در مقالۀ پیشین، ایلیا را بهعنوان یک نماد شناسایی کردیم. مطابق با قواعد ویلیام میلر، «نمادها» میتوانند بیش از یک معنا داشته باشند. بنابراین، ایلیا بهعنوان یک نماد، همچنین میتواند نمایانگر یکی از دو بخشِ نمادِ دوگانهٔ ایلیا و موسی باشد. نمادِ دوگانۀ ایلیا و موسی در سراسر کتاب مکاشفه جریان دارد، و نامطمئن بودن نسبت به آنچه این نمادِ دوگانه نمایندگی میکند، بهمعنای نامطمئن بودن نسبت به پیامی در کتاب مکاشفه است که درست پیش از بسته شدنِ درِ فیض گشوده میشود. از این رو، اکنون بهطور مشخص به برخی ویژگیهای نبوی که با نمادِ ایلیا شناخته میشوند، خواهیم پرداخت.
ما برای تثبیت آن ویژگیهای نبوی، سه شاهد اصلی داریم. آن شهود عبارتاند از نبی ایلیا، یحییِ تعمیددهنده، و ویلیام میلر که الهام، ایشان را نمادهایی قابلِ جانشینی با یکدیگر معرفی میکند.
«هزاران تن به پذیرش حقیقتی که ویلیام میلر موعظه میکرد هدایت شدند، و خادمان خدا در روح و قدرتِ ایلیا برانگیخته شدند تا این پیام را اعلام کنند. همچون یوحنا، پیشاهنگِ عیسی، آنان که این پیامِ خطیر را موعظه میکردند خود را ناگزیر میدیدند که تبر را بر ریشهٔ درخت نهند و مردم را فراخوانند تا میوههایی شایستهٔ توبه بیاورند. شهادت ایشان چنان بود که کلیساها را بیدار سازد و بهگونهای نیرومند بر آنان اثر گذارد و خصلت واقعی ایشان را آشکار کند. و هنگامی که هشدارِ خطیرِ گریختن از غضبِ آینده طنین افکند، بسیاری از آنان که با کلیساها متحد بودند این پیامِ شفابخش را پذیرفتند؛ آنان لغزشهای خویش را دیدند و با اشکهای تلخِ توبه و اندوهی عمیق در جان، خویشتن را در حضور خدا فروتن ساختند. و چون روح خدا بر ایشان قرار گرفت، به بانگ برداشتنِ این ندا یاری رساندند: “از خدا بترسید و او را جلال دهید، زیرا ساعتِ داوریِ او فرارسیده است.”» Early Writings, 233.
ایلیا، یحییِ تعمیددهنده و میلر، روحی خاص به ایشان عطا شده بود که کار آنان را هدایت میکرد و بدان هویت میبخشید. شهادت ایشان «چنان بود که کلیساها را برانگیزد و بهنیرومندترین وجه متأثر سازد و» «خصلت واقعی» آن کلیساها را «آشکار نماید.» خواه در روزگار اَخاب، خواه در زمان یحییِ تعمیددهنده، یا ویلیام میلر، کلیساهایی که آنان خطاب میکردند، همگی گرفتار کوریِ لائودیکیهای بودند؛ کوریای چنان ژرف و تاریک که پیام میبایست به همان اندازه صریح باشد که نهادنِ «تبر بر ریشهٔ درخت.» این پیام دربرگیرندهٔ اعلامِ پایانِ مهلتِ توبه نیز بود، که در مورد یحییِ تعمیددهنده همان هشدارِ «غضبی» بود که «در شُرُفِ آمدن» بود. پیام میلر نیز، در اعلامِ «از خدا بترسید و او را جلال دهید، زیرا که ساعتِ داوریِ او رسیده است،» همچنین هشداری بود از غضبی که در راه بود.
«صدای یوحنا همچون کرنا بلند شد. مأموریت او این بود: “به قوم من عصیان ایشان را، و به خاندان یعقوب گناهان ایشان را اعلام نما” (اشعیا 58:1). او هیچگونه دانشاندوزی بشری حاصل نکرده بود. خدا و طبیعت آموزگاران او بودند. اما کسی لازم بود تا راه را پیش روی مسیح آماده سازد؛ کسی که آنقدر دلیر باشد که صدای خود را همچون انبیای دوران کهن بلند کند و قومِ فاسدشده را به توبه فراخواند.» Selected Messages, book 2, 148.
ایلیاہ نے حکم دیا کہ اُس کی نسل اُس دن یہ انتخاب کرے کہ آیا وہ خدا کی خدمت کرے گی یا بعل کی، اور اُس نسل نے ایک لفظ بھی جواب نہ دیا، جو بعل کو اختیار کرنے کے مترادف ہے۔
«ہرگز کبھی بھی اِس عین وقت سے بڑھ کر وفادارانہ تنبیہوں، ملامتوں، اور قریب سے، صاف اور سخت برتاؤ کی ضرورت نہ تھی۔ شیطان بڑے زور کے ساتھ اُتر آیا ہے، کیونکہ وہ جانتا ہے کہ اُس کا وقت تھوڑا ہے۔ وہ دنیا کو دل فریب افسانوں سے بھر رہا ہے، اور خدا کے لوگ پسند کرتے ہیں کہ اُن سے نرم اور خوش آئند باتیں کہی جائیں۔ گناہ اور بدکرداری سے نفرت نہیں کی جاتی۔ مجھے دکھایا گیا کہ خدا کے لوگوں کو آنے والی تاریکی کو پیچھے دھکیلنے کے لیے زیادہ مضبوط اور پُرعزم کوششیں کرنی چاہییں۔ خدا کے روح کے باریک اور گہرے کام کی اب پہلے سے کہیں بڑھ کر ضرورت ہے۔ حماقت اور جمود کو جھٹک دینا چاہیے۔ ہمیں اُس غفلت اور سستی سے بیدار ہونا چاہیے جو، اگر ہم اُس کا مقابلہ نہ کریں، ہماری ہلاکت ثابت ہوگی۔ شیطان ذہنوں پر ایک زبردست اور قابو رکھنے والا اثر رکھتا ہے۔ واعظ اور لوگ دونوں اِس خطرے میں ہیں کہ کہیں تاریکی کی قوتوں کی طرف نہ پائے جائیں۔ اب غیر جانب دار موقف نام کی کوئی چیز نہیں۔ ہم سب یا تو فیصلہ کن طور پر حق کے لیے ہیں، یا فیصلہ کن طور پر باطل کے ساتھ۔ مسیح نے فرمایا: ’جو میرے ساتھ نہیں، وہ میرے خلاف ہے؛ اور جو میرے ساتھ جمع نہیں کرتا، وہ بکھیرتا ہے۔‘» Testimonies, volume 3, 327.
یوحنا «قومِ منحط» زمانۀ خود را «نسل افعیان» نامید. میلریها سرانجام قومِ منحطِ تاریخ خویش را بهعنوان دختران بابل شناسایی کردند. خواه ایلیا، خواه یوحنا، یا میلر، هیچیک از آن سه الاهیدان نبودند. همۀ آنان از میان زندگی عادی مردم فراخوانده شده بودند.
«حقیقت، آنگونه که در عیسی است، چنانکه او آن را هنگامی که در ابرِ نرم و انبوه پوشیده شده بود اعلام فرمود، در این روزگارِ ما نیز راستی و حقیقت است، و همانقدر بهیقین ذهنِ پذیرنده را نوسازی خواهد کرد که در گذشته ذهنها را نوسازی کرده است. مسیح اعلام کرده است: “اگر به موسی و انبیا گوش ندهند، هرچند کسی از مردگان برخیزد نیز متقاعد نخواهند شد.” (لوقا 16:31)»
«ما بهعنوان یک قوم، باید راه خداوند را، تحت هدایت حاکمانۀ روحالقدس، برای گسترش انجیل در خلوص آن مهیا سازیم. نهر آبِ حیات باید در مسیر خود ژرفتر و پهناورتر گردد. در همۀ میدانها، نزدیک و دور، مردمان از پشت گاوآهن، و از پیشههای بازرگانیِ عادیتر که تا حد زیادی ذهن را به خود مشغول میسازند، فراخوانده خواهند شد و در پیوند با مردانی که تجربه داشتهاند—مردانی که حقیقت را میفهمند—تعلیم خواهند یافت. بهواسطۀ کارکردهای بس شگفتانگیز خدا، کوههای دشواری از میان برداشته شده و به دریا افکنده خواهند شد. بیایید همچون کسانی کار کنیم که نیروی حقیقت را، آنگونه که در عیسی است، آزمودهاند.»
«در این دوره، سلسلهای از رویدادها به وقوع خواهد پیوست که آشکار خواهد ساخت خدا بر اوضاع کاملاً مسلط است. حقیقت با زبانی روشن و بیابهام اعلام خواهد شد. آنان که حقیقت را موعظه میکنند، خواهند کوشید حقیقت را بهوسیلهٔ زندگیِ منظم و سلوکی خداپسندانه به اثبات رسانند. و چون چنین کنند، در دفاع از حقیقت و در بخشیدنِ آن کاربردِ یقینیای که خدا به آن عطا کرده است، نیرومند خواهند شد.»
«هنگامی که مردانی که حقیقت را شناخته و تعلیم دادهاند، به فهمِ انسانی منحرف میشوند و از ظرفِ افسانههای خود، به ذهنهای فریبخورده میپیمایند، آنگاه زمانی بس فرا رسیده است که کسانی که زمانی در کار بشارتی کارگران بودهاند، اما به ادارهٔ رستورانها، فروشگاههای مواد غذایی، و دیگر شاخههای کارِ بازرگانی کشانده شدهاند، به صف آیند، کتابمقدسهای خود را با جدیت مطالعه کنند، و با کلامِ خدا در دست، حقیقتِ کتابمقدسی، یعنی خوراکِ روحانی را، در همکاری با فرشتگان آسمانی، توزیع نمایند. این کار اکنون با صدایی رسا برای کارگرانی با انتصابِ الهی فرا میخواند. آنگاه قادرِ مطلق به کوههای دشواری خواهد گفت: «از جا برداشته شو و به دریا افکنده گرد.»» Paulson Collection, 73, 74.
ایلیا، یحیی و میلر چنین بودند و ازاینرو نمایانگر مردانی هستند که از «پیشههای» «معمولتر» فراخوانده میشوند؛ زیرا «مردانی» که پیشتر حقیقت را تعلیم داده بودند، سرانجام «به فهم انسانی روی میگردانند و به ذهنهای فریبخورده، خوراک افسانههای خود را پیمانه میکنند.» مردمان عادیای که فراخوانده میشوند، «تطبیق یقینی» نبوت کتابمقدسی را آنگونه که «خدا آن را عطا کرده است» ارائه خواهند داد. خواهر وایت در آن بخش، دو بار «کوهها» را «کوههای دشواری» معرفی کرد. کار این مردان شامل هموار ساختن «هر کوه» بود. کاری که بهوسیله مردمان عادیِ فراخواندهشده از گاوآهنِ شرایط فروتنانه انجام میشود، نمایانگر کارِ شناسایی روششناسی درستِ کتابمقدسی، در تقابل با خوراکِ افسانههای انسانی است که الهیدانانِ زمانه عرضه میکنند.
«کارِ یوحنای تعمیددهنده، و کارِ آنان که در ایامِ آخر در روح و قوتِ ایلیا بیرون میروند تا مردم را از رخوتِ ایشان بیدار سازند، از بسیاری جهات یکسان است. کارِ او نمونهای از کاری است که باید در این عصر انجام شود. مسیح بارِ دوم خواهد آمد تا جهان را به عدالت داوری کند. پیامآورانِ خدا که آخرین پیامِ هشدار را که باید به جهان داده شود، حمل میکنند، باید راه را برای آمدنِ دومِ مسیح آماده سازند، همانگونه که یوحنا راه را برای آمدنِ نخستِ او آماده کرد. در این کارِ تدارکاتی، «هر درّهای برافراشته خواهد شد، و هر کوه و تپّهای پست گردانیده خواهد شد؛ و کجها راست، و ناهمواریها هموار خواهد شد» زیرا تاریخ تکرار خواهد شد، و بارِ دیگر «جلالِ خداوند آشکار خواهد شد، و تمامی بشر آن را با هم خواهد دید؛ زیرا دهانِ خداوند گفته است.» Southern Watchman، 21 مارس 1905.»
وہ خصوصیاتِ ثلاثہ مصلحین جن کی نشان دہی یسعیاہ نے کی، یہ ہیں کہ ہر وادی سرفراز کی جائے گی، ہر پہاڑ پست کیا جائے گا، ٹیڑھا سیدھا کیا جائے گا، اور ناہموار جگہیں ہموار کی جائیں گی۔ خداوند کی وہ راہ جو وادیوں کو سرفراز کرنے، پہاڑوں کو پست کرنے، ٹیڑھے کو سیدھا کرنے، اور ناہموار جگہوں کو ہموار کرنے سے تیار کی جاتی ہے، وہی قدیم راہیں ہیں۔
صدای نداکنندهای در بیابان: راه خداوند را مهیا سازید، و در صحرا شاهراهی برای خدای ما راست کنید. هر وادی برافراشته خواهد شد، و هر کوه و تپه پست خواهد گردید؛ و کژیها راست خواهد شد، و ناهمواریها هموار خواهد گردید. و جلال خداوند آشکار خواهد شد، و تمامی بشر آن را با هم خواهند دید؛ زیرا دهان خداوند این را گفته است. اشعیا ۴۰:۳–۵
هنگامی که یهودیان خردهگیر از یحییِ تعمیددهنده پرسیدند که آیا او همان الیاسِ آمدنی است، پاسخ داد که نیست؛ اما سپس خود را با آن بخش از اشعیا معرفی کرد.
اور یہ یوحنا کی گواہی ہے، جب یہودیوں نے یروشلم سے کاہنوں اور لاویوں کو اس سے پوچھنے کے لیے بھیجا کہ تُو کون ہے؟ اور اُس نے اقرار کیا اور انکار نہ کیا، بلکہ اقرار کیا کہ میں مسیح نہیں ہوں۔ پھر اُنہوں نے اُس سے پوچھا، پھر کیا؟ کیا تُو ایلیاہ ہے؟ اُس نے کہا، میں نہیں ہوں۔ کیا تُو وہ نبی ہے؟ اُس نے جواب دیا، نہیں۔ تب اُنہوں نے اُس سے کہا، پھر تُو کون ہے؟ تاکہ ہم اپنے بھیجنے والوں کو جواب دیں۔ تُو اپنے بارے میں کیا کہتا ہے؟ اُس نے کہا، میں اُس کی آواز ہوں جو بیابان میں پکارنے والا ہے کہ خُداوند کی راہ سیدھی کرو، جیسا کہ یسعیاہ نبی نے کہا۔ یوحنا 1:19–23۔
آمادهسازیِ «راهِ خداوند» روششناسیای را مشخص میکند که فرشتگان، میلر را هدایت کردند تا آن را دریابد و به کار گیرد، تا فهمِ کتابمقدّسیِ «راهی» را که انسانها میبایست در آن سلوک کنند، آماده سازد. هر «کوهی» میبایست پست گردد، زیرا کوهها در نبوتِ کتابمقدّسی نمایانگرِ حقایقی هستند که در نگاه نخست ظاهراً بیش از حد دشوار برای فهماند. برای درکِ کوهِ باشکوهِ مقدّسِ مذکور در دانیال فصل یازده آیهٔ چهلوپنج، که پادشاهِ شمال در تلاش برای تسخیرِ آن است، نخست باید کوهِ باشکوهِ مقدّسِ literal در اورشلیم را شناسایی کرد، که به گونهای نبوی، کوهِ باشکوهِ مقدّسِ روحانی را تعریف میکند. برای توضیحِ کوهی که به عنوان آرماگدون شناخته میشود، که به معنای کوهِ مَجِدّو است، باید به مَجِدّوی literal رجوع کرد. دشواریهای نبوی که به صورت امور دشوار نمودار میشوند، هنگامی برطرف میگردند که این اصل به کار گرفته شود که آغازِ یک چیز، پایانِ آن چیز را به تصویر میکشد.
وہ طریقۂ کار جس کی نمائندگی یسعیاہ کرتا ہے، جس کا حوالہ یوحنا دیتا ہے، اور جسے ملر نے پیش کیا، ہر وادی کو سربلند کرتا ہے۔ خواہ وہ یسعیاہ بائیس کی “رؤیا کی وادی” ہو، حزقی ایل کی “مردہ ہڈیوں کی وادی”، یا یوایل کی کتاب میں “یہوشافاط کی وادی”، وہ طریقۂ کار جو مسیح کے کردار کی درست فہم پر مبنی ہے—جیسا کہ ملرائٹی تاریخ میں پالمونی، عجیب شمار کنندہ، کے طور پر پیش کیا گیا ہے، یا ہماری تاریخ میں الفا اور اومیگا، عجیب لسانیات دان، کے طور پر—وہی خدا کے کلام کی “وادیوں” میں ممثل نبوتی حقائق کو سربلند کرتا ہے۔
چیزهای کج که باید راست گردند و جایهای ناهموار که هموار ساخته میشوند، نمایانگرِ کارِ اصلاحِ آداب و سنّتهایی است که یک کهانتِ لائودیکیهای برای پشتیبانی از خوراکهای مسمومِ افسانههای خود به کار میگیرد. کارِ ایلیا بهطور خاص چنین شناسانده میشود که نمایانگرِ روششناسیِ درستِ کتابمقدسی در برابر افسانههای الهیدانان و کاهنان است. این کار بهوسیلهٔ «مردمانِ عامی» انجام میپذیرد، نه بهوسیلهٔ کاهنان و الهیدانانِ تحصیلکرده. در میان ویژگیهای نبوّتیِ این سه شاهد، این حقیقتِ ساده نیز وجود دارد که ایلیایِ آینده یک مرد خواهد بود.
آن مشاهده ممکن است بیاهمیت به نظر برسد، اما از آنجا که الاهیدانان ادونتیسم میکوشند افسانههای خود را برپا نگاه دارند، عبارتی را از خواهر وایت گرفتهاند که در آن او در زمان آینده دربارهٔ مردی سخن میگوید که در روح و قدرت ایلیا خواهد آمد، و سپس افسانهٔ توضیحیِ خود را بر آن میافزایند و اصرار میورزند که خواهر وایت دربارهٔ خود سخن میگفت.
«نبوت باید تحقق یابد. خداوند میفرماید: “اینک من ایلیای نبی را پیش از فرا رسیدن روز عظیم و هولناک خداوند نزد شما خواهم فرستاد.” کسی باید در روح و قوتِ ایلیا بیاید، [ضمیمه را ببینید.] و هنگامی که ظاهر شود، مردم ممکن است بگویند: “تو بیش از حد جدّی هستی، کتابمقدس را به شیوه درست تفسیر نمیکنی. بگذار به تو بگویم چگونه باید پیامت را تعلیم دهی.”»
«بسیارند کسانی که نمیتوانند میان کار خدا و کار انسان تمایز قائل شوند. من حقیقت را آنگونه که خدا آن را به من عطا میکند، بیان خواهم کرد، و اکنون میگویم: اگر همچنان به خردهگیری ادامه دهید و روحِ اختلافجویی داشته باشید، هرگز حقیقت را نخواهید شناخت. عیسی به شاگردان خود گفت: “هنوز چیزهای بسیار دارم که به شما بگویم، لیکن اکنون طاقت تحمل آنها را ندارید.” آنان در وضعی نبودند که امور مقدس و جاودانی را قدر بدانند؛ اما عیسی وعده داد که تسلیدهنده را بفرستد، که همهچیز را به ایشان تعلیم خواهد داد و هر آنچه را او به آنان گفته بود، به یاد ایشان خواهد آورد.»
«ای برادران، ما نباید اعتماد خود را بر انسان بگذاریم. “از انسان، که نفسش در بینی اوست، بازایستید؛ زیرا او را به چه باید محسوب داشت؟” شما باید جانهای درماندهٔ خود را به عیسی بیاویزید. شایستهٔ ما نیست که از چشمهٔ دره بنوشیم، وقتی که چشمهای در کوهستان هست. بیایید جویبارهای پستتر را ترک کنیم؛ بیایید به سرچشمههای برتر روی آوریم. اگر نکتهای از حقیقت هست که آن را درنمییابید و دربارهٔ آن توافق ندارید، تحقیق کنید، کتابمقدس را با کتابمقدس مقابله نمایید، چاهِ حقیقت را در معدنِ کلامِ خدا ژرف فرو برید. شما باید خود و آراى خویش را بر مذبح خدا بگذارید، تصوراتِ ازپیشپذیرفتهٔ خود را کنار نهید، و بگذارید روحِ آسمان شما را به تمامیِ حقیقت هدایت کند.» شهادتها برای خادمان، 475، 476.
«یکی باید در روح و قوت الیاس بیاید»: این سخنان از سوی برخی بهاشتباه بر شخصی معیّن تطبیق داده شده است که گمان میرفت با پیامی نبوی پس از زندگی و خدمت خانم وایت ظاهر شود. سه پاراگرافی که این مقاله با عنوان «بگذارید آسمان هدایت کند» را تشکیل میدهند، تنها بخش کوچکی از سخنرانیای هستند که الن وایت در صبح روز ۲۹ ژانویهٔ ۱۸۹۰ در بتل کریک، میشیگان، ایراد کرد. از آنجا که این مطلب در Review and Herald مورخ ۱۸ فوریهٔ ۱۸۹۰ منتشر شد، عنوان «چگونه با یک نکتهٔ مورد مناقشهٔ تعلیمی روبهرو شویم» را داشت. بخشهای دیگری برگرفته از این مقاله، که تا حد زیادی برای تکمیل برخی صفحات این مجلد به کار رفتهاند، را میتوان در صفحات ۲۳، ۱۰۴، ۱۱۱، ۱۱۹، ۱۵۸، ۲۷۸، و ۳۸۶ یافت. این مقاله بهطور کامل در Selected Messages 1:406–416 بازچاپ شده است، و بخشی که شامل گزیدهٔ موسوم به «بگذارید آسمان هدایت کند» است در صفحات ۴۱۲ و ۴۱۳ آمده است. هنگامی که مقاله بهطور کامل خوانده شود، آشکار میگردد که الن وایت، در این گفته که اندکی بیش از یک سال پس از کنفرانس مینیاپولیس به گروهی در بتل کریک ایراد شد، از خدمت خودِ خویش سخن میگفت. برخی نسبت به کار او روحیهای انتقادی پیدا کرده بودند. توجه کنید که در پاراگراف پیش از آنچه در این مجلد در صفحهٔ ۴۷۵ آمده است، الن وایت اظهار میدارد:
«ما باید به جایگاهی درآییم که هر اختلافی ذوب شود و از میان برود. اگر بیندیشم که نوری دارم، وظیفهٔ خود را در ارائهٔ آن انجام خواهم داد. فرض کنید دربارهٔ پیامی که خداوند میخواهد به قوم بدهم با دیگران مشورت میکردم؛ ممکن بود آن در بسته شود تا نور به کسانی که خدا آن را برای ایشان فرستاده بود نرسد. هنگامی که عیسی به اورشلیم داخل میشد، «تمام جماعتِ شاگردان آغاز کردند به شادی کردن و با آواز بلند خدا را برای همهٔ معجزات عظیمی که دیده بودند حمد گفتن، و گفتند: مبارک است آن پادشاهی که به نام خداوند میآید؛ صلح در آسمان، و جلال در اعلیعلّیین. و بعضی از فریسیان از میان آن جماعت به او گفتند: ای استاد، شاگردان خود را نهیب زن. او در پاسخ به ایشان گفت: به شما میگویم، اگر اینان خاموش شوند، سنگها فوراً فریاد خواهند زد» (لوقا 19:37–40).
«یهودیان کوشیدند اعلانِ پیامی را که در کلام خدا پیشگویی شده بود، متوقف سازند.»
«سپس او بار دیگر به تجربهٔ شخصیِ خود اشاره میکند:»
««نبوّت باید تحقق یابد. خداوند میفرماید: “اینک من ایلیای نبی را پیش از فرا رسیدن روز عظیم و هولناک خداوند نزد شما خواهم فرستاد” (ملاکی ۴:۵). کسی باید در روح و قدرت ایلیا بیاید، و هنگامی که او ظاهر شود، ممکن است مردم بگویند: “تو بیش از حد پرشوری؛ کتابمقدس را به شیوهای درست تفسیر نمیکنی.”»—Selected Messages, جلد ۱، ص. ۴۱۲.
«اینکه او به تجربهٔ شخصیِ خود اشاره میکرد، از بندِ بعدی نیز آشکار میشود؛ بندی که در آن اعلام میدارد:»
«من حقیقت را چنانکه خدا آن را به من عطا میکند، بیان خواهم کرد… .» ضمیمهٔ شهادتها برای خادمان.
یہ حقیقت کہ ایلن وائٹ کو اپنے زمانے کے الہٰیات دانوں اور راہنماؤں کی افسانہ پردازیوں کا جواب دینا پڑا، اس بات کا کوئی ثبوت فراہم نہیں کرتی کہ وہ اپنے آپ کو اُس “مرد” کے طور پر شناخت کر رہی تھیں جو مستقبل میں ایلیاہ کی روح اور قدرت میں آنے والا تھا۔ ایڈونٹزم کے اندر ایلن وائٹ کے بہت سے مخالفین کی طرف سے اُس بائبلی اطلاقی طریقۂ کار پر حملے کا کیا ثبوت ہے جسے انہوں نے اختیار کیا؟ انہیں کب کبھی یہ کہا گیا کہ “تم صحائف کی درست طور پر تفسیر نہیں کرتی”؟ وہ واضح طور پر نشان دہی کرتی ہیں کہ دنیا کے اختتام پر لوگوں کی ایک ایسی تحریک ہوگی جسے ایلیاہ کی روح اور قدرت سے متمکن کیا جائے گا، اور یہ تجویز کرنے کا کوئی جائز طریقہ نہیں کہ وہ یہ سمجھتی تھیں کہ تیسرے فرشتے کی بلند صدا کی وہ تحریک، جب انہوں نے ایلیاہ کی قدرت کے مستقبل میں ظہور کی نبوت کی، اُسی وقت وقوع پذیر ہو رہی تھی۔ لاودیکیہ کے ایڈونٹسٹ الہٰیات دان اپنے ریوڑ کو یہ باور کرانا چاہتے ہیں کہ سسٹر وائٹ، خداوند کے عظیم اور ہولناک دن سے پہلے بھیجے جانے والے نبی ایلیاہ کی تکمیل کے طور پر، “اپنے ہی تجربے” کی “طرف اشارہ” کر رہی تھیں۔
هان، من الیاس نبی را پیش از فرا رسیدن آن روز عظیم و هولناک خداوند نزد شما خواهم فرستاد. ملاکی ۴:۵.
الیاس بهعنوان یک نماد، یکی از ویژگیهای نبویاش این است که روشی کتابمقدسی را ارائه میکند که در برابر افسانههای کهانتِی میایستد که افسانههای آداب و سنّتها را پراکنده میسازد. کار او در مهیّا ساختن راه («این است راه، در آن سلوک نمایید») بهوسیلهٔ همان روش کتابمقدسی انجام میپذیرد که با تعلیمات کهانتی فاسد مقابله میکند. و بر اساس سه شاهدِ الیاس، یحیی تعمیددهنده و میلر، همراه با شهادتِ خواهر وایت دربارهٔ ظهورِ در آن زمان هنوز آیندهٔ الیاس، او مردی خواهد بود، نه زنی. هنگامی که روششناسیِ پالمونی و آلفا و اُمگا بهدرستی فهمیده شود، شناخته میشود که آن صرفاً مجموعهای از قواعد کتابمقدسی برای تفسیر کتب مقدّس نیست، بلکه رونوشتی از سیرتِ مسیح است که جلالِ اوست.
و جلالِ خداوند آشکار خواهد شد، و تمامی بشر آن را با هم خواهند دید؛ زیرا دهانِ خداوند این را گفته است. اشعیا 40:5.
ذاتِ مسیح عینِ آن روشی را بازمینمایاند که باید در فهمِ کلامِ او به کار گرفته شود، زیرا او خودِ کلام است.
شریعتِ خدا در مقدسِ آسمانی، اصلِ عظیمی است که احکامی که بر لوحهای سنگی نگاشته شد و موسی آنها را در پنجگانه ثبت کرد، رونوشتی بیخطا از آن بود. آنان که به فهمِ این نکتهٔ مهم رسیدند، بدینسان به دیدنِ ماهیتِ مقدس و تغییرناپذیرِ شریعتِ الهی رهنمون شدند. آنان، چنانکه هرگز پیش از آن ندیده بودند، قوّتِ سخنانِ نجاتدهنده را دریافتند: «تا آسمان و زمین زایل نشود، همزهای یا نقطهای از شریعت هرگز زایل نخواهد شد.» متی ۵:۱۸. شریعتِ خدا، چون مکاشفهٔ ارادهٔ او و رونوشتی از شخصیتِ اوست، باید تا ابد پایدار بماند، «چون شاهدی امین در آسمان». هیچ حکمی منسوخ نشده است؛ نه همزهای و نه نقطهای تغییر یافته است. مزمورنویس میگوید: «ای خداوند، کلام تو تا ابد در آسمان استوار است.» «همهٔ اوامر او استوارند. آنها تا ابدالآباد پابرجا میمانند.» مزمور ۱۱۹:۸۹؛ ۱۱۱:۷، ۸.» مجادلهٔ عظیم، ۴۳۴.
همانگونه که ده فرمان رونوشتی تغییرناپذیر از شخصیت مسیح است، قواعد تفسیر نبوی نیز رونوشتی از شخصیت او هستند.
ما خود باید بدانیم که مسیحیت از چه چیزی تشکیل میشود، حقیقت چیست، و ایمانی که دریافت کردهایم کدام است، و قواعد کتابمقدس چیست—قواعدی که از عالیترین مرجع به ما داده شده است. بسیاری هستند که بیآنکه دلیلی برای بنای ایمان خود داشته باشند، و بیآنکه شواهد کافی دربارهٔ حقیقتِ موضوع در اختیار داشته باشند، ایمان میآورند. اگر اندیشهای عرضه شود که با عقاید از پیش پنداشتهٔ ایشان هماهنگ باشد، بیدرنگ آمادهاند آن را بپذیرند. آنان از علت به معلول استدلال نمیکنند؛ ایمانشان هیچ بنیاد راستینی ندارد، و در زمان آزمایش خواهند یافت که بر ریگ بنا کردهاند.
«آن که با معرفتِ کنونیِ ناقصِ خود از کتب مقدس خشنود میآرامد و آن را برای نجات خویش کافی میپندارد، در فریبی مهلک آرمیده است. بسیاری هستند که به دلایل کتابمقدسی بهطور کامل مجهز نشدهاند، تا بتوانند خطا را تشخیص دهند و هر سنت و خرافهای را که بهعنوان حقیقت قالب کردهاند محکوم سازند. شیطان افکار خود را به عبادت خدا وارد کرده است تا سادگیِ انجیلِ مسیح را فاسد کند. شمار بسیاری که مدعی ایمان به حقیقتِ حاضر هستند، نمیدانند چه چیزی ایمانِ آن است که یکبار برای همیشه به مقدسان سپرده شد—مسیح در شما، امیدِ جلال. آنان میپندارند که از نشانههای کهن دفاع میکنند، اما گرم و نه سرد و بیتفاوتاند. نمیدانند که درهمتنیدن در تجربهٔ خویش و دارا بودنِ فضیلتِ حقیقیِ محبت و ایمان به چه معناست. ایشان دانشجویان دقیقِ کتاب مقدس نیستند، بلکه سست و بیاعتنا هستند. هنگامی که در باب آیاتِ کتاب مقدس اختلافِ نظر پدید میآید، آنان که با هدف مطالعه نکردهاند و نسبت به آنچه بدان ایمان دارند استوار و قاطع نیستند، از حقیقت رویگردان میشوند. باید بر همگان ضرورتِ جستوجوی مجدانه در حقیقتِ الهی را تأکید کنیم، تا بدانند که حقیقت چیست و یقین داشته باشند که میدانند. برخی دعویِ معرفتِ بسیار دارند و از وضعیتِ خود احساس رضایت میکنند، حال آنکه برای کارْ غیرتی بیشتر، و برای خدا و برای جانهایی که مسیح برای آنان مرد، محبتی سوزانتر از آن ندارند که گویی هرگز خدا را نشناخته بودند. ایشان کتاب مقدس را [به این قصد] نمیخوانند که مغز و فربهیِ آن را برای جانهای خویش به خود اختصاص دهند. احساس نمیکنند که آن، صدای خداست که با ایشان سخن میگوید. اما اگر بخواهیم راه نجات را دریابیم، اگر بخواهیم پرتوهای آفتابِ عدالت را ببینیم، باید کتب مقدس را با هدف مطالعه کنیم، زیرا وعدهها و نبوتهای کتاب مقدس پرتوهای روشنِ جلال را بر نقشهٔ الهیِ فدیه میتابانند؛ همان حقایقِ عظیمی که بهروشنی درک نشدهاند.» The 1888 Materials, 403.
بهراستی مسیحی بودن یعنی همانند مسیح بودن. این متن تصریح میکند که ما «باید خودمان بدانیم که مسیحیت از چه چیز تشکیل شده است.» همچنین میگوید که ما «باید بدانیم» «حقیقت چیست.» ما «باید بدانیم» «ایمانی که دریافت کردهایم چیست.» ما باید بدانیم «قوانین کتابمقدس کداماند—قوانینی که از برترین مرجع به ما داده شدهاند.» مسیحمانند بودن مستلزم آن است که بدانیم قوانین کتابمقدس که از برترین مرجع به ما داده شدهاند کداماند. بدون آن قوانین، ما نمیتوانیم مسیحمانند باشیم، زیرا قوانینی که از سوی برترین مرجع داده شدهاند، بازنمودی از منش او هستند.
ویژگی دیگری از ایلیا، کارِ مهیا ساختن راه برای رسولِ عهد است. ایلیا نمایانگرِ کاری است که در طیِ تاریخی انجام میشود که در آن، قومی برگزیدهٔ پیشین کنار گذاشته میشوند و همزمان قومی برگزیدهٔ جدید برگزیده میگردند. این تاریخ نمایانگرِ فرایندِ تطهیری است که قومی را پدید میآورد که بهمنزلهٔ قربانیای پاک به تصویر کشیده میشوند، در تقابل با قومِ برگزیدهٔ پیشینِ ناپاک.
هُوَذَا أُرْسِلُ مَلَاكِي، فَيُهَيِّئُ الطَّرِيقَ أَمَامِي؛ وَيَأْتِي بَغْتَةً إِلَى هَيْكَلِهِ السَّيِّدُ الَّذِي تَطْلُبُونَهُ، وَمَلَاكُ الْعَهْدِ الَّذِي تُسَرُّونَ بِهِ؛ هُوَذَا يَأْتِي، قَالَ رَبُّ الْجُنُودِ. وَمَنْ يَحْتَمِلُ يَوْمَ مَجِيئِهِ؟ وَمَنْ يَثْبُتُ عِنْدَ ظُهُورِهِ؟ لأَنَّهُ مِثْلُ نَارِ الْمُمَحِّصِ وَمِثْلُ أُشْنَانِ الْقَصَّارِ. فَيَجْلِسُ مُمَحِّصًا وَمُنَقِّيًا لِلْفِضَّةِ، وَيُنَقِّي بَنِي لاَوِي وَيَصْفِيهِمْ كَالذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ، فَيَكُونُونَ مُقَرِّبِينَ لِلرَّبِّ تَقْدِمَةً بِالْبِرِّ. حِينَئِذٍ تَكُونُ تَقْدِمَةُ يَهُوذَا وَأُورُشَلِيمَ مَرْضِيَّةً لِلرَّبِّ، كَمَا فِي أَيَّامِ الْقِدَمِ وَكَالسِّنِينَ السَّالِفَةِ. ملاخي 3:1–4.
یوحناى تعمیددهنده راه را براى آن آماده ساخت که مسیح ناگهان بیاید و هیکل خود را پاک سازد. پاکسازى هیکل در آغاز و پایان خدمت مسیح، تحقق باب سوم ملاکى بود. یوحنا آن رسولى بود که راه را براى رسول عهد مهیا ساخت تا پسران لاوى را طاهر گرداند.
«در تطهیر هیکل، عیسی مأموریت خویش را بهعنوان مسیحا اعلام میکرد و به کار خود وارد میشد. آن هیکل، که برای مسکنِ حضور الهی برپا شده بود، مقرر بود درسی عینی برای اسرائیل و برای جهان باشد. از ازل، مقصود خدا این بود که هر موجود آفریدهشده، از سرافِ درخشان و مقدس گرفته تا انسان، هیکلی برای سکونتِ آفریدگار باشد. به سبب گناه، انسانیت دیگر هیکل خدا نبود. دلِ انسان که بهوسیلهٔ شرارت تاریک و آلوده شده بود، دیگر جلال آن ذات الهی را آشکار نمیساخت. اما بهوسیلهٔ تجسّدِ پسر خدا، مقصود آسمان تحقق مییابد. خدا در انسان ساکن میشود، و بهواسطهٔ فیضِ نجاتبخش، دلِ انسان بار دیگر هیکل او میگردد. خدا مقرر فرموده بود که هیکلِ اورشلیم گواهی مستمر بر آن سرنوشتِ والایی باشد که در برابر هر جان گشوده است. اما یهودیان معنای آن بنا را، که با چنان غروری بدان مینگریستند، درنیافته بودند. آنان خویشتن را همچون هیکلهای مقدس برای روح الهی تسلیم نکرده بودند. صحنهای هیکلِ اورشلیم، که از غوغای تجارتِ ناپاک آکنده بود، بهراستی بیش از حد، هیکلِ دل را مجسم میساخت که به حضورِ امیال نفسانی و افکار ناپاک آلوده شده بود. عیسی، در پاک ساختن هیکل از خریداران و فروشندگان جهان، مأموریت خود را برای تطهیر دل از آلودگیِ گناه اعلام کرد—از خواهشهای زمینی، شهواتِ خودخواهانه، و عادتهای شریرانهای که جان را فاسد میسازند. «و خداوندی که شما طالب او میباشید، ناگهان به هیکل خود خواهد آمد، یعنی آن رسولِ عهدی که شما از او مسرور میباشید؛ اینک او میآید، یهوهٔ صبایوت میگوید. لیکن کیست که روز آمدن او را متحمل تواند شد؟ و کیست که به هنگام ظاهر شدن او بایستد؟ زیرا که او مثل آتشِ گدازنده و مانند اشنانِ رختشویان است. و او نشسته، مثل مصفّیکننده و پاککنندهٔ نقره، بنیلاوی را پاک خواهد ساخت و ایشان را مثل طلا و نقره مصفّی خواهد نمود.» ملاکی ۳:۱–۳.» آرزوی اعصار، ۱۶۱.
یوحناى تعمیددهنده آن پیامبرى بود که راه را براى آمدن ناگهانى مسیح و تطهیر هیکل او مهیا ساخت، و ویلیام میلر نیز همان کارِ تدارک را براى آمدن ناگهانى مسیح به قدسالاقداس در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ به انجام رساند.
«Մեր քահանայապետ Քրիստոսի գալուստը դեպի ամենասուրբ վայրը՝ սրբարանի մաքրման համար, ինչպես ներկայացված է Դանիել 8:14-ում, մարդու Որդու գալուստը դեպի Հինավուրցը, ինչպես ներկայացված է Դանիել 7:13-ում, և Տիրոջ գալուստը դեպի Իր տաճարը, ինչպես մարգարեացվել է Մաղաքիայի կողմից, նույն իրադարձության նկարագրություններն են. և նույնը ներկայացված է նաև փեսայի գալուստով դեպի հարսանիքը, ինչպես Քրիստոսը նկարագրում է Մատթեոս 25-ի տասը կույսերի առակում»։ Մեծ պայքարը, 426։
جان اور ملر نے اُس تطہیر کی تمثیل پیش کی جس کی نمائندگی ملاکی کرتا ہے، اور جو اب ہماری موجودہ تاریخ میں انجام پا رہی ہے۔
نبی فرماتے ہیں، ’’میں نے ایک اَور فرشتہ کو آسمان سے اُترتے دیکھا، جس کے پاس بڑا اختیار تھا؛ اور زمین اُس کے جلال سے منور ہو گئی۔ اور اُس نے زور سے بڑی آواز میں پکار کر کہا، بڑا بابل گر گیا، گر گیا، اور شیاطین کا مسکن بن گیا‘‘ (مکاشفہ 18:1, 2)۔ یہ وہی پیغام ہے جو دوسرے فرشتہ نے دیا تھا۔ بابل گر گیا ہے، ’’کیونکہ اُس نے اپنی حرامکاری کے غضب کی مَے سب قوموں کو پلائی‘‘ (مکاشفہ 14:8)۔ وہ مَے کیا ہے؟—اُس کے جھوٹے عقائد۔ اُس نے چوتھے حکم کے سبت کے بدلے دنیا کو ایک جھوٹا سبت دیا ہے، اور اُس جھوٹ کو بھی دہرایا ہے جو شیطان نے ابتدا میں عدن میں حوا سے کہا تھا—یعنی روح کی طبعی لافانیت۔ ایسی بہت سی ہم جنس گمراہیاں اُس نے دُور دُور تک پھیلا دی ہیں، ’’اور آدمیوں کے احکام کو عقیدہ بنا کر تعلیم دیتے ہیں‘‘ (متی 15:9)۔
«وقتی عیسی خدمت علنیِ خود را آغاز کرد، هیکل را از هتکِ حرمتِ کفرآمیزِ آن پاک ساخت. در میان واپسین اعمالِ خدمت او، دومین تطهیرِ هیکل قرار داشت. همچنین در آخرین کار برای هشدار دادن به جهان، دو دعوتِ متمایز به کلیساها داده میشود. پیامِ فرشتهٔ دوم این است: “بابل سقوط کرده است، سقوط کرده است، آن شهر عظیم، زیرا که همهٔ امتها را از شرابِ خشمِ زنای خود نوشانیده است” (مکاشفه 14:8). و در فریادِ بلندِ پیامِ فرشتهٔ سوم، آوازی از آسمان شنیده میشود که میگوید: “از او بیرون آیید، ای قومِ من، مبادا در گناهانش شریک شوید، و مبادا از بلاهایش نصیبی یابید. زیرا گناهانش تا به آسمان رسیده است، و خدا بیعدالتیهای او را به یاد آورده است” (مکاشفه 18:4، 5).» Selected Messages, book 2, 118.
دو پاکسازیِ معبد در دوران خدمتِ مسیح، و دو پاکسازیِ معبد در تاریخِ میلریتی، تحققِ بابِ سومِ ملاکی بودند و به پیش به سوی دو پاکسازیِ معبد اشاره میکنند که در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ آغاز شد، هنگامی که بناهای عظیمِ شهرِ نیویورک به لمسهای از جانبِ خدا فرو افکنده شدند، و فرشتهٔ نیرومندِ مکاشفهٔ هجده فرود آمد تا زمین را به جلالِ خود منوّر سازد. این، از جمله، افسانهپردازیِ باطلی را که الهیدانانِ لائودیکیهایِ ادونتیسم عرضه میکنند باطل میسازد؛ همانان که مدعیاند الن وایت همان نبیِ الیاس بود که میبایست پیش از روزِ عظیم و مهیبِ خداوند بیاید. پاکسازیِ معبدی که هنگامی واقع میشود که فرشتهٔ مکاشفهٔ هجده فرود میآید، هشتاد و شش سال پس از آن آغاز شد که الن وایت به خاک سپرده شد.
یوحناى تعمیددهنده و شاگردانش، میلر و میلریها، و «آینده برای آمریکا» نمایانگر پیامآورانی هستند که راه را برای آن رسولِ عهد مهیا میسازند تا ناگهان به هیکلِ خویش بیاید و آن را از هتک حرمتِ کفرآمیزش پاک سازد.
ایلیاہ بطورِ علامت ایک آدمی کی نمائندگی کرتا ہے۔ وہ ایسے آدمی کی نمائندگی کرتا ہے جو عام طرزِ زندگی میں سے بلایا گیا ہو، نہ کہ کوئی کاہنانہ الٰہیات دان۔ اس کی خدمت درست بائبلی منہج کو پیش کرتی ہے، جو اعلیٰ ترین اقتدار کی طرف سے دیے گئے اصول ہیں۔ اس کی خدمت موجودہ لاؤدیقیائی کہانت کے افسانوں، رسوم اور روایات پر مبنی منہج کے ساتھ بالمقابل ہے۔ وہ ایک ایسے تطہیری عمل کے لیے راہ تیار کرتا ہے جو ایک برگزیدہ قوم کے بچے کھچے حصے میں سے، جسے نظرانداز کر دیا گیا ہو، ایک نئی برگزیدہ قوم کو برپا کرتا ہے۔ یہ تطہیری عمل اچانک وقوع پذیر ہونے کے سیاق میں مقرر کیا گیا ہے۔
ایلیا همچنین نمایانگرِ خدمتی و کاری است که خدا آن را بهطور خاص برپا میدارد و بهعنوان خدمتِ منحصربهفردِ خدا معرّفی میکند.
ما این را در تاریخ میلریها در مقالهٔ بعدی نشان خواهیم داد.
اور شام کی قربانی چڑھانے کے وقت ایسا ہوا کہ ایلیاہ نبی نزدیک آیا اور کہا، اے خداوند، ابراہیم، اسحاق اور اسرائیل کے خدا، آج یہ معلوم ہو جائے کہ تو ہی اسرائیل میں خدا ہے، اور میں تیرا بندہ ہوں، اور یہ کہ میں نے یہ سب کچھ تیرے ہی حکم سے کیا ہے۔ 1 سلاطین 18:36۔