و از زمانی که قربانیِ دائمی برداشته شود و مکروهِ ویرانگر برپا گردد، هزار و دویست و نود روز خواهد بود. دانیال ۱۲:۱۱.

از ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ به این سو، به‌کارگیری زمان نبوی دیگر برای کسانی که می‌خواهند کلامِ حق را به‌درستی تقسیم کنند، کاربردی صحیح از نبوت نیست. دورهٔ ۱۲۹۰ سالِ مذکور در آیهٔ یازدهم باید پس از ۱۸۴۴ به‌عنوان یک دورهٔ نمادین به‌کار برده شود، و این کاربرد پس از ۱۸۴۴، یعنی دوره‌ای بدون عناصر «زمان»، باید فهمِ بنیادیِ حقیقت را، آن‌گونه که پیش از ۱۸۴۴ درک می‌شد، حفظ کند. عدد ۱۲۹۰ نمایانگر دوره‌ای متشکل از ۳۰ است که پس از آن ۱۲۶۰ می‌آید. فهمِ پیش از ۱۸۴۴ این بود که سی سالِ میان ۵۰۸ تا ۵۳۸ نمایانگر دوره‌ای از آمادگی بود تا ضدّمسیح از ۵۳۸ تا ۱۷۹۸ آغاز به فرمانروایی کند.

La transición de 30 años es el tema que Pablo trata en 2 Tesalonicenses. Pablo no incluye ninguna referencia al elemento del «tiempo», pero identifica las características proféticas del paganismo cediendo paso al papalismo en el transcurso de esos treinta años. Entonces comenzó el dominio papal. La comprensión histórica, en ausencia de cualquier elemento de tiempo, identifica la transición del cuarto reino de la profecía bíblica al quinto reino, seguida por el primero de dos baños de sangre papales, tipificando así la transición del sexto reino a la unión triple del dragón, la bestia y el falso profeta, y el segundo baño de sangre papal.

آمادگیِ سی‌ساله که در پیِ آن یک دورهٔ نبوی می‌آید، نماد اصلیِ عهدِ خدا با قومی برگزیده است. انتقالِ دو قدرت در طولِ آن سی سال، که در پیِ آن ۱۲۶۰ سال آزار و جفا می‌آید، با سی سال آمادگیِ مسیح، که در پیِ آن ۱۲۶۰ روز نجات آمد، هم‌راستا است. آمادگیِ سی‌سالهٔ ضدّمسیح، آمادگیِ سی‌سالهٔ مسیح را جعل و تقلید کرد. پایانِ آن سی سال، یا توانمندسازیِ مسیح را در تعمیدِ او مشخص می‌سازد، یا توانمندسازیِ ضدّمسیح را در سال ۵۳۸. توانمندسازیِ ضدّمسیح از پشتیبانیِ اقتصادی و نظامی‌ای ناشی شد که از پادشاهیِ پیشین آمده بود، و قدرتی که بر مسیح افاضه شد، از پادشاهیِ پیشینی آمد که او سی سال پیش آن را ترک کرده بود.

گسست میان این دو دوره با نوعی تمکین و اقتداربخشی مشخص می‌شود، و این گسست در دو دوره‌ای که به‌وسیلهٔ ابرام و پولس مطرح شده است، با مقایسه‌ای ساده شناخته می‌گردد. در تمایز سی‌سالهٔ ابرام و پولس، دورهٔ آمادگی همان سی سال نخست بود که فرایند عهد را نمایندگی می‌کرد، و ابرام را توانمند ساخت تا نسل او نبوتِ بندگی در مصر را به انجام رسانند. چهارصد و سی سال نیز تقسیم‌بندی نمادین دیگری دارد، زیرا اگر به‌درستی تطبیق داده شود، دویست و پانزده سال نخست به‌وسیلهٔ نمایندهٔ خدا و فرعون بازنمایی می‌شود. زیرا در مورد یوسف و دویست و پانزده سال نخست، آن فرعونِ نیک بود، و در مورد موسی و دویست و پانزده سال دوم، آن فرعونِ بد بود.

آن تقسیم دو دورهٔ چهارنسلی را مشخص می‌سازد. چهار نسل نخست را می‌توان بر چهار نسل دوم، سطر بر سطر، منطبق کرد، و با این کار، یوسف و موسی، به‌عنوان یک آلفا و امگای نبوی، با یک فرعونِ آلفای نیک و یک فرعونِ امگای بد تعامل می‌کنند. از این بررسیِ موازی، نور عظیمی به‌دست می‌آید، اما من صرفاً مشخص می‌کنم که پیشگویی اَبرام دربارهٔ نسل چهارم، دو شاهد از چهار نسل را در خلال ۴۳۰ سال معرفی می‌کند. این بازنماییِ دوگانهٔ چهار نسل در نسب‌نامه‌های پیدایشِ ۴ و ۵ یافت می‌شود. هنگامی که قائن و شیث را آغازِ فهرستِ تبارهای خونی در نظر می‌گیریم، درمی‌یابیم که از شیث تا نوح هشت نسل وجود دارد، و اینکه چون این خط در میانه تقسیم شود، بازنماییِ دو دورهٔ چهارنسلی پدیدار می‌گردد. این امر در خطوطِ هشت‌نسلیِ هر دو، یعنی شیث و قائن، مشاهده می‌شود.

نسب‌نامه‌های فصل‌های چهار و پنج با پایان‌یافتن سلسله‌نَسَب‌ها، یعنی نوح، ارائه شده‌اند. نوح نماد عهد خدا با نوع بشر است، چنان‌که رنگین‌کمان نمایانگر آن است. اَبرام نماد عهد خدا با قومی برگزیده است، چنان‌که ختنه نمایانگر آن است. این دو عهد همواره به یکدیگر پیوسته‌اند، و در پیدایش یازده، جایی که بلافاصله پس از طوفان نوح با برج بابل روبه‌رو می‌شویم، نسب‌نامه‌ای که به اَبرام می‌انجامد مطرح می‌گردد. در آن بخش، ده نسل است، نه هشت. در بخشی که به اَبرام منتهی می‌شود و در بخشی که به نوح منتهی می‌گردد، عهدهای نوحی و ابراهیمی بازنمایی شده‌اند.

در بخشِ باب یازدهم که خطاب به قومی برگزیده است، درمی‌یابیم که دو تن از آن نسل‌ها از نوری عظیم سرشارند.

اور عابر چونتیس برس جیا، اور فلج کو جنا؛ اور عابر فلج کے جننے کے بعد چار سو تیس برس جیا، اور اس سے بیٹے اور بیٹیاں پیدا ہوئیں۔ اور فلج تیس برس جیا، اور رعو کو جنا۔ پیدایش 11:16–19۔

اشاره به عابر نخستین اشاره به واژهٔ عبری‌ای است که سرانجام به‌عنوان واژهٔ عبریِ «عِبری» شناخته می‌شود. در نسب‌نامهٔ قومی برگزیده، یکی از آن ده نسل «عِبری» نامیده شده است، همان نامی که قوم برگزیده بدان شناخته می‌شد. در سه آیه، از عابر و فالج برای نشان دادن تمایز نژاد برگزیدهٔ عِبری استفاده شده است. عابر به معنای «عبور کردن» یا «آن‌که عبور می‌کند» است و ریشهٔ واژهٔ «عِبری» به‌شمار می‌آید. ابرام نمادی از کسانی است که از بابل به سوی سرزمین موعود عبور می‌کنند. «فالج» به معنای «تقسیم» یا «انشقاق» است، چنان‌که در پیدایش 10:25 بدان اشاره شده است، جایی که به ما اطلاع داده می‌شود که در ایام فالج «زمین تقسیم شد».

ایبر و فالج نمایانگر یک تقسیم‌بندی نبوی برای کسانی هستند که می‌خواهند کلامِ حق را به‌درستی تقسیم کنند. نسب‌نامهٔ نوح دو سلسلهٔ هشت‌تایی پدید آورد که نمایانگر دو مجموعهٔ چهار نسل بودند، همان‌گونه که ۴۳۰ سالِ اقامت در مصر نیز چنین است. نسب‌نامهٔ باب یازدهمِ پیدایش با عدد ده نمایانده می‌شود، نه هشت، زیرا آن نسب‌نامهٔ قومی برگزیده است. قومِ برگزیده به دو گروهِ پنج‌تایی تقسیم می‌شوند و بدین‌سان با مَثَلِ ده باکره هم‌راستا می‌گردند، که آن مَثَلِ قومِ عهدِ خداست.

در آن تبارِ قومِ برگزیده، نامِ فالج و تحققِ تاریخیِ آن، نشانگرِ تقسیمِ دو طبقه از باکرگانِ دانا یا نادان است، درست در همان نقطه از تاریخِ کتاب‌مقدسی که زمین در برجِ بابل تقسیم شده بود. در فهرستِ ده‌گانه، فالج شمارهٔ پنج است، زیرا این عدد مرکزِ ده است. عابرِ عبرانی، که به‌وسیلهٔ ابرام نمونه‌وار معرفی می‌شود، نمایانگرِ باکره‌ای نادان است که عبور می‌کند و در هنگامی که آن دو طبقه در ندای نیمه‌شب از یکدیگر جدا می‌شوند، به باکره‌ای دانا تبدیل می‌گردد. عابر، نخستین عبرانی از حیثِ نام، نمایانگرِ ابرام است، نخستین عبرانی از حیثِ عهد. هنگامی که خداوند ابرام را از بابل فراخواند، این امر نمونه‌ای از پیامِ ندای نیمه‌شب بود، که همان اقتداربخشیِ فرشتهٔ دوم است، آن که مردان و زنان را از بابل فرا می‌خواند.

تمثَّل مَثَلُ العذارى العشر بإِبَر وفالج، إذ يمثّلان دعوةً إلى الخروج، قبيل أن يُغلق الخطُّ الفاصل الذي يمثّله فالج بابَ زمنِ الإمهال. وفي العلاقة النبوية عاش إِبَر بعد فالج 430 سنة، ثم عاش فالج 30 سنة. وكانت الخطوة الأولى من عهد أبرام الثلاثي ممثَّلةً بإِبَر وفالج. وكان أبرام، كما إِبَر وفالج، هو الخطَّ الفاصل بين فئتين. وإضافة بولس إلى نبوة أبرام هي كإضافة فالج إلى نبوة إِبَر. فقد أعلن إِبَر 400 سنة، لكن فالج حدَّد 430 سنة. ولذلك مثَّل فالجُ بولسَ، كما مثَّلت إضافةُ بولس 30 سنة إلى الـ400 سنة، وكانت خدمة بولس هي تحديد فالجِ نبوةِ الكتاب المقدس. و«فالج» نبوةِ الكتاب المقدس الذي حدَّده بولس كان يمثّل انقسامَ الأمة من الحرفي إلى الروحي.

از شِم تا فالِج پنج نسل است، و از رعو تا اَبرام نیز پنج نسل.

و به اَبرام گفت: یقین بدان که نسل تو در سرزمینی که از آنِ ایشان نیست، غریب خواهند بود، و آنان را به بندگی خواهند گرفت؛ و ایشان را چهارصد سال آزار خواهند داد. پیدایش ۱۵:۱۳.

ابراہام اور اُس کی نسل سے وعدے کیے گئے۔ وہ یہ نہیں کہتا، ’’اور نسلوں سے،‘‘ گویا بہتوں کی بابت؛ بلکہ گویا ایک ہی کی بابت، ’’اور تیری نسل سے،‘‘ اور وہ مسیح ہے۔ اور میں یہ کہتا ہوں کہ وہ عہد، جسے خدا نے مسیح میں پہلے سے قائم و مُصدَّق کیا تھا، اُس کو شریعت، جو چار سو تیس برس بعد آئی، منسوخ نہیں کر سکتی، تاکہ وعدہ بےاثر ٹھہرے۔ کیونکہ اگر میراث شریعت سے ہے تو پھر وہ وعدہ سے نہیں رہی؛ لیکن خدا نے اُسے ابراہام کو وعدہ کے وسیلہ سے بخشا۔ گلتیوں 3:16–18۔

تیس برس کا

عیسی هنگامی که خدمت خود را آغاز کرد، سی‌ساله بود.

اور خودِ عیسیٰ تقریباً تیس برس کا تھا جب اُس نے اپنی خدمت کا آغاز کیا، اور وہ، جیسا کہ سمجھا جاتا تھا، یوسف کا بیٹا تھا، اور یوسف ہیلی کا بیٹا تھا۔ لوقا 3:23۔

یوسف در مصر هنگامی آغاز به خدمت فرعون کرد که سی‌ساله بود.

و یوسف چون در حضور فرعون، پادشاه مصر، ایستاد، سی ساله بود. و یوسف از حضور فرعون بیرون رفت و در تمامی سرزمین مصر گردش کرد. پیدایش ۴۱:‏۴۶

نبی حزقیایل تیس برس کے تھے جب انہوں نے اپنی خدمت کا آغاز کیا، اور ان کی خدمت بائیس برس تک جاری رہی۔

پھر تیسویں سال، چوتھے مہینے کی پانچویں تاریخ کو، جب میں دریائے خابور کے کنارے اسیری میں لے جائے گئے لوگوں کے درمیان تھا، تو آسمان کھل گئے، اور میں نے خدا کی رویائیں دیکھیں۔ حزقی ایل 1:1۔

حزقیال در نوشته‌های خود بیش از هر نبی دیگری ارجاعات تاریخی دارد. در نوشته‌های حزقیال سیزده اشارهٔ مستقیم به تاریخ‌های قابل‌تعیین وجود دارد، و پژوهشگران و مورخانِ کتاب‌مقدس، ناآگاهانه، تأیید می‌کنند که خدمت او بیست‌ودو سال به طول انجامید، هرچند نمی‌دانند که بیست‌ودو نمادِ صد و چهل و چهار هزار است.

پادشاه داود سی ساله بود هنگامی که به پادشاهی رسید، و چهل سال سلطنت کرد.

داوود هنگامی که به پادشاهی آغاز کرد، سی ساله بود، و چهل سال سلطنت نمود. در حبرون بر یهودا هفت سال و شش ماه پادشاهی کرد؛ و در اورشلیم سی و سه سال بر تمامی اسرائیل و یهودا سلطنت نمود. دوم سموئیل ۵:۴، ۵

سلطنت چهل‌سالهٔ داود عددی نمادین است، و دورهٔ ۴۰ همانند ۴۳۰ سالِ ابرام و پولس است، زیرا این ۴۰ سال به دو بخش تقسیم می‌شود (هفت‌ونیم سال و ۳۳ سال). دو دورهٔ سلطنت چهل‌سالهٔ داود، معمایی نبویِ افزوده نیز دارند، زیرا شاهدی دیگر از کتاب‌مقدس آن دو دوره را هفت سال و سی‌وسه سال ثبت می‌کند. شش ماهِ افزوده در دوم سموئیل نمایانگر چیست، و چگونه ۷٫۵ و ۳۳ برابر با ۴۰ می‌شود؟ هم‌پوشانیِ شش‌ماهه‌ای وجود دارد که باید نمایانگر حقیقتی نبوی باشد.

و ایّامی که داوود بر اسرائیل سلطنت کرد، چهل سال بود: هفت سال در حبرون سلطنت نمود، و سی و سه سال در اورشلیم سلطنت کرد. ۱ پادشاهان ۲:۱۱.

22 ایک علامتی عدد ہے جو الوہیت اور انسانیت کے امتزاج کی نمائندگی کرتا ہے، اور حزقی ایل کی خدمت بائیس برس تک جاری رہی۔ یوسف کے چودہ سال سات سات سال کے دو ادوار میں منقسم ہیں، مسیح کا عہد کا ہفتہ 1260 دن کے دو مساوی ادوار میں تقسیم ہے، اور داؤد کی چالیس سالہ بادشاہی بھی دو ادوار میں منقسم ہے، جنہیں باہم مربوط کرنے کے لیے ایک اضافی علامت بھی موجود ہے۔

عیسی همان نبی و کاهن و پادشاه است. در ایام آخر، او کلیسای ظفرمندِ خود را همچون عَلَمی برخواهد افراشت، و آن کلیسا به‌واسطهٔ مسیح، نبی و کاهن و پادشاهی که الوهیتِ خویش را با انسان‌ها متحد ساخته است، نمودار می‌گردد؛ انسان‌هایی که به‌وسیلهٔ حزقیالِ نبی، یوسفِ کاهن و داودِ پادشاه نمایانده شده‌اند. این چهار نماد، سه بزرگوار را در کوره‌ای که هفت بار بیش از حد معمول افروخته شده بود، بازمی‌نمایند؛ و سپس چهارمی پدیدار شد، و او مانند پسر خدا بود. تمامی جهان در مراسمِ تصویرِ زرینِ نبوکدنصر نمایانده شده بود، و همگان کلیسای ظفرمند را دیدند که از یک نبیِ انسانی، یک کاهنِ انسانی و یک پادشاهِ انسانی تشکیل شده بود و به‌وسیلهٔ شخصِ الهیِ چهارم نگاه داشته می‌شد.

«شیطان جهان را به اسارت گرفته است. او سَبَّتی بُتی را پدید آورده و ظاهراً برای آن اهمیتی عظیم قائل شده است. او تکریمِ جهانِ مسیحیت را از سَبَّتِ خداوند ربوده و متوجهِ این سَبَّتِ بُتی ساخته است. جهان در برابر یک سنت، یک فرمانِ ساختهٔ انسان، سر فرود می‌آورد. همان‌گونه که نبوکدنصر تمثالِ زرینِ خود را در دشتِ دورا برپا کرد و بدین‌سان خویشتن را برکشید، شیطان نیز در این سَبَّتِ کاذب خویشتن را برمی‌افرازد؛ سَبَّتی که برای آن، نشانِ آسمان را به سرقت برده است.» Review and Herald، 8 مارس 1898.

نمبر چار

در سطح نبوی، عدد چهل عشرِ چهارصدِ ابرام است، و عدد چهار نیز عشرِ چهل است. هر ویژگی نبوی‌ای که در عدد چهار یافت شود، باید با نمادپردازیِ چهل هم‌سو باشد، و آن نیز به‌نوبهٔ خود باید با نمادپردازیِ چهارصد هم‌خوانی داشته باشد. در این بافت، عدد چهار غالباً نمایانگرِ «جهان‌شمول» است، که برداشتی آشناست؛ اما همچنین نمایانگرِ «یک روندِ پیش‌رونده» و در برخی بافت‌ها «ویرانیِ تدریجی» نیز هست.

چهار شیپورِ نخست از هفت شیپور، نمایانگر نابودی تدریجیِ رومِ غربی هستند. رومِ شرقی در قسطنطنیه سرانجام به اطاعتِ چهار سلطانِ عثمانی درآمد. سطر بر سطر، رومِ شرقی و غربی طی چهار دوره، که با چهار شیپور بازنمایی شده‌اند، به‌تدریج از هم فروپاشیدند؛ و نیز به‌واسطهٔ اسلامِ شیپور پنجم و ششم سرنگون گردیدند. این دو خط، در کنار هم، سقوطِ روم را در طی چهار نسلِ شیپورها مشخص می‌سازند، در حالی که جنگی فزاینده با اسلام به نابودی نهایی می‌انجامد، آنگاه که چهار سلطانِ اسلام بر آن پادشاهی تفوق می‌یابند. تاریخِ غرب و شرق با تقسیمِ امپراتوری به‌وسیلهٔ کنستانتین در سال ۳۳۰ آغاز شد.

چهار شیپورِ رومِ غربی در سال 330 آغاز می‌شوند، و شیپور پنجم و ششم نمایانگر قدرتی هستند که رومِ شرقی را فرو می‌افکنند؛ رومِ شرقی نیز در سال 330 آغاز شد. هم رومِ شرقی و هم رومِ غربی در به تخت نشاندنِ قدرتِ پاپی بر تختِ زمین در سال 538 سهیم بودند؛ ازاین‌رو، این دو خطِ غربی و شرقی، نمونه‌وار دو شاخِ ایالات متحده را مجسم می‌سازند که در قانونِ یکشنبه، قدرتِ پاپی را بار دیگر بر تخت می‌نشانند. رومِ غربی در این رابطهٔ نبوی، نمادِ حیله‌گریِ کلیسایی است، و رومِ شرقی نمادِ تدبیرِ حکومتی.

در درون تاریخ سقوط رومِ غربی و شرقی، تاریخ رومِ پاپی نیز عرضه شده است. با آغاز از کلیسای شاگردان که با افسس نمایش داده می‌شود، سه کلیسای نخست به کلیسای چهارم منتهی می‌گردند، که همان دستگاه پاپی از سال ۵۳۸ تا ۱۷۹۸ است. در مکاشفه سیزده، پاپیّت چنین معرفی می‌شود که به مدت ۴۲ ماه حکمرانی می‌کند، پس از آن‌که زخمِ مهلکِ آن در سال ۱۷۹۸ به‌وسیله قانون یکشنبه شفا می‌یابد. «زمان دیگر نخواهد بود» پس از ۱۸۴۴؛ از این‌رو، چهل‌ودو ماه نمادی از دوره آزار و جفا از زمان قانون یکشنبه تا هنگامی است که میکائیل برخیزد. پیشگامان بر این باور بودند که کلیساها، مُهرها و شیپورها نمایانگر سه خط تاریخ‌اند که به موازات یکدیگر جریان دارند. نهادنِ شهادت نبویِ رومِ غربی بر روی خط رومِ شرقی و خط رومِ پاپی، کاربردی نبوی نیست که میلری‌ها آن را به کار برده باشند، اما این شیوه با هیچ‌یک از دریافت‌های تثبیت‌شده آنان در تعارض نیست.

წესი წესზე, პირველი ოთხი საყვირი უნდა დაიდოს იმ ისტორიაზე, რომელსაც მეხუთე და მეექვსე საყვირები წარმოადგენენ, და შემდეგ პირველი სამი ეკლესიის ხაზი, რომელსაც მივყავართ პაპური დევნის პერიოდამდე, წარმოდგენილამდე მეოთხე ეკლესიით. ოთხი საყვირი ერთ ხაზზე, ოთხი სულთანი მეორე ხაზზე და ოთხი ეკლესია მესამე ხაზზე. რიცხვი „ოთხი“ აღნიშნავს მსოფლიო მასშტაბს, მაგრამ იგი ასევე აღნიშნავს სამოქალაქო ან რელიგიური ძალაუფლების თანდათანობით განადგურებას. რას წარმოადგენს იგი, ამას კონტექსტი განსაზღვრავს.

در هنگام قانون یکشنبه، قدرت پاپی بازگردانده می‌شود. نخستین بار که پاپیّت به قدرت رسانده شد، یک دورهٔ سی‌سالهٔ آمادگی وجود داشت. در چهار کلیسای نخست، کلیسای چهارم پاپیّت است، و کلیسای نخست شاگردان بودند که به‌صورت افسس نمایانده شده‌اند. سه نسل نخست کلیسای مسیحی به کلیسای چهارم، یعنی طیاتیرا، انجامید که به‌وسیلهٔ ایزابل نمایانده شده است. هنگامی که به طیاتیرا، در سال 538، می‌رسید، قانونی دربارهٔ یکشنبه در شورای اورلئان به تصویب رسید؛ و بدین‌سان قانون یکشنبه در ایالات متحده را مشخص می‌سازد، آنگاه که زخم مهلکِ سال 1798 التیام می‌یابد.

تاریخ از سال 1798 تا قانون یکشنبه در ایالات متحده، به‌وسیلهٔ چهار کلیسای نخست به تصویر کشیده شده است. کلیسای چهارم، یعنی تیاتیرا، همان قانون یکشنبه و آزار و شکنجهٔ پاپیِ پس از آن است. کلیسای نخست، افسس، یعنی کلیسایی که محبت نخستین خود را از دست داد، در پایان آن ویرانی تدریجیِ چهارمرحله‌ای، به قانون یکشنبهٔ تیاتیرا رسید. نسلی که به قانون یکشنبهٔ تیاتیرا منتهی می‌شود، نسل سومِ پرغامس است. تیاتیرا نمایانگر قانون یکشنبه تا پایان مهلتِ فیض است، و پرغامس نمایانگر مصالحهٔ نسل سوم است که راه را برای تیاتیرا آماده می‌سازد. نسل سومِ پرغامس و مصالحه‌ای که آن نمایندگی می‌کند، نخستین‌بار در زمان قسطنطین تحقق یافت؛ همان کسی که در سال 321 نخستین قانون یکشنبه را وضع کرد. ایالات متحده همچون برهٔ افسس آغاز شد، اما هنگامی که تیاتیرا را بار دیگر بر تخت می‌نشاند، چون اژدها سخن می‌گوید.

زوالِ تدریجیِ ایالات متحده در چهار کلیسای نخستِ مکاشفه به تصویر کشیده شده است. زوالِ تدریجیِ ششمین پادشاهیِ نبوتِ کتاب‌مقدس در طیّ چهار نسل رخ می‌دهد که به قانونِ یک‌شنبه منتهی می‌شوند؛ جایی که وحشِ زمین چون اژدها سخن می‌گوید. نسلِ نهایی به‌وسیلهٔ اژدها نمایانده شده است، که خزنده‌ای است، همان‌گونه که در باغِ عدن بود؛ و از این‌رو، هم یحیای تعمیددهنده و هم عیسی آخرین نسلِ اسرائیلِ باستان را «نسلِ افعیان» خواندند.

نسل چهارم و آخرین، یا «نسل برگزیده» است که نمایندهٔ آن صد و چهل و چهار هزار تن‌اند، یا همتای آن، یعنی نسل افعیان. یک طبقه صورتِ مسیح را پدید آورده است و دیگری صورتِ وحش را—یعنی مار. نسل افعیان در کلام خدا به‌طور مستقیم چهار بار مطرح شده است. سیاق هر یک از این ارجاعات متفاوت است.

لیکن جب اُس نے فریسیوں اور صدوقیوں میں سے بہتوں کو اپنے بپتسمہ کے پاس آتے دیکھا تو اُن سے کہا، اے سانپوں کی اولاد، تمہیں کس نے آگاہ کیا کہ آنے والے غضب سے بھاگو؟ متی 3:7۔

اگر «نسل افعیان» صرفاً چند تعبیر تحقیرآمیز دربارهٔ یکی دو فرقه از مردم بود که یوحنا از آنان خوشش نمی‌آمد، آنگاه دربارهٔ این عبارت چیزی برای گفتن وجود نداشت. اما هر واژه در کلام خدا مقدس است؛ پس یوحنا بر صدوقیان و فریسیان برچسبی مشخص می‌نهاد. این برچسب از نظر نبوتی به‌وسیلهٔ سیاقِ بخشی که در آن بیان شده است تعریف می‌شود. در آن بخش، یوحنا در حال انجام خدمت خود معرفی می‌شود، سپس صدوقیان و فریسیان وارد روایت می‌گردند. در آیات آغازین، یوحنا به‌عنوان «صدای نداکننده در بیابان»ِ اشعیا معرفی شده است.

در آن ایام، یحییِ تعمیددهنده در بیابان یهودیه ظاهر شد و موعظه می‌کرد، و می‌گفت: توبه کنید، زیرا ملکوت آسمان نزدیک است.

زیرا این است آن‌که نبی اشعیا دربارهٔ او سخن گفت و فرمود،

صدای نداکننده‌ای در بیابان: راه خداوند را مهیا سازید، و طریق‌های او را راست گردانید.

و همان یوحنّا جامه‌ای از موی شتر بر تن داشت و کمربندی چرمی بر کمر؛ و خوراک او ملخ‌ها و عسلِ وحشی بود.

آنگاه اورشلیم و تمامی یهودیه و سراسر نواحی پیرامون اُردن نزد او بیرون می‌رفتند، و در اُردن از او تعمید می‌یافتند، در حالی که به گناهان خود اقرار می‌کردند. اما چون بسیاری از فریسیان و صدوقیان را دید که برای تعمید او می‌آیند، بدیشان گفت: ای افعی‌زادگان، چه کسی شما را آگاه ساخت که از غضب آینده بگریزید؟ متی ۳:۲–۷.

آخرین نسلِ اسرائیلِ باستان، از سوی پیامبری که از بیابان برخاسته بود، «نسلِ افعیان» نامیده شده است. یوحنا همان پیامبری است که نقشِ رسولِ ملاکی را ایفا کرد؛ همان که راه را برای فرستادهٔ عهد مهیا ساخت، و نیز همان صدایی در بیابان بود که اشعیا او را معرفی کرده بود.

اگر «برگ‌ها» را به‌عنوان نمادی در نظر بگیریم، درمی‌یابیم که نمایانگر «ادعا» هستند. نخستین اشاره به این موضوع دربارهٔ آدم و حواست که ناراستیِ خود را با برگ‌های انجیر پوشاندند. آنان پیش‌تر جامهٔ نور، جامهٔ عدالت، بر تن داشتند؛ اما هنگامی که آن از میان رفت، دریافتند که برهنه‌اند—لاودکیانیانی که می‌پندارند تنها کاری که باید بکنند این است که در پسِ «برگ‌های ادعا» پنهان شوند، و همه‌چیز درست خواهد شد. اندکی بعد در این بخش، یوحنا مستقیماً بر ضد یهودیان لاودکیانی سخن می‌گوید که اعتماد داشتند نسبتِ خونیِ ابراهیم آنان را نجات خواهد داد، زیرا این خودبسندگیِ ایشان چیزی جز برگ‌های توخالیِ ادعا نبود. جامه‌های شخص نمایانگر آن است که او کیست.

درختان نمادی از انسان‌ها و از پادشاهی‌ها هستند، و میوه، شاخه، بذر، خاک، آب، ریشه، و آشکارا برگ‌ها نیز همگی هر یک به‌خودیِ‌خود نمایانگر نمادهای نبویِ معیّنی هستند؛ اما هر یک از آن حقایق با دیگر نمادهایی که در خطوط گوناگون نبوت به‌کار گرفته شده‌اند، و با نمادهای نبوی‌ای که یک «درخت» را تشکیل می‌دهند، به یکدیگر مرتبط‌اند. البته، نخستین نمادپردازی نبویِ درخت این است که درخت نمایانگر آزمونی میان حیات و مرگ است.

پیامِ یوحنّا به‌وسیلهٔ جامه‌ای که بر تن داشت و خوراکی که می‌خورد نمایان می‌شود. خوراکِ نبوی، مانند مَنّا در آغازِ اسرائیلِ باستان، یا نانِ آسمان در پایان، باید خورده شود. این خوراک نمایانگرِ پیامیِ آزمونگر و نبوی است که باید خورده شود، زیرا آن جسمِ مسیح و خونِ اوست. جامه‌ای که یوحنّا بر تن داشت و خوراکی که می‌خورد، پیام و پیام‌آوری را که راه را برای مسیح مهیا ساخت مشخص می‌کند. یوحنّا نمادِ پیام‌آورِ نهایی است که راه را برای مسیح، که رسولِ عهد است و ناگهان نزد هیکلِ خود در هنگامِ قانونِ یکشنبه می‌آید، آماده می‌سازد. هنگامی که این واقع شود، باکره‌گانِ جاهل، که همچنین لائودکیه‌ایان و کَرکَسان نیز هستند، نمایانگرِ نسلِ چهارمِ نهاییِ کسانی خواهند بود که مدعی‌اند قومِ عهدِ برحقِ ابراهیم‌اند، همان‌گونه که فریسیان و صدوقیان نیز در زمانی که یوحنّا از بیابان ظاهر شد چنین بودند.

یوحنا موی شتر بر تن داشت و کمربندی چرمی که دارای بندی برای مهار بود، همان‌گونه که حیوانات مزرعه همراه با یوغ دارند. او ملخ می‌خورد، و از این‌رو پیام او از ملخ‌ها بود، که در کتب مقدس نماد برجستهٔ اسلام‌اند، و او پیام خود دربارهٔ اسلام را با عسل درآمیخت.

و خاندانِ اسرائیل نے اُس کا نام من رکھا؛ اور وہ دھنیا کے بیج کی مانند سفید تھا، اور اُس کا ذائقہ شہد سے بنی ہوئی پتلی روٹیوں جیسا تھا۔ خروج 16:31۔

منّ، نمادی از کلام خداست، و طعم آن همچون عسل بود؛ همان طعمی که انبیا آن را طعم پیامی می‌شناسانند که از ایشان به خوردنِ آن تعبیر شده است. یوحنا پیام اسلام را آورد؛ چنان‌که با ملخ‌ها و کمربندی از چرم شتر و موی شتر بازنمایی شده است. ملخ و شتر هر دو نمادهای اسلام‌اند. آن پیامِ اسلام با روشنگریِ کلام خدا که به «عسل» بازنمایی شده است، درآمیخته بود.

پس یوناتان گفت: «پدرم این سرزمین را به زحمت انداخته است؛ اکنون ببینید، تمنا دارم، چگونه چشمانم روشن شده است، زیرا اندکی از این عسل چشیدم.» اول سموئیل 14:29.

یحیی صرفاً نمایندۀ پیامی از اسلام نبود، بلکه او از بیابان آمد، چنان‌که ایلیا نیز آمد؛ و یحیی عسل معمولی نخورد، بلکه عسل وحشی خورد، زیرا او نیز، همانند مسیح، در نهادهای آن روزگار که عسلِ خاصِ پیامِ خود را داشتند، تعلیم نیافته بود؛ پیامی که به خمیرمایۀ فریسیان و صدوقیان نمود یافته بود. یحیی از بیابان عسل خورد، زیرا او به‌واسطۀ روح‌القدس در بیرون از نهادهای دینیِ روزگار خویش تعلیم یافته بود. کمربندِ متعارفِ آن دوره دارای سازوکارِ لولایی بود که شخص جامۀ موی شترِ خود را بر آن می‌بست. آن لولا نمایانگرِ یحیی است، که نقطۀ عطف از مقدّسِ زمینی به سوی مقدّسِ آسمانی بود.

«نبی یوحنا حلقۂ اتصال میان دو دورِ تدبیر بود. او به‌عنوان نمایندۀ خدا پیش آمد تا رابطۀ شریعت و انبیا را با دورِ تدبیرِ مسیحی نشان دهد. او نورِ کوچک‌تر بود که می‌بایست نورِ بزرگ‌تری در پی آن آید. ذهنِ یوحنا به‌وسیلۀ روح‌القدس منوّر شده بود تا بر قوم خود نور بتاباند؛ اما هیچ نورِ دیگری هرگز بر انسانِ سقوط‌کرده چنین روشن نتابیده است و هرگز نیز نخواهد تابید، جز آن نوری که از تعلیم و نمونۀ عیسی ساطع شد. مسیح و رسالت او، آن‌گونه که در قربانی‌های سایه‌وار به‌صورت نمادین پیش‌نمایانده شده بود، جز به‌طور مبهم درک نشده بود. حتی خودِ یوحنا نیز زندگیِ آیندۀ جاودانه را از طریقِ نجات‌دهنده به‌طور کامل درنیافته بود.» آرزوی اعصار، 220.

لباسِ لولاییِ یوحنا دقیقاً در نقطهٔ تعمیدِ مسیح معرفی می‌شود؛ همان نقطه‌ای که نقطهٔ عطف بود و با مکانی که یوحنا در آن تعمید می‌داد نمادپردازی می‌شد. نام آن مکان بیت‌عباره بود، به معنای «گذرگاهِ کشتی»، و همان جایی است که اسرائیلِ باستان، هنگامی که از بیابان بیرون آمد، به سرزمینِ موعود وارد شد، چنان‌که یوحنا نیز چنین کرده بود.

البته، حرکتِ آن یکصد و چهل‌وچهار هزار نفر همان چیزی است که یوحنا بازنمایی می‌کند؛ اما ما صرفاً بر این نکته تأکید می‌ورزیم که هنگامی که عیسی تعمید یافت، همان نسل بود که او و یوحنا آن را «نسلِ افعیان» خواندند. عیسی آمد تا شریعتِ ده فرمانِ خدا را عظمت بخشد، و او هر واژه از کتاب مقدّس را الهام کرد؛ ازاین‌رو، هنگامی که نسلِ نهاییِ اسرائیلِ باستان را نسلِ افعیان می‌خواند، کاملاً آگاه است که فرمانِ دوم، داوری‌ای را که در نسلِ سوم و چهارم به انجام می‌رسد، معیّن می‌سازد.

نسل سوم و چهارم نمایانگر داوری‌ای تدریجی است که در نسل چهارم به پایان می‌رسد؛ نسلی که نسل افعی‌هاست. تعمید مسیح نماد 9/11 است. نسل لائودیکیه‌ایِ ادونتیست‌های روز هفتم از آن زمان در نسل نهایی خود بوده است. پیام یوحنا به فریسیان و صدوقیان همان پیام لائودیکیه بود.

لیکن جب اُس نے بہت سے فریسیوں اور صدوقیوں کو اپنے بپتسمہ کے لیے آتے دیکھا تو اُن سے کہا،

اے سانپوں کے بچے، تمہیں کس نے خبردار کیا کہ آنے والے غضب سے بھاگو؟

لہٰذا توبہ کے لائق پھل لاؤ؛ اور اپنے دلوں میں یہ نہ کہو کہ ابراہام ہمارا باپ ہے:

زیرا به شما می‌گویم که خدا قادر است از این سنگ‌ها برای ابراهیم فرزندانی برانگیزاند.

۽ هاڻي به وڻن جي پاڙ وٽ ڪهاڙو رکيل آهي؛ تنهنڪري هر اهو وڻ جيڪو سٺو ڦر نٿو ڏئي، سو وڍيو وڃي ٿو ۽ باهه ۾ اڇلايو وڃي ٿو۔ آءٌ بيشڪ اوهان کي توبهه لاءِ پاڻيءَ سان بپتسما ڏيان ٿو؛ پر جيڪو منهنجي پٺيان اچي ٿو، سو مون کان وڌيڪ زورآور آهي، جنهن جا جوتا کڻڻ جي به آءٌ لائق نه آهيان؛ اهو اوهان کي پاڪ روح ۽ باهه سان بپتسما ڏيندو۔ جنهن جي ڇڄ سندس هٿ ۾ آهي، ۽ هو پنهنجي کليان کي پوريءَ طرح صاف ڪندو، ۽ پنهنجو ڪڻڪ ڀنڊار ۾ گڏ ڪندو؛ پر ڀوسي کي اڻ وسامندڙ باهه سان ساڙي ڇڏيندو۔

پس عیسی از جلیل به اُردن نزدِ یحیی آمد تا از او تعمید یابد. متی ۳:۷–۱۳.

عیسی از جلیل آمد؛ جلیلی که نماد نقطهٔ تحولی است در هماهنگی با محورِ کمربندِ یوحنا و معنای بیت‌عباره. آنگاه کارِ یوحنا در آماده ساختنِ راه، به کارِ مسیح در استوار ساختنِ عهد دگرگون شده بود. آن سی سالِ آمادگی به پایان رسیده بود و آن سه سال و نیمِ پیش و پس از صلیب آغاز شده بود.

پیام یحیی هشداری بود دربارهٔ غضبِ در شُرُفِ وقوع در نابودی اورشلیم؛ نابودی‌ای که همچنین نمایانگر پایان جهان و هفت بلای آخر است. آن پیامِ هشدار در بسترِ اسلام قرار داده شده بود، و به‌وسیلهٔ مردی ابلاغ شد که نه تنها قاصدِ ملاکی را که راه را مهیا می‌سازد، و ندای اشعیا را در بیابان، تحقق بخشید، بلکه پیامِ ایلیا را نیز؛ زیرا جامهٔ یحیی همان‌گونه با جامهٔ ایلیا موازات داشت که پیامِ یحیی با پیامِ ایلیا موازات داشت.

و او به ایشان گفت: «آن مردی که به استقبال شما آمد و این سخنان را به شما گفت، چگونه مردی بود؟» ایشان در پاسخ او گفتند: «مردی پشم‌آلود بود و کمربندی از چرم بر کمر داشت.» او گفت: «او ایلیاى تِشبی است.» ۲ پادشاهان ۱:‏۷، ۸

اگر دربارهٔ یوحنا، و نه دربارهٔ ایلیا، می‌پرسیدند: «او چگونه مردی بود؟» در پاسخ به ایشان گفته می‌شد: «مردی پشم‌آلود، و کمربندی از چرم بر کمر بسته.» تمامی خدمت شش‌ماههٔ یوحنا در آن بخشی بازنمایی شده است که در آن نسل نهایی و چهارم به‌طور مشخص شناسایی و تعریف می‌شود. پیام لاودکیه به ایشان به‌طور مستقیم دعویِ قوم عهدِ خدا بودن را مورد هجوم قرار می‌دهد و آنان را از غضبِ در شُرُفِ وقوع، چنان‌که با تبری که بر ریشهٔ درختان فرود می‌آید به تصویر کشیده شده است، برحذر می‌دارد. این پیام همچنین دربر داشت که مسیح فرایندِ آزمون را که با یوحنا آغاز شده بود، به انجام خواهد رسانید. بعدها در انجیل متی، عیسی نیز یهودیان را «نسلِ افعیان» می‌خواند، و همان اندیشه را از موضوعِ قطع کردنِ درخت که در پیام یوحنا بود برگرفته، علت آن را توضیح می‌دهد.

یا درخت را نیکو سازید و میوه‌اش را نیکو، یا درخت را فاسد سازید و میوه‌اش را فاسد؛ زیرا درخت از میوه‌اش شناخته می‌شود. ای افعی‌زادگان، شما که شریر هستید، چگونه می‌توانید سخنان نیکو بگویید؟ زیرا دهان از فراوانی دل سخن می‌گوید. مرد نیکو از گنج نیکوی دل، چیزهای نیکو بیرون می‌آورد؛ و مرد شریر از گنج شریر، چیزهای شریر بیرون می‌آورد. لیکن به شما می‌گویم که مردم برای هر سخن باطلی که بر زبان آورند، در روز داوری حساب خواهند داد. زیرا به سخنانت عادل شمرده خواهی شد، و به سخنانت محکوم خواهی گردید. متی ۱۲:‏۳۳–۳۷.

دوم فرمان کے مطابق عدالت کا دن چوتھی نسل میں ہے۔ عدالت کی بنیاد اُس پیغام پر ہے جو ہم بولتے ہیں، اور وہ پیغام ہمارے دلوں سے نکلتا ہے۔ یہی وہ پیغام ہے جو یہ ظاہر کرتا ہے کہ آیا ہم پطرس کی “برگزیدہ نسل” ہیں یا “افعیوں کی نسل”۔ دونوں میں سے ہر ایک جماعت ایک آزمائشی عمل کے اختتام پر ظاہر ہوتی ہے، جہاں مسیح، جھاڑو دینے والے آدمی کی مانند، اپنا فرش صاف کرتا ہے۔ جیسا کہ دس کنواریوں کی تمثیل میں تیل کے ساتھ ہے، پیغام کی نمائندگی یا تو ایک برے دل سے ہوتی ہے یا ایک اچھے دل سے۔ مسیح کا یہ حوالہ مزید واضح کرتا ہے کہ افعیوں کی یہ نسل، جو چوتھی اور آخری نسل ہے، ایک نشان طلب کرتی ہے، اور اُنہیں جو واحد نشان دیا جانا تھا وہ یوناہ کا نشان تھا۔

آنگاه گروهی از کاتبان و فریسیان در پاسخ گفتند: «استاد، می‌خواهیم از تو نشانه‌ای ببینیم.» اما او در پاسخ ایشان گفت: «نسلی شریر و زناکار در پی نشانه می‌گردد؛ و هیچ نشانه‌ای به آن داده نخواهد شد، جز نشانهٔ یونس نبی. زیرا همان‌گونه که یونس سه روز و سه شب در شکم نهنگ بود، پسر انسان نیز سه روز و سه شب در دل زمین خواهد بود. مردان نینوا در داوری با این نسل برخواهند خاست و آن را محکوم خواهند کرد، زیرا ایشان با موعظهٔ یونس توبه کردند؛ و اینک، بزرگ‌تر از یونس در اینجاست. ملکهٔ جنوب در داوری با این نسل برخواهد خاست و آن را محکوم خواهد کرد، زیرا او از دورترین کرانه‌های زمین آمد تا حکمت سلیمان را بشنود؛ و اینک، بزرگ‌تر از سلیمان در اینجاست.» متی 12:38–42.

مسیح یهودیان را «نسل افعی‌ها» خواند، و او از تمثیل‌های داوری همچون پیام یونس و پیام حکمت سلیمان بهره می‌گیرد. عیسی با توجه به سیاق، و با دو شاهد، مشخص می‌سازد که نسل افعی‌ها همان نسل چهارم است، زیرا در نسل چهارم است که داوری به انجام می‌رسد.

एक लाख चवालीस हज़ार ही अंतिम दिनों का ध्वज, अर्थात् चिन्ह हैं, जैसे परमेश्वर की व्यवस्था और सब्त हैं। योना का चिन्ह पुनरुत्थान का चिन्ह है, जो मसीह के दिनों में यहूदियों के लिए उनका बपतिस्मा था, जब पवित्र आत्मा कबूतर के रूप में उतर आया। “योना” का अर्थ “कबूतर” है। योना, यूहन्ना प्रकाशितवाक्य-द्रष्टा, दानिय्येल, यूसुफ़ और लाज़र—ये सब एक लाख चवालीस हज़ार का प्रतिनिधित्व करते हैं, जो साढ़े तीन दिन तक सड़क पर मृत पड़े रहने के बाद पुनर्जीवित किए जाते हैं। उस बिन्दु पर उन्हें लाओदीकिया से फिलादेल्फिया में रूपांतरित होना है, और इस प्रकार वे सात में से उत्पन्न आठवें बन जाते हैं। योना बपतिस्मा का प्रतिनिधित्व करता है, क्योंकि वह जल में डाला गया और जब बड़ी मछली ने उसे निगल लिया, तब वह प्रतीकात्मक रूप से मर गया। इसके पश्चात् वह पुनर्जीवित हुआ, जैसे यूहन्ना तब हुआ जब उसे उबलते तेल से बाहर निकाला गया, और जैसे दानिय्येल तब हुआ जब उसे सिंहों की मांद से बाहर निकाला गया, और जैसे यूसुफ़ तब हुआ जब उसे गड़हे से बाहर निकाला गया, और जैसे लाज़र हुआ—जो मसीह के समय में मुहरबंदी का चमत्कार था। यहूदी योना के चिन्ह को, जो मसीह के पुनरुत्थान द्वारा निरूपित था, उससे अधिक स्पष्ट नहीं देख सके, जितना ऐडवेंटवाद 9/11 के चिन्ह को देख पाता है, जो योना का चिन्ह है।

ما این موضوعات را در مقالهٔ بعدی ادامه خواهیم داد.

«بارِ هشدارى که اکنون باید به قوم خدا، نزدیک و دور، برسد، همان پیام فرشتهٔ سوم است. و آنان که در پیِ فهمیدن این پیام‌اند، از جانب خداوند هدایت نخواهند شد تا کاربردى از کلام ارائه دهند که بنیاد را سست کند و ستون‌هاى ایمانى را که ادونتیست‌هاى روز هفتم را به آنچه امروز هستند بدل ساخته است، براندازد. حقایقى که به ترتیب خود، در حالى که در امتداد خط نبوتِ مکشوف در کلام خدا پیش مى‌رفتیم، گشوده مى‌شدند، امروز نیز حقیقت‌اند، حقایقى مقدس و جاودانه. آنان که در تاریخ گذشتهٔ تجربهٔ ما، گام به گام از این مسیر گذشتند و زنجیرهٔ حقیقت را در نبوت‌ها دیدند، آماده شدند تا هر شعاع نور را بپذیرند و اطاعت کنند. آنان دعا مى‌کردند، روزه مى‌گرفتند، جست‌وجو مى‌کردند، و حقیقت را همچون گنج‌هاى نهفته مى‌کاویدند، و ما مى‌دانیم که روح‌القدس ما را تعلیم مى‌داد و هدایت مى‌کرد. نظریه‌هاى بسیارى عرضه شد که نمودى از حقیقت داشت، اما چنان با آیاتِ بدتعبیر و نابه‌جا به‌کاررفته درآمیخته بود که به خطاهاى خطرناک مى‌انجامید. ما به‌خوبى مى‌دانیم که هر نکته از حقیقت چگونه استوار گردید و مُهر روح‌القدسِ خدا بر آن نهاده شد. و در تمام آن مدت، صداهایى شنیده مى‌شد: «اینجا حقیقت است»، «من حقیقت را دارم؛ از من پیروى کنید.» اما هشدارها رسید: «در پىِ ایشان مروید. من ایشان را نفرستاده‌ام، لیکن ایشان دویدند.» (نگاه کنید به ارمیا 23:21.)»

«رہنمائیاں جو خداوند کی طرف سے تھیں، نمایاں تھیں، اور سچائی کیا ہے اس کے متعلق اُس کے انکشافات نہایت عجیب و شاندار تھے۔ ایک ایک نکتہ آسمان کے خداوند خدا کی طرف سے قائم کیا گیا۔ جو اُس وقت سچائی تھا، وہ آج بھی سچائی ہے۔ لیکن آوازیں سنائی دینا بند نہیں ہوتیں—“یہ سچائی ہے۔ میرے پاس نئی روشنی ہے۔” مگر نبوتی خطوط میں یہ نئی روشنیاں کلام کی غلط تطبیق کرنے اور خدا کے لوگوں کو اس طرح بےلنگر چھوڑ دینے میں ظاہر ہوتی ہیں کہ انہیں تھامنے کے لیے کوئی لنگر نہ رہے۔ اگر کلام کا طالبِ علم اُن سچائیوں کو، جو خدا نے اپنے لوگوں کی رہنمائیوں میں ظاہر کی ہیں، قبول کرے، ان سچائیوں کو جذب کرے، اور انہیں اپنی عملی زندگی میں لے آئے، تو پھر وہ نور کے زندہ وسیلے ہوں گے۔ لیکن جنہوں نے اپنے آپ کو نئے نظریات کی تحقیق کے لیے وقف کر رکھا ہے، اُن کے ہاں سچائی اور خطا کی آمیزش پائی جاتی ہے، اور اِن باتوں کو نمایاں بنانے کی کوشش کے بعد انہوں نے یہ ظاہر کر دیا ہے کہ انہوں نے اپنی شمع الٰہی قربانگاہ سے روشن نہیں کی، اور وہ تاریکی میں بجھ گئی ہے۔» Selected Messages, book 2, 103, 104.