شیرِ سبطِ یہوداہ یسوع کا ایک نام ہے، جو مسیح کے اس کام پر زور دیتا ہے کہ اُس نے اپنے نبوتی کلام پر مُہر لگائی اور پھر اُسے کھولا۔ مکاشفہ کے پانچویں باب میں شیرِ سبطِ یہوداہ، جو داؤد کی جڑ بھی ہے، اُس کتاب کو کھولنے کے لیے غالب آیا۔ داؤد کی “جڑ” یسّی تھا، اور یسّی کی جڑ فارص تھا، اور اُس کی جڑ یہوداہ تھا، اور اُس کی جڑ یعقوب تھا، اور اُس کی جڑ اسحاق تھا، اور اُس کی جڑ ابراہیم تھا۔ داؤد یا یسّی کی جڑ، جب شیرِ سبطِ یہوداہ کے ساتھ تعلق میں مذکور ہوتی ہے، ابتدا اور انتہا کے اصولوں پر زور دیتی ہے، یعنی الفا اور اومیگا۔ جب مکاشفہ کے پہلے باب میں یسوع مسیح کا مکاشفہ بے مُہر کیا جاتا ہے تو اُس کے کردار کی بنیادی صفت یہ ہے کہ وہ الفا اور اومیگا ہے۔ وہ جو ہے، وہی وہ اصل بھی ہے جسے اُن پیشین گوئیوں کو بے مُہر کرنے کے لیے بروئے کار لایا جاتا ہے جن پر شیرِ سبطِ یہوداہ نے مُہر لگائی ہے، جب وہ یہ مقرر کرتا ہے کہ وقت آ پہنچا ہے۔

گشوده شدنِ کلامِ نبویِ خدا بخشی از کارِ نجات‌بخشِ اوست، زیرا او قدرتِ کلامِ خود را به‌کار می‌گیرد تا بر وفقِ ارادۀ خویش، احیاها را پدید آورد. خواهر وایت می‌گوید که هنگامی که کتاب‌های دانیال و مکاشفه بهتر فهمیده شوند، در میان ما احیایی عظیم دیده خواهد شد. این نورِ کلامِ نبویِ خداست که بر وفقِ ارادۀ او، احیا و اصلاح را پدید می‌آورد.

خواهر وایت، در نگریستن به ایام آخر، به اصلاحی عظیم اشاره می‌کند که در روزهای واپسین در میان قوم خدا به وقوع می‌پیوندد. احیاها و اصلاحاتِ تاریخ مقدس، همگی از کلام خدا پدید آمدند، و هر یک از آن ادوار مقدس به آخرین احیا و اصلاح عظیم اشاره داشت که اندکی پیش از قانون یکشنبه آغاز می‌شود. آن احیاها از گشوده شدنِ مُهرِ کلام خدا پدید می‌آیند. هفت رعد مُهر شده بودند، همان‌گونه که کتاب دانیال در باب دوازدهم مُهر شده بود.

هنگامی که ویژگی‌های نبویِ یک دورهٔ پراکندگی را که با نماد ۱۲۶۰ پیوند دارد به‌کار می‌بریم، درمی‌یابیم که در مکاشفهٔ یازده، موسی و ایلیا سه روز و نیم در کوچه افتاده و مرده‌اند. تا آیهٔ هجده، زمان غضب خدا فرا رسیده است. موسی و ایلیا قوم خدا را درست پیش از پایان مهلت آزمایش انسان نمایندگی می‌کنند. آنان به‌مدت ۱۲۶۰ روزِ نمادین در کوچه‌های سدوم و مصر، جایی که عیسی مصلوب شد، پراکنده‌اند.

موسیٰ اور الیاس کو آیت تین سے لے کر آیت سات تک اپنی گواہی دینے کے لیے قوت بخشی گئی، جہاں وہ گلی میں قتل کیے جاتے ہیں۔ یوحنا نے آیت دو میں ہیکل کی پیمائش مکمل کی، پھر موسیٰ اور الیاس کو ٹاٹ اوڑھے اپنی گواہی دینے کے لیے قوت دی گئی۔ الیاس اور موسیٰ کا پیغام 1844 میں فِلادلفیائی ملیرائی ایڈونٹ ازم کو دیا گیا، اور 1863 تک اُن کی آوازیں اُن رسوم و روایات کے نیچے دفن ہو گئیں جو نسل در نسل منتقل ہوتی چلی آتی ہیں۔ اُنہیں ساڑھے تین برس تک، “ٹاٹ” اوڑھے، اپنی گواہی دینے کے لیے قوت بخشی گئی؛ “ٹاٹ” 1863 کے بعد سے بڑھتی ہوئی تاریکی کی ایک علامت ہے۔

هرگاه تعریف خواهر وایت از «هفت رعد» را ــ به‌مثابه نمایانگر رویدادهای فرشتهٔ اول و دوم ــ به شیوهٔ «سطر بر سطر» به کار بگیریم، تاریخی را بنا می‌کنیم که با فرود آمدن فرشته‌ای با پیامی آغاز می‌شود؛ اما در الگوی «سطر بر سطر»، آن فرشته هم فرشتهٔ اول است و هم فرشتهٔ دوم. یکی در 11 اوت 1840 پای خود را بر خشکی و پایی را بر دریا نهاد، و دیگری در نومیدیِ 19 آوریل 1844 ظاهر شد.

نشانۀ بعدی در هر تاریخِ موازی، دستِ خداست که با الواحِ حبقوق مرتبط است. در مورد فرشتۀ اول، جدولِ ۱۸۴۳ تهیه شد، اما در برخی از ارقامِ آن اشتباهی وجود داشت. در مورد فرشتۀ دوم، دستِ خدا نشانۀ راهِ الواحِ حبقوق است؛ و هنگامی به تصویر کشیده می‌شود که او دستِ خود را از آن اشتباه برداشت. هنگامی که او دستِ خود را برداشت، پیام به‌تدریج تکامل یافت تا به اوجِ خود در اجتماعِ اردوییِ اکستر برسد، درست پیش از سرخوردگیِ ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴.

دو خط، پیامی جهانی را مشخص می‌سازند، زیرا فرشته‌ای که می‌آید یک پا بر خشکی و پای دیگر بر دریا می‌گذارد، و الهام به ما آگاه می‌سازد که این نمایانگر پیامی جهانی است. این فرشته همچنین آغاز زمانِ درنگ را در مَثَلِ ده باکره معین می‌کند. در این نخستین نشانهٔ راه نیز دست خدا را می‌بینیم که دروغی پدید می‌آورد. در ۱۹ آوریل ۱۸۴۴، از لحاظ نبوی چنین به نظر می‌رسید که رؤیا دروغ گفته است، اما آنان که صبر داشتند، انتظار کشیدند، و هرچند رؤیا درنگ نمود، دروغ نگفت. اما هنگامی که خطی که در حال بنا کردن آن هستیم آغاز می‌شود، دروغِ نخستین نومیدی به‌عنوان یکی از ویژگی‌های نخستین نشانهٔ راه مشخص می‌گردد.

پس نشانهٔ دستِ خدا و الواحِ حبقوق نشان می‌دهد که خدا اشتباهی را می‌پوشاند و سپس دستِ خود را از آن اشتباه برمی‌دارد. در تاریخ میلریتی، آن اشتباه به ارادهٔ خدا در ماه مهِ 1842، هنگامی که نمودار چاپ شد، مجاز شمرده شد، و آن اشتباه پس از آن، هنگامی آشکار گردید که سال 1843 به پایان رسید؛ اما مدتی بعد بود که خداوند دستِ خود را از آن اشتباه در اعداد برداشت. آن اشتباه از ماه مهِ 1842 تا زمانی در جایی پس از نخستین نومیدی ادامه داشت. برای فرشتهٔ اول، دستِ خدا و الواحِ حبقوق در ماه مهِ 1842 مشخص شده است، اما برداشتنِ دستِ او در تاریخِ فرشتهٔ دوم اندکی پس از نخستین نومیدی خواهد بود.

این، نشانهٔ راهِ «دست» را به‌عنوان یک دورهٔ نبوی معرّفی می‌کند؛ دوره‌ای که با پوشاندنِ یک اشتباه به‌وسیلهٔ دستِ او آغاز می‌شود، و سپس با برداشته شدنِ دستِ او از آن اشتباه پایان می‌یابد. این دورهٔ پوشاندن و آشکار ساختن به‌وسیلهٔ دستِ او، تصویری از کارِ شیرِ سبطِ یهودا است، آنگاه که او نورِ نبوی را نخست مهر می‌زند و سپس مُهر آن را می‌گشاید. او حقیقت را پوشانید، سپس همان حقیقت را آشکار ساخت—در نوری متفاوت که با نورِ نخستین در تضاد نبود. او این کار را به‌منظور پدید آوردنِ احیا و اصلاحِ فریادِ نیمه‌شبِ میلری انجام داد.

د فرښتې په راتګ سره چې د ځنډ موده پیل شوې وه، هغه مهال پای ته ورسېده کله چې د هغه لاس لرې شو؛ په دې توګه نبوي رڼا له مهره ووتله، او همدا هغه څه وو چې د «اوومې-میاشتې غورځنګ» یې پیل کړ، هغه غورځنګ چې د Exeter د کمپ په غونډه کې د «نیمې شپې د فریاد» پیغام ته ورسېد، هلته چې دا پیغام د سمندر د مد په څېر په یوه ستره څپه بدل شو، تر هغې چې په لویې ناهیلۍ کې تړلې دروازې ته ورسېد. د خدای د قدرت څرګندونه، چې د هغه د کلام د مهر پرانیستل کېدو له لارې وشوه، یوه پرله‌پسې زیاتېدونکې بیا راژوندي کېدنه او اصلاح یې راوزېږوله.

در سال ۱۸۶۳، جنبش میلریِ لائودکیه از عبور از اردن منع شد، و به سبب سنگسار کردن ایلیا و موسی، به بیابان گماشته گردید. پیام ویلیام میلر، پیام ایلیا بود، و پیام بنیادین میلر همان «هفت زمان» موسی بود. رد کردنِ «هفت زمان» به معنای کشتن موسی بود، و رد کردنِ حقیقتِ بنیادینی که میلر مطرح ساخته بود، به معنای کشتن ایلیا. در سال ۱۸۶۳، رسول و پیام در کوچه کشته شدند، و از آن نقطه به بعد، تنها راه یافتن ایشان این بود که قبورشان در طریق‌های کهنِ ارمیا جست‌وجو شود. ایشان در کوچه مرده بودند—یعنی تا هنگامی که زنده شوند. ایشان زمانی زنده می‌شوند که «وقایع آیندهٔ هفت رعد» که «به ترتیب خود آشکار خواهند شد» تکرار شود—در تاریخِ یکصد و چهل و چهار هزار.

هنگامی که تاریخ فرشتهٔ اوّل بر فراز تاریخ فرشتهٔ دوم قرار داده می‌شود، ساختار نبوی نقطه‌ای مرجع پدید می‌آورد تا دست مسیح را دنبال کنیم؛ دستی که نوری است بر مسیرِ فریادِ نیمه‌شب. نورِ اصلیِ فریادِ نیمه‌شب مسیر را روشن می‌سازد، و این نورِ «بازوی راستِ پرجلالِ» اوست که راه را به سوی بالا در آن مسیر رهبری می‌کند.

«به نظر می‌رسید که در میان نور احاطه شده‌ام و از زمین پیوسته بالاتر و بالاتر برده می‌شوم. برگشتم تا قوم ادونتی را در جهان بجویم، اما آنان را نیافتم؛ آنگاه صدایی به من گفت: “بار دیگر بنگر، و اندکی بالاتر نظر افکن.” پس چشمان خود را بلند کردم و راهی راست و تنگ دیدم که در بلندی، far above the world, افراشته شده بود. بر این راه، قوم ادونتی به سوی شهری که در انتهای دوردست راه قرار داشت، سفر می‌کردند. در آغاز راه، نوری درخشان در پشت سر ایشان برپا شده بود که فرشته‌ای به من گفت آن “فریاد نیمه‌شب” است. این نور در سراسر راه می‌تابید و برای پای‌های ایشان روشنایی می‌بخشید تا مبادا بلغزند.»

«اگر چشمان خود را بر عیسی، که درست پیش روی ایشان بود و آنان را به سوی شهر هدایت می‌کرد، ثابت نگاه می‌داشتند، در امان بودند. اما به‌زودی برخی خسته شدند و گفتند که شهر بسیار دور است و انتظار داشتند که پیش از این به آن داخل شده باشند. آنگاه عیسی با برافراشتن بازوی راستِ پرجلال خود آنان را دلگرم می‌ساخت، و از بازوی او نوری پدید می‌آمد که بر فراز گروه ادونتیست به اهتزاز درمی‌آمد، و ایشان فریاد می‌زدند: “هللویاه!” دیگران با بی‌پروایی نوری را که پشت سرشان بود انکار کردند، و گفتند که این خدا نبود که آنان را تا این‌جا هدایت کرده بود. نورِ پشت سر ایشان خاموش شد و پاهایشان را در تاریکیِ کامل فروگذاشت، و آنان لغزیدند و نشان و نیز عیسی را از نظر گم کردند، و از راه به پایین، به درون جهان تاریک و شریرِ زیر افتادند.» Christian Experience and Teachings of Ellen G. White, 57.

هنگامی که مسیح بازوی جلال‌آمیز خود را برمی‌افرازد، او از «دست» خود به‌عنوان نمادی از کار هدایت قوم خویش استفاده می‌کند. هنگامی که آمدن فرشتهٔ دوم را با فرشتهٔ نخست که در ۱۱ اوت ۱۸۴۰ نازل شد در کنار هم قرار می‌دهیم، درمی‌یابیم که هر دو فرشته پیامی در دستان خود داشتند.

«به من نشان داده شد که تمامی آسمان چه علاقه‌ای به کاری که بر زمین در جریان بود، داشت. عیسی به فرشته‌ای نیرومند مأموریت داد تا فرود آید و ساکنان زمین را هشدار دهد که خود را برای ظهور دوم او آماده سازند. هنگامی که آن فرشته حضور عیسی را در آسمان ترک کرد، نوری بس درخشان و جلال‌آمیز پیشاپیش او می‌رفت. به من گفته شد که مأموریت او این بود که زمین را با جلال خویش روشن سازد و انسان را از غضبِ در شرفِ وقوعِ خداوند هشدار دهد. …»

«فرشته‌ای نیرومندِ دیگر مأمور شد تا به زمین فرود آید. عیسی نوشته‌ای در دست او نهاد، و چون به زمین آمد، ندا درداد: “بابل سقوط کرد، سقوط کرد.” سپس بار دیگر دیدم آنان که نومید شده بودند، چشمان خود را به آسمان برمی‌افراشتند و با ایمان و امید در انتظار ظهور خداوند خویش بودند. اما بسیاری چنان می‌نمودند که در حالتی کودن‌وار، همچون خفتگان، باقی مانده‌اند؛ با این حال، من اثر اندوهی عمیق را بر چهره‌هایشان می‌دیدم. نومیدشدگان از روی کتب مقدس دریافتند که در زمانِ درنگ به سر می‌برند و باید با شکیبایی در انتظار تحقق رؤیا بمانند. همان شواهدی که ایشان را در سال 1843 به چشم‌به‌راهیِ خداوندشان رهنمون شده بود، آنان را به این انتظار رسانید که او در 1844 خواهد آمد. با این همه، دیدم که اکثریت، آن نیرویی را که در 1843 نشانِ ایمانشان بود، در خود نداشتند. نومیدیِ آنان ایمانشان را فرو نشانده بود.» Early Writings, 246, 247.

هر دو فرشته از میانِ سه فرشته‌ای هستند که در کنار هم یک نماد را تشکیل می‌دهند؛ ازاین‌رو از جهتِ پیامی که نمایندگی می‌کنند با یکدیگر هماهنگ‌اند، هرچند هر یک پیامِ یگانهٔ خاصِ خود را نمایندگی می‌کند. هر دو فرشته در دست‌های خود «نوشته‌ای» دارند که نمایانگرِ یک آزمون است. «فرشتهٔ اول و دوم باید به‌موازات» فرشتهٔ سوم پیش روند.

«خداوند پیام‌های مکاشفهٔ ۱۴ را در جایگاه خود در سلسلهٔ نبوت قرار داده است، و کار آن‌ها نباید تا پایان تاریخ این زمین متوقف شود. پیام‌های فرشتهٔ اول و دوم همچنان حقیقتی برای این زمان هستند، و باید به‌موازات پیامی که در پی می‌آید، پیش روند. فرشتهٔ سوم هشدار خود را با آواز بلند اعلام می‌کند. یوحنا گفت: «و بعد از این امور، فرشته‌ای دیگر را دیدم که از آسمان نازل می‌شد، و قدرتی عظیم داشت، و زمین از جلال او منور گردید.» در این روشنایی، نور هر سه پیام با هم متحد شده است.» The 1888 Materials, 803, 804.

خواهر وایت فرشتهٔ سوم را همان فرشتهٔ مکاشفهٔ هجده معرفی می‌کند، و تصریح می‌نماید که فرشتگان اول و دوم باید به موازات تاریخ نبویِ بازنمایی‌شده به‌وسیلهٔ فرشتهٔ سومِ مکاشفهٔ هجده پیش روند. بنابراین، او نزول فرشتهٔ اول در ۱۱ اوت ۱۸۴۰ را با 9/11 منطبق می‌سازد و مشخص می‌کند که فرشتهٔ مکاشفهٔ هجده «فرشتهٔ سوم» است. فرشتهٔ سوم آخرینِ آن سه فرشته است، و نمونهٔ آن در فرشتهٔ اول دیده می‌شود؛ و از این‌رو خواهر وایت به ما آگاهی می‌دهد که مأموریت فرشتهٔ اول با مأموریت فرشتهٔ مکاشفهٔ هجده یکسان بود، زیرا مأموریت هر دو فرشته این بود که «زمین را به جلال خود روشن سازند.»

«هفت رعد» نمایانگر ترسیمی از رویدادها در درون تاریخِ فرشتۀ اول و دوم است که در تاریخِ فرشتۀ سوم تکرار خواهد شد. الهام رهنمود داده است که هنگامی که این تاریخ‌ها را «حکم بر حکم» در کنار هم قرار می‌دهیم، نزولِ فرشتۀ اول در سال 1840 با نزولِ او در 9/11 هم‌تراز می‌شود. این امر پیامی آزمون‌کننده را مشخص می‌سازد که باید همراه با دو شاهد خورده شود، و یأس و ناکامی‌ای را با نخستین Waymark هم‌تراز می‌گرداند.

«هفت رعد» نمایانگر دورهٔ نبوی‌ای است که با یک ناکامی آغاز می‌شود و با ناکامی‌ای بزرگ‌تر پایان می‌یابد.

جب پہلے فرشتے کے نزول کی نبوتی سلسلہ بندی کو دوسرے فرشتے کی آمد کے ساتھ ہم آہنگ کیا جاتا ہے، تو یہ "سچائی کی ایک ساخت" پیدا کرتی ہے۔ سچائی کی تعریف تین مراحل کے طور پر کی جاتی ہے، جن میں پہلا اور آخری ایک ہی ہوتے ہیں اور درمیانی مرحلہ بغاوت کی نمائندگی کرتا ہے۔ جب پہلے دو فرشتوں کو اس نقشے کے مطابق ہم آہنگ کیا جاتا ہے، تو پہلے اور دوسرے فرشتے پر مشتمل ایک ساخت وجود میں آتی ہے، جو مکاشفہ اٹھارہ کے تیسرے فرشتے کی تصویر پیش کرتی ہے، اور مکاشفہ اٹھارہ کا تیسرا فرشتہ پہلے اور دوسرے دونوں فرشتوں کا مجموعہ ہے۔

فرشتهٔ سومِ مکاشفهٔ هجده از دو صدا تشکیل شده است. صدای نخست هنگامی تحقق یافت که ساختمان‌های نیویورک در ۱۱ سپتامبر فرو ریختند، و صدای دومِ آیهٔ چهار، قانون یکشنبه است. در فاصلهٔ زمانی از ۱۱ سپتامبر تا قانون یکشنبه، فرشتهٔ سومِ مکاشفهٔ هجده نمایانگر ترکیبی از فرشتهٔ اول و دوم است. چون واقعیت چنین است، به‌کار بردن تاریخِ آن دو فرشته به صورت «خط بر خط» برای بازنماییِ تاریخِ فرشتهٔ سومِ مکاشفهٔ هجده، به معنای هم‌راستا ساختنِ فرشتهٔ اول و دوم با فرشتهٔ اول و دوم است.

دو فرشته به نخستین نومیدی می‌رسند، و هر دو فرشته از نظر نبوی با یکدیگر مرتبط‌اند، و هر دو دارای پیامی آزمون‌کننده هستند که در دست فرشته است. راه‌نشانِ بعدی که در این خط نمایان می‌شود، الواحِ حبقوق است که به‌طور مستقیم با دستِ خدا مرتبط است. در خطِ فرشتهٔ اول، نمودارِ 1843 در ماه مه 1842 تهیه می‌شود، و در خطِ فرشتهٔ دوم، هیچ نموداری وجود نداشت. نمودار با رسیدنِ فرشتهٔ دوم به پایان رسیده بود. راه‌نشانِ لوحِ حبقوق در خطِ فرشتهٔ دوم، برداشتنِ دستِ خدا از یک اشتباه در ارقامِ نمودارِ 1843 است.

دستِ او خطایی را در نشانهٔ راهِ فرشتهٔ اوّل پوشانید، و دستِ او در همان نشانهٔ راه، در خطّ فرشتهٔ دوّم، برداشته شد. بدین‌سان، نشانهٔ راهِ لوح‌های حبقوق در خطوطِ متوازیِ فرشتهٔ اوّل و دوّم، نمایانگرِ دو گام است. در گامِ نخست، دستِ او خطایی را می‌پوشاند، و در پایانِ دورهٔ نشانهٔ راهِ لوح‌های حبقوق، او دستِ خود را برمی‌دارد. زمانِ تأخیر با ورودِ فرشتهٔ دوّم آغاز شد، و زمانِ تأخیر به‌طور تدریجی، با آغازِ برداشتنِ دستِ او، پایان می‌یابد. نشانهٔ راهِ لوح‌های حبقوق نمایانگرِ دوره‌ای از زمان است که در آغاز با دستِ مسیح و در پایان با دستِ او مشخص شده است.

دو دست در نخستین نومیدی علامت‌گذاری شده‌اند، و هر دو حامل پیامی آزمایشی هستند که باید گرفته و خورده شود. سپس دوره‌ای از زمان نبوی، که نمایانگر حقایق بنیادی است، آغاز می‌شود؛ با دست خدا که می‌پوشاند شروع می‌گردد و با دست او که برمی‌دارد پایان می‌یابد. نشانۀ بعدی، اجتماع اردویی اکستر است، جایی که فریاد نیمه‌شب کسانی را که می‌خواهند دست مسیح را تا قدس‌الاقداس پیروی کنند، جدا و پاک می‌سازد.

جب مسیح اقدس‌الاقداس میں داخل ہوا، اُس نے اپنا ہاتھ آسمان کی طرف اُٹھایا اور قسم کھائی کہ اب وقت نہ رہے گا۔ اُس نے ابھی ابھی “سات گرجوں” پر مہر لگا دی تھی جو پہلے دو فرشتوں کی تاریخ کی نمائندگی کرتی ہیں، اور تیسری کی تاریخ میں دہرائی جاتی ہیں۔ اُس نے “سات گرجوں” پر اُسی طرح مہر لگائی جیسے اُس نے دانی ایل کی پیشین گوئیوں پر بارہویں باب میں مہر لگائی تھی۔ دانی ایل کے بارہویں باب میں، تین علامتی ادوارِ وقت میں سے پہلے کے آغاز پر، مسیح اپنے دونوں ہاتھ آسمان کی طرف اُٹھاتا ہے اور اعلان کرتا ہے کہ جب خدا کے لوگوں کا بکھیر دیا جانا پورا ہو جائے گا، تو وہ لوگ جو “باعثِ حیرت آدمی” بن جاتے ہیں، پاک کیے جائیں گے اور نذرانے کے طور پر بلند کیے جائیں گے۔ پہلے اور دوسرے فرشتوں کی جو ساخت ہم اس وقت زیرِ غور لا رہے ہیں، وہ علامتی طور پر ہر قدم پر خدا کے ہاتھ کو ظاہر کرتی ہے۔

کله چې هغه حقیقت پټوي، نو مایوسي رامنځته کېږي؛ او کله چې هغه خپل لاس لیرې کوي، رڼا پیدا کېږي، او دغه رڼا د نيمې شپې د فرياد د پيغام رڼا ده. له لومړۍ مایوسۍ څخه تر سترې مایوسۍ پورې د الفا او اوميګا نښه لېدل کېږي، او دا د حقیقت په جوړښت کې وړاندې شوې ده. پیل د پای استازیتوب کوي، او د دغو دوو مایوسیو ترمنځ نښه د حبقوق د لوحو د مُهرولو او مُهرماتېدو اغېز انځوروي، چې دا د ارميا د پخوانيو لارو مُهرماتېدل دي، او د هغه بنسټ استازیتوب کوي چې پرې معبد د يکشنبې د قانون څخه مخکې ودانېږي، کله چې بشپړ شوی معبد له ټولو غرونو څخه پورته اوچت کړل شي. د حقیقت په کلام کې منځنۍ نښه د بغاوت استازیتوب کوي، او په هغه تاریخ کې چې د غنمو او واښو په وروستي بېلتون سره تمثیل شوی، د ناپوهو پېغلو بغاوت څرګندوي.

بغاوت، که از طریق نشانۀ راهِ الواحِ حبقوق به تصویر کشیده شده است، به‌مثابۀ امری تدریجی بازنمایی می‌شود؛ زیرا آن یک نشانۀ راهِ واحد نیست، بلکه دوره‌ای است با آغاز و پایانِ معیّن، چنان‌که به‌وسیلۀ دستِ خدا نمایان شده است. دستِ خدا در نخستین ناامیدی دوبار ظاهر می‌شود، زیرا دو فرشته هستند که هر دو پیامی در دست‌های خود دارند. نشانۀ راهِ بعدیِ بغاوت نیز دارای دستی در آغاز و دستی در پایان است؛ ازاین‌رو در ویژگی‌های نبویِ خود آن نیز دو دست دارد. سومین نشانۀ راهِ ناامیدیِ بزرگ‌تر، مسیح را نشان می‌دهد که دست خود را بلند کرده و به آسمان سوگند یاد می‌کند، درست در همان عبارتی که هفت رعد مُهر شده‌اند، چنان‌که در دانیال فصل دوازده نیز چنین بود. دقیقاً در همان نقطه‌ای که فرشته پایانِ ساختار نبویِ دو فرشتۀ نخست را که اکنون در نظر داریم، مشخص می‌کند، او کاربردِ زمانِ نبوی را به پایان می‌رساند و خویشتن را در عبارتی موازی در کتاب دانیال قرار می‌دهد، جایی که او نه یک دست خود را، بلکه هر دو دست خود را بلند می‌کند.

در دانیال دوازده سه دورۀ نبوی وجود دارد که در ایام آخر گشوده می‌شوند، زیرا این همان چیزی است که در ایام آخر بر قوم خدا واقع می‌شود. نخستین چیزی که در رؤیای نهایی و اوج‌گیرندۀ دانیال ذکر شده این بود که دانیال، که نمایندۀ قومِ باقی‌ماندۀ خداست، هم آن امر و هم آن رؤیا را فهمیده بود. آخرین چیزی که دانیال ثبت می‌کند این است که چگونه افزایش معرفت به‌وسیلۀ شیرِ سبطِ یهودا به کار گرفته شد تا احیا و اصلاح نهایی را در میان قوم خدا پدید آورد؛ همانانی که به عنوان فهم‌کنندگان متمایز شده‌اند. او مُهر شدن قوم خویش را از طریق گشودنِ «هفت رعد»ِ مکاشفه، در پیوند با گشودنِ «سه دوره» در دانیال دوازده، به انجام می‌رساند.

وقتی عیسی مشخص می‌سازد که در پایانِ سه‌ونیم روزِ نبویِ پراکنده شدنِ قدرتِ قوم خدا، همهٔ «شگفتی‌ها» به انجام خواهد رسید، او به ژوئیهٔ ۲۰۲۳ اشاره می‌کند؛ زمانی که سه‌ونیم روزِ مرگ در کوچه‌های مکاشفهٔ یازده به پایان رسید. اکنون شگفتی‌ها پیش از قانونِ یکشنبه به انجام می‌رسید. او ژوئیهٔ ۲۰۲۳ را با بالا بردن نه یک، بلکه هر دو دست خود نشان‌گذاری کرد. بدین‌سان او پایانِ زمانِ درنگ را نشان‌گذاری می‌کرد، همان‌گونه که هنگامی که دست خود را از اشتباه در تاریخِ میلریتی برداشت. نخستین نومیدی در ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۰ رخ داد، چنان‌که به‌وسیلهٔ نخستین نومیدیِ میلریتیان به‌صورت نمادین نشان داده شده است، و زمانِ درنگ آغاز شد و ادامه یافت تا آن‌که او بارِ دوم دست خود را دراز کرد تا قومِ باقی‌ماندهٔ خود را در ژوئیهٔ ۲۰۲۳ گرد آورد.

نخستین یأس با این امر نمایانده شده است که دست خدا خطایی را می‌پوشاند؛ خطایی که برای میلری‌ها عبارت بود از تعیین سال 1843 به‌جای 22 اکتبر 1844. آن یأس در آیه دوازدهم از باب دوازدهم نمایانده شده است. نخستین یأس با پوشانیدن خطا به‌وسیله دست او نمایانده شده، و به‌واسطه میلری‌هایی که به نخستین یأس رسیدند، به‌صورت نمونه پیش‌نگاشته شد. واژه در آیه دوازدهم «می‌رسد» است. خوشا به حال آن‌که انتظار می‌کشد و به 1335 «می‌رسد»؛ خوشا به حال آن‌که به یأسِ 19 آوریل 1844 «می‌رسد». واژه‌ای که به «می‌رسد» ترجمه شده، به‌معنای «لمس کردن» است. میلری‌ها نخستین یأس خود را زمانی تجربه کردند که سال 1843 سال 1844 را لمس کرد. آیه دوازدهم از دانیال دوازده، نخستین یأسِ هر دو تاریخِ 19 آوریل 1844 را مشخص می‌کند، اما به‌طور مستقیم‌تر، نخستین یأسِ 18 ژوئیه 2020 را.

نخستین دورهٔ نبوی و آخرین دورهٔ نبوی از آن سه دوره‌ای که در زمانِ آخر گشوده می‌شوند، هنگامی که معرفت افزایش می‌یابد و جداسازی نهاییِ گندم و کَرکاس را به انجام می‌رساند، و بدین‌سان گشوده‌شدنِ نور نبوی را که آن صد و چهل و چهار هزار تن را مُهر می‌زند مشخص می‌سازد، همان یک دورهٔ نبوی هستند.

دورِ نخستِ آیهٔ هفتم، پایانِ پراکندگیِ سه روز و نیمِ مکاشفهٔ یازدهم در ژوئیهٔ ۲۰۲۳ است، و دورهٔ مذکور در آیهٔ دوازدهم، آغازِ همان پراکندگی در ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۰ می‌باشد. آلفا و اُمگا تاریخِ هفت رعد را در دانیال دوازدهم به‌منزلهٔ تاریخی نشان داده بود که از یأسِ ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۰ آغاز می‌شود و سه روز و نیمِ نمادین بعد، در ژوئیهٔ ۲۰۲۳، پایان می‌پذیرد. به همان اندازه مهم است که آلفا و اُمگا، هنگامی که آغاز و پایانِ آخرین زمانِ تأخیر را مشخص ساخت، نه یک، بلکه هر دو دستِ خود را به سوی آسمان برافراشت و به آن‌که تا ابدالآباد زنده است، سوگند یاد کرد.

پسر خدا که پسر انسان است، با پدر سوگند می‌بندد، درست در همان‌جا که اوجِ داستانِ قومِ عهدِ خدا آغاز شد؛ آنگاه که مسیح نخست اَبرام را با وعده‌ای فراخواند، و سپس آن وعده را با سوگند استوار ساخت. کفش‌های خود را از پا بیرون آور، زیرا بر زمینِ مقدّس ایستاده‌ای!

حرفِ میانیِ سه دورهٔ نبوی چیزی جز تحققِ اومگاییِ نبوتِ زمانیِ عهدِ اَبرام و پولُس دربارهٔ 430 سال نیست، چنان‌که در 1290 سالِ آیهٔ یازدهم بازنموده شده است. این آیه، هنگامی که با فهمِ میلریتی بدان نزدیک شویم، یک دورهٔ سی‌سالهٔ آمادگی برای پاپیّت را مشخص می‌سازد و سپس 1260 سالِ آزارِ پاپی را که در پی آن می‌آید. 430 سالِ اَبرام، بندگی و رهایی را در یک ملتِ معیّن نمایندگی می‌کند، همراه با این حقیقت که سی سالِ نخست نشان‌دهندهٔ داخل شدنِ خداوند به عهد با اَبرام است. سی سالِ آمادگی برای کاهنان در 1989، در زمانِ آخر، آغاز شد و این سی سال در قانونِ یکشنبه به پایان می‌رسد، هنگامی که آیه مشخص می‌سازد که مکروهِ ویرانی برپا خواهد شد، و سپس قومِ خدا را به‌مدتِ 1260 سالِ نمادین آزار خواهد داد، در انطباق با 42 ماهِ نمادینِ یوحنا در مکاشفهٔ سیزدهم.

د یو لک او څلور څلوېښت زرو اصلاحي خوځښت په ۱۹۸۹ کال کې پیل شو، کله چې څښتن خپل کار د دې لپاره پیل کړ چې یوه کاهنانه ډله چمتو کړي څو د نیمې شپې د بحران پر مهال، چې د یکشنبې د قانون په راپیلېدو سره پیلېږي، خدمت وکړي. الفا او اومیګا د حدّیکل پر اوبو ودرېد او دواړه لاسونه یې آسمان ته پورته کړل، او قسم یې وخوړ چې کله د ۲۰۲۰ کال د جولای له ۱۸مې څخه تر ۲۰۲۳ کال د جولای پورې خورېدنه بشپړه شي، نو هغه عجایب به، چې د مسیح له هغه کار سره تړلي دي چې خپله الوهیت له انسانیت سره یوځای کوي، پای ته ورسېږي.

این همان اعلامِ باب دهم است، در امتدادِ هفت رعد، زیرا او نه تنها در آنجا کاربرد نبویِ زمان را به پایان رساند، بلکه همچنین تصریح کرد که در ایامِ به صدا درآمدنِ شیپورِ هفتم، سرِّ خدا به انجام خواهد رسید. متنِ موازی در دانیال دوازدهم مشخص می‌سازد که هنگامی که پراکندگی در ژوئیهٔ ۲۰۲۳ پایان یافت، به‌کمال‌رسیدنِ مُهر کردنِ قومِ خدا نیز به انجام خواهد رسید؛ همان‌گونه که با به صدا درآمدنِ شیپورِ هفتم بازنمایی شده است، که در هر دو متنِ موازی هم‌زمان بود با آنکه مسیح دستِ خود را برافراشت و سوگند یاد کرد.

نخستین دورهٔ نبوی و آخرین دورهٔ نبویِ پیام سه‌گانهٔ دانیال دوازده، حاملِ مُهرِ آلفا و اُمگا است. نخستین دورهٔ آیهٔ هفت، پایانِ همان دوره‌ای را مشخص می‌سازد که آیهٔ دوازده آغازِ آن را نشان می‌دهد. در میانِ آیاتِ هفت و دوازده، تاریخِ زمانِ آخر از ۱۹۸۹ تا پایانِ مهلتِ فیض به تصویر کشیده شده است. در میانهٔ دورهٔ آلفای آیهٔ هفت و تاریخِ اُمگای آیهٔ دوازده، شورشِ نهاییِ بشریت از زمانِ قانونِ یکشنبه تا هنگامی که میکائیل برخیزد، به تصویر کشیده شده است؛ و این امر در همان فصلی به تصویر کشیده شده که در آن میکائیل برمی‌خیزد.

بغاوت کے درمیانی دور کی تاریخ بنیادی طور پر بغاوت کی بیرونی تاریخ ہے، لیکن پہلے تیس برس اُن کاہنوں کی تیاری کی اندرونی تاریخ ہیں جو بعد کے 1260 کے دور میں ظاہر ہونے والی بیرونی قوتوں کے ساتھ براہِ راست مقابلے میں ہوتے ہیں۔

میانی دور عبرانی حروفِ تہجی کے تیرھویں حرف کی بغاوت کی نمائندگی کرتا ہے، اور یہ باطنی پہلو کے ساتھ مل کر زمین پر عظیم تنازع کے آخری معرکے کو پیش کرتا ہے، جبکہ مہلتِ آزمائش ابھی باقی ہے۔ اس کا ظاہری اور باطنی امتزاج دانی ایل کی آخری رویا کا بھی پیغام ہے، جس کی نمائندگی دریائے حدّیقل اور ان تین ابواب سے ہوتی ہے جو الفا اور اومیگا کی مہر بھی رکھتے ہیں اور حق کی ساخت پر قائم ہیں۔ پہلا اور آخری باب خدا کے لوگوں کی مہر بندی پر گفتگو کرتے ہیں، جنہیں ان ستاروں کے طور پر پیش کیا گیا ہے جو ابد تک چمکتے رہتے ہیں۔ بغاوت کا درمیانی باب اسی تاریخ کی نشان دہی کرتا ہے جو آیت گیارہ میں 1290 برس کے ساتھ ظاہر کی گئی ہے، اور یہی اسی ساخت کی عین درمیانی آیت ہے۔

کله چې مسیح په نبوي جوړښت کې خپل لاس کاروي، هغه د ډېرو حقیقتونو استازیتوب کوي، خو همدارنګه د هغې لارې استازیتوب هم کوي چې هغه خپل قوم پرې رهبري کوي. د عیسی مسیح مکاشفه د ۲۰۲۳ کال په جولای کې د مهرونو له خلاصولو سره پيل شوه. په دې خلاصولو کې د اوو تندرونو خلاصول او د دانیال پیغام هم شامل دی، لکه څنګه چې په دولسم فصل کې استازیتوب شوی دی. دا خلاصول د څلوېښتم آیت په پټې تاریخ کې واقع کېږي، هغه تاریخ چې په ۱۹۸۹ کې پیل شوی او د یکشنبې تر قانون پورې پای ته رسېږي. په هغه تاریخ کې به د خدای قوم مُهر شي، او هغوی د روح‌القدس په تویېدو مُهر کېږي. د روح‌القدس وروستنی تویېدنه د مکاشفې په اتم فصل کې څرګندېږي، چېرې چې دا د اووم، او له همدې امله د وروستي مُهر په توګه استازیتوب شوې ده. د یهودا د قبیلې زمري په پنځم فصل کې غالب شو، څو هغه کتاب پرانیزي چې په اوو مُهرونو مُهر شوی و.

مُہرِ ششم نے باب چھ کے اختتام پر یہ سوال اٹھایا کہ اُس زمانہ میں، جب گناہ کے لیے مزید شفاعت نہ رہے گی، کون قائم رہ سکے گا۔

زیرا روز عظیم غضب او فرارسیده است؛ و کیست که بتواند بایستد؟ مکاشفه ۶:۱۷.

فصلِ بعدی، یا می‌توان گفت آیهٔ بعدی، مُهر شدنِ صد و چهل و چهار هزار تن و آن جماعتِ عظیم را که در خلالِ بحرانِ قانونِ یکشنبه به پادشاهیِ خدا گرد آورده می‌شوند، معرفی می‌کند. صد و چهل و چهار هزار تن، پاسخِ پرسشِ مُهرِ ششم هستند. پس از آنکه ایشان در فصلِ هفتم به تصویر کشیده می‌شوند، آنگاه فصلِ هشتم برداشته شدنِ مُهرِ هفتم و نهایی را مشخص می‌سازد.

اور جب اُس نے ساتویں مہر کھولی تو آسمان میں قریب آدھ گھڑی تک خاموشی رہی۔ اور میں نے اُن سات فرشتوں کو دیکھا جو خدا کے حضور کھڑے رہتے ہیں؛ اور اُنہیں سات نرسنگے دیے گئے۔ پھر ایک اور فرشتہ آیا اور قربان گاہ پر کھڑا ہوا، اُس کے پاس سونے کا بخوردان تھا؛ اور اُسے بہت سا بخور دیا گیا تاکہ وہ اُسے سب مقدسوں کی دعاؤں کے ساتھ اُس سونے کی قربان گاہ پر چڑھائے جو تخت کے سامنے تھی۔ اور بخور کا دھواں، جو مقدسوں کی دعاؤں کے ساتھ تھا، فرشتے کے ہاتھ سے خدا کے حضور اوپر کو اُٹھ گیا۔

و فرشته مجمر را برگرفت و آن را از آتشِ مذبح پر کرد و بر زمین افکند؛ و آوازها و غرش‌های رعد و برق‌ها و زلزله‌ای پدید آمد. مکاشفه ۸:۱–۵.

«آتش» که در فصل ششمِ اشعیا به‌صورت «اخگر» نمود یافته است، و خواهر وایت آن را نمادِ تطهیر معرفی می‌کند، از مذبح برداشته شده و بر زمین افکنده می‌شود. «آتش»ی که از آسمان در پنتیکاست نازل شد، به‌صورت زبان‌های «آتش» نمود یافت. «آتش» همان چیزی است که رسولِ عهد برای تطهیر پسرانِ لاوی به کار می‌برد.

«“که بادبیزن او در دست اوست، و خرمنگاه خود را به‌کلی پاک خواهد ساخت، و گندم خویش را در انبار گرد خواهد آورد.” متی ۳:‏۱۲. این یکی از زمان‌های پالایش بود. به‌وسیلهٔ کلمات حق، کاه از گندم جدا می‌شد. چون بسیاری بیش از حد باطل‌گرا و خودپارسا بودند که توبیخ را بپذیرند، و بیش از اندازه دنیا‌دوست بودند که زندگیِ فروتنی را قبول کنند، از عیسی روی گردان شدند. بسیاری هنوز نیز همین کار را می‌کنند. امروز جان‌ها آزموده می‌شوند، همان‌گونه که آن شاگردان در کنیسهٔ کَفَرناحوم آزموده شدند. هنگامی که حقایق بر دل وارد می‌شود، می‌بینند که زندگی‌شان با ارادهٔ خدا مطابق نیست. آنان نیاز به تغییری کامل در خود می‌بینند؛ اما حاضر نیستند این کارِ انکار نفس را بر عهده گیرند. از این‌رو، هنگامی که گناهانشان آشکار می‌شود، خشمگین می‌گردند. ایشان آزرده‌خاطر دور می‌شوند، همان‌گونه که شاگردان عیسی را ترک کردند و زیر لب می‌گفتند: “این سخنی سخت است؛ که تاب شنیدن آن را دارد؟”» اشتیاق اعصار، ۳۹۲.

آتش همان چیزی بود که بر قربانیِ ایلیا فرود آمد، چنان‌که بر قربانیِ جدعون برای فرشته نیز فرود آمد. «آتشِ» تطهیر، کلامِ خداست، زیرا مقدّس گردانیده شدن، همانا تقدیس شدن به‌وسیلهٔ کلام اوست. «آتشی» که هنگامی که مُهرِ هفتم برداشته می‌شود بر زمین افکنده می‌گردد، بیانگر توان‌بخشیِ پیامِ نبوی‌ای است که در ایّامِ آخر گشوده می‌شود، در هنگامِ نواخته شدنِ شیپورِ هفتم، در طیِ تحقّقِ نهایی و کاملِ وقایعی که به‌وسیلهٔ هفت رعد نمایانده شده‌اند و به‌وسیلهٔ سه دورهٔ نبویِ دانیال دوازده که تا ایّامِ آخر مُهر و موم شده بودند تأیید گردیده‌اند.

مکاشفۀ عیسی مسیح که درست پیش از پایان مهلت آزمایش بشر گشوده می‌شود—شامل گشوده شدن هفت رعد، برداشته شدن مُهر هفتم، گشوده شدن دانیال دوازده، و گشوده شدن تاریخِ پنهانِ آیهٔ چهلِ دانیال یازده است؛ همان تاریخی که در آن فرشته از آن مردِ ملبس به کتان پرسید که پایان این عجایب چه خواهد بود.

آن مردِ ملبّس به کتان پاسخ داد و گفت: «وقتی به پایانِ زمانِ درنگ در ژوئیهٔ ۲۰۲۳ می‌رسید، به تاریخِ مُهر شدنِ یکصد و چهل و چهار هزار تن رسیده‌اید.»

او همچنین گفت—در پایان سه‌ونیم روزِ نمادینِ مکاشفهٔ یازده، پیامی نبوی از کتاب دانیال گشوده خواهد شد، چنان‌که به‌طور نمادین با زمانِ آخر در سال ۱۷۹۸ نشان داده شده است. حقیقتی که آنگاه، در پایان سه‌ونیم روزِ نمادین، گشوده می‌گردید، دقیقاً در همان نه آیه از کتاب دانیال قرار داشت که مُهر و گشوده‌شدنِ کتاب دانیال را مشخص و تعریف می‌کند.

ما این مطالب را در مقالهٔ بعدی ادامه خواهیم داد.

«هنگامی که مسیح به این زمین آمد، سنّت‌هایی که از نسلی به نسل دیگر سپرده شده بود، و تفسیر انسانیِ کتب مقدّس، حقیقت را آن‌گونه که در عیسی است از مردم پنهان می‌کرد. حقیقت در زیر انبوهی از سنّت مدفون شده بود. معنای روحانیِ مجلّدات مقدّس از میان رفته بود؛ زیرا مردم در ناباوریِ خود، درِ گنج آسمانی را بسته بودند. تاریکی زمین را پوشانیده بود، و ظلمتِ غلیظ قوم‌ها را. حقیقت از آسمان بر زمین می‌نگریست؛ امّا در هیچ جا نقشِ مُهرِ الهی آشکار نبود. تیرگی‌ای همچون کفنِ مرگ بر سراسر زمین گسترده شده بود.»

«اما شیرِ سبطِ یهودا غالب آمد. او مُهری را که کتابِ تعلیمِ الهی را بسته بود، گشود. به جهان اجازه داده شد که بر حقیقتِ پاک و بی‌آمیغ بنگرد. خودِ حقیقت فرود آمد تا تاریکی را واپس زند و با خطا مقابله کند. معلّمی از آسمان فرستاده شد با نوری که می‌بایست هر انسانی را که به جهان می‌آید روشن سازد. مردان و زنانی بودند که با اشتیاق در جست‌وجوی معرفت، یعنی کلامِ یقینیِ نبوت، بودند؛ و چون آن آمد، همچون نوری بود که در جایِ تاریک می‌تابد.» Spalding Magan, 58.

«کاتبان و فریسیان ادعا می‌کردند که کتب مقدس را تفسیر می‌کنند، اما آن‌ها را بر وفق افکار و سنن خویش تفسیر می‌نمودند. آداب و اصولشان هرچه بیشتر سخت‌گیرانه‌تر می‌شد. در معنای روحانیِ خود، کلام مقدس برای مردم همچون کتابی مُهرشده گردید، بسته بر فهم ایشان.» Signs of the Times, May 17, 1905.