منطق جونز

منطق جونز مبنی بر این‌که فرشتهٔ نخستِ مکاشفهٔ چهارده را نمی‌توان از دو فرشتهٔ پس از آن جدا ساخت، استوار و خلل‌ناپذیر است. تشخیص او از پیوند ساختاری آن سه فرشته با فرشتگانِ شیپورها کاملاً بی‌نقص و انکارناپذیر است. بی‌تردید تأکید او بر سه فرشتهٔ مکاشفهٔ چهارده بود، اما منطقی که برای به‌کار بردن آن‌ها به‌عنوان «جدایی‌ناپذیر» ارائه می‌کند، برای همهٔ فرشتگانی که پیش از ایشان آمده بودند نیز به همان اندازه معتبر است.

از آنجا که او توجه خود را بر سه فرشتهٔ مکاشفهٔ چهارده متمرکز کرده بود، منطقِ خود را تا غایتِ نهاییِ آن دنبال نکرد. در نهایت، منطقی که او برای پیوند دادن شیپورهای وایِ پنجم، ششم و هفتم با سه فرشتهٔ مکاشفهٔ چهارده به کار برد، مستلزمِ آن نیز بود که خطِ شیپورها را تا نخستینِ هفت فرشتهٔ شیپور به تمامی به عقب بازگرداند.

اور میں نے اُن سات فرشتوں کو دیکھا جو خدا کے حضور کھڑے تھے؛ اور اُنہیں سات نرسنگے دیے گئے۔ … اور وہ سات فرشتے جن کے پاس سات نرسنگے تھے، پھونکنے کے لیے تیار ہوئے۔ مکاشفہ 8:2، 6۔

سلسلهٔ فرشتگان با فرشتگان «هفت‌گانه» شیپورها آغاز می‌شود، و خطّ فرشتگان در مکاشفه از نخستین شیپور آغاز شده تا هشدارِ فرشتهٔ سوم دربارهٔ نشانِ وحش امتداد می‌یابد. جونز در تشخیصِ تمایزی میان چهار شیپورِ نخست و سه شیپورِ وایِ واپسین درست می‌گوید، زیرا آن ساختارِ نبویِ «چهار و سه» در کلیساها و مُهرها نیز یافت می‌شود. استقرارِ این امر بر سه شاهد در کتاب مکاشفه، به کسانی که برگزیده‌اند ببینند، امکان می‌دهد دریابند که آن هفت، به‌عنوانِ یک نماد، همچنین چهار را به‌عنوانِ نماد و سه را به‌عنوانِ نماد در بر دارد.

یک پیوند الهی

آنچه در گذشتهٔ نزدیک مشخص کرده‌ایم این است که فرشتهٔ اول و دومِ مکاشفهٔ چهارده، به‌وسیلهٔ یک نبوت زمانیِ مربوط به اسلام، یعنی بلای اول و دوم، قدرت می‌یابند؛ و این‌که تقویتِ فرشتهٔ سوم با تحققِ بلای سوم در 11/9 به انجام می‌رسد. آنچه کاربردِ جونز آشکار می‌سازد، (هرچند او مقصودِ مرا بیان نکرد) این است که هر فرشته، از نخستین فرشتهٔ شیپورِ مکاشفهٔ هشت تا شیپورِ بلای سومِ مکاشفهٔ یازده، به‌گونه‌ای جدایی‌ناپذیر با سه فرشتهٔ مکاشفهٔ چهارده پیوند دارد. آنان نمادهایی در درونِ همان خط نبوی هستند. برای درکِ نقش‌های گوناگونی که هر یک از فرشتگان نمایندگی می‌کنند، باید آنان را بدین‌سان شناخت. پس همان‌گونه که هفت کلیسا، مُهرها و شیپورها، عددِ هفت را نمایان می‌سازند، و نیز در چارچوبِ نمادپردازیِ کلیِ هفت، نمادِ چهار و سه را نیز بازمی‌نمایانند (کلیساها، مُهرها و شیپورها)، خطِ فرشتگان، از نخستینِ هفت فرشتهٔ شیپور تا فرشتهٔ سوم، باید به‌مثابهٔ یک کل در نظر گرفته شود. این امر خطی از یازده فرشته را مشخص می‌سازد.

سه فرشتهٔ مکاشفهٔ باب چهاردهم، نمایانگرِ پیامِ هشداردهندهٔ میلری‌ها هستند که آغازِ داوری را اعلام کرد، و پس از آن، پیامِ هشداردهندهٔ یکصد و چهل و چهار هزار که پایانِ داوری را اعلام می‌کند.

هفت شیپور نمایانگر قدرت‌هایی هستند که خدا به‌گونه‌ای مشیت‌آمیز به کار گرفت تا داوری را بر ملت‌هایی که پرستش خورشید را تحمیل می‌کردند، فرود آورد.

چهار شیپور نخست، زوال تدریجی رومِ غربی را تا سال ۴۷۶ مشخص می‌سازند.

پنجم و ششم، زوالِ رومِ شرقی را از ۱۴۴۹ تا ۱۴۵۳ مشخص می‌سازند.

سه شیپورِ آخر نمایانگرِ اسلامِ سه وای است.

فرشتہ مکاشفہ دس میں مسیح ہے، جو ابتدا میں تحریک کو قوت بخشنے کے لیے نازل ہوتا ہے، اور وہی مکاشفہ اٹھارہ میں دوبارہ نازل ہوتا ہے تاکہ انتہا میں تحریک کو قوت بخشے۔

شیپور هفتم در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴، با آغاز داوری که یومِ کفّارهٔ نمادِ اعلی است، نواخته شدن را آغاز کرد. شیپور یوبیل می‌بایست در روزِ کفّاره نواخته شود. بنابراین، در داوری دو شیپور نواخته می‌شود: شیپور یوبیل و شیپور هفتم.

سپس در دهمین روز از ماه هفتم، کرناى یوبیل را به صدا درآور؛ در روز کفاره، کرنا را در سراسر سرزمین خود بنوازید. و سال پنجاهم را تقدیس کنید و در تمام آن سرزمین، برای همهٔ ساکنانش آزادی را اعلام نمایید: آن برای شما یوبیل خواهد بود؛ و هر کس به مُلک خویش بازخواهد گشت، و هر کس به خاندان خود بازخواهد گشت. آن سال پنجاهم برای شما یوبیل خواهد بود: در آن نه بکارید، و نه آنچه از خود می‌روید درو کنید، و نه انگورِ تاکِ هرس‌نشدهٔ خود را در آن جمع‌آوری نمایید. لاویان 25:9–11.

سیاقی که پراکندگی اسرائیل را برای «هفت زمان» مشخص می‌سازد و در فصل بعدی لاویان آمده است، در آیاتی بیان شده که به دستور نواختن شیپور یوبیل در روز کفاره می‌انجامد.

با بنی‌اسرائیل سخن بگو و به ایشان بگو: چون به زمینی که من به شما می‌دهم درآیید، آن‌گاه زمین باید برای خداوند سَبَّتی نگاه دارد. شش سال مزرعهٔ خود را بکار، و شش سال تاکستان خود را هرس کن، و محصول آن را جمع‌آوری نما؛ اما در سال هفتم، برای زمین سَبَّتِ آرامش خواهد بود، سَبَّتی برای خداوند: نه مزرعهٔ خود را بکار و نه تاکستان خود را هرس کن. آنچه از محصولت خودبه‌خود بروید، درو مکن، و انگورهای تاکِ ناهرس‌شدهٔ خود را جمع مکن، زیرا آن سال، سالِ آرامش برای زمین است. و سَبَّتِ زمین برای شما خوراک خواهد بود: برای تو، و برای غلامت، و برای کنیزت، و برای مزدورت، و برای غریب تو که نزد تو مقیم است؛ و نیز برای چارپایانت، و برای وحوشی که در زمین تو هستند، تمامی حاصل آن خوراک خواهد بود. و برای خود هفت سَبَّتِ سال‌ها را بشمار، هفت بار هفت سال؛ و مدتِ هفت سَبَّتِ سال‌ها برای تو چهل و نه سال خواهد بود. لاویان ۲۵:۲–۸.

جب ملر نے چھبیسویں باب میں اُس فیصلۂ الٰہی کو پہچانا جو اسرائیل پر زمین کے لیے سبت کے آرام کو توڑنے کے سبب آیا تھا، تو اُس نے یہ اصول نافذ کیا کہ ایک دن ایک سال کی نمائندگی کرتا ہے، اور اُس نے دریافت کیا کہ ایک سال تین سو ساٹھ دنوں پر مشتمل ہے، اور یہ کہ سات ضرب تین سو ساٹھ دو ہزار پانچ سو بیس سال بنتے ہیں، جو عہد شکنی کی سزا کے سال تھے۔ یہ پہلی نبوتی سچائی تھی جسے اُس نے دریافت کیا۔ یہی اُن حقائق کی بنیاد ہے جو اُس بنیاد کا حصہ تھے جسے مسیح نے ملر کی خدمت کے وسیلہ سے رکھا۔ یوبیل کا نرسنگا رہائی اور آزادی کا اعلان ہے۔

شیپور هفتم، اسلامِ سومین وای است.

بل في أيام صوت الملاك السابع، حين يشرع في التبويق، يتمّ سرّ الله، كما بشّر به عبيده الأنبياء. رؤيا 10:7.

هفتمین شیپورِ اسلام، حقیقتِ نبویِ بیرونی است، و شیپورِ یوبیل، حقیقتِ نبویِ درونیِ «عادل‌شمردگی به‌واسطهٔ ایمان» است—رهایی از گناه، که بنا بر گفتهٔ خواهر وایت، همان فرشتهٔ سوم «در حقیقت» است. در دوره‌ای که شیپورِ هفتم در حال نواخته شدن است، رازِ «مسیح در شما، امیدِ جلال» به کمال خواهد رسید، آنگاه که مسیح الوهیتِ خویش را با انسانیتِ آن یکصد و چهل و چهار هزار تن متحد می‌سازد. آنان که در آن زمان مُهرِ خدا را دریافت می‌کنند، پیامی شیپورگونه از هشدار را اعلام خواهند کرد که به‌صورتِ «وایِ سوم» نیز، و همچنین هشدارِ فرشتهٔ سوم، به تصویر کشیده شده است. وایِ سوم، پیامِ فرشتهٔ سوم را توان می‌بخشد، آنگاه که آن فرشته که کسی جز خودِ عیسی مسیح نیست، با پیامی در دستِ خویش فرود می‌آید.

وقتی تشخیص می‌دهیم که این، نبوتِ زمانیِ وایِ اوّل و دوم بود که پیامِ فرشتهٔ اوّل را توان بخشید، و نبوتی از وایِ سوم است که پیامِ فرشتهٔ سوم را توان می‌بخشد، در واقع شیپورها را به‌عنوان «داوری‌هایی که در پاسخ به تحمیلِ یکشنبه بر روم وارد آمد» شناسایی می‌کنیم. آن داوری‌های مشیّت‌آمیز، به‌ویژه سه شیپورِ واپسینِ وای، با پیامِ هشدارِ سه فرشتهٔ مکاشفهٔ چهارده همسو و موازی‌اند. دو وای و دو فرشته در تاریخِ میلری، و وایِ سوم و فرشتهٔ سوم در تاریخِ صد و چهل و چهار هزار. در تاریخِ آغازینِ فرشتگانِ اوّل و دوم، پیامِ گشایشِ داوری به‌واسطهٔ تحققی از اسلامِ وایِ اوّل و دوم توان یافت. در تاریخِ پایانیِ فرشتهٔ سوم، پیامِ اعلامِ بسته‌شدنِ داوری به‌واسطهٔ تحققی از اسلامِ وایِ سوم توان یافت.

ابتدا اور انتہا میں عطا ہونے والی قوت کی نمائندگی مکاشفہ دس اور اٹھارہ کے اُس فرشتے نے کی، “جو یسوع مسیح سے کم کسی ہستی کا نہ تھا۔” اسلام کا خارجی پیغام اور عدالت کا داخلی پیغام، خارجی طور پر تیسرے افسوس کے نرسنگے کا پیغام ہے، اور عدالت کا داخلی پیغام تیسرے فرشتے کا نرسنگا ہے۔ اسلام کا خارجی نرسنگا دو ہزار پانچ سو بیس برس کی نبوت ہے، اور تیسرے فرشتے کا داخلی نرسنگا دو ہزار تین سو برس ہیں۔ یہ دونوں مردوں کی عدالت کے آغاز پر پہنچے اور بجے، اور یہ دونوں زندوں کی عدالت کے آغاز پر پھر سے پہنچے۔

فرشتۂ مکاشفہ دس 11 اگست 1840 کو اسلام کی پیشین گوئی کی تکمیل میں نازل ہوا، اور ایسا کرتے ہوئے اس فرشتے نے مکاشفہ اٹھارہ کے فرشتے کے نزول کی تمثیل پیش کی، جو اسلام کی ایک پیشین گوئی کی تکمیل کے ساتھ ہوگا۔ 321 میں اتوار کے قانون کی بغاوت پر، اور پھر 538 میں دوبارہ، خدا کا عدالتی فیصلہ پہلے چھ نرسنگوں کے ذریعے ظاہر کیا گیا ہے، اور قریب الوقوع اتوار کے قانون کی بغاوت کے لیے اُس کا فیصلہ ساتویں نرسنگے سے ظاہر کیا گیا ہے، جو تیسری ہلاکت بھی ہے اور تیسرا فرشتہ بھی۔ 22 اکتوبر 1844 کو عدالت کے آغاز کا تنبیہی پیغام اور 9/11 کو زندوں کی عدالت کا تنبیہی پیغام، دونوں اُس ترتیب میں ساتویں فرشتے کے وسیلہ سے قوت بخشے گئے تھے جسے جونز نے بیان کیا تھا۔ آٹھویں اور نویں ابواب میں نرسنگوں کے چھ فرشتے ہیں، پھر دسویں باب میں وہ فرشتہ نازل ہوتا ہے جو یسوع مسیح سے کم ہستی نہیں۔ وہ فرشتوں کی اس ترتیب میں ساتواں ہے، جس کے بعد گیارہویں باب میں تیسری ہلاکت آتی ہے، جو ساتواں نرسنگا ہے، جس نے 1844 میں آواز دینا شروع کی، لیکن وہ فرشتوں کے اس سلسلے میں آٹھواں ہے جو مکاشفہ چودہ میں نویں، دسویں اور گیارہویں فرشتوں تک پہنچتا ہے۔

پیام فرشتهٔ سوم را نمی‌توان از پیام‌های فرشتهٔ اول و دوم جدا ساخت؛ اما همچنین نمی‌توان آن را از هفت کرناهای داوری خدا بر ارتداد منفک کرد. چهار کرنای نخستِ داوری در باب هشتم مکاشفه، زوال تدریجی رومِ غربی را پس از نخستین قانون یکشنبهٔ قسطنطین در سال ۳۲۱ مشخص می‌سازند، و این روند با تقسیم امپراتوری به شرق و غرب از سوی او در سال ۳۳۰ آغاز شد.

«هنگامی که ملت ما، در شوراهای قانون‌گذاری خود، قوانینی وضع کند تا وجدان‌های مردم را در خصوص امتیازات دینی‌شان مقیّد سازد، با الزام به رعایت یکشنبه، و با به‌کارگیری قدرتی ستمگرانه بر ضد کسانی که سَبَتِ روز هفتم را نگاه می‌دارند، شریعت خدا در سرزمین ما، عملاً و به تمام معنا، باطل شمرده خواهد شد؛ و ارتداد ملی در پیِ خود ویرانی ملی را به دنبال خواهد آورد.» Review and Herald، 18 دسامبر 1888.

اصلِ ارتدادِ ملی که ویرانیِ ملی را به بار می‌آورد، بر قومِ قسطنطین از آغازِ چهار شیپورِ نخست جاری شد؛ همان شیپورهایی که رومِ غربی را تا سال ۴۷۶ به پایان رساندند. رومِ شرقی در سال ۱۴۵۳ به پایانِ خود رسید، هرچند از نظرِ نبوی، حاکمیتِ ملیِ خود را در ۲۷ ژوئیهٔ ۱۴۴۹ از دست داده بود. برخلافِ بابل که در یک شب سرنگون شد، روم، چه غربی و چه شرقی، به‌تدریج به پایانِ خود آورده شد. زوالِ رومِ غربی تحتِ چهار شیپورِ نخست تا سال ۴۷۶، نمودارِ زوالِ ایالاتِ متحده تحتِ چهار شیپور است، که در یک سطح، نمایانگرِ چهار نسلِ ایالاتِ متحده است که در ۱۷۹۸ آغاز می‌شود و به قانونِ یکشنبه پایان می‌یابد. آن چهار نسل، با چهار نسلِ اَدونتیسم موازی است؛ همان که با چهار کلیسای نخستِ مکاشفه بابِ دو، و با چهار رجاستِ فزایندهٔ حزقیال بابِ هشت، و با چهار موجِ ملخ‌ها در کتابِ یوئیل، به موازات قرار دارد.

زیرا خداوندگارْ یهوه چنین می‌فرماید: پس چه بسیار بیشتر آنگاه که چهار داوریِ سختِ خود را بر اورشلیم بفرستم، یعنی شمشیر و قحطی و وحشِ مُهلِک و وبا را، تا انسان و حیوان را از آن منقطع سازم! حزقیال ۱۴:۲۱.

شیپور پنجم و ششم موجب سقوط روم شرقی شدند، و روم شرقی در نسبتِ نبوی با روم غربی، نمایانگر دولت است. روم غربی نمایانگر کلیساست. روم غربی همچنین نمایانگر ایالات متحده است که نخست مغلوب می‌شود، چنان‌که روم غربی نیز چنین شد.

«چون آمریکا، سرزمین آزادی مذهبی، با پاپیّت در تحمیل بر وجدان و واداشتن مردم به تکریمِ سَبَتِ دروغین متحد گردد، مردمانِ هر کشور در سراسر جهان به پیروی از نمونهٔ او سوق داده خواهند شد.» شهادت‌ها، جلد ۶، ص. ۱۸.

چهار شیپورِ نخست، نمایانگرِ چهار نسلِ تاریخِ آمریکا هستند، و هنگامی که ایالات متحده سقوط می‌کند، سرزمینِ جلیلِ آیهٔ چهل‌ویکِ دانیال یازده به‌تازگی سقوط کرده است، و مانعِ بعدی مصر است، که نمادی از باقیِ ملت‌های جهان می‌باشد. سپس سازمانِ مللِ متحد، که همان ده پادشاه هستند، موافقت می‌کنند که پادشاهیِ هفتمِ خود را برای «مدتی کوتاه—یک ساعت»، در مکاشفهٔ هفده، به پاپیّت واگذار کنند. این در جشنِ تولدِ هیرودیس رخ می‌دهد، آنگاه که او نیمی از پادشاهیِ خود را وعده می‌دهد. در جشنِ تولدِ هیرودیس، در آن ساعت، نوشته بر گچِ دیوارها ظاهر می‌شود، و بلشصر کشته می‌گردد. آن ساعت با قانونِ یکشنبه فرا می‌رسد و تا پایانِ مهلتِ آزمایشِ بشر ادامه می‌یابد. پادشاهیِ هفتم مغلوب می‌شود، چنان‌که به‌گونه‌ای نمادین در ویرانیِ دیوارهای قسطنطنیه که در سال ۱۴۵۳ فرو ریختند، پیش‌نمایی شده است. از قانونِ یکشنبه در ایالات متحده، چنان‌که در ۱۴۴۹ به‌طور نمادین نشان داده شده است، تا سقوطِ قسطنطنیه در ۱۴۵۳، چهار سالِ نمادین است. پاپیّت در ۱۷۹۸ زخمِ مهلکِ خود را دریافت کرد.

در دانیال یازده، آیهٔ چهل، پاپیّت در سال ۱۷۹۸، در زمان آخر، سقوط کرد. سپس پادشاه جنوب در سال ۱۹۸۹، در زمان آخر، سقوط کرد. ایالات متحده در آیهٔ چهل‌ویک سقوط می‌کند و مصر در آیهٔ چهل‌ودو سقوط می‌کند، و پاپیّت در آیهٔ چهل‌وپنج به دومین و آخرین سقوط خود می‌رسد.

«از برآمدن و فرو افتادن ملت‌ها، چنان‌که در کتاب‌های دانیال و مکاشفه آشکار شده است، باید بیاموزیم که شکوه صرفاً ظاهری و دنیوی تا چه اندازه بی‌ارزش است. بابل، با همه قدرت و عظمتش، که جهان ما هرگز از آن زمان تاکنون مانند آن را ندیده است—قدرت و عظمتی که در نظر مردم آن روزگار بسی استوار و پایدار می‌نمود—چه به‌تمامی از میان رفته است! همچون «گلِ علف»، نابود شده است. یعقوب 1:10. پادشاهی ماد و پارس، و نیز پادشاهی‌های یونان و روم، نیز چنین نابود شدند. و بدین‌سان هر آنچه خدا را بنیاد خود ندارد، از میان می‌رود. تنها آنچه با مقصود او پیوسته است و خصلت او را بیان می‌کند، می‌تواند پایدار بماند. اصول او تنها امور استواری هستند که جهان ما می‌شناسد.» انبیا و پادشاهان، 548.

سقوط ایالات متحده (نبیِ کاذب) در آیهٔ چهل‌ویک، به‌واسطهٔ ۱۴۴۹ به‌طور نمادین پیش‌نمایی شده بود؛ و سقوط مصر (اژدها) در آیهٔ چهل‌ودو، به‌واسطهٔ ۱۴۵۳ به‌طور نمادین پیش‌نمایی شده بود؛ و پاپیّت (وحش)، چنان‌که در ۱۷۹۸ به‌طور نمادین پیش‌نمایی شده است، به پایان خود می‌رسد و هیچ‌کس برای یاری‌اش نخواهد بود. نبیِ کاذب و اژدها به‌دستِ قدرت‌های شیپور به زیر آورده می‌شوند، و وحش به‌دستِ یک قدرتِ اژدهایی ساقط می‌شود.

عدد چهار نماد فروپاشی یک پادشاهی است. پادشاهی اسکندر به چهار پادشاهی تجزیه شد، و مصر در دریای سرخ در نسل چهارم سقوط کرد، و اسرائیل در چهارمین مکروهِ حزقیال هشت در برابر خورشید تعظیم می‌کند. چهار نسل پروتستانیسم و جمهوری‌خواهان در وحشِ زمین در سال ۱۷۹۸ آغاز شد و برای هر دو شاخ، در قانون یکشنبه‌ای که به‌زودی خواهد آمد، پایان می‌یابد. چهار داوریِ سختِ حزقیال بر اورشلیم، چهار داوری بر ایالات متحده را به تصویر می‌کشد، و آن چهار داوری بر ششمین پادشاهیِ نبوتِ کتاب‌مقدس، نمونه‌وارِ چهار سالِ ۱۴۴۹ تا ۱۴۵۳ است، هنگامی که هفتمین پادشاهیِ نبوتِ کتاب‌مقدس موافقت می‌کند که نیمی از پادشاهی خود را در یک رابطهٔ کلیسا و دولت که فاحشهٔ صور بر آن حکم می‌راند، به پاپیّت واگذارد.

چهار سالِ ۱۴۴۹ تا ۱۴۵۳ نمایانگر زوالِ پادشاهیِ هفتم در زمانِ قانونِ یک‌شنبه است، و همچنین نمایانگر دورهٔ زوالِ پادشاهیِ هشتم از قانونِ یک‌شنبه تا پایانِ مهلتِ فیض می‌باشد. فتحِ مصر، که همان جهان است و نیز اژدهایی است که به پاپیّت داده می‌شود، در آغازِ دوره‌ای که به‌وسیلهٔ چهار سالِ ۱۴۴۹ تا ۱۴۵۳ نمادپردازی شده است، یک فراکتال است. این امر سقوطِ قسطنطنیه را در زمانِ قانونِ یک‌شنبه، و سپس بارِ دیگر هنگامی که میکائیل برمی‌خیزد، مشخص می‌سازد. هنگامی که میکائیل برمی‌خیزد، بنا بر الهام، آن چهار فرشته به‌طور کامل رها می‌شوند.

«دیدم که چهار فرشته، چهار باد را نگاه خواهند داشت تا کارِ عیسی در قُدس به پایان رسد، و آنگاه هفت بلای آخر خواهد آمد.» Early Writings, 36.

چهار بخشِ پادشاهیِ اسکندر، چهار شیپور بر رومِ غربی، چهار بادِ رهاشده بر رومِ شرقی، چهار داوریِ سخت بر اورشلیم، چهار بادِ رهاشده هنگامی که پاپیّت به پایانِ خود می‌رسد و هیچ‌کس برای یاریِ آن نیست. با در نظر داشتنِ این نمادهای نبویِ مطرح‌شده، وایِ دوم را در چارچوبِ تطبیقِ آن با قانونِ یکشنبه‌ای که به‌زودی خواهد آمد بررسی خواهیم کرد.

شورای فلورانس

در سال ۱۴۳۹، در شورای فلورانس (که «اتحاد فلورانس» نیز نامیده می‌شود)، نمایندگان کلیسای ارتدوکس شرقی (به رهبری امپراتور بیزانسی، ژان هشتم پالایولوگوس، و پاتریارک قسطنطنیه) فرمانی رسمی برای اتحاد با کلیسای کاتولیک رومی را امضا کردند. آنان موافقت کردند که پاپ روم را به‌عنوان رئیس (مرجع عالی) تمام کلیسا به رسمیت بشناسند.

زیرا شوهر سرِ زن است، چنان‌که مسیح نیز سرِ کلیساست؛ و او نجات‌دهندهٔ بدن است. افسسیان ۵:۲۳.

عقیدهٔ نیقیه

شہنشاہ اور پیٹریارک نے نائقیہ کے عقیدہ نامہ میں “فِلیوکوئے شق” کو قبول کر لیا، جو نائقیہ کے عقیدہ نامہ میں ایک اضافہ تھا، اور جس میں یہ دعویٰ کیا گیا تھا کہ روح القدس باپ اور بیٹے دونوں سے صادر ہوتا ہے۔ نائقیہ کا عقیدہ نامہ کاتھولک ایمان کی تاریخ میں نہایت اہم اور کثرت سے استعمال ہونے والے بیانات میں سے ایک ہے۔ نائقیہ کا عقیدہ نامہ کاتھولک عقائدِ اساسیہ کا ایک رسمی خلاصہ ہے۔ اسے ابتدا میں اس حقیقت کے دفاع کے لیے تحریر کیا گیا تھا کہ یسوع مسیح کون ہے۔ 325ء میں ایک بڑا تنازعہ کھڑا ہوا، کیونکہ آریوس نامی ایک پادری یہ تعلیم دیتا تھا کہ یسوع خدا باپ کی مخلوق ہے اور کامل طور پر خدا نہیں ہے۔

امپراتور کنستانتین نخستین شورای نیقیه را برای حل‌وفصل این مسئله فراخواند. شورا با قاطعیت تأیید کرد که عیسی کاملاً خداست، «هم‌جوهر» با پدر. این اعتقادنامه بعدها در شورای قسطنطنیه در سال ۳۸۱ گسترش یافت. در اینجا باید توجه داشت که اعتقادنامهٔ نیقیه در تاریخ کنستانتینِ اول تثبیت شد، و همین امر برای آخرین کنستانتین نیز به موضوعی مهم بدل می‌گشت؛ یعنی کنستانتین یازدهم، که واپسین امپراتور امپراتوری بیزانسیِ شرقی بود. کنستانتین کبیر، که نخستین بود، مکرراً به‌عنوان موضوعی در نبوت کتاب‌مقدسی مطرح می‌شود. او فرمانروا در آغاز امپراتوری شرق است و ازاین‌رو نمونه‌ای از فرمانروای پایانِ امپراتوری شرق به‌شمار می‌آید. این واقعیت که اعتقادنامهٔ نیقیه عنصری از هر دو تاریخِ آغاز و پایان است، باید از سوی دانشجوی نبوت مورد توجه قرار گیرد، اگر اصل آلفا و امگا را درک می‌کند.

در سال ۳۸۱، اعتقادنامهٔ نیقیه با آموزهٔ برزخ، آموزهٔ عشای ربانی، و با پذیرشِ کاربردِ نانِ فطیر برای عشای ربانی، که رسمی لاتینی بود، به‌روزرسانی شد. اعتقادنامهٔ ۳۸۱ همچنین فهمِ کاتولیکی از گناهِ نخستین و حیاتِ پس از مرگ را پذیرفت. این اعتقادنامه با این عبارتِ کلیدی پایان می‌یافت: «ما همچنین تعریف می‌کنیم که کرسیِ مقدسِ رسولی و پاپِ رومی بر تمامی جهان دارای مقامِ نخستینی است و نایبِ حقیقیِ مسیح است.»

در شورای فلورانس، نسخهٔ به‌روزشدهٔ دیگری در ۶ ژوئیهٔ ۱۴۳۹، یعنی ۱۴ سال پیش از آن‌که قسطنطنیه در ۱۴۵۳ به دست ترکان عثمانی سقوط کند، امضا شد. این اتحاد تحت فشار شدید سیاسی به امضا رسید. امپراتوری بیزانس از غرب، در برابر عثمانیانِ در حال پیشروی، به‌گونه‌ای نومیدانه خواهان یاری نظامی بود. هنگامی که نمایندگان یونانی به سرزمین خود بازگشتند، این توافق با مخالفت شدید اکثریت روحانیان، راهبان و مردم عادی در مشرق روبه‌رو شد. بیشتر اسقفانی که آن را امضا کرده بودند، بعداً حمایت خود را پس گرفتند. این اتحاد هرگز به‌طور کامل اجرا نشد و در سال‌های بعد، از سوی کلیسای ارتدوکس شرقی رسماً مردود اعلام گردید. تا زمانی که قسطنطنیه در ۱۴۵۳ سقوط کرد، این اتحاد عملاً از پیش فروپاشیده بود. تاریخ‌نگاران غالباً آن را اتحادی سیاسی توصیف می‌کنند که به سبب مقاومت عمیق الهیاتی، فرهنگی و مردمی ناکام ماند.

در نخستین شورای نیقیه در سال ۳۲۵، اعتقادنامهٔ نیقیه پذیرفته شد. این رویداد پنج سال پیش از سال ۳۳۰ مشخص شده است؛ سالی که در آن ۳۶۰ سالِ دانیال ۱۱:۲۴، که به‌صورت یک «زمان» بازنمایی شده است، به پایان رسید.

او به‌گونه‌ای مسالمت‌آمیز، حتی به حاصل‌خیزترین نواحیِ ولایت، داخل خواهد شد؛ و آنچه را نه پدرانش کرده‌اند و نه پدرانِ پدرانش، او به‌جا خواهد آورد؛ و غنیمت و تاراج و اموال را در میان ایشان پراکنده خواهد ساخت؛ آری، او تا مدتی تدابیرِ خویش را بر ضدِ دژهای مستحکم طرح خواهد کرد. دانیال ۱۱:۲۴

سال‌های ۳۱ پیش از میلاد و ۳۳۰ هر دو «وقتِ معیّن» مذکور در آیات بیست‌وهفت و بیست‌ونُه از دانیال یازدهم را نشان می‌دهند.

اور اِن دونوں بادشاہوں کے دل بدی کرنے پر لگے ہوں گے، اور وہ ایک ہی دسترخوان پر جھوٹ بولیں گے؛ لیکن یہ کامیاب نہ ہوگا، کیونکہ انجام ابھی مقررہ وقت ہی پر ہوگا۔ … مقررہ وقت پر وہ پھر لوٹے گا اور جنوب کی طرف آئے گا؛ لیکن یہ نہ پہلے کی مانند ہوگا نہ بعد کے۔ دانی ایل 11:27، 29۔

آغاز (330) و پایان (1453-1449) خط نبویِ روم شرقی، به‌وسیلهٔ نخستین و آخرین امپراتورِ کنستانتین نمایانده شده است. آلفا و اُمگای خط نبویِ روم شرقی، که امپراتوری بیزانس نامیده می‌شود، با پایانِ سیصد و شصت سالِ رومِ امپراتوری پیوند دارد؛ رومی که از نبرد آکتیوم در 31 ق.م. تا سال 330 به‌طور برتر فرمان راند، و سپس تا 1453 امتداد یافت. پیش از نبرد آکتیوم در 31 ق.م.، مارک آنتونی و آگوستوس سزار بر سر یک میز سخنان دروغ گفتند که به کامیابی نینجامید. پیش از سال 330، در 325، اعتقادنامهٔ نیقیه پذیرفته شد. پیش از سال 1453، نسخهٔ به‌روزشدهٔ همان اعتقادنامهٔ نیقیه پذیرفته شد. پیش از 31 ق.م.، دو شخصیت سیاسی بر سر یک میز دروغ گفتند. در 325، دروغ‌های روحانی بر سر یک میز گفته شد. آن دو شاهد، دروغ‌های سیاسی و روحانی را که در 1439 در شورای فلورانس پذیرفته شدند، شناسایی می‌کنند. آن اعتقادنامهٔ به‌روزشدهٔ نیقیه «فرمان اتحاد» نامیده شد.

نخستین نشانهٔ راهِ «دروغ‌ها بر یک سفره» پیش از 31 BC پدید آمد، و میان دو جناح سیاسیِ رومِ بت‌پرست بود. زمانِ معیّنِ آن دروغ‌ها 31 BC بود، و از آگوستوس، به‌عنوان نمادی از روم، در برابر اتحادیه‌ای از یک مرد و یک زن که نمایندهٔ مصر بودند، تشکیل می‌شد. دومین مجموعهٔ دروغ‌ها در 325 بود، و زمانِ معیّن 330 بود. سومین مجموعهٔ دروغ‌ها در 1439 بود، و زمانِ معیّن 1449–1453. آنان که در 1439 بر آن سفره بودند، نمایندهٔ رومِ غربی و شرقی بودند، و رومِ شرقی با موافقت با یک استدلال دینی، در پیِ هدفی سیاسی بود. 31 BC، و پس از آن 330 و سپس 1453، بیانگرِ کاربردی سه‌گانه از خطِ روم هستند.

تهدید سیاسیِ اتحادِ مارک آنتونی و کلئوپاترا، نمونه‌ای از تهدید روحانیِ بدعتِ آریانیسم در سال ۳۲۵ بود، که آن نیز به نوبهٔ خود نمونه‌ای از تهدید سیاسی و دینیِ ترکانِ اسلامی در سال ۱۴۳۹ بود.

عقایدِ قانونِ نیقیہ دروغ ہیں اور ان میں کوئی سچائی نہیں۔ ۶ جولائی ۱۴۳۹ء کو کونسلِ فلورنس میں جس دستاویز پر دستخط ہوئے، اسے فرمانِ اتحاد کہا گیا، اور وہ انہی دروغوں بلکہ اس سے بھی زیادہ کی نمائندگی کرتی تھی۔ جب ۱۴۳۹ء میں وفد واپس قسطنطنیہ پہنچے تو ان کا استقبال غصے اور غداری کے الزامات کے ساتھ ہوا۔ یہ قول عام ہو گیا: ’’پوپ کے تاجِ اسقفی سے بہتر ترکوں کی پگڑی۔‘‘

اتحاد عمدتاً از آن رو امضا شد که امپراتور بیزانس به‌شدت نیازمند یاری نظامی غرب در برابر عثمانیان بود. هنگامی که آشکار شد کمک نظامی بسیار اندکی ــ یا هیچ‌گونه کمکی ــ در راه نیست، حمایت از اتحاد از میان رفت. در سال‌های ۱۴۵۰–۱۴۵۱، چندین شورای محلی شرقی این اتحاد را رد کردند، و پس از سقوط قسطنطنیه در ۱۴۵۳، اتحاد به‌کلی رها شد. نتیجه نهایی فرمان اتحاد فلورانس از سوی کلیسای ارتدکس شرقی، شورایی نافرجام و مردود دانسته می‌شود. این شورا به‌عنوان شورایی معتبر به رسمیت شناخته نمی‌شود. با این همه، کلیسای کاتولیک رومی همچنان آن را شورایی جهان‌شمول و معتبر می‌داند.

ما در حال بنیان نهادن منطقی هستیم تا دریابیم چگونه ویژگی‌های نبویِ وایِ دوم در تاریخِ وایِ سوم تکرار می‌شوند. نبوتِ صد و پنجاه‌سالهٔ وایِ اول در ۲۷ ژوئیهٔ ۱۲۹۹ آغاز شد و در ۲۷ ژوئیهٔ ۱۴۴۹ به پایان رسید.

۱۴۴۹

قسطنطین یازدهم پالایولوگوس در سال ۱۴۰۴ زاده شد و از ژانویهٔ ۱۴۴۹ تا ۲۹ مهٔ ۱۴۵۳ سلطنت کرد. او واپسین امپراتور امپراتوری روم شرقی (بیزانس) بود؛ امپراتوری‌ای که بیش از ۱۱۰۰ سال دوام آورده بود. او در جریان محاصرهٔ عثمانیِ قسطنطنیه در سال ۱۴۵۳، با تنها حدود ۷۰۰۰ تا ۸۰۰۰ مدافع، در برابر سپاه ۸۰۰۰۰ نفری و بیشترِ محمد دوم، دلیرانه رهبری دفاع از شهر را بر عهده داشت. او در ۲۹ مهٔ ۱۴۵۳، هنگامی که قسطنطنیه سرانجام سقوط کرد، در حال جنگیدن بر فراز دیوارهای شهر جان باخت. پیکرش هرگز به‌گونه‌ای قطعی شناسایی نشد. مرگ او پایان امپراتوری روم را رقم زد (آخرین تداوم مستقیمِ امپراتوری‌ای که آگوستوس در سال ۲۷ پیش از میلاد بنیان نهاده بود).

او در تاریخ یونان و سنت ارتدوکس به‌عنوان شخصیتی قهرمانانه به یاد سپرده شده است — و در افسانه‌ها غالباً «امپراتور مرمری» خوانده می‌شود (بر پایهٔ این باور که روزی بازخواهد گشت تا قسطنطنیه را نجات دهد).

ژان هشتم پالایولوگوس (۱۳۹۲–۱۴۴۸) امپراتورِ ماقبلِ آخرِ بیزانس بود که از ۱۴۲۵ تا ۱۴۴۸ سلطنت کرد. او پسر ارشدِ امپراتور مانوئل دوم پالایولوگوس و برادر بزرگ‌ترِ کنستانتین یازدهم بود. ژان هشتم بخش اعظم دوران سلطنت خود را در تلاشی نومیدانه برای نجاتِ امپراتوری رو به زوالِ بیزانس از عثمانیان گذراند. در سال ۱۴۳۹، او شخصاً به ایتالیا سفر کرد و بر شورای فلورانس ریاست نمود؛ جایی که او و هیئت ارتدوکس شرقی موقتاً با اتحادِ دوباره با کلیسای کاتولیک رومی و پذیرشِ پاپ به‌عنوان رئیس کلیسا موافقت کردند. کنستانتین کبیر نیز بر شورای نیقیه ریاست کرده بود. ژان هشتم امیدوار بود که این اتحاد با دستگاه پاپی، کمک نظامیِ غرب را بر ضد ترکان به همراه آورد، اما این اتحاد در قسطنطنیه سخت نامحبوب بود و سرانجام شکست خورد. ژان هشتم در سال ۱۴۴۸ (به مرگ طبیعی) درگذشت، تنها پنج سال پیش از آنکه قسطنطنیه در ۱۴۵۳ سقوط کند. سپس برادرش کنستانتین یازدهم امپراتور شد و در حال دفاع از شهر جان باخت.

جب 1448 میں یوحنا ہشتم کا انتقال ہوا تو اس کے بھائی قسطنطین یازدہم کو جانشین منتخب کیا گیا۔ 1448 تک بازنطینی سلطنت ایک نہایت چھوٹی باج گزار ریاست بن چکی تھی، اور قسطنطنیہ کے تخت پر کون بیٹھے گا، اس امر میں عثمانیوں کا خاصا اثر و رسوخ تھا۔ 27 جولائی 1449 کو بازنطینی سلطنت کے آخری برسوں میں ایک نہایت اہم سیاسی واقعہ پیش آیا۔ بازنطینی شہنشاہ یوحنا ہشتم پالائیولوگوس 1448 میں اس سے پہلے وفات پا چکا تھا۔ اس کے بھائی، قسطنطین یازدہم پالائیولوگوس (آخری شہنشاہ)، کو قسطنطنیہ میں شہنشاہ قرار دیا گیا۔ تاہم، اس سے پہلے کہ قسطنطین یازدہم باضابطہ طور پر تخت نشین ہوتا، اس نے عثمانی سلطان (مراد ثانی) کے پاس سفیر بھیجے اور حکومت کرنے کی اجازت طلب کی۔ سلطان نے وہ اجازت عطا کی، اور صرف اس کے بعد ہی قسطنطین یازدہم کو باقاعدہ تاج پہنایا گیا اور شہنشاہ کی حیثیت سے تسلیم کیا گیا۔ اس اقدام کو بازنطینی خودمختاری کی رضاکارانہ دستبرداری سمجھا گیا۔ پہلی بار، کسی بازنطینی شہنشاہ نے علانیہ یہ تسلیم کیا کہ وہ صرف عثمانی ترکوں کی اجازت سے حکومت کرتا ہے۔ صرف چار برس بعد، 1453 میں، قسطنطنیہ عثمانیوں کے ہاتھوں سقوط کر گیا۔

چھبیس جولائی 1449 کے بعد تین سو اکیانوے برس اور پندرہ دن گزرنے پر، 11 اگست 1840 کو، ترکوں نے مصر سے تحفظ حاصل کرنے کے لیے چار عظیم یورپی قوتوں کے سامنے سپردگی اختیار کی، اور یوں ایک گھڑی، ایک دن، ایک مہینہ اور ایک سال کی نبوت پوری ہوئی۔ اب ہم اس منطق کو قائم کر چکے ہیں تاکہ پہلے اور دوسرے افسوس کو عنقریب آنے والے اتوار کے قانون پر منطبق کریں۔ پطرس، ایک لاکھ چوالیس ہزار کی علامت کے طور پر، تیسرے فرشتہ کی تحریک کی نمائندگی کرتا ہے، اور ولیم ملر پہلے اور دوسرے فرشتوں کی تحریک کی نمائندگی کرتا ہے۔ دونوں تحریکیں “کنجیوں” کے ساتھ وابستہ ہیں۔

و کلیدِ خانۀ داوود را بر شانه‌اش خواهم نهاد؛ پس او خواهد گشود، و هیچ‌کس نخواهد بست؛ و او خواهد بست، و هیچ‌کس نخواهد گشود. اشعیا ۲۲:۲۲.

اور میں تجھ سے یہ بھی کہتا ہوں کہ تو پطرس ہے، اور میں اس چٹان پر اپنی کلیسیا تعمیر کروں گا، اور عالمِ ارواح کے دروازے اُس پر غالب نہ آئیں گے۔ اور میں تجھے آسمان کی بادشاہی کی کنجیاں دوں گا؛ اور جو کچھ تو زمین پر باندھے گا وہ آسمان پر بندھا جائے گا؛ اور جو کچھ تو زمین پر کھولے گا وہ آسمان پر کھولا جائے گا۔ متی 16:18، 19۔

ما در مقالهٔ بعدی به نبرد نینوا خواهیم پرداخت، به‌عنوان «کلیدی» که نه تنها هاویهٔ بی‌انتها را می‌گشاید، بلکه همچون کلید نبوی‌ای که تمام شهادت دانیال یازده را در نظمی کامل هم‌راستا می‌سازد. در رؤیای میلر، «کلیدی» که به صندوقچه متصل بود، همان روش میلر برای مطالعهٔ کتاب‌مقدس بود. استناد متنیِ تاریخ میلریتی، در پیوند با «حکم بر حکم» در تاریخ فرشتهٔ سوم، آن کلیدی است که به کلید مکاشفهٔ نُه امکان می‌دهد تا تاریخ پنهانِ پیام بیرونیِ آیهٔ چهل را بگشاید و در نظم قرار دهد.

ما بررسی‌های خود را در مقالۀ بعدی ادامه خواهیم داد.

«پیشِ نظرِ نبی، چرخ در میانِ چرخ، و نمودهای موجوداتِ زنده که با آنها مرتبط بودند، همه پیچیده و توضیح‌ناپذیر می‌نمود. اما دستِ حکمتِ لایتناهی در میانِ چرخ‌ها دیده می‌شود، و نظمِ کامل حاصلِ کارِ آن است. هر چرخ با هر چرخِ دیگر در هماهنگیِ کامل عمل می‌کند.» Testimonies to Ministers, 214.