پیام فصل‌های هشتم و نهم دانیال که به‌وسیلهٔ نهر اولای نمایانده شده‌اند، در سال 1798 گشوده شد. نبوتِ فصل هشتم در فصل نهم به‌وسیلهٔ جبرئیل تفسیر شد، اما نه تا هنگامی که دانیال دعایی را ادا کرد که یکی از مهم‌ترین دعاهای انسانی در کتاب‌مقدس به‌شمار می‌رود. دانیال در آن دعا تصریح می‌کند که دریافته بود ویرانی اورشلیم، مطابق آنچه در کتاب ارمیا یافته بود، هفتاد سال به طول خواهد انجامید.

در سال اول داریوش، پسر اخشورش، از نسل مادها، که بر مملکت کلدانیان به پادشاهی گماشته شده بود؛ در سال اول سلطنت او، من، دانیال، از روی کتاب‌ها عدد سال‌هایی را دریافتم که کلام خداوند درباره آن‌ها بر ارمیا نبی نازل شده بود، که هفتاد سالِ ویرانی‌های اورشلیم به کمال خواهد رسید. دانیال ۹:۱، ۲

ارمیاہ نے یہ بھی واضح کیا کہ اُن ستر برسوں کے اختتام پر، جب دارا کے جرنیل خورس نے بابل کو فتح کیا، تو بلشضر مر جائے گا۔

وتمام این سرزمین به ویرانی و مایهٔ حیرت بدل خواهد شد؛ و این قوم‌ها هفتاد سال پادشاه بابل را خدمت خواهند کرد. و واقع خواهد شد که چون هفتاد سال به انجام رسد، من پادشاه بابل و آن قوم را به‌سبب گناهشان، می‌گوید خداوند، و نیز سرزمین کَلدانیان را مجازات خواهم کرد، و آن را به ویرانی‌های جاودانه مبدل خواهم ساخت. ارمیا 25:11، 12

دانیال نیز تشخیص داد که آن هفتاد سالِ ویرانی، تحققِ نبوتی بود که به‌وسیلهٔ موسی ثبت شده بود.

ہاں، تمام اسرائیل نے تیری شریعت سے سرکشی کی ہے، یہاں تک کہ وہ منحرف ہو گئے تاکہ تیری آواز نہ مانیں؛ اس لیے وہ لعنت ہم پر اُنڈیل دی گئی ہے، اور وہ قسم بھی جو خدا کے خادم موسیٰ کی شریعت میں لکھی ہے، کیونکہ ہم نے اُس کے خلاف گناہ کیا ہے۔ اور اُس نے اپنے اُن کلام کو، جو اُس نے ہمارے خلاف اور ہمارے اُن قاضیوں کے خلاف کہے تھے جو ہمارا انصاف کرتے تھے، ہم پر ایک عظیم بلا لا کر پورا کر دکھایا؛ کیونکہ تمام آسمان کے نیچے ایسا نہیں کیا گیا جیسا یروشلیم پر کیا گیا ہے۔ جیسا کہ موسیٰ کی شریعت میں لکھا ہے، یہ تمام بلا ہم پر آ پڑی ہے؛ پھر بھی ہم نے خداوند اپنے خدا کے حضور التجا نہ کی، تاکہ ہم اپنی بدکرداریوں سے باز آتے اور تیری سچائی کو سمجھتے۔ دانی ایل 9:11–13۔

«قسم»ی که اسرائیل آن را شکسته بود و موجب «لعنت» گردید، همان «هفت زمان»ِ لاویان بیست‌وشش بود. واژه‌ای که در لاویان بیست‌وشش «هفت زمان» ترجمه شده است، همان واژهٔ عبری‌ای است که در دانیال نه «قسم» ترجمه شده است. قسمِ موسی که با واژه‌ای که «هفت زمان» ترجمه شده نمایانده شده است، نخستین نبوتِ زمانیِ کشف‌شده به‌وسیلهٔ ویلیام میلر بود، و نخستینِ حقایقِ بنیادیِ او بود که در سال ۱۸۶۳ کنار گذاشته شد. ویلیام میلر نمایندهٔ ایلیا بود، و این امر به‌وسیلهٔ روح نبوت تأیید می‌شود.

«هزاران تن هدایت شدند تا حقیقتی را که ویلیام میلر موعظه می‌کرد، بپذیرند، و خادمان خدا در روح و قدرتِ الیاس برانگیخته شدند تا این پیام را اعلام کنند.» Early Writings, 233.

در سال ۱۸۶۳، جنبش میلری به پایان رسید، زیرا کسانی که پیش‌تر در آن جنبش بودند، کلیسای ادونتیست روز هفتم را تأسیس کردند. هنگامی که آنان به‌صورت یک کلیسا آغاز به کار کردند، آن جنبش پایان یافت. این پایان زمانی رخ داد که ایشان موسی را، چنان‌که در «هفت زمان» لاویان بیست‌وشش به تصویر کشیده شده است، کشتند، و هم‌زمان ایلیا را نیز کشتند؛ همان پیام‌آوری که «سوگند» موسی را به آن جنبش ارائه کرده بود. موسی و ایلیا هر دو در سال ۱۸۶۳ کشته شدند و قرار نبود تا پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، هنگامی که خدا جنبش Future for America را به راه‌های قدیم بازگرداند، زنده شوند.

آینده برای آمریکا، یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ را به‌عنوان فرارسیدنِ وایِ سوم تشخیص داد، و آنچه این شناساییِ حملهٔ اسلام در یازدهم سپتامبر را استوار می‌سازد، تاریخِ دو وایِ نخست است، چنان‌که میلریتی‌ها آن را شناسایی کردند و به‌طور مشخص بر هر دو نمودارِ پیشگامِ ۱۸۴۳ و ۱۸۵۰ بازنمایی شده است. خداوند با بازگرداندنِ آینده برای آمریکا به تاریخِ میلریتی برای تأییدِ نقشِ معاصرِ اسلام، آنگاه فهمِ «هفت زمان»ِ لاویان بیست‌وشش را بر آنان گشود؛ همان که به‌صورتِ گرافیکی بر هر دو نمودار در ستونِ میانی بازنمایی شده است. و در هر دو نمودار، مرکزِ ستونِ میانی، صلیب است. هنگامی که خدا در تهیهٔ هر دو لوحِ حبقوق هدایت فرمود، اطمینان حاصل کرد که «سوگند»ِ موسی، یعنی «هفت زمان»ِ لاویان بیست‌وشش، مرکزِ همهٔ دیگر نمودارهای نبوی باشد و اینکه بر هر دو لوح، مسیح در دقیق‌ترین مرکز قرار داده شود.

این با دوره‌ای زمانی منطبق بود که در نبوتی دیگر قرار داشت؛ نبوتی که جبرئیل در فصل نهم دانیال آن را تفسیر کرد و در آن مشخص ساخت که مسیح عهد را با بسیاری برای یک هفته استوار خواهد کرد.

او با بسیاری برای یک هفته عهد را استوار خواهد ساخت؛ و در نیمهٔ هفته قربانی و هدیه را موقوف خواهد کرد، و بر بالِ رجاسات ویران‌کننده‌ای خواهد آمد، تا هنگام پایان؛ و آنچه مقدر شده است بر ویران‌کننده فرو ریخته خواهد شد. دانیال 9:27

یک ہفتۂ نبوت دو ہزار پانچ سو بیس علامتی ایّام پر مشتمل ہوتا ہے، اور وہ نبوت جس کی وضاحت جبریل کر رہا تھا، یہ ظاہر کرتی تھی کہ ان دو ہزار پانچ سو بیس علامتی ایّام کے “وسط” یا مرکز میں مسیح مصلوب کیا جائے گا۔ مسیح دونوں ہی حبقوق کی تختیوں میں ‘پچیس سو بیس’ کا مرکز ہے، اور نیز اسی ہفتہ میں بھی جس میں اُس نے بہتوں کے ساتھ عہد کو قائم کیا۔

در سال ۱۸۶۳، اَدونتیسم به‌عنوان یک کلیسا آغاز شد و جنبش میلری که با روح الیاس نیرو یافته بود، کشته شد. جنبش میلری درک کرده بود که در بستر هفت کلیسای مکاشفه، آنان همان کلیسای فیلادلفیا بوده‌اند. کسانی که پس از ناکامی بزرگِ ۱۸۴۴ از ایشان جدا شدند، سپس به‌عنوان لاادقیان شناخته شدند. در سال ۱۸۵۶، جیمز وایت سلسله‌مقالاتی را در Review and Herald آغاز کرد و در آن‌ها بیان نمود که جنبشی که به‌عنوان فیلادلفیا آغاز شده بود، به لاادقیه بدل شده است و ازاین‌رو اعضا باید علاجی را که به کلیسای لاادقیه عرضه شده بود، طلب کنند. در همان سال، در همان نشریه، جیمز وایت مجموعه‌ای از مقالاتِ نوشتهٔ هیرام ادسون را دربارهٔ نبوتِ دو هزار و پانصد و بیست‌سالهٔ لاویان بیست‌وشش منتشر کرد. این مقالات هرگز به پایان نرسیدند.

هنگامی که خداوند پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ جنبش «Future for America» را به راه‌های کهن بازگردانید، مقالات ادسون دوباره کشف شد، و برای نخستین بار در تاریخ هر دو دورهٔ دو هزار و پانصد و بیست‌ساله به‌عنوان دو لعنت شناخته شدند: یکی بر ضد ده سبطِ شمالی، و دیگری بر ضد دو سبطِ جنوبی. میلر «هفت زمان» را بر ضد پادشاهی جنوبیِ یهودا تشخیص داده بود، اما ادسون «هفت زمان» را بر ضد پادشاهی شمالیِ اسرائیل شناسایی کرد. «Future for America» دریافت که هر دوی آنها باید به‌کار گرفته شوند. هنگامی که این دو پراکندگی با یکدیگر ترکیب می‌شوند، نوری نبوی پدید می‌آورند که نه میلر و نه ادسون هرگز آن را تشخیص نداده بودند.

जब प्रभु ने 2001 के बाद Future for America को फिर से प्राचीन मार्गों पर लौटा दिया, तब मूसा की “शपथ” फिर जीवित हो उठी और अपने पैरों पर खड़ी हो गई। “शपथ” से संबंधित संदेश तब तीसरे स्वर्गदूत के संदेशवाहकों द्वारा उसी प्रकार प्रस्तुत किया गया, जैसे उसे पहले स्वर्गदूत के संदेशवाहकों द्वारा प्रस्तुत और प्रतीकित किया गया था। Future for America वह आंदोलन था जिसने “मूसा” द्वारा निरूपित संदेश को “एलिय्याह” की सामर्थ्य में घोषित किया, और एलिय्याह ने स्पष्ट रूप से मूसा की गवाही उस समय तक दी, जब तक Habakkuk’s Tables शीर्षक से प्रस्तुतियों की एक श्रृंखला लगभग 2012 के आसपास समाप्त नहीं हो गई। जब प्रस्तुतियों की वह श्रृंखला समाप्त हुई, तब अथाह कुंड से निकलने वाला पशु मूसा और एलिय्याह के विरुद्ध युद्ध करने के लिए ऊपर चढ़ आया। वह युद्ध तब आरम्भ हुआ, जब Future for America ने यह निश्चय किया कि वह 1996 से जो कार्य कर रहा था उसे रोक दे, और एक विद्यालय आरम्भ करे, जिसे उसने अपने अभिमान में The School of the Prophets कहा। इससे कहीं अच्छा होता कि उस विद्यालय को झूठे भविष्यद्वक्ताओं का विद्यालय कहा जाता!

هرج‌ومرج و سردرگمی‌ای که هنگامی پدید آمد که مدرسه به کسانی که هرگز از سوی خداوند به‌عنوان رسولان او تأیید نشده بودند اجازه داد اندیشه‌های خود را مطرح کنند، با مرگ Future for America در ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۰ به پایان رسید. در آن هنگام، موسی و ایلیا در کوچه‌ها کشته شده بودند.

و چون شهادت خود را به پایان رسانند، آن وحشی که از هاویه برمی‌آید با ایشان جنگ خواهد کرد، و بر ایشان غلبه خواهد یافت، و ایشان را خواهد کشت. و اجساد ایشان در کوچهٔ آن شهر بزرگ خواهد افتاد، شهری که از لحاظ روحانی سُدوم و مصر خوانده می‌شود، همان‌جا که خداوند ما نیز مصلوب گردید. مکاشفه 11:7، 8

آن شهادتی که قابل اعتماد است، همان شهادتی است که در پایان مجموعه‌ای با عنوان «لوح‌های حبقوق» به فرجام رسید. سپس وحش حمله کرد. من هیچ تصوری ندارم چه کسانی این مقالات کنونی را دنبال می‌کنند، اما گمان می‌برم که این جمع، به همان اندازه از دشمنان Future for America تشکیل شده است که از کسانی که هنوز می‌کوشند با نومیدیِ ۱۸ ژوئیه کنار بیایند. ازاین‌رو انتظار دارم کسانی که در دسته‌ای قرار می‌گیرند که من آن را دشمنان تعریف می‌کنم، به این نکته اشاره کنند که این تطبیقِ تاریخ نبوی، در نظر ایشان، تا چه اندازه به سود خود به نظر می‌رسد. چنین باد. زمان بیش از آن کوتاه است که وانمود کنیم تاریخ Future for America به‌روشنی به‌عنوان آن جنبشی شناسایی نشده است که به‌وسیله جنبش میلریتی نمونه‌سازی شده بود، و نیز بیش از آن کوتاه است که وانمود کنیم آن پیام‌آور انسانیِ معیوبِ لائودیکیه‌ای که برای پیشگامی در آن جنبش برانگیخته شد، به‌وسیله ویلیام میلر نمونه‌سازی نشده بود.

میلار از اهل فیلادلفیا بود، و من در سال ۱۹۷۵ از جهان به ادونتیسم آمدم؛ از این‌رو یک ادونتیستِ لائودیکیه‌ایِ تأییدشده‌ام. تاریخ زندگی‌ام بر این واقعیت شهادت می‌دهد. با این همه، خدای رحیم آسمان اخیراً به من دستور داده است که پیامی را که اکنون بر من مکشوف می‌سازد، به نگارش درآورم و آن را به کلیساها بفرستم. دستور او با این وعده همراه بود که هنگامی که موسی و ایلیا را قیام دهد، ایشان نه به‌عنوان لائودیکیه‌ایان، بلکه به‌عنوان فیلادلفیاییان قیام خواهند کرد. جنبشی که در تاریخ میلریتی آغاز شد، زمانِ فیلادلفیا بود؛ زمانی که سرانجام در سال ۱۸۵۶ به لائودیکیه فرارَوی کرد، آنگاه که فرایند ردِّ بنیان‌هایی را که میلریتی‌ها نهاده بودند آغاز نمود. این ردّ، با کنار نهادنِ گسترشِ تازهٔ نوری که از طریق قلم هایرام ادسون عرضه شده بود، آغاز شد. هفت سال بعد، در ۱۸۶۳، جنبشِ ایلیا که پیامِ موسی را ارائه کرده بود، کشته شد. در همان زمان که آن جنبش کشته شد، کلیسایی برای جایگزین شدن با آن جنبش معرفی گردید. موسی و ایلیا در آغاز ادونتیسم کشته شدند، و در پایان ادونتیسم نیز بار دیگر کشته شدند.

در پایانِ لائودکیای نبوی، در سال ۱۹۸۹ رؤیای نهر حدّاقل گشوده شد و جنبشی آغاز گردید که از مادری لائودکیایی زاده شده بود. خداوند غافلگیر نشد، و می‌دانست که کارِ سه فرشتهٔ خود را همان‌گونه که آن را آغاز کرده بود، به پایان خواهد رسانید. او آن را با جنبشی از فیلادلفیاییان به پایان می‌رسانید، همان‌گونه که آن را آغاز کرده بود؛ و برای انجام این امر، آن جنبشی که به حسبِ تولد لائودکیایی بود، می‌بایست کشته شود و همچون فیلادلفیاییان قیام کند. بدین‌سان، جنبشی که از کلیسای لائودکیایی بیرون آورده شده بود، در همان تاریخی که اتحادِ سه‌گانه هشتمینی می‌شد که از آنِ هفت بود، خود نیز هشتمینی می‌گردید که از آنِ هفت بود. و در همان تاریخ، شاخِ جمهوری‌خواهی نیز رستاخیزِ هشتمینی را که از آنِ هفت بود و به‌وسیلهٔ «وُوک‌-ایسمِ» مصر و سدوم کشته شده بود، تجربه خواهد کرد؛ اما آن خطّ نبوت، بعداً در مقالات مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

اور لوگوں، قبیلوں، زبانوں اور قوموں میں سے لوگ ان کی لاشوں کو ساڑھے تین دن تک دیکھتے رہیں گے، اور ان کی لاشوں کو قبروں میں رکھنے نہ دیں گے۔ اور زمین پر بسنے والے ان پر خوشی کریں گے اور شادمانی منائیں گے، اور ایک دوسرے کو تحفے بھیجیں گے، کیونکہ ان دو نبیوں نے زمین پر بسنے والوں کو عذاب میں ڈال رکھا تھا۔ اور ساڑھے تین دن کے بعد خدا کی طرف سے زندگی کی روح ان میں داخل ہوئی، اور وہ اپنے پاؤں پر کھڑے ہو گئے؛ اور جنہوں نے انہیں دیکھا ان پر بڑا خوف چھا گیا۔ مکاشفہ 11:9–11۔

آینده برای آمریکا به گور سپرده نشد، بلکه همان‌جا در خیابانی که در آن کشته شده بود افتاده بود، در حالی که دشمنانش بر مرگِ ظاهریِ آن شادی می‌کردند. با این همه، «و بعد از سه روز و نیم، روحِ حیات از جانب خدا در ایشان داخل شد، و بر پاهای خود ایستادند.» دیگر زمانی نیست؛ پس سه روز و نیم، نمادِ هزار و دویست و شصت روز یا سال است که در مکاشفه ۱۲:۶ و ۱۴ نمایانگرِ بیابانی است که در آن مقدّسگاه و لشکر پایمال شدند. اگر به گور سپرده شده بودند، در خیابانی که بتوان آنان را پایمال کرد نمی‌بودند. پایمال شدنِ آینده برای آمریکا نه تنها یک دورهٔ نمادین است، بلکه همان دورهٔ نمادینِ پیامِ «هفت زمان» است که به‌وسیلهٔ سوگندِ موسی نمایانده شده است.

و آنان به دمِ شمشیر خواهند افتاد و به اسیری در میان جمیع امت‌ها برده خواهند شد؛ و اورشلیم پایمالِ امّت‌ها خواهد گردید، تا زمان‌های امّت‌ها به کمال رسد. لوقا ۲۱:۲۴

اورشلیم سه بار پایمال شده است. نخست، به‌وسیلهٔ بابل از 677 ق.م. تا 607 ق.م. دومین پایمال شدن، به‌وسیلهٔ رومِ بت‌پرست از 66 م. تا 70 م. بود. سومین بار، به‌وسیلهٔ رومِ روحانی از 538 تا 1798 بود. آن پایمال شدنِ اورشلیم به‌وسیلهٔ امت‌ها که در لوقا بیست و یک شناسایی شده است، همان هزار و دویست و شصت سالِ حاکمیت پاپی بود. مکاشفه یازده، جایی که شهادت موسی و ایلیا را می‌یابیم، با شناسایی آن دورهٔ زمانی آغاز می‌شود.

و به من نی‌ای مانند عصا داده شد؛ و فرشته ایستاده، گفت: برخیز و هیکل خدا و مذبح و پرستندگانِ در آن را اندازه بگیر. اما صحنِ بیرونیِ هیکل را واگذار و آن را اندازه مگیر، زیرا به امت‌ها داده شده است؛ و ایشان شهرِ مقدّس را چهل و دو ماه پایمال خواهند کرد. مکاشفه ۱۱:‏۱، ۲

فرمانی که به یوحنا داده شد تا هیکل و پرستندگان درون آن را اندازه‌گیری کند، بیانگر آغاز داوری در سال 1844 است؛ زیرا دو آیهٔ پیشین یوحنا را چنین معرفی می‌کنند که در سال 1844 تلخیِ نومیدیِ عظیم را تجربه کرده است، و سپس، پس از آن‌که به او گفته می‌شود باید کار اعلام پیام را بار دیگر تکرار کند، آیهٔ نخستِ باب یازدهم نشان می‌دهد که داوری درست در همان هنگام آغاز شده است.

«زمانی فرا رسیده است که هر آنچه را بتوان به لرزه درآورد، به لرزه درآورده خواهد شد، تا آن چیزهایی که نتوان به لرزه درآورد، باقی بماند. هر پرونده‌ای اکنون در برابر خدا برای رسیدگی مطرح می‌شود؛ زیرا او در حال اندازه‌گیری هیکل خدا و عبادت‌کنندگانِ درون آن است. «این را می‌گوید آن که هفت ستاره را در دست راست خود دارد، آن که در میان هفت شمعدان زرین خرامان است: اعمال تو را می‌دانم.... اما بر تو این را دارم که محبت نخستین خود را ترک کرده‌ای؛ پس به یاد آور از کجا سقوط کرده‌ای، و توبه کن، و اعمال نخستین را به‌جا آور؛ وگرنه به‌زودی نزد تو خواهم آمد و شمعدان را از جای خود برخواهم داشت.» «توبه کن؛ وگرنه به‌زودی نزد تو خواهم آمد و با شمشیر دهان خود با تو خواهم جنگید. هر که گوش دارد، بشنود که روح به کلیساها چه می‌گوید: به آن که غالب آید، از مَنِّ پنهان خواهم داد که بخورد، و سنگی سفید به او خواهم داد، و بر آن سنگ نامی تازه نوشته شده است که هیچ‌کس آن را نمی‌داند جز آن که آن را دریافت می‌کند.»» The 1888 Materials, 1116.

چنان‌که یوحنا نمایانگر گشایش داوریِ تحقیقی در سال ۱۸۴۴ است، به او گفته می‌شود که صحنِ بیرونیِ معبد را واگذارد، زیرا آن به امّت‌ها داده شده است؛ همانانی که شهرِ مقدّس را به مدت هزار و دویست و شصت سال پایمال خواهند کرد. لوقا ۲۱ مشخص می‌سازد که امّت‌ها اورشلیم را پایمال خواهند کرد تا «زمان‌های» امّت‌ها به کمال برسد. یوحنا در فصل یازدهم به‌تازگی تصریح کرده است که زمانِ پایمال شدنِ اورشلیم به دست امّت‌ها همان تاریخِ ۵۳۸ تا ۱۷۹۸ بوده است. یوحنا این دوره را در فصل دوازدهم دو بار به‌عنوان بیابان معرفی می‌کند؛ دوره‌ای که کلیسا برای اجتناب از آزار و اذیتی که پاپ برمی‌انگیخت، به آنجا گریخت.

هنگامی که موسی و ایلیا کشته می‌شوند و برای مدت سه روز و نیم در خیابان رها می‌گردند تا پایمال شوند، باید سه تاریخ پیشین که در آنها اورشلیم پایمال شد، به‌منزلهٔ نمونه‌ای از آن دورهٔ زمانی فهمیده شوند. در لوقا بیست‌ویک، امت‌ها شهر مقدس را پایمال خواهند کرد تا آنکه «زمان‌های» امت‌ها به کمال برسد.

لہٰذا لوقا غیر اقوام کے ایک سے زیادہ اوقات کی نشان دہی کرتا ہے، لیکن ہم جانتے ہیں کہ غیر اقوام کا وقت 1798 میں پورا ہوا۔ غیر اقوام کا پہلا “وقت” 723 قبل مسیح میں شروع ہوا، جب اسرائیل کی شمالی مملکت اسور کے ہاتھوں پامال کی گئی۔ یہ پامال کیا جانا ایک مشرکانہ قوت کے ذریعے روندنے سے شروع ہوا اور 538 تک جاری رہا، جب پاپائی قوت نے اس کام کو سنبھال لیا اور اسے 1798 تک جاری رکھا۔ مشرکیت نے لفظی اسرائیل کو پراگندہ کیا اور پامال کیا، اور پاپائیت نے روحانی اسرائیل کو پراگندہ کیا اور پامال کیا۔ غیر اقوام کے “اوقات” احبار چھبیس کے دو ہزار پانچ سو بیس برسوں کی نمائندگی کرتے ہیں، جو پامال کیے جانے کے دو ادوار کو ظاہر کرتے ہیں۔ پہلا دور مشرکیت کے ذریعے انجام پایا، جیسا کہ اسور، پھر بابل، پھر مشرکانہ روم سے ظاہر ہوتا ہے۔ پھر دوسری ویران کرنے والی قوت، جسے ملر نے نبوت کے اُس مقدس خاکے میں شناخت کیا جسے وہ استعمال کرتا تھا، پاپائیت تھی، جو 1798 تک پامال کرنے کے عمل کو جاری رکھتی۔ مشرکیت اور پاپائیت دونوں کی یہ پامالی بعینہٖ وہی سوال ہے جو آسمانی مکالمے میں اٹھایا جاتا ہے، اور جس کا جواب وہ بنیاد اور مرکزی ستون ہے جس پر ایڈونٹ ازم قائم ہے۔

پس شنیدم که قدیسی سخن می‌گفت، و قدیسِ دیگری به آن قدیسِ گوینده گفت: این رؤیا دربارهٔ قربانی دائمی و عصیانِ ویرانگر، که هم مقدس و هم لشکر را به پایمال شدن می‌سپارد، تا به کی خواهد بود؟ و او به من گفت: تا دو هزار و سیصد روز؛ آنگاه مقدس تطهیر خواهد شد. دانیال ۸:‏۱۳، ۱۴.

فرشتهٔ جبرائیل و دیگر فرشتگان، میلر را به این درک رهنمون شدند که «قربانیِ دائمی» نمایانگر بت‌پرستی بود و «تعدّیِ ویرانگر» نمایانگر پاپ‌گرایی. هم بت‌پرستی و هم پاپ‌گرایی، قدس و لشکر را پایمال می‌کردند. بنابراین، «زمان‌های» امت‌ها که لوقا به آن اشاره می‌کند، همان دو دورهٔ پایمال شدن، هر یک به مدت هزار و دویست و شصت سال، است که با هم هفت زمانِ لاویان بیست و شش را تشکیل می‌دهند.

پیامِ «سوگند»ِ موسی در سال ۱۸۶۳ کشته شد، همراه با ایلِیای پیام‌آوری که پیامِ موسی را عرضه کرده بود. هم پیامِ موسی و هم پیام‌آورِ الیاس پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ زنده شدند. پس از آن‌که پیامِ موسی بار دیگر به‌وسیلهٔ الیاس اعلام شد، این‌که هر دوی ایشان کشته شدند و سپس به مدت هزار و دویست و شصت روز در کوچه رها شدند و دفن نگردیدند، ارتباطی مستقیم با پیامِ «هفت زمان» دارد که دانیال آن را «سوگند»ِ موسی می‌نامد. آن جنبش و آن پیام‌آوری که پیامِ الیاسیِ موسی را، چنان‌که به‌وسیلهٔ میلر و میلری‌ها نمونه‌وار نشان داده شد، تکرار می‌کند، سرانجام بر پای‌های خود خواهد ایستاد و زنده خواهد شد.

و پس از سه روز و نیم، روحِ حیات از جانب خدا به ایشان داخل شد، و بر پای‌های خود ایستادند؛ و خوفی عظیم بر آنان که ایشان را می‌دیدند مستولی گردید. و آوازی عظیم از آسمان شنیدند که بدیشان می‌گفت: به اینجا صعود کنید. و در ابری به آسمان بالا رفتند؛ و دشمنانشان ایشان را نگریستند. مکاشفه ۱۱:‏۱۱، ۱۲

ما در مقالهٔ بعدی به این حقیقت خواهیم پرداخت.