ما در حال بررسی عهد اَبرام هستیم، و هنوز به آن بخش از نبوت اَبرام نپرداخته‌ایم که ارتباطی مستقیم با آیات آغازین کتاب یوئیل دارد. نبوت اَبرام دربارهٔ ۴۰۰ سال بندگی، همراه با ۴۳۰ سالِ پولس، ساختار نبوی‌ای را پدید می‌آورد که با ۱۲۹۰ سالِ دانیال ۱۲:‏۱۱ هم‌راستا است. نبوتِ ۱۲۹۰ سالِ آیهٔ یازدهم، دورهٔ نبویِ اُمگای خطِ ۴۳۰ سالِ اَبرام و پولس است. این حقیقت، از جمله عناصر آن چیزی است که در ایام آخر گشوده می‌شود و حکیمان را از شریران جدا می‌سازد.

مربوط با نبوتِ اُمگای ۴۳۰ ساله، نمادِ «چهار نسل» قرار داشت که دوره‌ای از زمانِ آزمون را برای آن قومی مشخص می‌ساخت که قومِ برگزیدهٔ خدا را در اسارت نگاه داشته بود. برای موسی، آن قوم مصر بود؛ و برای صد و چهل و چهار هزار نفری که سرودِ موسی را می‌خوانند، آن تاریخِ ایالات متحده از ۱۷۹۸ تا قانونِ یکشنبه است. ایالات متحده، که در مکاشفهٔ سیزدهم به‌عنوان «وحشِ زمین» معرفی شده است، همچون برّه آغاز می‌شود و در پایان مانند اژدها سخن می‌گوید. یوسف، به‌عنوان نمادی از برّه، دورهٔ آرامشِ نسبی در مصر را نمایندگی می‌کند، تا زمانی که فرعونی جدید برخاست و بندگی آغاز شد. بنابراین، آن ملتی که در نسلِ چهارم مورد داوری قرار می‌گیرد، که برای موسی مصر بود، ایالات متحده است. باقیمانده در زمانِ قانونِ یکشنبه داوری می‌شود، چنان‌که بلاهایی که برای عبرانیان با خون بر سرِ درِ خانه‌هایشان به اوج رسید و پس از آن برای ملتِ مصر در دریای سرخ، پیش‌نمونِ آن بود. یوسف و موسی نمایانگرِ فرعونی نیک و فرعونی بد هستند، که برای ایالات متحده نخست برّه است و سپس اژدها.

پیش‌گویی ابرام دربارهٔ داوری در نسل چهارم، این حقیقت را نیز دربر داشت که پایانِ مهلتِ آزمون به‌صورت تدریجی واقع می‌شود؛ زیرا در تحققِ پیش‌گوییِ ابرام به‌وسیلهٔ موسی، نه‌تنها مهلتِ آزمون برای مصر به پایان رسید، بلکه هنوز زمانی باقی بود تا اموریان نیز—پس از آنکه مصر پیمانهٔ زمانِ آزمونِ خود را پر کرده بود—پیمانهٔ مهلتِ آزمونِ خویش را پر سازند. دریای سرخ برای مصر همان قانونِ یکشنبه برای ایالات متحده بود، و سپس «هر کشورِ دیگری بر کرهٔ زمین» «از نمونهٔ» ایالات متحده «پیروی خواهد کرد»، چنان‌که اموریان پس از پایانِ مهلتِ آزمونِ مصر نمایانگر آن هستند.

اموریان یکی از ده قبیله‌ای هستند که در عهد اَبرام، جهان را از نهر مصر تا نهر بابل مشخص می‌کنند؛ ازاین‌رو، اموریان نمایندهٔ امت‌های جهان هستند که پس از قانون یکشنبه در ایالات متحده، مهلت آزمایش فردیِ خود را به‌عنوان ملت‌ها به پایان می‌رسانند. اموریان نماد کتاب‌مقدسیِ فرود آمدن داوری بر جهان هستند، و این امر در نسل سوم و چهارم واقع می‌شود. دریای سرخ نماد پایان مهلت آزمایش برای ایالات متحده است، و اموریان نمایندهٔ ملت‌هایی هستند که به‌تدریج مهلت آزمایششان بسته می‌شود تا آنکه مهلت آزمایش بشر به پایان رسد. بنابراین، اموریان نماد دورهٔ بحرانِ قانون یکشنبه از دریای سرخ تا رهاییِ باد شرقی هستند؛ هنگامی که راه رهایی برای قوم خدا گشوده می‌شود.

لیکن ابرام کی نبوت صرف چوتھی نسل کا ذکر امریکہ کو مصر اور دنیا کو اموریوں کے طور پر پیش کرنے کے حوالے سے ہی نہیں کرتی، بلکہ اس سے بھی بڑھ کر یہ خدا کے اُس لوگوں کی نسل کو، جو بحرِ قلزم کو عبور کرتی ہے، ایک “چوتھی نسل” کے طور پر مقرر کرتی ہے۔ جب ہم ابرام کے تین مراحل میں سے پہلے مرحلے میں “چار نسلوں” کی فہم سے، جتنا کچھ ہم اخذ کر سکتے ہیں، اخذ کر لیں گے، تو ہم ابراہام کے عہد کے دوسرے اور تیسرے مراحل پر غور کریں گے۔ دوسرا مرحلہ سترہویں باب میں ہے، اور تیسرا مرحلہ، ظاہر ہے—بائیسویں باب میں۔

در باب دوازدهم دانیال، سه دورهٔ نبوی مشخص شده است، و همهٔ آن‌ها نمودار زمان نبوی‌ای هستند که در سال ۱۸۴۴ پایان یافت. آن سه دوره در ایام آخر گشوده می‌شوند، و همان سه دوره بیانگر افزونیِ معرفتی هستند که در ایام آخر بر قوم خدا واقع می‌گردد. مسیح، به‌عنوان آن مردِ ملبّس به کتان، نخستینِ این سه دورهٔ نبوی را در آیهٔ هفتم بیان می‌دارد، و بدین‌سان خویشتن را با فرشتهٔ مکاشفهٔ ده همسو می‌سازد؛ همان فرشته‌ای که نه بر آب، بلکه بر زمین و دریا ایستاده است.

اور جس فرشتے کو میں نے سمندر اور زمین پر کھڑا دیکھا تھا، اُس نے اپنا ہاتھ آسمان کی طرف اٹھایا، اور اُس کی قسم کھائی جو ابدالآباد زندہ ہے، جس نے آسمان اور اُس کی سب چیزوں کو، اور زمین اور اُس کی سب چیزوں کو، اور سمندر اور اُس کی سب چیزوں کو پیدا کیا، کہ پھر وقت نہ رہے گا۔ مکاشفہ 10:5، 6۔

در آیهٔ هفتم از فصل دوازدهم، آن مردِ ملبّس به کتان نیز به آن‌که تا ابد زنده است قسم می‌خورد.

او من آن مردِ ملبّس به کتان را که بر فراز آب‌های نهر بود شنیدم، آنگاه که دست راست و دست چپ خود را به سوی آسمان برافراشت و به آن که تا ابد زنده است سوگند یاد کرد که این برای زمانی و زمان‌ها و نصف زمانی خواهد بود؛ و چون پراکندن قدرت قوم مقدّس را به انجام رسانده باشد، همهٔ این امور به پایان خواهد رسید. دانیال 12:7.

ما به‌واسطهٔ الهام آگاه شده‌ایم که همان خطّ نبوتی که در کتاب دانیال قرار دارد، در کتاب مکاشفه از سر گرفته می‌شود، و فهم میلری چنین است که این دو توصیف، بخش‌های موازیِ مربوط به مسیح‌اند. مسیح به‌عنوان آن فرشته با کتابچهٔ کوچک، در کتاب مکاشفه پایانِ کاربردِ زمان نبوی را در سال ۱۸۴۴ مشخص می‌سازد، و مسیح به‌عنوان آن مردِ ملبّس به کتان در کتاب دانیال، نشان می‌دهد که هنگامی که قانون یکشنبه در ایالات متحده فرارسد، همهٔ شگفتی‌های رؤیای نهاییِ دانیال به انجام خواهد رسید. در درون آن تاریخِ مقدّس، که بر قانون یکشنبه تقدّم دارد و در آن به اوج می‌رسد، قوم خدا می‌بایست برای مدّتی که با نماد ۱۲۶۰ نشان داده شده است، پراکنده شوند. دورهٔ پراکندگی‌ای که پیش از قانون یکشنبه قرار دارد، در مکاشفه باب یازدهم بیان شده است؛ جایی که موسی و ایلیا کشته می‌شوند و سه روز و نیم در کوچه افتاده مرده‌اند، که این نمادی از ۱۲۶۰ است.

En el versículo siete, el varón vestido de lino indica que, cuando la dispersión del poder del pueblo santo haya concluido sus tres días y medio, las «maravillas» que sobrevienen al pueblo de Dios de los últimos días habrán sido consumadas. Concluimos el artículo anterior con el comentario de la hermana White sobre Zacarías capítulo tres. La primera oración decía: «La visión de Zacarías acerca de Josué y el Ángel se aplica con fuerza peculiar a la experiencia del pueblo de Dios en las escenas finales del gran día de la expiación». En el capítulo, y en el comentario inspirado de la hermana White sobre el capítulo, los ciento cuarenta y cuatro mil son los «hombres de maravilla». Las «maravillas» de la última visión de Daniel, que son completadas por la ley dominical, son las «maravillas» asociadas con el sellamiento del pueblo de Dios.

باب دوازدهم دانیال، نوری را فراهم می‌آورد که در ایام آخر، صد و چهل و چهار هزار تن را مُهر می‌زند. آن نور به‌وسیلهٔ سه دورهٔ نبوی نمایانده شده است که همگی در تاریخ میلری، به‌عنوان حقیقت شناسایی و استوار گردیدند. این سه دوره در سه آیه عرضه شده‌اند و سه ستون‌اند که ساختار حقیقت را برپا می‌دارند. ساختار حقیقت به‌وسیلهٔ فرآیندی سه‌مرحله‌ای نگاه داشته می‌شود. آن فرآیند سه‌مرحله‌ای، در ضمنِ بخشِ نه‌آیه‌ایِ (۴–۱۲)، به‌وسیلهٔ آن سه آیه‌ای که زمان نبوی را عرضه می‌کنند، نمایانده شده است. این سه دورهٔ نبوی، هنگامی که از منظرِ فهم بنیادینِ میلری بدان‌ها نگریسته شود، سه دورهٔ نمادین پدید می‌آورند که در توافق با فهم میلری تعریف می‌شوند، اما عنصر زمان را به کار نمی‌گیرند.

سه دوره در همان بخش از کتاب‌مقدّس قرار دارند که «فرایندِ مُهر شدنِ نبوّت—و سپس گشوده شدنِ آن» را تعریف می‌کند، و دربرگیرندهٔ توصیف کلاسیکِ کتاب‌مقدّسی از یک فرایندِ آزمونِ سه‌گانه است. آن نه آیه‌ای که با این سخن به دانیال آغاز می‌شوند که کتاب خود را مُهر کند، دقیقاً همان آیاتی هستند که در آنها آن سه دوره بیان شده‌اند، و در آن نه آیه، فرایندِ تطهیری که هنگامی به انجام می‌رسد که حقیقت گشوده می‌شود، با این عبارت بیان شده است: «پاک شوند و سفید گردند و آزموده شوند.» آن سه دوره در آن سه آیه، همان افزایشِ معرفت در زمانِ آخر، در ایّامِ آخر، هستند که فرایندِ نهاییِ آزمون و مُهر شدنِ قومِ عهدِ خدا را نمایندگی می‌کنند. آن تاریخ همان‌جاست که در آن «عجایب» نمادینی که در ایّامِ آخر بر قومِ خدا واقع می‌شوند، به تصویر کشیده شده‌اند. لطفاً این بند را بار دیگر بخوانید.

سه دوره، در سه آیه از آن بخشِ نه‌آیه‌ای، اوجِ کتاب دانیال را نمایان می‌سازند، و اوجی که در آنجا به تصویر کشیده شده است، اوجِ خطِ نبویِ داخلی است؛ این، روایتِ آن است که چگونه سنگی، «بدون دست‌ها»، از کوهی «بریده» می‌شود، که همان روایتِ باقی‌ماندگان است. آن خطِ داخلی در باب‌های ده و دوازده نمایان شده است، و اوجِ خطِ خارجیِ نبوت در آیاتِ پایانیِ بابِ یازدهم، و چند آیهٔ نخستِ دانیال دوازده قرار دارد.

آن سه دوره همچنین اوج رؤیاهای شهادتِ هر دو رودِ اولای و حدّاقل است، و آن سه آیه شامل دوره‌ای نبوی است که تحققِ اوج‌گیرِ نبوتِ زمانیِ عهد را نمایندگی می‌کند؛ نبوتی که اَبرام و پولُس را هر دو به‌عنوان شاهدان ارائه می‌دهد. عیسی، چونان آن «مردِ ملبس به کتان» در آیهٔ هفت، بر آب راه می‌رود. در آیهٔ یازده، دو صدا، که همان صدای مسیح نیز هستند، اَبرام و پولُس، برمی‌ایستند تا شهادت دهند. در آیهٔ دوازده، تاریخِ مُهر شدنِ قومِ خدا به تصویر کشیده شده است، زیرا آن صد و چهل و چهار هزار تن باکره‌اند، و باکرگان مَثَلِ ده باکره را تجربه می‌کنند، و برکتِ آیهٔ دوازده بر کسانی است که انتظار می‌کشند. آنان که در مَثَل انتظار می‌کشند، و «مبارک» هستند، همان کسانی‌اند که آن جامه را دریافت می‌کنند که به ایشان اجازه می‌دهد به هنگام بسته شدنِ در، به عروسی داخل شوند.

در آیهٔ هفتم، عیسی بر آب راه می‌رود که موجب ترس می‌گردد، اما پطرس مصمم می‌شود ایمان آورد و آغاز به راه رفتن کرده، خدا را جلال می‌دهد؛ با این همه، پطرس غالباً نمادی از هر دو طبقه است، و آن جلال دوباره به ترس بازمی‌گردد، زیرا ساعت داوری او فرا رسیده بود. دورهٔ نخست که در آیهٔ هفتم جای دارد، پیام فرشتهٔ اول را نمایندگی می‌کند. عیسی بر آب‌هاست، که نمادی از ترس و فرشتهٔ اول است. سپس عیسی دوره‌ای را مشخص می‌سازد که در آن، پیش از داوریِ قانون یک‌شنبه، قوم خود را جلال خواهد بخشید. هر سه عنصرِ سه فرشته در آیهٔ هفتم قرار دارند، زیرا آیهٔ هفتم نخستینِ سه آیه‌ای است که نمایندهٔ سه فرشته هستند.

آیۀ یازدهم با شهادت اُمگاییِ خود، نسبت به صداهای آلفاییِ اَبرام و پولُس، نوعی «دوچندان‌شدن» را فراهم می‌آورد. صداهای «دوچندان‌شدۀ» ایشان در هم می‌آمیزد تا نبوتِ زمانیِ عهد را بیان کند، و آیۀ یازدهم این نبوت را به‌عنوان اُمگا تحقق می‌بخشد، بدین‌سان که دورۀ نبوی‌ای را مشخص می‌سازد که با سقوط بابل در 1798 پایان می‌یابد، و بنابراین سقوط بابل را در زمانی که میکائیل در ایام آخر برمی‌خیزد، به‌گونه‌ای نمادین پیش‌نمون می‌سازد. در آیۀ یازدهم، با دوچندان‌شدنِ انبیا، و دوره‌ای روبه‌رو هستیم که نمایانگر دو سقوطِ بابل است؛ و بدین‌گونه پیام فرشتۀ دوم را بازمی‌نمایاند که اعلام کرد: «بابل ساقط شده است، ساقط شده است.»

آیهٔ هفت پیام فرشتهٔ اوّل است، و آیهٔ یازده پیام فرشتهٔ دوم، و آیهٔ دوازده، که دانیال ۱۲*۱۲ یا دانیال ۱۴۴ است، دربارهٔ تمایز میان حکیمان و جاهلان است؛ تمایزی که در فرایند داوری به انجام می‌رسد و با آشکار شدن منش در بحرانِ داوری پایان می‌یابد. آیهٔ دوازده پیام فرشتهٔ سوم است که نشان می‌دهد جهان چگونه به دو طبقه تقسیم می‌شود، و همتای ترسیمِ بیرونیِ همین تقسیم در فرشتهٔ سوم، تقسیمِ درونیِ فرشتهٔ سوم است که در آیهٔ دوازده بازنمایی شده است. آیات هفت، یازده و دوازده پیامِ سه فرشته‌اند، و این آیات همان نوری هستند که در ایّام آخر گشوده می‌شود. گشوده شدن این سه آیه در ایّام آخر با مکاشفه باب دهم همسو است.

مسیح، به‌عنوان آن فرشتهٔ نیرومند، و نیز شیرِ قبیلهٔ یهودا در فصل دهم، همچون «شیری» ندا درداد، و غرش او هفت رعد را پدید آورد که مُهر و موم شدند، چنان‌که فصل دهمِ دانیال نیز چنین بود. اینها مقاطعی موازی‌اند. از این‌رو، آن سه دوره در فصل دوازدهم، همان هفت رعدِ مکاشفهٔ ده نیز هستند.

«هفت رعد» صرفاً تعبیر دیگری از مسیح به‌عنوان آلفا و اُمگا است، زیرا نمادپردازی اصلیِ «هفت رعد» این است که «ترسیمی از رویدادها» را نمایان می‌سازد که از 1798 تا 1844 رخ داد و در «رویدادهای آینده» که «به‌ترتیب خود آشکار خواهند شد» در تاریخِ صد و چهل و چهار هزار تن، تکرار می‌گردد. بنابراین، «هفت رعد» نمادی از آلفا و اُمگا است؛ که همان آغاز و انجام نیز هست؛ اول و آخر، بنیاد و هیکل؛ سنگ زاویه و سنگِ سرِ بنا—هفت رعد.

دانیال باب دوازدهم میں مذکور تین علامتی ادوار کی روشنی کو سات گرجوں کی روشنی کے ساتھ ہم آہنگ ہونا چاہیے، کیونکہ یہ ایک ہی نبوی خط ہیں۔ پہلے دور میں مسیح اپنی دونوں ہاتھ آسمان کی طرف اٹھاتا ہے، جیسا کہ وہ مکاشفہ باب دس میں ایک ہاتھ کے ساتھ کرتا ہے۔ مکاشفہ باب دس میں اُس کا ہاتھ نبوی وقت کے اطلاق کے خاتمہ کی علامت بن جاتا ہے، اور نبوی اوقات سے محض نبوی ادوار کی طرف انتقال کو نشان زد کرتا ہے۔ نبوی اصولِ اعظم کا یہ انتقال، جسے ملیریوں نے استعمال کیا، مسیح کے زمانہ میں لفظی سے روحانی کی طرف عظیم انتقال کی تمثیل تھا۔

رسول پولُس برانگیخته شد تا قاعدهٔ بزرگ نبویِ مرتبط با خط نبویِ یک قوم برگزیده را برقرار سازد. در همان آغازِ اسرائیلِ روحانی، یک قاعدهٔ بزرگ نبوی برقرار می‌شود که خودِ عهد را از نو تعریف می‌کند. از آن پس، فرزندِ ابراهیم بودن، به این معنا بود که انسان به‌واسطهٔ ایمان فرزندِ ابراهیم باشد، نه به‌واسطهٔ خون. این اصلِ نبوی عمدتاً به‌وسیلهٔ قلمِ پولُس برقرار گردید؛ کسی که از این حیث، مسیح را در مکاشفه، باب دهم، ممثّل می‌ساخت، و در سال 1844 کاربردِ نبویِ زمان را دگرگون کرده و به پایان رسانید.

میثاق با بشریت به‌وسیلهٔ رنگین‌کمان نمایانده شده است، و کشتیِ نوح نمایانگر دوره‌ای از زمان است، پیش و پس از طوفان، که در آن هنوز قومِ برگزیده‌ای به‌گونه‌ای مشخص و متمایز شناخته نشده بود. فراخوانده شدنِ ابراهیم نمایانگر تغییری بزرگ و بس مهم در رابطهٔ نبویِ خدا با بشریت بود. میثاقی که با ابراهیم بسته شد، بیانگر دگرگونی عمده‌ای در مسیر تاریخِ میثاق بود، و بدین‌سان، آن دگرگونیِ بزرگ از ظاهری به روحانی در ایامِ پولس، و از کاربردِ زمانی به عدمِ کاربردِ زمانی در سال 1844 را به‌گونه‌ای نمادین مجسم ساخت.

خدا کے انسانیت کے ساتھ عہد میں پہلی بڑی تبدیلی باغِ عدن تھی، اور نمایاں تبدیلی یہ تھی کہ زندگی کے درخت پر پابندیاں عائد ہوئیں، اور اس کے نتیجے میں لباس بھی بدل گیا، یعنی روحانی نور سے حقیقی برّے کی کھال تک۔ عہد کی تاریخ میں اگلی بڑی تبدیلی طوفان ہے، جس کی نمائندگی نوح کرتا ہے، جیسے پہلی بڑی عہدی تبدیلی میں آدم نے کی تھی۔ پھر ابرام کے ساتھ ایک برگزیدہ قوم کی طرف انتقال ہوا، جو موسیٰ تک پہنچا، جو ان نبوی اصولوں کو متعارف کراتا ہے کہ ایک دن ایک سال کی نمائندگی کرتا ہے۔ یہ اصول 1844 تک معتبر رہتا ہے، جب عہد میں ایک اور بڑی تبدیلی واقع ہوئی۔ عہد کی تاریخ کے عظیم ادوار میں خدا کے نبوی کلام کے کسی نہ کسی اصول میں ہمیشہ ایک بڑی تبدیلی واقع ہوتی ہے۔ ایک لاکھ چوالیس ہزار کی تاریخ کے دوران وہ تبدیلی یہ ہے کہ الفا اومیگا حق ہے۔ الفا اور اومیگا یہ اصول ہے کہ انجام کو خدا کے کلام میں ہمیشہ ابتدا کے ساتھ واضح کیا جاتا ہے۔ الفا اور اومیگا کے اس اصول کے ساتھ عبرانی لفظ “حق” کی سہ گانہ ساخت وابستہ ہے۔

تغییر عمدهٔ نبوی در طول تاریخِ باقی‌ماندگان، به‌طور مستقیم در هر یک از تاریخ‌های اصلیِ عهد نمایان شده است، و همچنین در سایر خطوطِ حقیقت نیز چنین است. «کلید»ی که در اشعیا ۲۲:۲۲ بر الیاقیم نهاده می‌شود، همان کلیدی است که در متی باب شانزدهم در پانیوم به پطرس داده شد. آن کلید به کلیسای فیلادلفیا داده شده است، و این ویلیام میلر بود که کلیدی به او داده شد که به او امکان داد با اصلِ یک روز به‌جای یک سال مرتبط شود؛ اصلی که موسی در خلال تاریخِ موسی ثبت کرده بود، و آن تاریخْ نمونهٔ تاریخِ میلری‌ها بود. ارتباطِ میلر با نبوتِ موسی، به‌وسیلهٔ ارتباطِ پولس با نبوتِ ابرام نمایان شد. و چرا میلر نباید با موسی مرتبط شود، حال آنکه نجاتِ موسی در یک کشتی با نجاتِ نوح در یک کشتی مرتبط شده بود تا هر دو عهد را به هم پیوند دهد. جابه‌جایی‌های کاربستِ نبوی که از عدن آغاز می‌شوند، آشکار می‌سازند که مکاشفه‌ای عظیم از نورِ نبوی در تاریخِ قومِ عهدِ نهایی—یعنی یکصد و چهل و چهار هزار—شناخته می‌شود. من بر آنم که این تغییر عمدهٔ نبوی با هفت رعد بازنمایی می‌شود، که به‌طور مستقیم با سه دوره در باب دوازدهم دانیال مرتبط‌اند، و اینها تنها زمانی شناخته می‌شوند که اصولِ آلفا و اُمگا بر یک کاربستِ «خط بر خط» اعمال گردد؛ کاربستی که بر ساختارِ سه‌مرحله‌ایِ حقیقت استوار است.

در آیاتی که بی‌درنگ پیش از اعلامِ اینکه «زمان دیگر نخواهد بود» آمده‌اند، مسیح هفت رعد را معرفی کرد که همچون حقایقِ دانیال دوازده، مُهر و موم شده بودند. زمینهٔ مردِ ملبّس به کتان که در فصل دوازده هر دو دست خود را بالا می‌برد، گشوده شدن مُهرِ کتاب دانیال است؛ و زمینهٔ مسیح، شیرِ مکاشفهٔ ده، مُهر و موم شدنِ هفت رعد است. خواهر وایت مُهر و موم شدنِ هفت رعد را با مُهر و موم شدنِ کتاب دانیال همسو می‌سازد.

«پس از آن‌که این هفت رعد صداهای خود را برآوردند، همانند آنچه دربارهٔ کتابِ کوچک به دانیال گفته شد، این فرمان به یوحنا داده می‌شود: “آنچه را که هفت رعد گفته‌اند، مُهر کن.” اینها به رویدادهای آینده مربوط می‌شوند که به‌ترتیبِ خود آشکار خواهند شد.» تفسیر کتاب‌مقدس ادونتیست‌های روز هفتم، جلد ۷، ص. ۹۷۱.

هفت رعد در مکاشفهٔ باب دهم، در روح نبوت، و نیز در تاریخ میلری‌ها از ۱۸۴۰ تا ۱۸۴۴ ــ که در تاریخ یک‌صد و چهل و چهار هزار تن تکرار می‌شود ــ تعریف شده‌اند. در همان عبارت آمده است: «نور خاصی که به یوحنا داده شد و در هفت رعد بیان گردید، ترسیمی از رویدادهایی بود که در تحت پیام‌های فرشتهٔ اول و دوم واقع می‌شد. برای مردم صلاح نبود که این امور را بدانند، زیرا ایمان آنان ناگزیر می‌بایست آزموده شود. در ترتیب خدا، شگفت‌انگیزترین و پیشرفته‌ترین حقایق اعلام می‌گردید.» میلری‌ها درنمی‌یافتند که می‌بایست با دو نومیدی روبه‌رو شوند، زیرا این فقدانِ فهم، برای آزمودن ایشان مقدر شده بود. میلری‌ها به هیچ «حقایق پیشرفته‌ای» گمان نمی‌بردند؛ یعنی انتظار هیچ «تغییرات عمدهٔ نبوی» را در تاریخ عهد نداشتند.

اگرچه «برای قوم» میلریتی «بهتر نبود که این امور را بدانند»، آن صد و چهل و چهار هزار نفر با همان تاریخ آزموده می‌شوند، اما نه به سببِ بدفهمیدنِ بی‌گناهانهٔ آن تاریخ، بلکه به سببِ نفهمیدنِ تاریخی که موظفید آن را بدانید. این همان آزمون است، تنها به‌صورت وارونه. یوحنا در مکاشفهٔ ده، پیش از هر چیز نمایندهٔ آن صد و چهل و چهار هزار نفر است و تنها در مرتبهٔ دوم، نمایندهٔ جنبش میلریتیِ فرشتهٔ اول و دوم. این امر هنگامی آشکار می‌شود که می‌بینید به یوحنا از پیش دربارهٔ خوردنِ کتابِ کوچک اعلام می‌شود که شیرین خواهد بود و سپس تلخ. برای میلریتی‌ها بهتر نبود که بدانند معنای آن چه بود، اما یوحنا نمایندهٔ قومی است که از پیش می‌دانند هنگامی که میلریتی‌ها کتابِ کوچک را خوردند، چه رخ داد.

اور میں فرشتے کے پاس گیا اور اُس سے کہا، مجھے وہ چھوٹی کتاب دے دے۔ اُس نے مجھ سے کہا، اسے لے لے اور کھا جا؛ یہ تیرے پیٹ کو کڑوا کرے گی، مگر تیرے منہ میں شہد کی مانند میٹھی ہوگی۔ پس میں نے وہ چھوٹی کتاب فرشتے کے ہاتھ سے لے لی اور اسے کھا گیا؛ اور وہ میرے منہ میں شہد کی مانند میٹھی تھی؛ اور جونہی میں نے اسے کھایا، میرا پیٹ کڑوا ہو گیا۔ مکاشفہ 10:9، 10۔

به یوحنا از پیش دربارهٔ تجربهٔ تلخ و شیرینِ سال‌های 1840 تا 1844، یعنی تاریخی که در فصل دهم بازنمایی شده است، گفته می‌شود. آن تجربه که در آیات نهم و دهم با چنان روشنی ترسیم شده است، در آیات دوم تا چهارم نیز به‌وضوح مشخص گردیده است.

اور اُس کے ہاتھ میں ایک چھوٹی سی کتاب کھلی ہوئی تھی؛ اور اُس نے اپنا دایاں پاؤں سمندر پر اور بایاں پاؤں زمین پر رکھا، اور بڑی آواز سے پکارا، جیسے شیر گرجتا ہے؛ اور جب اُس نے پکارا تو سات گرجوں نے اپنی اپنی آوازیں نکالیں۔ اور جب سات گرجوں نے اپنی اپنی آوازیں نکال لیں تو میں لکھنے ہی والا تھا؛ اور میں نے آسمان سے ایک آواز سنی جو مجھ سے کہتی تھی، اُن باتوں پر مُہر کر دے جو سات گرجوں نے بیان کیں، اور اُنہیں نہ لکھ۔ مکاشفہ 10:2–4۔

«هفت رعد» نمایانگر «ترسیم رویدادها»یی است که زیر کار فرشتۀ اول و دوم به وقوع می‌پیوست، و نیز «رویدادهای آینده‌ای که به ترتیب خود آشکار خواهند شد». «هفت رعد» بیانگر این حقیقت است که تاریخ میلری‌ها در تاریخ یک‌صد و چهل و چهار هزار تکرار می‌شود، و حقایقی که در زمان آخر، از 1798 به بعد، از مُهر گشوده شدند، نمودار گشوده شدن حقیقت در ایام آخر برای قوم خدا هستند. عیسی در مکاشفه 10 با عیسی در دانیال 12 همسو است. در هر دو بخش، مُهر شدن و گشوده شدن حقیقتِ آزمون‌گر در ایام آخر مطرح شده است.

کچھ لوگ یہ دلیل دے سکتے ہیں کہ ساتویں آیت میں یسوع کلام کر رہے ہیں، لیکن گیارہویں اور بارہویں آیات میں جبرائیل دانی ایل سے مخاطب ہے؛ تاہم یہ بھی سمجھا جا سکتا ہے کہ تینوں مقامات میں یسوع ہی کلام کر رہے ہیں۔ اس مسئلے کے دونوں پہلوؤں میں، یہ مسیح ہی کی آواز ہے جو دانی ایل کے ذریعے بولتی ہے، اور بارہویں باب کے تینوں نبوتی ادوار مسیح کے الفاظ ہیں، اور وہی ان تین ادوار کو سچائی کے ڈھانچے میں پیش کرتا ہے۔ یہ تینوں ادوار مہر بند کیے گئے ہیں، اور اس طرح وہ ایک سہ گانہ علامت بن جاتے ہیں۔

آیۀ هفتم به پایان یافتن شگفتی‌ها می‌پردازد و کار نهایی مسیح را در قدس‌الاقداس مشخص می‌سازد، آن‌گاه که گناهان صد و چهل و چهار هزار تن را محو می‌کند و آنان را مُهر می‌نماید. آیۀ نخست «شگفتی‌ها» را معرفی می‌کند و آخرینِ این سه آیه نیز «شگفتی‌ها» را به‌عنوان کسانی معرفی می‌نماید که برای انتظار کشیدن و تجربه کردن نخستین نومیدی، مبارک شمرده می‌شوند. دورۀ میانی، عصیان نوع بشر را در خلال بحران قانون یکشنبه مشخص می‌سازد، و در عین حال دوره‌ای را که به قانون یکشنبه منتهی می‌شود نیز به‌عنوان دوره‌ای برای آمادگی صد و چهل و چهار هزار تن معرفی می‌کند. همۀ این آیات به‌طور مستقیم مشخص می‌سازند که «آنچه واقع خواهد شد» برای قوم دانیال «در ایام آخر» چیست. هر سه آیه به موضوع تطهیر صد و چهل و چهار هزار تن می‌پردازند. دورۀ نخست با دورۀ سوم منطبق است و دورۀ میانی نمایانگر عصیان تمام جهان است، آنگاه که به‌سوی آرماگدون پیش می‌روند.

اگر آن سه دوره همچنین همان هفت رعد باشند، پس آن سه آیه باید «رویدادهای آینده را که به ترتیب خود [آشکار] خواهند شد» مشخص سازند، و آن «رویدادهای آینده» با «ترسیم رویدادهایی که در زیر فرشتهٔ اول و دوم از ۱۸۴۰ تا ۱۸۴۴ به وقوع پیوست» منطبق خواهند بود. حقایق متعددی وجود دارد که این جنبش پذیرفته است و به‌طور آشکار با درک پیشگامان متفاوت‌اند، بااین‌حال همهٔ آن حقایق با درک پیشگامان توافق دارند. از زمان میلری‌ها تا کنون، یک دگرگونی بزرگ نبوی رخ داده است. اصلِ یک روز به‌جای یک سال نمونهٔ کلاسیک آن است، اما نمونه‌های دیگری نیز وجود دارد. نمونه‌ای از یک دگرگونی بزرگ نبوی در ارتباط با هفت رعد نمایان می‌شود.

پس از آن‌که در آخرین آیهٔ باب دهم به یوحنا گفته شد که باید بار دیگر نبوت کند، و بدین‌سان تأکید گردید که تاریخِ باب دهم هم جنبشِ میلری‌ها و هم صد و چهل و چهار هزار تن را نمایندگی می‌کرد، به او نیی برای اندازه‌گیریِ هیکل داده شد؛ اما به او گفته شد که صحن را واگذارد.

اور مجھے ایک سرکنڈا دیا گیا جو عصا کے مانند تھا؛ اور فرشتہ کھڑا ہوا اور کہنے لگا، اُٹھ، اور خدا کے ہیکل کو، اور قربان گاہ کو، اور اُن کو جو اُس میں عبادت کرتے ہیں، ناپ۔ لیکن جو صحن ہیکل کے باہر ہے اُسے چھوڑ دے، اور اسے نہ ناپ؛ کیونکہ وہ غیر قوموں کو دے دیا گیا ہے، اور وہ مقدس شہر کو بیالیس مہینے تک پاؤں تلے روندیں گے۔ مکاشفہ 11:1، 2۔

هنگام اندازه‌گیری هیکل در دوران پس از ۱۸۴۴، به یوحنا گفته می‌شود که امّت‌ها را که به‌صورت صحنِ بیرونی نمایانده شده‌اند، واگذارد. این تصویر در سال ۱۸۴۴ نشان می‌داد که خدا به‌تازگی عروسِ عهدیِ جدیدی را برگزیده بود، و آنگاه میان عروسِ او و صحنِ بیرونی تمایزی برقرار شد. خواهر وایت به‌روشنی بیان می‌کند که صحنِ بیرونی نمایانگر امّت‌هاست و هیکل، قومِ برگزیدهٔ خدا را نشان می‌دهد؛ کافی است فصل «The Outer Court» را در کتاب Desire of Ages بخوانید.

یوحنا در حال به‌تصویرکشیدن میلری‌هاست، که در سال ۱۸۴۴ تازه به قوم برگزیدهٔ خدا تبدیل شده بودند. تمایزی میان میلری‌ها، که به‌تازگی پیامِ تلخ و شیرین را تجربه کرده بودند، و باقیِ جهانِ مدعیِ مسیحیت، که به‌عنوان امّت‌ها معرفی شده‌اند، برقرار گردید.

بنیاد از سال 1840 تا نخستین نومیدی نهاده شد، و هیکل در هنگام اعلام فریاد نیمه‌شب تکمیل گردید. سپس نومیدی بزرگ فرا رسید و به یوحنا گفته می‌شود که برخیزد و اندازه‌گیری کند، اما امت‌ها را واگذارد. یوحنا در حال به تصویر کشیدن گشایش داوری است، و از همین رو الهام، اندازه‌گیریِ یوحنا را در آن آیات به‌عنوان نماد داوریِ تحقیقی به‌کار می‌برد. آنچه اکنون دربارهٔ یوحنا به‌عنوان نماد اندازه‌گیری بیان کردیم، با فهم معمول ادونتیستی سازگار است، اما در این جنبش، دگرگونی بزرگی در فهم این نماد پدید آمد.

همسو با فهم میلریتی، دریافتیم که در درون تاریخ میلریتیان، آن‌گونه که به‌وسیلهٔ یوحنا در باب دهم بازنمایی شده است، پیشگوییِ جنبشی موازی نیز وجود داشت که به صد و چهل و چهار هزار تن بدل می‌شد. ما دریافتیم که اگر اندازه‌گیری‌های تاریخ میلریتی را برگیرند و زمانِ امت‌ها را کنار نهند، می‌توانند همان هیکلی را ببینند که یوحنا در حال اندازه‌گیریِ آن بود.

ما دریافتیم که یکی از نبوت‌های زمانیِ ۲۵۲۰ ساله در ۱۷۹۸ و دیگری در ۱۸۴۴ به پایان می‌رسد، و بدین‌سان دوره‌ای چهل‌وشش‌ساله آشکار می‌شود که مسیح در آن، معبد میلری را بنا کرد. یوحنا صحن را امّت‌ها معرفی کرد، و «زمان‌های امّت‌ها» نیز جنبه‌ای نبوی دارد.

و ایشان به دمِ شمشیر خواهند افتاد، و به اسیری در میان همهٔ امّت‌ها برده خواهند شد؛ و اورشلیم پایمالِ غیریهودیان خواهد بود تا زمان‌های غیریهودیان به کمال رسد. لوقا 21:24

«زمان‌ها»ی امّت‌ها به‌صورت جمع آمده است و نمایانگر دو دوره‌ای است که در هر دو، اسرائیلِ لفظی و اسرائیلِ روحانی پایمال شدند. آخرینِ این دو پایمال‌شدن—نخست به‌وسیلهٔ بت‌پرستی و سپس به‌وسیلهٔ پاپیّت—در سال 1798 پایان یافت. با وجود هر ادعایی که ممکن است مطرح شود، «زمان‌ها»ی امّت‌ها در 1798، با آمدن فرشتهٔ اول، به پایان رسید. یوحنا می‌بایست در 1798 اندازه‌گیری را آغاز کند، و نه پیش از آن. او در تاریخ 1844 قرار داده شد؛ بنابراین، کنار گذاشتن دوره‌ای که در 1798 پایان یافت، به‌معنای کنار گذاشتن صحن بود، و بدین‌سان چهل‌وشش سالی را آشکار می‌سازید که طی آن هیکلِ میلری به‌وسیلهٔ رسولِ عهد برپا گردید. حقایقِ مرتبطِ بسیاری از این کاربرد برمی‌آیند، اما من صرفاً از این امر به‌عنوان نمونه‌ای از نوری استفاده می‌کنم که با فهم پیشگامان متفاوت است، ولی نوری است که حقایقِ اصلی را نقض نمی‌کند، بلکه دیگر زمانی را به‌کار نمی‌بندد.

آن حقیقت خاص پیش از ۱۱ سپتامبر شناخته شده بود، اما در واقع پس از ۱۱ سپتامبر به‌گونه‌ای عمیق استقرار یافت. حقیقتِ اندازه‌گیریِ هیکل به‌دستِ یوحنا را نمی‌توان از هفت رعد جدا ساخت، زیرا همان عینِ همان passage است. حقیقتی دربارهٔ کاربردِ هفت رعد وجود دارد که تا دوره‌ای که «عجایبِ» باب دوازدهمِ دانیال به انجام می‌رسد، مُهر شده باقی مانده بود. کاربردِ «هفت رعد» که پس از ژوئیهٔ ۲۰۲۳ گشوده شد، به‌طور کامل با سه آیهٔ دانیال ۱۲ هم‌راستا است، یا بهتر است بگویم، آن را به‌گونه‌ای عمیق تکمیل می‌کند.

خواهر وایت برای توصیف رابطۀ کتاب‌های دانیال و مکاشفه از واژۀ «مُکمِّل» استفاده می‌کند، نه از واژۀ «تعریف و تمجید». «مُکمِّل» که به معنای «به کمال رساندن» است، همان کاری است که این دو کتاب نبوتی برای یکدیگر انجام می‌دهند. هفت رعد، هنگامی که در دانیال فصل دوازدهم پس از ژوئیهٔ ۲۰۲۳ گشوده شوند، پیامِ موجود در آنجا را به کمال می‌رسانند. آنچه هفت رعد را می‌گشاید، اصلِ آلفا و اُمگا در پیوند با ساختارِ حقیقت است.

زمان‌های امت‌ها در سال ۱۷۹۸ به کمال رسید، و بیانگر دو دورهٔ ۱۲۶۰ ساله است که در طی آن، نخست بت‌پرستی و سپس پاپ‌گرایی، مقدِس و لشکر را پایمال کردند. هنگام اندازه‌گیری هیکل، باید صحن را واگذاریم، و صحن تا سال ۱۷۹۸ امتداد می‌یابد؛ اما پس از ۱۸۴۴، دیگر زمانی نیست. امروز، ۱۲۶۰ سال صرفاً نمایانگر دوره‌ای زمانی است که تمایز میان هیکل و صحن را مشخص می‌سازد. از این رو، از ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۰ تا ژوئیهٔ ۲۰۲۳، پایمال شدن به انجام رسید. اندازه‌گیری هیکل در امروز، همراه با هفت رعد که بیانگر ترسیم سلسله‌وقایعی هستند که تحت پیام‌های فرشتهٔ اول و دوم رخ دادند، کاری است که به یوحنا واگذار شده است. «کار عظیم ما» این است که «پیام‌های سه فرشته» را «با هم ترکیب کنیم»، و بدین‌سان کاری نبوی را شناسایی نماییم که در تاریخ پیشین عهد انجام نشده بود و حتی اکنون نیز به‌ندرت انجام می‌شود. هنگامی که صحنِ نمایانگر زمان‌های امت‌ها را وا می‌گذاریم، در واقع ۱۲۶۰ سالِ آزار پاپی را که در زمان آخر، در سال ۱۷۹۸، پایان یافت، وا می‌گذاریم.

معبدی که در طول چهل‌وشش سال در تاریخ میلریتی برپا شد، معبدی را مشخص می‌سازد که از ژوئیهٔ ۲۰۲۳ تا اندکی پیش از قانون یکشنبه بنا می‌گردد. آن تاریخ، دورهٔ هفت رعدِ «حوادث آینده» است که «به ترتیب خود» آشکار «خواهد شد»، نه اینکه شاید آشکار شود.

جب ہم پہلے فرشتے کی تاریخ کو دوسرے کی تاریخ کے ساتھ یکجا کرتے ہیں تو ہمیں معلوم ہوتا ہے کہ یہ تاریخ ایک الفا مایوسی سے شروع ہوتی ہے اور ایک اومیگا مایوسی پر ختم ہوتی ہے۔ جب ہم پہلے فرشتے کی تاریخ میں 1840 سے 19 اپریل 1844 تک کے نبوی سنگِ میلوں کو دوسرے فرشتے کے ان سنگِ میلوں کے ساتھ ہم آہنگ کرتے ہیں—جو اس وقت آیا اور 22 اکتوبر 1844 کو تیسرے کی آمد تک جاری رہا—تو ہمارے سامنے دو ایسے ادوار آتے ہیں جو دونوں ایک فرشتے کی آمد سے شروع ہوتے ہیں اور ایک فرشتے کی آمد پر ختم ہوتے ہیں۔ پہلے سے دوسرے تک کی تاریخ، دوسرے سے تیسرے تک کی تاریخ کی مثال پیش کرتی ہے۔

یک شاهد نبوتی بر اینکه این، کاربردی معتبر است، در الفا و امگای این کاربرد یافت می‌شود. دو خطِ موازی که با هم به‌کار گرفته می‌شوند، و آغاز و انجامِ هر دو خط، رسیدنِ یک فرشته را مشخص می‌سازد. سپس هنگامی که این دو، خط بر خط، با هم در یک خط ترکیب می‌شوند، آغاز، ناامیدیِ نخستین را نشان می‌دهد و پایان، ناامیدیِ عظیم را مشخص می‌سازد. برهانی دیگر در اصولِ الفا و امگا یافت می‌شود که پایان را بزرگ‌تر از آغاز معرفی می‌کند. یک ناامیدیِ الفا که با ناامیدیِ عظیمِ امگا پایان می‌یابد، عنصرِ کوچک‌تر و بزرگ‌ترِ الفا و امگا را مشخص می‌سازد.

چون از ۱۹ آوریل ۱۸۴۴ آغاز می‌کنیم (یعنی ظهور فرشتهٔ دوم که به ظهور فرشتهٔ سوم در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ می‌انجامد)، و سپس خط دوم را نیز از ۱۱ اوت ۱۸۴۰ آغاز می‌کنیم که در ۱۹ آوریل ۱۸۴۴ پایان می‌یابد، درمی‌یابیم که نومیدیِ ۱۹ آوریل ۱۸۴۴ هم آلفا و هم امگای خط نبوی‌ای است که از ترکیب خط نبویِ فرشتهٔ اول و دوم پدید می‌آید.

در پایانِ آن دوره، فرشتهٔ سوم همراه با فرشتهٔ دوم می‌رسد، و بدین‌سان به‌صورت نمادین ۹/۱۱ و نیز دو صدای فرشتهٔ زورآورِ مکاشفه، باب هجده را مجسم می‌سازد. این دو صدا، هر دو، پیام‌های فرشتهٔ دوم و سوم هستند، و این دو فرشته در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ یکدیگر را لمس کردند، و بار دیگر آنگاه به هم می‌رسند که آن دو تاریخ، سطر بر سطر، در کنار هم نهاده شوند. هنگامی که بدین شیوه در کنار هم قرار داده می‌شوند، تاریخِ نخستین نومیدی تا نومیدیِ بزرگ را نمایندگی می‌کنند، و نشانهٔ راه در میانهٔ آن تاریخ، در زمان میلری‌ها، گردهمایی اردوییِ اکسِتر بود، جایی که دو طبقه از پرستندگان آشکار شدند، که نمایانگر عصیانِ باکره‌های جاهل در مَثَل است، و نشانهٔ راهِ میانی را به‌عنوان عصیان مشخص می‌سازد.

هفت رعد نمایانگر تاریخ پیام‌های فرشتۀ اول و دوم است که در ترکیب با یکدیگر، «حکم بر حکم» ارائه می‌شوند؛ و بدین‌سان تاریخی را از نومیدیِ نخستین تا نومیدیِ عظیم در تاریخ یکصد و چهل و چهار هزار تن مشخص می‌سازند. درکِ آنچه این تاریخ از لحاظ نبوی نمایندگی می‌کند، به‌طور کامل با پیامی که در Daniel دوازده به‌عنوان امری مُهر و موم‌شده تا زمان آخر توصیف شده است، مطابقت دارد.

ما این مطالعه را در مقالهٔ بعدی ادامه خواهیم داد، اما آن بخش از آخرین رؤیای دانیال را که تنها به تصویر دانیال از قوم خدا در ایام آخر می‌پردازد، وا می‌گذارم. در چارچوب قاعدهٔ «اولین ذِکر» توجه کنید که در آیهٔ نخست، دانیال در زمرهٔ کسانی است که رؤیا را می‌فهمند. نخستین چیزی که در رؤیا ذکر می‌شود، تصویری از دانیال است به‌عنوان یکی از حکیمانی که می‌فهمند، و نه آیهٔ پایانی، همگی دربارهٔ حکیمانی است که در روز بیست‌ودوم می‌فهمند.

در سال سومِ کوروش، پادشاهِ فارس، امری بر دانیال، که بِلْطَشَصَّر نامیده می‌شد، مکشوف گردید؛ و آن امر راست بود، اما زمانِ مقرر دراز؛ و او آن امر را دریافت و رؤیا را فهم کرد.

در آن ایّام، من دانیال، سه هفتهٔ کامل در ماتم بودم. نانِ لذیذ نخوردم، و گوشت و شراب به دهانم داخل نشد، و خویشتن را نیز هرگز تدهین نکردم، تا آنکه سه هفتهٔ تمام به کمال رسید. و در روز بیست و چهارمِ ماهِ اوّل، چون بر کنار نهر عظیم، یعنی دجله، بودم؛ آنگاه چشمان خود را بلند کرده، نگریستم، و اینک

مردی معیّن را دیدم که کتان در بر داشت و کمرش به زر ناب اوفاز بسته شده بود. بدنش نیز همچون زَبَرجَد بود، و چهره‌اش مانند منظرِ برق، و چشمانش چون مشعل‌های آتش، و بازوان و پاهایش از حیث رنگ مانند برنجِ صیقل‌یافته، و آوازِ سخنانش چون آوازِ جماعتی عظیم بود.

و من، دانیال، به‌تنهایی آن رؤیا را دیدم؛ زیرا مردانی که با من بودند، رؤیا را ندیدند؛ اما لرزشی عظیم بر ایشان افتاد، چندان‌که گریختند تا خود را پنهان کنند. پس من تنها ماندم و این رؤیای عظیم را دیدم، و هیچ قوتی در من باقی نماند؛ زیرا زیباییِ من در من به فساد مبدل شد، و هیچ قوتی در خود نگاه نداشتم.

لیکن میں نے اُس کے کلام کی آواز سنی؛ اور جب میں نے اُس کے کلام کی آواز سنی تو میں اپنے منہ کے بل گہری نیند میں زمین پر پڑا تھا، اور میرا چہرہ زمین کی طرف تھا۔ اور دیکھو، ایک ہاتھ نے مجھے چھوا، جس نے مجھے میرے گھٹنوں اور میرے ہاتھوں کی ہتھیلیوں پر سنبھال کر اٹھایا۔ اور اُس نے مجھ سے کہا،

ای دانیال، ای مردی که بسیار محبوبی، سخنانی را که به تو می‌گویم دریاب، و راست بر پای خویش بایست؛ زیرا اکنون نزد تو فرستاده شده‌ام.

و چون این سخن را با من گفت، لرزان بر پای ایستادم. آنگاه به من گفت،

ما تَرَس، ای دانیال؛ زیرا از روز نخست که دل خود را بر فهمیدن نهادی و خویشتن را در حضور خدای خود فروتن ساختی، سخنانت شنیده شد، و من به سبب سخنانت آمده‌ام. اما رئیس مملکت فارس بیست و یک روز در برابر من ایستادگی کرد؛ ولی اینک میکائیل، یکی از رؤسای بزرگ، به یاری من آمد؛ و من در آنجا نزد پادشاهان فارس ماندم.

اکنون آمده‌ام تا تو را از آنچه در ایام آخر بر قوم تو واقع خواهد شد آگاه سازم؛ زیرا این رؤیا هنوز برای روزهای بسیار است.

و چون آن سخنان را با من گفت، روی خود را به سوی زمین نهادم و لال شدم. و اینک کسی به شباهت بنی‌آدم لب‌هایم را لمس کرد؛ آنگاه دهان خود را گشودم و سخن گفتم و به آن که در برابرم ایستاده بود، گفتم،

ای سرورم، به‌سبب این رؤیا اندوه‌هایم بر من هجوم آورده است، و هیچ قوّتی در من باقی نمانده است. زیرا چگونه بندهٔ این سرورم می‌تواند با این سرورم سخن بگوید؟

زیرا من، در همان دم، دیگر هیچ قوّتی در خود نداشتم، و هیچ نفسی نیز در من باقی نمانده بود. آنگاه بار دیگر کسی که به هیئت انسان بود آمد و مرا لمس کرد و مرا تقویت نمود، و گفت،

ای مردِ بسیار محبوب، مترس؛ سلامتی بر تو باد؛ قوی باش، آری، قوی باش. و چون با من سخن گفت، تقویت یافتم و گفتم: سرورم سخن بگوید، زیرا مرا تقویت کرده‌ای. …

اما تو، ای دانیال، این سخنان را مخفی بدار و کتاب را تا زمانِ آخر مُهر کن؛ بسیاری به این سو و آن سو خواهند شتافت، و معرفت افزون خواهد شد.

سپس من، دانیال، نگریستم، و اینک دو تن دیگر ایستاده بودند، یکی بر این سوی کرانۀ نهر، و دیگری بر آن سوی کرانۀ نهر. و یکی به آن مردِ ملبس به کتان که بر آب‌های نهر بود، گفت: «تا پایان این شگفتی‌ها چه مدت خواهد بود؟»

او منادی‌گرم مردی را که در کتان ملبّس بود، و بر فراز آب‌های نهر ایستاده بود، آنگاه که دست راست و دست چپ خود را به سوی آسمان برافراشت و به آن که تا ابد زنده است سوگند یاد کرد که این امور برای زمانی و زمان‌ها و نیم‌زمانی خواهد بود؛ و چون پراکندن قوّت قوم مقدّس را به انجام رسانَد، تمامی این امور به پایان خواهد رسید.

و شنیدم، اما درنیافتم؛ پس گفتم: ای سرورم، فرجامِ این امور چه خواهد بود؟

پس او گفت: «ای دانیال، به راه خود برو، زیرا این کلمات تا زمانِ آخر بسته و مُهر شده است. بسیاری طاهر خواهند شد، و سفید گردانیده خواهند شد، و آزموده خواهند شد؛ اما شریران به شرارت عمل خواهند کرد؛ و هیچ‌یک از شریران نخواهند فهمید؛ لیکن دانایان خواهند فهمید.»

و از زمانی که قربانیِ دائمی برداشته شود و مکروهِ ویرانگر برپا گردد، هزار و دویست و نود روز خواهد بود.

خوشا به حال آن‌که انتظار می‌کشد و به هزار و سیصد و سی و پنج روز می‌رسد.

لیکن تُو آخر تک اپنی راہ پر چلا جا؛ کیونکہ تُو آرام پائے گا، اور ایّام کے آخر میں اپنی میراث میں کھڑا ہوگا۔ دانی ایل 10:1–18؛ 12:4–13۔