در بخشی از «شهادت‌ها»، جلد پنجم، که اکنون طی چند مقاله به بررسی آن پرداخته‌ایم، از رؤیای هیکل که به حزقیال، اشعیا و یوحنا عطا شد، آگاه می‌شویم:

«این درس‌ها برای منفعت ماست. ما باید ایمان خود را بر خدا استوار سازیم، زیرا درست در پیشِ روی ما زمانی است که جان‌های آدمیان را خواهد آزمود. مسیح، بر کوه زیتون، داوری‌های هولناکی را که می‌بایست پیش از آمدنِ دوم او واقع شوند، بازگفت: «از جنگ‌ها و اخبارِ جنگ‌ها خواهید شنید.» «قومی بر قومی و مملکتی بر مملکتی برخواهد خاست؛ و در جاهای مختلف قحطی‌ها و وباها و زلزله‌ها پدید خواهد آمد. همهٔ اینها آغازِ دردهاست.» هرچند این نبوت‌ها در ویرانی اورشلیم تا اندازه‌ای تحقق یافتند، کاربردی مستقیم‌تر نسبت به ایام آخر دارند.»

نُهمِ آب

تیشا بئاو، که در عبری به معنای «نهمِ آو» است، روزی یهودی است که یادبود ویرانی هر دو معبد را گرامی می‌دارد: معبد اول به دست بابِلیان در سال ۵۸۶ پیش از میلاد، و معبد دوم به دست تیتوس در سال ۷۰ میلادی. هر دو ویرانی در یک تاریخ تقویمی رخ دادند—روز نهم از ماه عبریِ آو (که معمولاً در تقویم گریگوری در ماه‌های ژوئیه یا اوت واقع می‌شود). هنگامی که خواهر وایت ویرانی اورشلیم را با «زمانی که جان‌های انسان‌ها را در ایام آخر خواهد آزمود» هم‌راستا می‌سازد، او به دو ویرانی اشاره می‌کند که هر دو، قانون یکشنبه‌ایِ نزدیک‌الوقوع را به تصویر می‌کشند.

آیه شانزدهمِ دانیال یازده نمایانگر آن قانون یکشنبه است و با آیه چهل‌ویک هم‌راستا می‌باشد. در حزقیال، ویرانی اورشلیم برای به‌تصویرکشیدنِ جداییِ باکره‌های دانا و نادان در هنگامِ قانون یکشنبه به‌کار گرفته شده است. حزقیال در اسارتِ بابل بود، هنگامی که به‌گونه‌ای معجزه‌آسا به اورشلیم منتقل شد تا همان جدایی را در فصل‌های هشت تا یازده مشاهده کند.

اور ایسا ہوا کہ چھٹے برس میں، چھٹے مہینے کی پانچویں تاریخ کو، جب میں اپنے گھر میں بیٹھا تھا اور یہوداہ کے بزرگ میرے سامنے بیٹھے تھے، وہاں خداوند خدا کا ہاتھ مجھ پر نازل ہوا۔ تب میں نے دیکھا، اور کیا دیکھتا ہوں کہ آگ کی سی ایک شبیہ تھی: اُس کی کمر کے منظر سے نیچے کی جانب آگ ہی آگ تھی، اور اُس کی کمر سے اوپر کی جانب چمک کی سی نمود تھی، کہربا کے رنگ کی مانند۔ اور اُس نے ہاتھ کی صورت نکالی اور میرے سر کے بالوں کی ایک لٹ پکڑ لی؛ اور روح نے مجھے زمین اور آسمان کے درمیان اٹھا لیا، اور خدا کی رؤیاؤں میں مجھے یروشلیم کو، اُس اندرونی پھاٹک کے دروازے تک لے گئی جو شمال کی طرف رُخ رکھتا ہے؛ جہاں اُس غیرت دلانے والی مورت کی جگہ تھی، جو غیرت دلانے کا باعث ہوتی ہے۔ حزقی ایل 8:1–3۔

چهار فصلِ هشت تا یازده، وصفِ جداسازی است، و خواهر وایت، هنگامِ تفسیرِ حزقیال نُه، نه تنها تصریح می‌کند که آن همان مُهرگذاریِ مکاشفه فصلِ هفت است، بلکه این را نیز معیّن می‌سازد که اورشلیم نمایانگرِ کلیسای لائودیکیاییِ اَدونتیستِ روزِ هفتم در ایامِ آخر است.

”وہ طبقہ جو اپنی روحانی تنزلی پر رنجیدہ نہیں ہوتا، نہ دوسروں کے گناہوں پر ماتم کرتا ہے، خدا کی مہر کے بغیر چھوڑ دیا جائے گا۔ خداوند اپنے قاصدوں کو، یعنی اُن مردوں کو جن کے ہاتھوں میں ہلاکت کے ہتھیار ہیں، یہ حکم دیتا ہے: ’اس کے پیچھے شہر میں گزرو، اور قتل کرو؛ نہ تمہاری آنکھ رحم کرے، نہ تم ترس کھاؤ: بوڑھوں اور جوانوں کو، کنواریوں کو، اور چھوٹے بچوں اور عورتوں کو بالکل ہلاک کر دو: لیکن جس شخص پر نشان ہو اُس کے نزدیک نہ جانا؛ اور میرے مقدِس سے ابتدا کرنا۔ تب اُنہوں نے اُن بزرگوں سے ابتدا کی جو گھر کے سامنے تھے۔‘

«در اینجا می‌بینیم که کلیسا—مقدس‌گاه خداوند—نخستین جایی بود که ضربۀ خشم خدا را احساس کرد. مشایخ، همان کسانی که خدا به ایشان نور عظیم عطا کرده بود و به‌منزلۀ پاسداران منافع روحانی قوم ایستاده بودند، امانت خویش را خیانت کرده بودند. آنان این موضع را اختیار کرده بودند که دیگر نیازی نیست همچون روزگاران پیشین در انتظار معجزات و ظهور آشکار قدرت خدا باشیم. زمانه دگرگون شده است. این سخنان بی‌ایمانی ایشان را تقویت می‌کند، و می‌گویند: خداوند نه نیکی خواهد کرد و نه بدی. او بیش از آن رحیم است که قوم خود را با داوری کیفر دهد. بدین‌سان، فریاد «سلامتی و ایمنی» از مردانی برمی‌خیزد که دیگر هرگز آواز خویش را مانند کرنا بلند نخواهند کرد تا تعدیات قوم خدا و گناهان خاندان یعقوب را به ایشان نشان دهند. این سگان گنگی که پارس نمی‌کردند، همان کسانی‌اند که انتقام عادلانۀ خدای اهانت‌دیده را احساس می‌کنند. مردان، دوشیزگان، و کودکان خردسال همه با هم هلاک می‌شوند.»

«آن مکروهاتی که وفاداران بر آنها آه و ناله سر می‌دادند، همه آن چیزی بود که چشمان محدود بشری می‌توانست تشخیص دهد؛ اما به‌مراتب بدترین گناهان، یعنی آنهایی که غیرت خدای پاک و قدوس را برمی‌انگیخت، آشکار نشده بود. آن جست‌وجوگر عظیمِ دل‌ها، هر گناهی را که عاملان شرارت در نهان مرتکب می‌شوند، می‌داند. این اشخاص در فریبکاری‌های خود احساس امنیت می‌کنند و به سبب بردباری او می‌گویند که خداوند نمی‌بیند، و سپس چنان رفتار می‌کنند که گویی او زمین را ترک کرده است. اما او ریاکاری ایشان را آشکار خواهد ساخت و آن گناهانی را که با چنان دقتی پنهان می‌کردند، در برابر دیگران برملا خواهد نمود.»

«هیچ برتریِ مرتبه، منزلت، یا حکمتِ دنیوی، و هیچ مقام در منصبِ مقدس، انسان‌ها را از قربانی کردنِ اصول، هنگامی که به دل‌های فریبکارِ خویش واگذار شوند، محفوظ نخواهد داشت. آنان که شایسته و عادل شمرده شده‌اند، ثابت می‌کنند که سرکردگانِ ارتداد و نمونه‌هایی در بی‌اعتنایی و در سوء‌استفاده از رحمت‌های خدا هستند. او دیگر سیرتِ شریرانهٔ ایشان را تحمل نخواهد کرد، و در غضبِ خود با آنان بی‌رحمانه رفتار می‌کند.»

«خداوند با اکراه حضور خویش را از کسانی بازمی‌گیرد که از نور عظیم برخوردار شده‌اند و در خدمت به دیگران، قدرت کلام را احساس کرده‌اند. آنان زمانی خادمان امین او بودند و از حضور و هدایت او برخوردار بودند؛ اما از او منحرف شدند و دیگران را نیز به گمراهی کشاندند، و ازاین‌رو تحت ناخشنودی الهی قرار گرفتند.» شهادت‌ها، جلد ۵، ۲۱۱، ۲۱۲.

تمام کتابِ حزقی‌ایل در سیاقِ ویرانیِ اورشلیم قرار دارد. در شهادتِ حزقی‌ایل، محاصرهٔ نبوکدنصر که یک سال و نیم به درازا کشید، به‌طور خاص مشخص شده است؛ اما «کاربردِ مستقیم‌ترِ» هشدارِ عیسی در متی بیست‌وچهار، در ایامِ آخر است. در حزقی‌ایل، آن خطِّ حقیقت در فصلِ بیست‌وچهارم یافت می‌شود.

۱۵ جنوری، ۵۸۸ قبل مسیح

باز در سال نهم، در ماه دهم، در روز دهمِ ماه، کلام خداوند بر من نازل شد و گفت: «ای پسر انسان، نام این روز را برای خود بنویس، همین روز را؛ زیرا پادشاه بابل در همین روز بر ضد اورشلیم موضع گرفت.» حزقیال 24:1، 2.

En esta fecha, la cual también queda establecida por otros testigos bíblicos, comenzó un sitio de dieciocho meses. La palabra del Señor que vino a Ezequiel en aquella fecha consistió en la parábola de la ciudad sanguinaria, ilustrada con una olla hirviente seguida de un gran fuego. La parábola representa claramente el juicio sobre Jerusalén, y en el mismo capítulo le sigue el hecho de que la esposa de Ezequiel fue llevada al descanso por un golpe repentino, como símbolo de que había comenzado el sitio que finalmente destruiría el santuario.

و کلام خداوند بر من نازل شد و گفت: «ای پسر انسان، اینک من محبوبِ چشمانت را با ضربه‌ای ناگهانی از تو می‌گیرم؛ اما نه ماتم بگیر و نه بگری، و اشک‌هایت نیز جاری نشود. از ناله کردن خودداری کن، برای مرده سوگواری مکن، عمامهٔ خود را بر سر ببند، و کفش‌های خود را به پا کن، و لب‌های خویش را مپوشان، و نانِ مردمان را مخور.» پس بامدادان با قوم سخن گفتم؛ و در شامگاهان زنم مرد؛ و بامدادِ روز بعد چنان‌که به من امر شده بود، عمل کردم. حزقیال 24:15–18

سپس مردمی که پیرامون حزقیال بودند، دربارهٔ معنای مَثَل و مرگِ همسرش از او پرسیدند.

و مردم به من گفتند: «آیا به ما نمی‌گویی که این چیزها برای ما چه معنا دارد، که تو چنین می‌کنی؟» آنگاه ایشان را پاسخ دادم: «کلام خداوند بر من نازل شد و گفت: به خاندان اسرائیل بگو، خداوندگار یهوه چنین می‌فرماید: اینک من مقدس خویش را، فخر قوّت شما، مطلوب چشمان شما، و آنچه جان شما بر آن شفقت دارد، بی‌حرمت خواهم ساخت؛ و پسران و دختران شما که ایشان را بر جای گذاشته‌اید، به شمشیر خواهند افتاد.» حزقیال ۲۴:‏۱۹–۲۱

در این متن، همسر حزقیال و نیز مَقْدِس هر دو به‌عنوان «مطلوبِ چشمانت» معرفی شده‌اند. مورخانِ کتاب‌مقدسی بر آن‌اند که محاصره هجده ماه به طول انجامید، حال آنکه محاصره‌های کِستیوس و تیتوس از سال ۶۶ تا سال ۷۰، چهار سال دوام یافت. اگر مدت زمان از نخستین محاصره به‌دستِ کِستیوس تا ویرانی با دقت محاسبه شود، سه سال و نیم است؛ اما هنگامی که «شمارشِ احتسابی» به‌کار رود، که رایج‌ترین شیوهٔ محاسبه در کتاب‌مقدس است، این مدت چهار سال به شمار می‌آید. دانستن اینکه هر دو گونهٔ محاسبه معتبرند، ما را قادر می‌سازد که هم سه سال و نیم از کِستیوس تا تیتوس را ببینیم و هم چهار سال را.

ما در دو ویرانیِ اورشلیم، دو شاهد بر قانون یکشنبه داریم، و جزئیاتِ هر دو تاریخ باید بر قانون یکشنبه‌ای که به‌زودی خواهد آمد تطبیق داده شود—آنجا که لائودکیه از دهانِ خداوند بیرون افکنده می‌شود. آغازِ محاصرهٔ نبوکدنصر با مرگِ همسرِ حزقیال مشخص می‌شود. هنگامِ مرگِ او، به حزقیال فرمان داده شد که آشکارا سوگواری نکند، زیرا او نشانهٔ یهودیانی بود که به اسارت برده می‌شدند.

آغازِ دورِ چهار‌سالهٔ ۶۶ تا ۷۰ با نشانِ «رجاستِ ویرانگر» مشخص می‌شود، که همان نشانه‌ای بود برای مسیحیانِ اورشلیم تا بگریزند.

پس چون مکرُهِ ویرانی را که به زبان دانیال نبی گفته شده است، ببینید که در مکان مقدّس ایستاده است، (هر که می‌خواند، دریابد:) آنگاه آنان که در یهودیه‌اند، به کوه‌ها بگریزند. متّی 24:15،16

دو محاصره که به‌روشنی با یکدیگر انطباق دارند، و هر دو محاصره در آغاز محاصره حاوی یک «نشانه» هستند. هنگامی که حزقیال توضیح می‌دهد که مرگ همسرش و سوگواری نکردن او چه معنایی داشت، توضیح می‌دهد و سپس ثبت می‌کند:

پس حِزقی‌ئیل برای شما نشانه‌ای است؛ مطابقِ همهٔ آنچه او کرده است، شما نیز خواهید کرد؛ و چون این واقع شود، خواهید دانست که من یهوه خداوند هستم. حِزقی‌ئیل 24:24.

نشانِ وفاتِ همسرِ حزقی‌ئیل، نشانه‌ای از شناساییِ ویرانیِ قریب‌الوقوعِ اورشلیم و معبد و اسارتِ پس از آن در بابل بود. نشانِ مکروهِ ویرانگر، که دانیال از آن سخن گفت، هشداری برای گریختن از آن ویرانی بود؛ اما هر دو محاصره در آغاز، نشانه‌ای دارند.

پیش از قانون یکشنبه‌ای که به‌زودی خواهد آمد، محاصره‌ای نبوی رخ خواهد داد، و مرگِ همسرِ حزقیال نماد آن است که کلیسای لائودیکیه‌ایِ ادونتیستِ روز هفتم به‌طور کامل واگذاشته شده است؛ حال آنکه حزقیال نمادِ یکصد و چهل و چهار هزار است، و نمادِ عَلَمی است که در آغازِ محاصره برافراشته می‌شود. حزقیال عَلَمِ یکصد و چهل و چهار هزار در آغازِ محاصرهٔ بابل است، و نشانهٔ مکروهِ ویرانگر در ابتدا «نشان» روم است. یک نشانه به هشداری درونی دلالت دارد و دیگری به هشداری بیرونی. بی‌تردید در سال 66 به مسیحیان هشداری داده شد، اما نشانهٔ هشدار روم بود. نشانه در ویرانی بابل، همسرِ حزقیال بود. روم طبقه‌ای است که نشانِ وحش را دریافت می‌کنند، و حزقیال نشانِ کسانی است که مُهرِ خدا را دریافت می‌کنند.

دو دورِ اختتامی

محاصرۂ اوّل اٹھارہ مہینے تک جاری رہا اور محاصرۂ دوم چار برس تک قائم رہا۔ دونوں محاصروں کی اپنی ”زیادہ براہِ راست“ تکمیل آخری ایّام میں پائی جاتی ہے، اور دونوں محاصرے مکاشفہ ۹:۱۵ میں مذکور تین سو اکانوے برس اور پندرہ دن کی نبوت کے ساتھ براہِ راست مربوط ہیں۔

آغاز پنج ماهِ مکاشفه ۹:۱۰ دربردارندهٔ تاریخی بود که دوره‌ای سی‌وهشت‌ساله را مشخص می‌کند؛ دوره‌ای که به محاصره‌ای چهارساله منتهی می‌شود، با عدد سی‌وهشت مرتبط است، و برخاستن اسلام را شناسایی کرد. آن محاصرهٔ چهارساله، همتای خود را در تاریخی می‌یابد که از زمانی آغاز شد که (پنج ماه) یکصد و پنجاه سال به پایان رسید و سیصد و نود و یک سال و پانزده روز آغاز شد. این دوره در ۲۷ ژوئیه ۱۴۴۹ آغاز شد و چهار سال بعد، اسلام محاصره‌ای پنجاه‌وپنج‌روزه را علیه قسطنطنیه به راه انداخت که در ۲۹ مه ۱۴۵۳ به پایان رسید.

هنگامی که نبوت زمانی‌ای که در 27 ژوئیه 1449 آغاز شده بود، در 11 اوت 1844 به پایان رسید، چهار سالِ جنبشِ فرشتهٔ اول و دوم از 1840 تا 1844 با محاصرهٔ چهار ساله از 1333 تا 1337، و نیز با دورهٔ چهار ساله از 1449 تا 1453 هم‌راستا گردید. آن سه شاهد، که همگی به‌طور مستقیم بخشی از همان خط نبوی هستند، نمایانگر یک دورهٔ نمادین چهار ساله‌اند که در آن جنبشِ فرشتهٔ اول و دوم از 1840 تا 1844 در تاریخِ جنبشِ فرشتهٔ سوم تکرار می‌شود. آن سه شاهد، در تاریخِ یکصد و چهل و چهار هزار، نمونهٔ یک محاصرهٔ چهار ساله هستند. آن دورهٔ چهار ساله همچنین به‌وسیلهٔ محاصره‌های اورشلیم در سال‌های 66 و 70 نیز به تصویر کشیده شده است.

آغازِ محاصرۀ چهار‌سالۀ اورشلیم به‌دستِ سِستیوس در سال ۶۶، و سپس پایانِ آن به‌دستِ تیتوس در سال ۷۰، برای دورۀ چهار‌ساله، نمادِ آلفا و نمادِ اُمگا را پدید می‌آورد. همان دوره همچنین به‌صورت سه سال و نیم نیز بازنمایی می‌شود، که به‌نوبۀ خود با سه سال و نیمِ نبوی که در طی آن رومِ پاپی مَقدِس را پایمال کرد، مطابقت دارد.

اما صحنِ بیرونِ معبد را واگذار و آن را اندازه مگیر، زیرا به امت‌ها داده شده است؛ و ایشان شهر مقدّس را چهل و دو ماه پایمال خواهند کرد. و به دو شاهد خود قدرت خواهم بخشید، و ایشان هزار و دویست و شصت روز، در پلاس ملبّس، نبوّت خواهند کرد. مکاشفه 11: 2، 3

و آنان به دمِ شمشیر فرو خواهند افتاد، و به اسیری در میان جمیع امت‌ها برده خواهند شد؛ و اورشلیم پایمالِ غیریهودیان خواهد بود، تا زمان‌های غیریهودیان به کمال برسد. لوقا 21:24.

لازم است توجه شود که من برای دوره‌ای که از نماد الفایِ کستیوس تا نماد اومگایِ تیطس نمایانده شده است، هم از احتساب «شامل» و هم از احتساب «غیرشامل» استفاده می‌کنم. این امر نشان می‌دهد که در یک تاریخ، دو کاربرد زمانی بازنمایی شده است. ما پیش‌تر، هنگامی که (در مقالاتی بسیار پیش) فاصلهٔ زمانی میان دیدار عیسی از قیصریهٔ فیلیپی (پانیوم) و سفر او به کوه تجلی را بررسی کردیم، با این اصل کتاب‌مقدسی سروکار داشته‌ایم. دو نویسندهٔ کتاب‌مقدس، یکی شش روز و دیگری هشت روز را ثبت کرده‌اند.

اور چھ دن بعد یسوع پطرس، یعقوب اور اس کے بھائی یوحنا کو اپنے ساتھ لے گیا اور اُنہیں الگ ایک اونچے پہاڑ پر لے گیا۔ متی 17:1۔

اور چھ دن کے بعد یسوع پطرس، یعقوب اور یوحنا کو اپنے ساتھ لے کر تنہائی میں اُنہیں ایک اونچے پہاڑ پر لے گیا؛ اور وہ اُن کے سامنے اپنی صورت میں متبدّل ہو گیا۔ مرقس 9:2۔

و واقع شد که قریب به هشت روز پس از این سخنان، پطرس و یوحنا و یعقوب را برگرفت و برای دعا به کوهی برآمد. لوقا ۹:۲۸.

نابودی اورشلیم کاربردی «مستقیم‌تر» برای ایام آخر دارد، و آن نابودی به‌وسیلهٔ دو شاهدی است که به‌واسطهٔ بابل و روم نمایانده می‌شوند. این دو شاهد با یکدیگر همسو هستند، اما ویژگی‌های نبویِ متفاوت و ضروری را فراهم می‌آورند تا حقیقت را برجسته‌تر سازند. محاصره به‌وسیلهٔ روم (۶۶ تا ۷۰) چهار سال بود که همچنین نمایانگر سه سال و نیم است. این سه سال و نیم با پایمال شدنِ مَقدِس و لشکر ارتباط دارد، که هم به‌وسیلهٔ بت‌پرستی و هم به‌وسیلهٔ پاپ‌گرایی به انجام رسید. پایمال شدن به‌وسیلهٔ پاپ‌گرایی به مدت سه سال و نیمِ نمادین بود، چنان‌که در محاصرهٔ روم به‌وسیلهٔ سه سال و نیمِ تحت‌اللفظی نمونه‌سازی شده بود.

آن محاصرۀ چهار ساله همچنین با دوره‌های چهار ساله‌ای مرتبط است که با خطّ نبویِ شناسایی‌کنندۀ برکشیده شدن اسلام و پس از آن برکشیده شدن حرکتِ هر دو فرشتۀ اول و دوم، و سپس فرشتۀ سوم، پیوند دارد. از کستیوس تا تیتوس با چرخِ رومِ پاپی و نیز با چرخِ اسلام تلاقی می‌کند. چرخِ روم و سه سال و نیمِ کستیوس و تیتوس با سه سال و نیمِ نمادینِ رومِ پاپی تلاقی می‌کند، و بدین‌سان دو موجودیتِ رومِ بت‌پرست و رومِ پاپی را مشخص می‌سازد. چرخِ اسلام نیز به‌واسطۀ همان تاریخ، درک‌شده به‌عنوان چهار سال، مرتبط است؛ اما همان‌گونه که در آن تاریخ دربارۀ چرخِ روم نیز چنین است، اسلام با قدرتی دوم که تابعِ چرخِ اسلام است مرتبط می‌باشد—و آن ادونتیسم است. دورۀ سه سال و نیم، روم را در هر دو مرحلۀ آن نمایندگی می‌کند، و دورۀ چهار ساله نمایندۀ اسلام و ادونتیسم است. رومِ بت‌پرست و رومِ پاپی را نمی‌توان از لحاظ نبوی از یکدیگر جدا ساخت، و اسلام و ادونتیسم را نیز نمی‌توان.

این امر از منظر نبوی ایجاب می‌کند که هنگامی که محاصرۀ بابل را در نظر می‌گیریم، در تصویر محاصرۀ هجده‌ماهه، دو درک از زمان مشاهده شود. دو نمودِ زمان در محاصره‌ای که به‌وسیلۀ روم به وقوع پیوست، از نظر نبوی ایجاب می‌کند که در محاصره‌ای که به‌وسیلۀ نبوکدنصر انجام شد نیز دو نمودِ زمان وجود داشته باشد. محاصرۀ هجده‌ماهِ نبوکدنصر همچنین می‌تواند به‌عنوان نمادِ یک سال و نیم فهمیده شود. هجده ماه، یک سال و نیم است، و یک سال و نیم را می‌توان به‌صورت 1.5 سال بیان کرد. محاصرۀ نبوکدنصر هم هجده ماه بود و هم یک ممیز پنج (1.5) سال.

هژده ماه به قدرتی اشاره دارد که قرار بود اورشلیم را پایمال کند، و یک‌ونیم سال به اسلام اشاره دارد. چرخۀ نبویِ محاسبه که هژده ماه را مشخص می‌سازد، بابل را معین می‌کند، و چرخۀ نبویِ دیگرِ محاسبه، اسلام را معین می‌سازد. ما هنوز توضیحی دربارۀ این‌که چگونه به به‌کارگیریِ یک‌ونیم سال در ارتباط با اسلام می‌رسیم ارائه نکرده‌ایم؛ با این حال، باید توجه داشت که دو محاسبۀ زمانی در ویرانی‌ای که به‌وسیلۀ روم پدید آمد، یکی با چرخۀ نبویِ روم مرتبط است، (چه بت‌پرست و چه پاپی)، و محاسبۀ دیگر با چرخۀ نبویِ اسلام مرتبط است. این ویژگی‌ها هم در ویرانیِ الفا و هم در ویرانیِ اُمگای اورشلیم یافت می‌شوند.

محاصرهٔ چهار‌سالهٔ اورشلیم به‌وسیلهٔ سِستیوس و تیتوس، نمایانگر پایان یک خط نبوی است که با دوره‌ای سی‌وهشت‌ساله آغاز شد و با محاصره‌ای چهار‌ساله به پایان رسید که نماد برکشیده‌شدن اسلام بود؛ و دورهٔ نهاییِ چهار‌ساله در همان خط، نمایانگر برافراشته‌شدنِ عَلَمِ صد و چهل و چهار هزار است.

ما این مطالب را در مقالهٔ بعدی ادامه خواهیم داد.