدہ پیش کرتا ہے کہ نبی ایلیاہ خداوند کے عظیم اور ہیبتناک دن سے پہلے ایک پیغام کے ساتھ ظاہر ہوگا۔
اِک، میں خُداوند کے اُس عظیم اور ہولناک دِن کے آنے سے پہلے تمہارے پاس ایلیاہ نبی کو بھیجوں گا۔ اور وہ باپوں کے دلوں کو اولاد کی طرف، اور اولاد کے دلوں کو اُن کے باپوں کی طرف پھیر دے گا، ایسا نہ ہو کہ میں آؤں اور زمین کو لعنت سے ماروں۔ ملاکی 4:5، 6۔
کتابِ مقدّس بهروشنی بیان میکند که «روز عظیم و مهیب خداوند» یا آن «لعنتی» که خدا «زمین را بدان میزند»، در کتاب مکاشفه بهطور نمادین همچنین بهصورت «هفت بلای آخر» یا «غضب خدا» ترسیم شده است. فصل پانزدهمِ مکاشفه، صحنهٔ نبویای را معرفی میکند که به ریخته شدنِ هفت بلای آخرِ عظیم و مهیبِ فصل شانزدهم میانجامد.
اور میں نے آسمان پر ایک اور نشان دیکھا، بڑا اور عجیب: سات فرشتے، جن کے پاس سات آخری آفتیں تھیں؛ کیونکہ انہی میں خدا کا غضب پورا ہو جاتا ہے۔
اور میں نے یوں دیکھا گویا شیشے کا ایک سمندر ہو جو آگ کے ساتھ ملا ہوا ہو؛ اور وہ لوگ جو اُس حیوان پر، اور اُس کی مورت پر، اور اُس کے نشان پر، اور اُس کے نام کے عدد پر غالب آئے تھے، شیشے کے اُس سمندر کے کنارے کھڑے تھے، اور خدا کی بربطیں لیے ہوئے تھے۔ اور وہ خدا کے بندہ موسیٰ کا گیت، اور برّہ کا گیت گا کر کہتے تھے: اے خداوند خدا قادرِ مطلق، تیرے کام عظیم اور عجیب ہیں؛ اے مقدسوں کے بادشاہ، تیری راہیں راست اور سچی ہیں۔ اے خداوند، کون ہے جو تجھ سے نہ ڈرے اور تیرے نام کی تمجید نہ کرے؟ کیونکہ فقط تو ہی قدوس ہے؛ کیونکہ سب قومیں آ کر تیرے حضور سجدہ کریں گی؛ کیونکہ تیرے انصاف ظاہر ہو گئے ہیں۔
پس از آن نگریستم، و اینک، معبدِ خیمهٔ شهادت در آسمان گشوده شد؛ و آن هفت فرشته که هفت بلا را داشتند، از معبد بیرون آمدند، در کتانِ پاک و سپید ملبّس، و سینههای خویش را به کمربندهای زرّین بسته بودند. و یکی از آن چهار موجود زنده به آن هفت فرشته، هفت پیالهٔ زرّینِ مملو از غضبِ خدایِ زندهٔ تا ابدالآباد را داد. و معبد از دودِ برخاسته از جلال خدا و از قدرت او پر شد؛ و هیچکس نتوانست به معبد داخل شود تا آنگاه که هفت بلای آن هفت فرشته به کمال رسید. مکاشفه ۱۵:۱–۸
سببُ أنَّه «لم يقدر أحدٌ أن يدخل الهيكل حتى كملت ضرباتُ الملائكة السبعة» هو أن فرصةَ نيل الخلاص تُغلَق عندما يمتلئ الهيكل دخانًا في الأصحاح الخامس عشر. وعندئذٍ يكون زمنُ الامتحان الذي أُعطي للبشرية لكي تتوب وتجد الخلاص قد انتهى. وحين تبلغ الأمور تلك اللحظة الزمنية، يُسكَب «يومُ الرب العظيم والمخوف» الذي يدعوه يوحنا «الضربات السبع الأخيرة» قبل المجيء الثاني للمسيح. وقد سمَّى ملاخي ذلك اليوم «مخوفًا»، ويُحدِّده إشعياء بأنه «عملُه الغريب».
زیرا خداوند چنانکه در کوه پَرازیم برخاست، برخواهد خاست؛ و چنانکه در درهٔ جِبعون خشمگین شد، خشمگین خواهد شد، تا کار خود را، کارِ غریبِ خویش، به انجام رسانَد؛ و فعل خود را، فعلِ عجیبِ خویش، به وقوع آورَد. پس اکنون استهزاکنندگان مباشید، مبادا بندهایتان سختتر گردد؛ زیرا از خداوند یهوهٔ صبایوت شنیدهام که هلاکتی، بلکه هلاکتی مقدّر، بر تمامی زمین واقع خواهد شد. اشعیا ۲۸:۲۱، ۲۲.
اگرچه «عملِ غریب» خداوند «تمام زمین» را در بر میگیرد، الهام بهروشنی بیان میکند که فرو ریختن بلاها با شورشِ یک ملت مرتبط است.
«قومهای بیگانه از نمونهٔ ایالات متحده پیروی خواهند کرد. هرچند او پیشگام میشود، با این حال همان بحران بر قوم ما در همهٔ نقاط جهان خواهد آمد.» شهادتها، جلد ۶، ص. ۳۹۵.
«چون آمریکا، سرزمین آزادی دینی، با پاپیّت متحد شود تا وجدان را به اجبار وادارد و مردم را مجبور سازد که سَبَّتِ کاذب را حرمت نهند، مردمانِ هر کشور در سراسر جهان به پیروی از نمونهٔ او کشانده خواهند شد.» شهادتها، جلد ۶، ص. ۱۸.
ہر قوم اپنی آزمائشی مہلت کا پیالہ بھرے گی، لیکن “خدا کے فیصلے” جنہیں سسٹر وائٹ “قومی تباہی” قرار دیتی ہیں، اور “خدا کے مہلک فیصلوں کا وقت” بھی کہتی ہیں—یعنی وہ تاریخ جو ریاستہائے متحدہ میں اتوار کے قانون سے شروع ہوتی ہے—سات آخری آفتیں نہیں ہیں۔
«زمانی فرا میرسد که شریعت خدا، به معنایی خاص، در سرزمین ما باطل شمرده خواهد شد. حاکمان ملت ما، بهوسیلهٔ مصوبات قانونی، قانون یکشنبه را به اجرا خواهند گذاشت، و بدینسان قوم خدا در معرض خطری عظیم قرار خواهند گرفت. هنگامی که ملت ما، در شوراهای قانونگذاری خود، قوانینی وضع کند تا وجدانهای مردم را در خصوص امتیازات دینیشان مقید سازد، و رعایت یکشنبه را الزامآور گرداند، و قدرتی ستمگرانه را بر ضد کسانی به کار گیرد که سبتِ روز هفتم را نگاه میدارند، شریعت خدا، از هر جهت عملی، در سرزمین ما باطل شمرده خواهد شد؛ و ارتداد ملی، در پیِ خود، ویرانی ملی را خواهد آورد.» Review and Herald، 18 دسامبر 1888.
قضاوتهای خدا، که خواهر وایت آنها را «خرابی ملی» مینامد، از قانون ملی یکشنبه آغاز میشوند و سرآغاز «عمل غریب» خدا را نشان میدهند، هرچند عمل غریب خدا بهطور خاصتر همان هفت بلای آخر است. تصویری کاملتر از عمل غریب خدا هنگامی پدیدار میشود که رهایی از مصر به خط داوریهای اجرایی خدا افزوده شود. بلاهای مصر، هرچند دهگانه بودند، تقسیم شده بودند. سه بلای نخست از هفت بلای آخر متمایز بودند. از اینرو، رهایی از مصر دورهای از زمان را مشخص میکند که بهوسیله سه بلای نخست نمایانده شده است؛ دورهای که با خرابی ملی ایالات متحده آغاز میشود و تا زمانی ادامه مییابد که میکائیل برخیزد و مهلت آزمایش بشر به پایان رسد.
«دا خدای قضاوتونه به پر هغو کسانو نازل شي چې د هغه د خلکو د ځپلو او له منځه وړلو په لټه کې دي. له بدکارانو سره د هغه اوږدمهاله زغم انسانان په سرغړونه کې زړوروي، خو سره له دې هم د هغوی سزا حتمي او وېروونکې ده، ځکه چې ډېر ځنډېدلې ده. “څښتن به لکه په غره د پرازيم کې راپورته شي، او لکه په دره د جبعون کې به په غضب شي، ترڅو خپل کار، خپل پردی کار، ترسره کړي؛ او خپل عمل، خپل پردی عمل، پوره کړي.” اشعيا 28:21. زموږ د رحيم خدای لپاره د سزا ورکولو عمل يو پردی عمل دی. “په خپل ژوند مې قسم، فرمايي مالِک خدای، چې زه د بدکار په مرګ کې هېڅ خوشحالي نه لرم.” حزقيال 33:11. څښتن “رحيم او مهربان، په قهر کې ورو، او په نېکۍ او رښتيا کې غني، … د ګناه، سرغړونې او خطا بخښونکی” دی. خو “هغه به په هېڅ ډول مجرم بېګناه ونه ګڼي.” “څښتن په غضب کې ورو او په قدرت کې لوی دی، او بدکار به هېڅکله بېسزا پرېنږدي.” خروج 34:6، 7؛ ناحوم 1:3. هغه به د عدالت په وېروونکو کارونو سره د خپلې تر پښو لاندې شوې شريعت واکمني تثبيت کړي. هغه سختيِ مکافات چې سرغړوونکي ته په تمه ده، د عدالت د اجرا کولو په باب د څښتن له زړه نازړه توب څخه اټکل کېدای شي. هغه قوم چې هغه ورسره ډېر زغم کوي، او چې تر هغه به يې ونه وهي څو يې د خدای په حساب کې د خپلې ګناه پيمانه ډکه کړې نه وي، په پای کې به د غضب هغه پياله وڅښي چې له رحم څخه بېګډونه ده.»
«هنگامی که مسیح شفاعت خود را در قدس متوقف سازد، آن غضبِ بیآمیختگی که بر ضد کسانی که وحش و تصویر او را میپرستند و نشان او را میپذیرند تهدید شده است (مکاشفه 14:9, 10)، فرو ریخته خواهد شد. بلاهایی که بر مصر نازل شد، آنگاه که خدا در آستانه رهایی اسرائیل بود، از حیث ماهیت مشابه آن داوریهایی بود که بهمراتب هولناکتر و گستردهتر است و درست پیش از رهایی نهایی قوم خدا بر جهان فرود خواهد آمد. مکاشفهنگار، در وصف آن تازیانههای دهشتناک، میگوید: «بر مردمانی که نشان وحش را داشتند و تصویر او را میپرستیدند، دُمَلی بدخیم و دردناک پدید آمد.» دریا «چون خونِ مردهای شد، و هر جانداری که در دریا بود مُرد.» و «رودها و چشمههای آب ... خون شد.» هرچند این بلاها هراسانگیزند، عدالت خدا بهتمامی مبرّا و موجه است. فرشته خدا اعلام میدارد: «ای خداوند، ... عادل هستی، زیرا چنین داوری کردهای. زیرا خون مقدسان و انبیا را ریختهاند، و تو نیز بدیشان خون نوشانیدهای؛ زیرا مستحق آنند.» مکاشفه 16:2–6. آنان با محکوم کردن قوم خدا به مرگ، به همانسان حقیقتاً گناه خون ایشان را بر خود گرفتهاند که گویی آن خون به دست خودشان ریخته شده بود. به همینگونه، مسیح یهودیانِ روزگار خویش را نسبت به تمامی خون مردان مقدسی که از ایام هابیل ریخته شده بود، مجرم اعلام کرد؛ زیرا همان روح را داشتند و میکوشیدند همان کاری را انجام دهند که آن قاتلانِ انبیا انجام داده بودند.»
“در بلایى که پس از آن مىآید، به خورشید قدرت داده مىشود که «مردمان را به آتش بسوزاند. و مردمان به حرارتى عظیم سوخته شدند.» آیات ۸ و ۹. انبیا بدینسان حالت زمین را در آن زمان هولناک توصیف مىکنند: «زمین ماتم مىگیرد؛ … زیرا محصولِ کِشتزار نابود شده است…. همهٔ درختان صحرا خشکیدهاند، زیرا شادى از بنىآدم پژمرده شده است.» «بذر زیر کلوخهاى خود پوسیده است، انبارها ویران گشتهاند…. چهارپایان چگونه ناله مىکنند! گلههاى گاوان سرگشتهاند، زیرا چراگاهى ندارند…. نهرهاى آب خشک شده است، و آتش چراگاههاى بیابان را بلعیده است.» «در آن روز، سرودهاى هیکل به شیون بدل خواهد شد، خداوند یهوه مىگوید: در هر جا اجساد بسیار خواهد بود؛ آنها را در خاموشى بیرون خواهند افکند.» یوئیل ۱:۱۰–۱۲، ۱۷–۲۰؛ عاموس ۸:۳.”
«این بلاها همگانی نیستند، وگرنه ساکنان زمین بهکلی نابود میشدند. با این حال، هولناکترین تازیانههایی خواهند بود که تا به حال بر فانیان شناخته شده است. تمامی داوریهایی که پیش از پایان زمانِ آزمایش بر انسانها وارد آمدهاند، با رحمت درآمیخته بودهاند. خونِ شفاعتگرِ مسیح، گناهکار را از دریافت تمامِ اندازهٔ تقصیرش محفوظ داشته است؛ اما در داوری نهایی، غضب بیآنکه با رحمت آمیخته باشد، فرو ریخته میشود.»
در آن روز، انبوه مردم آرزومند پناهِ رحمتِ خدا خواهند شد، همان رحمتی که چنین درازمدت خوار شمردهاند. «اینک ایامی میآید، میگوید خداوند یهوه، که در زمین قحطیای خواهم فرستاد، نه قحطیِ نان و نه تشنگیِ آب، بلکه قحطیِ شنیدنِ کلماتِ خداوند؛ و از دریا تا دریا سرگردان خواهند شد، و از شمال تا به شرق، اینسو و آنسو خواهند دوید تا کلامِ خداوند را بطلبند، اما آن را نخواهند یافت.» عاموس ۸:۱۱، ۱۲. نبرد عظیم، ۶۲۷–۶۲۹.
در بخش پیشین چنین آمده بود: «ملتی که او با آن مدارا میکند، و تا زمانی که پیمانهٔ عصیانش در حساب خدا لبریز نشده باشد، آن را نخواهد زد، سرانجام جامِ غضبِ عاری از رحمت را خواهد نوشید.» او همچنین در همان بند نوشت: «بلاهایی که بر مصر نازل شد، هنگامی که خدا در آستانهٔ رهایی اسرائیل بود، از حیث ماهیت، مشابه آن داوریهای هولناکتر و گستردهتری است که درست پیش از رهایی نهایی قوم خدا بر جهان فرود خواهد آمد.» آن ملت (ایالات متحده) که «پیمانهٔ عصیان» را لبریز میکند، بلاهایی مشابه ده بلای مصر را متحمل خواهد شد.
آفتهای مصر به دو دوره تقسیم شدند. سه آفت نخست بر همه فرود آمد، اما هفت آفت آخر تنها بر مصریان نازل شد.
و در آن روز سرزمین جوشن را، که قوم من در آن ساکناند، جدا خواهم ساخت، تا در آنجا انبوه مگسها نباشد؛ تا بدانی که من یهوه در میان زمین هستم. خروج 8:22.
سه بلای نخست در مصر همهجا فرود آمد، اما جُوشَن، جایی که عبرانیان در آن ساکن بودند، هفت بلای آخر مصر را دریافت نکرد. ایالات متحده آن امتی است که در قانون یکشنبه پیمانهٔ گناه خود را لبریز میسازد. در آن هنگام، ارتداد ملی با هلاکت ملی دنبال میشود، اما داوریهایی که هلاکت ملی را پدید میآورند، تا زمانی که میکائیل برخیزد و مهلتِ آزمایش برای تمامی نوع بشر بسته شود، با رحمت آمیختهاند. در هنگام قانون یکشنبه در ایالات متحده، اکثریت کسانی که اکنون خود را نگاهدارندگان سبت میدانند، در برابر قدرتهای حاکم سر فرود خواهند آورد و نشان وحش را خواهند پذیرفت. در آن زمان، مسئلهٔ قانون یکشنبه برای کسانی که بیرون از ادونتیسم بودهاند، به آزمونی روحانی بدل میشود. از قانون یکشنبه در ایالات متحده تا هنگامی که میکائیل برخیزد، زمانِ گردآوری عظیمِ کارگرانِ ساعت یازدهم است، اما درِ رحمت پیشاپیش بر روی کسانی بسته شده است که پیش از قانون یکشنبه، در قبال نورِ سبتِ روز هفتم مسئول شناخته میشوند.
«روزبهروز بیش از پیش آشکار میگردد که داوریهای خدا در جهان جاری است. او در آتش و سیل و زلزله، ساکنان این زمین را از نزدیکی ظهور خود هشدار میدهد. زمانی نزدیک میشود که بحران عظیم در تاریخ جهان فرا رسیده خواهد بود، آنگاه که هر حرکت در حکومت خدا با علاقهای شدید و بیمی وصفناپذیر زیر نظر گرفته خواهد شد. داوریهای خدا بهسرعت و پیاپی یکی پس از دیگری در پی خواهند آمد—آتش و سیل و زلزله، همراه با جنگ و خونریزی.»
«ای کاش قوم، زمان بازدید خود را میشناختند! بسیاری هستند که هنوز حقیقتِ آزمونکنندهٔ این زمان را نشنیدهاند. بسیاری هستند که روحِ خدا با ایشان در کشمکش است. زمانِ داوریهای هلاککنندهٔ خدا، زمانِ رحمت است برای آنان که فرصتی برای آموختنِ آنچه حقیقت است نداشتهاند. خداوند با رأفت بر آنان نظر خواهد افکند. دلِ رحمتآمیزِ او به تأثر آمده است؛ دستِ او هنوز برای نجات دراز است، در حالی که در بر روی کسانی بسته شده است که نخواستند داخل شوند.»
خدای رحمت خود را در حلمِ درازمدّتِ خویش آشکار میسازد. او احکام داوریِ خود را بازمیدارد و در انتظار است تا پیامِ هشدار به گوشِ همگان رسانده شود. آه، اگر قومِ ما آنگونه که باید، مسئولیتی را که بر عهده دارند برای رساندنِ آخرین پیامِ رحمت به جهان احساس میکردند، چه کارِ شگفتانگیزی به انجام میرسید!» شهادتها، جلد ۹، ص. ۹۷.
در بخش پیشین، او تصریح کرد که «زمان داوریهای هلاککنندهٔ خدا، زمان رحمت برای کسانی است که هیچ فرصتی برای آموختن اینکه حقیقت چیست نداشتهاند.» در بخش بعدی، او به آن دورهٔ زمانی با عنوان «زمان تنگی» اشاره میکند.
«دیدم که سَبَّتِ مقدّس هست و خواهد بود دیوارِ جدایی میان اسرائیلِ حقیقیِ خدا و بیایمانان؛ و اینکه سَبَّت مسئلهٔ عظیمی است برای متحد ساختن دلهای مقدّسینِ عزیزِ منتظرِ خدا. و اگر کسی ایمان میآورد، و سَبَّت را نگاه میداشت، و برکتی را که همراه آن است دریافت میکرد، و سپس آن را وا مینهاد و از فرمانِ مقدّس سرپیچی میکرد، دروازههای شهرِ مقدّس را بر خویشتن میبست، به همان یقین که خدایی هست که در آسمانِ بالا فرمان میراند. دیدم که خدا فرزندانی دارد که سَبَّت را نمیبینند و نگاه نمیدارند. آنان نورِ مربوط به آن را رد نکرده بودند. و در آغازِ زمانِ تنگی، ما از روحالقدس پُر شدیم، هنگامی که بیرون رفتیم و سَبَّت را کاملتر اعلام کردیم. این امر کلیسا و اَدونتیستهای اسمی را به خشم آورد، زیرا نمیتوانستند حقیقتِ سَبَّت را رد کنند. و در این زمان، برگزیدگانِ خدا، همه بهروشنی دیدند که ما حق را داریم، و آنان بیرون آمدند و آزار و جفا را با ما متحمّل شدند.» A Word to the Little Flock, 18, 19.
اگرچه اندکی دگرگون شده است، همین عبارت که اندکی پیش نقل شد، در کتاب Early Writings نیز یافت میشود. در آن کتاب، او توضیحی بر گفتهٔ خود دربارهٔ «زمانِ تنگی» میافزاید. A Word to the Little Flock نخستین نشریهٔ میلریهای امینِ نومیدشده پس از ناامیدیِ عظیمِ ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ بود، و دههها بعد، هنگامی که ویراستاران بخشهایی از آن رساله را برای گنجاندن در کتاب Early Writings به کار بردند، روشن ساختند که «زمانِ تنگی» مورد اشاره، هفت بلای آخر نبود؛ زیرا هنگامی که هفت بلای آخر فرو ریخته میشود، دیگر هیچ رحمتی با داوریها درآمیخته نیست.
«1. En la página 33 se presenta lo siguiente: “Vi que el santo sábado es, y será, el muro divisorio entre el verdadero Israel de Dios y los incrédulos; y que el sábado es la gran cuestión destinada a unir los corazones de los amados santos de Dios que esperan. Vi que Dios tenía hijos que no ven ni guardan el sábado. No han rechazado la luz acerca de él. Y al comienzo del tiempo de angustia, fuimos llenos del Espíritu Santo cuando salimos y proclamamos el sábado con mayor plenitud.”»
„یہ رویا 1847 میں دی گئی تھی، جب سبت ماننے والے ایڈونٹسٹ بھائیوں کی تعداد بہت کم تھی، اور ان میں سے بھی بہت کم ایسے تھے جو سمجھتے تھے کہ اس کی پابندی ایسی کافی اہمیت رکھتی ہے کہ خدا کے لوگوں اور بے ایمانوں کے درمیان ایک حدِ فاصل کھینچ دے۔ اب اس رویا کی تکمیل ظاہر ہونا شروع ہو گئی ہے۔ یہاں جس ‘مصیبت کے اس وقت کے آغاز’ کا ذکر کیا گیا ہے، اس سے مراد وہ وقت نہیں جب آفتیں نازل ہونا شروع ہوں گی، بلکہ اس سے مراد وہ مختصر عرصہ ہے جو ان کے نازل ہونے سے ذرا پہلے ہوگا، جبکہ مسیح مقدِس میں ہے۔ اس وقت، جبکہ نجات کا کام اپنے اختتام کو پہنچ رہا ہوگا، زمین پر مصیبت آ پڑے گی، اور قومیں غضب ناک ہوں گی، تاہم انہیں اس طرح روکا جائے گا کہ وہ تیسرے فرشتے کے کام میں رکاوٹ نہ بن سکیں۔ اسی وقت ‘پچھلی بارش،’ یعنی خداوند کے حضور سے تازگی، آئے گی تاکہ تیسرے فرشتے کی بلند آواز کو قوت دے، اور مقدسین کو اس مدت میں قائم رہنے کے لیے تیار کرے جب سات آخری آفتیں نازل کی جائیں گی۔“ Early Writings, 85.
در هنگام قانون یکشنبه در ایالات متحده، ارتداد ملی به دنبال آن با ویرانی ملی همراه خواهد شد. در همان قانون یکشنبه، ادونتیسم در ایالات متحده به دو گروه تقسیم خواهد شد؛ یکی نشان وحش را خواهد پذیرفت و دیگری مُهر خدا را. ویرانی ملی ایالات متحده با سه بلای نخست مصر به تصویر کشیده شده است. آن داوریها تا پایان مهلت آزمون انسان ادامه مییابند؛ آنگاه هفت بلای آخر که با رحمت درنیامیختهاند، فرو ریخته میشوند.
میرا نکتہ مصر کی نبوتی تاریخ کے بارے میں کم، اور اس حقیقت کے بارے میں زیادہ ہے کہ ایلن وائٹ مصر کو اُس قوم کی علامت کے طور پر متعین کرتی ہیں جو تمام دنیا کو حیوان کا نشان قبول کرنے پر مجبور کرتی ہے، کیونکہ ایسا کرتے ہوئے وہ ابتدا کے ذریعہ انتہا کی تمثیل پیش کرتی ہیں، اور یہی یسوع کی بطور الفا اور اومیگا نبوتی مُہر ہے۔ خروج کی حکایت میں، جب خداوند قدیم اسرائیل کے ساتھ عہد میں داخل ہو رہا ہوتا ہے، تو وہ اپنے آپ کو ایک نئے نام کے ساتھ متعارف کراتا ہے۔
پس خداوند به موسی گفت: اکنون خواهی دید که با فرعون چه خواهم کرد؛ زیرا او به دستی نیرومند ایشان را رها خواهد کرد، و به دستی نیرومند آنان را از سرزمین خود بیرون خواهد راند.
و خدا با موسی سخن گفت و بدو فرمود: «من یهوه هستم؛ و بر ابراهیم و اسحاق و یعقوب به نام خدای قادرِ مطلق ظاهر شدم، لیکن به نام خود، یهوه، بر ایشان شناخته نشدم.»
اور میں نے اُن کے ساتھ اپنا عہد بھی قائم کیا ہے کہ اُنہیں کنعان کی سرزمین دوں، یعنی اُن کی مسافرت کی وہ سرزمین جس میں وہ پردیسی تھے۔ اور میں نے بنی اسرائیل کی آہ و زاری بھی سن لی ہے، جنہیں مصری غلامی میں رکھے ہوئے ہیں؛ اور میں نے اپنے عہد کو یاد کیا ہے۔ پس بنی اسرائیل سے کہہ دے: میں خداوند ہوں، اور میں تمہیں مصریوں کے بوجھوں کے نیچے سے نکال لاؤں گا، اور میں تمہیں اُن کی غلامی سے رہائی دوں گا، اور میں اپنے دراز بازو اور بڑی عدالتوں کے ساتھ تمہارا فدیہ دوں گا۔ اور میں تمہیں اپنا لوگ بنا لوں گا، اور میں تمہارا خدا ہوں گا؛ اور تم جان لو گے کہ میں خداوند تمہارا خدا ہوں، جو تمہیں مصریوں کے بوجھوں کے نیچے سے نکال لاتا ہے۔ اور میں تمہیں اُس سرزمین میں پہنچاؤں گا جس کے دینے کی میں نے ابراہیم، اِضحاق اور یعقوب سے قسم کھائی تھی؛ اور میں اُسے تمہیں میراث کے طور پر دوں گا: میں خداوند ہوں۔
اور موسیٰ نے بنی اسرائیل سے اسی طرح کلام کیا، لیکن انہوں نے موسیٰ کی نہ سنی، دل کی تنگی اور سخت غلامی کے سبب۔ خروج 6:1–9۔
خداوند در اینجا موسی را بهعنوان نمایندۀ عهد خویش معرّفی میکند، همانگونه که یعقوب، اسحاق و ابراهیم بودند. تا زمان تاریخ موسی، نام یَهُوَه بر ابراهیم و نسل او ناشناخته بود؛ و در تاریخ تجدید عهد ابراهیم، هنگامی که عبرانیان میبایست از بندگی مصر رهایی یابند، خداوند مکاشفهای تازه از سیرت خویش معرّفی میکند، زیرا نام، در معنای نبوی، نمایانگر سیرت است. هنگامی که اَبرام به عهد با خداوند داخل شد، خداوند نام او را به ابراهیم تغییر داد. در آغاز نبوّتِ بندگی مصر، نمایندۀ انسانیِ عهد نامش تغییر یافت، و در پایان آن نبوّت، خدا نامی تازه برای خویش معرّفی کرد.
ابرام در باب پانزدهم داخل عهد شد و در آنجا نبوتِ بندگیِ مصر برای چهارصد سال بیان گردید. در باب هفدهم، آیینِ ختنه به ابرام داده شد و نامهای او و ساره تغییر یافت.
چهارصد سال بعد، موسی برانگیخته شد تا پیشگویی چهارصدسالهٔ ابراهیم را به انجام رساند. ابراهیم، اسحاق، یعقوب و موسی همگی نمایانگر آن صد و چهل و چهار هزار نفری هستند که در ایام آخر با خداوند داخلِ عهد میشوند.
«در ایام آخرِ تاریخِ این زمین، عهدِ خدا با قومِ فرماننگهدارِ او باید تجدید شود.» ریویو اند هرالد، ۲۶ فوریهٔ ۱۹۱۴.
جداییِ سبتنگهدارانی که نشانِ وحش را میپذیرند از سبتنگهدارانی که مُهرِ خدا را دریافت میکنند، در هنگامِ قانونِ یکشنبه به انجام میرسد. این جدایی در مَثَلِ ده باکره به تصویر کشیده شده است.
«مَثَلِ ده باکره در متی ۲۵ نیز تجربهٔ قوم ادونتیست را به تصویر میکشد.» نبرد عظیم، ۳۹۳.
«اکثر مرا به مَثَلِ ده باکره ارجاع میدهند، که پنج تن از ایشان دانا بودند و پنج تن نادان. این مَثَل تا به آخرین حرف تحقق یافته و خواهد یافت، زیرا کاربردی ویژه برای این زمان دارد و، همچون پیام فرشتهٔ سوم، تحقق یافته است و تا پایان زمان همچنان حقیقتِ حاضر خواهد بود.» Review and Herald, August 19, 1890.
تمثَّل تحققُ هذا المثل في الثاني والعشرين من أكتوبر سنة 1844، حين انفصلت العذارى الحكيمات والعذارى الجاهلات في تاريخ المليّريين. إن بداية الأدفنتية تمثّل نهاية الأدفنتية، والانفصال في النهاية هو إتمامٌ لمثل العذارى العشر، وهذا الانفصال في النهاية تُحدثه شريعة الأحد.
«باز هم، این مَثَلها تعلیم میدهند که پس از داوری، دیگر هیچ زمانِ آزمایشی وجود نخواهد داشت. هنگامی که کارِ انجیل به کمال برسد، بیدرنگ جدایی میان نیکان و بدان واقع میشود، و سرنوشت هر یک از این دو گروه تا ابد تثبیت میگردد.» Christ’s Object Lessons, 123.
مَثَلُ العذارى العشر يبيّن أنَّ العذارى الحكيمات من الأدفنتية هنَّ اللواتي ينلنَ ختمَ الله، وأنَّ العذارى الجاهلات من الأدفنتية هنَّ اللواتي ينلنَ سِمَةَ الوحش عند فرض قانون الأحد في الولايات المتحدة. كما تُمثَّل العذارى الجاهلات أيضًا بوصفهنَّ اللاودكيين.
«حالت کلیسا که بهوسیلهٔ باکرههای نادان نمایانده شده است، همچنین بهعنوان وضعیت لائودیکیه نیز توصیف شده است.» Review and Herald، 19 اوت 1890.
در ایام آخر، هنگامی که خدا عهد خویش را با قومِ نگاهدارندهٔ فرمانهایش تجدید میکند، خدا نامی تازه از خود را آشکار خواهد ساخت، چنانکه در زمانی که عهد را در روزگار موسی تجدید کرد نیز چنین نمود. وضعیتِ باکرههای نادان این است که روغن ندارند، و وضعیتِ لائودیکیان این است که بیش از آن نابینا هستند که ببینند روغن ندارند. آشکار است که اگر باکرههای نادان لائودیکیان باشند، آنگاه باکرههای دانا فیلادلفیان هستند.
و به فرشتهٔ کلیسای فیلادلفیا بنویس: این را میگوید او که قدّوس است، آن که حق است، آن که کلید داوود را دارد، آن که میگشاید و هیچکس نمیبندد، و میبندد و هیچکس نمیگشاید؛ اعمال تو را میدانم. اینک، پیش روی تو دری گشوده نهادهام که هیچکس نمیتواند آن را ببندد؛ زیرا تو اندک قوّتی داری، و کلام مرا حفظ کردهای، و نام مرا انکار نکردهای.
اینک، آنان را که از کنیسهٔ شیطاناند، که خود را یهودی میخوانند و نیستند، بلکه دروغ میگویند، چنان خواهم ساخت که بیایند و پیش پای تو سجده کنند و بدانند که من تو را محبت نمودهام. زیرا کلام صبر مرا نگاه داشتی، من نیز تو را از ساعتِ آزمایش نگاه خواهم داشت؛ همان که بر تمامی جهان خواهد آمد تا ساکنان زمین را بیازماید.
اینک، بهزودی میآیم؛ آنچه را داری محکم نگاه دار، مبادا کسی تاج تو را بگیرد. آن که غالب آید، او را ستونی در هیکل خدای خود خواهم ساخت، و او دیگر هرگز بیرون نخواهد رفت؛ و نام خدای خود را، و نام شهر خدای خود را که اورشلیم جدید است، که از جانب خدای من از آسمان نازل میشود، بر او خواهم نوشت؛ و نیز نام تازهٔ خود را بر او خواهم نوشت. هر که گوش دارد، بشنود که روح به کلیساها چه میگوید. مکاشفه ۳:۷–۱۳
فیلادلفیاییان نمایانگرِ صد و چهل و چهار هزار نفر هستند، و به آنان وعده داده شده است که خداوند نامِ جدیدِ خود را بر ایشان خواهد نوشت. هنگامی که خداوند با آن صد و چهل و چهار هزار نفر به عهد درآید، نامی جدید از خویشتن را معرفی خواهد کرد. به ابراهیم از جانب خداوند گفته شد که او خدای قادرِ مطلق است.
اور جب اَبرام ننانوے برس کا تھا، تو خداوند اَبرام پر ظاہر ہوا اور اُس سے کہا، میں خدایِ قادرِ مطلق ہوں؛ میرے حضور چل اور کامل ہو۔ اور میں اپنے اور تیرے درمیان اپنا عہد باندھوں گا، اور تجھے نہایت کثرت سے بڑھاؤں گا۔ تب اَبرام منہ کے بل گرا، اور خدا اُس سے ہمکلام ہوا اور فرمایا، جہاں تک میرا تعلق ہے، دیکھ، میرا عہد تیرے ساتھ ہے، اور تو بہت سی قوموں کا باپ ہوگا۔ اور اب تیرا نام پھر اَبرام نہ کہلائے گا، بلکہ تیرا نام ابرہام ہوگا؛ کیونکہ میں نے تجھے بہت سی قوموں کا باپ بنایا ہے۔ پیدایش 17:1–5۔
जब प्रभु ने पहली बार इब्राहीम के समय में एक चुनी हुई प्रजा के साथ वाचा बाँधी, तब उन्होंने अपना परिचय सर्वशक्तिमान परमेश्वर के रूप में दिया। जब उन्होंने मूसा के समय में अपने वाचागत संबंध को आगे बढ़ाया, तब पहली बार उन्होंने अपना परिचय JEHOVAH के रूप में दिया। जब यीशु बहुतों के साथ एक सप्ताह के लिए वाचा की पुष्टि करने आए, तब उन्होंने परमेश्वर के एक नए नाम का परिचय कराया, जो पुराने नियम में केवल एक ही बार व्यक्त हुआ था, और वह भी एक बाबुली के द्वारा।
آنگاه نبوکدنصرِ پادشاه شگفتزده شد، و به شتاب برخاست و خطاب به مشیران خود گفت: مگر نه این بود که سه مردِ بسته را به میان آتش افکندیم؟ ایشان در پاسخ به پادشاه گفتند: آری، ای پادشاه. او در جواب گفت: اینک من چهار مردِ آزاد را میبینم که در میان آتش راه میروند، و هیچ آسیبی به ایشان نرسیده است؛ و سیمای آن چهارمی مانند پسر خداست. دانیال ۳:۲۴، ۲۵.
بسیار آسان است که بتوان ثابت کرد باب سوم دانیال شریعتِ یکشنبه را در ایالات متحده شناسایی میکند. در دانیال ۳، شدرک، میشک و عبدنغو نمایندهٔ صد و چهل و چهار هزار هستند. صد و چهل و چهار هزار کسانی هستند که برای آخرین بار عهد را تجدید میکنند. در دانیال ۳، تصویری نبوی از شریعتِ یکشنبه و تاریخِ بارانِ آخر را میبینیم. مسیح در آتشهای جفا با آن سه مردِ شایستهٔ خود بود و خواهد بود؛ مردانی که نه تنها نمایندهٔ صد و چهل و چهار هزار، بلکه همچنین نمایندهٔ پیامهای سه فرشته هستند. در میان آتش، که نمونهٔ بحرانِ شریعتِ یکشنبه است، او با یکی از نامهای خود شناخته میشود، و آن نامی است که تا هنگامی که مسیح به عنوان پسر خدا ظاهر نشد، در تاریخ معرفی نشده بود. در تصویر باب سوم، کسانی را میبینیم که در پایان جهان عهد را تجدید میکنند و در بحرانِ نهایی با مسیح تعامل دارند، و او نامی دارد که هیچکس آن را نمیدانست.
پیش از آنکه در بررسیِ خود از اینکه رهایی از مصر نمایانگرِ قانونِ یکشنبه در ایالات متحده است بیش از حد از موضوع دور شویم، باید به خود یادآوری کنیم که پیش از آغاز نخستینِ ده بلا در مصر، جنبوجوشی واقعی دربارهٔ سبت وجود داشت.
و فرعون گفت: «اینک قومِ اهلِ این سرزمین اکنون بسیارند، و شما ایشان را از بارهایشان بازمیدارید تا آسوده شوند.» و فرعون در همان روز به سرکارگرانِ قوم و ناظرانِ ایشان فرمان داده، گفت: «دیگر مانند گذشته به قوم کاه برای ساختن خشت مدهید؛ بگذارید خود بروند و برای خویش کاه گرد آورند. و شمارِ خشتهایی را که پیش از این میساختند، بر عهدهٔ ایشان بگذارید؛ چیزی از آن مکاهید، زیرا ایشان بیکارند؛ از همین رو فریاد برمیآورند و میگویند: بگذارید برویم و برای خدای خود قربانی بگذرانیم. کارِ بیشتری بر این مردان نهاده شود تا بدان مشغول باشند، و به سخنان باطل اعتنا نکنند.» پس سرکارگرانِ قوم و ناظرانِ ایشان بیرون رفتند و به قوم گفتند: «فرعون چنین میگوید: من به شما کاه نخواهم داد. خود بروید و هر جا که بتوانید کاه بیابید، برای خود فراهم کنید؛ اما چیزی از کارِ شما کاسته نخواهد شد.» آنگاه قوم در سراسر سرزمین مصر پراکنده شدند تا به جای کاه، کُلَش گرد آورند. و سرکارگران ایشان را شتاب میدادند و میگفتند: «کارهای خود را، وظیفهٔ روزانهٔ خویش را، چنانکه وقتی کاه بود، به انجام رسانید.» و ناظرانِ بنیاسرائیل که سرکارگرانِ فرعون بر ایشان گماشته بودند، زده شدند و از ایشان پرسیده شد: «چرا نه دیروز و نه امروز، مانند گذشته، سهمیهٔ خود را در ساختن خشت به انجام نرساندهاید؟» آنگاه ناظرانِ بنیاسرائیل آمده، نزد فرعون فریاد برآوردند و گفتند: «چرا با بندگانت چنین رفتار میکنی؟ به بندگانت کاهی داده نمیشود، و با این همه به ما میگویند: خشت بسازید؛ و اینک بندگانت کتک میخورند، حال آنکه تقصیر از قومِ خودِ توست.» اما او گفت: «بیکارید، بیکارید؛ از همین رو میگویید: بگذارید برویم و برای خداوند قربانی بگذرانیم. پس اکنون بروید و کار کنید؛ زیرا به شما کاه داده نخواهد شد، با این حال باید شمارِ معینِ خشتها را تحویل دهید.» و ناظرانِ بنیاسرائیل دیدند که در تنگنای سختی افتادهاند، پس از آنکه گفته شد: «از شمارِ خشتهای وظیفهٔ روزانهٔ خود چیزی مکاهید.» خروج ۵:۵–۱۹.
پیش از قانون یکشنبه، تحریکات فزایندهای علیه کسانی که سَبَّتِ روزِ هفتم را نگاه میدارند پدید خواهد آمد، همانگونه که در آستانهٔ بلاهای مصر چنین بود. موسی همان کسی بود که هم مصریان و هم عبرانیان او را عاملِ همهٔ آن گرفتاریها میشناختند، درست همانگونه که اخاب، ایلیا را متهم ساخت.
و چنین واقع شد که چون اخاب ایلیا را دید، اخاب به او گفت: آیا تو همان کسی هستی که اسرائیل را به زحمت انداختهای؟ و او پاسخ داد: من اسرائیل را به زحمت نینداختهام؛ بلکه تو و خاندان پدرت، از آنرو که احکام خداوند را ترک کردهاید و تو از بَعَلیم پیروی کردهای. 1 پادشاهان 18:17، 18
داستان موسی تاریخِ قانونِ یکشنبه را به تصویر میکشد و داستان ایلیا نیز تاریخِ قانونِ یکشنبه را به تصویر میکشد. موسی و ایلیا، چه با هم و چه جدا از هم، نمادهایی هستند. در تجلّی مسیح، آن دو با هم نمایانگرِ یکصد و چهل و چهار هزار نفری بودند که نمیمیرند و نیز کسانی که در خداوند میمیرند. موسی برخیزانده شد و ایلیا هرگز نمرد. همچنین آنان همان دو نبی هستند که در مکاشفه یازده، عذابدهندگانِ مردماند. حقایق بسیاری بهواسطهٔ موسی و ایلیا بهعنوان نمادها نمایانده میشود، و امید داریم که بعداً به آن بپردازیم.
دیکھو، مَیں خداوند کے عظیم اور ہولناک دن کے آنے سے پہلے تمہارے پاس ایلیاہ نبی کو بھیجوں گا۔ اور وہ باپوں کے دل اولاد کی طرف، اور اولاد کے دل اُن کے باپوں کی طرف پھیر دے گا، ایسا نہ ہو کہ مَیں آؤں اور زمین کو لعنت سے ماروں۔ ملاکی 4:5، 6۔
درست پیش از آنکه زمانِ آزمایشِ انسان به پایان برسد، «ایلیای نبی» باید با پیامی ویژه ظاهر شود که «دلِ پدران را به سوی فرزندان، و دلِ فرزندان را به سوی پدرانشان» بازگرداند. همهٔ انبیا دربارهٔ پایانِ جهان شهادت میدهند، و همگی با یکدیگر همداستاناند.
وَأَرْوَاحُ ٱلْأَنْبِيَاءِ خَاضِعَةٌ لِلْأَنْبِيَاءِ، لِأَنَّ ٱللهَ لَيْسَ إِلَهَ تَشْوِيشٍ بَلْ إِلَهَ سَلَامٍ، كَمَا فِي جَمِيعِ كَنَائِسِ ٱلْقِدِّيسِينَ. 1 كورنثوس 14:32، 33
پیام ایلیا درست پیش از روز عظیم و هولناکِ خداوند میرسد؛ بنابراین، همان پیام ویژهای است در کتاب مکاشفه که از آن بهعنوان «مکاشفهٔ عیسی مسیح» یاد شده است. هنگامی که «وقت نزدیک است»، پیام ویژهٔ ایلیا به «بندگان» خدا «اموری را که میباید بهزودی واقع شود» نشان میدهد.
مکاشفهٔ عیسی مسیح، که خدا آن را به او عطا فرمود تا اموری را که میباید بهزودی واقع شود به بندگان خود نشان دهد؛ و آن را بهواسطهٔ فرشتهٔ خود فرستاد و بر بندهٔ خویش یوحنا ظاهر ساخت؛ همان که بر کلام خدا و بر شهادت عیسی مسیح و بر همهٔ آنچه دیده بود، شهادت داد. خوشا به حال کسی که میخواند، و آنان که سخنان این نبوت را میشنوند و آنچه را که در آن مکتوب است نگاه میدارند، زیرا وقت نزدیک است. مکاشفه ۱:۱–۳
توجّه کنید که هنگامی که ملاکی از ایلیا بهعنوان نماد استفاده میکند، اشارهای مستقیم به حفظِ احکام را نیز دربر میگیرد.
شما شریعتِ موسیٰ، بندۂ میرے، کو یاد رکھو، جسے میں نے حورِیب میں تمام اسرائیل کے لیے اُس کو فرائض اور احکام سمیت حکم فرمایا تھا۔ دیکھو، خُداوند کے اُس عظیم اور ہیبت ناک دن کے آنے سے پہلے میں تمہارے پاس ایلیاہ نبی کو بھیجوں گا؛ اور وہ باپوں کے دل اولاد کی طرف، اور اولاد کے دل اُن کے باپوں کی طرف پھیر دے گا، ایسا نہ ہو کہ میں آ کر زمین کو لعنت سے ماروں۔ ملاکی 4:4–6۔
यह तीनों पद पुराने नियम के अंतिम पद हैं, और इनमें पुराने नियम की अंतिम प्रतिज्ञा निहित है, साथ ही दस आज्ञाओं को मानते रहने पर भी बल दिया गया है। प्रकाशितवाक्य की पुस्तक में सात “धन्यताएँ” हैं, और अंतिम धन्यता उन पर है जो दस आज्ञाओं का पालन करते हैं।
من الفا و امگا هستم، ابتدا و انتها، اول و آخر. خوشا به حال آنان که احکام او را بهجا میآورند، تا بر درخت حیات حق داشته باشند و از دروازهها به شهر داخل شوند. مکاشفه ۲۲:۱۳، ۱۴.
آخرین وعده در عهد عتیق ما را فرمان میدهد که «به یاد آوریم» ده فرمان را؛ اما با این کار، همان فرمانی را مورد تأکید قرار میدهد که خود شامل فرمانِ «به یاد آوردن» است.
سبت کے دن کو یاد رکھ، تاکہ تو اسے مقدس جانے۔ چھ دن تک تو محنت کرے گا اور اپنا سارا کام کاج انجام دے گا؛ لیکن ساتواں دن خداوند تیرے خدا کا سبت ہے؛ اس میں تو کوئی کام نہ کرنا، نہ تو، نہ تیرا بیٹا، نہ تیری بیٹی، نہ تیرا غلام، نہ تیری لونڈی، نہ تیرا مویشی، اور نہ وہ پردیسی جو تیرے پھاٹکوں کے اندر ہو۔ کیونکہ خداوند نے چھ دن میں آسمان اور زمین، سمندر، اور جو کچھ اُن میں ہے سب کو بنایا، اور ساتویں دن آرام کیا؛ اِسی لیے خداوند نے سبت کے دن کو برکت دی اور اسے مقدس ٹھہرایا۔ خروج 20:8–11۔
آخری وعده در هر دو عهد عتیق و عهد جدید بر احکام خدا تأکید مینهد، با تأکیدی ویژه بر سَبَّتِ روز هفتم. ملاکی میگوید که آن را «به یاد آورید»، و یوحنا ما را آگاه میسازد که برای انجام دادن آن مبارک هستید. سَبَّتِ روز هفتم یادبود آفرینش خدا و قدرت خلاق اوست. سَبَّت همچنین در روزهای آخرِ تاریخ زمین به کانون مجادله بدل میشود. هنگامی که یوحنا «برکت» را بر کسانی که احکام او را بهجا میآورند ثبت میکند، او صرفاً آنچه را عیسی، آلفا و امگا، ابتدا و انتها، اول و آخر، اعلام کرده بود، ثبت مینماید. از اینرو، آخرین وعدهٔ عهد جدید با سَبَّتِ روز هفتم و نیز با آن صفتِ الوهیت مرتبط است که پایان را با آغاز مشخص میسازد.
نخستین حقیقتی که در کتاب پیدایش، که به معنای آغازهاست، ذکر شده است، آفریننده، آفرینش، و تأکیدی ویژه بر سبت را مشخص میسازد. هنگامی که این امور در کنار یکدیگر قرار گیرند، سطر بر سطر، آغاز عهد عتیق و پایان هر دو عهد عتیق و جدید، خدا را بهعنوان آفریننده، ده فرمان، حکم سبت، و این حقیقت را که عیسی ابتدا و انتهاست، مورد تأکید قرار میدهند.
ایلیا نبی در آخرین وعدهٔ عهد عتیق از سوی ملاکی بهعنوان نماد بهکار گرفته شده است، و او همان نبیای بود که با ایزابل و اَخاب رویارو شد. کتاب مکاشفه ایزابل را بهعنوان نماد پاپیت، و ده پادشاه را بهعنوان نماد سازمان ملل متحد بهکار میگیرد. رویارویی ایلیا با اَخاب و ایزابل، نمایانگر رویاروییِ صد و چهل و چهار هزار نفر با سازمان ملل متحد است که از سوی ایالات متحده توانمند میشود و از جانب پاپیت هدایت میگردد. اَخاب، بهعنوان پادشاهِ ده سبط شمالیِ اسرائیل، نمایندهٔ قدرتِ حاکم بر ده سبط بود؛ از اینرو نمونهای از آن است که چگونه ایالات متحده (اَخاب) سازمان ملل متحد را (ده سبط یا ده پادشاه در مکاشفه هفده) توانمند میسازد تا بهخاطر پاپیت (ایزابل)، نگهداران سَبَّت را مورد آزار قرار دهد. هنگامی که ملاکی از ایلیا برای نمایاندن پیامی استفاده میکند که پیش از روز عظیم و مهیب خداوند میآید، ایلیا نمایندهٔ کسانی است که از سوی رومِ جدید (اژدها، وحش و نبی کاذب) مورد آزار قرار میگیرند، همانگونه که او بهمدت سه سال و نیم از سوی ایزابل آزار دید. تأکید بر سَبَّت از طریق بهکارگیری واژهٔ «بهیاد آورید» در ملاکی ۴:۴، بحرانِ قانونِ یکشنبه را نیز به صحنهٔ نبویِ ترسیمشده بهوسیلهٔ ملاکی میافزاید.
بسیار بیش از این باید به بررسیِ حقایقی افزوده شود که از مقایسۀ آغازِ عهدِ عتیق با پایانِ عهدِ عتیق، و سپس از مقایسۀ آغازِ کتابمقدس با پایانِ کتابمقدس منتقل میگردند. در پیدایش، خالق، آفرینش، و سَبَّتی را داریم که یادبودِ آفرینش است. در ملاکی، فرمانِ سَبَّت بهعنوان مسئلۀ بحرانی شناسایی میشود که به پایانِ مهلتِ آزمایشِ انسان و هفت بلای آخر میانجامد، یا آنگونه که ملاکی آن را میخوانَد، «روز عظیم و مهیب خداوند.» ایلیا نمایندۀ قومِ خداست که پیامِ فرشتۀ سوم را به جهانی در حالِ احتضار اعلام میکنند.
«امروز، در روح و قدرتِ ایلیا و یحییِ تعمیددهنده، رسولانی که به تعیینِ خدا گماشته شدهاند، توجهِ جهانی را که در آستانهٔ داوری است، به رویدادهای خطیری که بهزودی در پیوند با واپسین ساعاتِ مهلتِ فیض و ظهورِ مسیحْ عیسی بهعنوان پادشاهِ پادشاهان و ربّالارباب روی خواهد داد، فرا میخوانند.» انبیا و پادشاهان، 715، 716.
آغازِ کلامِ مقدّس، که در عین حال آغازِ عهدِ عتیق نیز هست، همان داستانی را معرّفی میکند که پایانِ هر دو عهد نیز آن را نشان میدهد؛ امّا هر آغاز و هر پایان، حقیقتِ خاصِّ خود را دارد تا بر آن تأکید ورزد و به پیام بیفزاید. در پیدایش، تمرکز بر اعمالِ خداست؛ در ملاکی، تمرکز بر پیامی است که نسبت به بحرانِ در شُرُفِ وقوع هشدار میدهد. پایانِ مکاشفه، آلفا و اُمگا را معرّفی میکند. در نخستین کتابِ عهدِ جدید، چنین میخوانیم.
کتابِ نسبنامهٔ عیسی مسیح، پسرِ داوود، پسرِ ابراهیم.
ابراہیم سے اِضحاق پیدا ہوا؛ اور اِضحاق سے یعقوب پیدا ہوا؛ اور یعقوب سے یہوداہ اور اُس کے بھائی پیدا ہوئے؛ اور یہوداہ سے فارص اور زارح، تامار سے، پیدا ہوئے؛ اور فارص سے حصرون پیدا ہوا؛ اور حصرون سے اَرام پیدا ہوا؛ اور اَرام سے عمیناداب پیدا ہوا؛ اور عمیناداب سے نحشون پیدا ہوا؛ اور نحشون سے سلمون پیدا ہوا؛ اور سلمون سے بوعز، راحب سے، پیدا ہوا؛ اور بوعز سے عوبید، روت سے، پیدا ہوا؛ اور عوبید سے یسّی پیدا ہوا؛ اور یسّی سے داؤد بادشاہ پیدا ہوا؛ اور داؤد بادشاہ سے سلیمان اُس عورت سے پیدا ہوا جو اُوریاہ کی بیوی رہ چکی تھی؛ اور سلیمان سے رحبعام پیدا ہوا؛ اور رحبعام سے ابیاہ پیدا ہوا؛ اور ابیاہ سے آسا پیدا ہوا؛ اور آسا سے یہوشفاط پیدا ہوا؛ اور یہوشفاط سے یورام پیدا ہوا؛ اور یورام سے عُزّیاہ پیدا ہوا؛ اور عُزّیاہ سے یوتام پیدا ہوا؛ اور یوتام سے آحاز پیدا ہوا؛ اور آحاز سے حزقیاہ پیدا ہوا؛ اور حزقیاہ سے منسّی پیدا ہوا؛ اور منسّی سے آمون پیدا ہوا؛ اور آمون سے یوسیاہ پیدا ہوا؛ اور یوسیاہ سے یکنیاہ اور اُس کے بھائی، اُس زمانہ کے قریب جب وہ بابل کو جلاوطن کیے گئے، پیدا ہوئے۔ اور بابل کو جلاوطن کیے جانے کے بعد، یکنیاہ سے سلاطی ایل پیدا ہوا؛ اور سلاطی ایل سے زربابل پیدا ہوا؛ اور زربابل سے ابیہود پیدا ہوا؛ اور ابیہود سے الیاقیم پیدا ہوا؛ اور الیاقیم سے عازور پیدا ہوا؛ اور عازور سے صدوق پیدا ہوا؛ اور صدوق سے اخیم پیدا ہوا؛ اور اخیم سے الیہود پیدا ہوا؛ اور الیہود سے الیعزر پیدا ہوا؛ اور الیعزر سے متّان پیدا ہوا؛ اور متّان سے یعقوب پیدا ہوا؛ اور یعقوب سے یوسف پیدا ہوا، جو مریم کا شوہر تھا، جس سے یسوع پیدا ہوا، جو مسیح کہلاتا ہے۔
پس تمامی نسلها از ابراهیم تا داوود، چهارده نسلاند؛ و از داوود تا تبعید به بابِل، چهارده نسل؛ و از تبعید به بابِل تا مسیح، چهارده نسل.
اب یسوع مسیح کی پیدایش یوں ہوئی: جب اُس کی ماں مریم کی منگنی یوسف سے ہو چکی تھی، تو اُن کے اکٹھے ہونے سے پہلے وہ رُوحُ القُدس کی قدرت سے حاملہ پائی گئی۔ پس اُس کا شوہر یوسف، راست باز آدمی ہونے کے باعث اور اُسے علانیہ رسوا کرنا نہ چاہنے کے سبب، یہ ارادہ رکھتا تھا کہ اُسے چپکے سے چھوڑ دے۔ مگر جب وہ اِن باتوں پر غور کر رہا تھا، تو دیکھو، خداوند کا فرشتہ اُسے خواب میں دکھائی دیا اور کہا، اے یوسف ابنِ داؤد، مریم کو اپنی بیوی کے طور پر اپنے گھر لے آنے سے مت ڈر، کیونکہ جو اُس کے بطن میں ٹھہرا ہے وہ رُوحُ القُدس سے ہے۔
و او پسری خواهد زایید، و نام او را عیسی خواهی نهاد؛ زیرا او قوم خود را از گناهان ایشان نجات خواهد داد. و این همه واقع شد تا آنچه خداوند بهواسطۀ نبی گفته بود، به انجام رسد که: «اینک، باکره آبستن خواهد شد و پسری خواهد زایید، و نام او را عمانوئیل خواهند خواند»؛ که تفسیرش این است: «خدا با ما». پس یوسف، چون از خواب برخاست، چنان کرد که فرشتۀ خداوند او را امر فرموده بود، و زن خود را به خانۀ خویش برد؛ و تا هنگامی که پسر نخستزادۀ خود را زایید، او را نشناخت؛ و نام او را عیسی نهاد. متی ۱:۱–۲۵.
آغاز عهد جدید با آغاز و پایان عهد عتیق و نیز با پایان عهد جدید هماهنگ است، زیرا بر قدرت آفرینندگی خدا تأکید میورزد؛ زیرا همان قدرتی که مسیح بهوسیلهٔ آن همهچیز را در شش روز آفرید، همان قدرتی است که به کار میبرد تا «قوم خود را از گناهان ایشان نجات دهد.» واژهٔ «عمانوئیل»، چنانکه این بخش با استناد به نوشتههای اشعیا بیان میکند، به معنای «خدا با ما» است. او با پیوند دادن الوهیت خویش با انسانیت ما، در درون قوم خود ساکن میشود، و این دقیقاً همان اتحادی بود که هنگامی که در مریم مجسم شد، به انجام رسانید.
«چیزی کمتر از اطاعت کامل نمیتواند معیارِ خواست خدا را برآورده سازد. او خواستههای خود را نامعین وانگذاشته است. او هیچ امری را واجب نکرده است مگر آنچه برای آوردن انسان به هماهنگی با او ضروری است. ما باید گناهکاران را به آرمانِ او برای شخصیت اشاره کنیم و آنان را به سوی مسیح هدایت نماییم، که تنها بهواسطهٔ فیض اوست که میتوان به این آرمان دست یافت.»
«نجاتدهنده ضعفها و ناتوانیهای بشریت را بر خود گرفت و حیاتی بیگناه زیست، تا انسانها بیم نداشته باشند که مبادا به سبب ضعفِ طبیعتِ انسانی نتوانند غلبه یابند. مسیح آمد تا ما را «شریکانِ طبیعتِ الهی» گرداند، و زندگیِ او اعلام میدارد که انسانیت، هنگامی که با الوهیت متحد گردد، مرتکب گناه نمیشود.» Ministry of Healing, 180.
آغازِ عہدِ جدید اس امر کی نشان دہی کرتا ہے کہ یسوع نے ہماری انسانی فطرت کو کہاں، کب، اور کیوں اپنے اوپر لیا۔ اُس نے ایسا اس لیے کیا تاکہ ظاہر کرے کہ انسانی قوت، جب الٰہی قوت کے ساتھ متحد ہو، گناہ نہیں کرتی۔ گناہ شریعت کی خلاف ورزی ہے، جسے ملاکی کے مطابق ہمیں “یاد رکھنا” ہے۔ یوحنا ہمیں آگاہ کرتا ہے کہ جو لوگ شریعت پر عمل کرتے ہیں، اور اس لیے گناہ نہیں کرتے، وہ آسمانی دروازوں سے داخل ہو سکتے ہیں۔ متی واضح کرتا ہے کہ ایک گنہگار گناہ پر غالب آ سکتا ہے، جس طرح مسیح غالب آیا۔ جب مسیح ہمارے اندر ہوتا ہے، (جلال کی اُمید) تو وہ تخلیقی قدرت جو کائنات کی خالق ہے، ہمارے اندر موجود ہوتی ہے۔ یہ امکان مسیح کے اُس انتخاب سے فراہم ہوا کہ وہ انسانی خاندان میں داخل ہو، اور ابدالآباد تک نہ صرف خدا کا بیٹا بلکہ ابنِ آدم بھی بن جائے۔
پیام ویژهای از حقیقت از کتاب مکاشفه، درست پیش از بستهشدن مهلت آزمون بشر، بر قوم خدا گشوده میشود. آن پیام ویژه همچنین همان «پیام ایلیا»ی ملاکی است که درست پیش از «روز هولناک خداوند» اعلام میگردد.
در آغازِ هر دو عهد و در پایانِ عهد جدید، اوصافِ معیّنی از خدا شناسایی شده است. در کتاب پیدایش، او خالق است، و در پایانِ مکاشفه، او آلفا و امگا است. در آغازِ عهد جدید، او پسرِ انسان میشود. و در پایانِ عهد عتیق، آن اصلی را مییابیم که ایلِیاسِ رسول برای به انجام رساندنِ پیامی که اعلام میکرد از آن بهره میگیرد: بازگردانیدنِ دلهای پدران به سوی فرزندان و بهعکس.
وہ نبوتی اصول جسے ایلیاہ اپنی تنبیہی پیغام کی پیشکش کے لیے برتتا ہے، بعینہٖ وہی ہے جس پر یوحنا کو مکاشفہ میں عمل کرنے کا حکم دیا گیا تھا۔ ایلیاہ “باپوں کے دل اولاد کی طرف، اور اولاد کے دل ان کے باپوں کی طرف پھیر دے گا،” اور یوحنا کو حکم دیا گیا کہ وہ ان باتوں کو لکھے جو اُس وقت موجود تھیں، اور ایسا کرتے ہوئے وہ بیک وقت اُن باتوں کو بھی لکھ رہا ہوگا جو آنے والی تھیں۔ یوحنا کو اس امر کی توضیح کے لیے استعمال کیا گیا کہ نبوتی کلام میں الفا اور اومیگا کا اصول کس طرح عمل کرتا ہے، اور ایلیاہ اپنا پیغام اسی اصول پر استوار کرے گا۔ جب ہم بائبل کے آغاز کا اس کے اختتام سے موازنہ کرتے ہیں، تو ہم عہدِ قدیم کا عہدِ جدید کے ساتھ موازنہ کر رہے ہوتے ہیں۔ باپ اپنی اولاد کی ابتدا ہوتا ہے اور اولاد باپ کا اختتام۔ ایک لاکھ چوالیس ہزار ابراہیم کی اولاد کی آخری نسل ہیں، اور وہ تاریخ جس میں خدا نے ابراہیم کے ساتھ عہد باندھا، اُس تاریخ کی مثیل ہے جب خدا ایک لاکھ چوالیس ہزار کے ساتھ اُس عہد کی تجدید کرے گا۔
پس از ایمان است تا به فیض باشد، تا اینکه وعده برای تمامی نسل یقینی گردد؛ نه تنها برای آنانی که از شریعتاند، بلکه برای آنان نیز که از ایمانِ ابراهیماند؛ او که پدرِ همهٔ ماست. رومیان ۴:۱۶.
پیام الیاس نمایانگر اصلِ آلفا و امگا است، زیرا پدران آلفا هستند و فرزندان امگا. پیام الیاس دلهای پدران را به سوی فرزندان بازمیگرداند. مسیح، یحییِ تعمیددهنده را الیاس معرفی کرد و الن وایت، ویلیام میلر را هم الیاس و هم یحییِ تعمیددهنده دانست. پیام همهٔ این مردانِ نمادین چنین توصیف شده است که دلهای پدران را به سوی فرزندان و نیز دلهای فرزندان را به سوی پدران بازمیگرداند. این عمل، تأثیر پیام را در بازگردانیدن دلهای انسانها به سوی پدر آسمانیشان نشان میدهد، اما معنایی بیش از این دارد، زیرا نمادی از آن کار است. در نبوتِ کتابمقدس، نمادها بیش از یک معنا دارند و باید با توجه به سیاق شناخته شوند.
«یوحناى تعمیددهنده را چه چیزى بزرگ ساخت؟ او ذهن خود را بر انبوهِ سنّتهایى که معلّمان قوم یهود عرضه مىکردند بست، و آن را به روى حکمتى که از بالا مىآید گشود. پیش از ولادتش، روحالقدس دربارهٔ یوحنا شهادت داده بود: “او در نظر خداوند بزرگ خواهد بود، و شراب و مسکر نخواهد نوشید؛ و از روحالقدس پر خواهد شد…. و بسیارى از بنىاسرائیل را به سوى یهوه، خداى ایشان، بازخواهد گردانید. و او پیشاپیش او در روح و قوّتِ ایلیاس خواهد رفت، تا دلهاى پدران را به سوى فرزندان، و نافرمانان را به حکمتِ عادلان برگرداند؛ تا قومى مهیّا براى خداوند آماده سازد.” لوقا 1:15–17.» Counsels to Parents, Teachers and Students, 445.
پيغام بهگونهای طرح شده است كه آنان كه شنيدن را برمیگزينند، دلهای خود را به سوی پدر آسمانی بازگردانند؛ با اين حال، اصل بنيادينِ نبوتی كه برای ابلاغ پيامِ هشدار به كار گرفته خواهد شد، اين خواهد بود كه مسيح الفا و امگا، اول و آخر، ابتدا و انتها است. پيام ايليا بر عرضهٔ كلام نبوتیِ خدا استوار است، از اين منظر كه عيسی مسيح كلمهٔ خدا است، و قواعدی كه بر كتاب مقدس حاكماند، همچنين از ويژگیهای شخصيت او هستند.
شریعتِ خدا به همان اندازه مقدس است که خودِ خدا. این شریعت مکاشفهای از ارادۀ او، رونوشتی از سیرت او، و بیانِ محبت و حکمت الهی است. هماهنگیِ آفرینش به انطباقِ کاملِ همۀ موجودات، و هر آنچه جاندار و بیجان است، با شریعتِ آفریدگار بستگی دارد. خدا قوانینی را برای ادارۀ نه فقط موجودات زنده، بلکه همۀ عملکردهای طبیعت مقرر داشته است. همهچیز تحت قوانین ثابتی قرار دارد که نمیتوان آنها را نادیده گرفت. اما در حالی که همهچیز در طبیعت بهوسیلۀ قوانین طبیعی اداره میشود، تنها انسان است که از میان همۀ ساکنان زمین، در برابر شریعت اخلاقی مسئول است. خدا به انسان، که تاجِ کار آفرینش است، قدرت داده است تا مطالبات او را دریابد، عدالت و احسانِ شریعت او و دعاوی مقدس آن را بر خویش بفهمد؛ و از انسان، اطاعتی استوار و بیانحراف خواسته میشود.» مشایخ و انبیا، ۵۳.
هر چیزى—و این کتاب مقدّس را نیز در بر مىگیرد، زیرا کتاب مقدّس چیزى است و اگر چیزى است، پس بخشى از هر چیز است—تحت قوانین ثابت قرار دارد. کتاب مقدّس داراى قوانین یا قواعد ثابتى است که تفسیر صحیح آن را هدایت مىکند. یکى از آن قواعد این است که کتاب مقدّس پایانِ یک چیز را با آغازِ آن یکى مىشمارد. عیسى کلامِ خداست، و او اوّل و آخر است، و این «قانونى ثابت» و صفتى از صفاتِ شخصیتِ اوست.
ہم نے ایلیاہ کے اس تعارف کو اس لیے استعمال کیا کہ یہ دکھائیں کہ عہدِ عتیق اور عہدِ جدید، دونوں کی ابتدا اور انتہا باہم متفق ہیں۔ بائبل کا اختتام، جو مکاشفہ کی کتاب کا بھی اختتام ہے، مکاشفہ کی ابتدا کے ساتھ بھی موافقت رکھتا ہے۔ ایک ہی حقائق کے پانچ گواہ، اُس اصول کی بنیاد پر جو خدا کے کردار کی ایک صفت ہے، یعنی خدا کا کلام ہمیشہ کسی چیز کے انجام کو اُس چیز کی ابتدا کے ذریعے واضح کرتا ہے۔ یہ حقیقت اُس معنی کا ایک حصہ ہے کہ یسوع مسیح الفا اور اومیگا ہے۔
«بر رسول یوحنا در جزیرۀ پطمس، صحنههایی از ژرفترین و تکاندهندهترین اهمیت در تجربۀ کلیسا گشوده شد. موضوعاتی بس پرکشش و دارای اهمیتی عظیم در قالب تصاویر و نمادها به او ارائه گردید، تا قوم خدا نسبت به خطرات و نبردهایی که در پیش روی آنان بود، بصیرت یابند. تاریخ جهان مسیحیت تا واپسین پایان زمان بر یوحنا مکشوف شد. او با وضوحی عظیم، موقعیت، خطرها، کشمکشها، و رهایی نهایی قوم خدا را دید. او پیام پایانی را که باید محصول زمین را به کمال برساند ثبت میکند، خواه به صورت بافهها برای انبار آسمانی، و خواه به صورت هیزمها برای آتشهای روز آخر.»
«در رؤیا، یوحنا مشقّتهایی را که قوم خدا به خاطر حقیقت متحمّل میشدند، مشاهده کرد. او استواری خللناپذیر ایشان را در اطاعت از احکام خدا، در برابر قدرتهای ستمگری که میکوشیدند آنان را به نافرمانی وادارند، دید؛ و پیروزی نهایی ایشان را بر وحش و تصویر او نیز مشاهده کرد.»
«زیرِ نمادهای اژدهایی بزرگِ سرخ، وحشی همانندِ پلنگ، و وحشی با شاخهایی چون شاخهای برّه، حکومتهای زمینیای که بهویژه در پایمال کردن شریعتِ خدا و آزار رساندن به قومِ او درگیر میشدند، به یوحنا نشان داده شدند. این جنگ تا پایانِ زمان ادامه مییابد. قومِ خدا، که با زنی مقدّس و فرزندانش نمادینه شدهاند، بهصورت گروهی بسیار اندکشمار به تصویر کشیده شدند. در ایّامِ آخر، تنها باقیماندهای هنوز وجود داشت. یوحنا دربارهٔ ایشان چنین میگوید: “که احکامِ خدا را نگاه میدارند و شهادتِ عیسی مسیح را دارند.”»
«از طریق بتپرستی، و سپس از طریق پاپیت، شیطان طی قرون متمادی قدرت خود را به کار گرفت تا شاهدان امین خدا را از روی زمین محو کند. بتپرستان و پاپیان به همان روح اژدها به حرکت درمیآمدند. تفاوت آنان تنها در این بود که پاپیت، با تظاهر به خدمت خدا، دشمنی خطرناکتر و بیرحمتر بود. شیطان بهواسطهٔ رومیگری جهان را به اسارت گرفت. کلیسای معترفِ خدا به صفوف این فریب کشیده شد، و قوم خدا بیش از هزار سال زیر خشم اژدها رنج بردند. و هنگامی که پاپیت، چون از قوت خود محروم شده بود، ناگزیر از دست کشیدن از جفا گردید، یوحنا قدرتی تازه را دید که برمیخاست تا آواز اژدها را بازتاب دهد و همان کارِ بیرحمانه و کفرآمیز را ادامه دهد. این قدرت، که آخرین قدرتی است که بر ضد کلیسا و شریعت خدا جنگ خواهد کرد، بهوسیلهٔ حیوانی با شاخهایی چون شاخهای بره نمادین شده بود. حیواناتی که پیش از آن آمده بودند از دریا برآمده بودند، اما این یکی از زمین برآمد، که نمایانگر ظهور مسالمتآمیز آن ملتی است که بدینسان نمادین شده است. «دو شاخ مانند بره» بهخوبی نمایانگر منش دولت ایالات متحده است، آنگونه که در دو اصل بنیادین آن، جمهوریخواهی و پروتستانتیسم، بیان شده است. این اصول راز قدرت و کامیابی ما بهعنوان یک ملتاند. آنان که نخستین بار در سواحل آمریکا پناهگاهی یافتند، شادمان بودند که به سرزمینی رسیدهاند که از دعاوی متکبرانهٔ پاپیگری و استبداد حکومت ملوکانه آزاد است. آنان مصمم شدند حکومتی را بر بنیاد گستردهٔ آزادی مدنی و دینی برقرار سازند.»
“لیکن قلمِ نبوت کی سخت و دقیق ترسیم اس پُرامن منظر میں ایک تبدیلی کو آشکار کرتی ہے۔ برّہ جیسے سینگوں والا حیوان اژدہا کی آواز میں بولتا ہے، اور ‘اپنے سامنے پہلے حیوان کا سارا اختیار استعمال کرتا ہے۔’ نبوت اعلان کرتی ہے کہ وہ زمین پر بسنے والوں سے کہے گا کہ وہ اس حیوان کے لیے ایک مورت بنائیں، اور یہ کہ ‘وہ سب کو، چھوٹے اور بڑے، دولت مند اور فقیر، آزاد اور غلام، اس بات پر مجبور کرتا ہے کہ اپنے دہنے ہاتھ پر یا اپنی پیشانیوں پر ایک نشان لے لیں؛ اور کوئی شخص خرید و فروخت نہ کر سکے، سوائے اس کے جس کے پاس وہ نشان، یا اس حیوان کا نام، یا اس کے نام کا عدد ہو۔’ یوں پروٹسٹنٹ ازم پاپائیت کے نقشِ قدم پر چلتا ہے۔
در این زمان است که فرشتهٔ سوم دیده میشود که در وسط آسمان پرواز میکند و ندا در میدهد: «اگر کسی وحش و تصویر آن را پرستش کند و نشان آن را بر پیشانی خود یا بر دست خود بگیرد، او نیز از شراب غضب خدا خواهد نوشید که بیآمیختگی در پیالهٔ خشم او ریخته شده است.» «اینک آناناند که احکام خدا و ایمانِ عیسی را نگاه میدارند.» در تقابلی آشکار با جهان، آن گروه کوچک قرار دارند که از وفاداری خود به خدا روی برنمیتابند. اینان همان کسانیاند که اشعیا از ایشان سخن میگوید که رخنهای را که در شریعت خدا پدید آمده بود، مرمت میکنند؛ آنان که ویرانههای کهن را بنا مینمایند و بنیاد نسلهای بسیار را برپا میسازند.
«پُرسنجیدهترین هشدار و هولناکترین تهدیدی که تاکنون به انسانهای فانی خطاب شده، همان است که در پیام فرشتهٔ سوم آمده است. گناهی که خشمِ خدا را بیهیچ آمیختگی با رحمت فرود میآورد، باید از شنیعترین نوع باشد. آیا جهان باید در تاریکی نسبت به ماهیت این گناه واگذاشته شود؟—هرگز. خدا با مخلوقات خویش چنین رفتار نمیکند. خشم او هرگز بر گناهانِ ناشی از نادانی فرود نمیآید. پیش از آنکه داوریهای او بر زمین آورده شود، باید نورِ مربوط به این گناه به جهان عرضه گردد، تا انسان بداند چرا این داوریها باید اجرا شوند، و فرصت داشته باشد از آنها بگریزد.»
«پیامی که این هشدار را در بر دارد، آخرین پیامی است که پیش از مکاشفهٔ پسر انسان باید اعلام گردد. نشانههایی که خودِ او داده است، اعلام میدارند که آمدن او نزدیک است. قریب به چهل سال است که پیام فرشتهٔ سوم در حال طنینافکندن بوده است. در نتیجهٔ این نبرد عظیم، دو گروه پدیدار میشوند: آنان که “وحش و صورتِ او” را پرستش میکنند و نشانِ او را میپذیرند، و آنان که “مُهرِ خدای زنده” را دریافت میکنند و نام پدر را بر پیشانیهای خود نوشته دارند. این مُهری مرئی نیست. اکنون زمانی فرا رسیده است که همهٔ کسانی که به نجات جان خویش علاقهمندند، باید با جدیت و وقار بپرسند: مُهر خدا چیست؟ و نشانِ وحش چیست؟ چگونه میتوانیم از دریافت آن اجتناب کنیم؟»
«مُهرِ خدا، نشان یا علامتِ اقتدارِ او، در فرمانِ چهارم یافت میشود. این تنها حکم از ده فرمان است که به خدا بهعنوان آفرینندهٔ آسمانها و زمین اشاره میکند و خدای حقیقی را بهروشنی از همهٔ خدایانِ دروغین متمایز میسازد. در سراسرِ کتابمقدس، واقعیتِ قدرتِ آفرینندگیِ خدا بهعنوان دلیلی بر برتریِ او بر همهٔ معبودهای بتپرستان ذکر شده است.»
„سبتِ مقرر در فرمانِ چهارم برای یادبودِ کارِ آفرینش برقرار شد تا بدینسان ذهنِ انسانها همواره متوجهِ خدایِ حقیقی و زنده نگاه داشته شود. اگر سبت همیشه نگاه داشته میشد، هرگز بتپرستی، خداناباوری یا بیایمانی پدید نمیآمد. رعایتِ مقدسِ روزِ مقدسِ خدا ذهنِ انسانها را به سوی آفریدگارشان هدایت میکرد. امورِ طبیعت او را به یادِ ایشان میآورد، و بر قدرت و محبتِ او شهادت میداد. سبتِ فرمانِ چهارم مُهرِ خدایِ زنده است. این سبت به خدا بهعنوانِ آفریدگار اشاره میکند و نشانِ اقتدارِ بحقِّ او بر موجوداتی است که آفریده است.“
“پس اگر نشانِ وحش آن سَبَتِ جَعلی نیست که جهان آن را به جای سَبَتِ حقیقی پذیرفته است، پس چیست؟”
اعلامیۀ نبوتیِ اینکه پاپیّت میبایست خود را برتر از هر آنچه خدا نامیده میشود یا مورد پرستش قرار میگیرد، برکشد، بهطرزی چشمگیر در تبدیلِ سَبَت از روز هفتم به روز نخستِ هفته تحقق یافته است. هر جا که سَبَتِ پاپی، بر سَبَتِ خدا ترجیح داده شده و حرمت یابد، در آنجا آن مردِ گناه بر فرازِ آفرینندۀ آسمان و زمین exalted میشود.
«کسانی که ادعا میکنند مسیح سَبَّت را تغییر داد، بهطور مستقیم با سخنان خود او در تضادند. او در موعظهٔ خود بر فراز کوه اعلام کرد: «گمان مبرید که آمدهام تا تورات یا صحف انبیا را باطل سازم؛ نیامدهام تا باطل کنم، بلکه تا تمام نمایم. زیرا هرآینه به شما میگویم، تا آسمان و زمین زایل نشود، همزهای یا نقطهای هرگز از شریعت زایل نخواهد شد تا همه واقع شود. پس هر که یکی از کوچکترین این احکام را بشکند و به مردم نیز چنین تعلیم دهد، در ملکوت آسمان کمترین شمرده خواهد شد؛ اما هر که آنها را بهجا آورد و تعلیم دهد، او در ملکوت آسمان بزرگ خوانده خواهد شد.»
کاتولیکهای رومی اذعان دارند که تغییرِ سَبَت بهوسیلهٔ کلیسای خودشان انجام شده است، و همین تغییر را دلیلی بر اقتدار برتر این کلیسا میشمارند. آنان اعلام میکنند که پروتستانها با نگاه داشتنِ روز نخست هفته بهعنوان سبت، قدرت او را برای قانونگذاری در امور الهی به رسمیت میشناسند. کلیسای روم از ادعای عصمتِ خود دست نکشیده است، و هنگامی که جهان و کلیساهای پروتستان سبتِ مجعولی را که ساختهٔ اوست میپذیرند، در عمل ادعای او را تأیید میکنند. آنان ممکن است در دفاع از این تغییر به اقتدار رسولان و پدران استناد کنند، اما بطلانِ استدلال ایشان بهآسانی آشکار میشود. پاپگرا بهقدر کافی تیزبین است که ببیند پروتستانها خود را میفریبند و با رضایتِ خاطر چشمان خویش را بر واقعیتهای این موضوع میبندند. هرچه نهادِ یکشنبه بیشتر مقبولیت مییابد، او شادمانتر میشود، زیرا اطمینان دارد که سرانجام تمام جهان پروتستان را زیر پرچم روم خواهد آورد.» Signs of the Times, November 1, 1899.