تاریخِ «اعمالِ شگفتانگیزِ خدا» نیز در پرسشِ نبویِ «تا به کی» بازنمایی شده است. تاریخی که در آن دو، و نیز در بسیاری از نمادهای دیگر، به تصویر کشیده شده است، زمانِ مُهر شدنِ یکصد و چهل و چهار هزار تن را نمایان میسازد. در آن دوره، مجادلهای بر سرِ پیامِ راستینِ بارانِ آخِر و پیامهای کاذبِ بسیارِ دیگرِ بارانِ آخِر در جریان است. تنها یک پیامِ حقیقیِ بارانِ آخِر وجود دارد. خطِ رواییِ تاریخِ مقدسی که در آن خدا اعمالِ شگفتانگیزِ خویش را بهجا میآورد، در چارچوبِ کتابِ یوئیل قرار داده شده است، جایی که «شرابِ تازه» از یک طبقه بازداشته میشود، در حالی که بر طبقهٔ دیگر فرو ریخته میشود.
در کتاب یوئیل چند تقابل وجود دارد که باید بدانها توجه شود. ریشهٔ واژهٔ «مَثَل» به معنای «در کنار نهادن» است و ذاتاً متضمن تقابلِ دو طبقه است. ما پیشتر به برخی از این «تقابلها» در کتاب یوئیل اشاره کردهایم و خاطرنشان ساختهایم که تاجِ تکبّر که میگسارانی که بر اورشلیم حکم میرانند بر سر دارند، در تقابل است با کسانی که تاجِ جلال را بر سر مینهند. هنوز بیان نکردهایم که نمادِ شادی، در عین آنکه ضدّ شرمسار بودن است، همتای آن نیز هست؛ امّا چنین است، و قصد داریم آن را نشان دهیم. موضوعِ آلفا و امگا نیز در کتاب یوئیل یافت میشود، و آن اصل که نخست، آخر را به تصویر میکشد نیز بهوسیلهٔ دو موعظهٔ پطرس در کتاب اعمال تأیید میگردد.
اعمال باب دو در روز پنطیکاست، ساعت ۹ صبح (ساعت سوم) رخ میدهد، و باب سه در ساعت نهم (۳ بعدازظهر)، یعنی زمان قربانی شامگاهی. در اعمال دو، پیامی که پطرس اعلام میکند در بالاخانهٔ خانهای خصوصی است، اما موعظهٔ او در باب سه در معبد ایراد میشود. این دو، بهواسطهٔ دعوت به توبه در هر دو اجتماع، به یکدیگر پیوند خوردهاند. همان پیام، در دو مکان جغرافیایی، که نمادِ دوگانگیای در درون پیام پنطیکاستی است که میان صحن و معبد تقسیم شده است. در مکاشفه یازده، به یوحنا گفته میشود که معبد را اندازه بگیرد، اما صحن را واگذارد، زیرا به امّتها داده شده بود.
۽ مون کي ھڪڙو بانس ڏنو ويو، جيڪو لٺ وانگر ھو؛ ۽ فرشتو بيٺو ھو ۽ چيائين، اٿ، ۽ خدا جي ھيڪل کي، ۽ قربانگاھ کي، ۽ انھن کي جيڪي ان ۾ عبادت ڪن ٿا، ماپ. پر جيڪو صحن ھيڪل کان ٻاھر آھي سو ڇڏ، ۽ ان کي نه ماپ؛ ڇاڪاڻتہ اھو غير قومن کي ڏنو ويو آھي: ۽ پاڪ شھر کي اھي ٻائيتاليھہ مھينا پيرن ھيٺ لتاڙيندا. مڪاشفو 11:1، 2.
پس، تکرارِ دو موعظه و تقسیمِ جایگاهِ آن دو موعظه، در کتاب یوئیل دو مخاطب را برای بارانِ آخر مشخص میسازد. یک مخاطب، امّتها در بیرونِ هیکلاند و مخاطبِ دیگر، یهودیان در درونِ هیکل. در داوریِ زندگان، نخست خانهٔ خدا داوری میشود، و از 9/11 تا قانونِ یکشنبه، هیکل داوری میگردد؛ و از قانونِ یکشنبه تا پایانِ مهلتِ آزمونِ بشر، امّتها داوری میشوند. این داوری در خلالِ بارانِ آخر رخ میدهد؛ همان بارانی که پطرس آن را بهعنوانِ امری که در کتابِ یوئیل بیان شده است معرفی میکند. آنچه صحنِ هیکل (امّتها) و هیکل (کلیسای خدا) در آن تقسیمبندیِ مذکور در اعمال، بابهای دو و سه، نمایان میسازند، همان تمایزی است که در یوئیل میانِ بارانِ اول و بارانِ آخر وجود دارد. بارانِ اول در 9/11 فرارسید و در حالی فرو ریخته میشود که هیکلِ خدا در حالِ داوری است. هنگامی که آن فرایند به پایان برسد، بارانِ آخر بر امّتها در صحنِ هیکل فرو ریخته میشود.
پس ای فرزندانِ صهیون، شادمان باشید و در یهوه خدای خویش وجد نمایید؛ زیرا او بارانِ نخستین را به اندازه به شما عطا کرده است، و برای شما باران را نازل خواهد ساخت، یعنی بارانِ نخستین و بارانِ آخر را در ماهِ اول. یوئیل ۲:۲۳.
مقصود من در حال حاضر این نیست که تمایز نبوی میان شادی و شرمساری را مشخص سازم، بلکه این آیه به قوم خدا اعلام میکند که به سبب پیام باران آخِر، «شادمان باشند». پیام باران آخِر در قوم خدا شادیِ نبوی پدید میآورد. با این حال، موضوعِ بارانِ نخستین یا زودهنگام، که باران آخِر در پیِ آن میآید، تصویری است از سنگِ لغزش که کنار گذاشته شد و موجب شگفتی گردید. نمادِ سنگِ زاویه که سرانجام به سنگِ سرِ زاویه بدل میشود، همان چیزی است که در نظرِ خدا و قومِ او شگفتانگیز است.
شگفتانگیز سنگ نمایانگر الفا و امگای نبوت است. اصلِ الفا و امگا از حیثِ کاربردِ نبوی، بارها در کلامِ او بهوسیلهٔ «الفا و امگا» شناسانیده شده است، و او خود کلام است. از اینرو، آنچه از این اصل مکشوف شده، برای ما و فرزندانِ ما تا ابد مکشوف گردیده است. سالِ 1863 سنگِ سرِ نبوتِ کتابمقدس است، و سنگِ سرِ دورهٔ فرشتهٔ سوم از 1844 تا 1863 نیز هست. 1844 سنگِ بنیاد بود و 1863 سنگِ سرِ آن دورهٔ نبوی. 1844 تا 1863 یک دورهٔ نبویِ تثبیتشده است، همانقدر تثبیتشده که 538 تا 1798. این واقعیت که نوعِ بشر چیزی را که خدا برقرار داشته است نمیداند، آن چیز را برقرارناشده نمیسازد!
ما مقالۀ پیشین را با فراز زیر به پایان رساندیم.
«مرا نشان داده شد که نسبت او با قوم خدا، از بعضی جهات، شبیه نسبت موسی با اسرائیل بود. هنگامی که اوضاع نامساعد بود، بر ضدّ موسی غرغرهکنندگان بودند، و بر ضدّ او نیز غرغرهکنندگان بودهاند.» شهادتها، جلد ۳، ص. ۸۵.
در سال ۱۸۶۳، جیمز وایت «از برخی جهات» نمایانگرِ «موسی برای اسرائیل» بود.
د ۱۸۴۴ څخه تر ۱۸۶۳ پورې دوره د سره سمندر د خلاصون څخه تر لومړي قادش پورې په دوره کې تمثیل شوې وه. لومړی قادش الفا ده او دوهم قادش اوميګا ده—او دا دوه څلوېښت کلنې دورې برابروي چې قادش ته رسېږي، او دواړه په بغاوت پای ته رسېدلې.
نبوت کی روح بحرِ قلزم کے عبور کو 1844 کی عظیم مایوسی کے ساتھ ہم آہنگ کرتی ہے۔ بائبل بحرِ قلزم کے عبور کو صلیب کے ساتھ مربوط کرتی ہے، اور سسٹر وائٹ تصدیق کرتی ہیں کہ صلیب پر شاگردوں کی مایوسی 1844 کی عظیم مایوسی کی تمثیل تھی۔ خداوند کی مرضی یہ تھی کہ براہِ راست موعودہ سرزمین میں داخل ہوا جائے، اور موعودہ سرزمین میں داخلے کی جغرافیائی علامت یریحو تھی؛ اور یہی وہ مقام ہے جہاں دسمبر 2025 کے اس دوسرے ہفتے میں ماہرینِ آثارِ قدیمہ نے قدیم یریحو کو ابھی ابھی کھود نکالا—اور اپنی شدید حیرت و افسوس کے ساتھ یہ دریافت کیا کہ وہاں جو گری ہوئی فصیلیں انہیں ملیں، وہ سب باہر کی طرف گری ہوئی تھیں، اندر کی طرف نہیں، جیسا کہ محاصرے کے دوران ہمیشہ ہوتا ہے۔ قدیم محاصرے میں فصیلوں کو کوٹ کوٹ کر گرا دیا جاتا تھا اور انہیں اندر کی جانب دھکیل دیا جاتا تھا۔ مگر یریحو میں ایسا نہ تھا۔
پس قوم هنگامی که کاهنان در کرناها دمیدند، بانگ برآوردند؛ و چون قوم آواز کرنا را شنیدند و قوم با بانگی عظیم فریاد زدند، دیوار بهکلی فرو ریخت، بهگونهای که قوم، هر مردی مستقیم از برابر خویش، به شهر برآمدند و شهر را گرفتند. یوشع ۶:۲۰.
باستانشناسان همچنین خمرههایی حاوی غذا یافتند که نشان میداد هنگامی که دیوارها فرو ریختند، محاصرهای طولانی و فرساینده در کار نبوده است. این یافته همچنین به پرسشی در میان گروه باستانشناسان پاسخ داد که چرا گزارش کتابمقدسیِ سقوط اَریحا بیان میکند که آنان از فراز تپّهای یا شیبی به «بالا» به درون اَریحا رفتند؛ شیب یا تپّهای که اکنون میدانند بر اثر فرو ریختن دیوارها به سمت بیرون پدید آمده بود.
نخستین مانعی که ورود به سرزمین موعود را اعلام کرد، اَریحا بود، شهری برخوردار از نفوذ و ثروت. اَریحا سال ۱۸۶۳ است، و اَریحا موضوعی از نبوت کتابمقدسی است؛ نه تنها بهعنوان تصویری از دورهٔ زمانی قانون یکشنبه، بلکه همچنین در ارتباط با سقوط و برخاستن آن. اَریحا همچنین لعنت نبویِ خاصِ خود را داشت که بر آن اعلام شد. یوشع بر مردی که اَریحا را بازسازی کند لعنتی جاری ساخت، و بدینوسیله مشخص کرد که آن مرد که اَریحا را بازسازی میکند، در جریان بازسازی آن شهرِ ملعون، پسر کوچکتر و پسر بزرگتر خود را از دست خواهد داد. یکی از پسران هنگام نهادن بنیاد از دست میرفت و دیگری هنگام برپا کردن دروازه. آن نبوت تحقق یافت، و گزارش تحقق آن در کتابمقدس ثبت شده است؛ از اینرو اَریحا نمادی تثبیتشده در کتابمقدس است.
در درون سقوط تاریخی آن، و در لعنت نبویِ آن، و سپس در تحقق تاریخیِ آن نبوت، سه شاهد را مییابیم که دربارهٔ اَریحا در سال ۱۸۶۳ سخن میگویند. هر سهِ آن شهادتها باید بر سال ۱۸۶۳ تطبیق داده شوند. آن سه شاهد با یکدیگر ایستادهاند، همانگونه که سه موسی بهطور نبوی در پایان دورههای چهلسالهٔ respective خود ایستادهاند. یکی از آن دورههای چهلساله بهوضوح با تاریخ میلریتی همراستا است، و این امر برقرار میسازد که هر سه بازنماییِ موسی در پایان هر دورهٔ چهلساله با تاریخ ۱۸۶۳—تاریخ فرشتهٔ سوم—منطبق هستند.
دو مورد از آن سه شاهدِ چهل سالِ موسی در قادش پایان مییابند؛ سومین پایانِ آن چهل سال، رود اردن بود، و پایانِ دوم، دریای سرخ. پایانِ نخستین چهل سال، گریختنِ موسی از مصر بود. هر سه، خروجی بهصورت گریز از مصر را توصیف میکنند، در تحققِ نبوتِ چهارصد و سیسالهٔ ابراهیم دربارهٔ بندگی در مصر.
موسى در سه دورهٔ چهلسالهٔ خود، که پایانهای آنها (سنگِ سرِ بنا) نمونهای از رهایی از مصر را نمایان میسازد، تحققِ نبوتِ ابراهیم دربارهٔ اسارت در بندگیِ مصر و رهایی از آن بود. موسی، بهعنوان رهانندهٔ موعودِ وعدهٔ عهدِ ابراهیم، خود از همان آغاز، چنانکه معنای نامش نیز دلالت میکند، از آب نجات یافت. پس از آن، موسی قومِ خدا را از میان آبهای دریای سرخ عبور داد و سپس به ساحلِ رهایی، که بهوسیلهٔ رود اردن نمود یافته است، رهبری کرد. آلفای زندگیِ موسی، نجات از آبِ نیل بود و اومگای آن، نجاتی که آبِ رود اردن مظهر آن بود. آلفای زندگیِ موسی، که با تجربهای که نام او و والدینش آن را تعریف میکرد مجسم شده بود، چنین بود که والدینِ خداترسِ او میدانستند آن نوزاد به مرگ محکوم شده است؛ همانگونه که او چهل سال بعد، پس از کشتن آن مصری، چنین خواهد بود. والدینِ خداترسِ او، که میدانستند پسرشان باید از حکمِ مرگ نجات یابد، برای او صندوقی آماده کردند که از جهانِ عبرانی به جهانِ مصری گذر کرد؛ درست همانگونه که موسی در پایانِ چهل سال، جهانِ مصری را برای جهانِ عبرانی ترک کرد.
موسیٰ نے پانی سے اپنی نجات میں نوح کی سرگزشت کو دہرایا۔ ابراہیم کی چار سو تیس سالہ عہدی نبوت کے “نجات دہندہ” کے طور پر موسیٰ کا پہلا ہی ذکر اُس تاریخ کی تکرار تھا جس میں خدا نے نوعِ انسان کے ساتھ عہد باندھا؛ یوں ابراہیم کے عہدی وعدۂ نبوت، یعنی ایک برگزیدہ قوم کے بارے میں، تمام بنی نوع انسان کے لیے عہدی وعدے کے ساتھ یکجا ہو گئے۔ یہ بات فرعون کی بیٹی کے حوالے کیے جانے میں طفلِ موسیٰ کی منتقلی کے اندر ایک بپتسمہ کی نشان دہی کرتی ہے، کیونکہ موت کو والدین کے عمل سے تسلیم کیا گیا، تدفین کی نمائندگی پانی پر موجود کشتی سے ہوتی ہے، اور قیامت فرعون کی بیٹی ہے۔
زندگیِ موسی با بهنمون درآمدنِ تعمیدِ کشتیِ نوح آغاز میشود. از این رو، از همان آغاز، عدد «۸» با موسی پیوند مییابد، زیرا ریشهٔ رابطهٔ عهدیِ او از عهدِ نوح با عدد «۸» آغاز شد، و مأموریت او این بود که آیینِ ختنه را در روز «هشتم» برقرار سازد. سپس آزموده شد و درست در همان آیین شکست خورد. زندگیِ موسی با یک تعمید آغاز میشود و چهل سال بعد، مرگی (مرگِ یک مصری) رخ میدهد که نقطهای را نشان میدهد که در آن، موسیِ مصری میمیرد و او بهگونهای کامل پسرِ ابراهیم میشود. آغاز و پایانِ نخستین چهل سالِ زندگیِ موسی با یک تعمید نمایانده میشود. نخستین، گذار از عبری به مصری را مشخص کرد و آخری، گذار از مصری به عبری را. چهل سال پس از آن، موسی قومِ خدا را از میانِ تعمیدِ دریای سرخ میگذراند، در مسیرِ تعمید در اردن، که هرگز بدان نرسید.
قومِ خدا، زیر هدایت یوشع، بیآنکه موسی با ایشان باشد، به سرزمین موعود داخل شدند، زیرا او درست پیش از آنکه زمانِ تعمیدِ رود اردن فرا رسد، درگذشت. موسی گفت، و پطرس نیز تکرار کرد، که یهوه خدای تو نبیای مانند موسی برای تو برخواهد انگیخت. آن نبی که موسی نمونه و تمثیل او بود، مسیح بود، و او کار خویش را دقیقاً از همانجا آغاز کرد که موسی آن را واگذاشت. او کار خود را از تعمید خویش آغاز نمود، و آن تعمید دقیقاً در همان جایی بود که یوشع، اسرائیلِ باستان را هنگام عبور از اردن به درونِ سرزمین موعود، تعمید داد. اناجیل ما را آگاه میسازند که یوحنا در بیتعباره تعمید میداد، که محلِ عبور است و معنای آن «گذرگاهِ کشتی» است.
بحرِ قلزم مصر کی سرکشی کی علامت ہے، اور اس سلسلے میں موسیٰ کی نبوی گواہی کو حق کے طور پر مشخص کرتا ہے۔ دریائے نیل سے بحرِ قلزم (جسے بعض اوقات دریا بھی کہا جاتا ہے) اور پھر اردن تک۔ موسیٰ، جس کے معنی ہیں ’پانی میں سے بچایا گیا‘، اپنی گواہی کا آغاز اور اختتام نجات کے پانی پر کرتا ہے، اور ان پانیوں میں سے ہر ایک عبادت گزاروں کے دو طبقوں کو ظاہر کرتا ہے۔
چهل سال نخستِ موسی نمایانگرِ پیامِ فرشتهٔ اوّل است، و چهل سالِ دوم، فرشتهٔ دوم است، و سومی نیز فرشتهٔ سوم. این سه فرشته ویژگیهای نبویِ خاصِ خود را دارا هستند، از جمله اینکه هر سه پیام در پیامِ نخست بازنمایی شدهاند. ما سالیان دراز این پدیده را بهطور علنی در پیوند با سه بابِ نخستِ کتابِ دانیال نشان دادهایم.
دانیال در باب نخست از خدا ترسید و از خوردن خوراک بابلی سر باز زد، و خدا او را در آزمون دوم، یعنی آزمون خوراکی و بصریِ پس از آن، جلال بخشید؛ و این امر به داوری و آزمون سوم انجامید که خود نبوکدنصر آن را به اجرا درآورد. باب نخستِ دانیال همان فرشتهٔ اولِ مکاشفهٔ چهارده است که اعلام میکند: «از خدا بترسید»، «او را جلال دهید»، چنانکه دانیال در آزمون دومِ خوراکی و بصری چنین کرد، زیرا «ساعت داوریِ» نبوکدنصر فرا رسیده است.
چهل سال نخست زندگی موسی از آنرو آغاز شد که والدینش از خدا ترس داشتند. هنگامی که دختر فرعون صندوق را بر آب دید، موسی از آزمون دوم، که آزمونی بصری بود، گذشته بود. سپس دختر فرعون حکم کرد که او نباید بمیرد. داوری نیز در پایان آن چهل سال نخست فرا رسید؛ آنگاه که آن مصری را کشت و ناچار شد از مصر بگریزد.
در دومین دورهٔ چهلساله، فرشتهٔ دومِ مکاشفهٔ باب چهارده که سقوط بابل را اعلام میکرد، بهوسیلهٔ سقوط مصر نمونهسازی شده بود. در آن سقوط، در پایان آن چهل سال، ظهوری عظیم از قدرت خدا پدید آمد؛ همانگونه که در پایان پیام فرشتهٔ دوم، در خلال فریاد نیمهشبِ ۱۸۴۴، چنین بود.
تیسرا چالیس سالہ دور تقریباً پوری جماعت پر موت کی عدالت سنائے جانے سے شروع ہوتا ہے، اور اسی جماعت کے پیشوا پر موت کی عدالت واقع ہونے پر ختم ہوتا ہے۔
خواهر وایت بیان میکند که کار ما این است که پیامهای سه فرشته را با یکدیگر متحد سازیم.
«خداوند در شُرُفِ آن است که جهان را به سبب گناهش مجازات کند. او در شُرُفِ آن است که هیئتهای مذهبی را به سبب ردّ نور و حقیقتی که به ایشان داده شده است، مجازات نماید. پیام عظیم، که پیامهای فرشتۀ اول، دوم و سوم را در بر میگیرد، باید به جهان اعلام شود. این باید بارِ اصلیِ کار ما باشد.» تفسیر کتابمقدس ادونتیستهای روز هفتم، جلد ۷، ص. ۹۵۰.
چهل سال نخستِ موسی نمایانگر فرشتهٔ اوّلِ مکاشفهٔ چهارده است، و دورهٔ دومِ چهلسالهٔ او فرشتهٔ دوم، و دورهٔ سومِ چهلساله فرشتهٔ سوم است. «پیام عظیم» ما آن است که «پیامهای فرشتگان اوّل، دوم، و سوم» را با هم متحد سازیم، که بدینسان هر سه نمادِ موسی را در ۱۸۶۳ قرار میدهد، و بنابراین سه موسی را در قانون یکشنبه.
از 1844 تا 1863 شامل دو شاهد از هر دو دورهٔ چهلسالهای است که به قادش منتهی شدند. الهام تصریح میکند که سومی نمیتواند بدون اولی و دومی وجود داشته باشد؛ بنابراین، چهل سال نخستِ زندگیِ موسی نیز باید نمایانگر 1844 تا 1863 باشد. موسی در 1863 مصری را میکشد، و نیز همانگاه که موسی با عصای اقتدار خود صخره را میزند، و نیز هنگامی که موسی در تاریخِ شورشِ گوسالهٔ طلایی درخواست میکند جلال خدا را ببیند. در 1863 و قانون یکشنبه، سه موسی وجود دارند، و همگی چهلسالهاند.
دورانهای سهگانۀ موسی هر یک دربردارندۀ رهایی بهواسطۀ آب است؛ موسی در سبد با موسی در عبور از دریای سرخ متناظر است، و آن نیز با موسی در دو بارِ مربوط به رود اردن متناظر میباشد: نیل، دریای سرخ، و دو بار در اردن. آبهای رهایی در هر یک از این سه دوران نمایان شدهاند، زیرا همۀ آنها با دورهای همراستا هستند که در آن، آبِ رهایی در خلال دورۀ بارانِ آخر فرو ریخته میشود.
در پایانِ سومین دورهٔ چهلساله، موسی صخره را با عصای خود زد. در پایانِ دومین چهل سال، عصای او دریای سرخ را شکافت. در پایانِ نخستین چهل سال، او عصای اقتدار مصری را رد کرد و برگزید که با قوم خود رنج بکشد.
در پایانِ دورهٔ نخست، یک مصری مرد، و در پایانِ دورهٔ دوم، نظامیان، نخستزادگان و رهبریِ مصر مردند. در پایانِ دورهٔ سوم، قومِ اسرائیل، هارون و موسی همگی مرده بودند. اینها سه تاریخِ موازیاند که «حکم بر حکم» هر یک نمایانگرِ 1844 تا 1863 هستند—تاریخِ فرشتهٔ سوم، که به نوبهٔ خود نمایانگرِ 9/11 تا قانونِ یکشنبه است، و فصلِ پنتیکاستی هنگامی که آبهای رهایی فرو ریخته میشوند.
موسی در هر دو شورشِ قادش حضور دارد، و شورشهای قادش هر دو در دورههای مربوط به خود، سنگِ سرِ کارند. هر دو نمایانگر ۱۸۶۳ هستند، که آن نیز سنگِ سرِ کارِ دورهٔ فرشتهٔ سوم است؛ دورهای که با آلفا در ۱۸۴۴ آغاز میشود و تا سنگِ سرِ کارِ ۱۸۶۳ امتداد مییابد. هنگامی که نورِ شگفتانگیزِ آن سنگی را که بهعنوانِ بنیاد آغاز میشود و به سنگِ سرِ کار پایان مییابد در نظر میگیریم، دانسته میشود که سنگِ سرِ کار از لحاظ نبوتی همواره بزرگتر است. چند قطرهٔ اندک در آغازِ فصلِ پنطیکاست، که به ریزشِ کامل در سنگِ سرِ کار در روزِ پنطیکاست منتهی میشود، این حقیقت را به تصویر میکشد.
در ۱۱ سپتامبر، پاشیدن آغاز شد و در افاضهٔ کاملِ شریعتِ یکشنبه به پایان میرسد. این حقیقت، گناهِ موسی را در قادشِ دوم و اُمِگا، گناهی بزرگتر از شورشِ قادشِ نخستینِ آلفا معرفی میکند. شورشِ آلفا مرگِ تمامی یک قوم را پدید آورد، و شورشِ اُمِگا مرگِ یک مرد را به بار آورد (موسی)؛ اما گناهِ آن یک مرد از گناهِ جمعیِ تمامی آن قوم بزرگتر بود. نفسی که گناه میکند، همان خواهد مرد، و در آن سطح، میان گناهانِ موسی و هر اسرائیلیِ دیگر هیچ تمایزی نیست؛ اما از لحاظ نبوی، اینکه موسی مسیح را برای بار دوم زد، بزرگتر بود، زیرا این عمل سنگِ سرِ آن دورهٔ چهلساله بود.
سرکشیِ موسی در دومین قادشِ اُمگا، گناهی بزرگتر از سرکشیِ بنیاسرائیل در ردّ پیامِ یوشَع و کالیب بود. موسی بهطور نبوی در 1863 میایستد، جایی که به سبب سرکشیِ خود در بیابان میمیرد. موسی همچنین در 1863 میایستد، جایی که قومِ عهدِ پیشین به سبب سرکشیِ خویش در بیابان میمیرند، اما موسی در آن سرکشی مشارکت نداشت. 1863 با قانونِ یکشنبه همتراز است، همانگونه که سرکشیِ هارون در ماجرای گوسالهٔ زرّین نیز چنین است. در آن تاریخ، که با قادش، 1863، و قانونِ یکشنبه همتراز است، موسی دعا میکند تا جلالِ خدا را ببیند.
قادش نمایانگر ۱۸۶۳ است، و موسی در هر دو قادش حضور دارد؛ پس بر پایهٔ دو شاهدِ کتابمقدسی، که هر دو سنگِ سرِ بنا هستند، تثبیت میکنیم که دورهٔ سومِ چهلساله، که در قادش پایان نمییابد، نیز نمایانگر ۱۸۶۳ است. در آنجا «موسیِ تقدیسناشده» با رد کردنِ صخره، مسیح را از نو مصلوب میسازد. در ۱۸۶۳، و در اعطای شریعت در سینا، «موسیِ تقدیسشده» در پیِ شخصیتِ خداست. در ۱۸۶۳ موسی نمایانگرِ هم باکرهای حکیم و هم باکرهای جاهل است.
«فریسی اور محصول لینے والا اُن دو عظیم جماعتوں کی نمائندگی کرتے ہیں جن میں خدا کی عبادت کے لیے آنے والے لوگ تقسیم ہو جاتے ہیں۔ اُن کے پہلے دو نمائندے اُن پہلے دو بچوں میں پائے جاتے ہیں جو دنیا میں پیدا ہوئے تھے۔» Christ’s Object Lessons, 152.
در قادش و در سال ۱۸۶۳، موسی نمایندهٔ «دو طبقهٔ بزرگ است که» «پرستندگان خدا به آنها تقسیم میشوند». موسی، همانند پطرس، نمونهای از صد و چهل و چهار هزار نفر است.
„Pentru fiecare dintre clasele reprezentate de fariseu și de vameș există o lecție în istoria apostolului Petru. În perioada de început a uceniciei sale, Petru se credea tare. Asemenea fariseului, după propria sa apreciere, el nu era „ca ceilalți oameni”. Când Hristos, în ajunul trădării Sale, i-a avertizat dinainte pe ucenicii Săi: „Toți vă veți poticni din pricina Mea în noaptea aceasta”, Petru a declarat cu încredere: „Chiar dacă toți se vor poticni, eu tot nu.” Marcu 14:27, 29. Petru nu-și cunoștea propria primejdie. Încrederea în sine l-a dus în rătăcire. El se socotea în stare să reziste ispitei; dar, în numai câteva ceasuri, a venit încercarea și, cu blesteme și jurăminte, s-a lepădat de Domnul său.” Parabolele Domnului Hristos, 152.
در قانون یکشنبه، که ۱۸۶۳ است، پطرس نمایانگر دو طبقه است: آنان که نشان وحش را دریافت میکنند یا آنان که مُهر خدا را دریافت میکنند. هنگامی که عیسی نام شَمعون را به پطرس تغییر داد، این نمادِ یکصد و چهل و چهار هزار بود. این فهم همچنین از طریق ضربِ نام پطرس بر پایهٔ عددِ جایگاهِ حروف در الفبای انگلیسی نمادپردازی شده است. اگر همان روش را بر ۱۸۶۳ به کار بریم، ۱۴۴ به دست میآید.
دو تا از سه نمادِ موسی که با ۱۸۶۳ همراستا هستند، ثابت میکنند که دورۀ سوم نیز باید همراستا باشد. دو خطِ قادش، روایتِ باکرهگانِ دانا و نادان را مشخص میسازند، و دورۀ سوم کوششی را برای بهکارگیریِ تلاشِ انسانی بهمنظورِ انجامِ کاری الهی مشخص میکند. اعتماد به قدرتِ انسانی، همانگونه که موسی در ماجرای آن مصری عمل کرد، نمایانگرِ اعتماد به اقتدارِ انسانی بهجای اقتدارِ منصوبِ الهی است.
خواهر وایت دربارهٔ شوهرش میگوید که «رابطهٔ او با قوم خدا، از برخی جهات، مشابه رابطهٔ موسی با اسرائیل بود.» در سال ۱۸۶۳، موسی بهوسیلهٔ جیمز وایت نمایانده شد. در سال ۱۸۶۳، جیمز وایت در حال کشتن یک مصری است، مسیح را برای بار دوم میزند، و برای شورشیانی دعا میکند که پیام «آرامی» را که یوشع و کالیب عرضه کردند، رد نمودند. موسی هم باکرهای نادان است هنگامی که برای بار دوم صخره را زد، و هم باکرهای دانا آنگاه که برای شورشیان اسرائیل شفاعت کرد.
ما این مقاله را با آن بخش از باب چهاردهم سفر اعداد به پایان خواهیم برد، جایی که موسی در سال ۱۸۶۳ قرار دارد، هنگامی که در تاریخِ موازیِ بازنماییشده بهوسیلهٔ شورشِ گوسالهٔ زرّین، رؤیایی از جلالِ خدا به او عطا میشود.
در این بخش، خداوند میپرسد «تا به کی» باید با سرکشانِ اسرائیل مدارا کند؛ و این همان پرسشی است که اشعیا نیز در باب ششم از خداوند پرسید. توجه کنید که کتاب اعداد این تاریخ را در دورهای قرار میدهد که زمین از جلال خدا روشن میشود، چنانکه فرشتگان نیز در آیهٔ سومِ اشعیا ۶ بدان اشاره کردهاند. ۱۱ سپتامبر سنگِ بنیادِ تاریخِ ۱۸۴۴ تا ۱۸۶۳ بود و قانون یکشنبه سنگِ سرپوش آن است. صحنهٔ کتاب اعداد چیزی کمتر از تمثیلی از سرود یا مَثَلِ تاکستان نیست، زیرا از اسرائیلِ باستان درگذشته میشود، در حالی که خداوند با یوشع عهد میبندد.
او تمام جماعت نے اپنی آواز بلند کی اور فریاد کی؛ اور اُس رات لوگ روتے رہے۔ اور بنی اسرائیل سب کے سب موسیٰ اور ہارون کے خلاف بڑبڑانے لگے؛ اور ساری جماعت نے اُن سے کہا، کاش ہم ملکِ مصر ہی میں مر گئے ہوتے! یا کاش ہم اِس بیابان ہی میں مر جاتے! اور خداوند ہمیں اِس ملک میں کیوں لے آیا ہے؟ تاکہ ہم تلوار سے مارے جائیں، اور ہماری بیویاں اور ہمارے بچے لُوٹ کا مال بنیں؟ کیا ہمارے لیے مصر کو واپس چلے جانا بہتر نہ ہوتا؟ پھر وہ ایک دوسرے سے کہنے لگے، آؤ ہم ایک سردار مقرر کریں اور مصر کو واپس چلیں۔
آنگاه موسی و هارون در حضور تمامی جماعتِ مجمعِ بنیاسرائیل بر روی درافتادند. و یوشع بن نون و کالب بن یفنه، که از جملهٔ کسانی بودند که آن سرزمین را جاسوسی کرده بودند، جامههای خویش را چاک زدند؛ و با تمامی جماعتِ بنیاسرائیل سخن گفته، گفتند:
سرزمینی که از آن گذشتیم تا آن را تفحّص کنیم، سرزمینی است بس نیکو. اگر خداوند از ما خشنود باشد، آنگاه ما را به این سرزمین درخواهد آورد و آن را به ما خواهد بخشید؛ سرزمینی که شیر و عسل در آن جاری است. فقط بر خداوند عصیان مورزید، و از قوم آن سرزمین مترسید؛ زیرا ایشان برای ما همچون ناناند: حمایتشان از ایشان برداشته شده است، و خداوند با ماست؛ از ایشان مترسید.
لیکن ساری جماعت نے کہا کہ اُن کو سنگسار کیا جائے۔ اور خیمۂ اجتماع میں بنی اسرائیل کی ساری جماعت کے سامنے خداوند کا جلال ظاہر ہوا۔ اور خداوند نے موسیٰ سے کہا، یہ لوگ کب تک مجھے حقیر جانتے رہیں گے؟ اور کب تک اُن سب نشانات کے باوجود جو میں نے اُن کے درمیان دکھائے ہیں، مجھ پر ایمان نہ لائیں گے؟
آنان را به وبا خواهم زد، و از میراث محرومشان خواهم ساخت، و از تو امّتی بزرگتر و نیرومندتر از ایشان پدید خواهم آورد.
اور موسیٰ نے خداوند سے کہا، تب مصری یہ بات سنیں گے، کیونکہ تو نے اپنی قدرت سے اس قوم کو اُن کے درمیان سے نکال کر اوپر چڑھایا ہے؛ اور وہ اِسے اِس ملک کے باشندوں کو بتائیں گے، کیونکہ اُنہوں نے سنا ہے کہ اے خداوند، تو اِس قوم کے درمیان ہے، کہ اے خداوند، تو رُوبرو دکھائی دیتا ہے، اور تیرا بادل اُن کے اوپر ٹھہرا رہتا ہے، اور تو دن کے وقت بادل کے ستون میں اور رات کو آگ کے ستون میں اُن کے آگے آگے چلتا ہے۔ سو اگر تو اِس ساری قوم کو ایک ہی شخص کی مانند ہلاک کر ڈالے، تو وہ قومیں جنہوں نے تیرا شہرہ سنا ہے، یہ کہیں گی کہ چونکہ خداوند اِس قوم کو اُس ملک میں جس کی اُس نے اُن سے قسم کھائی تھی پہنچانے کے قابل نہ تھا، اِس لیے اُس نے اُنہیں بیابان میں ہلاک کر دیا۔
اور اب میں تجھ سے التجا کرتا ہوں کہ میرے خداوند کی قدرت عظیم ہو، جیسا کہ تُو نے فرمایا ہے کہ خداوند قہر کرنے میں دھیما اور بڑی رحمت والا ہے، جو بدکرداری اور گناہ کو معاف کرتا ہے، لیکن ہرگز قصوروار کو بےقصور نہیں ٹھہراتا، بلکہ باپ دادا کی بدکرداری کا بدلہ تیسری اور چوتھی پشت تک اولاد کو دیتا ہے۔ پس میں تیری منت کرتا ہوں کہ اپنی عظیم رحمت کے مطابق اس قوم کی بدکرداری کو معاف فرما، جیسے تُو مصر سے لے کر اب تک اس قوم کو معاف کرتا آیا ہے۔
و خداوند فرمود: «من مطابق سخن تو آمرزیدم؛ لیکن به حیات خودم سوگند، تمامی زمین از جلال خداوند پر خواهد شد.»
از آنرو که تمامی آن مردانی که جلال مرا و آیات مرا که در مصر و در بیابان بهجا آوردم دیدهاند، و اکنون این ده بار مرا آزمودهاند و به آواز من گوش نسپردهاند، یقیناً آن سرزمینی را که برای پدران ایشان قسم خوردم نخواهند دید، و هیچیک از آنان که مرا به خشم آوردند آن را نخواهند دید. اما بندهام کالیب، چون روحی دیگر با او بود و مرا بهتمامی پیروی کرده است، او را به آن سرزمینی که بدان داخل شد خواهم آورد، و ذریت او آن را به تصرف خواهند آورد. (و اما عمالیقیان و کنعانیان در وادی ساکن بودند.) فردا بازگردید و به راه دریای سرخ به سوی بیابان روانه شوید.
و خداوند به موسی و هارون گفت: «تا به کی این جماعت شریر را که بر ضدّ من همهمه میکنند، تحمّل کنم؟ همهمههای بنیاسرائیل را که بر ضدّ من میکنند، شنیدهام. بدیشان بگو: به حیات خودم، میگوید خداوند، همانگونه که در گوش من گفتهاید، با شما همان خواهم کرد: لاشههای شما در این بیابان خواهد افتاد؛ و همهٔ شما که شمرده شدهاید، بر حسب تمامی شمارهٔ خود، از بیستساله و بالاتر، که بر ضدّ من همهمه کردهاید، هرآینه به آن سرزمینی که دربارهاش سوگند خوردم شما را در آن سکونت دهم، داخل نخواهید شد، مگر کالیب پسر یفُنّه و یوشَع پسر نون. امّا کودکان شما که گفتید طعمه خواهند شد، ایشان را داخل خواهم ساخت، و آن سرزمینی را که شما خوار شمردهاید خواهند شناخت. امّا شما، لاشههایتان در این بیابان خواهد افتاد. و فرزندانتان چهل سال در بیابان سرگردان خواهند بود و زناکاریهای شما را بر خود خواهند کشید، تا آنگاه که لاشههایتان در بیابان نابود گردد. بر حسب شمار روزهایی که آن سرزمین را جاسوسی کردید، یعنی چهل روز، برای هر روز یک سال، گناهان خویش را چهل سال بر خود خواهید کشید، و نقض عهد مرا خواهید شناخت.»
من، یهوه، گفتهام؛ یقیناً این را بر تمامی این جماعتِ شریر که بر ضدّ من گرد آمدهاند، بهجا خواهم آورد: در این بیابان نابود خواهند شد، و در همانجا خواهند مرد. و آن مردانی که موسی ایشان را فرستاده بود تا زمین را جاسوسی کنند، و چون بازگشتند، با آوردن خبر بدی دربارهٔ آن زمین، تمامی جماعت را بر ضدّ او به همهمه و شکایت واداشتند، همان مردانی که آن گزارشِ بد را دربارهٔ زمین آوردند، به بلا در حضور خداوند مردند.
اما یوشع بنِ نون و کالب بنِ یفنه، که از جملهٔ مردانی بودند که برای جاسوسیِ آن سرزمین رفته بودند، زنده ماندند. اعداد ۱۴:۱–۳۸.
ما این اندیشهها را در مقالهٔ بعدی ادامه خواهیم داد.