در کتاب حزقیال سیزده اشاره به تاریخ‌ها وجود دارد؛ شش مورد مربوط به اورشلیم است، شش مورد مربوط به مصر، و یک مورد مربوط به صور. همهٔ این اشارات در چارچوب عصیان قرار دارند، که عدد «سیزده» نماد آن است. در سال پس از آن‌که همسر حزقیال بر اثر سکته درگذشت و آغاز سومین محاصره را رقم زد، به حزقیال فرمان داده شد که بر ضد مصر سخن گوید و اعلام کند که آن سرزمین به مدت چهل سال ویران خواهد بود.

و من زمین مصر را در میان سرزمین‌های ویران، و شهرهایش را در میان شهرهای خراب‌شده، تا چهل سال ویران خواهم ساخت؛ و مصریان را در میان امت‌ها پراکنده، و در میان ممالک متفرق خواهم نمود. لیکن خداوند یهوه چنین می‌فرماید: در پایان چهل سال، مصریان را از میان قوم‌هایی که در آن‌ها پراکنده شده‌اند، جمع خواهم کرد؛ و اسیریِ مصر را بازخواهم گردانید، و ایشان را به سرزمین فتروس، به سرزمین مسکن ایشان، بازخواهم آورد؛ و ایشان در آنجا مملکتی پست خواهند بود. حزقیال ۲۹:۱۲–۱۴.

محاصره در سال 588 ق.م. آغاز شد، و یک سال بعد، در 587 ق.م.، به حزقیال فرمان داده شد که سخن بگوید. در آیه «هفده»، سال 571 ق.م. مشخص می‌سازد که مصر در برابر خدمات انجام‌شده به بابل داده خواهد شد. گاه‌شماران کتاب‌مقدس، 567 ق.م. تا 527 ق.م. را به‌عنوان دورهٔ چهل‌ساله‌ای که در آیات مشخص شده است پیشنهاد می‌کنند، و از پیام آغازین داوری که در 587 ق.م. اعلام شد تا اعلام آیه هفده در 571 ق.م. مبنی بر اینکه خداوند مصر را به دست نبوکدنصر سپرده بود، ما یک دورهٔ «هفده‌ساله» می‌یابیم.

لشکر نبوکدنصر نبردی طولانی و دشوار را بر ضد صور به انجام رساند (محاصره حدود ۱۳ سال، تقریباً از ۵۸۶ تا ۵۷۳ ق.م.، به درازا کشید). سپاهیان به‌غایت سخت کار کردند (هر سر کچل شد و هر شانه از حمل بار ساییده و برهنه گردید)، با این همه، از خودِ صور هیچ مزد یا غنیمت قابل‌توجهی به ایشان نرسید. از این‌رو، خدا مصر را به نبوکدنصر خواهد داد تا در عوضِ کاری که لشکر او بر ضد صور انجام داد، جبران و «مزد» آنان باشد.

اور اسی گھر میں ٹھہرے رہو، اور جو کچھ وہ دیں، کھاتے پیتے رہو؛ کیونکہ مزدور اپنی مزدوری کا مستحق ہے۔ گھر گھر نہ پھرو۔ لوقا 10:7۔

لہٰذا نبوکدنضر نے پہلے صور کو لیا، اور تیرہ سالہ محاصرے کے بعد اسے مصر عطا کیا گیا۔ صور کو لینے سے پہلے اُس نے 586 قبل مسیح میں یروشلم کو لیا، پھر اُس نے صور کے خلاف تیرہ برس کا محاصرہ مکمل کیا، اور اُس کے بعد مصر کو۔ یروشلم 586 قبل مسیح میں لیا گیا، اور صور کا محاصرہ 586 قبل مسیح میں شروع ہوا اور 573 قبل مسیح تک جاری رہا۔ عدد تیرہ کا تعلق ریاستہائے متحدہ امریکہ سے ہے۔

خواهر وایت به ما آگاه می‌سازد که اورشلیم در کتاب حزقیال، نمایانگر کلیسای لاودیکیه‌ای ادونتیست‌های روز هفتم است، و نبوکدنصر، پادشاه شمال، نمایانگر قدرت پاپی در ایام آخر می‌باشد. در تصویر تاریخیِ فصل بیست‌ونهم، دزدانِ قوم تو در ایام آخر که نمایانگر روم پاپی هستند، در آن فصل سه موجودیت را مغلوب می‌سازند. نخست اورشلیم را تصرف می‌کند، سپس صور را، و سرانجام مصر را.

داوری از خانهٔ خدا آغاز می‌شود و شاخِ پروتستانتیسم در ایالات متحده نخست، پیش از قانون یکشنبه، مغلوب می‌گردد. شاخِ پروتستانتیسمِ مرتد در ایالات متحده شامل کلیسای ادونتیستِ روزِ هفتمِ لائودیکیه است که نمایانگر قومِ عهدِ «پیشین» است؛ همانانی که از ایشان عبور می‌شود، چنان‌که از اسرائیلِ باستان در سال ۳۴ و از پروتستان‌ها در ۱۸۴۴ عبور شد. این عبور کردن از آن اقوامِ پیشینِ عهدِ خدا در ۳۴ و ۱۸۴۴، هر دو، در تاریخِ نبویِ پیشگوییِ دو هزار و سیصد سالهٔ دانیال ۸:۱۴ به تصویر کشیده شده‌اند. داوری از خانهٔ خدا آغاز می‌شود و شاخِ پروتستانتیسم پیش از شاخِ جمهوری‌خواهی داوری می‌گردد.

زیرا وقت آن رسیده است که داوری از خانهٔ خدا آغاز شود؛ و اگر نخست از ما آغاز گردد، فرجام کسانی که از انجیل خدا اطاعت نمی‌کنند چه خواهد بود؟ ۱ پطرس ۴:۱۷

اولین اشاره به داوری مصر در آیه نخستِ باب بیست‌ونهم آمده است، و آخرین تاریخی که حزقیال در ارتباط با مصر ذکر می‌کند در آیه «هفدهم» همان باب است. این باب نشان می‌دهد که رومِ معاصر نخست بر شاخِ پروتستانیسم غلبه می‌کند و سپس بر صور، که نمایانگر شاخِ جمهوری‌خواهی است و در قانونِ یکشنبه‌ایِ قریب‌الوقوع مغلوب می‌شود. هنگامی که صور (ایالات متحده) به‌وسیله نبوکدنصر در قانون یکشنبه‌ای مغلوب می‌گردد، مصر نیز به دست او سپرده می‌شود. در آن هنگام، زخمِ مهلکِ پاپیّت شفا می‌یابد. حزقیال به ما آگاه می‌سازد که نه‌تنها زخمِ مهلکِ پاپیّت در آن زمان شفا می‌یابد، بلکه این امر در خلالِ دوره بارانِ آخر نیز واقع می‌شود.

در آن روز شاخِ خاندانِ اسرائیل را خواهم رویانید، و به تو گشایشِ دهان در میان ایشان خواهم بخشید؛ و خواهند دانست که من یهوه هستم. حزقیال 29:21.

یعقوب و اسرائیل

اشعیا بیان می‌کند که اسرائیل جوانه می‌زند، شکوفه می‌آورد و تمام زمین را از میوه پر می‌سازد. این باران است که سه مرحلهٔ جوانه‌زدن، شکوفه‌آوردن و میوه‌آوردن را پدید می‌آورد، و بنا بر گفتهٔ اشعیا، باران آخر هنگامی می‌رسد که «باد تند» بازداشته شود. او همچنین تصریح می‌کند که در دوران جوانه‌زدن، شکوفه‌آوردن و میوه‌آوردن، گناهان یعقوب باید پاک گردد، و واژهٔ عبری که به «پاک گردد» ترجمه شده، به معنای کفاره‌شدن است.

در اندازه، چون آن رویانده شود، تو با آن مخاصمه خواهی کرد؛ او بادِ تندِ خود را در روزِ بادِ شرقی بازمی‌دارد. پس بدین‌سبب، گناهِ یعقوب کفاره خواهد شد؛ و تمامیِ ثمر این است که گناه او برداشته شود؛ آنگاه که او همهٔ سنگ‌های مذبح را چون سنگ‌های گچ که خرد و درهم‌کوبیده شده‌اند بسازد؛ بیشه‌ها و تمثال‌ها برپا نخواهند ماند. اشعیا 27:8، 9

جب نزاع کی چار ہوائیں (اُس کی تند ہوا) روک دی جاتی ہیں، تو ایک لاکھ چوالیس ہزار کی مہر بندی شروع ہوتی ہے، اور ایڈونٹ ازم کے دانا اور شریر بالآخر ایک دوسرے سے جدا کر دیے جاتے ہیں، اور یہ سب کچھ “مشرقی ہوا کے دن” میں انجام پاتا ہے۔ مہر بندی کا وقت 9/11 پر ایک چھڑکاؤ کے ساتھ شروع ہوا، اور یہ اتوار کے قانون کے وقت ایک کامل انڈیلنے پر ختم ہوتا ہے، جب پھر زمین پھل سے بھر جاتی ہے۔ مہر بندی کا زمانہ ملاکی تین کے مطابق ایک تدریجی تطہیر اور پاک سازی ہے۔ لیکن حزقی ایل انتیس کی ابتدائی اور اختتامی تاریخوں سے ممثل سترہ سالہ مدت میں، بائبل کی نبوت کے چھٹے مملکت کی فتح واقع ہوتی ہے، جیسا کہ یروشلم سے ظاہر کیا گیا ہے، جو پروٹسٹنٹ ازم کے سینگ—کلیسیا—کی علامت ہے، اور صور، جو سینگ یا ریپبلکن ازم—ریاست—کی علامت ہے۔ صور کے تیرہ سالہ محاصرہ کے اختتام کے فوراً بعد، دس بادشاہوں کی ساتویں مملکت کی فتح، جو مصر سے ممثل ہے، وقوع میں آتی ہے۔ یروشلم، صور اور مصر کی یہ تینوں فتوحات اُس وقت واقع ہوتی ہیں جب “اسرائیل کے گھرانے کا سینگ” شگوفہ نکالتا ہے، اور اسے منہ کھولنے کی قدرت دی جاتی ہے۔

هم کاهنِ حزقیال و هم کاهنِ زکریا، لالی‌شان در زمان قانونِ یکشنبه پایان می‌یابد، آنگاه که ایالات متحده و نیز الاغِ بلعام هر دو سخن می‌گویند. خداوند در زمان قانونِ یکشنبه به خاندان اسرائیل «گشایشِ دهان» می‌بخشد. در آن هنگام گناهانِ یعقوب تطهیر شده است و نام او به خاندان اسرائیل تغییر می‌یابد. پیامی که ایشان اعلام می‌کنند، به‌وسیلهٔ سومین شاهدِ لالیِ نبوی که به‌وسیلهٔ دانیال نمایانده شده است، بازنمایی می‌شود؛ کسی که آنگاه پیامِ باب یازدهمِ دانیال را دریافت می‌کند، که همان رؤیای حبقوق نیز هست که در آن زمان «سخن می‌گوید و دروغ نمی‌گوید.» حزقیال، زکریا و دانیال با اعلامِ فریادِ بلندِ فرشتهٔ سوم همسو هستند، همان‌گونه که ارمیا نیز در باب پانزدهم، جایی که به او وعده داده می‌شود اگر از نخستین نومیدی بازگردد، دهانِ خدا خواهد بود.

چرا درد من جاودانه است، و زخم من علاج‌ناپذیر، که از شفا یافتن سر باز می‌زند؟ آیا تو برای من یکسره چون دروغی خواهی بود، و مانند آب‌هایی که فرو می‌مانند؟ پس خداوند چنین می‌فرماید: اگر بازگشت کنی، آنگاه تو را باز خواهم آورد، و در حضور من خواهی ایستاد؛ و اگر گران‌بها را از پَست جدا سازی، همچون دهان من خواهی بود؛ ایشان به سوی تو بازگردند، اما تو به سوی ایشان باز مگرد. ارمیا ۱۵:۱۸، ۱۹

યેશુ અંતને શરૂઆત દ્વારા દૃષ્ટાંતરૂપે દર્શાવે છે, અને 9/11 સમયે છાંટકાવથી કળીઓ ફૂટી નીકળી અને યાકૂબનો છોડ વધવા લાગ્યો; અને અંતે, જ્યારે યાકૂબનું અપરાધ શુદ્ધ કરવામાં આવશે, ત્યારે ઇઝરાયેલનું ઘર બોલશે. 9/11 સમયે જે કળી ફૂટવી વરસાદ દ્વારા સિદ્ધ થઈ હતી, તે સીલિંગના સમયના અંતે થનારી કળી ફૂટવાની ઘટનાનું પ્રતીકરૂપ છે, જ્યારે ઇઝરાયેલના ઘરના “શિંગ”ને કળી ફૂટે છે, એ જ સ્થળે જ્યાં વિમુખ પ્રોટેસ્ટન્ટવાદ અને રિપબ્લિકનવાદના શિંગોને નેબૂકદનેઝર દ્વારા પરાજિત કરવામાં આવે છે.

در آن هنگام، تمایز میان شاخ کاذبِ پروتستانتیسم با شاخ حقیقیِ پروتستانتیسم در تقابل قرار می‌گیرد؛ چنان‌که عصای هارون که شکوفه آورد، از دیگر عصاهای اسباط اسرائیل ممتاز و متمایز بود. دو تاریخ مذکور در فصل بیست‌ونهمِ حزقیال، تاریخ برافراشته شدنِ عَلَمِ صد و چهل و چهار هزار تن را در هنگامِ قانون یکشنبه‌ای که به‌زودی خواهد آمد، مشخص می‌سازند.

روندِ جوانه زدن، شکوفه کردن و زمین را از میوه پر ساختن، با پاشیده شدنِ بارانِ آخِر در 9/11 آغاز شد؛ همان‌گونه که فصلِ پنتیکاست با آن آغاز گردید که مسیح چند قطره بر شاگردانِ خود دمید، که به پنتیکاست انجامید، هنگامی که افاضهٔ کامل واقع شد. جوانه زدنِ 9/11 در آغازِ پالایشِ یعقوب (غاصبِ حقِّ نخست‌زادگی)، که همان زمانِ مُهرگذاری است، به‌صورتِ نمادین دلالت داشت بر جوانه زدنِ خاندانِ اسرائیل (غالب) در قانونِ یکشنبه. جوانه زدن در پایان، در حالِ مشخص ساختنِ تمایزی میانِ قومِ عهدِ پیشین و یکصد و چهل و چهار هزار است؛ همان‌گونه که افاضهٔ آتش بر کوهِ کرمل تمایزی میانِ نبی، ایلیا، و انبیای بعل پدید آورد. این تمایز به‌وسیلهٔ گروهی نمایان می‌شود که از لحاظِ نبوی، برای پیامِ جعلیِ «سلامتی و امان» سرافکنده‌اند؛ و گروهِ دیگر از لحاظِ نبوی شادمان‌اند، و هرگز سرافکنده نخواهند شد.

شِش تَمارُونهٴ مِصر

حزقی‌ئیل چهار تاریخ دیگر را که با مصر مرتبط‌اند مشخص می‌کند، و دو تاریخ از آن‌ها سال یازدهم را نشان می‌دهند، و دو تاریخ دیگر سال دوازدهمِ اسارت را مشخص می‌سازند.

محاصرهٔ سال یازدهم

و در سال یازدهم، در ماه نخست، در روز هفتمِ ماه، واقع شد که کلام خداوند بر من نازل شده، گفت: «ای پسر انسان، بازوی فرعون، پادشاه مصر، را شکسته‌ام؛ و اینک، آن برای شفا بسته نخواهد شد، تا بر آن باندی نهند و آن را ببندند، تا نیرو یابد که شمشیر را به دست گیرد.» حزقیال ۳۰:۲۰، ۲۱

و در سال یازدهم، در ماه سوم، در روز نخستِ ماه واقع شد که کلام خداوند بر من نازل گردید و گفت: ای پسر انسان، به فرعون، پادشاه مصر، و به انبوه قومش بگو: در عظمت خویش به چه کسی مانند هستی؟ حزقیال ۳۱:۱، ۲.

در سال یازدهم اسارت، در فصل سی‌ام، بازوان مصر و فرعون شکسته می‌شود و بازوان بابل تقویت می‌گردد. در سال یازدهم، در فصل سی‌ویکم، سقوط مصر و تأثیر آن بر جهان مشخص می‌شود.

سال دوازدهم و سقوط اورشلیم

تاریخِ دوازدہم سال کی یہ دو تاریخیں حزقی ایل بتیس میں مذکور ہیں۔

و در سال دوازدهم، در ماه دوازدهم، در روز نخست ماه، چنین واقع شد که کلام خداوند بر من نازل شد و گفت: «ای پسر انسان، مرثیه‌ای برای فرعون، پادشاه مصر، بردار و به او بگو: تو مانند شیرِ جوانِ امت‌ها هستی، و همچون نهنگی در دریاها؛ و با نهرهای خود به پیش آمدی، و آب‌ها را با پاهای خویش به تلاطم افکندی، و نهرهای ایشان را گل‌آلود ساختی. خداوند یهوه چنین می‌فرماید: پس من نیز دام خود را با جماعتی از قوم بسیار بر تو خواهم گسترد، و ایشان تو را در دام من برخواهند آورد.» حزقیال ۳۲:‏۱–۳

و نیز در سال دوازدهم، در روز پانزدهمِ ماه، واقع شد که کلام خداوند بر من نازل شده، گفت: «ای پسر انسان، بر جماعت مصر نوحه‌سرایی کن، و ایشان را، یعنی او را و دختران امت‌های نامدار را، به ژرف‌ترین قسمت‌های زمین فرو افکن، همراه با آنان که به هاویه فرود می‌روند.» حزقیال ۳۲:‏۱۷، ۱۸

فرعون و جماعتِ او

در اعلامِ بابِ سی‌ویکم بر ضدّ مصر، آیات پایانی چنین بیان می‌دارند:

من امت‌ها را از صدای سقوط او به لرزه درآوردم، آنگاه که او را با آنان که به هاویه فرود می‌روند، به جهنم فرو افکندم؛ و همهٔ درختان عدن، برگزیده و بهترینِ لبنان، همهٔ آنان که آب می‌نوشند، در ژرفای زمین تسلّی خواهند یافت. ایشان نیز با او به جهنم، نزد آنان که به شمشیر کشته شده‌اند، فرود رفتند؛ و آنان که بازوی او بودند، که در میان امت‌ها زیر سایه‌اش ساکن بودند. پس تو در جلال و عظمت، در میان درختان عدن، به که چنین مانند هستی؟ با این همه، تو نیز با درختان عدن به ژرفای زمین فرو آورده خواهی شد؛ و در میان نامختونان، با آنان که به شمشیر کشته شده‌اند، خواهی خفت. این است فرعون و تمامی انبوه او، می‌فرماید خداوند یهوه. حزقیال ۳۱:‏۱۶–۱۸.

در نبوتِ فصل سی‌ودوم بر ضدّ مصر، آیاتِ پایانی آنچه را در فصل سی‌ویکم آمده است تکرار کرده و بسط می‌دهد، و دربردارندۀ بیانی پایانیِ موازی نیز هست.

زیرا من هراسِ خود را در سرزمینِ زندگان افکنده‌ام؛ و او در میانِ نامختونان، با آنان که به شمشیر کشته شده‌اند، نهاده خواهد شد، یعنی فرعون و تمامی انبوهِ او، می‌گوید خداوند یهوه. حزقیال 32:32.

فصل بیست‌ونهم و هفده سال آن

تاریخ‌های واقع در دورهٔ هفده‌ساله‌ای که در باب بیست‌ونهم بازنمایی شده است، نبوکدنصر را در حال فتح مصر، و نیز دوره‌ای چهل‌ساله از ویرانی مصر، مشخص می‌سازد. عدد چهل بیانگر بیابان است و نمونه‌ای از هزار سالی را مجسّم می‌سازد که در آن زمین ویران است.

«میں نے زمین کو دیکھا، اور دیکھو، وہ بے ہیئت اور سنسان تھی؛ اور آسمانوں کو، اور ان میں کوئی نور نہ تھا۔ میں نے پہاڑوں کو دیکھا، اور دیکھو، وہ لرز رہے تھے، اور سب ٹیلے ہلکے ہلکے جنبش کر رہے تھے۔ میں نے دیکھا، اور دیکھو، وہاں کوئی انسان نہ تھا، اور آسمان کے سب پرندے اُڑ گئے تھے۔ میں نے دیکھا، اور دیکھو، زرخیز مقام بیابان بن گیا تھا، اور اُس کے سب شہر خداوند کے حضور سے اور اُس کے سخت غضب کے سبب ڈھا دیے گئے تھے۔ کیونکہ خداوند نے یوں فرمایا ہے، ساری سرزمین ویران ہو جائے گی؛ تَو بھی میں اُس کا بالکلیہ خاتمہ نہ کروں گا۔» یرمیاہ 4:23–27

در پایانِ چهل سالِ ویرانیِ مصر در حزقیال بیست‌ونهم، رستاخیز نهایی شریران و نابودیِ نهاییِ ایشان مطرح می‌گردد.

ترس، و گودال، و دام، بر توست، ای ساکنِ زمین. و واقع خواهد شد که هر که از آوازِ ترس بگریزد، در گودال خواهد افتاد؛ و هر که از میانِ گودال برآید، در دام گرفتار خواهد شد؛ زیرا روزنه‌های از اعلی گشوده شده است، و بنیادهای زمین به لرزه درآمده‌اند. زمین به‌کلی شکسته شده است، زمین تماماً از هم گسسته است، زمین به‌شدت متزلزل گردیده است. زمین چون مستان سخت به این‌سو و آن‌سو خواهد تلوّتلو خورد، و مانند کلبه‌ای جابه‌جا خواهد شد؛ و عصیانِ آن بر آن سنگین خواهد بود؛ و سقوط خواهد کرد و دیگر برنخواهد خاست. و در آن روز واقع خواهد شد که خداوند لشکرِ بلندمرتبگانِ اعلی را در اعلی، و پادشاهانِ زمین را بر زمین، مجازات خواهد کرد. و ایشان با هم گرد آورده خواهند شد، چنان‌که زندانیان را در گودال گرد می‌آورند، و در زندان محبوس خواهند شد، و پس از روزهای بسیار از ایشان بازخواست خواهد شد. اشعیا 24:17–22

پیامی که حزقیال به‌واسطۀ شش تاریخی که با مصر مرتبط‌اند یک‌جا گرد می‌آورد، نابودی نهاییِ قدرت اژدهاییِ زمینی را مشخص می‌سازد؛ نابودی‌ای که از قانون یک‌شنبه‌ایِ قریب‌الوقوع آغاز می‌شود و تا نابودی نهاییِ مصریانِ شریر در پایان هزاره ادامه می‌یابد.

در شهادت نبوی، وحش و نبیِ کذّاب در دریاچهٔ آتش، که نمایانگر بازگشت دوم مسیح است، به پایان خود می‌رسند؛ اما نابودیِ قدرت اژدها در دریاچهٔ آتش در پایان هزاره روی می‌دهد.

اور وہ حیوان پکڑا گیا، اور اس کے ساتھ وہ جھوٹا نبی بھی، جس نے اس کے سامنے معجزے دکھائے تھے، جن کے ذریعے اس نے اُن لوگوں کو فریب دیا جنہوں نے حیوان کا نشان قبول کیا تھا اور اُن کو بھی جو اُس کے بُت کی پرستش کرتے تھے۔ یہ دونوں زندہ ہی گندھک سے جلتی ہوئی آگ کی جھیل میں ڈال دیے گئے۔ اور باقی لوگ اُس کے تلوار سے مارے گئے جو گھوڑے پر سوار تھا، اور وہ تلوار اُس کے منہ سے نکلتی تھی؛ اور ہوا کے سب پرندے اُن کے گوشت سے آسودہ ہو گئے۔ مکاشفہ 19:20، 21

جانور اور جھوٹا نبی نبوتی طور پر مسیح کی دوسری آمد پر اپنے انجام کو پہنچتے ہیں، لیکن اژدہا اپنا مقدر ایک ہزار سال بعد مسیح کی تیسری آمد پر پاتا ہے۔

اور میں نے ایک فرشتہ کو آسمان سے اترتے دیکھا، جس کے ہاتھ میں اتھاہ گڑھے کی کنجی اور ایک بڑی زنجیر تھی۔ اور اُس نے اژدہا کو، یعنی اُس پُرانے سانپ کو، جو ابلیس اور شیطان ہے، پکڑ لیا اور اُسے ایک ہزار برس کے لیے باندھ دیا، اور اُسے اتھاہ گڑھے میں ڈال دیا، اور اُسے بند کر دیا، اور اُس پر مہر کر دی، تاکہ وہ قوموں کو پھر نہ بہکائے، جب تک کہ وہ ایک ہزار برس پورے نہ ہو جائیں؛ اور اس کے بعد ضروری ہے کہ وہ تھوڑے عرصہ کے لیے چھوڑ دیا جائے۔ مکاشفہ 20:1–3۔

سال‌های یازدهم و دوازدهم

دورهٔ «هفده‌ساله»‌ای که در دو تاریخِ حزقیال بیست‌ونهم بیان شده است، در سال دهمِ اسارت آغاز شد و در سال بیست‌وهفتم پایان یافت. پیام‌های فصل سی و سی‌ویکم در سال یازدهم بیان گردیدند، و دو تاریخی که در فصل سی‌ودوم آمده‌اند، در سال دوازدهمِ اسارت داده شدند. دورهٔ هفده‌ساله‌ای که از سال دهم آغاز شد، تقریباً هم‌زمان با آغاز محاصرهٔ اورشلیم، و پس از آن دو پیام مصریِ سال یازدهم که در فصل‌های سی و سی‌ویکم آمده‌اند، مطرح گردید. این دو پیامِ سال یازدهم، با هم، نمایانگر پیامی درست پیش از قانون یک‌شنبه هستند. آن دو پیام دیگرِ مصریِ سال دوازدهم، در زمان نابودی اورشلیم در 586/585 پیش از میلاد، یا اندکی پس از آن، واقع شدند.

پیام آمدنِ مسیح به‌عنوان بخشی از پیامِ فریادِ نیمه‌شب اعلام می‌شود؛ پیامی که در هنگامِ قانونِ یکشنبه به پیامِ فریادِ بلند تبدیل می‌گردد. دو پیام دربارهٔ مصر پیش از قانونِ یکشنبه اعلام می‌شود، و دو پیام دربارهٔ مصر در هنگامِ قانونِ یکشنبه یا اندکی پس از آن اعلام می‌گردد. دوچندان شدنِ پیام‌هایی که در همان سال، در طولِ محاصره‌ای که به ویرانیِ اورشلیم منتهی می‌شود، داده می‌شوند، و آن دو پیامِ دیگر در هنگامِ قانونِ یکشنبه، نمونهٔ پیامِ فرشتهٔ دوم است، جایی که همواره دوچندانگی وجود دارد.

پیام دوم همواره با پیام سوم دنبال می‌شود.

«با قلم و صدا باید این اعلام را طنین‌انداز سازیم، و ترتیب آنها و نیز کاربرد نبوت‌هایی را که ما را به پیام فرشتهٔ سوم می‌رسانند، نشان دهیم. فرشتهٔ سوم بدون فرشتهٔ اول و دوم نمی‌تواند وجود داشته باشد. این پیام‌ها را باید به‌وسیلهٔ نشریات و در خطابه‌ها به جهان برسانیم، و در امتداد تاریخ نبوی، اموری را که بوده‌اند و اموری را که خواهند بود، نشان دهیم.» Selected Messages, book 2, 104, 105.

در پیام سوم، درِ فرصتِ توبه بسته می‌شود. فرصتِ توبه برای ایالات متحده در زمانِ قانونِ یکشنبه بسته می‌شود، و فرصتِ توبه برای جهان هنگامی بسته می‌شود که میکائیل برخیزد. هر دو درِ بسته نمایانگر پیامِ سومی هستند که همواره پس از پیامِ دوم می‌آید؛ پیامی که خود همواره پیامی دوگانه است.

توانمندسازیِ فرشتۀ دوم هنگامی به انجام می‌رسد که پیامِ ندای نیمه‌شب به آن بپیوندد. این دو پیامی که بر بشر اعلام شده‌اند، چنان‌که با اعلام‌های حزقیال بر مصر در باب‌های سی و سی و یک نمود یافته‌اند، مشخص می‌کنند که پیامِ ندای نیمه‌شب در چه هنگام به فرشتۀ دوم می‌پیوندد؛ و دو پیامِ باب سی و دو، توانمندسازیِ فرشتۀ سوم را در فریادِ بلند مشخص می‌سازند.

چرخ‌های حزقیال در تعامل پیچیدهٔ رویدادهای انسانی، آخرین هشدار برای بشریت را شناسایی می‌کند؛ هشداری که همان هشدار فرشتهٔ سوم است، و فرشتهٔ سوم از هشدارهای فرشتهٔ اول و دوم تشکیل شده است. ندای نیمه‌شب پیش از قانون یک‌شنبه و فریاد بلند پس از قانون یک‌شنبه، به‌وسیلهٔ چهار تاریخِ حزقیال بازنمایی می‌شود که در درون هفده سالِ تاریخ‌های آلفا و اُمگای فصل بیست‌ونهم قرار می‌گیرند؛ تاریخ‌هایی که با تاریخ پنهانِ دانیال یازده آیهٔ چهل همسو هستند، چنان‌که در آیات یازده تا شانزدهِ همان فصل بازنمایی شده است.

در فصل دهم دانیال، دانیال، همانند حزقیال، لال گردانیده می‌شود. لالیِ دانیال در میانِ سه لمس پدید می‌آید؛ لمس نخست و سوم از فرشته جبرائیل بود و لمس میانی، لمسِ مسیح بود. دانیال، همانند پطرس در فاصله میان قیصریه فیلپی و صلیب، در میانه قرار دارد. در میانه، پطرس مسیحِ جلال‌یافته را دید، چنان‌که دانیال نیز در فصل دهم دید. میانهِ آن سه فرشته، پیامِ دوم است، که ترکیبی از دو پیام می‌باشد.

پنجمین روز از ماه چهارم و ۱۸۴۴

در حزقیال باب یک، آیات یک و دو، حزقیال در روز پنجمِ ماه چهارم قرار دارد که با میانهٔ حرکتِ ماه هفتم در سال 1844 منطبق است. حزقیال در میانهٔ فاصلهٔ میان 19 آوریل و 22 اکتبر 1844 قرار دارد، همان‌گونه که ساموئل اسنو، پیام‌آورِ ندای نیمه‌شب در 1844، نیز چنین بود، هنگامی که نخستین درک روشن خود از این پیام را در بوستون ارائه کرد، 93 روز پس از 19 آوریل و 93 روز پیش از آنکه در 22 اکتبر 1844 در بسته شود. ساموئل اسنو در 21 ژوئیهٔ 1844 در بوستون بود، در میانهٔ حرکتِ ماه هفتم، بی‌آنکه بداند از لحاظ نبوی همراه با پطرس بر کوه تجلی، با حزقیال در سال سی‌امِ هفدهمین چرخهٔ یوبیل، و با دومین لمسِ دانیال در رؤیای آینه‌وارِ باب ده ایستاده بود. سال 2026 نمایانگر چهل‌وهفتمین سالِ هفتادمین چرخهٔ یوبیل است که در 2028 به پایان می‌رسد.

صور

پیش از آن‌که به تاریخ‌گذاریِ شش اشارهٔ حزقیال به اورشلیم بازگردیم، نخست باید آن تاریخ واحدی را که بر ضد صور اعلام شده بود، مشخص کنیم.

و در سال یازدهم، در روز نخستِ ماه، کلامِ خداوند بر من نازل شد که: «ای پسر انسان، چون صور بر ضد اورشلیم گفته است: هان، آن که دروازه‌های قوم‌ها بود، شکسته شد؛ به سوی من بازگشته است؛ اکنون که او ویران شده است، من پُر خواهم شد؛ بنابراین خداوندگار یهوه چنین می‌فرماید: اینک من بر ضد تو هستم، ای صور، و قوم‌های بسیار را بر تو برخواهم انگیخت، چنان‌که دریا موج‌های خود را برمی‌آورد. و ایشان دیوارهای صور را ویران خواهند کرد و برج‌هایش را فرو خواهند ریخت؛ و من غبارش را نیز از رویش خواهم سترد و او را همچون برهنه‌سنگی خواهم ساخت. او در میان دریا جای گستردنِ تورها خواهد بود، زیرا من این را گفته‌ام، خداوندگار یهوه می‌فرماید؛ و او غنیمتی برای قوم‌ها خواهد شد. و دخترانش که در صحرا هستند، به شمشیر کشته خواهند شد؛ و خواهند دانست که من یهوه هستم. زیرا خداوندگار یهوه چنین می‌فرماید: اینک من نبوکدرصر، پادشاه بابل، پادشاهِ پادشاهان را، از شمال، با اسبان، و با ارابه‌ها، و با سواران، و گروه‌ها، و قومی بسیار، بر صور خواهم آورد.»

او دخترانت را در صحرا به شمشیر خواهد کشت؛ و بر ضد تو دژی خواهد ساخت، و خاکریزی بر ضد تو برپا خواهد کرد، و سپر را بر ضد تو بلند خواهد نمود. و آلات جنگی را بر ضد دیوارهایت خواهد نهاد، و با تبرهای خود برج‌هایت را فرو خواهد ریخت. از کثرت اسبانش، غبار ایشان تو را خواهد پوشانید؛ دیوارهایت از صدای سواران و از غرش چرخ‌ها و ارابه‌ها خواهد لرزید، آنگاه که او از دروازه‌هایت داخل شود، چنان‌که مردمان به شهری که در آن رخنه‌ای پدید آمده باشد داخل می‌شوند. با سُم اسبان خود همهٔ کوچه‌هایت را پایمال خواهد کرد؛ قوم تو را به شمشیر خواهد کشت، و ستون‌های استوار قوتت به زمین فرو خواهد افتاد. و ثروتت را به غارت خواهند برد، و بازرگانی‌ات را به یغما خواهند گرفت؛ و دیوارهایت را فرو خواهند ریخت، و خانه‌های دلپسندت را ویران خواهند ساخت؛ و سنگ‌ها و چوب‌ها و خاکت را به میان آب خواهند افکند. و من صدای سرودهایت را خاموش خواهم ساخت، و دیگر آوای بربط‌هایت شنیده نخواهد شد. و تو را مانند برهنه‌سنگی خواهم ساخت؛ جای گستردن تورها خواهی بود؛ دیگر بنا نخواهی شد؛ زیرا من، یهوه، آن را گفته‌ام، فرمودهٔ خداوند یهوه.

خداوندگارِ خداوند صور سے یوں فرماتا ہے: کیا تیری گراوٹ کی آواز سے جزیرے نہ کانپ اٹھیں گے، جب زخمی فریاد کریں، جب تیرے بیچ میں قتلِ عام ہو؟ تب سمندر کے سب رئیس اپنے تختوں سے اتر آئیں گے، اور اپنی قبائیں اتار رکھیں گے، اور اپنے کڑھے ہوئے لباس اُتار دیں گے؛ وہ لرزہ اوڑھیں گے؛ وہ زمین پر بیٹھیں گے، اور ہر لمحہ کانپیں گے، اور تجھ پر حیران ہوں گے۔ اور وہ تیرے لیے نوحہ کریں گے، اور تجھ سے کہیں گے، تو کیسے برباد ہو گئی، اے وہ جو جہاز رانوں سے آباد تھی، اے نامور شہر، جو سمندر میں زور آور تھی، وہ اور اس کے باشندے، جو اپنے ہول سے ان سب پر دہشت طاری کرتے تھے جو اس میں رہتے تھے! اب تیرے زوال کے دن جزیرے کانپیں گے؛ ہاں، وہ جزیرے جو سمندر میں ہیں، تیری روانگی سے مضطرب ہوں گے۔ کیونکہ خداوندگارِ خداوند یوں فرماتا ہے: جب میں تجھے ایک ویران شہر بنا دوں گا، اُن شہروں کی مانند جو آباد نہیں؛ جب میں تجھ پر گہراؤ کو چڑھا لاؤں گا، اور بڑی بڑی پانی کی موجیں تجھے ڈھانپ لیں گی؛ جب میں تجھے اُن کے ساتھ نیچے اتاروں گا جو گڑھے میں اُترتے ہیں، قدیم زمانہ کے لوگوں کے ساتھ، اور تجھے زمین کے نشیبی حصوں میں، اُن جگہوں میں جو قدیم سے ویران ہیں، اُن کے ساتھ جو گڑھے میں اُترتے ہیں، تاکہ تو پھر آباد نہ ہو؛ اور میں زندوں کی سرزمین میں جلال قائم کروں گا؛ میں تجھے دہشت بنا دوں گا، اور تو پھر نہ رہے گی؛ اگرچہ تجھے ڈھونڈا جائے، تو بھی تو پھر کبھی نہ ملے گی، خداوندگارِ خداوند فرماتا ہے۔ حزقی ایل 26:1–21۔

پیام صور در سالی اعلام شد که اورشلیم ویران گردید، و این پیام نمایانگر سرنگونی ششمین پادشاهیِ نبوتِ کتاب‌مقدس در قانون یکشنبه‌ایِ نزدیک‌الوقوع است. در هنگام قانون یکشنبه، ایالات متحدهٔ آمریکا (صور) از نظر نبوی شادی می‌کند، زیرا اورشلیم را سرنگون ساخته است؛ اورشلیمی که خواهر وایت آن را کلیسای لاودیکیه‌ایِ ادونتیستِ روز هفتم معرفی می‌کند، و حزقیال آن را «دروازه‌های قوم» می‌نامد. صور تصریح می‌کند که اورشلیم «بود» دروازه‌های قوم، به صیغهٔ زمان گذشته. «دروازه» از نظر نبوی یک کلیسا است.

اور وہ ڈر گیا اور بولا، یہ جگہ کیسی ہیبت ناک ہے! یہ خدا کے گھر کے سوا اور کچھ نہیں، اور یہی آسمان کا دروازہ ہے۔ اور یعقوب صبح سویرے اٹھا، اور اُس پتھر کو جسے اُس نے اپنے سرہانے رکھا تھا، لے کر ستون کی صورت میں قائم کیا، اور اُس کے سرے پر تیل انڈیلا۔ اور اُس نے اُس جگہ کا نام بیت ایل رکھا؛ لیکن پہلے اُس شہر کا نام لوز تھا۔ پیدایش 28:17–19۔

واژهٔ «بیت‌ئیل» به‌معنای خانهٔ خداست، و صور شادمان است که کلیسای لاودیکیه‌ای ادونتیست روز هفتم را وادار کرده است تا اجرای اجباری پرستش خورشید را بپذیرد. اما با وجود این شادمانیِ گمراهانهٔ کسانی که پرستش خورشید را به اجرا درمی‌آورند، خداوند از طریق حزقیال اعلام می‌دارد که: «ای صور، اینک من بر ضد تو هستم، و امت‌های بسیار را بر تو برخواهم انگیخت، چنان‌که دریا امواج خود را برمی‌انگیزد. و ایشان حصارهای صور را منهدم خواهند کرد، و برج‌هایش را فرو خواهند ریخت.»

“دیوارهای صور” نمایانگر حفاظتِ صور هستند. “دیوار” نمادِ ده فرمان است.

«نبی در اینجا قومی را توصیف می‌کند که در زمانه‌ای از انحراف عمومی از حقیقت و پارسایی، در پیِ احیای اصولی هستند که بنیاد پادشاهی خدا را تشکیل می‌دهد. آنان مرمت‌کنندگانِ شکافی هستند که در شریعتِ خدا پدید آمده است—دیواری که او برای حفاظتِ برگزیدگانِ خویش پیرامون آنان قرار داده، و اطاعت از احکامِ عدالت، حقیقت، و طهارتِ آن، پاسدارِ همیشگیِ ایشان خواهد بود.» انبیا و پادشاهان، 677.

شریعتِ خدا دیوارِ حفاظت است، اما «دیوارها» به‌صورت جمع، نمایانگر آن دو اصلی است که صور را—به‌عنوان نمادِ شاخِ جمهوری‌خواهِ ایالات متحده—«محفوظ» داشت و مایهٔ کامیابی و موفقیت آن شد.

«او دو شاخ مانند برّه داشت.» شاخ‌های برّه‌گون بر جوانی، معصومیت و ملایمت دلالت دارند و به‌درستی نمایانگر خصلت ایالات متحده‌اند، آنگاه که در سال 1798 به نبی به‌صورت «برآمدن» عرضه شد. در میان تبعیدیان مسیحی که نخست به آمریکا گریختند و در پی پناهگاهی از ستم شاهان و تعصّب کشیشان بودند، بسیاری بودند که عزم کردند حکومتی را بر بنیاد گستردهٔ آزادی مدنی و دینی برپا سازند. دیدگاه‌های ایشان در اعلامیهٔ استقلال جای یافت؛ اعلامیه‌ای که آن حقیقت عظیم را بیان می‌کند که «همهٔ انسان‌ها برابر آفریده شده‌اند» و به حقّ سلب‌ناشدنیِ «حیات، آزادی و طلبِ سعادت» موهبت یافته‌اند. و قانون اساسی، حقّ خودحکومتی را برای مردم تضمین می‌کند و مقرر می‌دارد که نمایندگانی که با رأی مردم برگزیده می‌شوند، قوانین را وضع و اجرا کنند. آزادیِ ایمان دینی نیز اعطا شد، به‌گونه‌ای که هر کس مجاز باشد خدا را مطابق حکم وجدان خویش عبادت کند. جمهوری‌خواهی و پروتستانیسم به اصول بنیادی این ملت بدل شدند. این اصول راز قدرت و شکوفایی آن‌اند. ستمدیدگان و پایمال‌شدگان در سراسر عالم مسیحیت با علاقه و امید به این سرزمین روی آورده‌اند. میلیون‌ها تن در پی رسیدن به سواحل آن بوده‌اند، و ایالات متحده به جایگاهی در میان نیرومندترین ملت‌های زمین برخاسته است. …

شاخ‌های برّه‌مانند و صدای اژدهاگونِ این نماد، به تناقضی چشمگیر میان اظهارهای این ملّتِ بدین‌سان نمایانده‌شده و کردار آن اشاره دارد. «سخن گفتن» این ملّت، همان عملِ مقامات قانون‌گذاری و قضایی آن است. این ملّت به‌واسطهٔ چنین عملی، اصول آزادی‌خواهانه و صلح‌جویانه‌ای را که به‌عنوان بنیاد سیاست خود مطرح ساخته است، دروغ خواهد شمرد. پیشگوییِ اینکه «چون اژدها سخن خواهد گفت» و «تمام قدرت وحش اوّل را» به کار خواهد بست، آشکارا از تکوینِ روحِ نابردباری و آزار و جفا خبر می‌دهد؛ همان روحی که در ملّت‌هایی که به‌وسیلهٔ اژدها و وحشِ پلنگ‌مانند نمایانده شده‌اند، آشکار گردید. و این بیان که وحشِ دوشاخ «زمین و ساکنان آن را وامی‌دارد که وحش اوّل را پرستش کنند» نشان می‌دهد که اقتدار این ملّت در جهتِ تحمیلِ نوعی رعایت و مراسم به کار گرفته خواهد شد که عملی از ادای احترام به پاپیّت خواهد بود.

«چنین اقدامی آشکارا در تضاد مستقیم با اصول این حکومت، با سرشت نهادهای آزاد آن، با تصریحات صریح و خطیرِ اعلامیۀ استقلال، و با قانون اساسی خواهد بود. بنیان‌گذاران این ملت، با حکمت، کوشیدند از به‌کارگیری قدرت دنیوی از سوی کلیسا جلوگیری کنند؛ امری که نتیجۀ ناگزیر آن، تعصب ناروا و آزار و جفا است. قانون اساسی مقرر می‌دارد که «کنگره نباید قانونی دربارۀ تأسیس دینی وضع کند، یا آزادی اجرای آن را منع نماید»، و نیز اینکه «هیچ آزمون دینی هرگز نباید به‌عنوان شرط احراز هیچ منصب یا امانت عمومی تحت ایالات متحدۀ آمریکا لازم شمرده شود.» تنها با نقض فاحش این تضمین‌های آزادی ملت است که هرگونه مراسم دینی می‌تواند به‌وسیلۀ اقتدار مدنی تحمیل شود. اما ناسازگاریِ چنین اقدامی بیش از آنچه در آن نماد تصویر شده است، نیست. آن وحشی است با شاخ‌هایی همچون بره—که در اظهار، پاک، ملایم، و بی‌آزار است—اما همچون اژدها سخن می‌گوید.» نبرد عظیم، 441، 442.

بنیادِ ایالاتِ متحده به‌وسیلهٔ اعلامیهٔ استقلال و قانونِ اساسی نمایانده می‌شود که به‌ترتیب نمایندهٔ پروتستانتیسم و جمهوری‌خواهی هستند. «دیوارهای» حفاظت و رفاه عبارت‌اند از جمهوری‌خواهی و پروتستانتیسم، و در هنگامِ قانونِ یکشنبه اصولِ هر دو، یعنی هم اعلامیهٔ استقلال و هم قانونِ اساسی، واژگون می‌گردند؛ زیرا نبوکدنصر «منجنیق‌های جنگ را بر ضد دیوارهایت برپا خواهد کرد، و با تبرهای خود برج‌هایت را فرو خواهد ریخت.»

در هنگام قانون یکشنبه، همهٔ «برج‌ها» فرو ریخته می‌شوند، و برج نمادِ کلیسایی است که فلسفهٔ بنیادین آن با تلاش انسان برای نجاتِ خویشتن نمایان می‌گردد. دربارهٔ نمرود، آن یاغیِ بزرگ، و برج او، در Prophets and Kings به ما چنین اطلاع داده شده است: «هنگامی که برج تا اندازه‌ای تکمیل شده بود، بخشی از آن به‌عنوان محل سکونتِ بناکنندگان اشغال شد؛ و حجره‌های دیگر، که به‌طرزی باشکوه آراسته و مزین شده بودند، به بت‌های ایشان اختصاص یافتند. قوم در کامیابیِ خود شادی کردند، خدایانِ نقره و طلا را ستودند، و خویشتن را در برابر فرمانروای آسمان و زمین قرار دادند.» در هنگام قانون یکشنبه، صور از سرنگونیِ اورشلیم شادمانی می‌کند، اما ارتدادِ ملی با ویرانیِ ملی دنبال می‌شود، و آنگاه پادشاهِ شمال دیوارها و برج‌های ایالات متحده را سرنگون خواهد ساخت.

در نوشتار بعدی، به بررسی شش تاریخِ اورشلیم در کتاب حزقیال خواهیم پرداخت.