بهعنوان نماد اصلیِ صد و چهل و چهار هزار، پطرس در سال ۲۰۲۶ در پانیوم ایستاده و در کارِ تصحیحِ پیشگوییِ کاذبِ ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۰ است. کار او در این خصوص با کارِ اصلاحِ ۱۱ اوت ۱۸۴۰ توسط جوزایا لیچ و شناساییِ ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ توسط ساموئل اسنو همسو است. اصلاحِ لیچ، پیامِ فرشتهٔ اول را اقتدار بخشید و شناساییِ اسنو، پیامِ فرشتهٔ دوم را اقتدار بخشید. اقتدار یافتنِ پیامهای فرشتهٔ اول و دوم، نمونهای از اقتدار یافتنِ پیامِ فرشتهٔ سوم است. ویژگیهای فرشتهٔ اول و دوم، در فرشتهٔ سوم بهصورتِ ترکیبی از یک پیامِ وایِ بیرونی و پیامِ درونیِ فریادِ نیمهشبِ مَثَلِ ده باکره نمود یافته است.
در یک کاربرد سهگانهٔ نبوت، نخستین و سومین، که همچنین آغاز و پایان نیز هستند، ویژگیهای موازی خواهند داشت. اخیراً، برادری چندین حقیقت مرتبط با نخستین وایِ مکاشفهٔ نُه را آشکار کرده است که، هنگامی که بر اساس اصل آلفا و امگا بهکار برده شوند، تأییدی عمیق دیگر بر «زلزله»یِ مکاشفهٔ یازده را مشخص میسازند. قانون یکشنبه در ایالات متحده همان «زلزله» است که نخستین بار در انقلاب فرانسه تحقق یافت، هنگامی که فرانسه، که یکی از ده ملتِ تشکیلدهندهٔ ساختار نبویِ رومِ بتپرست در کتاب دانیال بود، سرنگون شد. ازاینرو، باب یازده میگوید که یکدهمِ شهر سقوط کرد.
و در همان ساعت زلزلهای عظیم رخ داد، و یکدهم شهر فرو ریخت، و در آن زلزله هفت هزار تن از مردم کشته شدند؛ و باقیماندگان هراسان شدند و خدای آسمان را تمجید کردند. مکاشفه 11:13
بلافاصله پس از این آیه، اسلامِ وایِ سوم فرا میرسد.
دومین وای گذشته است؛ و اینک، سومین وای بهزودی میآید. مکاشفه ۱۱:۱۴.
پیشگامان انتظار داشتند که «وایِ سوم» بیدرنگ در پیِ وایِ دوم بیاید، اما واژهای که به «بهزودی» ترجمه شده است، به معنای ناگهانی و غیرمنتظره است، که این ویژگیِ حملات غافلگیرانهٔ اسلام است. وایِ سوم قرار نبود در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴، آنگونه که پیشگامان گمان میبردند، فرا رسد؛ بلکه هنگامی که فرا میرسید، میبایست «ناگهان و غیرمنتظره» واقع شود، چنانکه در ۱۱ سپتامبر رخ داد، و بدینسان آغازِ مُهرگذاریِ صد و چهل و چهار هزار را مشخص ساخت؛ مُهرگذاریای که اندکی پیش از زلزلهٔ قانون یکشنبه به پایان میرسد.
«زلزله»ی قانون یکشنبه همان تکانخوردنِ وحشِ «زمین» است، و هنگامی که ۱۱ سپتامبر فرا رسید، خواهر وایت تصریح کرد که خداوند برخاست تا «زمین را بهشدت بلرزاند». در آغازِ مهرشدن و در پایانِ آن، وحشِ زمین به لرزه درآورده میشود؛ ازاینرو «زلزلهای عظیم» رخ میدهد.
«این را من هرگز نگفتهام. من گفتهام، هنگامی که به ساختمانهای عظیمی که در آنجا طبقه بر طبقه بالا میرفتند مینگریستم: “چه صحنههای هولناکی رخ خواهد داد، آنگاه که خداوند برخیزد تا زمین را بهشدت بلرزاند! آنگاه سخنانِ مکاشفه ۱۸:۱–۳ به انجام خواهد رسید.”» ریویو اند هرالد، ۵ ژوئیه ۱۹۰۶.
خداوند هنگامی «برمیخیزد» که در کار تدبیریِ او تغییری پدید آید؛ چنانکه در زمانی که استیفان در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ سنگسار شد و داوریِ مردگان آغاز گردید، چنین بود. هنگامی که داوریِ زندگان در ۹/۱۱ آغاز شد، خداوند بار دیگر برخاست، و آنگاه وحشِ زمین را متزلزل ساخت؛ همانگونه که در پایانِ مُهرگذاریِ صد و چهل و چهار هزار نفر، هنگامی که کار تدبیریِ خود را از کلیسای خویش به گلهٔ دیگرِ خود، یعنی کسانی که هنوز در بابلاند، منتقل میکند، چنین خواهد کرد.
آنچه برادر دانیال کشف کرده است، ویژگیهای وایِ نخست است که با شهادت «زلزلۀ عظیم» در باب یازدهم، در توافق با تاریخ و با درک پیشگامان از تاریخی که وایِ نخست را به انجام رسانید، همسو میباشد.
اور پانچویں فرشتے نے نرسنگا پھونکا، اور میں نے ایک ستارے کو آسمان سے زمین پر گرتے دیکھا، اور اسے اتھاہ گڑھے کی کنجی دی گئی۔ اور اُس نے اتھاہ گڑھا کھولا؛ اور اُس گڑھے میں سے ایک بڑے بھٹّے کے دھویں کی مانند دھواں اٹھا، اور اُس گڑھے کے دھویں کے سبب سے سورج اور ہوا تاریک ہو گئے۔ اور اُس دھویں میں سے ٹڈیاں زمین پر نکلیں؛ اور اُنہیں اختیار دیا گیا، جیسا کہ زمین کے بچھوؤں کو اختیار حاصل ہوتا ہے۔ اور اُنہیں حکم دیا گیا کہ نہ زمین کی گھاس کو نقصان پہنچائیں، نہ کسی ہری چیز کو، نہ کسی درخت کو؛ بلکہ فقط اُن آدمیوں کو جن کی پیشانیوں پر خدا کی مہر نہیں ہے۔ مکاشفہ 9:1–4۔
پیشگامان این آیات را بهدرستی بر تاریخی تطبیق دادند که به ظهور محمد انجامید؛ کسی که در سال ۵۷۰ زاده شد، در ۶۰۶ قبایل را متحد ساخت، در ۶۱۰ نخستین وحی خود را دریافت کرد، در ۶۲۲ به مدینه هجرت نمود، در ۶۲۴ جنگهای خود را آغاز کرد و در ۶۳۲ درگذشت. «هاویه» از نظر نبوی نمایانگر تجلی تازهای از شیطان است، اما محمد در عربستان آغاز کرد، که آن نیز به سبب بیابانهای پهناورش به «هاویه» معروف است.
محمد در سال ۶۰۶ به پادشاهِ نبوی بدل شد، یا چنانکه او را مینامیدند، «امین»، هنگامی که اختلافی را میان قبایل گوناگون که بر سر اینکه چه کسی باید مجاز باشد سنگِ زاویهٔ «صخرهٔ سیاه» کعبه را به جای خود بازگرداند، در تنگنا و بنبست افتاده بودند، حل کرد. کعبه بنایی مکعبشکل است (ازاینرو نام «کعبه» که در عربی به معنای «مکعب» است) که در مرکز مسجدالحرامِ مکه در عربستان سعودی قرار دارد. ارتفاع آن تقریباً ۴۳ پا، عرض آن یازده پا و طول آن ۱۰ پا است؛ از گرانیت و مرمر ساخته شده و پوششی از پارچهٔ سیاهِ ابریشم و پنبه آن را در بر گرفته است. کعبه بسیار پیش از محمد وجود داشت و بنا بر سنت اسلامی، در اصل به دست ابراهیم و پسرش اسماعیل بهعنوان خانهای برای پرستش خدای یگانه (الله) بنا شد. در طی سدهها، از بتها پر شد و قبایل عرب از آن بهعنوان زیارتگاهی بتپرستانه استفاده کردند.
کعبه مرکز روحانی جهان اسلام است—بنایی ساده و کهن که نماد یکتاپرستی، وحدت، و پیوند میان ایمان ابراهیمی و اسلام بهشمار میآید. مسلمانان آن را به معنای تحتاللفظی «خانهٔ خدا» نمیدانند، بلکه آن را کانونی برای عبادت میشمارند که از سوی خداوند تعیین شده است. رهبری محمد از خلال اعمال او در دورهای آغاز شد که کعبه ویران شده بود و سپس بازسازی شد.
سیلی ناگهانی به کعبه آسیب رساند و قبیلهٔ قریش آن را بازسازی کرد. هنگامی که زمان آن رسید تا حجرالاسود را دوباره در رکن خود قرار دهند، طوایف گوناگون بر سر اینکه چه کسی باید شرف این کار را داشته باشد، به نزاع برخاستند. آنان توافق کردند که نخستین کسی که وارد آن ناحیه شود، داوری کند. محمد وارد شد و او این اختلاف را با حکمت حل کرد: حجرالاسود را بر پارچهای نهاد، از نمایندهای از هر طایفه خواست تا آن را با هم بلند کنند و با هم حمل نمایند، و سپس خود او شخصاً آن را در جای خود قرار داد. این رویداد برای او احترام فراوان و لقب «الأمین» («امین») را در میان مردم مکه به ارمغان آورد. این، یکی از رویدادهای کلیدیِ پیشانبوی است که در بسیاری از جدولهای زمانی برجسته شده است. «حجرالاسود» سنگ زاویهای بود که به دست محمد نهاده شد، کسی که پادشاهی نبوی بر اسلام است. سنگِ زاویهٔ سیاه، بدلِ آشکارِ مسیح است (سنگ زاویهٔ حقیقی)، و فساد خانهٔ کعبه نیز پس از سالها راه یافتن بتها، به دست محمد برطرف شد.
پس از آنکه قریش پیمان حدیبیه را شکست، محمد با سپاهی متشکل از حدود ۱۰٬۰۰۰ مسلمان به سوی مکه حرکت کرد. شهر با درگیریای بسیار اندک تسلیم شد. سپس محمد وارد کعبه شد، ۳۶۰ بتی را که در آن بود درهم شکست، و آن عبادتگاه را بار دیگر به پرستش خدای یگانه (الله) اختصاص داد. بدینسان، محمد، پادشاه اسلام، سنگِ زاویه را نهاد و معبد را از بتپرستی پاک ساخت.
در کتابِ مکاشفه، سه قدرت از هاویه برمیخیزند، و هر یک از آن سه نمایانگر مسیحیِ جعلی است. شیطان، اژدها، میکوشد مانند حضرتِ اعلی باشد، بر تخت او و بر کلیسای او نشسته.
¡Cómo caíste del cielo, oh Lucero, hijo de la mañana! ¡Cómo fuiste derribado por tierra, tú que debilitabas a las naciones! Porque tú dijiste en tu corazón: Subiré al cielo; en lo alto, junto a las estrellas de Dios, levantaré mi trono; y me sentaré también sobre el monte de la congregación, a los lados del norte; sobre las alturas de las nubes subiré, y seré semejante al Altísimo. Mas tú serás derribado hasta el Seol, a los lados del abismo. Isaías 14:12–15.
اژدهای الحاد در مکاشفهٔ یازده از هاویه برمیآید، و وحشِ کاتولیسیزم هنگامی از هاویه صعود میکند که زخمِ مُهلِکِ او شفا یافته باشد.
آن وحش که دیدی، بود و نیست؛ و از هاویه برخواهد آمد و به هلاکت خواهد رفت؛ و ساکنان زمین، آنان که نامهایشان از بنای عالم در دفتر حیات نوشته نشده است، چون آن وحش را ببینند که بود و نیست و با این همه هست، در شگفت خواهند شد. مکاشفه 17:8
وحشِ کاتولیکگرایی در هنگامِ قانونِ یکشنبه، آنگاه که اتحادِ سهگانه برقرار میشود، به تختِ سلطنتِ زمین صعود میکند. کاتولیکگرایی، همچون اژدها، ادعای الوهیت میکند، چنانکه پولُس بهدرستی آن را مشخص ساخته است.
کسی شما را به هیچ وجه فریب ندهد؛ زیرا آن روز نخواهد آمد، مگر آنکه نخست ارتدادی واقع شود و آن مردِ گناه، آن پسرِ هلاکت، آشکار گردد؛ او که مخالفت میورزد و خویشتن را برتر از هر آنچه خدا خوانده میشود یا مورد پرستش است، برمیافرازد؛ تا آنجا که چون خدا در معبد خدا مینشیند و خود را چنان مینمایاند که خداست. ۲ تسالونیکیان ۲:۳، ۴
همانند اژدها، وحشِ کاتولیسیسم نیز ضدّ مسیح است؛ هر دو ادعای الوهیت دارند، و نابودی نهاییِ هر دو با شهادت کتابمقدسیِ آنان مرتبط است؛ زیرا اژدها به جهنم فرو افکنده میشود، و وحش، پسرِ هلاکت است. و هلاکت، همان نابودی نهایی است.
«ارادهٔ ضدّمسیح برای به انجام رساندنِ آن عصیانی که در آسمان آغاز کرد، همچنان در فرزندانِ نافرمانی عمل خواهد کرد.» Testimonies, جلد 9، ص. 230.
“بهوسیلهٔ پاپِ روم، همان کاری بر روی زمین ادامه یافته است که پیش از اخراجِ رئیسِ ظلمت، در صحنهای آسمان انجام میشد. شیطان در آسمان کوشید تا شریعتِ خدا را اصلاح کند و اصلاحیهای از آنِ خود بر آن بیفزاید. او داوریِ خود را برتر از داوریِ خالقِ خویش قرار داد، و ارادهٔ خود را فوقِ ارادهٔ یَهُوَه نهاد، و بدینسان عملاً اعلام کرد که خدا خطاپذیر است. پاپ نیز همین راه را در پیش میگیرد و، با ادعای عصمت برای خویش، میکوشد شریعتِ خدا را چنان تعدیل کند که با اندیشههای خودِ او سازگار آید، و خود را قادر میپندارد که اشتباهاتی را که گمان میکند در فرایض و اوامرِ خداوندگارِ آسمان و زمین میبیند، اصلاح کند. او عملاً به جهان میگوید: من قوانینی بهتر از قوانینِ یَهُوَه به شما خواهم داد. این چه اهانتی است به خدای آسمان!” Signs of the Times, November 19, 1894.
اسلام، که در تاریخ قرن هفتم بهوسیلهٔ محمد نمایندگی میشود، نیز هنگامی از هاویه برآمد که کلیدی که به محمد داده شده بود، گردانیده شد. چون هاویه گشوده شد، «دود»ی از آن بیرون آمد که خورشید و هوا را تاریک ساخت. پیشگامان بهدرستی تشخیص دادند که «کلید»ی که هاویه را گشود، نبرد نینوا بود.
هنگامی که از منظر فهم پیشگامان و در چارچوب کاربرد سهگانهٔ نبوت، به سه آیهٔ نخستِ باب نهمِ مکاشفه نزدیک میشویم، درمییابیم که ویژگیهای نبویِ آن آیات، که وایِ نخست را نمایندگی میکنند، نمونهوار ویژگیهای نبویِ وایِ سوم را که در زلزلهٔ عظیم «بهزودی» فرا میرسد، مجسم میسازند. قانون یکشنبه بهوسیلهٔ نبرد نینوا بازنمایی شده است.
پیتر مسئول اصلاح پیشگوییِ کاذبِ گلولههای آتشینِ نشویل است، و او تشخیص میدهد که کاربردِ صحیحِ هشدارِ الن وایت دربارهٔ گلولههای آتشین بر نشویل، آغازِ «هلاکتِ هزاران شهری را که تقریباً بهطور کامل به بتپرستی تسلیم شدهاند» مشخص میسازد.
گویهای آتشینِ نشویل آغازِ دورهای از ویرانی بر شهرها را نشان میدهد، و نیز آغازِ اعلامِ پیامِ کوتاهِ فریادِ نیمهشب را مشخص میسازد. آن پیام با حملهای غیرمنتظره از سوی اسلام آغاز میشود، و آن دوره با حملهای غیرمنتظره از سوی اسلام در زلزلهٔ عظیم به پایان میرسد. دورهٔ اعلامِ فریادِ نیمهشب، پایانِ زمانِ مُهر شدنِ آن یکصد و چهل و چهار هزار را نشان میدهد؛ زمانی که با حملهٔ غیرمنتظرهٔ اسلام در 11/9 آغاز شد.
سپس مُهر شدنِ صد و چهل و چهار هزار تن، مطابق با خطِ بلعام و الاغ، آغاز شد؛ جایی که سه ضربه وجود دارد که در نهایت به قانونِ یکشنبه منتهی میشود، اما در آن، دومین حملهٔ غیرمنتظره شاملِ هفتم اکتبر ۲۰۲۳ بر زمینِ باشکوهِ باستانی و سپس در گلولههای آتشینِ نشویل است. همهٔ خطوط با یکدیگر توافق دارند، و پطرس درک میکند که گشوده شدنِ مُهرِ این حقایق، که بهصورتِ مردِ جارویِ غبار تصویر شده است که جواهراتِ پراکنده را گرد میآورد و آنها را به درونِ صندوقچه میافکند، کارِ شیرِ قبیلهٔ یهوداست.
شیرِ یہوداہ، پیامِ اصلاحشدۀ پیتر در نشویل را بهعنوان رخدادی در دورۀ نهاییِ مُهر شدنِ یکصد و چهل و چهار هزار نفر شناسایی میکند؛ دورانی که در تاریخِ پنهانِ آیۀ چهلِ دانیال یازده بازنمایی شده است، و بهطور مشخصتر در بخشی از آن تاریخِ پنهان که در آیات یازده تا پانزدۀ همان فصل بازنمایی شده است. در آن آیات، نبردِ رافیا و نبردِ پانیوم به قانونِ یکشنبه در آیۀ شانزدهم منتهی میشوند، که بهوسیلۀ نبردِ آکتیوم بازنمایی شده است. هنگامی که نبردِ پانیوم در قانونِ یکشنبه به نبردِ آکتیوم میپیوندد، نبردِ نینوا نیز تکرار میشود.
«کلید»ی که به محمد، پادشاه اسلام، داده شد؛ کسی که نام او نهتنها نمودارِ اسلام است، بلکه جایگاهِ هلاکتی نیز هست که با نبرد نینوا مشخص شده است. نامِ این پادشاه «به زبان عبرانی اَبَدّون است» و «به زبان یونانی نامش اَپُلیّون.» یونانی و عبرانی بر عهد عتیق و عهد جدید تأکید میکنند و به ما میآموزند که اَبَدّون یعنی «جایگاه هلاکت» و اَپُلیّون یعنی «هلاککننده.» در آیه یازدهم از باب نهم مکاشفه، پادشاهِ اسلام محمد است، اما او همچنین «فرشته هاویه» نیز هست، که همان شیطان است. همانگونه که پاپ، بهعنوان دست راستِ شیطان بر زمین، ضدّمسیح است، محمد نیز بهطور مستقیم تحتِ کنترلِ شیطان، آن فرشته هاویه، قرار دارد.
در قانون یکشنبه، اتحاد سهگانه بر جهان تحمیل میشود و زخمِ مهلکی که در سال 1798 بر پاپیّت وارد شد و بدینسان پایان قرون تاریک را رقم زد، شفا مییابد. هنگامی که آن زخمِ مهلک شفا یابد، دورهٔ دومِ قرون تاریک فرا میرسد، و در آن زلزلهٔ عظیم که همان قانون یکشنبه است، اسلام کلید را میگرداند و دودی همچون از کورهای سوزان، خورشید و ستارگان را تیره میسازد، زیرا تاریکی بازمیگردد. نبرد نینوا در قانون یکشنبه تکرار میشود، زیرا آن همان کلیدی است که دورهٔ دومِ تاریکی را پدید میآورد. در آنجا ارتدادِ ملی با ویرانیِ ملی دنبال میشود. در آنجا «استبداد فعال» بهطور کامل حکم میراند، زیرا دودِ اسلام که در نبرد نینوا خورشید و ستارگان را تیره میسازد، همچون کورهای سوزان است. «کورهٔ سوزان» یکی از عناصر عهد خدا با ابراهیم بود.
اور یوں ہوا کہ جب سورج غروب ہو گیا اور اندھیرا چھا گیا، تو دیکھو، ایک دھواں دیتی بھٹی اور ایک جلتا ہوا چراغ ان ٹکڑوں کے درمیان سے گزرا۔ پیدائش 15:17۔
کورهٔ دودآلودی که از میان قربانیهای عهدِ اَبرام گذشت، همان بندگی در مصر را که در عبارتِ آیهٔ سیزدهم بازنمایی شده است، مشخص میکرد.
و او به ابرام گفت: یقیناً بدان که ذریت تو در سرزمینی که از آنِ ایشان نیست، غریب خواهند بود، و آنان را بندگی خواهند کرد؛ و ایشان ایشان را چهارصد سال afflicted خواهند ساخت. پیدایش ۱۵:۱۳.
یک «کورهٔ آتشین»، مانند کورهٔ نبوکدنصر در فصل سوم دانیال، نمایانگر اسارت و بندگی است؛ چنانکه وضعیت شدرک، میشک و عبدنغو نیز چنین بود.
«اما همانگونه که ستارگان در مدارِ پهناورِ مسیرِ معیّنِ خود، نه شتاب میشناسند و نه تأخیر، مقاصد خدا نیز نه شتابی دارد و نه تأخیری. خدا از طریق نمادهای تاریکیِ عظیم و کورهٔ دودکننده، بندگیِ اسرائیل را در مصر بر ابراهیم آشکار ساخته بود و اعلام کرده بود که مدتِ اقامتِ ایشان چهارصد سال خواهد بود. او گفت: «و بعد از آن، با اموال بسیار بیرون خواهند آمد.» پیدایش ۱۵:۱۴.» آرزوی اعصار، ۳۳.
لیکن خداوند نے تمہیں لے لیا، اور تمہیں لوہے کی بھٹی، یعنی مصر میں سے نکال لایا، تاکہ تم اُس کے لیے میراثی قوم ٹھہرو، جیسا کہ آج کے دن ہو۔ استثنا 4:20۔
Դուխը, որ խավարեցնում է արեգակն ու լուսինը, երբ Նինվեի պատերազմի բանալին շրջվում է, նույնականացնում է այն հալածանքը, որ լրջորեն սկսվում է կիրակնօրյա օրենքի ժամանակ։ Ուրեմն Մութ դարերի հալածանքը կրկնվում է։ Ռահվիրաները ճիշտ կերպով ճանաչեցին, որ Նինվեի պատերազմը այն «բանալին» էր, որը 627 թվականին Իսլամը մտցրեց մարգարեական պատմության մեջ՝ որպես առաջին վայ։ Պատերազմը տեղի էր ունենում Հռոմի և Պարսկաստանի միջև, և այն ներկայացնում էր Հռոմի հաղթանակը, սակայն դա այն է, ինչ կոչվում է պյուրոսյան հաղթանակ։ Այսինքն՝ հաղթանակ, որը փաստացի վնասաբեր է հաղթողի համար։ Այդ արտահայտությունը ծագում է Եպիրոսի թագավոր Պյուրոսի հաղթանակից։ Հռոմեացիների դեմ երկու ճակատամարտերից հետո (Հերակլեա՝ մ.թ.ա. 280 թ., և Ասկուլում՝ մ.թ.ա. 279 թ.), նա ջախջախեց հռոմեական բանակը, սակայն կորցրեց իր սեփական զորքերի ահռելի մասը։ Ավանդության համաձայն՝ նա այնուհետև ասաց. «Եվս մեկ այսպիսի հաղթանակ, և մենք կորսված ենք»։
نینوا کی جنگ روم کے لیے ایک تزویراتی فتح تھی، لیکن اس کے اختتام پر نہ روم میں یہ طاقت باقی رہی اور نہ فارس میں کہ وہ اس کے بعد اسلام کے یلغار کا مؤثر طور پر مقابلہ کر سکتے۔ نینوا کی جنگ کی جدید تکمیل میں فارس سے مراد ریاستہائے متحدہ ہے اور روم سے مراد پاپائیت ہے۔ مادی-فارس ایک دو سینگوں والی قوت کے طور پر ریاستہائے متحدہ کی اس دو سینگوں والی قوت کی نمائندگی کرتا ہے۔ اتوار کے قانون کے وقت ریاستہائے متحدہ محض ایک سینگ رہ جاتی ہے، کیونکہ اتوار کے قانون سے پہلے پہلے وحش کی شبیہ قائم ہو چکی ہوتی ہے، اور اس قیام کی نوعیت یہ ہے کہ دونوں سینگوں کو ملا کر ایک کر دیا جاتا ہے۔ دانی ایل آٹھ میں دو سینگ ہیں جو مادی-فارسی سلطنت کی نمائندگی کرتے ہیں، اور فارسی سینگ بعد میں نکلا تھا۔
پس چشمان خود را برافراشتم و نگریستم، و اینک در برابر نهر، قوچی ایستاده بود که دو شاخ داشت؛ و آن دو شاخ بلند بودند، اما یکی از دیگری بلندتر بود، و آن بلندتر بعدتر برآمد. دانیال ۸:۳
دو شاخِ ایالات متحده، یعنی جمهوریخواهی و پروتستانیسم، آنگاه که کلیسا و دولت برای تشکیل صورتِ وحش به یکدیگر میپیوندند، در یک شاخ متحد میشوند. این تشکیل زمانی بهطور کامل به کمال میرسد که نشانِ وحش در قانونِ یکشنبه به اجرا گذاشته شود. این امر ایالات متحده را در قانونِ یکشنبه، بهسادگی، همان فارس معرفی میکند. فارس در نبردِ نینوا بهدست روم شکست خورد. چگونگیِ شکست دادنِ فارس توسط روم از اهمیت تاریخی برخوردار است، زیرا به مانورهای هراکلیوس، امپراتور روم، مربوط میشود.
بهسادگی میتوان گفت که هراکلیوس یک یورشِ غافلگیرانه را به انجام رساند، نه حملهای مستقیم و رو به پیشروی. کوششهای او برای تحقق این غافلگیری در تاریخ ثبت شده است. این غافلگیری شامل تصمیم او برای حمله در زمستان بود، که در آن دوران تاریخی امری نامعمول بهشمار میرفت؛ اما موضوع به همینجا ختم نمیشد. هراکلیوس تهاجم خود را در اواسط سپتامبر سال ۶۲۷ از شمال، از ارتفاعات ارمنی، آغاز کرد. او بهجای آنکه مسیر مورد انتظار را بهسوی جنوب، مستقیماً به طرف پایتخت ایران، تیسفون، در پیش گیرد، قوسی گسترده پیمود و در امتداد نواحی مرزی، بهتقریب در امتداد مرز کنونی ترکیه و ایران، بهسوی جنوبشرق حرکت کرد. سپس بهسوی جنوب و غرب چرخید و در ۱ دسامبر ۶۲۷ از رود زاب بزرگ عبور کرد. این حرکت سپاه او را بر فلات نینوا، در کرانه شرقی رود دجله، نزدیک ویرانههای نینوا باستان، مستقر ساخت. این جابهجایی نسبت به نیروهای ایرانی حرکتی از جنوب به شمال بود؛ درست برخلاف آنچه ایرانیان انتظار داشتند. آنان انتظار داشتند که او به پیشروی خود بهسوی جنوب، بهطرف تیسفون، ادامه دهد. این امر فرمانده ایرانی، راهزاد، را غافلگیر کرد و او را ناگزیر ساخت که هراکلیوس را به درون زمینی نامساعد دنبال کند. این وضعیت به رومیان امکان داد تا میدان نبرد را در دشتهای نزدیک نینوا برگزینند. این مانور همچنین مانع از آن شد که رومیان میان نیروهای ایرانی گرفتار شوند و در صورت نیاز، راه گریزی برای آنان فراهم ساخت. با در نظر گرفتن مهِ روز نبرد و نیز تاکتیکِ عقبنشینیِ ساختگی در خلال نبرد واقعی، لایههای متعددی از غافلگیری وجود داشت. این تهاجم جسورانه زمستانی و این مسیر دورزننده در اعماق قلمرو ایران، یکی از بزرگترین دستاوردهای نظامی هراکلیوس بهشمار میآید. این اقدام به درهم شکستن اعتمادبهنفس ایرانیان کمک کرد و سهمی بسزا در پیروزی نهایی رومیان در آن جنگ طولانی داشت.
«در نبرد نینوا، که از سپیدهدم تا ساعت یازدهم بهشدت درگرفت، بیستوهشت درفش، جدا از آنچه ممکن بود شکسته یا دریده شده باشد، از ایرانیان به غنیمت گرفته شد؛ بخش اعظم سپاه ایشان تار و مار گردید، و فاتحان (رومیان)، در حالی که تلفات خود را پنهان میداشتند، شب را در میدان نبرد گذراندند. شهرها و کاخهای آشور برای نخستین بار به روی رومیان گشوده شد.»
رومی شہنشاہ اُن فتوحات سے تقویت نہ پا سکا جو اُس نے حاصل کیں؛ اور اسی وقت، اور انہی ذرائع سے، عرب سے آنے والے سَراسَنوں کے ہجوم کے لیے بھی راہ ہموار ہو گئی—جو اُسی خطّے سے ٹڈیوں کی مانند نکلے—اور جو اپنے گزر کے ساتھ ساتھ تاریک اور فریب دینے والے محمدی عقیدے کو پھیلاتے ہوئے، بہت جلد فارسی اور رومی دونوں سلطنتوں پر چھا گئے۔
«برای این حقیقت، نمیتوان نمونهای کاملتر از آنچه در سخنان پایانیِ فصلِ گیبون آمده است ــ فصلی که نقلقولهای پیشین از آن برگرفته شدهاند ــ خواست. “اگرچه سپاهی پیروزمند زیر درفشِ هراکلیوس فراهم آمده بود، این کوششِ نامأنوس، ظاهراً بیش از آنکه نیروی آنان را به کار گیرد، آن را فرسوده بود. در حالی که امپراتور در قسطنطنیه یا اورشلیم ظفر مییافت، شهری گمنام در مرزهای سوریه به دستِ سَراقنه غارت شد، و آنان برخی از سپاهیانی را که برای رهاییِ آن پیش تاخته بودند، از دمِ تیغ گذراندند؛ رویدادی عادی و ناچیز، اگر مقدمهٔ انقلابی عظیم نمیبود. این راهزنان، رسولانِ محمد بودند؛ دلاوریِ شوریدهسرانهٔ ایشان از بیابان سر برآورده بود؛ و هراکلیوس در هشت سالِ پایانیِ سلطنتِ خود، همان ایالاتی را به عربها از دست داد که از ایرانیان بازستانده بود.»
«“روحِ فریب و شوریدگی، که جایگاهش در آسمانها نیست،” بر زمین رها شد. هاویه را جز کلیدی برای گشودنش نیاز نبود، و آن کلید سقوطِ خسرو بود. او با خواری و تحقیر، نامهٔ شهروندی گمنام از مکه را درید. اما آنگاه که از «فروغِ جلال» خویش به «برجِ تاریکی» فروغلتید که هیچ چشمی را یارای نفوذ در آن نبود، نامِ خسرو ناگهان میبایست در برابر نامِ محمد به وادیِ فراموشی سپرده شود؛ و هلال چنان مینمود که جز در انتظارِ برآمدنِ خویش تا فروافتادنِ آن ستاره نیست. خسرو، پس از شکستِ کامل و از دست دادنِ امپراتوریاش، در سال 628 به قتل رسید؛ و سال 629 با «فتحِ عربستان» و «نخستین جنگِ محمدیان بر ضد امپراتوری روم» مشخص میشود. «و فرشتهٔ پنجم در صور دمید، و ستارهای را دیدم که از آسمان بر زمین افتاد؛ و کلیدِ هاویه بدو داده شد. و هاویه را بگشاد.» او بر زمین فرو افتاد. هنگامی که توانِ امپراتوری روم فرسوده شده بود، و شاهِ بزرگِ مشرق در برجِ تاریکیِ خود مرده افتاده بود، غارتِ شهری گمنام بر مرزهای سوریه «درآمدِ انقلابی عظیم» بود. «آن راهزنان، رسولانِ محمد بودند، و دلاوریِ جنونآمیزشان از بیابان سر برآورد.»» اوریا اسمیت، دانیال و مکاشفه، 495–497.
جنگِ نینوا اُس بات کی نمائندگی کرتی ہے کہ جدید روم، اتوار کے قانون کے وقت، ریاستہائے متحدہ پر فتح پاتا ہے؛ لیکن یہ ایک پیروزی ہے، کیونکہ روم پر ایک تدریجی عدالت اتوار کے قانون ہی سے شروع ہو جاتی ہے۔
خسرو، سرِ امپراتوریِ فارس بود؛ پس فارس، که نمایانگرِ سقوطِ ایالات متحده در هنگامِ قانونِ یکشنبه است، همان کلیدی است که در هنگامِ سقوطِ ششمین پادشاهیِ نبوتِ کتابمقدس، هاویه را میگشاید. این امر نمایانگرِ قانونِ یکشنبه در آیاتِ شانزده، سیویک، و چهلویکِ دانیال یازده، و نیز مکاشفه سیزده آیه یازده است.
به اظهارات استیون هسکل، از پیشگامان، دربارهٔ همین آیات و این تاریخ توجه کنید:
«عرب، یا ساراچینان، هرگز در جهان نفوذی اعمال نکرده بودند. در تاریخ ملتها، این مردان آزادِ صحرا تقریباً بیآنکه ذکری از ایشان به میان آید، گذشته بودند. محمدیت قبایل پراکنده را متحد ساخت و آنان را بهسان فاتحان ملتها به پیش فرستاد. پیشرفت سریعِ همراه با سلاحهای ساراچینی تا حد زیادی ناشی از نزاع میان رومیان و خسرو، رئیس امپراتوری جدیدِ ایران، بود. این کشمکش به سقوطِ دومی انجامید. ایرانِ جدید همچون دیواری حائل ایستاده بود و قدرت محمد را مهار میکرد؛ اما چون آن قدرت فرو افتاد، آن مانع از میان رفت، «چاهِ بیانتها» گشوده شد، و ساراچینان جهان را فرا گرفتند. هنگامی که «چاهِ بیانتها گشوده شد، دودی برخاست که چهره خورشید را پنهان ساخت.» این تصویر، تصویری بسیار نیرومند است و اثرِ تاریککنندهٔ محمدیت را، آنگونه که بر سراسر زمین گسترش یافت، نشان میدهد.» Stephen Haskell, The Story of the Seer of Patmos, 164, 165.
وہ حائل دیوار جو روم کی تاریخ میں پائی جاتی ہے، کلیسیا اور ریاست کی علیحدگی کی وہ دیوار ہے جو اتوار کے قانون کے وقت ہٹا دی جاتی ہے۔ نینوہ کی لڑائی میں فارس پر روم کی پیروسی فتح کے اندر ایک اور تہہ بھی ہے، کیونکہ نینوہ کی ایک سابقہ لڑائی بھی تھی، جو ایک الفا کی نمائندگی کرتی ہے، اور 627 کی لڑائی اومیگا کی نمائندہ ہے۔ وہ لڑائی 612 قبل مسیح میں ہوئی تھی، یعنی تقریباً بارہ سو برس کے فاصلے سے۔ اس لڑائی میں اسور ایک سہ فریقی اتحاد کے ہاتھوں مغلوب ہوا، اور یہ اسوری سلطنت کے خاتمہ کا نشان بنا۔
اے۔ ٹی۔ جونز نینوہ کی الفا جنگ کے بارے میں تبصرہ کرتے ہیں:
«اوضاع در حکومت آشور از بد به بدتر گرایید، تا آنکه در سال ۶۱۲ ق.م. شورش بزرگ دیگری از جانب همان سه کشور روی داد که این بار رهبری آن را خود نبوپلاسر بر عهده داشت. این شورش بهطور کامل کامیاب شد: نینوا به تلی از ویرانهها بدل گردید؛ و امپراتوری آشور به سه بخش بزرگ تقسیم شد—ماد ناحیهٔ شمالشرقی و دورترین بخش شمال را در اختیار گرفت، بابل ایلام و سراسر دشت و درههای فرات و دجله را در اختیار داشت، و مصر تمامی سرزمینِ واقع در غرب فرات را در تصرف خود گرفت. مُهر این اتحاد میان بابل و ماد، ازدواج دختر پادشاه ماد با نبوکدنصر، پسر نبوپلاسر، بود. فرعوننخو، پادشاه مصر، در اجرای سهم خود در این اتحاد بر ضد آشور، بر ضد پادشاه آشور برآمد تا نزد کَرکَمیش بر کنار فرات بجنگد، هنگامی که یوشیای پادشاه یهودا برای جنگیدن با او بیرون رفت و در مَجِدّو کشته شد. سپس، چون تمام این قلمرو غربی متعلق به پادشاه مصر بود، او در اعمال حاکمیتِ مشروع خویش که از راه فتح به دست آورده بود، شَلّوم پسر یوشیا را از پادشاهی یهودا برکنار کرد، و اِلْیاقیم را به جای او پادشاه یهودا ساخت و نامش را به یَهویاقیم تغییر داد، و بر زمین خراج نهاد.» ۱ تواریخ ۳:۱۵؛ ۲ پادشاهان ۲۳:۳۱–۳۵.» A. T. Jones, Review and Herald, March 15, 1898.
در نبرد آلفای نینوا در سال ۶۱۲ پیش از میلاد، امپراتوری آشور به پایان رسید، همانگونه که ششمین پادشاهیِ نبوت کتابمقدس با قانون یکشنبه به پایان میرسد. پیروز این نبرد اتحادی سهگانه از بابل، مصر و ماد بود. در جنگهای آن دوره، یوشیای پادشاه در مَجِدّو میمیرد و بدینسان نمونهای از آرماگدون میگردد. در نبرد اُمگای نینوا در سال ۶۲۷، اسلامِ وایِ سوم رها میشود، هنگامی که دیوار محافظت در قانون اساسی برداشته میشود، چنانکه هَسکِل در خصوص پارس یادآور شد که با شکست پارس، «دیوار حائل»ِ محافظت برداشته شد. مرگ یوشیای پادشاه در مَجِدّو نشان میدهد که نخستین نبرد نینوا، در ایام آخر، نبرد دوم است. آخرینِ دو نبرد نینوا در سال ۶۲۷، هنگامی که کلید گردانده میشود و هاویه گشوده میگردد، در ایام آخر نخستین است، زیرا اولْ آخر خواهد بود. نخستین نبرد نینوا میان آشور و آن اتحاد سهگانه به آرماگدون منتهی میشود. دورهٔ عصر تاریکِ دوم با نبرد نینوا آغاز میشود و با نبرد نینوا پایان مییابد.
وقایع شیپور پنجم، که نخستین وایِ باب نهم مکاشفه است، همان چیزی است که پیشگامان آن را روشنترین گواهی تاریخیِ هر بخش از کتاب مکاشفه میدانستند. اوریا اسمیت این حقیقت را چنین بیان میکند:
«آیت ۱۔ اور پانچویں فرشتے نے نرسنگا پھونکا، اور میں نے ایک ستارہ آسمان سے زمین پر گرتا ہوا دیکھا؛ اور اسے اتھاہ گڑھے کی کنجی دی گئی۔»
«برای شرح این کرنا، بار دیگر از نوشتههای آقای کیث بهره خواهیم گرفت. این نویسنده بهدرستی میگوید: “بهندرت میتوان در میان مفسران، دربارهٔ هیچ بخش دیگری از مکاشفه، توافقی تا این اندازه یکسان یافت؛ آنهم در خصوص انطباق کرناهای پنجم و ششم، یا وایِ اول و دوم، بر ساراسنها و ترکان. این امر چنان آشکار است که بهسختی میتوان آن را بد فهمید. بهجای آنکه برای تعیین هر یک تنها یک یا دو آیه آمده باشد، تمامی باب نهم مکاشفه، بهطور برابر، به توصیف هر دوی آنها اختصاص یافته است.” اوریا اسمیت، دانیال و مکاشفه، ۴۹۵.»
پطرس در پانیوم با مسئولیتِ اصلاحِ پیامِ گویهای آتشینِ نشویل قرار دارد، و برای نخستین بار دیده میشود که عناصرِ وایِ نخست، بهطور کامل با عناصرِ قانونِ یکشنبهای که بهزودی خواهد آمد، انطباق دارند. شیرِ سبطِ یهودا این فهم را در هماهنگی با دیگر خطوطِ نبوت که او پیشتر برقرار ساخته بود، مُهرگشایی کرد. مورخان بر اهمیتِ حملهٔ غافلگیرانهای که روم در سال 627 بر پارسیان انجام داد، شهادت خواهند داد، و هنگامی که چنین کنند، خاطرنشان ساختند که مانورِ هراکلیوس در پیرامون و پشتِ سرِ فارس در فصلِ زمستان، حیلهای بود برای پنهان ماندن تا زمانِ حمله.
خواهر وایت ما را آگاه میسازد که روم صرفاً در انتظار «موقعیتِ برتر» است، و آنگاه ضربه خواهد زد.
«کلامِ خدا نسبت به خطرِ قریبالوقوع هشدار داده است؛ اگر به این هشدار اعتنا نشود، جهانِ پروتستان تنها هنگامی خواهد آموخت که مقاصدِ روم واقعاً چیست، که برای گریختن از دام دیگر بسیار دیر شده باشد. او در خاموشی در حال رشد به سوی قدرت است. تعالیمِ او نفوذِ خود را در تالارهای قانونگذاری، در کلیساها، و در دلهای مردمان اعمال میکند. او بناهای رفیع و عظیمِ خود را بر هم میانبارد، که در نهانخانههای پنهانِ آنها جفاهای پیشینِ او تکرار خواهد شد. بهطور خزنده و بیآنکه موردِ سوءظن قرار گیرد، قوای خود را برای پیشبردِ مقاصدِ خویش نیرومند میسازد، تا چون زمانِ ضربه زدنِ او فرا رسد. تمام آنچه او میطلبد موضعِ برتر است، و این هماکنون به او داده میشود. بهزودی خواهیم دید و خواهیم چشید که مقصودِ عنصرِ رومی چیست. هر که به کلامِ خدا ایمان آورد و از آن اطاعت کند، بدینسان ملامت و جفا را بر خود هموار خواهد ساخت.» The Great Controversy, 581.
چنانکه در مورد امپراتور هراکلیوس نیز بود، پاپیّت در جهت هدف خود «پنهانی و ناگهانی» در حرکت بوده است، در تحققِ اشعیا فصل بیستوسه، جایی که فاحشهٔ صور برای تاریخِ پادشاهیِ ششمِ نبوتِ کتابمقدس به فراموشی سپرده میشود. یورشِ مخفیانه و غافلگیرکنندهٔ هراکلیوس همان فراموش شدنِ پاپیّت از سوی جهان از سال 1798 تا قانون یکشنبه است. سطر بر سطر، وایِ نخست نمایانگرِ وایِ سوم و آخر است. در وایِ نخست، اعلانی صادر میشود که همچنین با تاریخ اسلام و دورهٔ مُهر شدنِ یکصد و چهل و چهار هزار تن همراستا است.
و به آنان فرمان داده شد که به علفِ زمین، یا هیچ سبزهای، یا هیچ درختی آسیبی نرسانند؛ بلکه فقط به آن مردمانی که مُهرِ خدا را بر پیشانیهای خود ندارند. و به ایشان داده شد که آنان را نکشند، بلکه پنج ماه عذابشان دهند؛ و عذاب آنان مانند عذابِ کژدم است هنگامی که انسانی را میگزد. و در آن روزها مردمان مرگ را خواهند طلبید و آن را نخواهند یافت؛ و آرزوی مردن خواهند کرد، و مرگ از ایشان خواهد گریخت. مکاشفه ۹:۴–۶
پیش از آنکه کلید در نبرد نینوا چرخانده شود، که همان قانون یکشنبهِ بهزودیفرارسنده است، صد و چهل و چهار هزار تن از پیش مُهر شدهاند. در زمان قانون یکشنبه، ویرانیِ شهرها که با گلولههای آتشینِ نشویل آغاز میشود، بهصورت دورهای از «پنج ماه» به تصویر کشیده شده است؛ دورهای که در آن جنگ شعلهور است و دومین خونحمام پاپی، در تحقق پاسخی که در مُهر پنجم به شهیدانِ قرونِ تاریک داده شد، آغاز میگردد.
اور جب اُس نے پانچویں مُہر کھولی تو میں نے قربان گاہ کے نیچے اُن کی جانیں دیکھیں جو خدا کے کلام اور اُس گواہی کے سبب جو اُن کے پاس تھی قتل کیے گئے تھے۔ اور وہ بلند آواز سے پکار کر کہنے لگے، اے خداوند، جو پاک اور سچا ہے، تُو کب تک زمین پر بسنے والوں پر ہمارے خون کا انصاف نہیں کرتا اور اُس کا بدلہ نہیں لیتا؟ اور اُن میں سے ہر ایک کو سفید پوشاک دی گئی، اور اُن سے کہا گیا کہ وہ تھوڑی دیر اور آرام کریں، جب تک کہ اُن کے ہم خدمت اور اُن کے بھائی بھی، جو اُن ہی کی مانند قتل کیے جانے والے تھے، پورے نہ ہو جائیں۔ مکاشفہ 6:9–11۔
شهیدان قرونِ تاریک نخستین گروهی هستند که نمونه و مظهرِ شهیدانِ رومِ جدید در بحرانِ قانونِ یکشنبهاند. پیش از آنکه آن بحران فرا رسد، صد و چهل و چهار هزار نفر مُهر میشوند، و آن فرایندِ مُهر شدن از 9/11 با ورودِ اسلامِ وایِ سوم و پاشیده شدنِ بارانِ آخِر آغاز شد. هنگامی که شهیدانِ نخستین قرونِ تاریک پرسیدند که پاپیّت چه وقت داوری خواهد شد، به ایشان گفته شد که هنگامی که قرونِ تاریک تکرار شود، گروهِ دومی از شهیدان نیز خواهد بود؛ و این همان زمانی است که کلیدِ نبردِ نینوا در قانونِ یکشنبهای که بهزودی خواهد آمد، تحقق مییابد. پیش از آنکه گروهِ دومِ شهیدان کامل شود، صد و چهل و چهار هزار نفر مُهر میشوند، و دورهٔ این مُهر شدن که در 9/11 آغاز شد، در مُهرِ پنجم مشخص شده است؛ زیرا گفتوگویی که در آنجا مطرح شده، در مکاشفه باب شش، آیات NINE تا ELEVEN یافت میشود، و بدینسان آغاز و پایانِ مُهر شدن را با 9/11 نشان میدهد. این پایان، نابودیِ اسلام را چنانکه در مکاشفه NINE, ELEVEN بیان شده است، معرفی میکند، و آنان که مُهر شدهاند، تجربهٔ دانیال را که در دانیال NINE, ELEVEN به تصویر کشیده شده است، به انجام رسانده خواهند بود.
در مقالهٔ بعدی این مطالب را ادامه خواهیم داد.