من استدلال می‌کنم که برای آن‌که بهترین امید را برای تشخیص اهمیت چهار آیهٔ آغازینِ فصل اول یوئیل داشته باشیم، مهم است ارتباطِ نمادِ چهار نسل را با پیامِ بارانِ آخر درک کنیم. یوئیل سرودِ تاکستان را می‌سراید، اما بندِ آغازینِ او پیوندِ نبویِ عهد با چهار نسل است.

और उस ने अब्राम से कहा, तू निश्चय जान ले कि तेरी सन्तान ऐसे देश में परदेसी होगी जो उनका नहीं है; और वे उनकी दासता करेंगे; और वे उन्हें चार सौ वर्ष तक दुःख देंगे। और जिस जाति की वे दासता करेंगे, उसका मैं न्याय करूंगा; और उसके बाद वे बड़ी संपत्ति के साथ निकल आएंगे। और तू शान्ति के साथ अपने पुरखाओं के पास जाएगा; और तू भली बुढ़ापे में मिट्टी दी जाएगी। परन्तु चौथी पीढ़ी में वे यहां फिर आएंगे; क्योंकि एमोरियों का अधर्म अभी पूरा नहीं हुआ है। उत्पत्ति 15:13–16।

این فراز، همان نبوتی است که از طریق زندگی موسی به تحقق رسید. هنگامی که کتاب یوئیل سرودِ تاکستان را با اشاره به چهار نسلِ ویرانیِ فزاینده آغاز می‌کند، بدین‌سان کتاب یوئیل را با نسل نبویِ چهارم و نهایی همسو می‌سازد. آن نسل، «نسل برگزیده»‌ی پطرس است که از ظلمت به «نورِ شگفت‌انگیزِ» او فراخوانده شده‌اند. ایشان در تقابل با همتای نسلیِ خود قرار دارند که به صورتِ نسلِ افعیان تصویر شده است. آن نسلِ چهارم و نهایی، به‌وسیلهٔ یوحنا نمایانده می‌شود؛ یوحنایی که نمادِ صد و چهل و چهار هزار نفر است، که «خوانده‌شده، و برگزیده، و وفادار» هستند.

فراخوانده‌شده در ۹/۱۱، برگزیده‌شده در فریاد نیمه‌شب و امین در بحران قانون یکشنبه، همان‌گونه که لاویان در شورش‌های گوسالهٔ زرینِ هارون و یربعام امین بودند. جان‌هایی که در ملاکی سه همچون نقره پاک می‌شوند، لاویانی هستند که در جریان پیام فریاد نیمه‌شب برگزیده می‌گردند، زیرا مُهر شدن همراه با، و به‌واسطهٔ، افاضه‌ای از روح‌القدس به انجام می‌رسد.

در مقالۀ پیشین، خطوطی را از تاریخ موسی مطرح کردیم؛ همان کسی که خواهر وایت او را آلفای نبوتِ کتاب‌مقدس معرفی می‌کند، و به‌گونه‌ای نبوی با مسیح، به‌مثابۀ اُمگای نبوتِ کتاب‌مقدس، پیوند دارد. موسی سنگِ بنیاد است و مسیح سنگِ سرِ زاویه. هر دو نماد رهایی از گناه‌اند، چنان‌که این حقیقت در رهایی از مصر به‌وسیلۀ موسی به تصویر کشیده شده است. بااین‌همه، همۀ ظهورات قدرت خدا که به‌دست موسی واقع شد، به‌مراتب فراتر رفت، آنگاه که مسیح عهد را با بسیاری برای یک هفته استوار ساخت. موسی آلفا است و مسیح اُمگا، و اُمگا عدد «22» است و آلفا عدد «1».

در بررسی موسی درمی‌یابیم که رهایی‌ای که بر سراسر شهادت نبوی او سایه افکنده است، در چارچوب آب قرار دارد. رهایی او از آب‌های نیل در هنگام تولدش، نمونه‌ای از نوح در کشتی بود. تعمید در دریای سرخ با نوح و آن هشت تن در کشتی همسو است، و این نیز به نوبه خود با تعمید یوشع در رود اردن همسو می‌گردد، که مسیح آن را در همان موضع عیناً تکرار کرد. شهادت موسی با رهایی در رود نیل آغاز می‌شود و بر کرانه‌های رود اردن پایان می‌یابد. تعمید مسیح، مسحِ او بود برای آن‌که سه سال و نیم شهادت دهد، تا به مرگ خود برسد، مرگی که در آغاز، در تعمید او نمود یافته بود. در رستاخیز او تنها چند قطره بود تا آن‌که در پنتیکاست، ریزش کامل واقع شد.

وعدُ اللهِ العهديُّ للبشرية يبدأ مع نوح، ووعدُه العهديُّ لشعبٍ مختار من خلال إبراهيم قد تمّ مع موسى. وكان موسى، الألفا، رمزًا ليسوع، الأوميغا، الذي سيأتي ويثبّت العهد مع «كثيرين»، لا مع شعبٍ مختار فحسب. وبصفته رمزًا للمسيح، فإن ميلاد موسى يتوافق مع العهد المعطى لنوح، حيث قوسُ قزح علامةٌ لجميع الناس. كما يتوافق موسى أيضًا مع العهد المعطى لشعبٍ مختار، حيث الختانُ علامةٌ للشعب المختار. وكان عملُ موسى العهدي مع «كثيرين»، لا مع شعبٍ مختار فحسب. ولو لم يكن الأمر كذلك، لما كانوا قد ابتُلوا على الدوام باللفيف المختلط.

در میان همهٔ «آب‌های رهایی» گوناگونی که در سراسر زندگی موسی به تصویر کشیده شده‌اند، تعمید در بیت‌عباره بر رود اردن، آغاز تاریخ عهدیِ اسرائیل باستان را در سرزمین موعود، به پایان تاریخ آن پیوند می‌دهد، در خلال آن هفته‌ای که مسیح عهد را با بسیاری استوار ساخت. تعمید مسیح با تعمید اسرائیل باستان همسو است، و هر دو تاریخ به رستاخیز او گواهی می‌دهند، آنگاه که پیش از بارش‌های فراوانِ روز پنطیکاست، پنجاه روز بعد، چند قطره باران فرو فرستاد. سراسر خطِ الفا و امگا، از حیث موسی تا مسیح، در درون آب‌های رهایی به تصویر کشیده شده است.

„När Jesus undervisade dessa lärjungar visade han hur viktig Gamla testamentet är som vittnesbörd om hans uppdrag. Många bekännande kristna förkastar nu Gamla testamentet och hävdar att det inte längre är till någon nytta. Men detta är inte Kristi undervisning. Så högt värderade han det att han vid ett tillfälle sade: ’Om de inte hör på Mose och profeterna, kommer de inte heller att låta övertyga sig, även om någon uppstod från de döda.’ Luk. 16:31.”

«این صدای مسیح است که از طریق پدرسالاران و انبیا سخن می‌گوید، از ایام آدم تا صحنه‌های پایانی زمان. نجات‌دهنده در عهد عتیق همان‌قدر آشکار مکشوف است که در عهد جدید. این نوری است که از گذشتهٔ نبوی می‌تابد و حیات مسیح و تعالیم عهد جدید را با روشنی و زیبایی نمایان می‌سازد. معجزات مسیح برهانی بر الوهیت اوست؛ اما برهانی نیرومندتر بر این‌که او فدیه‌دهندهٔ جهان است، در مقایسهٔ نبوت‌های عهد عتیق با تاریخ عهد جدید یافت می‌شود.» آرزوی اعصار، ۷۹۹.

در مقالاتی که به کتاب یوئیل می‌پرداختند، ما «نبوت‌های عهد عتیق را با تاریخ عهد جدید» و نیز با تاریخ اسرائیل روحانیِ جدید مقایسه کرده‌ایم. خواه عهد عتیق باشد یا عهد جدید، یا تاریخ پیامِ سه فرشته که در سال 1798 آغاز شد، همهٔ این خطوط به‌منزلهٔ «صدای مسیح» معرفی شده‌اند. شهادتِ مکتوبِ کتاب‌مقدس و روحِ نبوت، صدای مسیح است؛ و صدای مسیح، صدای اوست که کلامِ خداست.

«آواز» کلام خدا، پیام خداست چنان‌که در کلام مکتوب او نمایان شده است. پیام او در ایام آخر، پیام باران آخر است که بنا بر یوئیل، شامل باران اول نیز می‌شود، و پس از آن باران اول و آخر با هم می‌آیند.

یوحناى مکاشفه‌نگار نمایندۀ آن یکصد و چهل و چهار هزار نفر است که به راه‌های کهن بازمی‌گردند، زیرا او «آوازی» را از پشت سر خود می‌شنود. آن «آواز» از پشت سر، آواز مسیح است «از ایام آدم» به این‌سو.

و من بازگشتم تا آن صدایی را که با من سخن می‌گفت ببینم. و چون بازگشتم، هفت شمعدان زرین دیدم. مکاشفه ۱:۱۲.

این آیه نمایانگر گسستی در فصل اول است، زیرا تا آیهٔ پیشین، یوحنا در جزیره‌ای بود که پَطمُس نامیده می‌شود، اما در آیهٔ دوازدهم او بازمی‌گردد، و از آن پس یوحنا در قُدس آسمانی است. هنگامی که او بازمی‌گردد، چنین می‌کند، زیرا در آیهٔ دهم صدایی را از پشت سر خود شنیده بود.

در روزِ خداوند در روح بودم، و از پشت سر خود آوازی عظیم، همچون صدای شیپور، شنیدم که می‌گفت: من الف و یاء، اول و آخر هستم؛ و آنچه می‌بینی، در کتابی بنویس و آن را به هفت کلیسایی که در آسیا هستند بفرست: به اِفِسُس، و به سِمیرنا، و به پِرغامُس، و به طیاتیرا، و به ساردِس، و به فیلادِلفیه، و به لائودِکیه. مکاشفه ۱:۱۰، ۱۱.

جان نمایندۀ کسانی است که صدای مسیح را از پشتِ سرِ خود می‌شنوند. او پیام شیپورِ ارمیا را می‌شنود که به بازگشت به راه‌های کهن فرا می‌خوانَد؛ راه‌هایی که شریران از پیمودنِ آن‌ها سر باز زدند، و نیز شیپورِ هشدار را که از گوش سپردن به آن امتناع می‌ورزند. جان گوش فرا داد، و آن صدا از پشتِ سرِ او خویشتن را الف و یاء معرفی کرد—آن یگانه‌ای که راهِ نو را با راهِ کهن به تصویر می‌کشد.

و در میانِ هفت شمعدان، کسی مانند پسرِ انسان بود که جامه‌ای تا به پا در بر داشت و بر سینهٔ خود کمربندی زرّین بسته بود. سر و موی او سفید بود، همچون پشم، سفید مانند برف؛ و چشمانش چون شعلهٔ آتش؛ و پاهایش مانند برنجِ صیقل‌داده‌شده، چنان‌که گویی در کوره گداخته شده باشد؛ و آوازش چون صدای آب‌های بسیار. و در دست راست خود هفت ستاره داشت؛ و از دهانش شمشیری تیزِ دودَم بیرون می‌آمد؛ و چهره‌اش چون خورشید بود هنگامی که در قوّت خود می‌تابد. مکاشفه ۱:‏۱۳–۱۶

در آیهٔ دوازده، یوحنا برمی‌گردد و رؤیایی از مسیح می‌بیند که خواهر وایت آن را با رؤیای مسیحی که دانیال داشت همسو می‌داند؛ همان رؤیایی که اشعیا، ارمیا، حزقیال و پولس نیز داشتند.

«با اشتیاقی صمیمانه چشم‌به‌راه زمانی هستم که وقایع روز پنطیکاست با قدرتی حتی عظیم‌تر از آن occasion تکرار شود. یوحنا می‌گوید: “فرشته‌ای دیگر را دیدم که از آسمان نازل می‌شود و قدرتی عظیم دارد؛ و زمین از جلال او منوّر گردید.” آنگاه، همان‌گونه که در موسم پنطیکاست بود، مردم حقیقت را خواهند شنید که با ایشان سخن گفته می‌شود، هر کس به زبان خود.»

«خدا می‌تواند در هر جانِی که صادقانه آرزومندِ خدمت به اوست، حیاتی تازه بدمد [آدم و وادیِ استخوان‌های حزقیال]، و لب‌ها را با اخگری زنده از قربانگاه لمس کند [اشعیا]، و موجب شود که آنان در ستایش او فصیح گردند. هزاران صدا به قدرتی آکنده خواهند شد تا حقایق شگفت‌انگیزِ کلامِ خدا را بیان کنند. زبانِ لکنت‌دار گشوده خواهد شد [زبانِ دیگرِ اشعیا]، و ترسویان نیرومند خواهند گردید تا برای حقیقت، شهادتی دلیرانه بدهند. خداوند قومِ خود را یاری فرماید تا هیکلِ جان را از هر آلودگی پاک سازند [لاویانِ ملاکی]، و چنان پیوندی نزدیک با او نگاه دارند که چون بارانِ آخرین فرو ریزد، شریکِ آن گردند.» Review and Herald, July 20, 1886.

حالیہ رویا جس پر ہم غور کر رہے ہیں، اُس میں مسیح کی آواز کی توصیف بھی شامل ہے۔ جب یوحنا مُڑتا ہے اور مسیح کی آواز سنتا ہے، تو وہ “بہت سے پانیوں” کی آواز کے مانند ہوتی ہے۔ جب مسیح کی آواز انسانوں کے ساتھ، یا کسی برگزیدہ قوم کے ساتھ، اپنے عہد کے بارے میں کلام کرتی ہے تو اُس کا تعلق بہت سے پانیوں سے ہوتا ہے۔ دانی ایل سات سے نو تک کا پیغام 1798 میں مُہر کھولا گیا، اور پھر 1989 میں دانی ایل دس سے بارہ تک کا پیغام مُہر کھولا گیا۔ 1798 دریائے اُولای کی آواز سے وابستہ ہے، اور 1989 دریائے حدّیقل کی آواز ہے۔

«نوری که دانیال از خدا دریافت کرد، به‌ویژه برای این ایام آخر عطا شد. رؤیاهایی که او در کنار رودهای اولای و حدّاقل، آن نهرهای عظیم شنعار، دید، اکنون در حال تحقق یافتن‌اند، و همهٔ رویدادهای پیشگویی‌شده به‌زودی به وقوع خواهند پیوست.» Testimonies to Ministers, 112.

رود اردن حلقۀ پیوند میان تاریخ عهدِ آلفا و تاریخ عهدِ اومگا در اسرائیل باستان است. واژۀ «اردن» به معنای «فرودآینده» است و نمایندۀ مسیح، «آن فرودآیندۀ عظیم»، می‌باشد.

همین طرز فکر در شما باشد که در مسیح عیسی نیز بود: او که در صورتِ خدا بود، برابری با خدا را غصب نشمرد؛ بلکه خود را از هر اعتبار تهی ساخت و صورتِ غلام را پذیرفت و در شباهتِ انسان‌ها پدیدار شد؛ و چون در هیئتِ انسان یافت شد، خویشتن را فروتن ساخت و تا به مرگ مطیع گردید، حتی مرگ بر صلیب. فیلیپیان ۲:۵–۹.

دریای اردن نمایانگر مسیح است، «آن فرودآیندۀ عظیم»، و اردن پیوند میان تاریخِ آلفا و اُمگای قوم برگزیدۀ خداست، همانانی که تاکستانی به ایشان سپرده شد تا آن را نگاه دارند. آب‌های رهاییِ موسی نمایانگر صدای مسیح است، صدایی که اگر جانی فقط بازگردد تا «صدای پشت سرِ خود» را بشنود، شنیده می‌شود؛ و آن صدایی که آنگاه خواهند شنید، همان است—صدای آب‌های بسیار. از طوفان نوح تا ویرانی اورشلیم در سال 70 میلادی، آب‌های رهایی به‌عنوان نشانه‌های راه برای قوم عهدِ خدا به نمایش گذاشته شده‌اند. آن نشانه‌های راه، تاریخ درونیِ قومِ عهدِ نهاییِ خدا، یعنی یکصد و چهل و چهار هزار، را نمایان می‌سازند. آبی که رود اردن را تغذیه می‌کند، از شبنم و برفی سرچشمه می‌گیرد که در کوه‌های حرمون انباشته می‌شود؛ کوه‌هایی که سرچشمه‌های اصلی رود اردن را تشکیل می‌دهند.

سرودِ درجاتِ داوود. اینک چه نیکو و چه خوشایند است که برادران با هم در یگانگی ساکن شوند! مانند روغن گران‌بها بر سر است که بر ریش فرو می‌ریزد، یعنی بر ریش هارون، که تا دامن جامه‌هایش سرازیر می‌شود؛ و مانند شبنمِ حِرمون، و مانند شبنمی که بر کوه‌های صهیون فرود می‌آید؛ زیرا در آنجا خداوند برکت را امر فرموده است، یعنی حیات را تا ابدالآباد. مزمور ۱۳۳:‏۱–۳

آن آب‌ها همچنین مغارهٔ پان را پدید می‌آورند؛ حوضی ژرف که درون غاری واقع در پانیومِ دانیال ۱۱:‏۱۳–۱۵، و قیصریهٔ فیلیپی در روزگار پطرس، قرار دارد. سرچشمه‌های رود اردن نیز حوض شیطانیِ مغارهٔ پان را پدید می‌آورند. آوازِ آب‌های بسیار نشان می‌دهد که جدال عظیم میان مسیح و شیطان از قله‌های بلندِ کوه‌های حرمون سرچشمه گرفته است.

اور میں تجھ سے یہ بھی کہتا ہوں کہ تو پطرس ہے، اور میں اس چٹان پر اپنی کلیسیا تعمیر کروں گا، اور جہنم کے پھاٹک اس پر غالب نہ آئیں گے۔ متی 16:18۔

نام «حِرمون» به معنای «مقدّس، تکریس‌شده، وقف‌شده، یا جداگردانیده» است، و نمادی از آسمان است؛ سرچشمهٔ همهٔ آب‌ها و آغازِ نبرد عظیم، چنان‌که با «دروازه‌های جهنم» نمود یافته است، که عنوانی بود که عیسی در قیصریهٔ فیلپی بر غارِ پَن نهاد. در آن صحنه، نامِ شمعون باریونا به پطرس تغییر یافت. شمعون به معنای «کسی که می‌شنود» است، و باریونا به معنای «پسرِ کبوتر». شمعون نمادی از آن جان بود که پیامِ تعمیدِ عیسی را شنید؛ تعمیدی که به‌وسیلهٔ روح‌القدس در هیئتِ کبوتری نمودار شده بود. پطرس، به‌عنوان کسی که پیامِ تعمیدِ مسیح را شنیده بود، دگرگون می‌شود و نمایانگر ۱۴۴٬۰۰۰ تن است. پطرس در پانیاس مُهر شد، و این همان آیات سیزده تا پانزدهِ دانیال یازده است.

از آب‌های حِرمون، رود اردن، که نمادی از مسیح است—آن فرودآیندۀ عظیم—سفر خود را در دریای مرده به پایان می‌رساند. از آسمان، جایی که شبنم حیات از آن سرچشمه می‌گیرد، مسیح تا مرگِ صلیب، که به‌وسیلۀ دریای مرده بازنموده می‌شود، فرود آمد. کرانۀ دریای مرده ژرف‌ترین سطحِ آشکارِ خشکی بر روی زمین است. رود اردنی که فرود می‌آید، تا پایین‌ترین سطحِ آب بر روی زمین فرود می‌آید، همان‌گونه که مسیح تا مرگِ خود بر صلیب فرود آمد. از آبِ حیات تا آبِ مرگ، رود اردن نمایانگر فرودِ مسیح از آسمان تا صلیب است.

موضوعات مهم نبوت کتاب‌مقدس با آب مرتبط‌اند، و نبوت کتاب‌مقدس صدای مسیح است که صدای آب‌های بسیار می‌باشد. فاحشهٔ بابل بر آب‌های بسیار نشسته است، و آب‌های فرات خشک می‌شوند تا راه پادشاهان مشرق آماده گردد، و بازرگانان و پادشاهان از دور ایستاده، ماتم می‌گیرند، زیرا کشتی‌های ترشیش در میان دریاها نابود شده‌اند، و عهدِ موت که مستانِ افرایم، هنگامی که خود را زیر دروغ‌ها پنهان ساختند، پذیرفتند، به‌وسیلهٔ سیلابِ فراگیرِ قانون یکشنبهٔ پاپی باطل می‌گردد.

هنگامی که خواهر وایت به «رودهای بزرگ شِنْعار» اشاره می‌کند، مقصود او رودهای دجله و فرات است. این آب‌ها را می‌توان تا باغ عدن پی گرفت، جایی که آن‌ها سومین و چهارمین رودی هستند که از عدن بیرون می‌آیند.

اور تیسرے دریا کا نام حدّاقل ہے؛ یہ وہی ہے جو اشور کے مشرق کی طرف بہتا ہے۔ اور چوتھا دریا فرات ہے۔ پیدایش 2:14۔

هیدّکل همان دجله است، و البته فرات نیز همان فرات بود، هرچند مورخان و الاهی‌دانان معاصر در این باره اختلاف نظر دارند. آنان اصرار می‌ورزند که اولای نه رودی عظیم، بلکه صرفاً آبراهی دست‌ساخته در پارس بوده است، نه در شنعار. همین مراجع انسانی تصریح می‌کنند که تنها دو رود شاخصی که با شنعار مرتبط‌اند، دجله و فرات بوده‌اند، و نبیه بیان می‌دارد که اولای و هیدّکل «رودهای عظیم شنعار» بودند.

کلماتِ نبیہ جو پیغامِ آب کے بارے میں ہیں، جدید ماہرین کی مخالفت کرتی ہیں، جیسے قدیم ماہرین نے مخالفت کی تھی—جنہوں نے نوحؑ کے پیغامِ آب کی مخالفت کی۔ ہمیں مطلع کیا گیا ہے کہ وہ دو رویا جو دو دریاؤں کے ذریعے ظاہر کی گئی ہیں، تکمیل کے عمل میں ہیں، اور اس لیے وہ سب کچھ جو ان دو رویا کے اندر ان دو عظیم دریاؤںِ شنعار کے ذریعے ظاہر کیا گیا تھا، جلد وقوع میں آئے گا۔ ان دریاؤں سے وابستہ پیغام مسیح کی آواز ہے، کیونکہ اُس کی آواز بہت سے پانیوں کی مانند ہے۔ دجلہ اور فرات ایک عظیم نبوی موضوع کی نمائندگی کرتے ہیں، اور ان کی شہادت اُس عہد سے متعلق ہے جسے الفا موسیٰ نے پیش کیا، اور یہی وہی عہد ہے جس کی تصدیق اومیگا مسیح نے کی۔

در نبوت، دجله نمایانگر آشور است و فرات بابل. در این نسبت، آن دو همان دو قدرتی هستند که ارمیا ایشان را به صورت شیران تصویر می‌کند؛ قدرت‌هایی که نخست مملکت شمالی و سپس مملکت جنوبی را به اسارت خواهند برد.

اسرائیل پراگنده‌گوسفندی است؛ شیران او را رانده‌اند: نخست پادشاه آشور او را بلعید؛ و در آخر، این نبوکدنصر، پادشاه بابل، استخوان‌های او را شکست. ارمیا 50:17.

هم آشور و هم بابل، نسبت به هر یک از دو پادشاهی اسرائیل، دشمنانی شمالی بودند؛ و از این‌رو، نمونه‌هایی از پادشاهِ جعلیِ شمال ــ یعنی قدرت پاپی ــ به‌شمار می‌آیند. در اساس، همان سنن سیاسی و مذهبی به‌وسیلهٔ این دو قدرتی که از یک بستر فرهنگی واحد برخاستند، به اجرا درآمد؛ اما ساختار سیاسی آشور بر کشورداری تأکید داشت، در حالی که بابل، هرچند بسیار مشابه، بر کلیسازدگی تأکید می‌ورزید. رومِ بت‌پرست و رومِ پاپی در برخی سطوح یکسان‌اند؛ با این همه، رومِ بت‌پرست نمایندهٔ کشورداری است و رومِ پاپی نمایندهٔ کلیسازدگی. آشور، در نسبت نبوی با بابل، پادشاهیِ کشورداری بود، و پس از آن بابل آمد؛ قدرتی مشابه که بر کلیسازدگی تأکید داشت. آشور نمایانگر رومِ بت‌پرست بود و بابل نمایانگر رومِ پاپی است. هر چهارِ این قدرت‌ها مقدس و لشکر خدا را پایمال کردند. آشور با دجله مرتبط است و بابل با فرات. این با خشک‌شدن فرات در کتاب مکاشفه سازگار است، تا راه برای پادشاهانِ مشرق آماده شود؛ همان‌گونه که در کارِ کوروش نمونه‌وار دیده می‌شود، آنگاه که فرات را منحرف ساخت تا بابل را سرنگون کند. بابل همان فرات است؛ آشور همان دجله.

پادشاه شمال در نبوت، در جریان بحران قانون یکشنبه جهان را تسخیر می‌کند و پس از آن سقوط می‌نماید؛ اما این تسخیر غالباً به صورت سیلابی سهمگین به تصویر کشیده شده است. داستان پادشاه شمال، آن‌گونه که به‌وسیلهٔ آشور و بابل بازنمایی می‌شود، با رودها نمادپردازی شده است، زیرا این داستان با صدای آب‌های بسیار روایت می‌گردد.

زمینِ میانِ دو دریا را بین‌النهرین می‌نامند، که به معنای «سرزمینِ میانِ دو رود» است. این دو رود نمایانگرِ قدرتِ شمالی هستند که خدا آن را به کار می‌گیرد تا قومِ مرتدِ خود را با پراکنده ساختنِ ایشان به اسارت، تأدیب کند. یکی از شاخه‌های فرعیِ آوازِ آب‌های بسیار در نامِ «پَدَن‌اَرام» یافت می‌شود، که در کتبِ مقدس تنها ده بار بدان اشاره شده است. نخستین ذکرِ آن در پیوند با عهد است، زیرا ریشه‌های خونیِ رِفْقَه، همسرِ اسحاق، را مشخص می‌سازد. آیه می‌گوید:

وإسحاقُ كان ابنَ أربعين سنةً حين اتخذَ رِفقةَ زوجةً له، وهي ابنةُ بتوئيلَ الآراميِّ من فَدّانِ أرام، أختُ لابانَ الآراميِّ.

پایانِ چهل سال بر سه شاهدِ موسی آشکار شده است که به قادِش، 1863، و قانونِ یکشنبه منتهی می‌شود. ازدواجِ اسحاق، ازدواجی عهدی است که نمونه‌وار به ازدواجِ مسیح با صد و چهل و چهار هزار تن در قانونِ یکشنبه اشاره دارد؛ همان که 1863 است، همان که قادِش است، همان که پایانِ یک تاریخِ عهدیِ چهل‌ساله است. رِبِکا دخترِ یک سوری بود و خواهرِ لابانِ سوری، (که در نسلِ بعدیِ تاریخِ عهدی، عهدی را با یعقوب، پسرِ اسحاق، شکست.)

Betuel oznacza „dom spustoszenia” albo „spustoszyciela”, tak więc Rebeka była córką „domu spustoszyciela”. Syria oznacza wyżynę i płaskowyż, a Paddan-Aram oznacza Mezopotamię, czyli kraj pośrodku. Rebeka pochodziła z linii krwi Syryjczyków, którzy wywodzili się z Mezopotamii, wyżyny położonej pomiędzy „Tygrysem Asyrii” a „Eufratem Babilonu”, którzy przedstawiają lwy, których Pan użył, aby rozproszyć swoje odstępcze owce. Dom spustoszycieli został połączony z domem Bożym w małżeństwie Izaaka i Rebeki. Nie jest przypadkiem, że przy pierwszej wzmiance o Paddan-Aram po raz pierwszy wspomina się o tych dwóch rzekach, przedstawiających proroczego króla północy, ukazanego jako wzbierająca powódź, w 1 Księdze Mojżeszowej 25:20.

پیوندِ خانهٔ ویرانی با قومِ عهدِ خدا ادامه می‌یابد آنگاه که یعقوب از عیسو می‌گریزد، و نزد داییِ خود، لابان، می‌رود و در آنجا برای به‌دست آوردنِ ازدواجِ عهدیِ بعدی، دو دورهٔ 2520روزه خدمت می‌کند. یک ازدواج با پراکنده شدنِ پادشاهیِ شمالیِ اسرائیل پایان می‌یابد و ازدواجِ دیگر با پراکنده شدنِ پادشاهیِ جنوبی پایان می‌پذیرد. هنگامی که دورهٔ پراکندگیِ هر یک از آن دو پادشاهی به‌ترتیب در 1798 و 1844 به پایان رسید، آن ازدواجی که یعقوب برای تحققِ آن در طیِ دو دورهٔ 2520 مشقت کشیده بود، به انجام رسید، زیرا داماد در 22 اکتبر 1844 به عروسی آمد.

آیا مسیح، پس، با لیه ازدواج کرد که به معنای «خسته و فرسوده» است، یا با راحیل ازدواج کرد که به معنای «مسافری نیکو» است؟ لیه و راحیل نمایانگر دو طبقه از باکره‌گانِ در سفرند: یک باکره که «خسته می‌شود» و یک باکره که در مسیرِ ازدواج با یعقوب در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ «نیک سفر می‌کند».

«در آغازِ راه، نوری درخشان در پشتِ سرِ ایشان قرار داده شده بود که فرشته‌ای به من گفت همان “ندای نیمه‌شب” است. این نور در سراسرِ راه می‌تابید و برای پاهای ایشان روشنایی می‌بخشید تا مبادا بلغزند.»

«اگر چشمان خود را بر عیسی، که درست پیش روی آنان بود و ایشان را به سوی شهر رهبری می‌کرد، ثابت نگاه می‌داشتند، در امان بودند. اما به‌زودی برخی خسته شدند و گفتند شهر بسیار دور است، و انتظار داشتند که پیش از این وارد آن شده باشند. آنگاه عیسی آنان را تشویق می‌کرد، بدین‌سان که بازوی راستِ جلال‌مند خویش را بلند می‌نمود، و از بازوی او نوری برمی‌آمد که بر فراز گروه ادونتی به اهتزاز درمی‌آمد، و آنان فریاد برمی‌آوردند: “هَلِلویاه!” دیگران بی‌پروا نوری را که پشت سرشان بود انکار کردند و گفتند این خدا نبود که ایشان را تا اینجا هدایت کرده بود. نوری که پشت سرشان بود خاموش شد و پاهای ایشان را در تاریکیِ کامل رها کرد، و آنان لغزیدند و نشان و عیسی را از نظر گم کردند، و از مسیر به پایین، در جهان تاریک و شریرِ زیرِ پا، سقوط کردند.» Early Writings, 15.

در سال ۱۸۴۴، جنبش فیلادلفیاییِ میلریتی به ازدواج درآمد. ازدواجِ ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ دو طبقه از عبادت‌کنندگان را که به‌واسطۀ راحیل و لیه نمود یافته‌اند، از یکدیگر جدا ساخت. راحیل نمایندۀ طبقه‌ای است که با موفقیت در مسیرِ منتهی به ازدواجِ ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ سفر کرده بود، اما طبقۀ لیه خسته شد. آنگاه ایشان از یکدیگر جدا شدند و فرایندِ آزمونِ فرشتۀ سوم، دقیقاً از همان‌جا آغاز شد که فرایندِ آزمونِ فریادِ نیمه‌شب پایان یافته بود.

ازدواج آغاز شده بود و از آن پس می‌بایست به کمال رسد و آزموده شود. این ازدواج در سال ۱۸۴۶ به کمال رسید، و فرایند آزمونِ فرشتهٔ سوم آغاز گردید. در سال‌های ۱۸۴۹ و ۱۸۵۰، خداوند برای بار دوم دست خود را دراز می‌کرد تا باقیماندگان خود را گرد آورد. در آن زمان، لوح دومِ حبقوق در تاریخ جای داده شد، چنان‌که نمونهٔ آن در دومین مجموعهٔ احکام دیده می‌شود. پس از آن‌که موسی نخستین مجموعه را شکست، دومین مجموعهٔ الواح برقرار گردید. نمودار ۱۸۵۰ جایگزین ۱۸۴۳ شد، و در ۱۸۵۰، آزمون اسرائیلِ کهن به‌مثابهٔ عروس عهدِ جدیدِ خدا، در مسیر قادش و ۱۸۶۳ ادامه یافت.

در سال ۱۸۵۶، آبِ بیشتری از آن دو نهر از طریق قلم هیرام اَدسون جاری شد. نوری که دربارهٔ «هفت زمان» از طریق قلم اَدسون آمد، همان نوری بود که به‌وسیلهٔ آن دو نهری نمودار می‌شد که شهادت نبویِ خود را از باغ عدن آغاز کردند. باغ عدن نمادی از عصیانِ بشر بر ضد شریعت خداست، و همان‌جاست که آب‌های نهرهای اولای و حدّاقل سفر خود را آغاز می‌کنند. آن‌ها در سراسر تاریخِ عهد جریان می‌یابند، زیرا آن باغ، که نماد عصیان است، همان‌جا نیز هست که برّه‌ای ذبح شد تا جامه‌ای فراهم آوَرَد و جای برگ‌های انجیرِ بر آدم و حوّا را بگیرد. تاریخِ عهد با عهدِ حیات میان آدم و خدا آغاز می‌شود. آن عهد که به‌وسیلهٔ درخت حیات نمادینه شده بود، به‌واسطهٔ آدم و حوّا به عهدی شکسته انجامید، و این امر آغازگرِ عهدی تازه از حیات شد، هنگامی که برّه‌ای که از بنای عالم ذبح شده بود، برای آن زوجِ عریان و گمشده پوشش فراهم آورد. آن دو نهری که از آن باغ جاری می‌شوند، در نهایت به نمادِ قدرت‌هایی بدل می‌گردند که خدا آن‌ها را به‌عنوان عصای تأدیبِ خویش به‌کار می‌گیرد.

ای آشوری، عصای خشم من، و چوبی که در دست ایشان است غضب من می‌باشد. او را بر ضد امتی منافق خواهم فرستاد، و بر ضد قومِ موردِ غضبِ خود به او فرمان خواهم داد تا غارت کند، و تاراج نماید، و ایشان را همچون گلِ کوچه‌ها پایمال سازد. اشعیا 10:5، 6

آن دو نهر از عدن به نسلِ رِفْقَه و ازدواجِ عهدیِ او با اسحاق جاری شدند، و سپس به یعقوب رسیدند، جایی که آبِ آن دو نهر به صورتِ دو دورهٔ متمایزِ هفت‌گانه نمایانده شده است. سپس همان دو نهر از خلالِ شش فصلِ پایانیِ دانیال جاری می‌شوند، که در آن هر نهر با سه فصل بازنمایی می‌شود. یک نهر نمایانگرِ افزایشِ معرفتی است که در فصل‌های هفت، هشت و نه گشوده شد، و نهرِ دیگر نمایانگرِ افزایشِ معرفتی است که در فصل‌های ده، یازده و دوازده گشوده شد.

ابواب سات، هشت و نه همچون رؤیای اولای به تصویر کشیده شده‌اند، و مسیح نیز در ابواب ده، یازده و دوازده به شیوه‌ای مشابه ترسیم شده است. در هر دو رؤیای مربوط به نهر، که هر یک در سه باب عرضه شده‌اند، مسیح در حالی تصویر شده است که بر آب ایستاده است.

و واقع شد هنگامی که من، یعنی من دانیال، رؤیا را دیدم و در پی فهمیدن معنای آن بودم، اینک کسی با هیئت مردی در برابر من ایستاد. و آوای مردی را از میان کرانه‌های اولای شنیدم که ندا کرده، گفت: ای جبرائیل، این مرد را از رؤیا آگاه ساز. دانیال ۸:‏۱۵، ۱۶

رؤیای مسیح در باب دهم مشابه رؤیایی است که یوحنا در مکاشفه باب اول مشاهده کرد، و در رؤیای دانیال در باب هشتم، پَلمونی بر فراز آب‌هاست، همان‌گونه که در باب دوازدهم نیز بود، جایی که او به کتان ملبّس بود.

«Στον καιρό τῆς ἐπισκέψεως τοῦ Γαβριὴλ, ὁ προφήτης Δανιὴλ δὲν ἦταν σε θέση νὰ δεχθῇ περαιτέρω διδασκαλία· ἀλλὰ λίγα χρόνια ἀργότερα, ἐπιθυμώντας νὰ γνωρίσῃ περισσότερα γιὰ ζητήματα ποὺ δὲν εἶχαν ἀκόμη ἐξηγηθῇ πλήρως, ἀφοσιώθηκε πάλι στὸ νὰ ζητήσῃ φῶς καὶ σοφία ἀπὸ τὸν Θεό. “Ἐν ταῖς ἡμέραις ἐκείναις ἐγὼ Δανιὴλ ἤμην πενθῶν τρεῖς ὁλόκληρες ἑβδομάδες. Ἄρτον ἐπιθυμητὸν δὲν ἔφαγα, οὔτε κρέας οὔτε οἶνος εἰσῆλθεν εἰς τὸ στόμα μου, οὔτε καὶ ἤλειψα καθόλου ἑμαυτόν…. Καὶ ἦρα τοὺς ὀφθαλμούς μου, καὶ εἶδον, καὶ ἰδού, ἀνὴρ εἷς ἐνδεδυμένος λινὰ ἱμάτια, καὶ ἡ ὀσφὺς αὐτοῦ ἦτο περιεζωσμένη μὲ χρυσίον καθαρὸν ἐκ Οὐφάζ. Τὸ δὲ σῶμα αὐτοῦ ἦτο ὡς βηρύλλιον, καὶ τὸ πρόσωπον αὐτοῦ ὡς ὅρασις ἀστραπῆς, καὶ οἱ ὀφθαλμοὶ αὐτοῦ ὡς λαμπάδες πυρός, καὶ οἱ βραχίονες αὐτοῦ καὶ οἱ πόδες αὐτοῦ ὡς ὄψις χαλκοῦ στιλπνοῦ, καὶ ἡ φωνὴ τῶν λόγων αὐτοῦ ὡς φωνὴ πλήθους.”»

«کسی جز پسر خدا بر دانیال ظاهر نشد. این توصیف همانند توصیفی است که یوحنا هنگامی که مسیح در جزیرهٔ پطمس بر او مکشوف شد، ارائه کرده است. خداوند ما اکنون با فرستاده‌ای آسمانی دیگر می‌آید تا به دانیال آنچه را که در ایام آخر واقع می‌شد، تعلیم دهد. این معرفت به دانیال داده شد و به الهام برای ما ثبت گردید، ما که انتهای جهان بر ما فرارسیده است.» Review and Herald, February 8, 1881.

در رؤیای حدّاقلِ مسیح در فصل دهم، مسیح بر آب ایستاده و ملبّس به کتان است، و در رؤیای اولای نیز او بر آب است. رؤیای مکاشفه ۱ با رؤیایی که در رؤیاهای اولای و حدّاقل ارائه شده، هماهنگ است؛ جایی که خواهر وایت تصریح می‌کند که آن «کسی کمتر از پسر خدا نیست». هنگامی که او فرشتهٔ مکاشفه ۱۰ را معرفی می‌کند، می‌گوید که آن فرشته «کسی کمتر از عیسی مسیح نبود». فرشته در مکاشفه ۱۰ دست خود را به سوی آسمان برمی‌افرازد و به آن که تا ابدالآباد زنده است سوگند می‌خورد، و این با رؤیای مسیح در فصل دوازدهم مرتبط است که هر دو دست خود را به سوی آسمان برمی‌افرازد و به آن که تا ابدالآباد زنده است سوگند می‌خورد. در مکاشفه ۱۰ او بر هر دو، آب و خشکی، ایستاده است.

آنچه «میان دو کرانۀ» یک رود وجود دارد، آب است؛ و دانیال «آوای مردی را از میان دو کرانه» شنید؛ پس آن صدا از آن مردی برمی‌خاست که بر روی آب‌ها بود، و آن صدا بانگ آب‌های رود اولای بود.

اور در روز بیست‌وچهارم از ماهِ نخست، هنگامی که در کنار رودِ عظیم، یعنی حِدِّقِل، بودم، آنگاه چشمان خود را بلند کرده، نگریستم، و اینک مردی را دیدم ملبس به کتان، که کمرش به زرِ نابِ اوفاز بسته شده بود. بدنش نیز چون زَبَرجَد بود، و چهره‌اش مانند منظرِ برق، و چشمانش چون مشعل‌های آتش، و بازوان و پاهایش به رنگِ مفرغِ صیقل‌یافته، و صدای سخنانش مانند صدای جماعتی عظیم بود. …

اما تو، ای دانیال، این سخنان را پنهان دار و کتاب را تا زمانِ آخر مُهر کن؛ بسیاری به این‌سو و آن‌سو خواهند شتافت و معرفت افزون خواهد شد. آنگاه من، دانیال، نگریستم، و اینک دو تنِ دیگر ایستاده بودند، یکی بر این سویِ کرانهٔ نهر، و دیگری بر آن سویِ کرانهٔ نهر. و یکی به آن مردِ ملبس به کتان که بر فراز آب‌های نهر بود، گفت: «انجامِ این عجایب تا چه مدت خواهد بود؟» و من آن مردِ ملبس به کتان را که بر فراز آب‌های نهر بود، شنیدم، هنگامی که دست راست و دست چپ خود را به سوی آسمان برافراشت و به آن که تا ابد زنده است سوگند یاد کرد که این، برای زمانی و زمان‌ها و نصفِ زمان خواهد بود؛ و چون او پراکنده ساختنِ قدرتِ قومِ مقدس را به کمال رسانَد، همهٔ این امور به انجام خواهد رسید.

اور میں نے سنا، لیکن نہ سمجھا؛ تب میں نے کہا، اے میرے خداوند، ان باتوں کا انجام کیا ہوگا؟ اور اُس نے کہا، اے دانی ایل، اپنی راہ جا؛ کیونکہ یہ باتیں وقتِ آخر تک بند اور مُہر کی ہوئی ہیں۔ بہت سے لوگ پاک کیے جائیں گے، اور سفید کیے جائیں گے، اور آزمائے جائیں گے؛ لیکن شریر بدکرداری ہی کرتے رہیں گے؛ اور شریروں میں سے کوئی نہ سمجھے گا؛ لیکن دانا سمجھ جائیں گے۔ دانی ایل 10:4–6؛ 12:4–10۔

رودهای عظیم شِنعار، آن‌گونه که خواهر وایت آن‌ها را شناسایی می‌کند، هر دو به رؤیایی پیوسته‌اند که در آن مسیح بر آب ایستاده و سخن می‌گوید؛ زیرا آواز او همچون صدای آب‌های بسیار است. در هر دو رؤیا، پرسشِ «تا به کِی» مطرح می‌شود. هر دو رود همچنین در «پرسش و پاسخ» دانیال در باب هشتم نمود یافته‌اند، که ستون مرکزی و بنیاد ادونتیسم است. در آنجا، آن دو رود نمادِ «هفت زمان» پراکندگی و پایمال شدنِ هم مَقْدِس و هم لشکر هستند. آن دو رود نقش خود را به‌عنوان عصای تأدیبِ خدا ایفا می‌کنند، و سپس به تاریخ میلریتیِ فرشتهٔ اول جاری می‌شوند، جایی که ویلیام میلر نخستین گوهر نبویِ خود را کشف کرد، که همان خطِ «هفت زمان» در لاویان بیست‌وشش بود. آن دو رود نمایانگر دو پراکندگیِ 2520 ساله‌اند، که به‌وسیلهٔ دو شیرِ آشور و بابل به انجام رسیدند؛ همان‌ها که به‌وسیلهٔ دجله و فرات، و البته به‌وسیلهٔ لیه و راحیل، برادرزاده‌های رِفقه، نمایش داده می‌شوند؛ کسانی که ازدواجِ عهدیِ ایشان هنگامی واقع شد که اسحاق چهل ساله بود، چنان‌که در پیدایش 2520 ثبت شده است.

میلر تنها پراکندگیِ «هفت زمان» را بر ضدِ پادشاهیِ جنوبیِ یهودا عرضه کرد، که همراه با نبوتِ ۲۳۰۰ ساله در سال ۱۸۴۴ به انجام رسید. در سال ۱۸۵۶، «شرابِ تازه»یِ «هفت زمان» همان پراکندگی را بر پادشاهیِ شمالی پایان‌یافته در سال ۱۷۹۸ شناسایی کرد. آبِ نهرِ فرات، به‌عنوان نخستین کشفِ نبویِ ویلیام میلر، در تاریخِ فرشتهٔ اول به‌مثابهٔ تعلیمِ آلفا پدیدار شد. آبِ نهرِ اولای با فرشتهٔ سوم پدیدار گردید. کشفِ آلفایِ میلر، هفت زمانِ ممثَّل به نهرِ اولای بود، و کشفِ اومگایِ هیرام ادسون، هفت زمانِ ممثَّل به نهرِ حدِّقِل بود.

2520 مدتِ اُس دورانیے کی نمائندگی کرتا ہے جو ہر ایک مملکت کے لیے یکساں ہے، لیکن جس کا آغاز اور اختتام چھیالیس برس کے فاصلے سے ہوتا ہے۔ 1798 اختتامِ زمانہ اور مکاشفہ چودہ کے پہلے فرشتے کی آمد کی علامت ہے۔ 1798 اُس 2520 سالہ پراگندگی کی تکمیل ہے جو اسور کے شیر کے وسیلہ سے شمالی مملکت پر لائی گئی۔ 1844 اُن “سات زمانوں” کی تکمیل ہے جو جنوبی مملکت پر لائے گئے، اور اس کی نمائندگی بابل کے شیر سے کی جاتی ہے۔ یہ دو دریا پہلے اور دوسرے فرشتوں کے پیغامات کی تاریخ کے لیے آغاز و انجام کے ستون ہیں، جو 22 اکتوبر 1844 کو تیسرے فرشتے کی آمد پر اختتام پذیر ہوئی، جب مثالی یومِ کفارہ پر ساتویں نرسنگے اور نیز یوبیل کے نرسنگے دونوں کو پھونکا گیا۔

پس در روز دهم از ماه هفتم، کرناى یوبیل را به صدا درآور؛ در روز کفاره، کرنا را در سراسر سرزمین خود به صدا درآورید. لاویان 25:9.

دمیده شدنِ شیپورِ هفتم نمادی از کارِ مسیح در پیوند دادنِ الوهیتِ خویش با انسانیت است، و به‌وسیلهٔ ۲۳۰۰ سالِ رؤیای نهرِ اُولای بازنمایی می‌شود؛ و دمیده شدنِ شیپورِ یوبیل نمادی از عهدِ زمین است که شکسته شد و بر قومِ خدا عارض گردید، همان چیزی که دانیال آن را لعنت و سوگندِ موسی نامید، و موسی آن را «مخاصمهٔ عهدِ خدا» خواند.

آری، تمامی اسرائیل از شریعت تو تجاوز کرده‌اند و منحرف شده‌اند تا آواز تو را اطاعت نکنند؛ ازاین‌رو لعنت بر ما فرو ریخته است، و نیز آن سوگندی که در شریعت موسی، بندهٔ خدا، مکتوب است، زیرا که به او گناه ورزیده‌ایم. دانیال ۹:۱۱

«لعنت» و «قسم»ی که «در شریعت موسی» نوشته شده است، همان «هفت مرتبه» مذکور در لاویان بیست‌وشش است. واژه‌ای که «قسم» ترجمه شده، همان واژهٔ عبری‌ای است که در لاویان به «هفت مرتبه» ترجمه شده است. لعنتِ ناشی از شکستنِ قسمِ عهد در فصل بیست‌وپنج، در فصل بیست‌وشش بیان شده است، جایی که موسی آن لعنت را «مخاصمهٔ عهد» معرفی می‌کند.

پس من نیز با شما به مخالفت خواهم خاست، و شما را به سبب گناهانتان هفت چندان دیگر مجازات خواهم کرد. و شمشیری بر شما خواهم آورد که انتقام عهد مرا بگیرد؛ و چون در شهرهای خود گرد آیید، وبا را در میان شما خواهم فرستاد؛ و به دست دشمن تسلیم خواهید شد. لاویان 26:24، 25.

خداوند شمشیرِ شیرِ آشور را بر پادشاهیِ شمالی آورد تا در سال ۷۲۳ ق.م. ایشان را با سپردنشان به «دستِ دشمن» «مجازات» کند. چهل‌وشش سال بعد، در سال ۶۷۷ ق.م.، پادشاهیِ جنوبی لعنتِ موسی را احساس کرد. لعنتِ موسی همان مرافعهٔ عهد است. طی چهل‌وشش سال، شیرانِ بین‌النهرین به‌وسیلهٔ خدا به کار گرفته شدند تا لشکر را برکنند و پایمال سازند. در پایانِ آن دورهٔ چهل‌وشش‌ساله، نبوکدنصر مقدِس را ویران کرد. لشکرِ موردِ پرسشِ دانیال در آیهٔ سیزدهمِ دانیال هشت، در طی دوره‌ای چهل‌وشش‌ساله به دستِ دشمنانشان به اسارت درآمد؛ دوره‌ای که با ویرانیِ مقدِس به اوج خود رسید، و مقدِس همان موضوعِ دیگری بود که در آیهٔ سیزدهم می‌بایست پایمال شود. هنگامی که آن نهرها، به‌ترتیب، به سال‌های ۱۷۹۸ و ۱۸۴۴ رسیدند، لشکری همچون هیکل گرد آورده شده بود، زیرا لشکر یک بدن است، و بدن هیکل است. در پایانِ آن دوره، هیکلی که در طول آن چهل‌وشش سال بنا شده بود، می‌بایست در پیوندِ زناشوییِ الوهیت با انسانیت با هیکلِ آسمانی متحد گردد. ازدواج میان دو هیکل است، و آنچه را خدا به هم پیوسته است، نباید از هم جدا باشد.

د اوبو د دجلې بهیر تر ۱۷۹۸ پورې ورسېد او د فرات اوبه تر ۱۸۴۴ پورې ورسېدې. د درېیمې فرښتې له راتګ څخه لږ مخکې، دوهمه فرښته راغله، او له هغې وروسته د ۱۸۴۴ کال د اګست له ۱۲ تر ۱۷ پورې، د نیوهمپشایر ایالت د Exeter په خیمه‌ییزه غونډه کې، د نیمې شپې د فریاد پیغام توی کړای شو. Exeter معنی لري «د اوبو کلا»، او په هغه خیمه‌ییزه غونډه کې یوه جعلي غونډه په بلې خیمه کې جوړه شوې وه، چې د ماساچوسټس د Watertown له یوې ډلې خوا برابره شوې وه. هغه اوبه چې د خور وایټ په وینا له عدن څخه سرچینه اخیستې وه، نږدې وې چې د متحده ایالاتو د ختیځ ساحلي کرښې پر اوږدو د «مدي څپې» په توګه خورې شي. هغه زلزله چې دغه مدي څپه یې راوپاروله، د عدن په بڼ کې هغه مهال رامنځته شوه کله چې شیطان پر انسانانو بریالی شو، او په عدن کې یې داسې زلزله‌ییزه ګډوډي پیدا کړه چې څپې یې د میلرایتي تاریخ د نیمې شپې فریاد ته ورسېدې. هماغه مدي څپه د یوسل او څلور څلوېښت زرو په تاریخ کې د نیمې شپې فریاد ته رادننه کېږي، او هغه څپه چې د آدم د ګناه له زلزلې څخه پیل شوې وه، د یکشنبې د قانون تر زلزلې پورې رسېږي چې د مکاشفې د یوولسم فصل کې یاد شوی دی.

آوازِ مسیح، آوازِ آب‌های بسیار است، و این آب‌ها در پیوستگی با یکدیگر، پیامِ بارانِ آخر را تشکیل می‌دهند. اشعیا و پسرش شِعاریاشوب در آیهٔ سه از باب هفتم، نزدِ برکه از مجرای بالایی ایستاده‌اند و پیامِ بارانِ آخر را در زمانِ مُهر شدنِ یکصد و چهل و چهار هزار نفر اعلام می‌کنند. در آنجا، اعلامِ اشعیا بر ضدّ اَحاز، آن پادشاهِ جاهل و شریر، این است که خداوند آب‌های آشور، یعنی سَنحاریبِ پادشاه را، بر اَحاز خواهد فرستاد و آبِ او تا گردن بالا خواهد آمد.

خداوند بار دیگر با من سخن گفت و فرمود: «از آن‌جا که این قوم آب‌های شیلوح را که به نرمی جاری است رد می‌کنند و به رضین و پسر رَمَلْیا دل خوش می‌دارند، لهذا اینک خداوند آب‌های نهر را، نیرومند و بسیار، یعنی پادشاه آشور و تمامی جلالش را، بر ایشان می‌آورد؛ و او بر همهٔ مجاری خود بالا خواهد آمد و از همهٔ کرانه‌های خویش خواهد گذشت. و از یهودا عبور خواهد کرد؛ طغیان کرده، خواهد گذشت و تا گردن خواهد رسید؛ و گستردگی بال‌های او پهنای سرزمین تو را، ای عِمّانوئیل، پر خواهد ساخت.» اشعیا ۸:‏۵–۸

آحاز آب‌هایی را که از سوی خداوند «فرستاده» شده بود، رد کرد؛ ازاین‌رو خداوند آب‌های آشور را به سوی آحاز «فرستاد». آحاز در هم‌پیمانیِ «رَصین و پسر رَمَلیاه» «شادمان شد». آحاز به پیامِ بارانِ آخریِ جعلی، که به‌وسیلهٔ رَصین و پسر رَمَلیاه نمایانده شده است، «شادمان می‌شود».

رَصِينُ وَابْنُ رَمَلْيَا، أَيْ فَقَحُ مَلِكُ الْمَمْلَكَةِ الشِّمَالِيَّةِ، يُمَثِّلَانِ زَيْفًا لِإِشَعْيَاءَ وَابْنِهِ. إِنَّ الْمَلِكَ أَحَازَ الْجَاهِلَ الشِّرِّيرَ «يَبْتَهِجُ» بِالْحِلْفِ الَّذِي تُمَثِّلُهُ الْأَسْبَاطُ الْعَشَرَةُ الشِّمَالِيَّةُ مِنْ إِسْرَائِيلَ وَسُورِيَا، وَذَلِكَ نَمَطٌ لِلْعَلَاقَةِ غَيْرِ الْمَشْرُوعَةِ بَيْنَ الْكَنِيسَةِ وَالدَّوْلَةِ عِنْدَ سُنِّ قَانُونِ الْأَحَدِ. يَبْتَهِجُ أَحَازُ، لِأَنَّ الْخِزْيَ وَالْفَرَحَ هُمَا الْعَاطِفَتَانِ الْمُتَقَابِلَتَانِ اللَّتَانِ تَسْتَعْمِلُهُمَا الْوَحْيُ لِمُخَاطَبَةِ الَّذِينَ تُمَثِّلُهُمُ الْمُنَاظَرَةُ فِي الْمَطَرِ الْمُتَأَخِّرِ. حِينَ أَكَلَ إِرْمِيَا السِّفْرَ الصَّغِيرَ كَانَ ذَلِكَ بَهْجَةَ قَلْبِهِ وَفَرَحَهُ، وَيُخْبِرُنَا يُوئِيلُ أَنَّ شَعْبَ اللهِ لَنْ يَخْزَى أَبَدًا. أَحَازُ، بِوَصْفِهِ لَاوُدِكِيًّا، أَعْمَى؛ وَلِذَلِكَ هُوَ يَبْتَهِجُ بِرِسَالَةِ الْمِيَاهِ الزَّائِفَةِ وَيَرْفُضُ رِسَالَةَ إِشَعْيَاءَ الْحَقَّةَ عَنِ الْمِيَاهِ. كَانَ يَنْبَغِي أَنْ يَخْجَلَ لِاتِّكَالِهِ عَلَى رِسَالَةِ الْمَطَرِ الْمُتَأَخِّرِ الْمُزَيَّفَةِ الَّتِي يُمَثِّلُهَا فَيْضُ مَلِكِ الشِّمَالِ، لَكِنَّهُ قَدْ رَفَضَ رِسَالَةَ شِيلُوحَ.

پيامِ شيلواح در اشعياي هشت، پيامِ بارانِ آخِر است. حوضِ شيلواح در عهدِ جديد به‌عنوانِ حوضِ سيلوام شناخته مي‌شود. در عبري يا يوناني، معناي آن «فرستاده‌شده» است. براي مسيح مصلحت بود كه برود تا روح‌القدس را «بفرستد». اشعيا و آحاز نزدِ حوضِ شيلواح هستند، و آزمون بر اين اساس است كه آيا بايد به حوضِ شيلواح، آن‌گونه كه به‌وسيلهٔ اشعيا و پسرش نمايانده شده است، ايمان داشت، يا به رِصين و پسرِ رِمَليّا ايمان آورد؟ آحاز ميانِ دو آب در حال انتخاب است: آب‌هاي شيلواح يا آب‌هاي پادشاهِ آشور. آحاز به اتحاد و پيامي كه به‌وسيلهٔ رِصين و پسرِ رِمَليّا نمايانده شده بود، شادماني كرد و ازاين‌رو، به‌جاي آبي كه در هنگامِ داوريِ او به نرمي جاري مي‌شود، سيلِ ويراني را دريافت نمود. داوريِ او نمايانگرِ قانونِ يكشنبه است، هنگامي كه پادشاهِ شمال همچون سيلابي تمامِ جهان را فرا مي‌گيرد. اين امر از زمانِ قانونِ يكشنبه به بعد رخ مي‌دهد، هنگامي كه سيلِ فريادِ نيمه‌شب نيز جهان را درمي‌نوردد.

آحاز از اتحادِ ده قبیلهٔ شمالی و سوریه شادمان می‌شود، و بدین‌سان از پیامی نیز شادمان می‌گردد که کلیسا و دولت را با هم در می‌آمیزد؛ چنان‌که این امر در هر اتحادِ نامشروعی که در کلام خدا یافت می‌شود، نمود یافته است. اشعیا نمایندهٔ یک فیلادلفیایی است و آحاز نمایندهٔ یک لائودیکیه‌ای. مسیح شهادتِ اشعیا را با شهادتِ خود پیوند می‌دهد، آنگاه که مردِ نابینا، یعنی یک لائودیکیه‌ای، را در برکهٔ سیلوآم شفا می‌بخشد.

اور جب یسوع وہاں سے گزر رہا تھا، اُس نے ایک آدمی کو دیکھا جو پیدائش سے اندھا تھا۔ اور اُس کے شاگردوں نے اُس سے پوچھا، ’’اے اُستاد، کس نے گناہ کیا تھا، اِس آدمی نے یا اُس کے والدین نے، کہ یہ اندھا پیدا ہوا؟‘‘

عیسی در پاسخ گفت: نه این مرد گناه کرده است و نه پدر و مادرش؛ بلکه تا اعمال خدا در او آشکار گردد. مرا باید تا وقتی روز است، کارهای فرستندهٔ خود را به‌جا آورم؛ شب می‌آید که در آن هیچ‌کس نمی‌تواند کار کند. مادامی که در جهان هستم، نور جهانم. چون این را گفت، بر زمین آب دهان افکند و از آن گل ساخت، و گل را بر چشمان آن مرد نابینا مالید، و به او گفت: برو و در حوض سیلوآم شست‌وشو کن (که ترجمه‌اش «فرستاده» است). پس او رفت و شست‌وشو کرد و بینا بازگشت.

لہٰذا ہمسایوں نے اور اُن لوگوں نے بھی جنہوں نے پہلے اُسے اندھا دیکھا تھا، کہا، کیا یہ وہی نہیں جو بیٹھا بھیک مانگا کرتا تھا؟ بعض نے کہا، یہی ہے۔ اَوروں نے کہا، یہ اُس کے مشابہ ہے۔ مگر اُس نے کہا، میں وہی ہوں۔ پس اُنہوں نے اُس سے کہا، تیری آنکھیں کیسے کھل گئیں؟

او در پاسخ گفت: مردی که عیسی نامیده می‌شود، گِل ساخت و چشمان مرا تدهین کرد و به من گفت: به حوض سیلوآم برو و خود را بشوی. پس رفتم و شستم و بینایی یافتم. یوحنا ۹:۱–۱۱.

مرد نابینا همراه با آحاز، پادشاه جاهل و شریر، آزموده می‌شوند تا معلوم گردد آیا اعتماد خود را بر برکۀ سلوام خواهند نهاد یا بر سیلاب آشور. مرد نابینا می‌داند که نابیناست، اما آحاز دولتمند است، در اموال افزون شده و به هیچ چیز نیاز ندارد. آحاز آن باکرۀ جاهل نزد برکۀ باران آخر است، و مرد نابینا باکره‌ای دانا. آب‌هایی که از «فرستاده‌شده» است، یا آب‌هایی که از آشور فرستاده می‌شود، همان آزمون است.

حوض جایی است که آب در آن گرد می‌آید؛ و از منظر نبوی، حوض جایی است که جویبارها، نهرها، رودک‌ها، دریاها، اقیانوس‌ها، دریاچه‌ها، باران و شبنمِ همهٔ «آب‌ها» که نمایانگر صدای مسیح هستند، در آن فراهم می‌شوند. حوضِ باران آخر از آبی شکل می‌گیرد که از حوضِ بالایی جاری می‌شود. حوض، پیامِ باران آخر را در زمینهٔ یک آزمون نمایان می‌سازد. آحاز آب‌هایی را که به نرمی جاری می‌شوند رد کرد، اما مردِ نابینا نسبت به پیامی که با حوض مرتبط بود مطیع بود. عیسی بخشی از الوهیتِ خود را، که به صورت «آب‌دهان» بازنمایی شده است، برگرفت و آن را با گل درآمیخت؛ گِلی که نمایانگرِ امتزاجِ الوهیت با انسانیت است، همان امری که به‌واسطهٔ مسیح در اقدس‌الاقداس به انجام می‌رسد.

مسیح بر زمین آب دهان انداخت و با آب دهانِ خود گِل ساخت. او از پیامِ اتحادِ الوهیت و انسانیت بهره گرفت تا چشمانِ مردِ نابینا را مسح کند. پیامی که به‌وسیلهٔ این اتحادِ الوهیت و انسانیت نمایانده می‌شود، همان پیامِ ۱۸۸۸ است، و برای آن مقرر شده است که انسان را از وضعیتِ لاادیکیه به وضعیتِ فیلادلفیه دگرگون سازد. اما این پیام مستلزم مشارکتِ انسانی است. آنان باید به حوض بروند، سپس شست‌وشو کنند.

همه گناه کرده‌اند و از جلال خدا قاصر مانده‌اند، اما عیسی گفت آن مردِ کور و والدینش گناه نکرده بودند. عیسی مسئلۀ تقصیر را از وضعیت آن مردِ کور برمی‌دارد و او را مردی معرفی می‌کند که برای جلال دادن به خداوند برانگیخته شده بود؛ و آن مردِ نمادینِ نبوتِ کتاب‌مقدس که برای این مقصود برانگیخته می‌شود که «اعمال خدا در او ظاهر گردد»، همان عَلَم است؛ عَلَمی که از مردان و زنانی تشکیل شده است که از لائودیکیه به فیلادلفیه منتقل شده‌اند. عَلَم همان جایی است که اعمال خدا در آن ظاهر می‌گردد، زیرا عمل او این بود که الوهیت را با انسانیت متحد سازد (چنان‌که در گِلِ آغشته به چشم‌مرهم نمود یافته است)، و غنایم آن عمل کسانی هستند که نه‌تنها پیام لائودیکیه را شنیدند، بلکه نسخه‌ای را که در آن پیام بود نیز پیروی کردند. نسخۀ آن مردِ کور این بود که برود و خود را بشوید. چون توانست ببیند، دیگر لازم نبود بکوشد خدا را جلال دهد؛ شرایط پیرامون او خود موجب آن می‌شد.

این با آمدنِ مسیح آغاز شد و سپس کارِ مسیح در پی آن آمد. آخرین کارِ مسیح در قدسِ آسمانی در رابطه با انسان، این است که انسانی را از درّه‌ای از استخوان‌های خشکِ مرده، یا از حالتِ مرده بودن در کوچه‌ها، یا از کور بودن همچون خفاش، دگرگون سازد. آخرین کارِ او این است که قومِ خود را به صورتِ خویش از نو بیافریند، و این دقیقاً همان کاری است که هنگامی انجام داد که آدم را از خاکِ زمین آفرید و سپس در بینیِ او نَفَسِ حیات دمید. آخرین کار، همان نخستین کار است؛ زیرا او نخست گل را ساخت و سپس آن گل را به حیاتِ روحِ خویش مسح کرد. در موردِ آدم، روحْ نَفَسِ او بود؛ در موردِ آن مردِ نابینا، آب بود. در موردِ درّهٔ استخوان‌های مردهٔ حزقیال، پیامی برای گرد آوردن بود که بدن را پدید آورد. سپس پیامی دربارهٔ چهار باد بر آن بدن دمیده شد، و آنگاه آن بدن برخاست و به لشکری عظیم بدل شد.

در حالی که آن مردِ نابینا هنوز نابینا بود، عیسی او را دید و سپس به او نزدیک شد. او در چارچوبِ پرسشی که شاگردانش مطرح کرده بودند به آن مردِ نابینا نزدیک می‌شود، و بدین‌سان به او امکان می‌دهد که زمینهٔ نبویِ درستِ این تمثیل را برقرار سازد. «اعمال خدا» نمادی نبوی است بر خطوط گوناگونِ شاهدانِ بسیار در کتاب‌مقدس. هر تجلّیِ «اعمال خدا» در کتب مقدّس در زمانِ بارانِ آخِر به انجام می‌رسد. عیسی زمینهٔ این حکایت را بر حسبِ پیامِ نهایی قرار می‌دهد، آن‌گونه که در آیاتِ پایانیِ ملاکی به‌وسیلهٔ ایلیا بازنمایی شده است.

والدین اور نابینا بچہ گنہگار ٹھہرائے نہیں گئے، کیونکہ یہ خدا کے عجیب کاموں کے ظہور کا وقت ہے، اور اس وقت میں والدین کے دل اور اولاد کے دل اس معاملہ کو دیکھنے کے لیے پھیرے جائیں گے۔ معاملہ یہ ہے کہ آیا نابینا لاودیکیہ کا آدمی بدل کر ممسوح فِلاڈلفیائی آدمی بن گیا ہے۔ یہی وہ مسئلہ ہے جو اخیر بارش کے زمانہ میں والدین اور بچے کے سامنے آ کھڑا ہوتا ہے، کیونکہ وہ عدالت کا بھی وقت ہے۔ اور عدالت کا وقت ابرہام کے عہد کی نبوت کے مطابق تیسری اور چوتھی نسلوں میں جاری کیا جاتا ہے۔ نابینا آدمی آخری اور چوتھی نسل ہے، اور اس کے والدین تیسری نسل ہیں۔ اس مدت میں ایلیاہ کا پیغام خاندانوں کو ایسے حالات میں لے آتا ہے جہاں وہ حوضِ سِلوام کے پیغام کو قبول یا رد کرنے پر مجبور ہو جاتے ہیں۔ احمق اور شریر بادشاہ آحاز نے اس حوض کے پیغام کو رد کیا، لیکن نابینا آدمی نے اسے قبول کیا۔ ملاکی کا ایلیاہی پیغام، خداوند کے عظیم اور ہیبت ناک دن سے پہلے، لعنت کے پس منظر میں قائم کیا گیا ہے۔

هنگامی که عیسی صحنه‌ای را که در نظر داریم ترتیب داد، در خلاصه‌ای که از هدف این معجزه بیان کرد، این نکته را نیز گنجانید که او باید در آن هنگام کار کند، زیرا زمانی خواهد آمد که هیچ‌کس نتواند کار کند. کاری که او بدان اشاره کرد در روشنایی روز انجام می‌گیرد، و پایان کار به‌صورت شب تصویر شده است. اشارهٔ او به بسته شدنِ مهلتِ فیض است.

وقتی او کار داوری خود را به پایان می‌رساند، جامه‌های کهانتی خویش را از تن به در می‌آورد و جامه‌های انتقام خود را بر تن می‌کند. هنگامی که آن کارِ جدا ساختن گمشدگان از نجات‌یافتگان را به انجام می‌رساند، کار نجات پایان می‌یابد. زمانِ آزمایش بسته می‌شود و اکنون شب است؛ هنگامی که هیچ‌کس نمی‌تواند کار کند. پیام مسیح تنها پیام لاودیکیه به انسانی کور نبود، بلکه پیام ایلیا بود که در چارچوب نزدیکیِ بسته شدنِ زمانِ آزمایش قرار داده شده بود، و این همان انگیزهٔ تقدیس‌شدهٔ مسیح برای کار در راه نجات جان‌هاست.

نخست مسیح به مرد کور نزدیک شد، سپس مرهم را آماده کرد و بر او نهاد، آنگاه دستورهایی برای کاری داد که آن مرد کور باید خود برای خویشتن انجام می‌داد؛ و به همان اندازه مهم این است که به‌محض آنکه آن کار را بر عهده می‌گیرد، بینایی‌اش بازگردانده می‌شود. چون بینایی می‌یابد، از یک لائودیکیه‌ایِ کور به یک فیلادلفیه‌ای دگرگون می‌شود. دورهٔ دگرگونی آن دو کلیسا در آغاز، از سال ۱۸۵۶ تا ۱۸۶۳، به انجام رسید.

آن دوره نمایانگر جداسازیِ گندم از علف‌های هرز، و مهر نهاییِ آن یکصد و چهل و چهار هزار نفری است که پس از آن به‌عنوان عَلَمی برافراشته می‌شوند. آن مردِ نابینا بی‌درنگ کانون توجهِ عمومی شد—آنگاه که از لاودکیه‌ای به فیلادلفیه‌ای دگرگون گشت. آن مردِ نابینا همان یکصد و چهل و چهار هزار نفر است، و آحازِ پادشاهِ شریر و ابله همان قومِ عهدِ پیشین‌اند که از دهانِ خداوند بیرون افکنده می‌شوند. در همان نقطه از تاریخ، عیسی یا از آبِ دهانِ خود برای تدهینِ قومِ عهدِ جدیدِ خویش استفاده می‌کند، یا قومِ عهدِ پیشین را از دهانِ خویش بیرون می‌افکند.

ما این افکار را در مقالهٔ بعدی ادامه خواهیم داد.

«بحرانِ در پیش»

«آن بی‌نهایت با دقتی خطاناپذیر با همهٔ ملت‌ها حساب نگاه می‌دارد. تا هنگامی که رحمت او همراه با دعوت‌ها به توبه عرضه می‌شود، این حساب همچنان مفتوح خواهد ماند؛ اما چون حدّ معیّنی که خدا مقرر کرده است فرا رسد، خدمتِ غضب او آغاز می‌شود. آنگاه حساب بسته می‌شود؛ شکیباییِ الهی پایان می‌پذیرد؛ و دیگر هیچ استدعایی برای رحمت به نفع ایشان در میان نخواهد بود.»

«پیامبر، در حالی که در گذر قرون می‌نگریست، زمان ما را در برابر دیدگان نبوی خویش مشاهده کرد. امت‌های این عصر، دریافت‌کنندگان رحمت‌هایی بی‌سابقه بوده‌اند. برگزیده‌ترین برکات آسمان به آنان عطا شده است؛ اما تکبّر فزاینده، طمع، بت‌پرستی، خوارشماریِ خدا، و ناسپاسیِ پست، بر ضدّ ایشان نوشته شده است. آنان به‌سرعت در حال بستن حساب خود با خدا هستند.»

روزها به‌سرعت نزدیک می‌شوند که در جهان دینی سردرگمی و آشفتگی عظیمی پدید خواهد آمد. خدایان بسیار و خداوندان بسیار خواهند بود؛ هر بادِ تعلیمی در وزیدن خواهد بود؛ و شیطان، آراسته به جامه‌های فرشتگان، اگر ممکن بود، حتی برگزیدگان را نیز فریب می‌داد.

تمسخرِ عامی که بر دینداریِ راستین و قدوسیت روا داشته می‌شود، کسانی را که پیوندی زنده با خدا ندارند، به آنجا می‌کشاند که حرمتِ شریعتِ او را از دست بدهند. و هرچه بی‌حرمتی نسبت به شریعتِ الهی آشکارتر گردد، خطِّ تمایز میان نگاه‌دارانِ آن و جهان، و کلیسایی جهان‌دوست، آشکارتر و مشخص‌تر خواهد شد. محبت به فرایضِ خدا در یک گروه فزونی می‌گیرد، به همان نسبت که تحقیرِ آنها در گروهِ دیگر افزایش می‌یابد.

«منِ اعظم» شریعت خویش را تبرئه می‌کند. او با کسانی سخن می‌گوید که آن را در میان توفان‌ها، سیلاب‌ها، بادهای سخت، زلزله‌ها، و خطراتِ خشکی و دریا بی‌اعتبار می‌سازند. اکنون زمان آن است که قوم او نشان دهند که به اصول وفادارند.

«ما بر آستانهٔ رویدادهایی عظیم و خطیر ایستاده‌ایم. خداوند بر در است. نجات‌دهنده بر کوه زیتون صحنه‌هایی را که می‌بایست پیش از این رویداد بزرگ واقع شوند، بازگو کرد: “از جنگ‌ها و اخبار جنگ‌ها خواهید شنید”، او گفت. “قومی بر قومی، و مملکتی بر مملکتی خواهند برخاست؛ و در جای‌های گوناگون قحطی‌ها، و وباها، و زلزله‌ها پدید خواهد آمد. همهٔ اینها آغاز دردهاست.” هرچند این نبوت‌ها در ویرانی اورشلیم تا اندازه‌ای تحقق یافتند، کاربردی مستقیم‌تر در ایام آخر دارند.»

«یوحنا و دیگر انبیا نیز شاهد صحنه‌های هولناکی بودند که به‌عنوان نشانه‌های آمدن مسیح رخ خواهد داد. آنان لشکرها را دیدند که برای جنگ گرد می‌آمدند، و دل‌های آدمیان را که از ترس از کار می‌افتاد. آنان دیدند که زمین از جای خود متزلزل شد، کوه‌ها به میان دریا افکنده شدند، امواج آن غریدند و آشفته گشتند، و کوه‌ها از خروش آن به لرزه درآمدند. آنان دیدند که جام‌های خشم خدا گشوده شد، و وبا، قحطی، و مرگ بر ساکنان زمین فرود آمد.»

«از همین اکنون، روحِ بازدارندهٔ خدا از جهان در حال برداشته‌شدن است. و توفان‌های سهمگین، تندبادها، بلاها در دریا و خشکی، یکی پس از دیگری با شتاب رخ می‌دهند. علم می‌کوشد همهٔ این‌ها را توضیح دهد. نشانه‌هایی که پیرامون ما فزونی می‌گیرند و از نزدیک‌بودنِ آمدنِ پسرِ خدا خبر می‌دهند، به هر علتی جز علتِ حقیقی نسبت داده می‌شوند. انسان‌ها نمی‌توانند فرشتگانِ نگهبانی را که چهار باد را بازمی‌دارند تا نوزند تا زمانی که بندگانِ خدا مُهر شوند، تشخیص دهند؛ اما هنگامی که خدا به فرشتگانِ خود فرمان دهد که بادها را رها کنند، صحنه‌ای از غضبِ انتقام‌جویانهٔ او پدید خواهد آمد که هیچ قلمی توانِ تصویر کردنِ آن را ندارد.»

«بحرانی درست در آستانۀ ماست؛ اما خادمان خدا نباید در این وضعیت خطیرِ عظیم بر خود تکیه کنند. در رؤیاهایی که به اشعیا، حزقیال و یوحنا داده شد، می‌بینیم که آسمان تا چه اندازه به‌طور نزدیک با رویدادهایی که بر زمین در جریان است پیوند دارد. ما عنایت خدا را نسبت به کسانی که به او وفادارند مشاهده می‌کنیم. جهان بی‌حاکم نیست. برنامۀ وقایع آینده در دستان خداوند است. جلالِ آسمان، سرنوشت ملت‌ها را، همچنان که امور کلیسای خود را، در نگاهبانیِ خویش دارد.»

«خداوند آنچه را که در ایام آخر واقع خواهد شد آشکار ساخته است، تا قوم او برای ایستادگی در برابر توفان‌های مخالفت و غضب آماده باشند. آنان که از وقایعی که در پیش روی ایشان است هشدار یافته‌اند، نباید در انتظار آرامِ طوفانِ آینده بنشینند و خود را به این دلخوش سازند که خداوند در روز تنگی، وفاداران خویش را پناه خواهد داد. ما باید همچون کسانی باشیم که در انتظار سَروَر خویش‌اند، نه با چشم‌به‌راهیِ بی‌عمل، بلکه در کاری جدّی و با ایمانی استوار. اکنون زمان آن نیست که بگذاریم ذهن ما درگیر امور کم‌اهمیت شود.»

«چون آدمیان در خواب‌اند، شیطان به‌فعّالانه امور را چنان ترتیب می‌دهد که قوم خداوند نه رحمت داشته باشند و نه عدالت. جنبش یک‌شنبه اکنون در تاریکی راه خود را می‌پیماید. رهبران، مسئلۀ حقیقی را پنهان می‌کنند، و بسیاری از آنان که به این جنبش می‌پیوندند، خود نیز نمی‌بینند که جریان زیرین به کجا گرایش دارد. اظهارهای آن ملایم و ظاهراً مسیحی است؛ امّا هنگامی که به سخن درآید، روح اژدها را آشکار خواهد ساخت. وظیفۀ ماست که هر آنچه در توان داریم به‌عمل آوریم تا خطرِ موردِ تهدید را دفع کنیم. باید مسئلۀ واقعیِ مورد نزاع را پیش روی مردم بگذاریم، و بدین‌سان مؤثرترین اعتراض را در برابر اقداماتی که آزادی وجدان را محدود می‌سازد، برپا داریم. باید کتب مقدّس را بجوییم و بتوانیم دلیل ایمان خود را بیان کنیم. نبی می‌گوید: «شریران به شرارت عمل خواهند کرد، و هیچ‌یک از شریران نخواهند فهمید؛ امّا دانایان خواهند فهمید.»

"آیندهٔ مهم پیش روی ماست. برای رویارویی با آزمایش‌ها و وسوسه‌های آن، و برای انجام دادن وظایفش، ایمان عظیم، نیرو، و پایداری بسیار لازم خواهد بود. اما ما می‌توانیم به‌گونه‌ای پرجلال ظفر یابیم؛ زیرا هیچ جانِ بیدار، دعاگو، و ایمانداری به دام نیرنگ‌های دشمن گرفتار نخواهد شد. تمام آسمان به سعادت ما علاقه‌مند است، و در انتظار آن است که حکمت و قوت آن را مطالبه کنیم. هر نفوذِ معارض، خواه آشکار و خواه پنهان، می‌تواند با موفقیت مقاومت شود، «نه به قوت و نه به قدرت، بلکه به روح من، می‌گوید یهوهٔ صبایوت.» خدا اکنون نیز درست همان‌قدر مایل است که در روزگاران کهن بود تا از طریق کوشش‌های بشری عمل کند، و از رهگذر ابزارهای ضعیف کارهای عظیم به انجام رساند. ما پیروزی را از طریق کثرت عدد به دست نخواهیم آورد، بلکه از راه تسلیم کامل جان به عیسی."

«اکنون، تا زمانی که رحمت هنوز باقی است، تا زمانی که عیسی برای ما شفاعت می‌کند، بیایید برای ابدیت کاری کامل و همه‌جانبه انجام دهیم.» Southern Watchman، 25 دسامبر 1906.