ما مقالهٔ پیشین را با بخشی به پایان رساندیم که به «روحی دروغگو» میپردازد. آنچه در پی میآید، یکی از بندهای آن بخش است.
«غیرمقدّس خادمان خود را در برابر خدا صفآرایی میکنند. آنان مسیح و خدای این جهان را در یک نفس میستایند. در حالی که به ظاهر ادعا میکنند مسیح را میپذیرند، باراباس را در آغوش میگیرند، و با اعمال خود میگویند: “نه این مرد، بلکه باراباس.” هر که این سطور را میخواند، برحذر باشد. شیطان به آنچه میتواند انجام دهد فخر کرده است. او میپندارد که میتواند آن یگانگی را که مسیح دعا کرد در کلیسای او برقرار باشد، از هم بگسلد. او میگوید: “بیرون خواهم رفت و روحی دروغگو خواهم بود تا هر که را بتوانم بفریبم، به عیبجویی و محکومسازی و تحریف وادارم.” بگذارید پسرِ فریب و شاهدِ دروغ در کلیسایی راه یابد که از نور عظیم و شواهد عظیم برخوردار بوده است، و آن کلیسا پیامی را که خداوند فرستاده است کنار خواهد نهاد و نامعقولترین ادعاها و فرضیات باطل و نظریههای کاذب را خواهد پذیرفت. شیطان بر حماقت ایشان میخندد، زیرا میداند حقیقت چیست.» Testimonies to Ministers, 409.
اجازه داده شود «پسرِ فریب و شهادتِ دروغین» از سوی کلیسایی که از نورِ عظیم و شواهدِ عظیم برخوردار بوده است، پذیرفته شود، و آن کلیسا پیامی را که خداوند فرستاده است کنار خواهد گذاشت و نامعقولترین ادعاها و فرضیاتِ باطل و نظریههای کاذب را خواهد پذیرفت.» در سال 1863، ادونتیسمِ میلریِت به روششناسیِ نامعقول و باطلی که پروتستانتیسمِ مرتد به کار برده بود «بازگشت» و شناساییِ ویلیام میلر از هفت زمانِ لاویان بیستوشش را رد کرد. موضوعِ «بازگشت» بهوسیلهٔ عاصیان در اعداد چهارده به تصویر کشیده شد، آنگاه که تصمیم گرفتند برای خود رئیسی برگزینند و به مصر بازگردند.
و ایشان به یکدیگر گفتند: «بیایید رئیسی برای خود تعیین کنیم و به مصر بازگردیم.» اعداد 14:4.
موضوع «بازگشت» به پروتستانتیسمِ مرتد نیز بهوسیلهٔ اِرمیا بازنمایی شد، هنگامی که در باب پانزدهم به او گفته شد که پروتستانهای سقوطکرده میتوانند به نزد او بازگردند، اما او نباید به سوی ایشان «بازگردد».
میں ٹھٹھا کرنے والوں کی مجلس میں نہ بیٹھا، نہ شادمان ہوا؛ میں تیرے ہاتھ کے سبب تنہا بیٹھا رہا، کیونکہ تُو نے مجھے غضب سے بھر دیا تھا۔ میرا درد دائمی کیوں ہے، اور میرا زخم لاعلاج کیوں ہے، جو شفا پانے سے انکار کرتا ہے؟ کیا تُو میرے لیے بالکل جھوٹے کی مانند ہوگا، اور ایسی نہروں کی مانند جو خشک ہو جاتی ہیں؟ اس لیے خداوند یوں فرماتا ہے: اگر تُو رجوع لائے، تو میں تجھے پھر واپس لاؤں گا، اور تُو میرے حضور کھڑا ہوگا؛ اور اگر تُو قیمتی کو حقیر سے جدا کرے، تو تُو میرے منہ کی مانند ہوگا؛ وہ تیرے پاس رجوع لائیں، پر تُو اُن کی طرف رجوع نہ لانا۔ اور میں تجھے اس قوم کے لیے پیتل کی فصیل بند دیوار بنا دوں گا؛ اور وہ تجھ سے لڑیں گے، پر تجھ پر غالب نہ آئیں گے؛ کیونکہ خداوند فرماتا ہے، میں تیرے ساتھ ہوں کہ تجھے نجات دوں اور تجھے رہائی بخشوں۔ یرمیاہ 15:17–20۔
شاید روشنترین تمثیل نبویِ اصلِ بازنگشتن به پروتستانتیسمِ مرتد را بتوان در داستانِ نبیِ نافرمان یافت؛ همان که پیامِ توبیخ را به یربعام، نخستین پادشاهِ دهسبطِ شمالی، ابلاغ کرد.
و پادشاه به مرد خدا گفت: با من به خانه بیا و خود را تازه کن، و من به تو پاداشی خواهم داد. و مرد خدا به پادشاه گفت: اگر نیمی از خانهات را به من بدهی، با تو داخل نخواهم شد، و در این مکان نه نان خواهم خورد و نه آب خواهم نوشید؛ زیرا به کلام خداوند به من چنین امر شده است که: نان مخور، و آب منوش، و از همان راهی که آمدهای باز مگرد. پس او از راهی دیگر رفت، و از آن راهی که به بیتئیل آمده بود بازنگشت. اول پادشاهان ۱۳:۷–۱۰.
پیامبرِ نافرمان از جانب خدا مأمور شده بود که از همان راهی که آمده بود بازنگردد. اَدوِنتیسمِ میلری از پروتستانیسم، که در ساردِس نمود یافته بود، بیرون آمده بود و نباید بازمیگشت. هرچند پیامبرِ نافرمان بهخوبی میدانست که نباید از همان راهی که آمده بود بازگردد، بااینهمه، پیامبری کاذب از پادشاهیِ یَربعام به او گفت که خدا فرموده است پیامبرِ نافرمان باید به خانهٔ آن پیامبرِ کاذب بازگردد و با او غذا بخورد. او برخلاف هدایتِ خدا، دقیقاً همین کار را کرد. همین که شروع به خوردنِ غذای آن پیامبرِ کاذب کرد، کتابمقدس بهصراحت بیان میکند که پیامبرِ سامره دروغ گفته بود.
اور در بیتئیل نبیِ سالخوردهای ساکن بود؛ و پسرانش آمده، او را از تمامی کارهایی که آن مردِ خدا در آن روز در بیتئیل کرده بود آگاه ساختند؛ و سخنانی را نیز که او به پادشاه گفته بود، به پدر خویش بازگفتند. و پدرشان به ایشان گفت: از کدام راه رفت؟ زیرا پسرانش دیده بودند که آن مردِ خدا که از یهودا آمده بود، از کدام راه رفته است. و او به پسران خود گفت: الاغ را برایم زین کنید. پس الاغ را برای او زین کردند، و او بر آن سوار شد، و در پیِ مردِ خدا رفت، و او را یافت که زیر درخت بلوطی نشسته بود؛ و به او گفت: آیا تو آن مردِ خدایی هستی که از یهودا آمدی؟ او گفت: من هستم. آنگاه به او گفت: با من به خانه بیا و نان بخور. و او گفت: نمیتوانم با تو بازگردم، و نه با تو به آنجا درآیم؛ و در این مکان با تو نه نان خواهم خورد و نه آب خواهم نوشید؛ زیرا بهواسطهٔ کلام خداوند به من گفته شد: در آنجا نان مخور و آب منوش، و از همان راهی که آمدهای باز مگرد. او به وی گفت: من نیز نبیای هستم همچون تو؛ و فرشتهای بهواسطهٔ کلام خداوند با من سخن گفت و گفت: او را با خود به خانهات بازگردان تا نان بخورد و آب بنوشد. اما او به وی دروغ گفت. پس او با وی بازگشت، و در خانهٔ او نان خورد و آب نوشید. اول پادشاهان ۱۳:۱۱–۱۹.
نافرمان نبی نے سامریہ کے جھوٹے نبی کے ساتھ کھایا اور پیا، یعنی اُس نے ایک مرتد نبی کے پیغام کو قبول کیا، اور خداوند کے پیغام کو ردّ کر دیا۔ وہی پیغام جسے اُس نے اُسی دن وفاداری کے ساتھ پہنچایا تھا۔ وہ خوب جانتا تھا کہ اُسے واپس نہیں لوٹنا تھا، لیکن اُس نے پھر بھی ایسا ہی کیا۔ سسٹر وائٹ ہمیں آگاہ کرتی ہیں کہ اگر “فریب اور جھوٹی گواہی کے فرزند کو اُس کلیسیا میں جگہ دی جائے جسے بڑی روشنی، بڑے ثبوت ملے ہوں، تو وہ کلیسیا اُس پیغام کو ترک کر دے گی جو خداوند نے بھیجا ہے۔” ملرائٹ تاریخ میں پہلے فرشتے نے اپنی جلالی روشنی سے زمین کو منور کر دیا تھا۔ 1840 میں پہلے فرشتے کا پیغام دنیا کے ہر مشن اسٹیشن تک پہنچایا گیا تھا۔
«خبرِ آمدنِ قریبِ خداوندِ ما به جهانِ ما در قدرت و جلالِ عظیم، حق است؛ و در سال 1840 صداهای بسیاری در اعلامِ آن برافراشته شد.» Manuscript Releases، جلد 9، ص. 134.
کمی بعد از آن، ادونتیسم میلریتی به «دروغِ» روششناسیِ پروتستانتیسمِ مرتد بازگشت و «پیام خداوند» را که خدا از طریق ویلیام میلر فرستاده بود، کنار نهاد. آنان پیامِ موسی را، آنگونه که بهوسیلهٔ ایلیا عرضه شده بود، رد کردند؛ و «دروغی» که در آغازِ تاریخِ میلریتی پذیرفته شد، نمایانگر همان «دروغی» است که در پایان باور میشود؛ آن «دروغی» که گمراهیِ شدید را بر ادونتیسمِ لائودیکیهای میآورد.
اور ہر طرح کی ناراستی کے فریب کے ساتھ اُن میں جو ہلاک ہوتے ہیں؛ اس لیے کہ اُنہوں نے حق کی محبت کو قبول نہ کیا تاکہ نجات پاتے۔ اور اسی سبب خدا اُن پر سخت گمراہی بھیجے گا تاکہ وہ جھوٹ پر ایمان لے آئیں؛ تاکہ وہ سب سزا کے مستحق ٹھہریں جنہوں نے حق کا یقین نہ کیا بلکہ ناراستی میں خوشی پائی۔ 2 تھسلنیکیوں 2:10–12۔
ما میکوشیم نقش ایلیا را بهعنوان نمادی در ارتباط با تاریخهای موازیِ شاخِ پروتستانیسم و شاخِ جمهوریخواهی، در طی دورهای که ششمین پادشاهیِ نبوتِ کتابمقدس فرمان میراند، نشان دهیم. دشواریِ گردآوردن همهٔ مسائلِ مربوط به سال 1863 در یک چارچوبِ نبوی، دستکم برای من، در خطوطِ گوناگونِ بههمپیوستهای است که به مفهومِ «منطقِ دوری» نزدیک میشوند. منطقِ مستقیم و بیپیرایه همواره بهترین رویکرد است، اما شناساییِ حقایقِ الهی و روابطِ آن حقایق با یکدیگر کاری دشوار است، زیرا آنها در کتابمقدس «اندکی در اینجا و اندکی در آنجا» یافت میشوند.
او دانش را به که خواهد آموخت؟ و فهمِ تعلیم را به که خواهد بخشید؟ به آنان که از شیر بازگرفته شدهاند و از پستانها جدا گردیدهاند. زیرا حکم باید بر حکم باشد، حکم بر حکم؛ سطر بر سطر، سطر بر سطر؛ اینجا اندکی، و آنجا اندکی. اشعیا 28:9، 10
این نیز کاری دشوار است، آنگاه که مخاطبان مورد نظر شما از کسانی تشکیل شده باشند که با حقایق اصلیای که بدانها میپردازید آشنا هستند، در حالی که برخی دیگر با همهٔ این مطالب تازهواردند. تقریباً تمامی حقایقی که قصد دارم در این مقاله مروری بر آنها ارائه دهم، در جداول حبقوق یافت میشوند. از بیم آنکه چنین ننماید که از «منطق دوری» استفاده میکنم، پیش از آنکه عملاً به آنجا برسیم، به شما خواهم گفت که به کجا میرویم.
در سال ۱۸۶۳، ادونتیسم میلریِ لااودیکیه تمثالِ غیرت را برپا کرد. تمثالِ غیرت نمایانگر نخستین نسل از چهار نسلِ ادونتیسمِ لااودیکیه است.
پس به من گفت: «ای پسر انسان، اکنون چشمان خود را به سوی شمال برافراز.» پس چشمان خود را به سوی شمال برافراشتم، و اینک در جانب شمالی، نزد دروازهٔ مذبح، این تمثالِ غیرت در مدخل قرار داشت. حزقیال ۸:۵.
چار پشتِ کلیساى ادونتیستِ روز هفتم در بخشهاى گوناگونِ کلامِ مقدس بازنموده شدهاند، اما من حزقیال باب هشت را بهعنوان نقطۀ اصلىِ ارجاع بهکار مىبرم. علتِ این امر آن است که باب هشت به باب نه منتهى مىشود. در حزقیال ۹، مُهر شدنِ صد و چهل و چهار هزار نفر به تصویر کشیده شده است، و در شهادتها، جلد پنجم، خواهر وایت این حقیقت را بهروشنى مشخص مىسازد. در اظهاراتِ خواهر وایت، او بهوضوح دو گروه از پرستشکنندگان را در اورشلیم، هنگامى که مُهر شدن واقع مىشود، مورد خطاب قرار مىدهد. حزقیال نیز همین کار را مىکند، و گروهى که مُهر را دریافت نمىکنند در باب هشت بازنموده شدهاند.
وہ طبقہ جو اپنی روحانی تنزلی پر غمگین نہیں ہوتا، اور نہ دوسروں کے گناہوں پر ماتم کرتا ہے، خدا کی مُہر کے بغیر چھوڑ دیا جائے گا۔ خداوند اپنے قاصدوں کو، اُن آدمیوں کو جن کے ہاتھوں میں ہلاکت کے ہتھیار ہیں، یہ حکم دیتا ہے: ”اُس کے پیچھے پیچھے شہر میں جاؤ، اور مار ڈالو: نہ تمہاری آنکھ رحم کرے، نہ تم ترس کھاؤ: بوڑھوں اور جوانوں کو، کنواریوں کو، اور چھوٹے بچوں اور عورتوں کو بالکل ہلاک کر ڈالو: لیکن اُس کسی آدمی کے قریب نہ جانا جس پر یہ نشان ہو؛ اور میرے مقدِس سے شروع کرو۔ تب اُنہوں نے اُن بزرگ آدمیوں سے شروع کیا جو گھر کے سامنے تھے۔“
"در اینجا میبینیم که کلیسا — یعنی قدسگاه خداوند — نخستین جایی بود که ضربهٔ غضب خدا را احساس کرد. مشایخ، همان کسانی که خدا به ایشان نور عظیم عطا کرده بود و بهمنزلهٔ پاسداران مصالح روحانی قوم ایستاده بودند، به امانت خود خیانت ورزیده بودند. آنان این موضع را اختیار کرده بودند که نیازی نیست در انتظار معجزات و ظهور آشکار قدرت خدا، مانند ایام گذشته، باشیم. زمانه دگرگون شده است. این سخنان، بیایمانی ایشان را تقویت میکند، و میگویند: خداوند نه نیکی خواهد کرد و نه بدی. او از آنقدر رحیم است که قوم خود را با داوری تفقد کند. بدینسان، «سلامتی و امان» فریادی است از سوی مردانی که دیگر هرگز آواز خود را چون کرنا بلند نخواهند کرد تا تعدیات قوم خدا و گناهان خاندان یعقوب را به ایشان بنمایانند. این سگان گنگی که نمیخواستند پارس کنند، همان کسانیاند که انتقام عادلانهٔ خدای آزرده را احساس میکنند. مردان و دختران جوان و کودکان خردسال، همگی با هم هلاک میشوند." شهادتها، جلد ۵، ۲۱۱.
باب هشتم آنان را در اورشلیم توصیف میکند—«کلیسا» را که در نسل چهارم از چهار نسل، بهصورت نمادین در حال سجده کردن به خورشید نمایانده شدهاند.
اور اُس نے مجھے خُداوند کے گھر کے اندرونی صحن میں لے گیا، اور دیکھو، خُداوند کی ہیکل کے دروازے پر، ایوان اور مذبح کے درمیان، قریب پچیس آدمی تھے، جن کی پیٹھیں خُداوند کی ہیکل کی طرف تھیں اور اُن کے چہرے مشرق کی طرف؛ اور وہ مشرق کی طرف سورج کو سجدہ کرتے تھے۔ پھر اُس نے مجھ سے کہا، اے ابنِ آدم، کیا تُو نے یہ دیکھا؟ کیا یہ یہوداہ کے گھرانے کے لیے ہلکی بات ہے کہ وہ یہاں یہ مکروہ کام کرتے ہیں جو وہ کرتے ہیں؟ کیونکہ اُنہوں نے ملک کو ظلم سے بھر دیا ہے، اور پھر لوٹ کر مجھے غضبناک کرنے لگے ہیں؛ اور دیکھ، وہ شاخ اپنی ناک تک پہنچاتے ہیں۔ اِس لیے مَیں بھی قہر کے ساتھ عمل کروں گا: نہ میری آنکھ ترس کھائے گی اور نہ مَیں رحم کروں گا؛ اور اگرچہ وہ میرے کانوں میں بلند آواز سے فریاد کریں، تو بھی مَیں اُن کی نہ سُنوں گا۔ حزقی ایل 8:16–18۔
همانگونه که در مورد گزارش شریرانهٔ ده جاسوس بود، آن بیستوپنج رهبرِ شورش که خورشید را پرستش میکنند، خداوند را به خشم «تحریک» کردهاند. قانون یکشنبه «روزِ تحریک» است که انبیا به آن در آینده اشاره میکنند. باب نهم کسانی را توصیف میکند که در همان مقطع زمانی مُهرِ خدا را دریافت میکنند، زیرا صرفاً باب هشتم را تکرار کرده و بر آن بسط میدهد.
«این مُهر نهادنِ بندگان خدا [مکاشفه ۷] همان است که در رؤیا به حزقیال نشان داده شد.» شهادتهایی برای خادمان، ۴۴۵.
در سال ۱۸۶۳، نخستین نسلِ اَدونتیسمِ لائودیکیهای سرگردانیِ خود را در بیابان آغاز کرد. تاریخِ نبویای که تصویرِ حسادت را در سال ۱۸۶۳ شناسایی میکند، گوسالهٔ طلاییِ هارون بود. ویژگیهای نبویِ گوسالهٔ طلایی این است که هم تمثالی از یک وحش بود و هم از طلا. طلا نمادِ بابل است؛ از اینرو، گوسالهٔ طلاییِ هارون، تمثالِ وحشِ بابل بود. تمثالِ وحش تنها بهعنوانِ ترکیبِ کلیسا و دولت تعریف میشود، با این شرط که کلیسا بر این رابطه حاکم باشد.
«اما «تصویرِ وحش» چیست؟ و چگونه باید ساخته شود؟ این تصویر بهوسیلهٔ وحشِ دوشاخ ساخته میشود، و تصویری است برای آن وحش. همچنین از آن بهعنوان تصویرِ وحش یاد میشود. پس برای آنکه بدانیم این تصویر چگونه است و چگونه باید ساخته شود، باید ویژگیهای خودِ آن وحش ــ یعنی پاپیّت ــ را بررسی کنیم.»
«هنگامی که کلیسای نخستین با دور شدن از سادگیِ انجیل و پذیرفتنِ آیینها و رسومِ بتپرستان فاسد شد، روح و قدرتِ خدا را از دست داد؛ و برای آنکه بر وجدانهای مردم تسلط یابد، در پیِ حمایتِ قدرتِ دنیوی برآمد. نتیجه، پاپیّت بود؛ کلیسایی که قدرتِ دولت را در اختیار گرفت و آن را برای پیشبردِ مقاصدِ خود، بهویژه برای مجازاتِ «بدعت»، به کار برد. برای آنکه ایالات متحده تصویری از وحش بسازد، قدرتِ مذهبی باید چنان بر حکومتِ مدنی مسلط شود که اقتدارِ دولت نیز به وسیلهٔ کلیسا برای تحققِ مقاصدِ خود به کار گرفته شود.» The Great Controversy, 443.
گوسالهای که هارون ساخت، در همان زمانی ساخته شد که موسی ده فرمان را دریافت میکرد. فرمان دوم پرستش بتها را منع میکند، و هنگامی که خدا را خدایی غیور معرفی میکند، مشتمل بر توصیفی جزئی از شخصیت خدا نیز هست.
تو برای خود هیچ تمثالِ تراشیده، و هیچ صورتی از آنچه در آسمانِ بالا است، یا از آنچه در زمینِ پایین است، یا از آنچه در آبِ زیرِ زمین است، مساز. نزد آنها سجده مکن و آنها را عبادت منما؛ زیرا من که یهوه خدای تو هستم، خدای غیورم، که گناه پدران را بر فرزندان تا پشتِ سوم و چهارمِ آنان که از من نفرت دارند، بازخواست میکنم؛ و تا هزاران نسل بر آنان که مرا محبت مینمایند و احکام مرا نگاه میدارند، رحمت نشان میدهم. خروج 20:4–6.
تصویرِ گوسالۂ زرّینِ هارون، چون بُتی بود، نمایندۀ «تمثالِ غیرت» است، زیرا همان چیزی بود که خشمِ عادلانهای را برانگیخت که موسی را واداشت تا دو لوحِ نخستِ ده فرمان را بر زمین افکند و بشکند. مقصود ما آن است که نشان دهیم نمودارِ جعلیِ ۱۸۶۳ بهوسیلۀ گوسالۀ زرّینِ هارون به تصویر کشیده شده بود. غیرتِ خدا نسبت به گوسالۀ زرّینِ هارون ظاهر شد، زیرا گوسالۀ زرّین نمایندۀ خدایی دروغین بود. آن گوساله بازنماییِ جعلیِ خدا بود. هارون اعلام کرد که آن، خدایانی را بازنمایی میکند که ایشان را از بندگیِ مصر رهانیده بودند. آن دو لوحی که موسی در همان واقعه شکست، «رونوشتی» از سیرتِ خدای حقیقی بود، همان خدایی که در واقع ایشان را از مصر بیرون آورده بود. نمودارِ جعلیِ ساختهشده در ۱۸۶۳، تمثالِ غیرت است، زیرا با حذفِ هفت زمانِ سوگندِ موسی، دو لوحِ بابِ دومِ حبقوق را شکست.
«He visto que la gráfica de 1843 fue dirigida por la mano del Señor, y que no debía ser alterada; que las cifras eran como Él quería que fueran; que Su mano estaba sobre ella y ocultó un error en algunas de las cifras, de modo que nadie pudiera verlo, hasta que Su mano fue quitada». Primeros Escritos, 74, 75.
الن وایت افزون بر فرمانِ عدمِ تغییرِ نمودارِ ۱۸۴۳، این قید را نیز میافزاید: «مگر بهواسطۀ الهام.»
«من دیدم که نمودار قدیمی بهوسیلهٔ خداوند هدایت شده بود، و اینکه حتی یک رقم از آن نیز نباید تغییر داده شود، مگر بهوسیلهٔ الهام. دیدم که ارقامِ نمودار همانگونه بودند که خدا میخواست، و اینکه دست او بر روی اشتباهی در برخی از آن ارقام بود و آن را پنهان میکرد، تا هیچکس آن را نبیند تا زمانی که دست او برداشته شود.» Spalding and Magan, 2.
جیمز اور ایلن وائٹ اوٹس نِکول کے خاندان کے ساتھ رہ رہے تھے، جب نِکول نے 1850 کا چارٹ تیار کیا اور شائع کیا۔ 1850 کے چارٹ میں جس واحد چیز کو “تبدیل” کیا گیا، وہ یہ تھی کہ سنہ ‘1844’ کو سنہ ‘1843’ کی جگہ استعمال کیا گیا، جو 1843 کے چارٹ پر ظاہر کیا گیا تھا۔ واحد “تبدیلی” اسی “غلطی” کی درستی تھی جس پر خدا نے اپنا ہاتھ رکھا ہوا تھا۔ نبیہ کی الہامی رہنمائی عین اسی گھر میں موجود تھی جہاں 1843 کے چارٹ کو “تبدیل” کر کے 1850 کا چارٹ بنایا گیا، اور احبار چھبیس کے سات زمانے اسی چارٹ پر بدستور ثبت رہے، جس طرح وہ 1843 کے چارٹ پر تھے۔
حکمِ دوم اس نبوی معمّے کے ایک اور حصّے کو بھی شامل کرتا ہے، کیونکہ یہ ظاہر کرتا ہے کہ خدا نسلوں کو گنتا ہے یہاں تک کہ وہ اُس بدی کی سزا دینے کو آتا ہے جو واقع ہوتی ہے۔ 1863 میں سیونتھ ڈے ایڈونٹسٹ کلیسیا کی چار نسلوں میں سے پہلی نسل کا آغاز ہوا، کیونکہ میلرائٹ تحریک اسی مقام پر اختتام پذیر ہوئی۔
دو لوحِ ده فرمان، مُمَثِّلِ دو لوحِ حبقوقاند، اما همچنین مُمَثِّلِ دو قرصِ افراشتنیِ پنطیکاست نیز هستند، که تنها قربانی در خدمتِ قدس بود که گناه را در بر داشت. تجلّیِ قدرتِ خدا در اعطای ده فرمان، تجلّیِ قدرتِ خدا در ریزشِ پنطیکاستی، و تجلّیِ قدرتِ خدا در تاریخِ دو نمودارِ میلریتیان، همگی مُمَثِّلِ تجلّیِ نهاییِ ریزشِ روحالقدس در بارانِ آخر هستند. دو قرصِ افراشتنیِ پنطیکاست نمایانگرِ یکصد و چهل و چهار هزارند که در هنگامِ بارانِ آخر، همچون عَلَمی برافراشته میشوند.
نانهای تقدیمیِ موجیِ پنطیکاست میبایست با «خمیرمایه» تهیه میشدند، که نماد گناه است؛ اما خمیرمایه در فرایند پخت از میان برده میشد.
En ese tiempo, habiéndose reunido una multitud innumerable de personas, hasta el punto de atropellarse unos a otros, comenzó a decir primeramente a sus discípulos: Guardaos de la levadura de los fariseos, que es la hipocresía. Lucas 12:1.
نانهای افراشتنی، قربانیِ نوبرانه بودند.
از مسکنهای خود دو گردۀ جنبانیدنی، از دو دهم ایفَه، بیاورید؛ از آرد نرم ساخته شوند؛ با خمیرمایه پخته شوند؛ اینها نوبرها برای خداوند هستند. لاویان 23:17.
یکصد و چهل و چهار هزار نفر، هدیۀ نوبر در ایام آخر هستند.
اور میں نے دیکھا، اور دیکھو، ایک برّہ کوہِ صیّون پر کھڑا تھا، اور اُس کے ساتھ ایک لاکھ چوالیس ہزار تھے، جن کے ماتھوں پر اُس کے باپ کا نام لکھا ہوا تھا۔ اور میں نے آسمان سے ایک آواز سنی، جو بہت سے پانیوں کی آواز کی مانند تھی، اور بڑے گرج کی آواز کی مانند؛ اور میں نے بربط نوازوں کی آواز سنی جو اپنے بربط بجاتے تھے۔ اور وہ تخت کے سامنے، اور اُن چار جانداروں اور بزرگوں کے سامنے، گویا ایک نیا گیت گاتے تھے؛ اور اُس گیت کو کوئی نہ سیکھ سکا مگر وہی ایک لاکھ چوالیس ہزار، جو زمین میں سے خرید لیے گئے تھے۔ یہ وہ ہیں جو عورتوں کے ساتھ ناپاک نہیں ہوئے، کیونکہ وہ کنوارے ہیں۔ یہ وہ ہیں جو برّہ کے پیچھے پیچھے چلتے ہیں جہاں کہیں وہ جاتا ہے۔ یہ آدمیوں میں سے خرید لیے گئے، تاکہ خدا اور برّہ کے لیے پہلے پھل ہوں۔ اور اُن کے منہ میں کوئی فریب نہ پایا گیا، کیونکہ وہ خدا کے تخت کے سامنے بےعیب ہیں۔ مکاشفہ 14:1–5۔
گروه پرستندگان در ایام آخر که هرگز نمیمیرند، و بهوسیلهٔ الیاس نمود یافتهاند، بر گناه بهتمامی غلبه یافته خواهند بود؛ زیرا آتشِ تطهیری که بهوسیلهٔ رسولِ عهد بر ایشان آورده میشود، خمیرمایه را بهطور کامل از پسرانِ لاوی میپزد و بیرون میبرد.
اینک، فرستادهٔ خود را خواهم فرستاد، و او راه را پیش روی من مهیا خواهد ساخت؛ و خداوندی که شما طالب او هستید، ناگهان به هیکل خویش خواهد آمد، یعنی آن فرستادهٔ عهد که از او خشنودید؛ اینک او خواهد آمد، یهوهٔ صبایوت میفرماید. اما چه کسی روز آمدن او را تاب خواهد آورد؟ و چه کسی هنگامی که ظاهر شود، خواهد ایستاد؟ زیرا او همچون آتشِ پالاینده و مانند صابونِ رختشویان است. و او خواهد نشست، چون پالاینده و پاککنندهٔ نقره؛ و پسران لاوی را پاک خواهد ساخت، و ایشان را چون طلا و نقره تصفیه خواهد نمود، تا برای خداوند هدایایی در عدالت تقدیم کنند. آنگاه هدیهٔ یهودا و اورشلیم نزد خداوند مقبول خواهد افتاد، چنانکه در ایام قدیم و در سالهای پیشین. ملاکی ۳:۱–۴
تقدمهای که «همچون ایام قدیم» است، همان تقدمهٔ جنبانِ پنطیکاست از دو نان است. این تقدمه بهعنوان قربانی برافراشته شد و آن دو نبی را که در کوچهها کشته شدند مشخص میسازد، و سپس در آغاز بحرانِ قانونِ یکشنبه، چونان عَلَمی به آسمان برداشته میشوند.
چون هارون گوسالهٔ زرّین خود را ساخت، اعلام کرد که آن گوساله همان خدایانی است که ایشان را از مصر بیرون آوردهاند، و سپس عیدی برای خداوند اعلام نمود.
او آنها را از دست ایشان گرفت و با قلمِ حکاکی آن را صورت داد، پس از آنکه آن را گوسالهای ریختهشده ساخت؛ و گفتند: «ای اسرائیل، اینان خدایان تو هستند که تو را از سرزمین مصر برآوردند.» و چون هارون آن را دید، مذبحی پیش روی آن بنا کرد؛ و هارون ندا درداد و گفت: «فردا عیدی برای خداوند خواهد بود.» خروج ۳۲:۴، ۵
هنگامی که پادشاهی شمالیِ اسرائیل از پادشاهی جنوبیِ یهودا جدا شد، یربعام، نخستین پادشاه اسرائیل، عامدانه آیینی جعلیِ عبادت را در دو شهر برقرار ساخت، همان اعلامی را که هارون کرده بود بر زبان آورد و ادعا کرد که دو گوسالهٔ زرینِ او همان خدایانیاند که ایشان را از مصر بیرون آوردهاند، و نیز همانند هارون عیدی جعلی مقرر کرد.
اور یربعام نے اپنے دل میں کہا، اب سلطنت داؤد کے گھرانے کی طرف لوٹ جائے گی۔ اگر یہ لوگ یروشلم میں خداوند کے گھر میں قربانی کرنے کو چڑھتے جائیں، تو اس قوم کا دل پھر اپنے آقا، یعنی یہوداہ کے بادشاہ رحبعام کی طرف مائل ہو جائے گا، اور وہ مجھے قتل کر ڈالیں گے اور پھر یہوداہ کے بادشاہ رحبعام کے پاس لوٹ جائیں گے۔ تب بادشاہ نے مشورہ کیا اور سونے کے دو بچھڑے بنوائے، اور ان سے کہا، تمہارے لیے یروشلم کو چڑھنا بہت ہے؛ اے اسرائیل، اپنے معبودوں کو دیکھ، جو تجھے ملکِ مصر سے نکال لائے۔ اور اس نے ایک کو بیت ایل میں قائم کیا، اور دوسرے کو دان میں رکھا۔ اور یہ بات گناہ بن گئی، کیونکہ لوگ ایک کے آگے سجدہ کرنے کو دان تک جاتے تھے۔ اور اس نے اونچے مقاموں کا ایک گھر بنایا، اور عام لوگوں میں سے، جو بنی لاوی میں سے نہ تھے، کاہن مقرر کیے۔ اور یربعام نے آٹھویں مہینے کی پندرھویں تاریخ کو، اُس عید کی مانند جو یہوداہ میں ہوتی تھی، ایک عید مقرر کی، اور قربان گاہ پر نذر گزرانا شروع کیا۔ اسی طرح اس نے بیت ایل میں ان بچھڑوں کے لیے جو اس نے بنائے تھے قربانیاں گزرانیں، اور بیت ایل میں اُن اونچے مقاموں کے کاہن مقرر کیے جو اس نے بنائے تھے۔ چنانچہ اُس نے بیت ایل میں اُس قربان گاہ پر جو اُس نے بنائی تھی، آٹھویں مہینے کی پندرھویں تاریخ کو، یعنی اُس مہینے میں جسے اُس نے اپنے دل سے گھڑا تھا، نذر گزرانا شروع کیا؛ اور بنی اسرائیل کے لیے ایک عید مقرر کی، اور قربان گاہ پر چڑھا، اور بخور جلایا۔ 1 سلاطین 12:26–33۔
دان به معنای داوری است و نمایانگر یک دولت میباشد؛ بیتئیل به معنای خانهٔ خداست. همانگونه که در شورش هارون و نیز در ماجرای یربعامِ پادشاه، این نمادها ترکیب کلیسا و دولت را مشخص میسازند؛ ترکیبی که در نهایت در قانون یکشنبه در ایالات متحده تحقق مییابد.
قانون یکشنبه در پایان ادونتیسم رخ میدهد، و در آغاز ادونتیسم، جنبشی که در تابستان ۱۸۴۴ بهعنوان شاخ پروتستان شناخته شده بود، از نظر قانونی با شاخ جمهوریخواه متحد شد. ازاینرو، شورش هارون و یربعام، هم سال ۱۸۶۳ و هم قانون یکشنبهای را که بهزودی خواهد آمد، نمایندگی میکند.
د دې لامل چې د عهد استازی «د لاوي زامن» پاکوي، نه د نورو قبيلو کومه بله قبيله، دا دی چې د هارون د سرو زرو خوسي د بغاوت پر مهال همدا لاويان وو چې د موسی تر څنګ ودرېدل. د هغوی د وفادارۍ له امله، هغوی بيا هغه قبيله وګرځول شوه چې د کهانت استازيتوب يې کاوه؛ دا يو داسې عزت و چې تر دې وړاندې ټاکل شوی و څو د هرې قبيلې د مشر زوی څخه جوړ وي. همدا وجه ده چې يربعام ډاډ ترلاسه کړ چې د هغه جعلي کهانت به د لاوي د زامنو څخه نه وي، بلکې خپل کهانت يې «د خلکو له ټيټو کسانو څخه، چې د لاوي له زامنو څخه نه وو» جوړ کړ.
پسران لاوی کسانی هستند که در خلال بحران قانون یکشنبه، بهمثابهٔ عَلَم، یا هدیۀ جنبانیده، بهوسیلهٔ آتش تطهیر میشوند. تاریخچۀ بحران قانون یکشنبه در ایام آخر، بهطور نمادین در بحران سال ۱۸۶۳ پیشنمایانده شد، زمانی که شاخ پروتستانِ تازهشناختهشده بهگونهای قانونی به شاخ جمهوریخواه متصل گردید. پیش از آنکه بررسی بخشهایی را که همین اکنون بدانها ارجاع دادهایم آغاز کنیم، هنوز یک خط تاریخی دیگر باقی مانده است که باید به آن بپردازیم.
آن خط سال 1856 است، و ما در مقالهٔ بعدی خود به آن خواهیم پرداخت.
«آمدنِ مسیح بهعنوان کاهنِ اعظمِ ما به قدسالاقداس، برای تطهیرِ مقدّس، که در دانیال ۸:۱۴ به نمایش گذاشته شده است؛ آمدنِ پسرِ انسان نزد قدیمالأیام، آنگونه که در دانیال ۷:۱۳ ارائه شده است؛ و آمدنِ خداوند به هیکلِ خویش، که ملاکی آن را پیشگویی کرده است، همگی توصیفهای یک رویداد واحد هستند؛ و این همچنین بهوسیلهٔ آمدنِ داماد به عروسی، که مسیح آن را در مَثَلِ ده باکره در متی ۲۵ بیان کرده است، به تصویر کشیده شده است.» The Great Controversy, 426.