پیام باران آخر، هشداری است دربارهٔ نزدیک شدن پایان مهلتِ فیض، همراه با فراخوانی برای آمادگیِ شخصی. این دو مفهوم در فصلهای ده و یازدهِ رؤیای اشعیا به تصویر کشیده شدهاند، و این امر در چارچوبِ پیامِ دانیال یازده انجام میپذیرد؛ پیامی که در سال 1989 گشوده شد، و تاریخِ نهفتهٔ آن در زمانِ مُهر شدنِ آن یکصد و چهل و چهار هزار تن آشکار میگردد، کسانی که در این رؤیا بهوسیلهٔ اشعیا و پسرانش نمایانده شدهاند. این دو خط، در کنار هم، هشداری را برای آحاز نمایندگی میکنند؛ آحازی که نمادِ لائودیکیانی است که از این دو خطِ درونی و بیرونی که سراسر نبوتِ کتابمقدس را دربر میگیرد، هیچ «فهمی» ندارند.
دانیال ۱۱:۱۱ و مکاشفه ۱۱:۱۱ همان بازنمایی درونی و بیرونی را عرضه میکنند؛ با این تفاوت که دانیال نمایانگر امر بیرونی و مکاشفه نمایانگر امر درونی است. این دو «فصل و آیه» درونی و بیرونی، بهطور مستقیم با پیامهای بیرونی و درونیِ فصلهای ده و یازده مرتبطاند، و این ارتباط را در اشعیا ۱۱:۱۱ نیز برقرار میسازند.
اشعیا باب ششم یازده سپتامبر است و تطهیر و مسحِ اشعیا را بهعنوان رسولی در یازده سپتامبر مشخص میسازد. از باب هفتم به بعد، طرح کلیِ پیامی است که در یازده سپتامبر فرارسید. باب دهم، نقشِ شش آیهٔ پایانیِ دانیال یازده را مشخص میکند، زیرا آن همان پیامی بود که در زمانِ آخر، در سال ۱۹۸۹، مُهرگشایی شد.
باب یازدهمِ اشعیا نمایانگر ۹/۱۱ و مسحِ اشعیا و پیام اوست. آیهٔ یک با آیهٔ ده بهواسطهٔ «یَسّا» به هم پیوند خورده است، و آیهٔ ده میگوید: «و در آن روز» و آیهٔ یازده ادامه میدهد: «و در آن روز واقع خواهد شد که خداوند بارِ دیگر، برای بارِ دوم، دست خود را دراز خواهد کرد تا بقیّهٔ قوم خویش را باز آورد.»
آن دن 1850 تھا۔
اور یسّی کے تنے میں سے ایک کونپل نکلے گی، اور اُس کی جڑوں میں سے ایک شاخ پھوٹے گی؛ اور خداوند کی روح اُس پر ٹھہرے گی، حکمت اور فہم کی روح، مشورت اور قدرت کی روح، معرفت اور خداوند کے خوف کی روح؛ اور خداوند کے خوف میں اُس کی فہم تیز ہوگی؛ اور وہ نہ اپنی آنکھوں کے دیکھنے کے مطابق فیصلہ کرے گا، نہ اپنے کانوں کے سننے کے مطابق عدالت کرے گا؛ بلکہ وہ راستبازی سے مسکینوں کی عدالت کرے گا، اور انصاف کے ساتھ زمین کے حلیموں کے حق میں فیصلہ کرے گا؛ اور وہ اپنے منہ کے عصا سے زمین کو مارے گا، اور اپنے لبوں کے دم سے شریر کو ہلاک کرے گا۔ اور راستبازی اُس کی کمر کا پٹکا ہوگی، اور وفاداری اُس کے پہلوؤں کا کمر بند۔ بھیڑیا بھی برّہ کے ساتھ رہے گا، اور چیتا بکری کے بچے کے ساتھ لیٹے گا؛ اور بچھڑا اور شیر کا بچہ اور موٹا تازہ جانور اکٹھے ہوں گے؛ اور ایک چھوٹا بچہ اُن کی رہبری کرے گا۔ اور گائے اور ریچھ چریں گے؛ اُن کے بچے اکٹھے لیٹیں گے؛ اور شیر بیل کی مانند بھوسا کھائے گا۔ اور دودھ پیتا بچہ ناگ کے سوراخ کے پاس کھیلے گا، اور دودھ چھڑا ہوا بچہ افعی کے بل پر اپنا ہاتھ رکھے گا۔ وہ میرے تمام کوہِ مقدّس میں نہ ضرر پہنچائیں گے نہ ہلاک کریں گے؛ کیونکہ زمین خداوند کے عرفان سے معمور ہوگی، جیسے سمندر پانی سے ڈھکا ہوتا ہے۔
11:10 اور اُس دن یسّی کی ایک جڑ ہوگی، جو قوموں کے لیے ایک جھنڈے کی مانند کھڑی ہوگی؛ اُسی کی طرف غیریہ قومیں رجوع کریں گی، اور اُس کی آرام گاہ جلالی ہوگی۔
11:11 و در آن روز واقع خواهد شد که خداوند بارِ دوم دست خویش را دراز خواهد کرد تا باقیماندهٔ قوم خود را که باقی ماندهاند، از آشور، و از مصر، و از فَتروس، و از کوش، و از عیلام، و از شِنعار، و از حَمات، و از جزایر دریا بازآورد.
۱۱:۱۲ و او برای امتها عَلَمی برپا خواهد کرد، و راندهشدگانِ اسرائیل را گرد خواهد آورد، و پراکندگانِ یهودا را از چهار گوشهٔ زمین جمع خواهد کرد.
اور افرائیم کی حسد جاتی رہے گی، اور یہوداہ کے دشمن کاٹ ڈالے جائیں گے۔ افرائیم یہوداہ سے حسد نہ کرے گا، اور یہوداہ افرائیم کو نہ ستائے گا۔ بلکہ وہ مغرب کی طرف فلستیوں کے کندھوں پر جھپٹیں گے؛ وہ مل کر مشرق والوں کو لوٹ لیں گے؛ وہ ادوم اور موآب پر اپنا ہاتھ بڑھائیں گے؛ اور عمون کی اولاد ان کی فرمانبردار ہوگی۔
और यहोवा मिस्र के समुद्र की खाड़ी को सर्वथा नष्ट कर देगा; और अपनी प्रचण्ड वायु से वह नदी पर अपना हाथ हिलाएगा, और उसे सात धाराओं में विभाजित कर मार डालेगा, और मनुष्यों को जूतों समेत सूखी भूमि पर से पार करा देगा। और उसकी प्रजा के बचे हुए लोगों के लिए, जो अश्शूर से शेष रह जाएंगे, एक राजमार्ग होगा; जैसा इस्राएल के लिए उस दिन था जब वह मिस्र देश से निकलकर आया। यशायाह 11:1–16।
آیهٔ نخست بیان میدارد: «و نهالی از تنهٔ یَسّا بیرون خواهد آمد، و شاخهای از ریشههای او خواهد رویید؛ و روحِ خداوند بر او قرار خواهد گرفت.» این توصیفِ پرشکوه از مسیح ادامه مییابد، اما این توصیف بیش از آنکه بر روزگار اشعیا یا حتی روزهایی که مسیح در میان آدمیان گام برمیداشت انطباق داشته باشد، بر ایام آخر منطبق است.
با دقّت در قرائت، روشن میشود که آیات یک تا نه، همگی ویژگیهای شناساییکنندهٔ مسیح را بیان میکنند، و در آیهٔ ده آمده است: «و نهالی خواهد برآمد.» در جریان اندیشه از آیهٔ یک تا آیهٔ ده هیچ گسستی وجود ندارد. آیهٔ ده میگوید: «و در آن روز»، که باید در همان روزِ آیهٔ یک واقع شود. هر دو آیهٔ ده و یک «ریشه» را معرفی میکنند، و بدینسان این دو آیه را سطر بر سطر به یکدیگر پیوند میدهند.
آیات یک و ده با هم میگویند: «و نهالی از تنهٔ یَسّی بیرون خواهد آمد، و شاخهای از ریشههای او خواهد رویید؛ و در آن روز، ریشهای از یَسّی خواهد بود که بهعنوان عَلَمی برای قومها برپا خواهد ایستاد؛ امتها آن را خواهند طلبید، و آرامگاه او پرجلال خواهد بود.»
یک «عصا» نمادِ اقتدار است.
اور اُس نے ایک فرزندِ نرینہ جنا، جو لوہے کے عصا سے سب قوموں پر حکومت کرنے والا تھا؛ اور اُس کا بچہ خدا اور اُس کے تخت کے پاس اُٹھا لیا گیا۔ مکاشفہ 12:5۔
«عصا» نمادِ برگزیدن، تفکیک و جداسازی است.
او موسیٰ نے لاٹھیوں کو رب کے حضور خیمۂ شہادت میں رکھ دیا۔ اور دوسرے دن ایسا ہوا کہ موسیٰ خیمۂ شہادت میں گیا؛ اور دیکھو، ہارون کی لاٹھی جو لاوی کے گھرانے کے لیے تھی، پھوٹ نکلی تھی، اور اس میں کونپلیں نکل آئی تھیں، اور اس پر پھول کھل گئے تھے، اور اس نے بادام پیدا کیے تھے۔ اور موسیٰ سب لاٹھیاں رب کے حضور سے نکال کر بنی اسرائیل کے سب لوگوں کے پاس لے آیا؛ اور انہوں نے دیکھا، اور ہر شخص نے اپنی اپنی لاٹھی لے لی۔ اور رب نے موسیٰ سے فرمایا، ہارون کی لاٹھی کو پھر شہادت کے سامنے رکھ دے، تاکہ وہ سرکشوں کے خلاف ایک نشان کے طور پر محفوظ رکھی جائے؛ اور تو ان کی بڑبڑاہٹیں مجھ سے بالکل دور کر دے، تاکہ وہ نہ مریں۔ اور موسیٰ نے ایسا ہی کیا؛ جیسا رب نے اسے حکم دیا تھا، ویسا ہی اس نے کیا۔ گنتی 17:7–11۔
عصای شکوفهزدهٔ هارون «عصا»یی را در دورهٔ باران آخر مشخص میسازد، زیرا عصای هارون تنها «عصا»یی بود که از میان سیزده «عصا» شکوفه زد. این شکوفهزدن نمادی از دورهٔ باران آخر است، زمانی که خدا تمایزی را میان دوازده «عصا»ی سرکش که ادعا میکنند پیام باران آخر را دارند، آشکار خواهد ساخت؛ و نیز چنانکه در نمایش ایلیا بهوسیلهٔ آتش تصویر شده است، تمایز میان راستین و کاذب را مشخص میکند. «عصا» همچنین نمادی از اندازهگیری و داوری است.
و به من نیای مانند عصا داده شد؛ و فرشته ایستاده، گفت: برخیز و هیکل خدا و مذبح و آنان را که در آن عبادت میکنند، اندازه بگیر. مکاشفه ۱۱:۱
«عصا» از ساقۀ یَسّی بیرون میآید، و «یَسّی» به معنای «برجسته ایستادن» است، همانگونه که نشانههای راه در نبوت کتابمقدس چنیناند. فارِص در واقع «ریشۀ» یَسّی بود، و فارِص به معنای «رخنه، سر برآوردن یا پراکنده شدن» است. فارِص ریشه یا آغاز سلسلۀ خونی یَسّی است. از اینرو «ریشۀ یَسّی» نمادی از فارِصِ آلفا است و اُمگا یَسّی است، آغاز و انجام. ریشۀ یَسّی با یک پراکندگی (فارِص) آغاز میشود و در نشانهای راهنما از مردی ایستاده پایان میپذیرد. ایستادن مردان، از نظر نبوی، نشانۀ یک پادشاهی است. در کتابمقدس، فارِص یک سلسلۀ خونی را آغاز میکند، بیآنکه پیش از معرفی او پیوندی وجود داشته باشد، و نام او به معنای گسست است؛ پس گزارش نسبنامۀ او و نامش، فارِص را بهعنوان آغاز معرفی میکنند و یَسّی را پایان میسازند. ملکیصادق نیز شخصیتی کتابمقدسی است که همانند فارِص، دارای هیچ نسب پیشینی معرفی نشده است. ریشۀ فارِص حاوی این حقیقت است که او نمایندۀ کهانت ملکیصادق است، همان که ابراهیم به او دهیکها پرداخت.
رتبۀ ملکیصدق، رتبۀ کهانتِ مسیح است.
جہاں ہمارے لیے پیشرَو داخل ہوا ہے، یعنی یسوع، جو ملکِصدق کے مرتبہ کے مطابق ابد تک سردار کاہن ٹھہرایا گیا ہے۔ عبرانیوں 6:20۔
ریشۀ یسّی، کهانتِ ملکصادق بود، و آغاز باید بازتابِ انجام باشد. یسّی نمایانگرِ آخرین گروه از کهانتِ ملکصادق است که بهپا میخیزند و بنا بر اشعیا، عَلَمی برای امّتها هستند.
«ساقه» به معنای «بریدن (درختان)؛ تنه یا کندهٔ درخت (خواه پس از قطع شدن و خواه هنگام کاشته شدن)» است، و «ساقه» از پادشاهیای میروید که از آن عبور شده و کنار گذاشته شده است، چنانکه نبوکدنصر در فصل چهارم کتاب دانیال. در مفهوم نبوی، درخت نماد یک پادشاهی است، و هنگامی که پادشاهیای به پایان میرسد، آن درخت بریده شده است.
در این عبارت، «ساقه» از کُنده بیرون میآید، نه از شاخهای بالایی. از دلِ پادشاهیِ پیشینی که با آن کُنده نمایش داده شده است، «عصا»یی ــ که نماد اقتدار است ــ پدید میآید، و آن اقتدار بر این مبتنی است که آیا آن «عصا» «غنچهها و شکوفههای» پیام بارانِ آخِر را به بار میآورد یا نه. این اقتدار از پادشاهیِ پیشینی سرچشمه میگیرد که بریده شده است.
«ریشه» همان «ریشهٔ یِسّی» است و «ساقهای» که از «کُنده» بیرون میآید، از همان «کُندهای» برمیآید که ریشههایش ریشهٔ یِسّی است. آن ساقهای که اقتدار را پدید میآورد از کُنده برمیخیزد، اما «شاخه» از ریشه میآید—و ریشه همان عَلَم است. ریشه آغاز است و پایان، شاخه است.
واژهٔ «branch» بهمعنای دیدهبان یا نشانِ راه است. اشعیا به ما اطلاع میدهد که آن شاخه در هنگام قانونِ یکشنبه ظاهر میشود.
و در آن روز هفت زن به یک مرد درآویزند و گویند: «نانِ خود را خواهیم خورد و جامهٔ خود را خواهیم پوشید؛ فقط بگذار به نامِ تو خوانده شویم تا ننگِ ما برداشته شود.» در آن روز، شاخهٔ خداوند زیبا و پرجلال خواهد بود، و میوهٔ زمین برای بازماندگانِ اسرائیل نیکو و دلپسند خواهد بود. و واقع خواهد شد که هر که در صهیون باقی مانده باشد و هر که در اورشلیم مانده باشد، مقدّس خوانده خواهد شد، یعنی هر که در میان زندگان در اورشلیم مکتوب است؛ هنگامی که خداوند پلیدیِ دخترانِ صهیون را شسته باشد و خونِ اورشلیم را از میان آن به روحِ داوری و به روحِ سوزانیدن طاهر ساخته باشد. اشعیا 4:1–4.
हप्ता स्त्रियाँ जिस “एक पुरुष” को पकड़ लेती हैं, वह पोप है, जो रविवार के कानून के समय उन सात में से उत्पन्न होकर आठवाँ बन जाता है, और इस प्रकार जहाज़ पर स्थित 8 प्राणियों की जालसाज़ी करता है। रविवार के कानून पर, “उस दिन” “यहोवा की शाखा शोभायमान और महिमामय होगी,” “जब यहोवा सिय्योन की पुत्रियों की मलिनता को धो डालेगा, और न्याय की आत्मा तथा दहन की आत्मा के द्वारा यरूशलेम के रक्त-दोष को उसके मध्य से शुद्ध करेगा।” न्याय की आत्मा और दहन की आत्मा के द्वारा किया जाने वाला यह शुद्धिकरण मलाकी अध्याय 3 में वाचा के दूत द्वारा रविवार के कानून पर सम्पन्न किया जाता है। वह “शोभायमान शाखा” एक लाख चवालीस हज़ार हैं, जो ठूँठ से नहीं, वरन् यिशै की जड़ से निकलते हैं, जो कि ध्वज है।
اختیاراتِ آنان بهواسطۀ عصایی به تصویر کشیده شده است که از شاخهای از پادشاهیِ سقوطکرده بیرون آمد. پادشاهیِ فیلادلفیا از ۱۸۵۶ تا ۱۸۶۳ سقوط کرد، و اختیاری که در آن پادشاهیِ سقوطکرده برقرار شده بود، در هنگام قانونِ یکشنبه دوباره برقرار میشود. هنگامی که آن شاخهای که عَلَم است برافراشته میشود، حرکتِ لائودیکیهایِ یکصد و چهل و چهار هزار به حرکتِ فیلادلفیاییِ یکصد و چهل و چهار هزار منتقل میگردد. در آن هنگام است که آن اختیار یا عصایی که از پادشاهیِ میلریتی یا فیلادلفیایی آمده بود، بهوسیلۀ کلیدی به تصویر کشیده میشود که در اشعیا ۲۲:۲۲ بر الیاقیم نهاده میشود.
و کلیدِ خانۂ داؤد را بر شانۂ او خواهم نهاد؛ پس او بگشاید، و هیچکس نبندد؛ و او ببندد، و هیچکس نگشاید۔ یسعیاہ 22:22۔
این آیه به ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ اشاره دارد و ایلیاقیم را چنین معرفی میکند که «کلیدی» دریافت مینماید. در دو آیهٔ پیشین، اقتدار لائودیکیه از شبنا گرفته شده و به ایلیاقیم داده میشود. در هنگام قانون یکشنبه، اقتداری که زمانی به قوم برگزیدهٔ عهد سپرده شده بود، از پادشاهی ادونتیسمِ روز هفتمِ لائودیکیه گرفته شده و به پادشاهی جنبش فیلادلفیا، یعنی جنبش یکصد و چهل و چهار هزار نفر، داده میشود—که همان پادشاهی جلال است.
او به ایشان گفت: «اما شما مرا که میدانید؟» شَمعون پطرس در پاسخ گفت: «تو مسیح، پسر خدای زنده هستی.» عیسی در جواب او گفت: «خوشا به حال تو، ای شَمعون بنیونا، زیرا جسم و خون این را بر تو مکشوف نساخته است، بلکه پدر من که در آسمان است. و من نیز به تو میگویم که تو پطرس هستی، و بر این صخره کلیسای خود را بنا خواهم کرد؛ و دروازههای جهنم بر آن استیلا نخواهد یافت. و کلیدهای ملکوت آسمان را به تو خواهم داد؛ و آنچه بر زمین ببندی، در آسمان بسته خواهد شد؛ و آنچه بر زمین بگشایی، در آسمان گشوده خواهد شد.» متی ۱۶:۱۶–۱۹
عصای اقتدار، که بهصورت کلیدی عطاشده به پطرس نمود یافته است، در اشعیا ۲۲:۲۲ بر شانهٔ الیاقیم نهاده میشود. پطرس نمایانگر شاخهٔ آن یکصد و چهل و چهار هزار نفری است که اندکی پیش از قانون یکشنبه با مسیح داخل عهد میشوند. در این بخش، پطرس در قیصریهٔ فیلپی است، که همان پانیومِ آیات سیزده تا پانزدهِ دانیال یازده است. نام او تغییر مییابد، که بیانگر رابطهای عهدی است، و نام «پطرس» هنگامی که بر اساس ضرب کردن جایگاههای عددی هر حرف بررسی شود، با ۱۴۴٬۰۰۰ برابر میشود. آن اقتدار، یا عصا، یا کلیدی که بر الیاقیم نهاده میشود هنگامی که شبنا همچون گویی به درون میدانی افکنده میشود، همان «عصا»یی است که از کُندهٔ ادونتیسمِ میلریِ فیلادلفیایی برمیآید؛ ادونتیسمی که از ۱۸۵۶ تا ۱۸۶۳ قطع شد.
پطرس در هنگام جداسازیِ گندم از کَرکاسها، اقتدارِ قومِ عهدِ خدا را دریافت میکند، زیرا گندم باید همچون هدیۀ گردانِ نانِ پنتیکاست برافراشته شود. نخست کَرکاسها جدا میشوند، چنانکه خمیرمایه در نانهای گردانِ پنتیکاست، بهوسیلۀ فرایندِ پخت، زدوده میشود. اقتدارِ عصا یا کلید از کُندۀ پادشاهیِ سقوطکرده برمیآید، و آن شاخه که عَلَم است از ریشۀ یَسّی بیرون میآید و خودْ ریشۀ یَسّی است، زیرا عیسی پایانِ یک چیز را با آغازِ یک چیز به تصویر میکشد. ریشه آغاز است و شاخه پایان. این کاربستِ نبوی را یهودیانِ خردهگیرِ زمانِ مسیح یا امروز نمیتوانند درک کنند، زیرا این اصلِ بنیادینِ روششناسیِ بارانِ آخر است، و نیز بهعنوان کلیدِ خانۀ داوود بازنمایی شده است. کلید، درِ خانۀ داوود را که بسته شده است میگشاید. کلید، در را بهسویِ قدسِ آسمانی، یعنی خانۀ داوود، میگشاید. آلفای ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ در اُمگای قانونِ یکشنبه تکرار میشود.
داوود، پسر یَسّی، معمایی را ثبت میکند که به هرگونه بحث بیشتر با یهودیان جدلگر در ایام مسیح پایان داد، و بدینسان پایان شهادت او به یهودیان را رقم زد.
مزمورٌ لداود. قالَ الرَّبُّ لِرَبِّي: «اجلِسْ عن يَميني حتّى أضعَ أعداءَكَ موطِئًا لقدميكَ». يُرسِلُ الرَّبُّ قضيبَ عِزِّكَ من صِهْيَوْنَ: «تسلَّطْ في وسطِ أعدائِكَ». شعبُكَ مُنتَدِبٌ في يومِ قوَّتِكَ، في زينةِ القداسةِ من رَحِمِ الفجرِ؛ لكَ ندى صِباكَ. أقسَمَ الرَّبُّ ولن يندمَ: «أنتَ كاهنٌ إلى الأبدِ على رُتبةِ مَلْكِي صادِق». المزامير 110: 1–4.
پالمونی بر آن شد که این فقره را در مزمور 110 قرار دهد؛ و البته این نیز در جهان ریاضیات عددی است که بهعنوان عددی خاص شناخته میشود. نصفِ «220» و ده برابرِ «11» روح را به این انتظار رهنمون میسازد که عدد «110» حامل اهمیتی باشد، و چنین نیز هست؛ همانگونه که خودِ این فقره نیز چنین است. این سرودِ داود است، و داود نمادی از یکصد و چهل و چهار هزار است؛ پس این آیهای از سرودِ تاکستان است، که همان سرودِ موسی و بره میباشد. این آیه نشان میدهد که چه هنگام شوهرکارانِ پیشینِ تاکستان کنار گذاشته میشوند و تاکستان به یکصد و چهل و چهار هزار سپرده میشود. هنگامی که این واقع شود، آن «روزِ قوتِ تو» است که با قدرتِ پنتیکاست در اوجِ موسمِ پنتیکاست همسو میگردد.
قومِ خدا در روزی که با «شبنمِ جوانیات» از «رَحِمِ صبحدم» بیرون میآیند، «راغب» خواهند بود. تولّد تازه، تصویری از ایمانآوری و حیات است. آن یکصد و چهل و چهار هزار تن در ژوئیهٔ ۲۰۲۳ از رَحِم برگرفته شدند، و با شبنمِ جوانیِ خویش زاده شدند، زیرا به پیامِ فریادِ نیمهشب تولّد یافتند؛ پیامی که در آغاز، یا در «جوانیِ» میلریها، نزد آنان نیز واقع شد. این همان شبنم است، زیرا تکرارِ تاریخِ آلفا در درونِ تاریخِ اُمگا است. در «روزِ» «تمکینِ» ایشان، هنگامی که شِبنا از «منصبِ» خود و از «مقامِ» خویش رانده میشود و الیاقیم به «فرو» کشیده میشود، آن یکصد و چهل و چهار هزار تن کاهنانِ اُمگا ساخته میشوند، زیرا بر وفقِ رتبهٔ مِلکیصادق قرار داده میشوند؛ زیرا آن یکصد و چهل و چهار هزار تن مرگ را نخواهند چشید، و همانندِ مِلکیصادق، تا ابد کاهناند.
در «روز قدرت او»، خداوند «عصای قوت خویش را از صهیون» خواهد فرستاد. اقتدارِ دو پادشاهیِ او، یعنی فیض (تبرئه) و جلال (تقدیس)، بر آنان که تاجِ جلالِ او را بر سر دارند نهاده شده است، زیرا ایشان نمایندگانِ پادشاهیِ او هستند. آنان از صهیون فرستاده میشوند، زیرا معنای صهیون، عَلَمِ آن صد و چهل و چهار هزار نفر را نمودار میسازد.
و چون فریسیان فراهم آمده بودند، عیسی از ایشان پرسید و گفت: شما دربارهٔ مسیح چه میاندیشید؟ او پسرِ کیست؟ ایشان به او گفتند: پسرِ داوود.
به آنان گفت: پس چگونه داوود در روح او را «خداوند» میخواند و میگوید: «خداوند به خداوند من گفت: به دست راست من بنشین تا دشمنانت را زیر پای تو اندازم»؟ پس اگر داوود او را «خداوند» میخواند، چگونه او پسر اوست؟
اور کوئی شخص اسے ایک لفظ کا بھی جواب نہ دے سکا، اور نہ ہی اُس دن کے بعد کسی شخص نے اُس سے مزید کوئی سوال پوچھنے کی جرأت کی۔ متی 24:41–46۔
رابطهٔ نبویِ داود با مسیح از حیثِ آلفا و اُمگا—آغاز و انجام—قاعدهٔ اصلیِ روشِ «سطر بر سطر» است، و آن قاعده برای یهودیانِ خردهگیر بیش از آن قابلِ درک نبود که یک اَدوِنتیستِ روزِ هفتمِ لائودیکیهای بتواند بفهمد که تاریخِ میلریها در طیِ پیامِ فریادِ نیمهشب، همان جایی بود که شبنمِ آسمان در ایامِ جوانیِ اَدوِنتیسم فرو ریخته شد. «شبنم» جوانیِ تو بر آن یکصد و چهل و چهار هزار است، و افشاندنِ آن از 11 سپتامبر آغاز شد، و قانونِ یکشنبه «روزِ قدرت» است، هنگامی که باقیمانده، بهعنوانِ کاهنان بر حسبِ رتبهٔ ملکیصدق، مسح میشوند.
از کُندهٔ اَدونتیسمِ روزِ هفتمِ لائودیکیهای (کلیسای مجاهد)، شاخهای برمیآید (کلیسای ظافر)، و از ریشهٔ یَسّی، آن یکصد و چهل و چهار هزار نفر—شاخهٔ میوهٔ جلالآمیزند که در روزِ قدرتِ او همچون هدیۀ افراشتنی برافراشته میشوند.
ما این افکار را در مقالهٔ بعدی ادامه خواهیم داد.
«امثال یک»
«۱ آوریل ۱۸۵۰ به «گلهٔ کوچک».
«ای برادران عزیز.—خداوند در ۲۶ ژانویه رؤیایی به من عطا کرد که آن را بازگو خواهم کرد. دیدم که بعضی از قوم خدا کُندفهم و خفتهاند؛ و فقط نیمهبیدارند، و زمانی را که اکنون در آن به سر میبریم درک نمیکنند؛ و آن “مرد” با “جاروی خاکروبی” وارد شده است، و برخی در خطر آناند که جاروب شده، از میان برده شوند. از عیسی تمنا کردم که ایشان را نجات دهد، اندکی دیگر بر ایشان شفقت ورزد، و مهلتشان دهد تا خطر هولناک خود را ببینند، تا پیش از آنکه برای همیشه بسیار دیر شود، آماده گردند. فرشته گفت: “هلاکت چون گردبادی سهمگین در راه است.” از فرشته تمنا کردم که بر کسانی که این جهان را دوست میدارند، و به داراییهای خود دل بستهاند، و حاضر نیستند از آنها دل بکنند و آنها را فدا سازند تا رسولان را در راهشان برای خوراک دادن به گوسفندان گرسنه—که از فقدان خوراک روحانی در حال هلاک شدن بودند—شتاب بخشد، ترحم آورد و ایشان را نجات دهد.»
«چون دیدم جانهای بینوا از فقدانِ حقیقتِ حاضر در حال هلاکاند، و برخی که دعویِ ایمان به حقیقت داشتند، با دریغ داشتنِ وسایلِ لازم برای پیشبردِ کارِ خدا، آنان را میگذاشتند تا بمیرند، آن منظره چنان دردناک بود که از فرشته تمنا کردم آن را از من دور سازد. دیدم که هنگامی که آرمانِ خداوند بخشی از اموالِ ایشان را مطالبه میکرد، همچون آن جوانی که نزد عیسی آمد [متی 19:16–22.] اندوهگین بازمیگشتند؛ و اینکه بهزودی بلایِ طغیانکننده از فراز خواهد گذشت و همهٔ داراییهای ایشان را یکسره خواهد روبود، و آنگاه دیگر برای قربانی کردنِ اموالِ زمینی و اندوختنِ گنجی در آسمان دیر شده خواهد بود.
"তখন আমি সেই মহিমান্বিত মুক্তিদাতাকে দেখলাম—অতি সুন্দর ও মনোরম—যে তিনি মহিমার রাজ্যসমূহ ত্যাগ করে এই অন্ধকার ও নিঃসঙ্গ জগতে এসেছিলেন, তাঁর অমূল্য জীবন দান করতে ও মৃত্যুবরণ করতে, ধার্মিক হয়ে অধার্মিকদের জন্য। তিনি নিষ্ঠুর উপহাস ও প্রহারের ভার বহন করেছিলেন, এবং বোনা কাঁটার মুকুট পরিধান করেছিলেন, আর উদ্যানে রক্তের বৃহৎ বিন্দুর ন্যায় ঘাম ঝরিয়েছিলেন; সেই সময় সমগ্র বিশ্বের পাপের ভার তাঁর উপর ছিল। দেবদূত জিজ্ঞাসা করলেন, ‘কিসের জন্য?’ আহা, আমি দেখলাম এবং জানলাম যে তা আমাদের জন্য; আমাদের পাপের জন্যই তিনি এই সমস্ত দুঃখভোগ করেছিলেন, যাতে তাঁর অমূল্য রক্তের দ্বারা তিনি আমাদের ঈশ্বরের নিকটে মুক্ত করতে পারেন।
«پھر ایک بار میرے سامنے اُن لوگوں کو پیش کیا گیا جو فنا ہوتی ہوئی جانوں کو بچانے کے لیے، اُن تک حق بھیج کر، اِس دنیا کے مال و متاع کو خرچ کرنے پر آمادہ نہ تھے؛ حالانکہ یسوع باپ کے حضور اُن کے لیے اپنا خون، اپنی تکلیفیں اور اپنی موت پیش کرتے ہوئے شفاعت کر رہا ہے؛ اور جبکہ خدا کے پیامبر منتظر کھڑے تھے، تیار کہ اُن تک نجات بخش حق پہنچائیں تاکہ وہ زندہ خدا کی مہر سے مہر بند کیے جائیں۔ بعض ایسے لوگوں کے لیے، جو موجودہ حق پر ایمان رکھنے کا دعویٰ کرتے تھے، یہ بھی نہایت دشوار تھا کہ اتنا سا بھی کر سکیں کہ خدا کے پیامبروں کے ہاتھ میں خدا ہی کا وہ مال دے دیں جو اُس نے اُنہیں امانت دار بنا کر سونپ رکھا تھا۔»
«سپس عیسیِ رنجکشیده، با قربانی و محبتِ چنان ژرفش که جان خود را برای آنان داد، بار دیگر در برابر من نمایانده شد؛ و آنگاه زندگیِ کسانی که اقرار میکردند پیروان او هستند، و از اموال این جهان برخوردار بودند، و یاری رساندن به امر نجات را کاری چنین بزرگ میشمردند. فرشته گفت: “آیا چنین کسانی میتوانند داخل آسمان شوند؟” فرشتهای دیگر پاسخ داد: “نه، هرگز، هرگز، هرگز. آنان که به امر خدا بر زمین علاقهمند نیستند، هرگز نمیتوانند در بالا سرودِ محبتِ فدیهبخش را بسرایند.”»
«دیدم که آن کارِ سریعى را که خدا بر زمین انجام میداد، بهزودی در عدالت مختصر خواهد ساخت، و اینکه پیکهای چابک باید در راه خود بشتابند تا گلّهٔ پراکنده را جستوجو کنند. فرشتهای گفت: «آیا همه پیکاند؟ نه، نه، پیکهای خدا پیامی دارند.»»
«من دیدم که آرمان خدا به سبب سفر کردنِ برخی که هیچ پیامی از جانب خدا نداشتند، بازداشته و بیحرمت شده است. چنین کسانی خواهند بایست به خدا برای هر دلاری که در سفر کردن به جایی مصرف کردهاند که رفتن به آنجا وظیفهٔ ایشان نبوده است، حساب پس دهند؛ زیرا آن پول میتوانست به پیشبرد آرمان خدا کمک کند، و به سبب نبود آن، جانها از فقدان خوراک روحانی—که میتوانست بهوسیلهٔ رسولانِ خواندهشده و برگزیدهٔ خدا، اگر امکانات را میداشتند، از جانب خدا به ایشان داده شود—گرسنه مانده و جان سپردهاند.»
«زلزلۀ عظیم آغاز شده است، و ادامه خواهد یافت، و همۀ کسانی که مایل نیستند برای حقیقت موضعی استوار و تسلیمناپذیر اتخاذ کنند و برای خدا و آرمان او فداکاری نمایند، بیرون افکنده خواهند شد. فرشته گفت: “آیا میپندارید که کسی به فداکاری مجبور خواهد شد؟ نه، نه. این باید قربانیِ داوطلبانه باشد. برای خریدن آن مزرعه، همهچیز لازم خواهد بود.” — من نزد خدا فریاد برآوردم که قوم خود را دریغ دارد، برخی از ایشان در حال ناتوان شدن و جان دادن بودند.»
“میں نے دیکھا کہ جن لوگوں کے پاس اپنے ہاتھوں سے محنت کرنے کی قوت ہے، اور مقصد کی اعانت میں مدد دیتے ہیں، وہ اس قوت کے لیے اسی قدر جواب دہ تھے، جس قدر دوسرے لوگ اپنی ملکیت کے لیے تھے۔”
«سپس دیدم که داوریهای خدای قادر مطلق بهسرعت در شُرُفِ آمدن است. از فرشته التماس کردم که به زبان خود با مردم سخن بگوید. او گفت: “تمامی رعدها و برقهای کوه سینا نیز کسانی را که بهواسطۀ حقایق روشنِ کلام خدا به حرکت درنمیآیند، به حرکت نخواهد آورد؛ و نیز پیامِ یک فرشته آنان را بیدار نخواهد کرد.”» Review and Herald, April 1, 1850.