مقالۀ پیشین را با بررسیِ ناتمامی از نبوتهای اَبرام و پولُس به پایان بردیم؛ نبوتهایی که سطر بر سطر، دورهای ۴۳۰ ساله را پدید میآورند که از ۳۰ سال و سپس ۴۰۰ سال تشکیل شده است. گمان میکنم در میان اهل الهیات کسانی باشند که آن ۳۰ سال را دورهای بدانند که پس از ۴۰۰ سال میآید، اما در طرح معمولِ این موضوع، آن سی سال به آغازِ دوره نسبت داده میشود. آیا ۴۰۰ سال و سپس ۳۰ سال است، یا ۳۰ سال و سپس ۴۰۰ سال؟ آن، سی سال و پس از آن چهارصد سال است، زیرا شهودِ بسیاری وجود دارند تا دورهای سیساله را که به دورهای نبویِ دوم پیوسته و با آن دنبال میشود، ثابت کنند.
یوسف در پیدایش ۴۱:۴۶ سیساله بود هنگامی که خدمت نزد فرعون را آغاز کرد. سپس هفت سال فراوانی آغاز شد که پس از آن هفت سال قحطی آمد. یوسف، بهعنوان نمونهای از مسیح، در سیسالگی با دو دورهٔ ۲۵۲۰ روزه دنبال شد. هنگامی که مسیح سیساله بود، در پی آن دو دورهٔ ۱۲۶۰ روزه آمد که با هم ۲۵۲۰ را تشکیل میدهند؛ و این نیز به نوبهٔ خود با هفت زمان بر دو پادشاهی مرتبط است.
داوود سی ساله بود که پادشاه شد، و چنانکه در ۲ سموئیل ۵:۴ آمده است، چهل سال سلطنت کرد. داوود نمونهٔ مسیح است، و هنگامی که مسیح سی ساله بود، تعمید یافت و سپس برای چهل روز به بیابان رانده شد؛ و آنگاه پس از رستاخیز خود، که تعمیدش نمونهٔ آن بود، چهل روز در میان شاگردان ماند و شخصاً به ایشان تعلیم داد. بر صلیب، ویرانی اورشلیم از روی رحمت برای چهل سال به تأخیر افتاد، در موازات با چهل سال مردن در بیابان در آغاز تاریخ عهد ایشان.
حزقیئیل در حزقیئیل ۱:۱ سی ساله بود هنگامی که برای نبوّت فراخوانده شد. اکنون مجال آن نیست که به دورهای بپردازم که پس از سیسالگیِ حزقیئیل در پی آمد، امّا خلاصهای کوتاهِ مبتنی بر هوش مصنوعی از واقعیّتهای تثبیتشده دربارهٔ مدّت خدمت او درج میکنم. «نبوّتهای حزقیئیل از دقیقترین نبوّتهای تاریخگذاریشده در عهد عتیقاند، و در سراسر این کتاب ۱۳ تاریخِ مشخّص آمده است. همهٔ اینها از سال تبعید یهویاکین محاسبه میشوند (۵۹۷ BCE بهعنوان سال ۱)، و بدینسان چارچوبی زمانیِ روشن را فراهم میآورند که حدود ۲۲ سال را در بر میگیرد.»
عیسی هنگامی که تعمید یافت، سی ساله بود و سپس عهد را با بسیاری برای یک هفته استوار ساخت.
ضدِّ مسیح بهگونهای نبوی بر اساس الگوی مسیح هدایت میشود، و همانگونه که مسیح سی سال در تدارک بود تا خدمت خود را بهعنوان کاهن اعظم آسمانی آغاز کند، دورهٔ نبویِ سیسالهٔ تدارک که برای ضدِّ مسیح مشخص شده بود، از برداشته شدن «قربانیِ دائمی» در سال 508 تا 538 امتداد داشت؛ زمانی که پاپیّت بهعنوان کاهن اعظمِ جعلی به قدرت رسانده شد، همانگونه که مسیح در تعمید خود با قدرت مسح گردید. زیرا 1260 سالِ تاریکیِ پاپی با 1260 روزِ نورِ محضِ مسیح از هنگام تعمید او تا صلیب، که با زخمِ مهلکِ پاپیّت در 1798 انطباق دارد، به موازات یکدیگر قرار میگرفت.
هیچیک از این دورههای پیشینِ دوقسمتی که با یک دورهٔ سیساله آغاز میشوند، بر نخستین گام اَبرام در فرایند سهمرحلهایِ عهد او تقدّم ندارند. ازاینرو، موردِ اَبرام نخستین موردِ مذکور است، هرچند تنها پس از آن میتوانست چنین باشد که بهواسطهٔ شهادتِ دومِ پولُس تأیید گردید. هنگامی که پولُس این سخنان را نوشت، نبوّتِ چهارصدساله به نبوّتی چهارصدوسیساله بدل شد که در آن، سی سالِ نخست از آخرین دورهٔ زمانی جدا گردانیده شده است.
من بر پایهٔ شخصیت مسیح، آنگونه که بهصورت آلفا و اُمگا نمود یافته است، استدلال میکنم که در فرایند عهدِ صد و چهل و چهار هزار تن، که اُمگای نبوتِ دوگانهٔ ابراهیم و پولس دربارهٔ سی سال—و در پی آن چهارصد سال—هستند، باید همتایی در اُمگای تاریخِ عهد وجود داشته باشد، که همان تاریخِ مُهر شدنِ آن صد و چهل و چهار هزار تن است. دورهای سیساله، که پس از آن دورهای متمایز دیگر میآید، باید به گونهای تحقق یابد که زمان را به کار نمیگیرد، اما نبوتِ بنیادینِ ۴۳۰ سالهٔ ابراهیم را به انجام میرساند. نیکو خواهد بود اگر آن عبارت پیشین را بار دیگر بخوانید، و سپس به این نکته بازگردید و ادامه دهید.
عیسی، یوسف، داوود و حزقیال، همگی سی سال در آمادگی برای کاری بودند که قوم خدا را در ایام آخر بهگونهای نمادین به تصویر میکشید. حزقیالِ نبی، یوسف بهمثابه نمادی از مسیحِ کاهن، و داوودِ پادشاه. چهار نماد، اما یکی از این نمادها که نمایانگر کاهن اعظم آسمانی است، دارای نمایندهای انسانی و الهی است. آن چهار شاهد، همگی با سی سالِ اَبرام که بهدنبال آن یک دورهٔ نبوی آمد، موافقاند.
ضدِّ مسیح سی سال در حال آمادهسازی بود، سپس برای ۱۲۶۰ سال قدرت یافت تا آنکه در سال ۱۷۹۸ نخستین مرگ خود را دریافت کرد. او نمادِ مرگِ دوم است، زیرا هنگامی که مهلتِ آزمون بسته میشود، بار دیگر میمیرد. مرگِ دوم، مرگی ابدی است. ما نجاتدهندهای زنده را خدمت میکنیم، زیرا مسیح برای ابد نمرد؛ او مرگِ دوم را نمرد. هنگامی که زخمِ مهلکِ پاپیّتها شفا یابد، مکاشفهٔ سیزده مشخص میسازد که او بار دیگر برای ۴۲ ماه سلطنت خواهد کرد، که نمایانگرِ یک دورهٔ نبوی است، بیآنکه عنصری از زمان در آن باشد.
وقتی او در زمان قانون یکشنبه برانگیخته میشود، لشکری که در برابر کار او میایستد، همان کسانی هستند که در پایان سه روز و نیمِ مکاشفهٔ یازدهم برانگیخته شدند. دو قدرتِ برخاسته، که هر دو عَلَماند—یکی برای سبتِ روز هفتم و دیگری برای خورشید—به نقطهٔ مرجع برای تمامی جهان بدل میشوند، آنگاه که بشریت آخرین انتخاب خود را برای حیات یا مرگ انجام میدهد.
در هنگام قانون یکشنبه، ضدّمسیح که همان وحش نیز هست، نمایندهٔ اتحاد سهگانهٔ اژدها، خودش (وحش)، و نبیِ کذّاب خواهد بود. آن سه قدرت علیه کلیسای خدا متحد خواهند شد، کلیسایی که باید بر فراز همهٔ کوهها برافراشته گردد. کلیسای ظافرِ خدا سی سال در حال آمادهسازی است؛ نه سی سالِ لفظی، بلکه یک دورهٔ نبویِ تثبیتشده که عدد سی به آن ملحق است و پس از فرمانِ سال 1844 همچنان بهعنوان یک نبوت برقرار است، فرمانی که مشخص ساخت کاربردِ زمانِ نبوی دیگر معتبر نبود. بهسادگی میتوان دید که این سی سال نمایانگرِ دورهای از آمادهسازی برای نبی، کاهن، و پادشاه است که بهمثابهٔ کلیسای ظافر، نمایندهٔ ملکوتِ جلال خواهند بود. چهار شاهدِ حزقیال، مسیح، یوسف، و داوود، نمایندهٔ اقتدارِ ملکوتِ خدا در همان دورهٔ زمانی هستند که پاپیّت و اتحادِ سهگانه جهان را بهسوی آرماگدون رهبری میکنند.
کلیسای ظافر در هنگام قانون یکشنبه در ایالات متحده سرافراز میگردد، و مطابق با شهادت عهد عتیق و عهد جدید، قوم عهد که همان یکصد و چهل و چهار هزار نفر هستند، باید به مملکتی از کاهنان بدل شوند.
شما نیز، چون سنگهای زنده، بنا نهاده میشوید تا خانهای روحانی و کهانتی مقدّس باشید، تا قربانیهای روحانی را که بهواسطۀ عیسی مسیح مقبولِ خداست، تقدیم نمایید. اوّل پطرس ۲:۵.
کاهنان میبایست در زمانی که خدمت خود را در هیکل آغاز میکردند، سیساله باشند؛ بنابراین، پیش از قانون یکشنبه، دورهای از زمان وجود دارد که در آن، کهانت برای خدمت بهعنوان هدیۀ موجیِ نوبر مهیا میشود. کاهنان، که همان یکصد و چهل و چهار هزار نفر هستند، در فرایند تطهیری که بهوسیلۀ رسولِ عهد به انجام میرسد، بهصورت لاویان به تصویر کشیده شدهاند. دورهای نبوی وجود دارد که به قانون یکشنبه منتهی میشود و در آن، فرایند تطهیر، خدمتی تقدیسشده را برای دورۀ زمانی باران آخر آماده میسازد. این آمادگی در قانون یکشنبه به پایان میرسد؛ ازاینرو، دورۀ سیسالگی نشانگر آمادگی کاهنان است و بدینسان با سنّ لازم برای یک کاهن مطابقت دارد. مسیح بهعنوان کاهن اعظم، خدمت خود را در سیسالگی آغاز کرد، و چون یوسف نمونۀ مسیح است، او نیز خدمت خود را در سیسالگی آغاز نمود. مسیحِ جعلی نیز سی سال در حال آمادگی بود؛ پس ما سه شاهد داریم که یک دورۀ سیساله نمایانگر آمادگی یک کهانت است.
«مسئلهٔ عظیمِ نزدیک، کسانی را که خدا منصوب نساخته است، غربال خواهد کرد و او خدمتی پاک، راستین و تقدیسشده برای بارانِ آخر مهیا خواهد داشت.» Selected Messages، کتاب ۳، ۳۸۵.
خواهر وایت بهصراحت تعلیم میدهد که هرگاه کلیسا پاک باشد، روح نبوت فعال است. هنگامی که مسئلهٔ عظیم، زوان را از میان برمیچیند، شما خدمتی تقدیسشده خواهید داشت که از عیسی و یوسفِ کاهن، که هم الهی است و هم انسانی، عیسی و حزقیالِ نبی، و عیسی و داودِ پادشاه تشکیل شده است. آنان که در طی دورهای که بهوسیلهٔ سی سال نمادین شده است آماده میشوند، باید در شمار صد و چهل و چهار هزار باشند و بهعنوان انبیا، کاهنان و پادشاهان معرفی شدهاند. هر سه انسان، نمادهای کتابمقدسیِ کار مسیح بهعنوان نبی، کاهن و پادشاه هستند؛ ازاینرو، عدد سی به ما امکان میدهد استنباط کنیم که در هر یک از این سه مقوله، آنانی که بهوسیلهٔ نمادهای کتابمقدسی پدید آورده شدهاند و سی سال برای آنها آمادگی حاصل شده است، هنگامی که با مسیح در کنار هم قرار میگیرند، نمایانگر پیوند الوهیت با انسانیتاند. بنابراین، آن کاهنانی که در طول دورهٔ نمادینِ سیساله آماده میشوند، بهعنوان عَلَمِ الوهیتِ متحد با انسانیت معرفی شدهاند.
۴۲ ماہ کا آخری پاپائی خونریز قتلِ عام اُس وقت واقع ہوتا ہے جب مسیح اپنے شاگردوں کی شخصیت میں ۴۲ ماہ تک انسانوں کے درمیان چلتا پھرتا ہے۔ غلامی اور جبر کے ۴۲ ماہ جو نجات پر منتج ہوتے ہیں، جیسا کہ ابرام کی دو رُخی نبوت کے ۴۳۰ برس سے ظاہر کیا گیا ہے۔ ابرام کے چار سو برس بحرِ قلزم کی نجات پر اختتام پذیر ہوتے ہیں، جو پاپا کے علامتی ۴۲ ماہ کے اختتام پر، مہلتِ آزمائش کے خاتمہ کی ایک کلاسیکی بائبلی تمثیل ہے۔
چهلودو ماه، زمانِ آزمون از هنگامِ قانونِ یکشنبه در ایالات متحده تا بستهشدنِ مهلتِ توبهٔ بشر را نشان میدهد. با این حال، در خلالِ این ۴۲ ماه، پس از یک دورهٔ سیسالهٔ آمادگی، مسیح در شخصِ باقیماندگان عهد را استوار میسازد. کاهنِ بدلیِ دجال به پایانِ نهاییِ خود میرسد، درست در همانجایی که مسیح در خطِ خود جان سپرد؛ همانجا که فرعون، پادشاهِ مصر، نیز در خطِ خود هلاک شد. بر کوهِ کرمل، انبیای بعل کشته شدند، و بدینسان مرگِ نبیِ کاذب در قانونِ یکشنبه مشخص میگردد. در قانونِ یکشنبه، نبیِ کاذبی را میبینید که آنگاه کشته میشود، اژدهایی که بهوسیلهٔ فرعون نمایانده شده است، و وحشی که بهوسیلهٔ پاپیّت نمایانده شده است. همهٔ اینها در قانونِ یکشنبه در تعارض با کاهنان و پادشاهان و انبیای خدا به تصویر کشیده شدهاند. کلیسا اندکی پیش از قانونِ یکشنبه تطهیر میشود و عطیهٔ نبوت احیا میگردد—درست در همانجایی که نبیِ کاذب میمیرد. از آن زمان به بعد، نبرد بر سرِ پیامِ نبویِ راستین یا کاذب است.
نمادینِ دورۀ سیساله، نمایانگر دورهای است که پیش از قانون یکشنبه قرار دارد. این دوره، دورۀ آمادهسازی برای کاهنان است، زیرا مسیح در همۀ امور نمونۀ ایشان است، چراکه اینان همان کسانیاند که از برّه پیروی میکنند. در خلال سی سال نخستِ نبوت ابرام، عهد برقرار شد؛ ازاینرو روشن میگردد که هرچه دورۀ آمادهسازی برای کاهنان نمایندگی کند، همان دورهای است که در آن خداوند عهد خویش را با صد و چهل و چهار هزار نفر، مطابق با نمونۀ تاریخ آلفای ابرام، تجدید میکند. آن دوره، زمانِ آمادهسازی برای کاهنانی است که در قانون یکشنبه، در سن سیسالگی، خدمت خود را آغاز میکنند؛ آنگاه که همانند مسیح در تعمیدش، با روحالقدس مسح میشوند. حقیقت دیگری که میتوان از تاریخ آلفای ابرام استنتاج کرد این است که هرچه آن دورهای که به قانون یکشنبه منتهی میشود نمایندگی کند، باید بس عظیم و خطیر باشد، زیرا امگا همواره از آلفا نیرومندتر است. قانون یکشنبه همان امگاست که بهوسیلۀ 22 اکتبر 1844، صلیب، فصح در مصر، و همچنان نمونههای دیگر، بازنمایی شده است.
قانون الأحد يُمثّل نهاية الفترة التي ترمز إليها مدة الثلاثين سنة. وقد جرى التمهيد له مسبقًا في كل قصة خلاصية كبرى تقريبًا، وهو أيضًا نهاية تاريخ العهد لشعبٍ مختار بدأ مع أبرام. ومع هذا القدر من ثقل الأدلة النبوية المتعلّقة بنهاية تلك الفترة، ومع الغاية الجليلة الكامنة في الفترة نفسها، فما الذي يكون نقطة بدايتها؟
دورهای نبوی وجود دارد که با سی سال نمادین شده است و بر اساس کثرتی از شاهدان، در قانون یکشنبه به پایان میرسد. در آن نقطه، دورهای پس از آن فرا میرسد که با مقادیر عددی گوناگون نمایش داده شده است، و هر یک از آن دورهها شهادتی از یک خط از تاریخ نبوی را که پس از قانون یکشنبه ادامه مییابد، ارائه میکند. برخی از آن دورهها نمایانگر خط درونی تاریخ کلیسا هستند، و برخی دیگر خط بیرونی جهان را که به سوی هارمجدون پیش میرود، به تصویر میکشند.
شاید در این مقطع شایسته باشد به خود یادآور شویم که ما هرگونه کاربرد نبوتهای زمانی را در ایام آخر، از حیث دلالت بر هر تاریخِ قابلشناسایی، مردود میدانیم، تا زمانی که روز و ساعت در پایان بلاها اعلام شود. برای روشن ساختن مقصود خود مبنی بر اینکه دیگر زمان نبوی را به کار نمیبریم، از فصل دوازدهم کتاب دانیال استفاده خواهم کرد. در فصل دوازدهم، سه آیه وجود دارد که زمان نبوی را مشخص میکنند.
اور میں نے اُس مرد کو، جو کتان کے لباس میں ملبوس تھا اور دریا کے پانیوں کے اوپر تھا، سنا، جب اُس نے اپنا داہنا ہاتھ اور اپنا بایاں ہاتھ آسمان کی طرف اٹھایا اور اُس کی قسم کھائی جو ابدالآباد زندہ ہے کہ یہ ایک زمانہ، دو زمانے، اور آدھا زمانہ تک ہوگا؛ اور جب وہ مقدس لوگوں کی قدرت کو پراگندہ کرنا پورا کر چکے گا تو یہ سب باتیں تمام ہو جائیں گی۔ دانی ایل 12:7۔
और जिस समय से नित्य बलि उठा ली जाएगी, और उजाड़ करनेवाली घृणित वस्तु स्थापित की जाएगी, उस समय से एक हजार दो सौ नब्बे दिन होंगे। दानिय्येल 12:11.
خوشا به حال آنکه انتظار میکشد و به هزار و سیصد و سی و پنج روز میرسد. دانیال ۱۲:۱۲.
میلریوں کو ان تینوں آیات میں سے ہر ایک کی درست سمجھ حاصل تھی۔ یہ تینوں نبوتیں اُن حقائق کا حصہ ہیں جو بنیادوں کی نمائندگی کرتے ہیں۔ تاہم اِن آیات کے بارے میں میلری فہم سال کے بدلے دن کے اصول کے اطلاق پر مبنی تھا۔ چونکہ “وقت اب نہیں رہا”، اس لیے اِن آیات کا ایک اور اطلاق ہونا لازم ہے، کیونکہ تمام نبوتیں بعد کی بارش کے زمانے کی مدت ہی کے بارے میں گفتگو کر رہی ہیں۔ اِن آیات کی ایک ایسی بعد کی بارش سے متعلق سمجھ ہونی چاہیے جو پیغام پیدا کرنے کے لیے وقت کو استعمال نہ کرے، اور نہ ہی اِن آیات کے بارے میں میلری فہم سے اختلاف رکھتی ہو۔ اِن تین آیات میں سے درمیانی آیت، (آیت گیارہ)، کے بارے میں درست میلری نقطۂ نظر یہ ہے کہ وہ ایک دوہری مدت کی نمائندگی کرتی ہے، جو ایک تیس سالہ مدت سے شروع ہوتی ہے، جس کے بعد 1260 سال آتے ہیں۔ آیت گیارہ اُس تیس سالہ مدت کی نشان دہی کرتی ہے جو اتوار کے قانون سے پہلے واقع ہوتی ہے، جیسا کہ ویرانی کی مکروہ چیز کے قائم کیے جانے سے ظاہر کیا گیا ہے۔
دانیال باب دوازدهم، آن باب از کلام خداست که فرایند تطهیر قوم خدا را که در ایام آخر، در زمان آخر، هنگامی که نبوتی از کتاب دانیال گشوده میشود، روی میدهد، بیان میدارد. در آیهٔ یازدهم نبوتی را مییابیم که پیشگامان آن را بهدرستی بهعنوان دورهای سیساله فهمیدند که به یک دورهٔ ۱۲۶۰ ساله منتهی میشود. در باب دوازدهم، هر سه نبوتِ آیات هفت، یازده و دوازده، تا زمان آخر مهر و موم شدهاند. در زمان آخر، آن سه نبوت باید گشوده شوند، زیرا کلام خدا هرگز فرو نمیماند. در همان باب، روشنترین تصویر از بسته شدن مهلت آزمایش بشر در سراسر کتاب مقدس ارائه شده است؛ از اینرو باب دوازدهم، بیتردید و بهطور مشخصتر، پایان ادونتیسم را معرفی میکند تا آغاز ادونتیسم را.
سه پیشگویی در دانیال دوازده، دقیقاً در همان بخش از کتابمقدس مُهر شده بودند که در آن، مُهر کردن و گشودن مُهر، تعریف اصلی نبوی خود را مییابد. آن سه پیشگویی در تاریخِ صد و چهل و چهار هزار نفر گشوده میشوند، زیرا آلفا و اُمگا همواره پایانِ یک چیز را همراه با آغازِ آن چیز به تصویر میکشد. آنچه در سه دورهٔ نبویِ فصل دوازده گشوده میشود، بیانگر آخرین گشوده شدنِ کلام نبویِ خداست. این گشوده شدن در مکاشفه باب یک مطرح شده است، آنگاه که مکاشفهٔ عیسی مسیح اندکی پیش از بسته شدنِ درِ فیض گشوده میشود. آیهٔ یازدهمِ دانیال دوازده، همتای نخستین نمایشِ نبوتیِ دوگانهٔ اَبرام و پولُس است که با یک دورهٔ سیساله آغاز شد.
په دانیال دولسم کې درې نبوتونه سمبولیکې دورې دي چې د پای د وروستي وخت په مهال مُهرماتېږي، او دا مُهرماتېدل د خدای د خلکو وروستۍ پاکۍ ته لاره هواروي. د دغو دریو نبوتونو لومړی خپله مسیح ورکوي، او کله چې هغه دا نبوت وړاندې کوي، په اوبو ولاړ وي او د کتان جامې یې اغوستې وي، چې د هغې نبوي دورې پای په ګوته کوي چې د ۱۲۶۰ کلونو په توګه تمثیل شوې ده، او د هماغې دورې پای د خدای د خلکو د ځواک د تیت او پرک کېدو د پای په توګه تعریفوي. د خدای خلک په وروستیو ورځو کې هماغه یو سل او څلور څلوېښت زره دي، او هغوی تیت او پرک شوي دي.
نه تنها مسیح بر آب ایستاده و به پرسشی پاسخ میدهد، بلکه آن پرسش با این واژهها آغاز میشود: «تا به کی؟». «تا به کی؟» نمادی نبوی است که در آیهٔ سیزدهمِ دانیال هشت نیز از عیسی پرسیده میشود، آنجا که این پرسش مطرح میگردد: «تا به کی؟»
و یکی به آن مردِ ملبّس به کتان، که بر آبهای نهر بود، گفت: «تا پایان این عجایب، چه مدت خواهد بود؟»
اور میں نے اُس مرد کو سنا جو کتان کے لباس میں ملبوس تھا اور دریا کے پانیوں کے اوپر تھا، جب اُس نے اپنا دہنا ہاتھ اور اپنا بایاں ہاتھ آسمان کی طرف اُٹھایا، اور اُس کی قسم کھائی جو ابدالآباد زندہ ہے، کہ یہ ایک زمانہ، دو زمانے، اور نصف زمانہ تک ہوگا؛ اور جب وہ مُقدّس لوگوں کی قدرت کو پراگندہ کرنا پورا کر چکے گا، تو یہ سب باتیں پوری ہو جائیں گی۔ دانی ایل 12:6، 7۔
سؤالی که در رؤیای رود حِدِّقِل از عیسی، که به صورت آن مردِ ملبّس به کتان نمایش یافته است، پرسیده میشود این است: «تا پایان این عجایب چه مدّت خواهد بود؟»؛ و در رؤیای رود اولای، از عیسی، که به صورت پَلمونی (آن قدّیس معیّن) نمایش یافته است، سؤال میشود: «رؤیا دربارهٔ قربانی دائمی و معصیتِ ویرانگر، که هم مقدّس و هم لشکر را برای پایمال شدن تسلیم میکند، تا چه مدّت خواهد بود؟»
خواهر وایت تصریح میکند که رؤیاهایی که در کنار کرانههای نهرهای بزرگ شنعار به دانیال داده شد، اکنون در حال تحقق است، و در ارتباط با هر دو رؤیای نهر، از عیسی آن «سؤال» نبوی پرسیده میشود که همواره قانون یکشنبه را بهعنوان «پاسخ» پدید میآورد. با این حال، هر دو پاسخ در چارچوب زمان نبوی ارائه شدهاند، زمانی که در 1844 پایان یافت. پیشگامان بهدرستی پاسخِ سؤالِ باب هشتم و رؤیای نهر اولای را شناسایی کردند، و دریافتند که 1798 زمانی بود که پراکنده شدن قدرت قوم خدا به پایان رسید. اما پس از 1844، هنگامی که «کاربرد زمانی» کلام نبوی خدا به پایان رسید، سؤال نبویِ «تا به کی؟» درکی را که پیشگامان داشتند چنین بازگو میکند: «تا دو هزار و سیصد روز؛ آنگاه، در قانون یکشنبهای که بهزودی خواهد آمد، مقدّس تطهیر خواهد شد»، و «همه» «شگفتیها» در رؤیای نهایی دانیال به انجام خواهد رسید، آنگاه که پراکنده شدن قوم مقدّس برای سه روز و نیمِ نمادین، به پایان برسد.
رؤیای نهر حدّاقلِ فصلهای سهگانۀ پایانی دانیال و رؤیای نهر اولای در فصلهای هفت تا نُه، از سوی خواهر وایت بهعنوان «نهرهای عظیم شِنعار» معرفی شدهاند. همۀ پژوهشگران تاریخی و کتابمقدسی تصدیق میکنند که تنها دو نهر وجود دارد که با شِنعار مرتبطاند، و هر دو نهرهای عظیماند. آن دو نهر، دجله (حدّاقل) و فرات هستند. نهر اولای، فراتِ شِنعار نیست؛ بلکه مجرایی کوچک و دستساخت انسان در فارس است، نه در شِنعار. نهر اولای در آن رؤیا که بنیاد و ستون مرکزی اَدوِنتیسم را در بر دارد، در شِنعار واقع نشده است؛ با این حال، آن نبیّه اولای را فرات، یعنی یکی از نهرهای عظیم شِنعار، معرفی میکند.
رؤیای حدّاقل تاریخ بیرونی اژدها، وحش و نبیِ کاذب را به تصویر میکشد که جهان را به آرماگدون رهبری میکنند، و رؤیای اولای نمایانگر کار مسیح در متحد ساختن الوهیت خویش با انسانیتِ بشر است. در بیان نبوی، الهام از نهر اولای بهعنوان شاهدی دوم همراه با نهر فرات بهره میگیرد تا کاری را که بهوسیلهٔ مسیح در پیوند دادن الوهیت خویش با انسانیت به انجام میرسد، مشخص سازد.
فرات و دجله هر دو از عدن آغاز شدند و در سراسر تاریخ عهد جاریاند. هنگامی که در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ به ستون مرکزی ادونتیسم میریزند، فرات با نهرِ مصنوعِ اولای درهم میآمیزد تا اتحاد الوهیت با انسانیت را به تصویر کشد؛ اتحادی که بهواسطهٔ اعمال ایمان در کسانی تحقق مییابد که بهعنوان یکصد و چهل و چهار هزار تن معرفی شدهاند. اولای نمایانگر آزمونی بر اقتدار کلام نبوی خداست، زیرا اقتدار الن وایت را، که رودِ ایرانیِ اولای را یکی از نهرهای عظیم شنعار شناسایی میکند، در تعارض با صاحبنظران جهان قرار میدهد.
نمادِ رودِ اولای، آزمونی را دربارۀ کلام انسان یا کلام خدا نشان میدهد. آیا انسانها برحقاند، یا سخنانی که بهوسیلۀ خواهر وایت بیان شده است، درست است؟ آیا رودِ اولای نمایانگر یک رودِ واحد در پارس است، یا نمایانگر رودی نبوی است که از آبهای عدن درآمیخته با آبهای انسانها تشکیل شده است؟
ممکن است برای این معضلی که مطرح کردهام گزینههای بسیاری وجود داشته باشد، اما چند نکته را بیان میکنم تا مقصود مرا دریابید. آیا مورخان و الهیدانان دنیوی درست میگویند و خواهر وایت در اشتباه است؟ هیچکس مناقشه نمیکند که «نهرهای عظیم شنعار» همان دجله و فراتاند. پس هنگامی که خواهر وایت نهر اولای در فارس را بهعنوان یکی از نهرهای عظیم شنعار معرفی میکند، آیا او نبی کاذب است؟ یا آیا او نبی حقیقی است که دچار اشتباه شده است؟ یک نبی حقیقی تا چه اندازه میتواند اشتباه کند پیش از آنکه از مرز بگذرد و به نبی کاذب بدل شود؟ یا آیا مورخان در اشتباهاند؟ یا آیا در واقع او درست میگوید؟ یا آیا مورخان و خواهر وایت هر دو درست میگویند؟ من این معضل را از آن رو مطرح کردم که توضیح این معضل را بهعنوان نکتهای افزوده درباره آن مردِ ملبس به کتان، که بر فراز نهر ایستاده است و در هر دو رؤیای نهرهای حدّاقل و اولای از او پرسیده میشود: «تا به کی؟» به کار برم.
در فصل هشتم دانیال، دانیال در شوشَن، در پارس، است، و شوشَن بر کنار رود اولای قرار دارد؛ رودی که به سبب صنعت کشاورزی، هم رود طبیعی را دربرمیگیرد و هم مجموعهای از آبراهههای مصنوعی را. اولای پس از آنکه حدود یکصد و پنجاه میل دیگر یا نزدیک به آن جریان مییابد، به محل تلاقی رودهای دجله و فرات متصل میشود. دجله و فرات، که آغازشان در عدن بود، سرانجام به هم میپیوندند، و هنگامی که این امتزاج روی میدهد، رود اولای از پارس نیز در همان نقطه به آن متصل میگردد. هنگامی که رود اولای در محل تلاقی دجله و فرات به نظام باتلاقی دجله میپیوندد، اولای بخشی از آبی میشود که رودهای عظیم شِنعار را تشکیل میدهد. مورخان درست میگویند، و خواهر وایت نیز همچنین.
وقتی خواهر وایت رؤیای اولای را در باب هشتم مشخص میکند، او به رودی اشاره میکند که به نظام آبگذرِ ساختِ دستِ انسانِ خود شهرت دارد؛ نظامی که رودهای دجله و فرات را به هم پیوند میدهد، و این دو نمایانگر دو دورهٔ ۲۵۲۰ سالهاند که در سالهای ۱۷۹۸ و ۱۸۴۴ به پایان رسیدند.
ایک قدیم نامِ دجلہ «حدِّاقل» ہے، اور فرات کے ساتھ اس کی نسبت میں نبوت کے طور پر ان دونوں دریاؤں کو واضح طور پر اس حیثیت سے متعین کیا گیا ہے کہ وہ اسور اور بابل کے ساتھ وابستہ ہیں، جنہیں دو شیروں کے طور پر بھی شناخت کیا گیا ہے جو خدا کی بھیڑوں کو تأدیب دینے والے تھے۔ یہ دونوں ویران کرنے والی قوتیں بتپرست روم اور پاپائی روم کی ان دو ویران کرنے والی قوتوں کی پیشنمائی کرتی تھیں، جو ایک مرد اور ایک عورت، یا ایک کلیسیا اور ایک ریاست کی علامتیں ہیں۔ بتپرست روم وہ مرد تھا جو امورِ مملکت کی نمائندگی کرتا تھا، اور پاپائی روم کلیسیائی اقتدار کی ناپاک عورت ہے۔ اسور اپنے نبوی تعلق میں مرد تھا اور بابل عورت؛ یوں دجلہ کو مرد اور فرات کو عورت کے طور پر مشخص کیا جاتا ہے۔
رود دجله، رودِ سیاستِ حکومتی است که تا سال 1798 امتداد یافت، و فراتِ کشورداریِ کلیسایی تا 1844 رسید. فرات میبایست تا 1844 امتداد یابد، زیرا پیامِ 1844 دربارهٔ بابل بود، (فرات) که در 1844 بار دیگر سقوط کرد. همانگونه که فرات در 1844 آبشاری پدید آورد، رود اولای نیز که بهعنوان نمادی از اعمال انسانی به آن همریزی پیوسته بود، با آبِ رود دیگر درآمیخت. رودِ سیاستِ حکومتی در 1798 مهار شد، آنگاه که اقتدار مدنی از قدرت پاپی ستانده شد. در همان سال، ایالات متحده آغاز به سلطنت کردن میکند، همچون حیوانِ زمین و ششمین پادشاهیِ نبوتِ کتابمقدس. رود دجله در 1798 مهار میشود، دقیقاً در همان جایی که دولت سرانجام تمام جهان را وادار خواهد کرد که آن سد را فرو ریزند؛ سدی که اکنون سیلابهای آزار و شکنجهٔ پاپی را، که چون سیلی سهمگین در شرفِ فروغلتیدن بر سراسر جهان است، بازمیدارد. آن دیوار، یا سد، همان دیوارِ جداییِ کلیسا و دولت است.
در سال ۱۸۴۴، هم فرات و هم اولای، پیامِ ۱۸۴۴ را بهمنزلهٔ سقوطِ بابل معرفی میکنند، و نیز آن را همان کاری مینمایانند که مسیح در ۱۸۴۴ آغاز کرد، آنگاه که او، بهعنوان رسولِ عهد، آبهای بابل و اعمالِ انسانی را از میان قومی که میبایست به قدسِ او داخل شوند، تطهیر نمود—قومی که پیش از ورود به قدسالاقداس نیازمندِ پاکشدن بودند. تطهیرِ نهاییِ آن قوم بهوسیلهٔ بارانی به انجام رسید که تحتِ پیامِ فریادِ نیمهشب فرو ریخت، و آن قطراتِ بارانِ پیامِ فریادِ نیمهشب از آبهای دجله تقطیر شده بود، همانگونه که میلریها رومِ پاپی و سالِ ۱۷۹۸ را شناسایی کردند، و همانگونه که سقوطِ بابل را شناسایی نمودند و پیش از درِ بسته، بهوسیلهٔ آن پیام پاک شدند، یا میتوان گفت—بهوسیلهٔ بارانی پاک گردیدند که از آبهای تقطیرشدهٔ رودهای اولای و دجله و فرات آمده بود، آنگاه که آنان پیامِ دانیال ۸:۱۴ را ارائه کردند، و پیامِ فریادِ نیمهشب را پیش از گشایشِ روزِ کفارهٔ ضدنمونه به انجام رساندند.
هنگامی که مسیح در آیهٔ هفتم از باب دوازدهم دانیال بر آبهای حدّاقل ایستاده است، او بر آبهای دجله ایستاده است؛ آبهای کشورداری در رؤیایی که واپسین حرکات کشورداری انسانی را، که به پایان زمانِ بسته شدنِ درِ شفاعت میانجامد، ترسیم میکند. او در آنجا ایستاده و به پرسش آیهٔ پیشین پاسخ میدهد، درست همانگونه که در رؤیای نهر اولای، آن مردِ ملبّس به کتان، که در آنجا «پالمونی»، آن شمارشگرِ شگفتانگیز است، پاسخی به پرسش آیهٔ پیشین ارائه میکند. در هر دو مورد، این گفتوگو، گفتوگویی آسمانی میان فرشتگان و مسیح است، و در هر دو مورد، پرسش این است: «تا به کی؟»
پاسخ، تا 2300 روز است؛ در باب هشتم و باب دوازدهم، «زمانی و زمانها و نصفِ زمانی» است. این پاسخ بهعنوان 2300 سال و 1260 سال فهمیده میشود، اما در 1844 خدا ممنوعیتی بر بهکارگیری زمان در درون پیام نبوی قرار داد، زیرا دیگر زمانی نیست. پاسخِ پالمونی، آن مردِ ملبّس به کتان، برای نسلِ نهاییِ او چیست؟ پرسشِ «تا به کی؟» بر شهودِ بسیار نشان داده شده است تا قانونِ یکشنبه را بهعنوان پاسخِ این پرسش معرفی کند؛ پس آیا مقدِس در هنگامِ قانونِ یکشنبه تطهیر میشود، و آیا «همهٔ این شگفتیها» در هنگامِ قانونِ یکشنبه به پایان میرسند؟ «شگفتیها»یی که در هنگامِ قانونِ یکشنبه به پایان میرسند کداماند، و آن «شگفتیها» از چه زمانی آغاز شدند؟
پس من، دانیال، نگریستم، و اینک دو تنِ دیگر ایستاده بودند، یکی بر این سویِ کرانۀ رود و دیگری بر آن سویِ کرانۀ رود. و یکی به آن مردِ ملبس به کتان، که بر فرازِ آبهای رود بود، گفت: تا پایان این عجایب چه مدت خواهد بود؟
و آن مردِ ملبّس به کتان را که بر آبهای نهر بود شنیدم، هنگامی که دست راست و دست چپ خود را به سوی آسمان برافراشت و به او که تا ابد زنده است سوگند یاد کرد که این تا زمانی و زمانها و نصف زمانی خواهد بود؛ و چون پراکندنِ قدرتِ قومِ مقدّس را به کمال رسانیده باشد، همهٔ این امور به انجام خواهد رسید. دانیال ۱۲:۵–۷.
پرسش نمادینِ «تا به کی؟» به قانون یکشنبه اشاره میکند، و فرشته نپرسید که قانون یکشنبه چه زمانی است، بلکه پرسید پایانِ شگفتیها چه زمانی است. «شگفتیها» در قانون یکشنبه به پایان میرسند؛ پس آن شگفتیهایی که به قانون یکشنبه منتهی میشوند کداماند؟ یا بهطور مشخصتر، «شگفتیها»یی که در رؤیای دادهشده نزد حِدِّقِل، در بابهای ده تا دوازده، بازنمایی شدهاند، چه هستند؟ اگر بتوانیم تعیین کنیم که «شگفتیها» چه هستند، شاید بتوانیم دریابیم که «شگفتیها» از چه زمانی آغاز میشوند. در دانیال ده، جبرئیل بهطور مشخص معرّفی میکند که مقصود او از تعاملش با دانیال در خلال آن رؤیا چه بوده است.
و اکنون آمدهام تا تو را از آنچه در ایام آخر بر قوم تو واقع خواهد شد آگاه سازم؛ زیرا این رؤیا هنوز برای روزهای بسیار است. دانیال ۱۰:۱۴
جبرائیل آمد تا قومِ خدا را از آنچه در ایّامِ آخر بر ایشان واقع خواهد شد، آگاه سازد. اینکه فرض شود نبوتهای دانیال دوازده، که میلریّتها آنها را بهدرستی فهمیده بودند، و سپس از همین اذعان برای انکارِ انطباقِ آن فصل بر ایّامِ آخر استفاده شود، بهمعنای بیاثر ساختنِ مقصودِ مصرحِ جبرائیل است. از آن هنگام که جبرائیل روایتِ نبوی را در آیهٔ نخستِ فصلِ یازدهم آغاز میکند تا آیهٔ سومِ فصلِ دوازدهم، تاریخی که به تصویر کشیده شده، جزئیاتِ ظاهریِ نبویِ چگونگیِ رهبریِ جهان بهسوی آرماگدون بهوسیلهٔ اژدها، وحش و نبیِ کذّاب است. در درونِ این فصل، آیاتی هست که آزار دیدنِ قومِ خدا را وصف میکند، امّا تاریخِ فصلِ یازدهم اساساً مکاشفهای بیرونی است. این بدان معناست که فصلِ دهم و فصلِ دوازدهم در رؤیای نهاییِ دانیال، یک آلفا و یک اُمگا را نمایندگی میکنند؛ زیرا برخلافِ فصلِ یازدهم، هر دو پیامی درونی را توصیف میکنند که مُهر شدنِ صد و چهل و چهار هزار را مشخص میسازد. فصلِ میانی، طغیانِ نوعِ بشر است آنگونه که در پادشاهِ شمال، یعنی پاپِ روم، بازنمایی شده است؛ و فصلِ دهمِ آلفا، همراه با فصلِ دوازدهمِ اُمگا، تجربهٔ درونیِ صد و چهل و چهار هزار را در ایّامِ آخر مشخص میسازند. هر سه فصل به ختمِ مهلتِ آزمایش منتهی میشوند؛ فصلِ آلفا با ترس از خدا آغاز میشود که دو طبقه از پرستندگان را از یکدیگر جدا میسازد، و تا پایانِ فصل، به دانیال دوچندان شدنِ قدرت عطا میشود، و بدینسان پیامهای فرشتهٔ اول و دوم مشخص میگردند. فصلِ دوازدهم، فصلِ اُمگا است و پیامِ داوریِ فرشتهٔ سوم را مشخص میسازد.
باب یازدهم شورش بشر را از زمان ویرانی اورشلیم تا پایان مهلتِ فیض شرح میدهد؛ امری که بنا بر گفتهٔ خواهر وایت، نمونهای از پایان مهلتِ فیض در انتهای جهان است. دانیال یازده از ویرانی اورشلیم آغاز میشود، زیرا دانیال یکی از کسانی بود که در ویرانی سهگانهٔ اورشلیم به بابل برده شدند؛ و آن ویرانی، نمادی از ویرانی همان شهر در سال 70 میلادی بود، و سپس بار دیگر در ایام آخر، آنگونه که بهوسیلهٔ جهان بازنمایی شده است.
دو ویرانیِ لفظیِ اورشلیم که در یک روزِ واحد از سال، با فاصلهٔ ششصد و شصت و پنج سال، رخ داد. آن دو ویرانی، ویرانیِ شهری بود که قرار بود تابوتِ عهد در آنجا قرار داشته باشد. شیلو همان ویژگیهای نبوی را دارا بود و نمایانگر نخستین ویرانیِ شهری است که حضور خدا در آن قرار داشت، یا قرار بود در آن قرار داشته باشد. هنگامی که خواهر وایت از ویرانیِ اورشلیم بهعنوان نمادی از ویرانیِ ایامِ آخر استفاده میکند، او در حقیقت بر موعظهٔ مسیح دربارهٔ ویرانیِ اورشلیم اظهار نظر میکند.
شیلو، ویرانی اورشلیم بهدست نبوکدنصر و تیتوس، سه شاهدِ ایامِ آخرند که در ویرانیِ شهرِ خدا نمود یافتهاند. شیلو پیامِ فرشتهٔ اول است که میآموزد از خدا بترسید، امری که عیلی آن را بهجا نیاورد، و او را جلال دهید، امری که عیلی آن را بهجا نیاورد، زیرا ساعتِ داوریِ او فرارسیده است. پیامِ فرشتهٔ دوم جایی است که در آن دوچندانشدگیای مییابیم که بهوسیلهٔ نبوکدنصر و تیتوس نمایان شده است. سومین ویرانیِ اورشلیم، در ایامِ آخر، در پایانِ زمانِ آزمایشی است، که همان پایانِ داوری است.
فصل یازدهم تاریخِ بیرونیِ پیامهای سه فرشته است. این فصل میان رؤیای جداییِ فصل دهم و سه لمسِ توانبخش قرار گرفته است که در روز بیستودومِ رؤیای دانیال رخ میدهد. این بدان معناست که فصل دوازدهم نیز دربارهٔ روایتِ درونیِ آن چیزی خواهد بود که در ایامِ آخر بر قومِ خدا واقع میشود. همچنین بدین معناست که نوری که در فصل دوازدهم است، بیستودو برابر درخشانتر از نوری است که در فصل دهم قرار دارد.
در رؤیای اولای نیز از مسیح پرسیده شد: «تا به کی؟» دوازده آیهٔ پیش از این پرسش در آیهٔ سیزدهم، تاریخ نبوّتیِ بیرونی را که نمایانگر جزئیات مهمی دربارهٔ قدرتهای نبوت کتابمقدسی است، معرّفی میکرد. آن دوازده آیه صرفاً تاریخی را که در باب هفتم به تصویر درآمده است، تکرار کرده و بسط میداد. تاریخ نبوّتیای که در آن آیات بیان شده است، در باب یازدهم نیز، با آغاز از زمان مادها و پارسیان، تکرار و بسط داده میشود. نیمهٔ پایانی باب هشتم و تمامی باب نهم، بازنمایی قوم خدا در ایام آخر بهوسیلهٔ نبی، دانیال، است. رؤیای تاریخ نبوّتی که در رؤیای نهرهای اولای در سه باب آمده است، همراه با بازنمایی قوم خدا در آن بابها از طریق تعامل دانیال با جبرائیل، آلفا تا اُمگای بابهای دهم تا دوازدهم است.
از آنجا که حِدِّقِل اُمگا و اُولای آلفا است، قدرتی که بهواسطهٔ نوری که در فصل دوازدهم، هنگامی که زمان آخر فرا میرسد، از مُهر گشوده میشود، نمایان میگردد، بیستودو برابر درخشانتر از آن رؤیایی است که ستون مرکزی و بنیاد ادونتیسم است. چون چنین است، نورِ آخرین رؤیای دانیال بهطور مستقیم بهعنوان نوری مربوط به قوم خدا در ایام آخر شناخته میشود. هنگامی که فرشته از آن مردِ ملبّس به کتان میپرسد: «تا چه مدت؟» تا پایان این عجایب، این عجایب همان کسانی هستند که همچون ستارگان تا ابدالآباد میدرخشند، چنانکه تاریخ عهدِ اَبرام پژواکی از فرمانی است برای اَبرام که به ستارگان بنگرد. عجایب در دانیال دوازده، دگرگونیِ انسانها به عَلَمِ صد و چهل و چهار هزار است.
در نکتهای پیشین روشن ساختیم که آیهٔ یازدهمِ دانیال ۱۲ دورهای نبوی را معرفی میکند که از دو بخش تشکیل شده است، که بخش نخست آن سی سال است. برای آنکه تأکید درست را بر آیهٔ یازدهم قرار دهم، به آیهٔ هفتم رجوع کردم تا دخالت مستقیم مسیح را در شگفتیهایی که او در میان قوم خود در ایام آخر به انجام میرساند، نشان دهم.
در بازگشت به آیهٔ یازدهم، میخواهم به شما یادآوری کنم که باب دوازدهم بهطور مستقیم از سوی جبرئیل «ایام آخر» خوانده شده است. در ایامِ آن یکصد و چهل و چهار هزار نفر، در ایامی که مُهر میشوند و به عهد با خدا داخل میگردند، مطابق کتاب دانیال، پیامی که مُهر آن گشوده شده است، پدید خواهد آمد که به فریادی عظیم فزونی خواهد یافت. آن پیام در باب دوازدهم بهوسیلهٔ سه دورهٔ نبویِ متمایز به تصویر کشیده شده است؛ دورههایی که پیشتر بهوسیلهٔ میلریها تعریف شده، و سپس از سوی روح نبوت تأیید گردیدهاند. آن سه دوره نمایانگر زمان نیستند، زیرا همان فرشتهای که در باب دوازدهم هر دو دست خود را به سوی آسمان برمیافرازد، در مکاشفهٔ ده یک دست خود را به سوی آسمان برافراشت و سوگند یاد کرد که دیگر زمانی نخواهد بود. آن اعلام در سال 1844 بدین معناست که آن سه دورهٔ نبوی در دانیال دوازده، دورههایی نمادین هستند که مقصود از آنها نمایاندن زمان نیست.
ازاینرو، هنگامیکه دورهٔ نبویِ نمادینِ میانی در دانیال دوازده، دورهای دوجنبهای باشد که با سی سال آغاز میشود، در همان فصلی که میکائیل برمیخیزد، آنگاه میدانید که آن دورهٔ دوجنبهای که با سی سال آغاز میشود، تحقق کاملِ نبوتِ آلفای اَبرام است. امگای نبوتِ زمانی که تاریخِ عهد را از حیثِ قومِ برگزیده آغاز میکند، در همان فصل که اوجِ شهادتِ دانیال دربارهٔ آن چیزی است که در ایام آخر بر قوم خدا واقع خواهد شد، به تحقق کاملِ خود میرسد.
در زمانِ آخر، کتاب دانیال گشوده میشود و نوری که پدید میآید، قوم خدا را مُهر میزند. در زمانِ آخر، کتاب دانیال گشوده میشود و نورِ حاصل، بهوسیلهٔ سه دورهٔ نبوی در آخرین فصلِ دانیال به تصویر کشیده شده است. آن فصل، امگایِ سه فصلی است که رؤیای حِدِّقِل را تشکیل میدهند، و رؤیای حِدِّقِل، امگا برای آن سه فصلی است که آلفایِ رؤیاهای رودخانهایِ دانیال را نمایندگی میکنند. رودخانههایی که از عدن آغاز شدند، سرانجام به دانیال رسیدند، و سپس کلامِ نبویِ خدا آنها را به جنبشِ میلریِ فرشتهٔ اول و دوم رسانید، یعنی جنبشِ آلفایِ دو جنبشِ سه فرشته. ۱۲۹۰ سالِ آیهٔ یازدهم، امگا برای نبوتِ ۴۳۰ سالهٔ اَبرام و پولُس است.
مخکې له دې چې موږ په دانیال دولسم او د ابرام د نبوت له تړاو سره خپل بحث ته دوام ورکړو، ښه ده چې په یاد ولرو چې پولوس څوک و. پولوس نه یوازې د امتونو رسول و، بلکې همدومره مهمه دا هم ده چې هغه خپل پیغام د خدای د نبوي کلام له لارې وړاندې کاوه. تر دې لا ډېر مهمه دا ده چې پولوس یو تدبیري نبي و. تدبیري نبي هغه نبي دی چې د خدای د خلکو د لارښوونې لپاره له یوه تدبیر څخه بل تدبیر ته راپاڅول کېږي، لکه موسی؛ له مذبحي عبادت څخه تر مقدسي عبادت پورې؛ او یحیی تعمید ورکوونکی؛ له ځمکني مقدس څخه تر آسماني مقدس پورې. پولوس د لفظي څخه روحاني ته د تطبیق په باب، د نورو ټولو د کتاب مقدس د لیکوالانو تر مجموعې ډېر، او په څرګند ډول تر هغوی زیات معلومات او قواعد ثبت کړل! هغه د دې لپاره راپاڅول شوی و چې د خدای د عهد د خلکو په چوکاټ کې له لفظي څخه روحاني ته د انتقال تشریح وکړي.
پولُس حلقهٔ پیوند میان وعدههای عهد به قومِ برگزیدهٔ ابراهیم است، در هنگامی که آن قومِ برگزیده از حالتِ تحتاللفظی به حالتِ روحانی انتقال یافت. اگر در نقش و جایگاهِ پولس در تاریخِ عهد استوار و روشن نباشید، آنگاه شاید نبینید که تا چه اندازه از نظر الهی شایسته و بایسته است که نخستین نبوتِ مربوط به قومِ عهدِ خدا، نبوتی زمانیِ دووجهی باشد که با یک دورهٔ سیساله آغاز میشود. یک نبوت که بهدستِ پدرِ قومِ برگزیده برقرار شد؛ و هنگامی که آنان به قومی برگزیده و روحانی انتقال یافتند، نبیای تدبیری برانگیخته شد تا آن انتقال را معرّفی و تبیین کند، و نیز نبوتِ زمانیِ اَبرام را با شاهدی دوم از عهدِ جدید، همسو با شاهدِ نخست از عهدِ عتیق، مُهرِ تأیید نهد. اَبرام در آغاز، و سپس پولس در پایان، هر دو نمونهوار دلالت بر اهمیتِ 1290 در ایّامِ آخر دارند.
در مقالهٔ بعدی ادامه خواهیم داد.
“رؤیای زکریا دربارهٔ یوشع و فرشته، با نیرویی خاص بر تجربهٔ قوم خدا در صحنههای پایانیِ روز عظیمِ کفاره منطبق میشود. کلیسای باقیمانده آنگاه به آزمایش و تنگیِ عظیمی گرفتار خواهد شد. آنان که احکام خدا و ایمان عیسی را نگاه میدارند، خشم اژدها و لشکریان او را احساس خواهند کرد. شیطان جهان را از جملهٔ رعایای خود میشمارد؛ او حتی بر بسیاری از مسیحیانِ معترف نیز تسلط یافته است. اما در اینجا گروهی کوچک هستند که در برابر سیادت او مقاومت میکنند. اگر بتواند آنان را از روی زمین محو کند، پیروزی او کامل خواهد شد. همانگونه که او امتهای بتپرست را برانگیخت تا اسرائیل را نابود کنند، در آیندهای نزدیک نیز قدرتهای شریرِ زمین را برای نابود ساختن قوم خدا تحریک خواهد کرد. از مردم خواسته خواهد شد که در نقض شریعت الهی، از فرامین بشری اطاعت کنند.”
کسانی که نسبت به خدا وفادارند، مورد تهدید قرار خواهند گرفت، بدنام خواهند شد و طرد خواهند گردید. ایشان «حتی از سوی والدین و برادران و خویشان و دوستان» تسلیم خواهند شد، تا به مرگ. لوقا ۲۱:۱۶. تنها امید ایشان در رحمت خداست؛ تنها دفاع ایشان دعا خواهد بود. همانگونه که یوشع در حضور فرشته التماس نمود، کلیسای باقیمانده نیز، با شکستگیِ دل و ایمانی استوار، از طریق عیسی، شفیع خود، برای آمرزش و رهایی استغاثه خواهد کرد. آنان کاملاً از گناهآلود بودن زندگی خویش آگاهاند، ضعف و بیلیاقتی خود را میبینند؛ و آمادهاند که به نومیدی فروغلتند.
«آزمایشکننده در کنارشان میایستد تا ایشان را متهم سازد، چنانکه ایستاد تا با یوشع مقاومت کند. او به جامههای چرکین آنان، به خصلتهای ناقصشان، اشاره میکند. ضعف و حماقت ایشان، گناهان ناسپاسیشان، و نامانندی ایشان به مسیح را که موجب بیحرمتی به فدیهدهندهشان شده است، پیش میکشد. میکوشد با این اندیشه آنان را به هراس افکند که وضعیتشان بیامید است و لکهٔ آلودگیشان هرگز شسته نخواهد شد. امید او این است که بدینسان ایمانشان را نابود کند، تا تسلیم وسوسههای او شوند و از وفاداری خویش به خدا روی برتابند.»
«شیطان از گناهانی که قوم خدا را به ارتکاب آنها وسوسه کرده است، آگاهی دقیق دارد؛ و اتهامات خود را بر ضد ایشان پیش میکشد و اعلام میدارد که آنان بهسبب گناهان خویش، حمایت الهی را از کف دادهاند، و مدعی میشود که حق دارد ایشان را هلاک سازد. او اظهار میکند که آنان نیز، همانند خود او، سزاوار محروم شدن از لطف خدا هستند. “آیا اینان،” میگوید، “همان قومیاند که باید در آسمان جای مرا بگیرند، و جای فرشتگانی را که با من متحد شدند؟ آنان ادعا میکنند که از شریعت خدا اطاعت مینمایند؛ اما آیا احکام آن را نگاه داشتهاند؟ آیا بیش از آنکه خدا را دوست بدارند، خوددوست نبودهاند؟ آیا منافع خویش را بر خدمت او مقدم نداشتهاند؟ آیا امور این جهان را دوست نداشتهاند؟ به گناهانی بنگرید که زندگی ایشان را نشاندار ساخته است. اینک، خودخواهی ایشان، بدخواهی ایشان، نفرت ایشان از یکدیگر را بنگرید. آیا خدا مرا و فرشتگانم را از حضور خویش خواهد راند، و با این حال کسانی را که مرتکب همان گناهان شدهاند پاداش خواهد داد؟ ای خداوند، تو در عدالت نمیتوانی چنین کنی. عدالت اقتضا میکند که حکم محکومیت بر ضد ایشان صادر شود.”»
«اما هرچند پیروان مسیح گناه کردهاند، خویشتن را تسلیم نکردهاند تا تحت سلطۀ عوامل شیطانی قرار گیرند. آنان از گناهان خود توبه کردهاند و خداوند را با فروتنی و انکسار دل طلبیدهاند، و مدافع الهی به نیابت از ایشان شفاعت میکند. او که بیش از همه از ناسپاسی آنان آزرده شده است، و گناه ایشان و نیز توبۀ آنان را میداند، اعلام میدارد: “خداوند تو را توبیخ کند، ای شیطان. من جان خود را برای این جانها دادم. ایشان بر کفهای دستان من نقش شدهاند. ممکن است در سیرت خود نواقصی داشته باشند؛ ممکن است در تلاشهای خویش قصور ورزیده باشند؛ اما توبه کردهاند، و من آنان را آمرزیده و پذیرفتهام.”»
حملاتِ شیطان سخت ہیں، اُس کے فریب نہایت باریک ہیں؛ لیکن خُداوند کی نگاہ اپنے لوگوں پر ہے۔ اُن کی مصیبت بڑی ہے، بھٹی کے شعلے یوں معلوم ہوتے ہیں گویا اُنہیں نگل جائیں گے؛ لیکن یسوع اُنہیں آگ میں تپے ہوئے سونے کی مانند باہر لے آئے گا۔ اُن کی دنیاداری دُور کر دی جائے گی، تاکہ اُن کے وسیلہ سے مسیح کی صورت کامل طور پر ظاہر ہو۔
کبھی کبھی یوں معلوم ہو سکتا ہے کہ خداوند نے اپنی کلیسیا کے خطرات اور اُس کے دشمنوں کی طرف سے اُس پر ڈھائے گئے ظلم کو بھلا دیا ہے۔ لیکن خدا نہیں بھولا۔ اس دنیا میں کوئی چیز خدا کے دل کے لیے اُس کی کلیسیا سے بڑھ کر عزیز نہیں۔ یہ اُس کی مرضی نہیں کہ دنیاوی سیاست اُس کے ریکارڈ کو فاسد کرے۔ وہ اپنے لوگوں کو شیطان کی آزمایشوں سے مغلوب ہونے کے لیے نہیں چھوڑتا۔ جو لوگ اُس کی غلط نمائندگی کرتے ہیں وہ اُنہیں سزا دے گا، لیکن جو سب اخلاص سے توبہ کرتے ہیں اُن سب پر وہ مہربان ہوگا۔ جو اُس سے مسیحی سیرت کی نشوونما کے لیے قوت طلب کرتے ہیں، اُنہیں وہ ہر ضروری مدد عطا کرے گا۔
«در زمانِ آخر، قومِ خدا به سببِ رجاستهایی که در سرزمین انجام میشود، آه و ناله خواهند کرد. آنان با اشک، شریران را از خطری که در پایمال کردنِ شریعتِ الهی متوجه ایشان است، هشدار خواهند داد، و با اندوهی وصفناپذیر، در توبه، خویشتن را در حضورِ خداوند فروتن خواهند ساخت. شریران اندوهِ ایشان را به ریشخند خواهند گرفت و استهزاگرانه ندای جدّی آنان را مسخره خواهند کرد. اما درد و خواریِ قومِ خدا دلیلی انکارناپذیر است بر اینکه آنان قوت و شرافتِ شخصیتی را که در نتیجهٔ گناه از دست داده بودند، باز مییابند. از آنرو که به مسیح نزدیکتر میشوند، و از آنرو که دیدگانشان بر طهارتِ کاملِ او ثابت است، گناهکاریِ بس عظیمِ گناه را چنین آشکارا درمییابند. حلم و فروتنی شرطِ کامیابی و پیروزی است. تاجی از جلال در انتظارِ کسانی است که در پای صلیب سر فرود میآورند.»
ایماندارانِ امینِ دعاگوِ خدا، چنانکه گویی، با او در حصارند. خودِ ایشان نمیدانند که تا چه اندازه بهطور استوار محفوظ نگاه داشته شدهاند. حاکمانِ این جهان، برانگیخته از سوی شیطان، در پی آنند که ایشان را هلاک کنند؛ اما اگر چشمانِ فرزندانِ خدا گشوده میشد، همانگونه که چشمانِ خادمِ الیشع در دوتان گشوده شد، فرشتگانِ خدا را میدیدند که پیرامونِ ایشان اردو زدهاند و سپاهیانِ ظلمت را در بندِ مهار نگاه داشتهاند.
“जब परमेश्वर की प्रजा उसके सम्मुख अपने प्राणों को दीन करती है और हृदय की पवित्रता के लिए विनती करती है, तब यह आज्ञा दी जाती है, ‘इन मैले वस्त्रों को उतार दो,’ और ये उत्साहवर्धक वचन कहे जाते हैं, ‘देख, मैं ने तेरा अधर्म तुझ से दूर कर दिया है, और मैं तुझे उत्तम वस्त्र पहनाऊँगा।’ जकर्याह 3:4। मसीह की धार्मिकता का निष्कलंक वस्त्र परमेश्वर की परखी हुई, परीक्षित, विश्वासयोग्य सन्तानों को पहनाया जाता है। तिरस्कृत शेषजन महिमामय वस्त्रों से विभूषित किए जाते हैं, और फिर कभी संसार की भ्रष्टताओं से अशुद्ध न होंगे। उनके नाम मेम्ने की जीवन-पुस्तक में बने रहते हैं, और सब युगों के विश्वासयोग्यों के बीच अंकित हैं। उन्होंने छलनेवाले की युक्तियों का प्रतिरोध किया है; अजगर के गर्जन से वे अपनी निष्ठा से विमुख नहीं किए गए। अब वे सदा के लिए परीक्षक की युक्तियों से सुरक्षित हैं। उनके पाप पाप के प्रवर्तक पर स्थानान्तरित कर दिए जाते हैं। उनके सिरों पर ‘सुन्दर पगड़ी’ रखी जाती है।”
«در حالی که شیطان اتهامات خود را پیوسته بر زبان میراند، فرشتگان مقدّس، نادیده، در رفتوآمد بودهاند و مُهرِ خدای زنده را بر وفاداران نهادهاند. اینان همان کسانیاند که با برّه بر کوه صهیون ایستادهاند و نام پدر بر پیشانیهای ایشان نوشته شده است. آنان سرودِ تازه را در برابر تخت میسرایند، همان سرودی را که هیچکس نمیتواند بیاموزد جز آن صد و چهل و چهار هزار نفری که از زمین فدیه داده شدند. «ایناناند که هر جا برّه برود، او را پیروی میکنند. اینان از میان آدمیان فدیه داده شدند تا نوبرها برای خدا و برای برّه باشند. و در دهان ایشان هیچ مکر یافت نشد، زیرا که ایشان در حضور تخت خدا بیعیباند.» مکاشفه 14:4، 5»
«اکنون تحقق کاملِ سخنان فرشته فرارسیده است: “پس الآن بشنو ای یشوعِ کاهنِ اعظم، تو و رفقایت که پیش روی تو نشستهاند؛ زیرا ایشان مردانی شگفتانگیزند؛ زیرا اینک من بندهٔ خود، شاخه را خواهم آورد.” زکریا ۳:۸. مسیح بهعنوان فدیهدهنده و رهانندهٔ قوم خود آشکار میشود. اکنون براستی باقیماندگان “مردانی شگفتانگیز” هستند، زیرا اشکها و خواریِ دوران غربتِ ایشان در حضور خدا و بره جای خود را به شادی و حرمت میدهد. “در آن روز شاخهٔ خداوند زیبا و جلالانگیز خواهد بود، و ثمرهٔ زمین برای رستگانِ اسرائیل عالی و نیکو خواهد شد. و واقع خواهد شد که هر که در صهیون باقی مانده باشد و هر که در اورشلیم مانده باشد، مقدس خوانده خواهد شد، یعنی هر که در اورشلیم در شمار زندگان مکتوب است.” اشعیا ۴:۲، ۳.» انبیا و پادشاهان، ۵۸۷–۵۹۲.