سلسلهمراتب جنبشهای اصلاحی، کلیدی برای فهم «هفت رعد» در مکاشفهٔ باب دهم است. «هفت رعد» نمایانگر تاریخ توانمندسازی پیام فرشتهٔ اول از ۱۱ اوت ۱۸۴۰ تا نومیدیِ عظیم در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ است. باب دهم، در درون خود، سه شاهد داخلی برای تأیید این برداشت فراهم میآورد.
«جنبش ظهورِ سالهای ۱۸۴۰–۱۸۴۴ تجلیِ باشکوهی از قدرت خدا بود؛ پیامِ فرشتهٔ اول به هر ایستگاهِ بشارتی در جهان رسانده شد، و در برخی کشورها عظیمترین علاقهمندیِ دینی پدید آمد که از زمانِ اصلاحاتِ قرنِ شانزدهم در هیچ سرزمینی دیده نشده بود؛ اما اینها بهوسیلهٔ جنبشِ نیرومندی که تحتِ آخرین هشدارِ فرشتهٔ سوم برپا خواهد شد، پشت سر گذاشته خواهند شد.» نبرد عظیم، ۶۱۱.
پیام فرشتهٔ اول از سال 1840 به بعد به جهان رسانده شد. یورایاه اسمیت دریافتِ پیشگامان را، در هماهنگی با خواهر وایت، بیان میکند. اسمیت اذعان میدارد که فرشتهٔ اول در سال 1798 ظاهر شد و نشان میدهد که این همان فرشتهٔ اول بود که در سال 1840 فرود آمد. اسمیت و پیشگامان صرفاً تمایز میان ظهورِ یک پیام و اقتدار یافتنِ آن را ملاحظه نکرده بودند. اسمیت بهروشنی بیان میکند که هنگامی که فرشتهٔ مکاشفهٔ ده یک پا بر دریا و یک پا بر زمین نهاد، این امر پیامی را که به جهان رسانده میشد، مشخص ساخت.
لہٰذا 1798 میں مسیح کے دن کے قریب ہونے کی منادی پر جو پابندی تھی، وہ ختم ہو گئی؛ 1798 میں زمانۂ آخر شروع ہوا، اور چھوٹی کتاب سے مہر ہٹا دی گئی۔ پس اُس زمانے سے مکاشفہ 14 کا فرشتہ یہ منادی کرتا ہوا نکل چکا ہے کہ خدا کی عدالت کا وقت آ پہنچا ہے؛ اور اسی وقت سے باب 10 کا فرشتہ بھی سمندر اور خشکی پر کھڑا ہو کر یہ قسم کھا چکا ہے کہ پھر مہلت نہ ہوگی۔ اُن کی یکسانیت میں کوئی سوال پیدا نہیں ہو سکتا؛ اور وہ تمام دلائل جو ایک کی تعیینِ مقام کے لیے پیش کیے جاتے ہیں، دوسرے کے معاملے میں بھی یکساں طور پر مؤثر ہیں۔ یہاں ہمیں یہ ثابت کرنے کے لیے کسی استدلال میں جانے کی ضرورت نہیں کہ موجودہ نسل اِن دونوں پیش گوئیوں کی تکمیل کو دیکھ رہی ہے۔ مسیح کی آمد کی منادی میں، خصوصاً 1840 سے 1844 تک، اِن کی کامل اور مفصل تکمیل شروع ہوئی۔ اس فرشتے کی یہ حالت کہ اُس کا ایک پاؤں سمندر پر اور دوسرا خشکی پر ہے، اُس کی منادی کے سمندر اور خشکی دونوں راستوں سے وسیع پھیلاؤ کو ظاہر کرتی ہے۔ اگر یہ پیغام صرف ایک ہی ملک کے لیے مقصود ہوتا، تو فرشتے کے لیے صرف خشکی پر کھڑا ہونا کافی ہوتا۔ لیکن اُس کا ایک پاؤں سمندر پر ہے، جس سے ہم یہ نتیجہ اخذ کر سکتے ہیں کہ اُس کا پیغام سمندر پار کرے گا اور دنیا کی مختلف قوموں اور خطوں تک پھیل جائے گا؛ اور اس نتیجے کو اس حقیقت سے مزید تقویت ملتی ہے کہ اوپر مذکور ایڈونٹ کی منادی واقعی دنیا کے ہر مشنری مرکز تک پہنچی تھی۔ اس پر مزید باب 14 کے تحت۔ یوریاہ اسمتھ، تھاٹس آن ڈینیل اینڈ دی ریویلیشن، 521۔
لہٰذا، دسویں باب کی پہلی آیت 11 اگست 1840 کی نشان دہی کرتی ہے، کیونکہ اُس وقت مکاشفہ نو میں مذکور پیشین گوئی کے مطابق عثمانی غلبے کا پیشین گوئی شدہ خاتمہ واقع ہوا۔ سسٹر وائٹ بیان کرتی ہیں:
«در سال ۱۸۴۰ تحققِ شگفتانگیزِ دیگری از نبوت، توجهی گسترده را برانگیخت. دو سال پیش از آن، یوشیا لیچ، یکی از برجستهترین خادمانِ بشارتیِ موعظهکنندهٔ ظهورِ دوم، تفسیری بر مکاشفه ۹ منتشر کرد و در آن سقوطِ امپراتوری عثمانی را پیشگویی نمود. بنا بر محاسباتِ او، این قدرت میبایست... در ۱۱ اوت ۱۸۴۰ سرنگون شود، زمانی که میتوان انتظار داشت اقتدارِ عثمانی در قسطنطنیه درهم شکسته گردد. و من بر این باورم که چنین نیز ثابت خواهد شد.»
«در همان زمانی که تعیین شده بود، ترکیه، از طریق سفیران خود، حمایت قدرتهای متحد اروپا را پذیرفت و بدینسان خود را تحت سلطۀ ملتهای مسیحی قرار داد. این رویداد دقیقاً پیشگویی را تحقق بخشید. هنگامی که این امر آشکار شد، انبوهی از مردم به درستیِ اصولِ تفسیر نبوی که میلر و همکارانش پذیرفته بودند، متقاعد شدند، و نیروی محرک شگفتانگیزی به جنبش ادونتی داده شد. مردان صاحب دانش و موقعیت با میلر متحد شدند، هم در موعظه و هم در انتشار دیدگاههای او، و از 1840 تا 1844 این کار بهسرعت گسترش یافت.» نبرد عظیم، 334، 335.
آیهٔ نخستِ باب دهم، سال ۱۸۴۰ است، و در آیهٔ دهم میبینیم که یوحنا در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ به تلخی نومید میشود. یوحنا نمایندهٔ کسانی بود که پیامِ کتابِ کوچک را به جهان رساندند، اما تنها برای آنکه در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ آن نومیدیِ تلخ را متحمل شوند. آیاتِ یک تا ده، تاریخِ ۱۸۴۰ تا ۱۸۴۴ را نشان میدهند. این، یک شاهدِ درونی در باب دهم است.
شاهدِ دیگر یوحناست که طومارِ کوچک را میخورد و آن در دهانش شیرین است، که نمایانگرِ پذیرشِ پیامِ ۱۱ اوت ۱۸۴۰ از سوی اوست؛ و سپس در واقعهٔ نومیدیِ عظیمِ ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ در شکمش تلخ میشود.
پس آن کتابِ کوچک را از دستِ فرشته گرفتم و آن را خوردم؛ و در دهانم همچون عسل شیرین بود؛ و چون آن را خوردم، شکمم تلخ گردید. مکاشفه ۱۰:۱۰
آیهٔ دهم، تمامِ تاریخِ ۱۸۴۰ تا ۱۸۴۴ را در یک آیه بازنمایی میکند. این، دومین شاهدِ درونی در درونِ این باب است که نشان میدهد «هفت رعد» نمایانگرِ آن تاریخاند. خواهر وایت پیشتر مشخص کرده است که «هفت رعد» بیانگرِ ترسیمی از رویدادهایی هستند که تحتِ پیامهای فرشتهٔ اول و دوم به وقوع پیوستند. پیامِ فرشتهٔ دوم با نومیدیِ عظیم پایان یافت؛ ازاینرو «هفت رعد» همان تاریخ را نمایندگی میکنند. سه شاهدِ درونی برای تأییدِ این حقیقت وجود دارد که تاریخِ ۱۱ اوت ۱۸۴۰ تا نومیدیِ عظیم در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴، همان تاریخِ نبویای است که در بابِ دهمِ مکاشفه بر آن تأکید شده است.
پس در آیهٔ آخر، مطابق با حقیقتِ مرتبط با «هفت رعد»، فرمانی برای ارائهٔ پیام داده میشود و اینکه همان تاریخ باید عیناً تکرار گردد.
و او به من گفت: «تو باید بار دیگر در برابر اقوام و امتها و زبانها و پادشاهان بسیار نبوت کنی.» مکاشفه ۱۰:۱۱
הַשִּׁבְעָה רְעָמִים מְצַיְּנִים כִּי רֵאשִׁיתָהּ שֶׁל הָאַדְוֶנְטִיזְם, הַמַּתְחִילָה בְּעֵת שֶׁהַמֶּסֶר שֶׁנִּפְתַּח בְּ„עֵת הַקֵּץ” הוּעֲצַם, תַּמְחִישׁ אֶת אַחֲרִיתָהּ שֶׁל הָאַדְוֶנְטִיזְם, כַּאֲשֶׁר הַמֶּסֶר שֶׁנִּפְתַּח בְּ־1989 יוּעֲצַם עַל־יְדֵי הַיְרִידָה, לֹא שֶׁל הַמַּלְאָךְ שֶׁל הִתְגַּלּוּת י׳, אֶלָּא שֶׁל הַמַּלְאָךְ הַיּוֹרֵד שֶׁל הִתְגַּלּוּת י״ח. מַלְאַךְ הִתְגַּלּוּת י״ח יָרַד בְּ־11 בְּסֶפּטֶמְבֶּר 2001, וְעַכְשָׁו אָנוּ מִתְקָרְבִים אֶל סִיּוּמָהּ שֶׁל הַחֲזָרָה הַהִיסְטוֹרִית שֶׁל 1840 עַד 1844.
این ملاحظات دربارهٔ فصل دهم سالهاست که در عرصهٔ عمومی در دسترس بوده است. آنچه تا همین اواخر هرگز شناخته نشده بود، این است که در دل آن تاریخ مقدس، تاریخ مقدس دیگری نیز نهفته است. این تاریخ تنها از سوی کسانی شناخته خواهد شد که اصل آلفا و امگا را میپذیرند؛ اصلی که پایان یک چیز را با آغاز آن همانند میشمارد. تاریخ نهفته در درون آن تاریخ مقدس، با یک نومیدی آغاز میشود و با نومیدی بزرگ پایان مییابد. تاریخ ۱۸۴۳ تا ۱۸۴۴ خط ویژهای از تاریخ است که در درون، اما متمایز از، تاریخ ۱۸۴۰ تا ۱۸۴۴ قرار دارد. خواهر وایت و مسیح هر دو به این خط تاریخ میپردازند.
«تمامِ پیغامهایی که از ۱۸۴۰ تا ۱۸۴۴ داده شد، اکنون باید با قوّت مطرح شود، زیرا بسیاری از مردم جهتِ خود را از دست دادهاند. این پیغامها باید به همهٔ کلیساها برسد.»
مسیح فرمود: «خوشا به حال چشمان شما، زیرا میبینند؛ و گوشهای شما، زیرا میشنوند. زیرا هرآینه به شما میگویم که بسیاری از انبیا و عادلان آرزو داشتند آنچه را شما میبینید ببینند، و ندیدند؛ و آنچه را شما میشنوید بشنوند، و نشنیدند» [Matt. 13:16, 17]. خوشا به حال چشمانی که آنچه را در سالهای 1843 و 1844 دیده شد، دیدند.
“پیغام داده شد. و در تکرار این پیغام نباید هیچ تأخیری باشد، زیرا نشانههای زمان در حال تحققاند؛ کار پایانی باید انجام شود. کاری عظیم در زمانی کوتاه انجام خواهد گرفت. بهزودی پیغامی به تعیین خدا داده خواهد شد که به فریادی بلند فزونی خواهد یافت. آنگاه دانیال در نصیب خویش خواهد ایستاد تا شهادت خود را بدهد.” Manuscript Releases, جلد 21، 437.
«پیامبران و مردانِ پارسا آرزو داشتهاند آن چیزها را ببینند» که «در ۱۸۴۳ و ۱۸۴۴ دیده شد.» عیسی در دو انجیل به این تاریخِ مقدس اشاره کرد، اما هر اشاره در زمینهای متفاوت بود.
اور او با مَثَلها سخنان بسیار بدیشان گفت و فرمود: اینک، برزگری برای افشاندن بذر بیرون رفت؛ و چون بذر میافشاند، بعضی دانهها در کنار راه افتاد، و پرندگان آمده آنها را بلعیدند. بعضی دیگر بر جاهای سنگلاخی افتاد، جایی که خاک بسیار نداشت؛ و از آنرو که ژرفای خاک نداشت، بیدرنگ رویید. اما چون آفتاب برآمد، سوخته شد؛ و چون ریشه نداشت، خشک گردید. و بعضی در میان خارها افتاد؛ و خارها برآمده، آنها را خفه کرد. لیکن بعضی دیگر در زمین نیکو افتاد، و بار آورد: بعضی صد برابر، بعضی شصت برابر، و بعضی سی برابر. هر که گوش شنوا دارد، بشنود. آنگاه شاگردان پیش آمده، بدو گفتند: چرا با ایشان به مَثَلها سخن میگویی؟ او در پاسخ بدیشان گفت: زیرا به شما عطا شده است که اسرار ملکوت آسمان را بدانید، اما به ایشان عطا نشده است. زیرا هر که دارد، بدو داده خواهد شد و فزونی خواهد یافت؛ اما هر که ندارد، همان را نیز که دارد از او گرفته خواهد شد. از اینرو با ایشان به مَثَلها سخن میگویم، زیرا با آنکه میبینند، نمیبینند؛ و با آنکه میشنوند، نمیشنوند و نمیفهمند. و در ایشان نبوّت اِشَعْیا تحقق مییابد که میگوید: به گوش خواهید شنید و هرگز نخواهید فهمید؛ و نگریسته، خواهید نگریست و هرگز درک نخواهید کرد. زیرا دل این قوم سخت و سنگین شده است، و گوشهایشان در شنیدن کُند گردیده، و چشمان خویش را بستهاند؛ مبادا با چشمان خود ببینند، و با گوشهای خود بشنوند، و با دل خویش بفهمند، و بازگشت کنند، و من ایشان را شفا دهم. اما چشمان شما مبارک است، زیرا میبیند؛ و گوشهای شما، زیرا میشنود. زیرا هرآینه به شما میگویم که بسیاری از انبیا و عادلان آرزو داشتند آنچه را شما میبینید ببینند، و ندیدند؛ و آنچه را شما میشنوید بشنوند، و نشنیدند. متی 13:3–17.
عیسی در متی، هنگامی که دربارهٔ تأثیر کلام خدا سخن میگوید و انسانها را به «شنیدن» فرا میخوانَد، بیان میکند که لائودیکیانی که پیامی را که انبیا مشتاق دیدن آن بودند رد میکنند، در اشعیا باب شش به تصویر کشیده شدهاند. کتاب آینده برای آمریکا مکرراً اشعیا شش را در ارتباط با یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ مطرح کرده است، زیرا با حملهٔ اسلام در آن تاریخ، فرشتهٔ مقتدرِ مکاشفه هجده فرود آمد و زمین را به جلال خویش منوّر ساخت. همهٔ انبیا با یکدیگر موافقاند، و در آیهٔ سهِ اشعیا شش اشارهٔ مستقیم به همان فرشته را مییابیم.
در سالی که عزیا پادشاه وفات یافت، خداوند را نیز دیدم که بر تختی نشسته بود، بلند و برافراشته، و ذیل جامهاش هیکل را پر کرده بود. بر فراز آن سرافین ایستاده بودند؛ هر یک را شش بال بود: با دو بال روی خود را میپوشانید، و با دو بال پاهای خود را میپوشانید، و با دو بال پرواز میکرد. و یکی دیگری را ندا داده، میگفت: قدوس، قدوس، قدوس، یهوه صبایوت است؛ تمامی زمین از جلال او مملو است. اشعیا ۶:۱–۳
زمین از جلال او روشن میشود هنگامی که فرشتهٔ مکاشفهٔ هجده فرود میآید، و اشعیا کلید مهم دیگری را در اختیار ما مینهد آنگاه که به ما آگاهی میدهد که رؤیای او از قدس در سالی واقع شد که عُزّیا پادشاه مُرد. عُزّیا پادشاه کوشیده بود در درون هیکل کار کاهن را انجام دهد. هشتاد کاهن و کاهن اعظم در برابر او ایستادگی کردند تا او را از انجام این کار بازدارند، تا آنکه خداوند او را در پیشانیاش به جذام مبتلا ساخت. او به سبب آنکه میکوشید اقتدار حکومتی خود را با اقتدار کلیسایی درهم آمیزد، نشان وحش را دریافت کرد. او بیدرنگ نمرد؛ از تخت برداشته شد و جایگزین گردید، و در طی مدتی سرانجام در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ مرد. کلیسای ادونتیست بهتدریج میمیرد، همانگونه که کلیسای یهود در زمان مسیح مرد. اما در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، ادونتیسم که پیشاپیش پیام شش آیهٔ آخر دانیال یازده را رد کرده بود، بهعنوان شاخ پروتستان ایالات متحده به پایان رسید، و آنگاه کسانی که بهوسیلهٔ اشعیا نمایندگی میشدند فراخوانده شدند تا پیامی را که بهوسیلهٔ نخستین صدا در مکاشفهٔ هجده نمادپردازی شده است، برگیرند.
پس عزرْیاہ کاہن اُس کے پیچھے اندر گیا، اور اُس کے ساتھ خُداوند کے اسّی کاہن تھے، جو دلیر آدمی تھے۔ اور اُنہوں نے عزّیاہ بادشاہ کا مقابلہ کیا اور اُس سے کہا: اَے عزّیاہ، خُداوند کے لیے بخور جلانا تیرا کام نہیں، بلکہ ہارون کی نسل کے اُن کاہنوں کا ہے جو بخور جلانے کے لیے مُقدّس کیے گئے ہیں۔ مَقدِس سے نکل جا، کیونکہ تُو نے تعدّی کی ہے، اور یہ خُداوند خُدا کی طرف سے تیرے لیے عزّت کا باعث نہ ہوگا۔ تب عزّیاہ غضبناک ہوا، اور بخور جلانے کے لیے اُس کے ہاتھ میں بخوردان تھا؛ اور جب وہ کاہنوں پر غضبناک ہی تھا کہ کوڑھ کا داغ خُداوند کے گھر میں، بخور کی قربان گاہ کے پاس، کاہنوں کے سامنے اُس کی پیشانی پر نمودار ہوا۔ اور سردار کاہن عزرْیاہ اور سب کاہنوں نے اُس پر نگاہ کی، اور دیکھو، اُس کی پیشانی پر کوڑھ تھا؛ اور اُنہوں نے اُسے وہاں سے جلد نکال دیا؛ بلکہ وہ خود بھی نکل جانے میں جلدی کرنے لگا، کیونکہ خُداوند نے اُسے مارا تھا۔ اور عزّیاہ بادشاہ اپنی موت کے دن تک کوڑھی رہا، اور کوڑھی ہونے کے باعث الگ گھر میں رہتا تھا؛ کیونکہ وہ خُداوند کے گھر سے کاٹ دیا گیا تھا؛ اور اُس کا بیٹا یوتام شاہی محل پر مقرر تھا اور مُلک کے لوگوں کا انصاف کرتا تھا۔ 2 تواریخ 26:17–21۔
لازم ہے کہ یہ پہچانا جائے کہ پروٹسٹنٹ سینگ 11 ستمبر 2001 کو سیونتھ ڈے ایڈونٹسٹ کلیسیا سے ہٹا دیا گیا تھا، کیونکہ آخری ایام میں مکاشفہ کے پیغام کے غیرمہر ہونے کے تین بنیادی عناصر ہیں۔ ایک عنصر جمہوریت کے سینگ اور پروٹسٹنٹ ازم کے سینگ کی متوازی تاریخ ہے۔ دوسرا عنصر، جسے لازماً پہچانا جانا چاہیے، سات کلیسیاؤں کی اہمیت ہے، اور یقیناً تیسرا “سات گرجیں” ہیں۔ یہ تینوں نبوتی عناصر مل کر اُس پیغام کی تشکیل کرتے ہیں جو غیرمہر کیا جا رہا ہے، اور یہ تسلیم کرنا ضروری ہے کہ جس طرح مسیح کے زمانے میں یہودی کلیسیا کو نظرانداز کر دیا گیا تھا، اسی طرح “آخری ایام” میں ایڈونٹ ازم کو بھی نظرانداز کر دیا جاتا ہے۔
اشعیا داوطلب میشود تا پیامی را به قومِ برگزیده اما بیوفای خدا در دوران خود برساند، و عیسی همان سخنان را برای خطاب به همان وضعیت در دوران خویش به کار میبرد. قومیِ برگزیده در چارچوب عهد در حال کنار گذاشته شدناند، و آنان از اینکه «بشنوند» و شفا یابند، سر باز میزنند.
و او فرمود: برو و به این قوم بگو: هرآینه خواهید شنید، اما نخواهید فهمید؛ و هرآینه خواهید دید، اما درک نخواهید کرد. دل این قوم را فربه ساز، و گوشهای ایشان را سنگین کن، و چشمان ایشان را ببند؛ مبادا با چشمان خود ببینند، و با گوشهای خود بشنوند، و با دل خود بفهمند، و بازگشت کنند، و شفا یابند. اشعیا ۶:۹، ۱۰
کاری که اشعیا بر عهده میگیرد، همان کاری است که یوحنا و حزقیال هنگامی بر عهده گرفتند که کتابچهٔ کوچک را خوردند. آنان پیام توبیخ را به قومی برگزیده و صاحبِ عهد میبرند که در فرایند قی شدن از دهان خداوند هستند. دومین بار که عیسی به تاریخی اشاره میکند که انبیا و مردان عادل آرزومند دیدن آن بودند، در لوقا ثبت شده است.
اور تو، اے کپرنحوم، جو آسمان تک سرفراز کیا گیا ہے، عالمِ ارواح تک گرا دیا جائے گا۔ جو تمہاری سنتا ہے وہ میری سنتا ہے؛ اور جو تمہیں حقیر جانتا ہے وہ مجھے حقیر جانتا ہے؛ اور جو مجھے حقیر جانتا ہے وہ اُسے حقیر جانتا ہے جس نے مجھے بھیجا ہے۔ اور وہ ستر خوشی خوشی واپس آئے اور کہنے لگے، اے خداوند، تیرے نام کے وسیلہ سے بدروحیں بھی ہمارے تابع ہیں۔ اُس نے اُن سے کہا، میں شیطان کو بجلی کی مانند آسمان سے گرتا ہوا دیکھ رہا تھا۔ دیکھو، میں نے تمہیں اختیار دیا ہے کہ سانپوں اور بچھوؤں کو پامال کرو، اور دشمن کی ساری قوت پر غالب آؤ؛ اور ہرگز کوئی چیز تمہیں نقصان نہ پہنچائے گی۔ تو بھی اِس بات پر خوش نہ ہو کہ روحیں تمہارے تابع ہیں؛ بلکہ اِس پر خوش ہو کہ تمہارے نام آسمان پر لکھے ہوئے ہیں۔ اُسی گھڑی یسوع روح میں نہایت شادمان ہوا اور کہا، اے باپ، آسمان اور زمین کے مالک، میں تیرا شکر کرتا ہوں کہ تُو نے یہ باتیں دانشمندوں اور عقلمندوں سے چھپائیں اور بچوں پر ظاہر کیں؛ ہاں، اے باپ، کیونکہ یہی تیری نظر میں پسندیدہ تھا۔ سب چیزیں میرے باپ کی طرف سے مجھے سونپی گئی ہیں؛ اور کوئی نہیں جانتا کہ بیٹا کون ہے مگر باپ؛ اور یہ کہ باپ کون ہے مگر بیٹا، اور وہ جس پر بیٹا اُسے ظاہر کرنا چاہے۔ پھر اُس نے اپنے شاگردوں کی طرف متوجہ ہو کر تنہائی میں کہا، مبارک ہیں وہ آنکھیں جو یہ چیزیں دیکھتی ہیں جو تم دیکھتے ہو۔ کیونکہ میں تم سے کہتا ہوں کہ بہت سے نبیوں اور بادشاہوں نے آرزو کی کہ وہ اِن چیزوں کو دیکھیں جو تم دیکھتے ہو، مگر نہ دیکھ سکیں؛ اور اِن باتوں کو سنیں جو تم سنتے ہو، مگر نہ سن سکیں۔ لوقا 10:15–24۔
باز هم، سیاقِ برکتی که با کسانی مرتبط است که این امتیاز را دارند آنچه را ببینند که صالحان آرزوی دیدنش را داشتهاند، دربارهٔ قومی برگزیدهٔ عهدی است که از آنان عبور میشود و مایل نیستند «بشنوند». خواهر وایت به محکومیتِ کَفْرناحوم از سوی مسیح اشاره میکند، که نمادی از ردّ نور عظیم است، و او با قرار دادنِ این توبیخ علیه اَدونتیسم در [کروشهها] بر اَدونتیسم تأکید کرد.
«در میان فرزندان معترفِ خدا، چه اندک شکیبایی ظاهر شده است، چه بسیار سخنان تلخ گفته شده است، و چه اندازه محکومیت بر ضد کسانی که همایمان ما نیستند، بر زبان آمده است. بسیاری به کسانی که به کلیساهای دیگر تعلق دارند همچون گناهکارانی بزرگ نگریستهاند، حال آنکه خداوند آنان را چنین نمینگرد. کسانی که بدینگونه به اعضای کلیساهای دیگر مینگرند، نیاز دارند که زیر دستِ نیرومندِ خدا فروتن شوند. آنان که این اشخاص محکوم میکنند، ممکن است نور اندکی، فرصتهای اندک، و امتیازات کمی داشته باشند. اگر آنان نوری را که بسیاری از اعضای کلیساهای ما داشتهاند، در اختیار میداشتند، ممکن بود با سرعتی بهمراتب بیشتر پیشرفت کنند، و ایمان خود را بهتر به جهان نمایان سازند. درباره آنان که به نور خود میبالند، و با این حال از آن پیروی نمیکنند، مسیح میگوید: "لیکن به شما میگویم، در روز داوری، تحملِ صور و صیدا از شما آسانتر خواهد بود. و تو، ای کفرناحوم [ادونتیستهای روز هفتم، که نور عظیمی داشتهاند]، که تا آسمان [از جهت امتیاز] سرافراز شدهای، تا هاویه فرو خواهی افتاد؛ زیرا اگر معجزاتی که در تو ظاهر شد، در سدوم ظاهر میشد، تا امروز باقی میماند. لیکن به شما میگویم که در روز داوری، تحملِ سرزمین سدوم از تو آسانتر خواهد بود." در آن هنگام، عیسی در پاسخ گفت: "ای پدر، خداوند آسمان و زمین، تو را سپاس میگویم، زیرا این امور را از دانایان و خردمندان [در پندار خویش] پنهان داشتهای و آنها را بر طفلان مکشوف ساختهای."»
«و اکنون، چون شما همهٔ این اعمال را بهجا آوردهاید، خداوند میفرماید، و من به شما سخن گفتم، بامدادان برخاسته و سخن گفتهام، اما شما نشنیدید؛ و شما را خواندم، اما پاسخ ندادید؛ بنابراین، به این خانه که به نام من خوانده میشود و شما بر آن توکل دارید، و به این مکانی که آن را به شما و به پدرانتان دادم، همان خواهم کرد که به شیلوه کردم. و شما را از حضور خود بیرون خواهم افکند، چنانکه همهٔ برادران شما، یعنی تمامی نسل افرایم را، بیرون افکندهام.» Review and Herald, August 1, 1893.
«اعمالِ عظیم»ی که در اَدونتیسم انجام شده بود، همان اعمالی بود که مردانِ پارسا و انبیا آرزو داشتند آنها را ببینند و بشنوند. آن اعمالِ عظیم در تاریخِ ۱۸۴۳ و ۱۸۴۴، هنگامی که پیامِ ندای نیمهشب اعلام شد، متجلّی گردید. اَدونتیسم تاریخِ خود را رد کرده است، و بهویژه تاریخِ ۱۸۴۳ و ۱۸۴۴ را. تاریخی که با یک نومیدی آغاز میشود و با یک نومیدی پایان مییابد، و نیز تاریخی که مقدّر شده بود آنان را به سوی زمینِ نوساخته رهنمون سازد.
«در آغازِ راه، در پشتِ سرِ ایشان نوری درخشان برپا شده بود که فرشتهای به من گفت همان «فریادِ نیمهشب» است. این نور در سراسرِ راه میتابید و پایهای ایشان را روشن میساخت تا مبادا بلغزند.»
«اگر چشمان خود را بر عیسی، که درست در پیش روی ایشان بود و آنان را به سوی شهر رهبری میکرد، ثابت نگاه میداشتند، در امان بودند. اما بهزودی برخی خسته شدند و گفتند که شهر بسیار دور است، و انتظار داشتند پیش از آن به آن داخل شده باشند. آنگاه عیسی با بلند کردن بازوی راستِ پرجلالِ خود آنان را دلگرم میساخت، و از بازوی او نوری برمیخاست که بر گروه ادونتی موج میزد، و آنان فریاد میزدند: “هللویاه!” برخی دیگر با بیپروایی نوری را که پشت سرشان بود انکار کردند و گفتند که این خدا نبود که آنان را تا اینجا رهبری کرده بود. نورِ پشت سر ایشان خاموش شد و پاهایشان را در تاریکیِ کامل واگذاشت، و لغزیدند و نشان و عیسی را از نظر گم کردند، و از مسیر به پایین، به جهانِ تاریک و شریرِ زیرِ پایشان سقوط کردند.» Early Writings, 15.
آنچه شیرِ سبطِ یهودا اکنون مُهر آن را میگشاید، تاریخِ ۱۸۴۳ و ۱۸۴۴ است. «هفت رعد» نمایانگرِ سالهای ۱۸۴۰ تا ۱۸۴۴ هستند، اما آن دوره دربردارندهٔ تاریخی بسیار ویژه است که از آغازِ تاریخِ عهد، همواره بهگونهای نمادین پیشنموده شده است. هر یک از جنبشهای اصلاحی با یکدیگر توازی دارند و همان نشانههای یکسان را در خود دارا هستند. اگر این جنبشها با یکدیگر متفاوت میبودند، شیطان برای هر جنبشِ اصلاحی نقشهای متفاوت برای حمله ترتیب میداد، اما او هرگز چنین نمیکند.
«اما شیطان بیکار ننشست. او اکنون کوشید همان کاری را انجام دهد که در هر جنبش اصلاحی دیگر نیز انجام داده است—یعنی قوم را بفریبد و هلاک سازد، به اینگونه که به جای کارِ حقیقی، بدلی را به آنان بقبولاند. همانگونه که در قرن نخستِ کلیسای مسیحی، مسیحانِ دروغین بودند، در قرن شانزدهم نیز انبیای کاذب برخاستند.» — نبرد عظیم، 186.
نکتهٔ اساسی در این بخش، از حیث پیام کلیای که ما عرضه میکنیم، این است که هنگامی که ادونتیسم از پاسداریِ ردای پروتستانتیسم بازایستاد و آن ردا در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ بهطور کامل از او گرفته شد، همچنان اصرار میورزد که همان جنبشِ باقیماندهای است که فریادِ بلندِ فرشتهٔ سوم را اعلام میکند. با این حال، آنان جعلیاند. اگر تشخیص ندهید که اکنون کدام جنبش شاخِ پروتستانتیسم را بر دوش میکشد، درکِ موازات میان آن دو شاخ در ایالات متحده عملاً ناممکن است.
تاریخِ 1843 اور 1844 ہر اصلاحی تحریک میں نمایاں کی گئی ہے، اور اب ہم قدیم اسرائیل کے آغاز کو، بطور خدا کی برگزیدہ قوم، اور اسرائیل کے اختتام کو، بطور خدا کی برگزیدہ قوم، اس لیے استعمال کریں گے کہ جدید اسرائیل میں اسی حقیقت کی توضیح کریں، جبکہ توجہ 1843 اور 1844 پر ہوگی جیسا کہ وہ ہر ایک اصلاحی تحریک کی سطور میں ممثَّل ہیں۔
موسیٰ نے نبوت کی کہ خداوند اُس کی مانند ایک نبی برپا کرے گا، اور وہ نبی یسوع تھا۔ لوقا نے اعمال کی کتاب میں تصدیق کی ہے کہ یسوع نے موسیٰ کی نبوت کو پورا کیا۔
خداوند، یهوه، برای تو از میان خودت، از میان برادرانت، نبیای مانند من برخواهد انگیخت؛ او را بشنوید. تثنیه ۱۸:۱۵.
عیسی همان نبیای است که باید به او گوش فرا دهیم.
زیرا موسی حقیقتاً به پدران گفت: «یهوه خدای شما، از میان برادرانتان، نبیای مانند من برای شما برخواهد انگیخت؛ او را در هر آنچه به شما گوید، بشنوید. و واقع خواهد شد که هر جانی که به آن نبی گوش نسپارد، از میان قوم هلاک خواهد شد.» آری، و جمیع انبیا، از سموئیل و آنان که پس از او آمدند، هر که سخن گفتند، از این ایام نیز پیشگویی کردند. شما فرزندان انبیا و آن عهدی هستید که خدا با پدران ما بست، آنگاه که به ابراهیم گفت: «و در نسل تو جمیع قبایل زمین برکت خواهند یافت.» خدا نخست برای شما، چون پسر خود عیسی را برانگیخت، او را فرستاد تا شما را برکت دهد، به اینکه هر یک از شما را از گناهانش بازگرداند. اعمال ۳:۲۲–۲۶.
خط اصلاحیِ مسیح از زمانِ آخر آغاز میشود، همانگونه که همهٔ خطوطِ اصلاح از آن آغاز میگردند. «زمانِ آخر» در ایامِ مسیح، تولدِ او بود. کتابمقدس مشخص میسازد که در هنگامِ تولدِ او افزایشی در معرفت پدید آمد، در توافق با تعریفِ «زمانِ آخر» در کتابِ دانیال. خواه شبانان بودند، خواه مجوسِ مشرقزمین، هیرودیسِ خشمگین، یا حنّا و شمعون در هیکل، هنگامِ تولدِ او افزایشی در معرفت وجود داشت. در آن هنگام، از رهبریِ کلیسای یهود عبور شد. طلاق امری تدریجی بود، اما با ردِّ پیامی آغاز شد که در زمانِ آخر گشوده شده بود.
«انسانها آن را نمیدانند، اما این مژده آسمان را از شادی لبریز میسازد. موجودات مقدسِ جهانِ نور با علاقهای ژرفتر و لطیفتر به سوی زمین کشیده میشوند. سراسر جهان به سبب حضور او روشنتر است. بر فراز تپههای بیتلحم، انبوهی بیشمار از فرشتگان گرد آمدهاند. آنان در انتظار علامت میمانند تا خبرِ مسرّتبخش را به جهان اعلام کنند. اگر رهبران اسرائیل نسبت به امانت خویش وفادار مانده بودند، میتوانستند در شادیِ بشارتِ تولد عیسی سهیم شوند. اما اکنون از آنان گذشته شده است.» The Desire of Ages, 47.
رهبری ادونتیسم در سال ۱۹۸۹ کنار گذاشته شد، هنگامی که دانیال ۱۱:۴۰ به انجام رسید. «زمان آخر» در تاریخ موسی، که نمادی از عیسی بود، هنگام تولد او بود؛ زمانی که خانوادهاش و سپس دختر فرعون، شناخت افزونتری دربارهٔ موسیِ نوزاد دریافت کردند. نام او، البته، به معنای «از آب نجاتیافته» است، و عیسی به معنای «یهوه نجات میدهد» است.
پس از «زمانِ آخر»، تمامی خطوطِ اصلاح نقطهای را نشان میدهند که در آن، دانشی که در آن تاریخِ خاص افزون شده است، در قالبِ پیامی صورتبندی میشود تا بتوان آن را بهمثابهٔ شهادتی در برابرِ نسلی برافراشت که باید در قبالِ نوری که در زمانِ آخر گشوده شد، مسئول شناخته شوند.
یحيیٰ استباغی نے مسیح کے پیغام کو باضابطہ صورت دی، اور موسیٰ کا پیغام اس کے چالیسویں سال میں باضابطہ ہوا، جب اس نے اپنی ہی قوت کے بل پر اسرائیل کو مصر سے نجات دلانے کی کوشش کی۔ مصر سے نجات کے پیغام کا اندراج اب عوامی ریکارڈ میں ہو چکا تھا۔
چهل سال بعد، پیام موسی در بوتهٔ سوزان اقتدار یافت و با دو نشانه از الوهیت خدا همراه بود که بهواسطهٔ عصایی که به مار تبدیل شد و دستِ جذامیای که موسی از گریبان خود بیرون آورد، نمود یافت. پیام عیسی در تعمید او اقتدار یافت که با دو نشانه از الوهیت همراه بود: صدای پدر و روحالقدس. نشانۀ زمانی بعدی در هر دو تاریخ، بیانگر نخستین ناامیدی، زمانِ درنگ، و رسیدن فرشتۀ دوم یا 1843 است.
مایوسی در سلسلهٔ موسی بهوسیلهٔ همسر او به تصویر کشیده شد، آنگاه که فرشته فرود آمد تا موسی را به سبب ختنه نکردن پسرش هلاک سازد. صفوره از ترس، خود آن آیین را بر پسرشان بهجا آورد. موسی ختنه کردن پسرش را فراموش کرده بود! همان نشانِ عهد که به ابراهیم داده شده بود، از یاد موسی رفته بود. پدر ابراهیم پیشگوییِ اسارت و رهایی عبرانیان را در مصر و از مصر بیان کرده بود، و مقرر بود که نبوت او بهطور مشخص از طریق موسی به انجام رسد، اما موسی ختنه کردن پسرش را فراموش کرد. در آن هنگام، موسی صفوره را بازفرستاد تا تا پس از رهایی، نزد پدرش بماند. او در مدیان درنگ کرد تا زمانی که موسی بنیاسرائیل را از میان آبهای دریای سرخ عبور داد؛ چیزی که رسول پولس به ما میگوید نمونهای از تعمید است، همان آیینی که جایگزین ختنه شد. از این نکته غافل نشوید. فرا رسیدن آن waymark که در تاریخ موسی نمایانگر فرشتهٔ دوم است، آن waymark که نخستین مایوسی را در آن تاریخ پدید میآورد، رد شدنِ قاعدهٔ اصلیِ رابطهٔ عهدیِ ابراهیم با خدا بود.
نخستین ناکامی در سلسلهٔ مسیح، مرگِ ایلعازر بود؛ رخدادی که مرتا و مریم یقین داشتند هرگز روی نمیداد اگر عیسی درنگ نکرده بود تا آنگاه که ایلعازر چهار روز تمام مرده بود. ناکامیِ ناشی از آنکه عیسی اجازه داد دوستِ نزدیکش ایلعازر بمیرد و در قبر بپوسد، عظیم بود؛ نه فقط برای آن دو خواهر، بلکه برای شاگردان نیز. با این همه، رستاخیزِ ایلعازر مُهرِ تمامِ خدمتِ مسیح گردید.
«مسیح در درنگِ آمدن نزد ایلعازر، مقصودی از رحمت نسبت به کسانی داشت که او را نپذیرفته بودند. او تأخیر کرد تا با برخیزانیدنِ ایلعازر از مردگان، به قومِ سرکش و بیایمانِ خود، شاهدی دیگر بدهد که او بهراستی «قیامت و حیات» است. او بهسختی حاضر بود هر امیدی را نسبت به قوم، آن گوسفندانِ بینوا و آوارهٔ خاندانِ اسرائیل، از دست بدهد. دلِ او از سببِ بیتوبگیِ ایشان در حالِ شکستن بود. او در رحمتِ خود قصد داشت یک شاهدِ دیگر نیز به ایشان بدهد که او احیاکننده است، آن یگانه کسی که تنها او میتوانست حیات و جاودانگی را آشکار سازد. این میبایست شاهدی باشد که کاهنان نتوانند آن را بد تعبیر کنند. این سببِ تأخیرِ او در رفتن به بیتعنیا بود. این معجزهٔ تاجگذار، یعنی برخیزانیدنِ ایلعازر، میبایست مُهرِ خدا را بر کارِ او و بر ادعای الوهیتِ او بگذارد.» آرزوی اعصار، 529.
مهر شدنِ صد و چهل و چهار هزارِ خدا در تاریخِ ۱۸۴۳ و ۱۸۴۴ به تصویر کشیده شده است، زیرا به ما گفته شده است که این ایلعازر بود که مسیح را در ورودِ ظفرمندانه به اورشلیم رهبری کرد. تاریخِ ورودِ ظفرمندانه همان تاریخی است که خواهر وایت برای به تصویر کشیدنِ ندای نیمهشبِ ۱۸۴۳ و ۱۸۴۴ به کار میبرد. این، سوءبرداشتی از این بود که مسیح بهواسطهٔ قدرتِ خلّاقهٔ خدا، قدرتِ زنده کردنِ مردگان را داشت. مریم و الیزابت اقرار کردند که میدانستند عیسی در شیپورِ آخر قدرت دارد ایلعازر را زنده کند، اما نمیتوانستند ببینند که او واقعاً همانجا و در همان هنگام نیز قدرتِ زنده کردن را دارد. آنان در انکارِ همان حقیقتی بودند که او آمده بود تا در تعمید و مرگِ خویش آشکار سازد، یعنی آغاز و پایانِ خدمتِ شخصیِ سه سال و نیمهٔ او. آنان نمیتوانستند ببینند تا آنگاه که سنگ از قبر برداشته شد؛ همانگونه که دستِ او بعدتر از روی اشتباهی در برخی از ارقامِ جدولِ ۱۸۴۳ برداشته میشد.
موسیٰ نے، فرعون کے ساتھ آنے والی کشمکش سے صفورہ کو جدا کر کے بھیج دینے کے بعد، اپنے بڑے بھائی ہارون سے ملاقات کی، اور یہ دونوں ایلچی دوسرے فرشتے کے پیغام کی نمائندگی کرتے ہوئے مصر کی طرف روانہ ہوئے۔ مصر پر کوئی آفت نازل کیے جانے سے پہلے موسیٰ نے فرعون کو خبردار کیا کہ اگر وہ اسرائیل، جو خدا کا پہلوٹھا ہے، کو نکل جانے اور عبادت کرنے کی اجازت نہ دے، تو خدا مصر کے پہلوٹھے کو ہلاک کر دے گا۔
اور خداوند به موسی گفت: چون برای بازگشت به مصر میروی، بنگر که همهٔ آن عجایبی را که در دست تو نهادهام، در حضور فرعون بهجا آوری؛ لیکن من دل او را سخت خواهم ساخت تا قوم را رها نکند. و به فرعون خواهی گفت: خداوند چنین میفرماید: اسرائیل پسر من است، یعنی نخستزادهٔ من. و به تو میگویم: پسرم را رها کن تا مرا عبادت نماید؛ و اگر از رها کردن او امتناع ورزی، اینک من پسر تو را، یعنی نخستزادهات را، خواهم کشت. خروج ۴:۲۱–۲۳
فریاد نیمهشب پیشگوییای بود که در آینده تحقق مییافت.
«در رهایی اسرائیل از مصر، تخصیصِ نخستزادگان بار دیگر امر شد. هنگامی که بنیاسرائیل در بند مصریان بودند، خداوند به موسی فرمان داد که نزد فرعون، پادشاه مصر، برود و بگوید: “خداوند چنین میفرماید: اسرائیل پسر من است، یعنی نخستزادهٔ من؛ و به تو میگویم: پسرم را رها کن تا مرا عبادت نماید؛ و اگر از رها کردن او امتناع ورزی، اینک من پسر تو، یعنی نخستزادهات، را خواهم کشت.” خروج 4:22، 23.»
«موسیٰ نے اپنا پیغام پہنچایا؛ لیکن مغرور بادشاہ کا جواب یہ تھا، “خداوند کون ہے کہ میں اس کی آواز مان کر اسرائیل کو جانے دوں؟ میں خداوند کو نہیں جانتا، اور نہ ہی اسرائیل کو جانے دوں گا۔” خروج 5:2۔ خداوند نے اپنے لوگوں کے لیے نشانوں اور عجائب کے ذریعے کام کیا، اور فرعون پر ہولناک عدالتیں بھیجیں۔ آخرکار ہلاک کرنے والے فرشتہ کو حکم دیا گیا کہ مصریوں میں انسان اور چوپایوں کے پہلوٹھوں کو قتل کرے۔ تاکہ اسرائیلی بچا لیے جائیں، انہیں ہدایت دی گئی کہ ذبح کیے گئے ایک برّہ کا خون اپنے دروازوں کی چوکھٹوں پر لگائیں۔ ہر گھر پر نشان ہونا لازم تھا، تاکہ جب فرشتہ اپنے موت کے مشن پر آئے تو وہ اسرائیلیوں کے گھروں سے گزر جائے۔» The Desire of Ages, 51.
پیامِ فریادِ نیمهشب به فرعون، مرگِ نخستزادگان را در پاسخ به عصیانِ فرعون مشخص میساخت. هنگامی که این پیام در سجل ثبت شد، بلاها ــ که نمایانگر قدرتِ فریادِ نیمهشب در تابستانِ ۱۸۴۴ بود ــ بر مصر نازل گردید. پیامِ فریادِ نیمهشب در تابستانِ ۱۸۴۴ همچون موجی خروشان سراسر سرزمین را درنوردید. بلاها سراسر مصر را فراگرفت، و چون مرگِ موعودِ نخستزادگان فرا رسید، در نیمهشب فریادی در تمام مصر شنیده شد.
۽ موسىٰ چيو، خداوند ائين ٿو فرمائي: اڌ رات ڌاري آءٌ مصر جي وچ ۾ نڪرندس؛ ۽ مصر جي ملڪ ۾ سڀ پهلوٺا مري ويندا، فرعون جي انهيءَ پهلوٺي کان، جيڪو پنهنجي تخت تي ويٺو آهي، وٺي انهيءَ ٻانهيءَ جي پهلوٺي تائين، جيڪا جنڊ پٺيان آهي؛ ۽ چوپائي مال جا سڀ پهلوٺا پڻ. ۽ مصر جي سڄي ملڪ ۾ هڪ وڏو ماتم ٿيندو، جنهن جهڙو نه اڳي ڪڏهن ٿيو آهي، ۽ نه وري ڪڏهن ٿيندو. خروج 11:4–6.
ورود پیروزمندانهٔ مسیح به اورشلیم به صلیبِ جلجتا انجامید، و شاگردانِ مسیح و دیگر پیروانِ او دچار ناامیدیِ عظیمی شدند.
«سرخوردگیِ ما به اندازۀ سرخوردگیِ شاگردان نبود. هنگامی که پسرِ انسان با ظفریابی به اورشلیم وارد شد، آنان انتظار داشتند که او به پادشاهی تاجگذاری شود. مردم از سراسر آن نواحی گرد آمدند و فریاد برآوردند: “هوشیعانا بر پسرِ داوود.” و چون کاهنان و مشایخ از عیسی خواستند که جماعت را خاموش سازد، او اعلام کرد که اگر ایشان خاموش بمانند، سنگها نیز فریاد خواهند زد، زیرا نبوت میبایست تحقق یابد. با این همه، همین شاگردان در اندک روزهایی بعد، استاد محبوبِ خویش را، که باور داشتند بر تختِ داوود سلطنت خواهد کرد، بر صلیبِ بیرحمانه، در برابر فریسیانِ استهزاگر و طعنهزن، کشیده دیدند. امیدهای بلند آنان نقش بر آب شد، و تاریکیِ مرگ آنان را دربر گرفت.» شهادتها، جلد ۱، ۵۷، ۵۸.
شاگردان و میلریّتها نیز در نومیدی عظیم خود، بهوسیلهٔ عبریان که میان سپاه فرعون و دریای سرخ گرفتار شده بودند، بازنموده شدهاند.
«بر ما نور انباشتهٔ اعصار گذشته میتابد. گزارشِ فراموشکاریِ اسرائیل برای روشنگریِ ما محفوظ مانده است. در این عصر، خدا دست خود را دراز کرده است تا برای خویش قومی را از هر امّت و قبیله و زبان گرد آورد. در جنبشِ ظهور، او برای میراثِ خویش عمل کرده است، چنانکه برای بنیاسرائیل در بیرون آوردن ایشان از مصر عمل کرد. در نومیدیِ عظیمِ سالِ 1844، ایمانِ قومِ او آزموده شد، همانگونه که ایمانِ عبرانیان نزد دریای سرخ آزموده گردید.» شهادتها، جلد 8، 115، 116.
مهم است که دریابیم هنگامی که مسیح وارد اورشلیم شد، الهام آن ساعت فورانی از ستایش پدید آورد که فریسیان در پی خاموش ساختن آن بودند. محور اصلی این همسراییِ ستایش، اشاره به عیسی بهعنوان پسر داوود بود؛ همان نمادی که مسیح برای نشان دادن پایان تعاملات کلامی خود با یهودیانِ مجادلهگر به کار برد. آنچه بیش از همه یهودیان را میآزرد، این بود که وقتی عیسی را پسر داوود میخواندند، بهطور ضمنی به ورودِ ظفرمندانهٔ داوودِ پادشاه به اورشلیم اشاره میکردند.
در تاریخ کار داوود در آوردنِ تابوت به اورشلیم، اقتدارِ پیام بهوسیلهٔ اقتدارِ داوود به تصویر کشیده شد.
و داوود پیش رفت و بزرگ و بزرگتر شد، و یهوه، خدای لشکرها، با او بود. دوم سموئیل ۵:۱۰
از آن پس، داود مصمم شد که تابوت را به اورشلیم بیاورد. در آوردنِ تابوت به شهرِ داود، قرار بود ناامیدیای رخ دهد، همانگونه که در هر خطِ اصلاحی چنین میشود. عُزّا، که نامش به معنای قوت است، با آنکه کاملاً میدانست مجاز نیست تابوت را لمس کند، با این همه چنین کرد. همان مسئلهای که در وهلهٔ نخست تابوت را به اسارت برد، نافرمانی نسبت به ارادهٔ مکشوفِ خداوند و جسارتِ خودسرانه دربارهٔ قدرتِ مرتبط با تابوتِ خدا بود. با این حال، عُزّا، مردی نیرومند از مردانِ داود، نافرمانی کرد، همانگونه که موسی از فرمانِ ختنه نافرمانی کرد. عُزّا به مرگ زده شد، و تابوت بیرونِ اورشلیم درنگ کرد تا آنکه داود دریافت کسانی که بر جایی که تابوت پس از مرگِ عُزّا در آن مانده بود نظارت میکردند، برکت مییافتند. آنگاه داود بار دیگر به راه افتاد تا تابوت را به اورشلیم بیاورد. هنگامی که داود با رقص واردِ اورشلیم میشد، همسرش برهنگیِ او را دید و سخت ناامید شد.
سه خط از جنبشهای اصلاحی که همگی به ۱۸۴۳ و ۱۸۴۴، آن دورهای از زمان، اشاره دارند که مردان صالح و انبیا آرزوی دیدن و شنیدن آن را داشتند. ویژگیهای ورود فرشتهٔ دوم، که بدینسان زمانِ درنگ و نومیدی را مشخص میسازد، همگی بهآسانی قابل مشاهدهاند. حقایقِ عمیقتر آشکار میسازند که این نومیدی صرفاً سوءتفاهمی از جانب موسی، یا عُزّه، یا مارتا و مریم نبود، بلکه نومیدیای بود که با ردّ اصلی بنیادین مرتبط بود؛ اصلی که به همان تاریخی پیوسته بود که در آن، آن نومیدی تحقق یافت. برای موسی، آن نشانهٔ ختنه بود؛ برای عُزّه، جسارتِ خودسرانه نسبت به اوامر خدا دربارهٔ تابوت؛ و برای مارتا و مریم، فقدان ایمان به قدرت خلاقهٔ مسیح برای برخیزانیدنِ مردگان.
با موسی، درست همان مضمونِ محوریِ خدمت او، برقراریِ رابطهای عهدی با قومی برگزیده بود، و موسی نشانهٔ آن عهد را از یاد برد. در موردِ عُزّا، مسئله درست همان اصلِ تقدّسِ شریعتِ خدا بود که در تابوت تجسّم یافته بود. در موردِ مارتا و مریم، مسئله درست همان مرکزِ خدمتِ مسیح بود، که با تعمیدِ او آغاز شد و با مرگ، دفن و رستاخیزِ او پایان یافت، چنانکه در آغازِ خدمتِ او بهصورتِ نمونه پیشاپیش نمایان شده بود. نخستین ناامیدیِ سال 1843 بر اثرِ اشتباهی در برخی از ارقامِ روی نمودار پدید آمد که تحققِ نبوتِ حبقوق بود. آن اشتباه متضمنِ اصلِ اساسیِ درجهٔ اولِ جنبشِ میلر—اصلِ یک روز بهجای یک سال—بود.
«هفت رعد» نمایانگر جنبش ادونتیِ سالهای ۱۸۴۰ تا ۱۸۴۴ است؛ اما در درون آن جنبش، تاریخ ۱۸۴۳ تا ۱۸۴۴ قرار دارد که با یک ناامیدی آغاز میشود و با یک ناامیدی پایان مییابد، و بدینسان مُهر آلفا و اُمگا را بر آن تاریخ مینهد. و آن تاریخ، همان تاریخی است که عیسی و الن وایت به آن اشاره میکنند بهعنوان تاریخ مقدسی که عادلان همواره آرزومند دیدن آن بودهاند.
آن چهار خط—موسی، داوود، مسیح و میلریها—تعلیم میدهند که هنگامی که مَثَلِ ده باکره در پایان جهان تکرار شود، توانبخشیای رخ خواهد داد، نه به پیام فرشتهٔ دوم، بلکه به پیام فرشتهٔ سوم؛ پیامی که بهدنبال آن نومیدیای میآید که زمانِ تأخیر را آغاز میکند.
جب پہلا فرشتہ 11 اگست 1840 کو نازل ہوا تو اس نے ملیرائٹس کے اولین نبوی اصول کی تصدیق کی، اور ان کی پہلی مایوسی خاص طور پر اسی اصول سے وابستہ تھی۔ جب وہ مایوسی اور تاخیر کا زمانہ نصفُ اللیل کی پکار پر ختم ہوا، تو وہ پیغام بھی ’’ایک دن کے بدلے ایک سال‘‘ کے اصول سے متعلق تھا، جیسا کہ یہ تعین بھی کہ مسیح 22 اکتوبر 1844 کو آئیں گے۔ 1840 سے 1844 تک کے چاروں سنگِ میل ’’ایک دن کے بدلے ایک سال‘‘ کے اصول کے ساتھ وابستہ تھے۔
یہودیوں کو شریعتِ خدا کے امانت دار بنایا گیا تھا، اور وہ مسئلہ جو موسیٰ کی نسل میں نمایاں کیا گیا ہے، شریعتِ خدا اور اس کے فرائض ہیں۔ داؤد کی تاریخ میں بھی پھر شریعتِ خدا ہی زیرِ بحث تھی۔ مسیح کی تاریخ میں بھی شریعتِ خدا ہی تھی، کیونکہ خون بہائے بغیر اس گناہ کی معافی نہیں جو خدا کی شریعت کے ذریعہ گنہگار پر ظاہر کیا گیا ہے۔ لیکن ایڈونٹ ازم کو نہ صرف شریعتِ خدا بلکہ نبوی کلام کا بھی امانت دار بنایا گیا۔
لہٰذا، ملیرائٹ تاریخ کے سلسلے میں مرکزی موضوع خدا کے نبوی اصول ہیں۔ ایڈونٹ ازم کے اختتام پر ایک بار پھر معاملہ نبوی تفسیر کے اصولوں ہی کا ہوگا، لیکن 1844 کے بعد نبوی وقت کا اطلاق اب نہیں کیا جانا ہے۔ اختتام کے اصول اس بنیاد پر قائم ہیں کہ الفا اور اومیگا ابتدا سے انتہا کی تمثیل پیش کرتے ہیں۔
जब उस्मानी प्रभुत्व, जो इस्लाम की भविष्यद्वाणीगत गतिविधि का प्रतिनिधित्व करते हुए दूसरे हाय की पूर्ति में समाप्त हुआ, तब प्रकाशितवाक्य 9:15 की तीन सौ इक्यानवे वर्ष और पंद्रह दिनों की भविष्यवाणी पूरी हुई, और “एक दिन एक वर्ष के सिद्धान्त,” जो मिलर के कार्य का अत्यंत हृदय है, की पुष्टि हुई।
जब 11 सितंबर 2001 को इस्लाम ने प्रहार किया, तब प्रकाशितवाक्य 8:13 की पूर्ति में तीसरे हाय का आगमन पूरा हुआ, और वह सिद्धान्त जो Future for America के कार्य का मूल हृदय था, पुष्टि को प्राप्त हुआ; वह सिद्धान्त संक्षेप में यह है कि इतिहास अपने को दोहराता है। एक ऐसे हाय-तुरही की भविष्यवाणी, जो इस्लाम का प्रतिनिधित्व करती है, तब पुष्टि हुई जब 1840 में प्रकाशितवाक्य 10 के स्वर्गदूत की भी और 2001 में प्रकाशितवाक्य 18 के स्वर्गदूत की भी पूर्ति हुई। इतिहास ने अपने को दोहरा दिया था। इसके बाद जिसकी अपेक्षा की जाती, वह एक निराशा होती।
مایوسی، زمانی از درنگ را بههمراه میآورد. این مایوسی کسانی را که در این کار درگیر بودند دلسرد و پراکنده میساخت. این مایوسی از رهگذر بیاعتنایی به یک قانون اساسی نبوت، و در واقع اصلیترین قاعدهٔ نبوت که در آغاز ادونتیسم برقرار شده بود، تحقق مییافت. توانمندسازیِ ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ با اسلام مرتبط بود و مایوسیِ ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۰ دربارهٔ اسلام بود. به ما گفته شده است که آنچه به ساموئل اسنو و دیگران پس از او امکان داد تاریخ ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ را تشخیص دهند، این بود که خداوند دست خود را از اشتباهی در برخی از ارقامِ نمودار ۱۸۴۳ برداشت. آنگاه اسنو و میلریتها دریافتند که همان شواهدی که آنان را به پیشگوییِ سال ۱۸۴۳ برای تحقق نبوتِ دو هزار و سیصد ساله رهنمون شده بود، اکنون همان شواهدی شناخته شد که به آنان امکان داد ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ را معین کنند.
«عیسی و تمامی لشکر آسمان با همدردی و محبت بر کسانی مینگریستند که با انتظاری شیرین مشتاق دیدار او بودند که جانهایشان او را دوست میداشت. فرشتگان پیرامون آنان در پرواز بودند تا ایشان را در ساعت آزمایششان پایداری بخشند. آنان که از پذیرفتن پیام آسمانی غفلت کرده بودند، در تاریکی واگذاشته شدند، و خشم خدا بر ضد ایشان افروخته شد، زیرا نخواستند نوری را که او از آسمان برای ایشان فرستاده بود، بپذیرند. آن وفادارانِ نومیدشده، که نمیتوانستند دریابند چرا خداوندشان نیامد، در تاریکی واگذاشته نشدند. بار دیگر به سوی کتابمقدسهایشان هدایت شدند تا ادوار نبوتی را جستوجو کنند. دست خداوند از روی ارقام برداشته شد، و اشتباه توضیح داده شد. آنان دیدند که ادوار نبوتی تا 1844 امتداد مییافت، و همان شواهدی که برای نشان دادن اینکه ادوار نبوتی در 1843 پایان میپذیرفت، ارائه کرده بودند، ثابت میکرد که آنها در 1844 خاتمه خواهد یافت. نور از کلام خدا بر وضعیت آنان تابید، و آنان زمانی برای تأخیر کشف کردند—«اگرچه آن [رؤیا] تأخیر نماید، برایش منتظر بمان.» در محبتشان به آمدن قریبالوقوع مسیح، از تأخیر رؤیا که برای آشکار ساختن منتظرانِ حقیقی مقدر شده بود، غافل مانده بودند. بار دیگر نقطهای زمانی داشتند. با این حال، دیدم که بسیاری از ایشان نمیتوانستند از نومیدی شدید خود فراتر روند تا آن درجه از غیرت و نیرو را که ایمانشان را در 1843 مشخص ساخته بود، در خود داشته باشند.» Early Writings, 236, 237.
باید انتظار داشته باشیم که شواهدی که به پیشبینیِ حملۀ اسلام به ایالات متحده در ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۰ انجامید، این امر را تأیید کند که در قانون یکشنبهٔ بهزودیفرارسنده، اسلام همان داوریای است که بر ضد ایالات متحده وارد میشود، بیآنکه دیگر عنصر زمان با آن رویداد مرتبط باشد.
چهار نشانهٔ اصلی در تاریخِ ۱۸۴۰ تا ۱۸۴۴. هر نشانه با بهکارگیریِ قاعدهٔ اصلیِ میلر—اصلِ یک روز بهجای یک سال—مرتبط است.
چهار نشانهٔ اصلی در تاریخِ ۲۰۰۱، تا هنگام قانونِ یکشنبه. یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ اسلام بود. پیشگوییِ نافرجامِ ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۰ دربارهٔ اسلام بود. هر نشانه با بهکارگیریِ قاعدهٔ اصلیِ Future for America—تکرارِ تاریخ—مرتبط است. «هفت رعد» نمایانگرِ رویدادهای آیندهای هستند که به ترتیبِ خود آشکار خواهند شد. نخستینِ این چهار نشانه، یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ بود که حملهٔ اسلام به ایالات متحده را در تحققِ وایِ سوم مشخص ساخت. آخرین نشانه، که نمایانگرِ قانونِ یکشنبه در تاریخِ ماست، باید دربارهٔ اسلام باشد، زیرا آلفا و امگا همواره پایان را از آغاز به تصویر میکشد، و آلفا و امگا همان کسی است که «هفت رعد» را برای همین تاریخ مُهر و موم کرد. اسلام در هنگامِ قانونِ یکشنبه به ایالات متحده حمله خواهد کرد.
यह सात गड़गड़ाहटों के खोले जाने के तीन प्रमुख तत्त्वों में से एक है, जो अब प्रकट किया जा रहा है। जब मूसा ने अपने इतिहास की रेखा में मध्यरात्रि की पुकार का प्रतिरूप ठहरने वाला संदेश घोषित किया, तब अंतिम गतियाँ तीव्र हो गईं। दस अलौकिक, विनाशकारी विपत्तियाँ आईं, यहाँ तक कि पहलौठे के विषय की भविष्यवाणी पूरी हुई और मिस्र में मध्यरात्रि का विलाप उत्पन्न हुआ। जब मसीह यरूशलेम में प्रवेश कर गए, तब क्रूस तक पहुँचाने वाले तीव्र चरण प्रारंभ हो चुके थे। जब वह संदेश घोषित किया गया, तब लौटने का कोई मार्ग न रहा। 12 अगस्त, 1844 को एक्सेटर के शिविर-सम्मेलन से, दो महीने से भी कम समय बाद, वह भविष्यकथन पूरा हुआ।
और यहोवा का वचन मेरे पास पहुँचा, और कहा, हे मनुष्य-पुत्र, यह कैसी कहावत है जो तुम इस्राएल की भूमि में कहते हो, कि दिन लम्बे होते जाते हैं, और हर एक दर्शन निष्फल हो जाता है? इसलिए उनसे कह, प्रभु यहोवा यों कहता है: मैं इस कहावत का अन्त कर दूँगा, और वे इसे इस्राएल में फिर कहावत के रूप में प्रयोग न करेंगे; परन्तु उनसे कह, दिन निकट हैं, और हर एक दर्शन की पूर्ति भी। क्योंकि इस्राएल के घराने में फिर न कोई व्यर्थ दर्शन होगा, और न कोई चापलूसी करनेवाला भावी-कथन। क्योंकि मैं यहोवा हूँ: मैं बोलूँगा, और जो वचन मैं बोलूँगा वह पूरा होगा; वह फिर विलम्बित न होगा; क्योंकि हे विद्रोही घराने, तुम्हारे ही दिनों में मैं वचन कहूँगा, और उसे पूरा भी करूँगा, प्रभु यहोवा की यही वाणी है। फिर यहोवा का वचन मेरे पास पहुँचा, और कहा, हे मनुष्य-पुत्र, देख, इस्राएल का घराना कहता है, जो दर्शन वह देखता है वह बहुत दिनों के लिए है, और वह दूर के समयों की भविष्यद्वाणी करता है। इसलिए उनसे कह, प्रभु यहोवा यों कहता है: मेरे किसी भी वचन में अब और विलम्ब न होगा, परन्तु जो वचन मैंने कहा है वह पूरा किया जाएगा, प्रभु यहोवा की यही वाणी है। यहेजकेल 12:21–28.