در آغازِ اسرائیلِ باستانِ حقیقی، و نیز در آغازِ اسرائیلِ روحانیِ نوین، در عبور از دریای سرخ، و سپس در ناامیدیِ عظیم، سلسله‌ای از آزمون‌های تدریجی آغاز شد که سرانجام به آزمون نهایی رسید. شکست در آن آخرین آزمون، در کتاب اعداد و در تاریخ میلریتی، آغازِ سرگردانی در بیابان را رقم می‌زند.

«چهل سال تمام، بی‌ایمانی، غرولند، و عصیان، اسرائیلِ باستان را از سرزمین کنعان محروم ساخت. همان گناهان، ورود اسرائیلِ جدید را به کنعان آسمانی به تأخیر انداخته است. در هیچ‌یک از این دو مورد، تقصیری متوجه وعده‌های خدا نبوده است. این بی‌ایمانی، دنیاطلبی، ناتقدیس‌یافتگی، و نزاع در میان مردمی که به خداوند اقرار می‌کنند، ما را این همه سال در این جهانِ گناه و اندوه نگاه داشته است.»

«شاید به سبب نافرمانی ناچار باشیم سال‌های بسیارِ بیشتری در این جهان بمانیم، همان‌گونه که بنی‌اسرائیل ماندند؛ اما قوم او به خاطر مسیح نباید با نسبت دادن پیامدِ راه و روشِ نادرستِ خود به خدا، گناهی بر گناه بیفزایند.» بشارت، 696.

در پایان تاریخ اسرائیل باستان، همان‌گونه که در آغاز نیز بود، فرایندی تدریجی از آزمون وجود داشت که آنگاه به پایان رسید که اسرائیل لفظیِ باستان به اسارتِ بابل برده شد. در پایانِ اسرائیل روحانیِ مدرن نیز، آنان نیز با فرایندی تدریجی از آزمون روبه‌رو خواهند شد. آن فرایند زمانی پایان می‌یابد که اَدونتیست‌های لااودیسیه‌ای در هنگام قانون یکشنبه سرنگون شوند. همان‌گونه که در مورد اسرائیل باستان بود، اسرائیل مدرن نیز به اسارتِ بابلِ روحانی برده خواهد شد.

تحریکِ میلری که به‌گونه‌ای نبوی در سال 1798 آغاز شد و به‌طور رسمی در سال 1863 پایان یافت، نمونه و مظهرِ حرکتِ صد و چهل و چهار هزار نفری است که در سال 1989 آغاز می‌شود و با پایان یافتن مهلتِ آزمایشِ بشر و آمدنِ دومِ مسیح خاتمه می‌یابد. میان پایانِ جنبشِ میلری و ظهورِ آن حرکتِ عظیمِ فرشتهٔ سوم، تاریخِ کلیسای لاودیکیه‌ایِ ادونتیستِ روز هفتم که به‌طور قانونی به ثبت رسیده است، قرار دارد.

«میان سینا و قادِش، بر مرزهای کنعان، تنها مسافت سفری یازده‌روزه قرار داشت؛ و با چشم‌اندازِ ورودِ به‌زودی به آن سرزمینِ نیکو بود که لشکرهای اسرائیل، هنگامی که سرانجام ابر علامت حرکت به پیش را داد، بار دیگر کوچ خود را از سر گرفتند. یهوه در بیرون آوردن ایشان از مصر شگفتی‌ها پدید آورده بود، و اکنون که رسماً عهد بسته بودند او را به‌عنوان فرمانروای خویش بپذیرند، و به‌عنوان قوم برگزیدهٔ حضرتِ اعلی شناخته شده بودند، چه برکاتی نمی‌توانستند انتظار داشته باشند؟» مشایخ و انبیا، ۳۷۶.

سفر کوتاه ایشان، به سبب بی‌ایمانی و نافرمانی‌شان، به چهل سال انجامید. اگر ایمانی را ظاهر ساخته بودند که بر رهایی عظیم ایشان از بندگی استوار بود، به‌زودی از رود اردن عبور می‌کردند و به سرزمین موعود داخل می‌شدند. نخستین مانع ایشان پس از آن، همان مانعی می‌بود که یوشع بعدها با آن روبه‌رو شد. پس از چهل سال، اسرائیلِ حقیقی بیابان را به سوی سرزمین موعود ترک کرد، و اَریحا نخستین گام ایشان بود، و آن به‌عنوان نمادی از قدرت خدا برای نجات هر که ایمان آورد، برپا می‌ایستد. اَریحا همچنین نماد کاری است که جنبش میلریتی می‌بایست در سال 1863 با آن مواجه شود، اما آنان به بیابان عقب‌نشینی کردند. نمادشناسی ایلیا به‌طور مستقیم با نمادشناسی اَریحا مرتبط است، و شایسته است پیوند تاریخی ایلیا با اَریحا را در نظر بگیریم.

اور باقی کارهای عمری که انجام داد، و دلاوری او که نشان داد، آیا در کتاب تواریخ پادشاهان اسرائیل مکتوب نیست؟ پس عمری با پدران خود خوابید و در سامره دفن شد؛ و اخاب، پسرش، به جای او سلطنت کرد. و در سال سی‌وهشتمِ آسا، پادشاه یهودا، اخاب پسر عمری بر اسرائیل به پادشاهی آغاز کرد؛ و اخاب پسر عمری بیست‌ودو سال در سامره بر اسرائیل سلطنت نمود. و اخاب پسر عمری در نظر خداوند بیش از همهٔ کسانی که پیش از او بودند، شرارت ورزید. و واقع شد که گویا راه رفتن در گناهان یربعام پسر نباط برای او امری سبک بود، که ایزابل، دختر اِتبَعْل، پادشاه صیدونیان را به زنی گرفت و رفت و بعل را عبادت کرد و او را پرستش نمود. و برای بعل در خانهٔ بعل، که در سامره بنا کرده بود، مذبحی برپا داشت. و اخاب اشیره‌ای ساخت؛ و اخاب بیش از همهٔ پادشاهان اسرائیل که پیش از او بودند، یهوه خدای اسرائیل را به خشم آورد. در روزگار او، حِیئیلِ بیت‌ایلی اَریحا را بنا کرد؛ بنیاد آن را بر ابیرام، نخست‌زادهٔ خود، نهاد و دروازه‌هایش را بر سگوب، پسر کوچک‌تر خود، برپا کرد، مطابق کلام خداوند که به‌واسطهٔ یوشع بن نون گفته بود. و ایلیا تِشبی، که از ساکنان جلعاد بود، به اخاب گفت: «به حیات یهوه، خدای اسرائیل، که در حضور او ایستاده‌ام، در این سال‌ها نه شبنمی خواهد بود و نه بارانی، مگر به فرمان کلام من.» اول پادشاهان 16:27–17:1.

تقابل الیاس با خدایان اخاب و ایزابل بر کوه کرمل، پاسخی بود به ارتدادِ هفتمین پادشاهِ پادشاهی شمالیِ اسرائیل که «بیش از همهٔ پادشاهان اسرائیل که پیش از او بودند، یَهُوَه خدای اسرائیل را به خشم آورد.» واژهٔ «به خشم آورد» در این عبارت، اشاره‌ای است به «روزِ اغضاب» که در آزمون دهمِ اعداد چهارده به تصویر کشیده شده بود. به خشم آوردنِ خدا از سوی اخاب، نمودارِ آخرینِ ده آزمونی بود که به‌سببِ گزارشِ شریرانهٔ ده جاسوس در اعداد چهارده پدید آمد. ازاین‌رو، این امر نمایانگرِ آخرین آزمون برای جنبشِ میلریتی و آخرین آزمون برای یکصد و چهل و چهار هزار تن است.

لہٰذا جیسا کہ روحُ القدس فرماتا ہے: آج اگر تم اُس کی آواز سنو، تو اپنے دل سخت نہ کرو، جیسا کہ مخالفت کے وقت، بیابان میں آزمایش کے دن کیا گیا۔ عبرانیوں 3:7، 8۔

در «روزِ تحریض»ِ نبوی که به‌وسیلهٔ اخاب نمایانده شده است، نبی ایلیا دعا کرد که اگر لازم باشد، خدا داوری‌هایی را بر اسرائیل فرود آورد تا قوم او از گناهانی که در آن‌ها مشارکت می‌ورزیدند، توبه کنند.

قومِ اسرائیل بتدریج خدا کے خوف اور اُس کی ہیبت و تعظیم سے محروم ہوتے گئے، یہاں تک کہ یشوع کے وسیلہ سے اُس کا کلام اُن کی نگاہ میں بے وزن ہو گیا۔ “اُسی [اخاب] کے ایام میں حِیئیل بیت‌ایلی نے یریحو کو بنایا: اُس نے اُس کی بنیاد اپنے پہلوٹھے ابیرام میں ڈالی، اور اُس کے پھاٹک اپنے سب سے چھوٹے بیٹے سجوب میں نصب کیے، خداوند کے اُس کلام کے مطابق جو اُس نے نون کے بیٹے یشوع کی معرفت فرمایا تھا۔”

«در حالی که اسرائیل در ارتداد فرو می‌رفت، ایلیا همچنان نبی‌ای امین و راستینِ خدا باقی ماند. جانِ وفادار او سخت دردمند بود، زیرا می‌دید که بی‌ایمانی و بی‌وفایی به‌سرعت فرزندان اسرائیل را از خدا جدا می‌سازد، و دعا می‌کرد که خدا قوم خویش را نجات دهد. او با تضرع درخواست می‌کرد که خداوند قومِ گناهکارِ خود را به‌کلی طرد نکند، بلکه اگر لازم باشد، به‌وسیلهٔ داوری‌ها آنان را به توبه بیدار سازد و نگذارد که در گناه به باز هم مراحل شدیدتری پیش روند و بدین‌سان او را برانگیزند که ایشان را به‌عنوان یک ملت هلاک سازد.»

«پیام خداوند به ایلیا رسید تا نزد اخاب برود و به سبب گناهان اسرائیل، احکام داوری‌های او را اعلام کند. ایلیا شب و روز سفر کرد تا به قصر اخاب رسید. او هیچ‌گونه اجازهٔ ورود نطلبید و درنگ نکرد تا به‌طور رسمی اعلام حضور شود. ناگهان و به‌کلی برخلاف انتظار اخاب، ایلیا در برابر آن پادشاه شگفت‌زدهٔ سامره، با جامه‌های خشن که انبیا معمولاً بر تن می‌کردند، می‌ایستد. او برای ظهور ناگهانی و بی‌دعوت خود هیچ عذری نمی‌آورد؛ بلکه دست‌های خود را به سوی آسمان بلند کرده، به خدای زنده، که آسمان‌ها و زمین را آفرید، با هیبتی solemn داوری‌هایی را که بر اسرائیل خواهد آمد، تأیید می‌کند: “در این سال‌ها نه شبنمی خواهد بود و نه بارانی، مگر به کلام من.”»

«این نکوهش تکان‌دهنده از داوری‌های خدا به سبب گناهان اسرائیل، همچون صاعقه‌ای بر آن پادشاه مرتد فرود آمد. او گویی از شگفتی و هراس فلج شده بود؛ و پیش از آنکه بتواند از بهت خود به درآید، ایلیا، بی‌آنکه درنگ کند تا اثر پیام خود را ببیند، همان‌گونه که آمده بود، ناگهان ناپدید شد. کار او این بود که کلامِ وای را از جانب خدا بیان کند، و بی‌درنگ کناره گرفت. کلام او خزائن آسمان را بسته بود، و کلام او یگانه کلیدی بود که می‌توانست بار دیگر آنها را بگشاید.» Testimonies, volume 3, 273.

اسرائیل فراموش کرده بود که یوشع به‌سختی به آنان فرمان داده بود با امت‌های بت‌پرست معاشرت نکنند و هرگز اَریحا را از نو بنا نسازند. هرچند نبرد اَریحا نمایشی عظیم از قدرت خدا و نمادی از وعدهٔ خدا برای رهبری قوم خویش به سرزمین موعود بود، با این همه، گناهی، لعنتی و رهایی‌ای نیز با اَریحا مرتبط بود. «گناه» گناهِ عَخان بود که به ثروت و نفوذ اَریحا طمع ورزید؛ «لعنت» بر هر مردی بود که اَریحا را از نو بنا کند؛ و راحابِ فاحشه نمایانگر «رهایی» بود. عَخان آن ردای زیبای بابِلی را می‌خواست. او می‌پنداشت که می‌تواند گناه خود را پنهان کند، چنان‌که آدم و حوا کوشیدند گناه خویش را با پوششی از برگ‌های انجیر پنهان سازند. عَخان خواهان رفاهی بود که اَریحا نمایندگی می‌کرد، و آرزو داشت با بابل مرتبط باشد.

اریحا به‌منزلهٔ نمادی از کارِ رساندنِ پیامِ فرشتهٔ سوم به جهان ارائه شده است، اما در خود هشداری نیز دربارهٔ گناهِ محبت ورزیدن به جهان و اعتماد کردن به آن دارد. نمادِ اَریحا همچنین دربردارندهٔ لعنتی بر بازسازیِ اَریحا است، و راحاب نمایانگرِ کسانی است که هنوز در بابِل‌اند و هنگامی که فریادِ بلندِ فرشتهٔ سوم اعلام می‌شود، از آن بیرون می‌آیند.

روحِ وفادارِ ایلیا اندوهگین بود. خشم او برانگیخته شده بود، و برای جلال خدا غیرت می‌ورزید. او می‌دید که اسرائیل در ارتدادی هولناک فرو رفته است. و چون کارهای عظیمی را که خدا برای آنان به‌عمل آورده بود به یاد می‌آورد، از غم و حیرت مغلوب می‌شد. اما اکثریت قوم همهٔ اینها را از یاد برده بودند. او به حضور خداوند رفت و با جانِ فشرده از anguish، از او تمنا کرد که قوم خویش را نجات دهد، اگر لازم است به‌وسیلهٔ داوری‌ها. او از خدا استدعا کرد که شبنم و باران را، که خزائن آسمان‌اند، از قوم ناسپاس خویش بازدارد، تا اسرائیلِ مرتد بیهوده به خدایان خود، به بت‌های زرین و چوبین و سنگین خویش، به خورشید و ماه و ستارگان، چشم بدوزد تا زمین را آب دهند و بارور سازند و موجب شوند که آن به فراوانی محصول آورد. خداوند به ایلیا گفت که دعای او را شنیده است و شبنم و باران را از قوم خود بازخواهد داشت تا آنگاه که با توبه به سوی او بازگردند.

«خدا قوم خود را به‌گونه‌ای ویژه از درآمیختن با ملت‌های بت‌پرستِ پیرامونشان محافظت کرده بود، مبادا دل‌هایشان به‌وسیلهٔ بیشه‌ها و زیارتگاه‌ها، معبدها و مذبح‌های فریبنده که به پرهزینه‌ترین و دل‌فریب‌ترین صورت آراسته شده بودند، اغوا گردد و حواسشان چنان منحرف شود که خدا در ذهن قوم جای خود را از دست بدهد.»

شهر اَریحا به افراطی‌ترین گونهٔ بت‌پرستی وقف شده بود. ساکنان آن بسیار ثروتمند بودند، اما تمامی ثروتی را که خدا به ایشان داده بود، عطیهٔ خدایان خود می‌شمردند. زر و سیم را به فراوانی داشتند؛ لیکن همچون مردمِ پیش از طوفان، فاسد و کفرگو بودند، و با اعمال شریرانهٔ خویش خدای آسمان را اهانت می‌کردند و به خشم می‌آوردند. احکام خدا بر ضد اَریحا بیدار شد. آنجا دژی استوار بود. اما خودِ سردارِ لشکرِ خداوند از آسمان فرود آمد تا لشکرهای آسمان را در یورش بر شهر رهبری کند. فرشتگان خدا دیوارهای عظیم را فروگرفتند و آنها را به زمین افکندند. خدا فرموده بود که شهر اَریحا ملعون باشد و همه هلاک شوند، جز راحاب و خاندانش. اینان باید نجات می‌یافتند، به سبب لطفی که راحاب به فرستادگانِ خداوند نشان داده بود. کلام خداوند به قوم چنین بود: «و شما، به هر نحو، خویشتن را از آن چیزِ ملعون نگاه دارید، مبادا چون از آن چیزِ ملعون بگیرید، خود را ملعون سازید و اردوی اسرائیل را لعنت کرده، آن را مضطرب گردانید.» «و یوشَع در آن وقت ایشان را قسم داد و گفت، ملعون باد نزد خداوند آن مردی که برخیزد و این شهر اَریحا را بنا کند؛ بنیاد آن را بر نخست‌زادهٔ خود خواهد نهاد، و دروازه‌هایش را بر کوچک‌ترین پسر خود برپا خواهد کرد.»

«خدا در مورد اَریحا بسیار دقیق و سخت‌گیر بود، مبادا قوم به چیزهایی که ساکنان آن پرستیده بودند دل‌بسته شوند و دل‌های ایشان از خدا منحرف گردد. او قوم خود را با فرمان‌هایی کاملاً صریح و قاطع محافظت کرد؛ با این همه، علی‌رغم آن حکم جدّی که از جانب خدا به زبان یوشع ابلاغ شده بود، عاخان جرأت کرد که از آن تخطی کند. طمع او وی را بر آن داشت که از گنجینه‌هایی بردارد که خدا او را از دست زدن به آنها منع کرده بود، زیرا لعنت خدا بر آنها بود. و به سبب گناه این مرد، اسرائیلِ خدا در برابر دشمنان خود چون آب ضعیف شدند.»

«یوشَع و مشایخِ اسرائیل در مصیبتی عظیم بودند. ایشان در نهایتِ فروتنی و خاکساری در برابرِ تابوتِ خدا بر زمین افتاده بودند، زیرا خداوند بر قومِ خود غضبناک شده بود. آنان در حضورِ خدا دعا می‌کردند و می‌گریستند. خداوند به یوشَع گفت: “برخیز؛ چرا چنین به روی خود افتاده‌ای؟ اسرائیل گناه کرده است، و نیز از عهدِ من که به ایشان امر فرموده بودم تجاوز نموده‌اند؛ زیرا حتی از آن چیزِ ملعون گرفته‌اند، و نیز دزدی کرده‌اند، و نیز مکر ورزیده‌اند، و آن را در میانِ اسبابِ خود نهاده‌اند. از این‌رو بنی‌اسرائیل نتوانستند در برابرِ دشمنانِ خود بایستند، بلکه پشت به دشمنانِ خود کردند، زیرا ملعون شده بودند؛ و دیگر با شما نخواهم بود، مگر آنکه آن چیزِ ملعون را از میانِ خود نابود کنید.”»

«به من نشان داده شده است که خدا در اینجا روشن می‌سازد که گناه را در میان کسانی که ادعا می‌کنند قوم نگاه‌دارندهٔ اوامر او هستند، چگونه می‌نگرد. کسانی که او ایشان را به‌طور ویژه سرافراز ساخته است تا تجلیات شگفت‌انگیز قدرت او را مشاهده کنند، چنان‌که اسرائیلِ قدیم مشاهده کرد، و با این همه باز جرأت ورزند که رهنمودهای صریح او را نادیده بگیرند، موضوع غضب او خواهند بود. او می‌خواهد به قوم خود بیاموزد که نافرمانی و گناه در نظر او به‌شدت نفرت‌انگیز است و هرگز نباید آن را سبک شمرد.» Testimonies, volume 3, 263, 264.

داستان اَریحا این هشدار را در بر دارد که به قدرت و جلالِ ظاهریِ شهرِ شریر و ثروتمند اعتماد نکنیم. «شهر» در نبوتِ کتاب‌مقدس به معنای یک پادشاهی است، و عَخان جامه‌ای بابِلی برداشت. جامه در مفهومِ نبوی نمایانگرِ شخصیت است؛ ازاین‌رو، در «ایّام آخر»، پنهان کردنِ جامهٔ بابِلی از سوی عَخان نمایانگرِ میلی پنهان برای در اختیار داشتنِ شخصیتِ بابِلِ روحانی است. شخصیت، یا صورتِ بابِلِ روحانی، همان چیزی است که ایالات متحده هنگامی که کلیسا و دولت را به هم پیوند می‌دهد، آرزومندِ آن است.

جب میلری تحریک کے نوجوانوں کے خانہ جنگی میں جبری بھرتی کیے جانے کے امکان کا سامنا ہوا، اور تنظیم کی ضرورت کو محسوس کیا گیا، تو اس تحریک کے قائدین قانونی طور پر اس متمول قوم کے ساتھ وابستہ ہو گئے جس کے ساتھ انہیں کبھی بھی ہم شکل نہیں ہونا تھا۔ حتیٰ کہ اس متمول ملک کے آئین ہی نے یہ طے کر رکھا تھا کہ کسی کلیسیا کے لیے ریاست کے ساتھ وابستہ ہونا ہرگز ضروری نہیں تھا۔ میلری دور میں ایسی فرقہ وارانہ جماعتیں موجود تھیں جو آج بھی موجود ہیں؛ ان میں سے بعض جماعتوں نے کبھی ریاستہائے متحدہ کی حکومت کے ساتھ قانونی تعلق قائم نہیں کیا، اور اس تعلق کو قائم نہ کرنے کے ان کے فیصلے نے کسی بھی طور پر انہیں اپنی اپنی کلیسیاؤں کو منظم کرنے سے کبھی نہیں روکا۔

مدت‌ها پس از آنکه یوشع در نبرد اَریحا جنگید، در زمان اَخاب، همهٔ هشدارهای مربوط به ارتدادِ عاخان و نابودی اَریحا از یادِ قومِ مرتدِ خدا رفته بود. ایلیا نزد خدا دعا کرد و درخواست نمود که، اگر لازم باشد، داوری‌های خدا به اجرا درآید تا قومِ او را به توبه بازگرداند. هنگامی که ملاکی آخرین سخنانِ عهد عتیق را ثبت می‌کند، وعده در چارچوبِ این واقعیت قرار می‌گیرد که خداوند جهان را به لعنت خواهد زد. لعنتی که با اَریحا پیوند داشت، بر هر کسی بود که اَریحا را از نو بنا کند. لعنت بر هر کسی بود که همچون عاخان، در پی آن باشد که بر ثروت و فراوانیِ مربوط به اَریحا توکل کند. «گناهِ» عاخان نمایانگرِ میلِ درونیِ پنهان و تقدیس‌ناشده برای پوشیدنِ جامهٔ بابِلی است. «لعنت» برای عملِ به ظهور رساندنِ آن امیالِ درونی بود.

پیام میلر، برای زمان خود، همان پیام الیاس بود و جنگ داخلی نمایانگر داوری‌هایی بود که پیام الیاس را همراهی می‌کنند. در میانهٔ جنگ داخلی، در سال ۱۸۶۳، ادونتیسم میلری اَریحا را از نو بنا کرد، چنان‌که جزئیات لعنت یوشع بر هر کسی که چنین کند، بر آن گواهی می‌دهد.

و یوشع در آن وقت ایشان را سوگند داد و گفت: «ملعون باد آن مرد در حضور خداوند که برخیزد و این شهر، اَریحا، را بنا کند؛ بنیاد آن را بر نخست‌زادهٔ خود خواهد نهاد، و در پسر کهینِ خویش دروازه‌های آن را برپا خواهد کرد.» یوشع ۶:۲۶.

لفظ «أَحْلَفَ» في أمر يشوع يجمع بين القسم واللعنة معًا. فملعونٌ من ينقض أمر يشوع، ومباركٌ من يحفظ هذا القسم. والكلمة المترجمة «أَحْلَفَ» تُرجمت أيضًا «سبع مرات» في سفر اللاويين، الإصحاح السادس والعشرين. إن قسم موسى ولعنته، كما يعبّر عنهما دانيال في الإصحاح التاسع، مرتبطان بإعادة بناء أريحا.

हाँ, समस्त इस्राएल ने तेरी व्यवस्था का उल्लंघन किया है, और भटककर तेरी वाणी को न मानने लगे; इस कारण वह शाप हम पर उंडेला गया है, और वह शपथ भी, जो परमेश्वर के दास मूसा की व्यवस्था में लिखी हुई है, क्योंकि हमने उसके विरुद्ध पाप किया है। दानिय्येल 9:11.

خواهر وایت گفت: «خدا در مورد اَریحا بسیار دقیق بود، مبادا قوم مجذوب چیزهایی شوند که ساکنان آن پرستش کرده بودند و دل‌هایشان از خدا منحرف گردد.» خدا در تحقق بخشیدن به نابودی اَریحا بسیار دقیق بود؛ ازاین‌رو در ثبت هشدارِ نمایان‌شده به‌وسیلهٔ عَخان نیز بسیار دقیق بود. او در ثبت لعنتِ مرتبط با بازسازی اَریحا نیز دقت به‌خرج داد، و همچنین در تعیین تاکتیک‌های الهیِ به‌کاررفته برای فرو افکندن دیوارها با دقت عمل کرد.

بی‌تردید این خودِ عیسی بود که به‌عنوان سردارِ لشکرِ خداوند، به فرشتگان فرمان داد دیوارهای اَریحا را فرو افکنند؛ و در کلام خدا هیچ چیز از روی تصادف انجام نمی‌شود، اما در این مورد، نبیّه به ما می‌گوید که «خدا در مورد اَریحا بسیار دقیق و خاص بود.» به‌مدت هفت روز، تابوت را گردِ شهر حمل کردند، و در نبوت، یک روز برابر با یک سال است. این اصل در آغازِ چهل سال سرگردانی در بیابان ثبت شد، و در پایانِ آن چهل سال، اَریحا را به‌مدت هفت روز دور زدند.

مطابق شمارِ اُن دنوں کے جن میں تم نے اُس سرزمین کی جاسوسی کی، یعنی چالیس دن، ہر ایک دن کے بدلے ایک سال، تم اپنی بداعمالیوں کا بوجھ چالیس برس تک اُٹھاؤ گے، اور تم میرے عہد کے ٹوٹنے کو جانو گے۔ گنتی 14:34۔

هفت روز، تابوت به گرد شهر حمل شد و در روز هفتم آن را «هفت بار» به گرد شهر گرداندند. این، دو شاهد نبوی فراهم می‌آورد که اَریحا با «هفت زمانِ» سوگندِ موسی مرتبط است. قومِ عهدِ خدا کاهنان‌اند، و هفت کاهن هفت شیپور نواختند.

شما نیز، همچون سنگ‌های زنده، بنایی می‌شوید برای خانه‌ای روحانی و کهانتی مقدس، تا قربانی‌های روحانی را که به‌واسطهٔ عیسی مسیح مقبولِ خداست، تقدیم کنید. اول پطرس ۲:۵

شیپور، بسته به زمینه‌ای که در آن آمده است، یا نمایانگرِ پیامی هشداردهنده است، یا داوری، یا فراخوانی به محفلی مقدّس. در ایّام آخر، دیده‌بانان باید شیپور بنوازند، همان‌گونه که در تاریخ میلری‌ها نواخته شد. کاهنان، نمایانگرِ دیده‌بانان بر حصارهای صهیون‌اند که شیپور می‌نوازند و قوم خدا را از داوریِ آینده هشدار می‌دهند، و در عین حال همان قوم را به محفلِ مقدّس فرامی‌خوانند.

در صهیون کرنا را بنوازید، و بر کوه مقدّس من بانگ هشدار برآورید؛ بگذارید همهٔ ساکنان زمین بلرزند، زیرا روز خداوند می‌آید، زیرا نزدیک است... در صهیون کرنا را بنوازید، روزه‌ای را تقدیس کنید، مجمعی solemn فراخوانید؛ قوم را گرد آورید، جماعت را تقدیس نمایید، مشایخ را جمع کنید، کودکان و شیرخوارگان را گرد آورید؛ داماد از حجلهٔ خویش بیرون آید، و عروس از خلوتگاه خود. کاهنان، خادمان خداوند، در میان رواق و مذبح بگریند، و بگویند: ای خداوند، بر قوم خود شفقت فرما، و میراث خویش را به ننگ مسپار تا امت‌ها بر ایشان حکم رانند؛ چرا در میان قوم‌ها گفته شود: خدای ایشان کجاست؟ یوئیل ۲:‏۱، ۱۵–۱۷.

پیام کرنا همان پیام ایلیاست. همهٔ کاربردهای گوناگونِ واژهٔ «هفت» در فصل ششم یوشع، همان واژه یا مشتقی وابسته از همان واژه‌ای است که در لاویان بیست‌وشش به «هفت بار» ترجمه شده است. با این همه، آشفته‌خورِ افسانه‌هایی که الهی‌دانان لائودیکیه عرضه می‌کنند، مدعی است که واژه‌ای که در لاویان بیست‌وشش به «هفت بار» ترجمه شده، فقط نمایانگرِ کمالِ قدرت، یا تمامیت، یا گونه‌ای ابلهانهٔ دیگر از انکارِ این حقیقت است که میلر در اطلاقِ ارزش عددی به واژه‌ای که به «هفت بار» ترجمه شده بود، درست می‌گفت. کاهنان قوم را هفت بار گردِ شهر گردانیدند، نه به‌طور کامل یا تماماً به دور اریحا. واژه‌ای که به «هفت بار» ترجمه شده است، دارای ارزش عددی است!

در اَریحا، هنگامی که قوم بانگ برآوردند، این نمادی از فریادِ بلندِ صد و چهل و چهار هزار نفر بود که در فصل دوم دانیال، بی‌دست از کوه بریده شده‌اند و آن تمثال را می‌زنند و خرد می‌کنند.

و در ایام این پادشاهان، خدای آسمان‌ها سلطنتی را برپا خواهد کرد که هرگز زایل نخواهد شد؛ و این سلطنت به قومی دیگر واگذار نخواهد گردید، بلکه تمامی این سلطنت‌ها را خرد کرده، به پایان خواهد رسانید؛ و خود تا ابد پایدار خواهد ماند. از آن‌رو که دیدی آن سنگ بی‌دست از کوه بریده شد و آهن و برنج و گل و نقره و طلا را خرد کرد، خدای عظیم بر پادشاه آشکار ساخته است آنچه را که پس از این واقع خواهد شد؛ و خواب یقینی است و تعبیر آن استوار. دانیال ۲:۴۴، ۴۵

خدا با دقّت فلزات گران‌بهایی را که در اَریحا یافت می‌شدند—یعنی طلا، نقره، برنج و آهن—برشمرد. از دیدگاه نبوی، گل نمایانگر قوم خداست، چنان‌که در شخصیت راحاب نمونه‌وار به تصویر کشیده شده است. اَریحا نمایانگر پایان همهٔ پادشاهی‌های زمینی در هنگام ندای بلندِ صد و چهل و چهار هزار است.

اما تمام نقره و طلا و ظروف برنجین و آهنین برای خداوند تقدیس شده‌اند؛ آنها به خزانهٔ خداوند داخل خواهند شد. یوشع ۶:۱۹.

اریحا نمایانگر کارِ تسخیرِ سرزمینِ موعود است، که نمونه‌ای از کارِ جنبشِ عظیمِ فرشتۀ سوم به‌شمار می‌آید. آن کار دربرگیرندۀ هشداری، لعنتی، و نجاتِ کسانی است که بیرون از کهانت هستند، چنان‌که در شخصِ راحابِ فاحشه نمود یافته است.

لعنتِ نبویِ یوشع بعدتر در ایام اخاب و ایلیا به انجام رسید. لعنت بر بازسازی اَریحا این پیشگوییِ مشخص را دربرداشت که آن مردی که چنین کند، چون دروازه‌های اَریحا را برپا سازد، پسرِ کهینِ خود را از دست خواهد داد، و چون بنیادهای آن را بگذارد، پسرِ مهینِ خود را از دست خواهد داد. در زمان ایلیا، حِیئیلِ بیت‌ایلی آن نبوت را محقق ساخت، و پسرِ کهینِ او هنگامی که دروازه‌ها را برپا ساخت مرد، و پسرِ مهینِ او هنگامی که بنیادها را نهاد مرد. آن «لعنت» که با پیام ایلیا مرتبط است، به‌وسیلهٔ عملِ بازسازیِ اَریحا نمود یافت.

देखो, मैं यहोवा के उस महान और भयानक दिन के आने से पहले तुम्हारे पास भविष्यद्वक्ता एलिय्याह को भेजूँगा। और वह पितरों का हृदय पुत्रों की ओर, और पुत्रों का हृदय उनके पितरों की ओर फेरेगा; ऐसा न हो कि मैं आकर पृथ्वी को शाप से मारूँ। मलाकी 4:5, 6.

لعنتِ تاریخِ میلری که با پیامِ الیاس‌گونِ میلر مرتبط بود، به‌وسیلهٔ یوشَع پیشگویی شد و در زمانِ الیاس و اَخاب تحقق یافت.

در ایام او، حیئلِ بیت‌ایلی اَریحا را بنا کرد؛ بنیاد آن را به بهای اَبیرام، نخست‌زاده‌اش، نهاد، و دروازه‌هایش را به بهای سَجوب، کوچک‌ترین پسرش، برپا ساخت، موافق کلام یهوه که به‌واسطهٔ یوشع بنِ نون فرموده بود. اول پادشاهان 16:34.

لعنتِ بازسازیِ اَریحا را نمی‌توان از ظهورِ قدرتی که خدا در فروافکندنِ دیوارهای اَریحا به‌کار برد، جدا ساخت. خواهر وایت گفت: «آنان که او ایشان را به‌گونه‌ای خاص مفتخر ساخته است تا نمایش‌های شگفت‌انگیزِ قدرت او را مشاهده کنند، چنان‌که اسرائیلِ باستان مشاهده کرد، و با این همه باز هم جسارت ورزند که از اوامرِ صریحِ او سرپیچی کنند، مشمولِ غضبِ او خواهند بود.» میلری‌ها به‌تازگی در ظهورِ قدرتِ خدا که در ندای نیمه‌شب به اوج رسید، مشارکت کرده بودند؛ بااین‌حال، سوگندِ هفت‌بارهٔ موسی را که دانیال نیز آن را به‌عنوانِ لعنتِ موسی معرفی می‌کند، رد کردند.

نام‌ها در کلام خدا نمادی از شخصیت‌اند، و نام مردی که اَریحا را بازسازی کرد، همراه با نام‌های پسر بزرگ‌تر و پسر کوچک‌ترش، بسیار روشنگر است. «حیئیل» به معنای خدای زندهِ قوّت است و دلالت دارد بر اینکه حیئیل پیرو خدای زنده بود. این واقعیت که او «بیت‌ایلی» معرفی شده است، او را با کلیسا مرتبط می‌سازد. «ابیرام»، نخست‌زادهٔ او، به معنای پدرِ بلندی است، از حیثِ متعالی و برافراشته بودن. پسر کوچک‌تر او «سَجوب» به معنای بلندمرتبه بودن و متعالی ساختن و برافراشتن است. هر سه نام نمایانگر عناصری از شخصیت خدا هستند، اما در بستر نبوتی که آن را به انجام رساندند، نمایانگر مردی هستند که خود را فراتر از خدای قادر مطلقی که اَریحا را فرو افکند، برمی‌افراشت و متعالی می‌ساخت. «دروازه» در نبوت، نمایانگر یک کلیساست.

«براى جانِ فروتن و باایمان، خانهٔ خدا بر زمین، دروازهٔ آسمان است. سرودِ ستایش، دعا، و سخنانى که نمایندگانِ مسیح بر زبان مى‌آورند، وسایلى هستند که خدا معیّن کرده است تا قومى را براى کلیساى بالا، براى آن عبادتِ والاترى که هیچ چیزِ نجس به آن راه نمى‌یابد، آماده سازند.» شهادت‌ها، جلد ۵، ۴۹۱.

آغازِ کلیسا کے قیام کے کام کا آغاز 1860 میں ہوا، جیسا کہ ایڈونٹسٹ مؤرخین، مثلاً ایلن وائٹ کے پوتے آرتھر وائٹ، کی شہادت سے ثابت ہے۔

"جيتوڻيڪ ايلن وائيٽ ڪليسا جي ڪم جي انتظام ۾ نظم جي ضرورت بابت ڪافي تفصيل سان لکيو ۽ شايع ڪيو هو (ڏسو Early Writings, 97–104)، ۽ جيتوڻيڪ جيمس وائيٽ تقريرن ۽ Review جي مقالن ۾ هن ضرورت کي ايمان وارن جي سامهون رکندو آيو هو، تڏهن به ڪليسا اڳتي وڌڻ ۾ سُست هئي. جيڪي ڳالهيون عام اصطلاحن ۾ پيش ڪيون ويون هيون، سي چڱيءَ طرح قبول ڪيون ويون، پر جڏهن ڳالهه هن کي ڪنهن تعميري صورت ۾ آڻڻ تي آئي، تڏهن مزاحمت ۽ مخالفت پيدا ٿي. فيبروري ۾ جيمس وائيٽ جا مختصر مقالا ٿورن کي نه پر گهڻن کي بي پروائيءَ مان جاڳائي ڇڏيو، ۽ هاڻي تمام گهڻو چيو پئي ويو."

«جی. اِن. لاف‌بورو، که با وایت در میشیگان همکاری می‌کرد، نخستین کسی بود که پاسخ داد. سخنان او مثبت بود، اما حالتی تدافعی داشت:

«کسی می‌گوید: اگر شما چنان سازمان یابید که بتوانید به موجب قانون مالکیت را در اختیار داشته باشید، جزئی از بابل خواهید بود. نه؛ من می‌فهمم که میان این‌که ما در موقعیتی باشیم که بتوانیم اموال خود را به موجب قانون حفظ کنیم، و این‌که از قانون برای حمایت از دیدگاه‌های دینی خود و تحمیل آن‌ها استفاده کنیم، تفاوتی بسیار وجود دارد. اگر حفاظت از اموال کلیسا نادرست است، پس چرا برای اشخاص این‌که هرگونه مالی را به‌طور قانونی در مالکیت خود داشته باشند نادرست نباشد؟—Review and Herald, March 8, 1860.»

«جیمز وایت اظهار خود را در ریویو با این سخنان به پایان رسانده بود، و موضوع نیاز به سازمان‌دهی امور انتشاراتی را در برابر کلیسا نهاده بود: “اگر کسی به پیشنهادهای ما اعتراض دارد، آیا لطف می‌کند طرحی را بنویسد که ما به‌عنوان یک قوم بتوانیم بر اساس آن عمل کنیم؟”—همان‌جا، ۲۳ فوریهٔ ۱۸۶۰. نخستین واعظی که در میدان خدمت به این درخواست پاسخ داد، آر. اف. کاترل بود، از ویراستاران مکاتبه‌ای استوارِ ریویو. واکنش فوری او آشکارا منفی بود:»

«برادر وایت از برادران خواسته است که در رابطه با پیشنهاد او برای تضمین مالکیت اموال کلیسا سخن بگویند. من دقیقاً نمی‌دانم او در این پیشنهاد چه اقدامی را در نظر دارد، اما می‌فهمم که مقصود این است که مطابق قانون، به‌عنوان یک هیئت مذهبی به ثبت برسیم. از نظر من، فکر می‌کنم نادرست باشد که “برای خود نامی بسازیم”، زیرا این در بنیان بابل نهفته است. گمان نمی‌کنم خدا آن را تأیید کند.—همان‌جا، ۲۲ مارس ۱۸۶۰.» آرتور وایت، الن جی. وایت، جلد ۱، ۴۲۰، ۴۲۱.

جیمز وایت تلاش خود را برای تبدیل شدن به یک کلیسا در سال ۱۸۶۰ آغاز کرد، و یک کلیسا با «دروازه» نشان داده می‌شود. الن وایت دربارهٔ سال ۱۸۶۰ چنین می‌گوید.

«در سال ۱۸۶۰، مرگ از آستانۀ خانۀ ما گذشت و جوان‌ترین شاخهٔ درخت خاندان ما را شکست. هربرت کوچولو، که در ۲۰ سپتامبر ۱۸۶۰ زاده شد، در ۱۴ دسامبر همان سال درگذشت.» شهادت‌ها، جلد ۱، ۱۰۳.

در سال ۱۸۶۳، خانوادهٔ وایت پسر ارشد خود را نیز از دست دادند. او پس از بازی کردن و داغ شدنِ بدنش، به اتاقی رفت که در آن نمودارهای پارچه‌ای آماده می‌شد، و بر روی چند پارچهٔ نمناک که برای آماده‌سازی آن نمودارها به کار می‌رفتند، خوابید. نمودارهای ۱۸۴۳ و ۱۸۵۰ بنیادهای جنبش میلری را نمایندگی می‌کنند. نموداری که در سال ۱۸۶۳ تهیه شد، بیانگرِ ردّ «هفت زمان» مذکور در لاویان بیست‌وشش است، چنان‌که پیش‌تر بر دو لوح حبقوق ارائه شده بود. این نمودار، پیامی بنیادیِ جعلی را عرضه می‌دارد.

«چون روز جمعه، ۲۷ نوامبر [۱۸۶۳] والدین به تاپشام رسیدند، سه پسرشان و آدلیا را یافتند که در ایستگاه در انتظار ایشان بودند. همه ظاهراً در سلامت کامل بودند، جز هنری که سرما خورده بود. اما سه‌شنبهٔ بعد، ۱ دسامبر، هنری به ذات‌الریه سخت بیمار شد. سال‌ها بعد، ویلی، کوچک‌ترین برادر او، این ماجرا را بازسازی کرد:»

«در غیاب والدینشان، هنری و ادسن، زیر نظارت برادر هاولند، با جدیت سرگرم سوار کردن نمودارها بر روی پارچه بودند تا برای فروش آماده شوند. آنان در یک ساختمانِ مغازهٔ اجاره‌ای، در حدود یک بلوک دورتر از خانهٔ هاولند، کار می‌کردند. سرانجام، هنگامی که در انتظار فرستاده شدن نمودارها از بوستون بودند، برای چند روز فرصتی برای استراحت یافتند.... پس از بازگشت از پیاده‌رویی طولانی در کنار رودخانه، او [هنری] بی‌فکرانه دراز کشید و بر چند تکه پارچهٔ نمناک که برای آستر دادنِ نمودارهای کاغذی به کار می‌رفت، به خواب رفت. بادی سرد از پنجره‌ای باز به درون می‌وزید. این بی‌احتیاطی به سرماخوردگی شدیدی انجامید.»” Arthur White, Ellen G. White, volume 2, 70.

در سال ۱۸۶۳، جنبش میلری با تشکیل یک کلیسا و با ردّ حقایق بنیادی‌ای که بر دو لوحِ حبقوق به تصویر کشیده شده بود، به پایان رسید. رهبر اصلی، چنان‌که به‌واسطهٔ حِئیلِ بیت‌ایلی نمونه‌وار معرفی شده است، از سال ۱۸۶۰ کارِ برپا ساختن دروازه‌ها را آغاز کرده بود و به سبب انجام این کار، کوچک‌ترین پسر خود را از دست داد. در سال ۱۸۶۳، نمودارهای جعلی به جایگاه استراحتی بدل شدند که پسر بزرگِ حِئیل در آن چرتی زد. او سرما خورد و در همان سال درگذشت. مرگ او مستقیماً با خوابیدن بر روی نمودارهایی که در آن زمان در حال تهیه شدن بودند، مرتبط بود. اما نموداری که در سال ۱۸۶۳ در حال تهیه شدن بود، جعلِ همان بنیادی بود که ایلیا، که به‌واسطهٔ میلر نمایانده شده بود، برپا کرده بود.

حکم یوشع بر ضدّ بازسازی اَریحا با واژهٔ «قسم دادن» بیان شد. این واژه نمایانگرِ سوگند و لعنت است، و همان واژه‌ای است که در لاویان بیست‌وشش به «هفت بار» ترجمه شده است. این همان لعنتی است که پیامِ ایلیا را همراهی می‌کند، و آن لعنت در سال‌های 1860 و 1863 محقق شد، هنگامی که اَدوِنتیسمِ میلری با تشکیلِ یک کلیسای قانونی و ردّ سنگِ لغزشِ میلر، اَریحا را بازسازی کرد. حیئیل اهلِ بیت‌ئیل بود؛ ازاین‌رو، از لحاظ نبوی، کارِ حیئیل در بازسازی اَریحا به‌مثابهٔ کارِ بنای یک کلیسا مورد تأکید قرار می‌گیرد.

«لعنت» یوشع در پیوند با روایت نبرد اریحا اعلام شد؛ نبردی که بدون اشارهٔ مکرر به «هفت بار» نمی‌توان آن را بازگفت.

در سال ۱۸۶۳، پیام یا «سوگند» موسی، آن‌گونه که به‌وسیلهٔ ایلیا عرضه شد و به‌واسطهٔ ویلیام میلر نمایان گردید، «لعنتی» را پدید آورد. هم پیام موسی و هم کار ایلیا رد شد. ایلیا در سال ۱۹۸۹ بازگشت، اما تا پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ دوباره با موسی مرتبط نگردید. آن اطلاعات هنوز باید مورد دفاع قرار گیرد، اما کاملاً استوار است.

«خادمانِ ناتقدیس‌شده خود را در برابر خدا صف‌آرایی می‌کنند. آنان مسیح و خدای این جهان را در یک نفس می‌ستایند. در حالی که به ظاهر اقرار می‌کنند که مسیح را می‌پذیرند، براباس را در آغوش می‌گیرند و با اعمال خویش می‌گویند: “این مرد را نه، بلکه براباس را.” هر که این سطور را می‌خواند، هوشیار باشد. شیطان به آنچه می‌تواند انجام دهد فخر کرده است. او می‌پندارد که می‌تواند آن وحدتی را که مسیح دعا کرد در کلیسای او برقرار باشد، از هم بگسلد. او می‌گوید: “بیرون خواهم رفت و روحی دروغگو خواهم بود تا هر که را بتوانم بفریبم، عیب‌جویی کنم، محکوم سازم، و حقیقت را تحریف نمایم.” بگذارید پسرِ فریب و شاهدِ دروغین در کلیسایی که از نور عظیم و شواهد بزرگ برخوردار بوده است، پذیرفته شود، آنگاه آن کلیسا پیامی را که خداوند فرستاده است کنار خواهد گذاشت و نامعقول‌ترین ادعاها و گمان‌های باطل و نظریه‌های کاذب را خواهد پذیرفت. شیطان بر حماقت ایشان می‌خندد، زیرا می‌داند حقیقت چیست.»

«بسیاری با مشعلِ نبوتِ کاذب در دستان خویش بر منبرهای ما خواهند ایستاد؛ مشعلی که از مشعلِ دوزخیِ شیطان افروخته شده است. اگر شک و بی‌ایمانی در دل پرورده شود، خادمانِ امین از میان مردمی برداشته خواهند شد که می‌پندارند بسیار می‌دانند. مسیح گفت: “اگر تو نیز، لااقل در این روزِ خود، چیزهایی را که به سلامتیِ تو مربوط است می‌دانستی! اما اکنون از چشمانت پنهان شده است.”»

«بااین‌همه، بنیاد خدا استوار می‌ماند. خداوند آنان را که از آنِ اویند می‌شناسد. خادمِ تقدیس‌شده نباید در دهان خود هیچ مکر و فریبی داشته باشد. او باید همچون روز آشکار باشد، و از هر لکهٔ شرّ آزاد. خدمت و مطبوعاتِ تقدیس‌شده، در تاباندن نورِ حقیقت بر این نسلِ کج‌رفتار، نیرویی خواهند بود. نور، ای برادران، نورِ بیشتر نیاز داریم. در صهیون کرنا را بنوازید؛ بر کوه مقدّس آوای هشدار بلند کنید. لشکرِ خداوند را، با دل‌های تقدیس‌شده، گرد آورید تا بشنوند خداوند به قوم خود چه خواهد گفت؛ زیرا او برای همهٔ آنان که خواهند شنید، نورِ افزون‌تر عطا کرده است. بگذارید مسلّح و مجهّز شوند، و به نبرد برآیند—برای یاری خداوند در برابر زورآوران. خودِ خدا برای اسرائیل عمل خواهد کرد. هر زبانِ دروغگو خاموش خواهد شد. دستانِ فرشتگان تدبیرهای فریبنده‌ای را که در حال شکل‌گرفتن‌اند، واژگون خواهند ساخت. باروهای شیطان هرگز پیروز نخواهند شد. پیروزی همراهِ پیامِ فرشتهٔ سوم خواهد بود. همان‌گونه که سردارِ لشکرِ خداوند دیوارهای اَریحا را فرو ریخت، قومِ فرمان‌نگه‌دارِ خداوند نیز چنین ظفر خواهند یافت، و همهٔ عناصرِ مخالف شکست خواهند خورد. مبادا هیچ نفسی از خادمانِ خدا که با پیامی فرستاده از آسمان نزد آنان آمده‌اند شکایت کند. دیگر بیش از این در آنان خرده‌گیری نکنید و نگویید: “آنان بیش از حد قاطع‌اند؛ بیش از حد تند سخن می‌گویند.” ممکن است تند سخن بگویند؛ اما آیا این لازم نیست؟ اگر شنوندگان به آواز او یا به پیام او گوش نسپارند، خدا گوش‌های ایشان را به زنگ‌خوردن خواهد افکند. او آنان را که در برابر کلام خدا مقاومت می‌کنند، محکوم خواهد کرد.»

«شیطان هر تدبیر ممکنی را به کار بسته است تا چیزی در میان ما به‌عنوان قومی پدید نیاید که ما را توبیخ و سرزنش کند و ما را برانگیزد که خطاهای خود را از میان برداریم. اما قومی هستند که تابوت خدا را حمل خواهند کرد. برخی از میان ما بیرون خواهند رفت که دیگر تابوت را حمل نخواهند کرد. اما اینان نمی‌توانند دیوارهایی برپا کنند تا راه حقیقت را سد نمایند؛ زیرا حقیقت تا پایان، به پیش و به بالا خواهد رفت. در گذشته خدا مردانی را برانگیخته است، و اکنون نیز هنوز مردانِ فرصت را دارد که در انتظار ایستاده‌اند و برای انجام فرمان او آماده‌اند—مردانی که از میان محدودیت‌هایی عبور خواهند کرد که جز دیوارهایی اندوده به گِلِ نامصلح نیستند. هنگامی که خدا روح خود را بر مردان قرار دهد، آنان عمل خواهند کرد. ایشان کلام خداوند را اعلام خواهند نمود؛ آواز خود را چون کرنا بلند خواهند کرد. حقیقت در دستان ایشان کاسته نخواهد شد و قدرت خود را از دست نخواهد داد. آنان تعدیات قوم را به ایشان نشان خواهند داد، و گناهان خاندان یعقوب را.» شهادت‌ها برای خادمان، ۴۰۹–۴۱۱.