ما در نوشتار پیشین، نیمی از چهار ارجاع مربوط به اسرائیلِ باستان را، به‌مثابهٔ نسلِ «افعیان»، بررسی کرده بودیم. در متّی، هم یحیی و هم عیسی، فریسیان و صدوقیان را نسلِ افعیان می‌نامند. یحیی نمایانگر آغاز فرایندِ آزمون است؛ فرایندی که هنگامی شناخته می‌شود که او تعلیم داد عیسی، که پس از او می‌آید، خرمنگاهِ خود را به‌کلی پاک خواهد ساخت. عیسی با اشاره به ملکهٔ سبا و نینوا، داوری را نیز در فرایندِ آزمونِ یحیی گنجانید. داوری در نسلِ چهارم واقع می‌شود، و یک طبقه در داوری به‌صورت مارها ظاهر می‌گردد، زیرا پدر ایشان ابلیس است. عیسی همچنین مسئلهٔ نسلِ چهارمی را افزود که در حالی‌که نشانه آشکارا در برابر دیدگان بود، نشانه‌ای می‌طلبید.

در متی بیست‌وسه، «وای‌ها» بر فریسیان و صدوقیان بیان می‌شود، و فرایند آزمون و داوری بار دیگر با نسل نهایی مرتبط می‌گردد. باب بیست‌ودو زمینهٔ وای‌های باب بیست‌وسه را فراهم می‌سازد.

و چون فریسیان با هم گرد آمده بودند، عیسی از ایشان پرسید و گفت: شما دربارهٔ مسیح چه می‌اندیشید؟ او پسرِ کیست؟

به او گفتند: پسرِ داوود.

او به ایشان گفت: پس داوود چگونه در روح او را خداوند می‌خوانَد و می‌گوید: «خداوند به خداوند من گفت: به دست راست من بنشین، تا دشمنانت را زیر پای تو اندازم»؟ پس اگر داوود او را خداوند می‌خوانَد، چگونه پسر اوست؟

و هیچ‌کس نتوانست در پاسخ او سخنی بگوید، و از آن روز به بعد نیز هیچ‌کس جرأت نکرد دیگر از او سؤالی بپرسد. متی ۲۲:‏۴۱–۴۶.

هنگامی که درِ هرگونه تعاملِ بیشتر بسته شد، عیسی سپس در فصل بعدی هشت وای را بیان می‌کند. در آیهٔ سیزدهم، وای بر بستنِ درهای ملکوتِ آسمان است. از درهای آسمان است که بارانِ آخِر فرو ریخته می‌شود. این هشت وای دربارهٔ کسانی است که دعوی می‌کنند دری را بگشایند که هیچ‌کس نمی‌تواند بگشاید، و دری را ببندند که هیچ‌کس نمی‌تواند ببندد. در رؤیا، به خواهر وایت نشان داده شد که کسانی که مسیح را به درونِ اقدس‌الاقداس پیروی نکردند، دعاهای خود را به سوی مکانِ مقدّسِ خالی می‌فرستادند، جایی که شیطان، در حالی که خود را به‌جای مسیح جا می‌زد، ایشان را به این باور می‌رسانْد که همه‌چیز درست است. آنان مکانِ مقدّس را دوباره گشوده بودند و اقدس‌الاقداس را بسته بودند.

«بہت سے لوگ مسیح کو رد کرنے اور مصلوب کرنے میں یہودیوں کے طرزِ عمل کو دہشت کے ساتھ دیکھتے ہیں؛ اور جب وہ اس کی شرمناک بدسلوکی کی تاریخ پڑھتے ہیں تو وہ سمجھتے ہیں کہ وہ اس سے محبت رکھتے ہیں، اور نہ تو پطرس کی طرح اس کا انکار کرتے، اور نہ یہودیوں کی طرح اسے مصلوب کرتے۔ لیکن خدا، جو سب کے دلوں کو پڑھتا ہے، اُس محبت کو، جس کا وہ یسوع کے لیے دعویٰ کرتے تھے، آزمائش میں لے آیا۔ تمام آسمان نے نہایت گہری دل چسپی کے ساتھ پہلے فرشتہ کے پیغام کے استقبال کو دیکھا۔ لیکن بہت سے ایسے لوگ، جو یسوع سے محبت کرنے کا دعویٰ کرتے تھے، اور صلیب کی کہانی پڑھتے ہوئے آنسو بہاتے تھے، اُس کی آمد کی خوشخبری کا ٹھٹھا اڑانے لگے۔ خوشی کے ساتھ پیغام کو قبول کرنے کے بجائے، انہوں نے اسے ایک فریب قرار دیا۔ انہوں نے اُن لوگوں سے عداوت رکھی جو اُس کے ظہور سے محبت رکھتے تھے اور انہیں کلیسیاؤں سے باہر نکال دیا۔ جنہوں نے پہلے پیغام کو رد کیا، وہ دوسرے سے فائدہ نہ اٹھا سکے؛ نہ ہی وہ نصف شب کی پکار سے مستفید ہوئے، جو انہیں اس بات کے لیے تیار کرنے والی تھی کہ ایمان کے وسیلہ سے یسوع کے ساتھ آسمانی مقدِس کے اقدس مقام میں داخل ہوں۔ اور پہلے دو پیغامات کو رد کرنے کے سبب انہوں نے اپنی سمجھ کو اس قدر تاریک کر لیا ہے کہ وہ تیسرے فرشتہ کے پیغام میں کوئی نور نہیں دیکھ سکتے، جو اقدس مقام تک پہنچنے کی راہ دکھاتا ہے۔ میں نے دیکھا کہ جس طرح یہودیوں نے یسوع کو مصلوب کیا تھا، اُسی طرح رسمی کلیسیاؤں نے اِن پیغامات کو مصلوب کیا ہے، اور اسی لیے انہیں اقدس مقام کی راہ کا کوئی علم نہیں، اور وہاں یسوع کی شفاعت سے وہ کوئی فائدہ نہیں اٹھا سکتے۔ یہودیوں کی مانند، جو اپنی بے سود قربانیاں پیش کرتے تھے، یہ بھی اپنی بے سود دعائیں اُس حجرہ کی طرف پیش کرتے ہیں جسے یسوع چھوڑ چکا ہے؛ اور شیطان، جو اس فریب سے خوش ہے، ایک مذہبی صورت اختیار کر لیتا ہے، اور نام نہاد مسیحیوں کے ذہنوں کو اپنی طرف پھیر لیتا ہے، اور اپنی قدرت، اپنی نشانیوں، اور جھوٹے عجائبات کے ذریعے عمل کرتے ہوئے انہیں اپنے پھندے میں مضبوطی سے جکڑ دیتا ہے۔» ابتدائی تحریریں، 258–261۔

آیتِ چودہ بیواؤں کے گھروں کو ہڑپ کر جانے اور لمبی لمبی دعائیں کرنے پر ایک افسوس ہے۔ آیتِ پندرہ کا افسوس اس بات پر ہے کہ وہ اپنے نو ایمانوں کو اپنے سے بھی دوگنا جہنم کا فرزند بنا دیتے ہیں۔ آیاتِ سولہ سے بائیس تک شریر لوگ ہیکل کی قسم کھاتے ہیں۔

“اینها سخنان خواهر وایت نیست، بلکه سخنان خداوند است، و پیام‌آور او آنها را به من داده است تا به شما برسانم. خدا شما را فرامی‌خواند که دیگر با او در جهت مخالف کار نکنید. تعالیم بسیاری دربارهٔ کسانی داده شد که مدعی مسیحی بودن‌اند، حال آنکه صفات شیطان را آشکار می‌سازند و در روح، گفتار و کردار، با پیشرفت حقیقت مقابله می‌کنند، و بی‌گمان در راهی گام برمی‌دارند که شیطان آنان را در آن رهبری می‌کند. در سختی دل خود، اختیاری را به چنگ آورده‌اند که به هیچ وجه از آنِ ایشان نیست و نباید آن را اعمال کنند. معلم اعظم می‌فرماید: «واژگون خواهم کرد، واژگون خواهم کرد، واژگون خواهم کرد.» مردمان در بتل کریک می‌گویند: «هیکل خداوند، هیکل خداوند ماییم»، اما آتش عادی به کار می‌برند. دل‌های ایشان به فیض خدا نرم و مطیع نشده است.” Manuscript Releases, volume 13, 222.

در آیات بیست‌وسه و بیست‌وچهار، وای بر سببِ غفلت از عدالت و رحمت و امانت‌داری است. آیات بیست‌وپنج و بیست‌وشش دربارهٔ تظاهر به پاک کردن بیرونِ پیاله است، اما نه درونِ آن.

«“ما این گنج را”، رسول ادامه داد، “در ظرف‌های سفالین داریم تا برتریِ قدرت از آنِ خدا باشد و نه از ما.” خدا می‌توانست حقیقت خویش را به‌وسیلهٔ فرشتگانِ بی‌گناه اعلام کند، اما این نقشهٔ او نیست. او انسان‌ها را برمی‌گزیند، مردمانی را که در احاطهٔ ضعف هستند، تا ابزارهایی در تحققِ مقاصدِ او باشند. آن گنجِ گران‌بها در ظرف‌های سفالین نهاده شده است. برکاتِ او باید از طریق انسان‌ها به جهان رسانده شود. از طریق ایشان جلالِ او باید در تاریکیِ گناه بتابد.» اعمال رسولان، 330.

سپس آیات بیست‌وهفت و بیست‌وهشت شریران را به قبورِ سفیدکاری‌شده معرفی می‌کند، و این با شِبنا در اشعیا باب بیست‌ودو پیوند دارد، جایی که شِبنا به قبرِ باشکوهی که برای خود می‌ساخت فخر می‌ورزید، اما هرگز در آن قرار نمی‌گرفت، زیرا خدا می‌خواست او را از دهانِ خود به صحرایی دور افکند. آن صحرای دور با قبرِ نبیِ دروغگویِ بیت‌ئیل نمایانده می‌شود که نبیِ نافرمان را بر آن داشت تا در همان قبر دفن شود. سپس هشتمین وای می‌گوید:

وای بر شما، ای کاتبان و فریسیانِ ریاکار! زیرا مقبره‌های انبیا را بنا می‌کنید و آرامگاه‌های عادلان را می‌آرایید، و می‌گویید: اگر ما در روزگار پدران خود می‌بودیم، در ریختن خون انبیا با ایشان شریک نمی‌شدیم. پس شما بر ضد خود شهادت می‌دهید که فرزندان همان کسانی هستید که انبیا را کشتند. پس پیمانهٔ پدران خود را پر کنید.

ای ماران، ای نسلِ افعیان، چگونه می‌توانید از محکومیتِ جهنم بگریزید؟

لهٰذا، دیکھو، میں تمہارے پاس نبیوں اور دانشمندوں اور کاتبوں کو بھیجتا ہوں؛ اور ان میں سے بعض کو تم قتل کرو گے اور مصلوب کرو گے؛ اور بعض کو تم اپنی عبادت گاہوں میں کوڑے مارو گے، اور شہر بہ شہر اُنہیں ستاؤ گے؛ تاکہ زمین پر بہایا گیا تمام راستباز خون تم پر آئے، راستباز ہابیل کے خون سے لے کر زکریاہ بن برخیاہ کے خون تک، جسے تم نے ہیکل اور قربان گاہ کے درمیان قتل کیا۔

به‌راستی به شما می‌گویم، همهٔ این امور بر این نسل خواهد آمد. متی ۲۳:‏۲۹–۳۶.

مارها که نسل افعیان‌اند، در آن passage تحت داوری قرار می‌گیرند. در آن passage، داوری بر اساس شهادت‌های ملکهٔ سبا و نینوا نیست، بلکه بر اساس خون هابیل تا زکریا است. نسل چهارم، که افعیان هستند، به‌وسیلهٔ دو شاهد از تاریخ خارجی اسرائیل باستان و دو شاهد از تاریخ داخلی اسرائیل باستان داوری می‌شوند. باب سوم لوقا واپسینِ چهار ارجاع به افعیانِ نسل چهارم و نهایی است و صرفاً موازاتی با باب سوم متی است. چهار ارجاع وجود دارد که مشخص می‌سازد در طی داوری نهاییِ خاندان خدا، در خلال نسل چهارم، یک طبقه شخصیت خود را همچون پسران و دختران شیطان آشکار خواهد کرد، و طبقهٔ دیگر، همچون پسران و دختران خدا. فرایند آزمونی که جداسازی را آغاز می‌کند، هنگامی آغاز می‌شود که آن پیام‌آوری که راه را برای رسولِ عهد مهیا می‌سازد، آواز خود را در بیابان بلند می‌کند.

در بافتِ مقدسِ کتاب‌مقدس، نام‌ها صرفاً برچسب نیستند، بلکه نبوّت‌هایی نجواشده‌اند—سرودهای دومی که در زیرِ سطحِ تاریخ سروده می‌شوند و دلِ نجات را آشکار می‌سازند. هنگامی که معانیِ نسل‌های از آدم تا نوح در قالبِ یک عبارت تنظیم شوند، پیامی پدید می‌آورند که با تاریخی که این نسب‌نامه نمایندگی می‌کند، مطابقت دارد. آدم به معنای «انسان» است، و شِیث به معنای «مقرَّرشده». اَنوش به معنای «فانی» (در معرضِ مرگ) است، و قِینان به معنای «اندوه». از طریقِ «حمد/برکتِ خدا» (مَهَلَلئیل)، آسمان «فرود خواهد آمد» (یارِد). آسمان در هیئتِ «وقف‌شده یا مسح‌شده» (خَنوخ) فرود آمد، کسی که پیامِ داوری را به‌وسیلهٔ پسرش مَتوشالَح («هنگامی که او بمیرد، آن فرستاده خواهد شد») اعلام کرد. مرگِ او نقطهٔ اوجِ ریزشی «نیرومند» از روح‌القدس می‌بود، که در لامِک (نَفَس) نمود یافته است؛ آن‌گاه که لامِک به مَتوشالَح می‌پیوندد، چنان‌که فریادِ نیمه‌شب به فرشتهٔ دوم پیوست. مَتوشالَح فرشتهٔ دوم بود و لامِک فریادِ نیمه‌شب که در طوفانِ نوح به اوج رسید.

به‌صورت فشرده‌تر، این نام‌ها اعلام می‌کنند: «انسان در نتیجهٔ آدمِ نخستین، فانی و در معرض اندوه و مرگ مقرر شد؛ اما از طریق برکت خدا، مسیح خویشتن را وقف کرد تا فرود آید و از طریق مرگ خود بر صلیب، داوری را اعلام کند، که پس از آن ریزشِ پرقدرتِ روح‌القدس واقع شد.»

این ده نام، پیام انجیل را در خود خلاصه می‌کنند، در حالی که تاریخ زمین را از آفرینش تا باران آخِر دنبال می‌کنند و در نهایت به آمدنِ دوم منتهی می‌شوند. این نمادگراییِ نهفته در نام‌ها، همتای خود را در مکاشفه می‌یابد. پیدایش، تبارنامهٔ آلفا را عرضه می‌کند، و ۱۴۴٬۰۰۰ نفرِ مکاشفه ۷، تحققِ اُمگایی را در باقیماندهٔ مُهرشده ارائه می‌نمایند.

یهودا به معنای «ستایش» است، رئوبین به معنای «اینک، پسری»، جاد به معنای «بخت نیکو/گروه»، اشیر به معنای «شاد/مبارک»، و نفتالی به معنای «کشتی گرفتن» است. منَسّی به معنای «سببِ فراموشی»، شَمعون به معنای «شنیدن»، لاوی به معنای «پیوسته/ملحق»، یساکار به معنای «پاداش»، زبولون به معنای «حرمت/سکونت»، یوسف به معنای «افزونی»، و بنیامین به معنای «پسرِ دستِ راست» است.

آنان که از شیرِ سبطِ یهودا پیروی می‌کنند، پسران خدایند و در حالی که از فرایندِ آزمونِ کشتی گرفتن با خدا، چنان‌که یعقوب کرد، می‌گذرند، به نیک‌بختی برکت یافته‌اند. از خلال این مجاهده، گناهانِ ایشان در فرایندِ تقدیسی که از شنیدنِ کلامِ خدا پدید می‌آید، به فراموشی سپرده می‌شود؛ فرایندی که به نوبهٔ خود آنان را در رابطه‌ای عهدی به مسیح ملحق می‌سازد. پاداشِ ایشان آن است که با مسیح بر تختِ او به شرافت ساکن شوند، در جای‌های آسمانی نشسته، در حالی که خدا ایشان را برای فزونی بخشیدن به پادشاهیِ خویش به کار می‌گیرد—و آن جماعتِ عظیم را همچون پسرانِ دستِ راستِ خود از بابِل فرا می‌خواند.

لیاہ کے چھ بیٹے روبین، یہوداہ، شمعون، لاوی، اِساکار اور زبولون تھے۔ اُس کی لونڈی زلفہ، جس کے نام کا معنیٰ “خوشبودار قطرہ” ہے، کے دو بیٹے تھے—جاد اور آشر۔ راحیل کے دو بیٹے یوسف اور بنیمین تھے۔ راحیل کی لونڈی بلہاہ کے نام کا معنیٰ “شرمیلی یا بزدل” ہے، اور اُس کے بیٹے دان اور نفتالی تھے۔ نبوتی طور پر یہاں کا نسب نامہ غور کے لیے کئی جہتیں فراہم کرتا ہے۔ پیدایش باب پانچ میں الفا اور دس پشتوں کے برعکس، اومیگا کے بارہ وارث ہیں، اور اس کے اپنے مخصوص نبوتی متغیرات ہیں۔ ایک لاکھ چوالیس ہزار میں دان کا ذکر نہیں آتا اور منسّیٰ نے اپنے بھائی افرائیم کی جگہ لے لی۔

شجرۀ الفای پیدایش با شجرۀ اومگای مکاشفه هم‌راستا است، زیرا پیدایش کار الهیِ مسیح را در نجات معین می‌سازد، و مکاشفه کسانی را مشخص می‌کند که در تحقق اومگاییِ آن نبوتِ الفایی، همان وعده و نبوتی را که در نبوت الفایی بیان شده است، به‌کمال به انجام می‌رسانند.

کاربرد این دو خط غالباً به‌وسیلهٔ الهی‌دانان انجام می‌شود، اما هرگز با دیدگاهِ روش‌شناسیِ «خط بر خط». دو نسب‌نامه در پیدایش و مکاشفه دو شاهد فراهم می‌آورند که خدا در سطحی ثانوی سخن می‌گوید. یک زبان، شهادتِ مکتوبی است که همان‌گونه که ثبت شده، وجود دارد؛ و خطی ثانوی در درون آن شهادت، در سطحی نمادین عرضه شده است. الهی‌دانان معمولاً فراتر از ملاحظات سطحی دربارهٔ پیامی که از طریق معانی نام‌ها در پیدایش و مکاشفه منتقل می‌شود، پیش نمی‌روند. آنان آنچه را می‌بینند همچون امری نوظهور تلقی می‌کنند که بیشتر از حکمت انسانیِ خودشان سخن می‌گوید، چنان‌که این امر در تواناییِ متظاهرانه و پارسامنشانهٔ ایشان برای دیدنِ استعاره در درونِ معانیِ نام‌ها آشکار است. آنان هرگز پیامی را که در دوازده پسرِ اسماعیل ارائه شده است، نمی‌بینند. نسب‌نامه‌های عیسی را در متی و لوقا به‌درستی نمی‌بینند. نسب‌نامه‌های هفت پادشاه آخرِ یهودا، و هفت پادشاه آخرِ اسرائیل، هفت پادشاه نخستِ یهودا یا هفت پادشاه نخستِ اسرائیل را نمی‌بینند.

هنگامی که می‌گویم آنان نمی‌بینند، مقصودم این است که اگر از گوگل بپرسید آیا دربارهٔ این نسب‌نامه‌ها تعالیمی وجود دارد، پاسخ دربارهٔ آدم تا نوح در پیدایش «بله» است، و دربارهٔ یکصد و چهل و چهار هزار نیز «بله». اما آیا ده نسلِ اَبرام در پیدایش یازدهم را بدین‌گونه به کار می‌برند؟ خیر. آیا نسب‌نامهٔ قائن و نسب‌نامهٔ شیث را به کار می‌برند؟ بله، اما آن‌چنان دور از معنای واقعی، که گویی دربارهٔ موضوعی دیگر سخن می‌گویند. بی‌تردید نسب‌نامه‌های مسیح در متی و لوقا را نیز بررسی می‌کنند، اما بار دیگر، به‌غایت از مقصود دور می‌افتند. می‌پرسید چرا این اهمیت دارد؟ زیرا قصد دارم مروری بر این خطوطِ نبویِ نسب‌نامه‌ها ارائه دهم، و می‌خواهم از همان آغاز روشن باشد که می‌کوشم اهمیت نسل چهارم را به‌عنوان نمادی از نبوت کتاب‌مقدسی شناسایی کنم. این مرور بر این نسب‌نامه‌ها از این جهت سودمند خواهد بود، اما اگر کسی گمان کند که خلاصهٔ سادهٔ این امور که در پی خواهد آمد، تمام آن چیزی است که دربارهٔ این خطوطِ نسب‌نامه‌ها باید فهمید، این از جانب او سهل‌انگاری خواهد بود.

پس از نسب‌نامهٔ آدم تا نوح، در فصل‌های چهار و پنجِ پیدایش، با دو سلسلهٔ نسب‌نامه روبه‌رو می‌شویم. این دو سلسله به‌وسیلهٔ نسلِ قائن و نسلِ شیث نمایانده شده‌اند. برخلاف نسب‌نامهٔ آدم تا نوح که نمایندهٔ ده نسل بود، هر دو سلسلهٔ شیث و قائن هشت نسل را مشخص می‌کنند. از این‌رو، باید با آن‌ها همچون دو دورهٔ چهارتایی برخورد شود. شیث و قائن نمادهای عهدی هستند، و قائن نمایندهٔ کسانی است که در اشعیا بیست‌وهشت و بیست‌ونه، عهدی با مرگ می‌بندند، عهدی که باید در وقتِ تازیانهٔ سیلاب‌وار باطل گردد. آنان همان کسانی‌اند که خانه‌های خود را بر شن بنا می‌کنند. آنان که بر صخره بنا می‌کنند، عهدی از حیات می‌بندند؛ چنان‌که در اول پطرس، فصل دو، به‌عنوان کسانی که چشیده‌اند که خداوند نیکوست و «نسل برگزیده» هستند، به تصویر کشیده شده‌اند. «بسیاری» بر شن بنا می‌کنند، اما «اندکی» برگزیده می‌شوند.

تبار قائن در سمفونیِ نام‌ها نوایی سرکش است، زیرا این نام‌ها نمایانگرِ جلالِ باطلِ انسانی‌اند که پس از آنکه از آسمان مضروب شد، به آوارگیِ بی‌هدف می‌انجامد. نسلِ قائن، با بی‌اعتنایی به هشدار، الوهیتی کاذب را اقرار می‌کند که در قدرتِ انتقام‌جویانهٔ انسانی مستور است؛ همان قدرتی که در هنرهای بشری نمود می‌یابد و فرهنگی آهنین را می‌سازد: زیبا، اما خشونت‌بار و تهی از امید. این عبارتِ اخیر، چشم‌اندازی کلی از پیامِ نهفته در هشت نسلِ قائن است که از نام‌ها استنباط می‌شود.

نسلِ شِیث به نسلِ قائن با فیض پاسخ می‌دهد. در آن ناتوانیِ انسانی که برای نوعِ بشر مقرر شده است، آنان که نامِ خدا را می‌خوانند، آنگاه که آسمان فرود آید، اندوهشان به ستایش مبدل خواهد شد. با وفاداری در آن راهی که در طیِ دوره‌ای آزمایشی به سوی جلال فرا می‌رود گام برمی‌دارند، تا آنکه فریادِ «امید» آرامش را، از طریقِ آب‌های رهایی، به ارمغان آورد. این عبارتِ آخر، مروری اجمالی بر پیامِ نهفته در هشت نسلِ شِیث است که از نام‌ها استخراج می‌شود.

دلیلِ تقسیمِ این ہشت پشتوں کو چار چار پشتوں کے دو مجموعوں میں، عہد کے پہلے مرحلے ہی میں قائم ہو جاتا ہے، جب مصر کی غلامی کی نبوت کو 400 سال قرار دیا جاتا ہے، اور نیز یہ بھی کہ وہ 400 سال چوتھی پشت میں ختم ہوں گے۔ جب پولس کی گواہی کو عہدِ الفا کی نبوت میں شامل کیا جاتا ہے، تو یہ 215، 215 برس کے دو ادوار پیدا کرتی ہے، جن میں ہر دور چار پشتوں پر مشتمل تھا۔ 430 برس میں یہ آٹھ پشتیں 215، 215 برس کے دو ادوار کی نمائندگی کرتی ہیں۔ پہلا دور اُس نیک فرعون سے ممثل ہے جو یوسف کو جانتا تھا۔ 215 برس بعد ایک نیا فرعون برپا ہوا، جو یوسف کو نہ جانتا تھا۔ پھر چار پشتوں کے اگلے مجموعے کا آغاز ہوا۔

هشت نسل که به‌طور مساوی به دو دوره تقسیم شده‌اند، و هر یک به‌روشنی به‌عنوان دوره‌ای مستقلِ چهارنسلی مشخص گردیده‌اند، اقتضا می‌کند که هشت نسلِ قائن و شِیث نیز به همان شیوه به کار برده شوند. هنگامی که این تطبیق صورت می‌گیرد، هشت نسلِ شِیث در کنار هشت نسلِ قائن قرار می‌گیرد. قائن نمایانگر بسیاری است که نشانِ وحش را دریافت می‌کنند، و شِیث نمایانگر اندکی است که مُهرِ خدا را دریافت می‌کنند. قائن نشانِ بشریت است، و شِیث نشانِ بشریتِ متحد با الوهیت در چارچوب عهدِ نوح است؛ حال آنکه سلسلهٔ یوسف و موسی در چارچوب عهدِ اَبرام قرار دارد.

سپس در فصل یازدهم، نسب‌نامهٔ قوم برگزیده با ده نام از سام تا اَبرام بازنمایی می‌شود. فصل یازدهم، روایت برجِ بابل است، اما نیز نسب‌نامهٔ قوم برگزیده است، آن‌گونه که در ابراهیم نمایان شده است. فصل یازدهم قومی برگزیده را معرفی می‌کند که می‌بایست با خدا به عهدی سه‌گانه درآیند. سومین و آخرین گام، قربانی‌کردن اسحاق در فصل بیست‌ودوم بود. فصل «یازده» آغازِ آلفا و فصل «بیست‌ودو» پایانِ اُمگا است. ایمانی که برای شنیدن صدای خدا در معنای نام‌ها لازم است، هیچ تفاوتی با ایمانی که برای شنیدن صدای او در شماره‌گذاریِ کلامش لازم است، ندارد. یکی از کاربردهای یک نسب‌نامه که الاهیدانان بدان نپرداخته‌اند، نسب‌نامهٔ اسماعیل است، که نماد اسلام است.

واینها نامهای پسرانِ اسماعیل است، به نامهای ایشان، برحسب نسلهای ایشان: نخست‌زادهٔ اسماعیل، نبایوت؛ و قیدار، و اَدبِئیل، و مبسام، و مشماع، و دومه، و مسا، حَدَر، و تیما، یطور، نافیش، و قدمه. اینان پسرانِ اسماعیل‌اند، و اینها نامهای ایشان است، برحسب شهرهای ایشان و برحسب دژهای ایشان؛ دوازده رئیس، برحسب امتهای ایشان. پیدایش 25:13–16.

جب ان بارہ ناموں کی تعریفیں ایک بیان کی صورت میں پیش کی جاتی ہیں، تو وہ یوں بنتا ہے: “نبوتی طور پر اسماعیل کی نسل ایک بارآور، سیاہ فام قوم ہے جو جنگجو ہونے کے باعث معروف ہے، لیکن تاریخی اور نبوتی لحاظ سے 11 اگست 1840 کو، اور اس کے بعد 11 ستمبر 2001 کو، غم زدہ ہے۔ بائبلی تاریخ میں انہیں مشرق کے فرزند کہا جاتا ہے۔ ان کی ابتدا عرب سے ہوئی، جہاں وہ خوشبودار مصالحے پیدا ہوتے ہیں جو عبرانی مقدِس کی عبادتی خدمات میں استعمال کیے جاتے تھے۔ لفظ “assassins” اسلامی تاریخ سے ماخوذ ہے اور ایسی موت کی نمائندگی کرتا ہے جو خاموشی کے ساتھ واقع کی جاتی ہے۔ صلیبی جنگوں کے زمانے میں اسلام نے کیتھولک یورپ کو محصور، گھیرے میں لیے رکھا اور اس کا محاصرہ کیے رکھا، لیکن اس کے بعد ان کی روک تھام نے 1840 سے 1844 تک کی تازگی کے زمانے کی آمد کو نشان زد کیا، اور 9/11 سے لے کر اتوار کے قانون کے بحران تک بھی۔ اسماعیل کے بیٹوں کے ان بارہ ناموں کی تمام تعریفیں مذکورہ بالا بیان میں جلی حروف کے ذریعے ظاہر کی گئی ہیں۔”

د اسماعیل د نسل دولس نومونه په حقیقت کې دیارلس کېږي، که اسماعیل هم په دې لېست کې وشمېرل شي. دیارلس د «بغاوت» سمبولیکه شمېره ده؛ او هماغه کار هاجر وکړ، چې د هغه په پایله کې ابراهیم اجازه ورکړه چې هاجر او اسماعیل وشړل شي. پولوس له همدې پېښې څخه کار اخلي څو د خدای د عهد د قوم په توګه د لرغوني اسرائیل شړل کېدل بیان کړي، په هماغه مهال کې چې هغه له خپلې مسیحي ناوې سره عهد ټینګاوه.

کیونکہ لکھا ہے کہ ابراہیم کے دو بیٹے تھے؛ ایک لونڈی سے اور دوسرا آزاد عورت سے۔ لیکن جو لونڈی سے تھا وہ جسم کے مطابق پیدا ہوا، اور جو آزاد عورت سے تھا وہ وعدہ کے وسیلہ سے۔ یہ باتیں تمثیل ہیں، کیونکہ یہ دو عہد ہیں: ایک کوہِ سینا سے ہے جو غلامی کے لیے جنم دیتا ہے، اور وہ ہاجرہ ہے۔ اور یہ ہاجرہ عرب میں کوہِ سینا ہے، اور موجودہ یروشلیم کے مطابق ہے، کیونکہ وہ اپنے بچوں سمیت غلامی میں ہے۔ لیکن جو یروشلیم اوپر ہے وہ آزاد ہے، اور وہ ہم سب کی ماں ہے۔ کیونکہ لکھا ہے: اے بانجھ، جو نہیں جنتی، خوشی منا؛ اے وہ جو دردِ زہ نہیں اٹھاتی، پھوٹ پڑ اور للکار، کیونکہ ویران کے بچے اس کے بچوں سے کہیں زیادہ ہیں جس کا شوہر ہے۔ پس اے بھائیو، ہم اسحاق کی مانند وعدہ کے فرزند ہیں۔ لیکن جس طرح اُس وقت وہ جو جسم کے مطابق پیدا ہوا تھا اُس پر ظلم کرتا تھا جو روح کے مطابق پیدا ہوا تھا، اُسی طرح اب بھی ہے۔ تاہم کتابِ مقدس کیا کہتی ہے؟ لونڈی اور اُس کے بیٹے کو نکال دے، کیونکہ لونڈی کا بیٹا آزاد عورت کے بیٹے کے ساتھ وارث نہ ہوگا۔ پس اے بھائیو، ہم لونڈی کے نہیں بلکہ آزاد عورت کے فرزند ہیں۔ گلتیوں 4:22–31۔

اسماعیل نماد اسلام است، و هاجر، مادرِ اسماعیل، نماد کلیسای عهدِ مرگ است. اسحاق نماد مسیحیت است، و ساره نماد کلیسای عهدِ حیات است. از این رو، اسماعیل دوازده پسر داشت، زیرا دوازده نماد قومِ عهدِ خداست، و اسلام بدلی از قومِ عهدِ خداست.

در اناجیل برای مسیح دو نسب‌نامه وجود دارد: یکی در متی و دیگری در لوقا.

و یعقوب، یوسف را آورد که شوهرِ مریم بود، و از او عیسی تولّد یافت که مسیح خوانده می‌شود. پس جمیعِ نسل‌ها از ابراهیم تا داوود چهارده نسل است؛ و از داوود تا زمانِ جلای بابل چهارده نسل؛ و از جلای بابل تا مسیح چهارده نسل. و امّا ولادتِ عیسی مسیح چنین بود: چون مادرش مریم به یوسف نامزد شده بود، پیش از آنکه با یکدیگر جمع شوند، معلوم شد که از روح‌القدس حامله است. متی ۱:‏۱۶–۱۸

نَسَبُ متّى يحدِّد ثلاثَ حقبٍ متساوية، كلُّ واحدةٍ منها أربعَ عشرةَ جيلًا، وهي تُكوِّن معًا حقبةً واحدةً من اثنتين وأربعين. المسيح هو الأوميغا لتاريخ العهد بالنسبة إلى موسى بوصفه الألفا لتاريخ العهد. وقد تنبّأ موسى بأن المسيح سيكون «مثله». وكانت حياة موسى، البالغة مئةً وعشرين سنة، منقسمةً إلى ثلاث فترات من أربعين سنة. وكلُّ فترةٍ من فترات حياة موسى الأربعينية، عند وضعها سطرًا على سطر، تنتهي عند قادش، رمزِ سنة 1863 وقانون الأحد. أمّا فترات المسيح الثلاث فتنتهي عند داود، والسبيِ البابلي، والمسيحِ إذ يثبّت العهد بدمه على الصليب. ويمثّل داود رفعَ الكنيسة الظافرة عند قانون الأحد، ويحدّد السطر الثاني العذارى الجاهلات وهنّ يُسَقْنَ إلى بابل، عند قانون الأحد. أمّا الفترة الثالثة فتنتهي عند الصليب، الذي يرمز، مرةً أخرى، إلى قانون الأحد حيث يثبّت المسيح عهدَ إبراهيم مع المئة والأربعة والأربعين ألفًا، وعهدَ نوح مع الجمع الغفير.

آنچه می‌توان دریافت وقتی این دو خط بر روی یکدیگر نهاده می‌شوند، شگفت‌انگیز است. یک‌صد و بیست سال موسی با یک‌صد و بیست سال نوح پیوند می‌یابد، و چهل‌ودو نسل مسیح با سلطنت ضدّ مسیح برای چهل‌ودو ماه نمادین در هنگام قانون یک‌شنبه مرتبط می‌شود.

او خداوند فرمود: روح من همیشه در انسان مجادله نخواهد کرد، زیرا که او نیز بشر است؛ لیکن ایام او صد و بیست سال خواهد بود. پیدایش 6:3.

همراه با نسب‌نامهٔ متی، که بر عهدِ ابراهیم تأکید دارد، نسب‌نامهٔ مسیح، چنان‌که لوقا آن را بیان می‌کند، تا آفرینش امتداد می‌یابد و بدین‌سان بر عهدِ حیات که آدم در عدن آن را شکست تأکید می‌نهد. نسب‌نامهٔ لوقا با عیسی آغاز می‌شود و در تبار او به عقب بازمی‌گردد تا به آدم می‌رسد، که به‌عنوان پسر خدا معرفی شده است. این سلسله با آدمِ دومِ کامل پایان می‌یابد و با آدمِ نخستِ کامل آغاز می‌شود. از آدمِ نخست تا آدمِ دوم، هفتاد و هفت نسل ذکر شده است.

شجره‌نامه‌های کلام مقدس نمایانگر خطوط حقیقت‌اند. ما همین اکنون چندین مورد را شناسایی کرده‌ایم که بسی فراتر از گواهان لازم برای اثبات یک حقیقت است. خطوط شجره‌نامه‌ای دربردارندهٔ صدای تحقق‌های تاریخی و پیشگویی‌های آینده‌اند، و نیز صدای پالمونی، آن شمارندهٔ شگفت‌انگیزِ اسرار، را در خود دارند، زیرا معماهای عددی‌ای که در این خطوط نهاده شده‌اند، صدایی دوم فراهم می‌آورند. این دو صدا همراه با صدایی سوم دیگر شنیده می‌شوند: صدای آن زبان‌شناس شگفت‌انگیز که همه‌چیز را، از جمله نام‌های اشخاص، مکان‌ها و اشیا، آفریده و بر همه سلطنت می‌کند.

هنگامی که یوحنا برگشت تا آن صدایی را که پشت سرش بود ببیند، آن صدا چون صدای آب‌های بسیار بود؛ و چون دانیال همان رؤیا را دید، صدای او همچون صدای جماعتی عظیم بود. پیامِ ظاهریِ کتبِ مقدس، و نیز نام‌هایی که همراه با آن پیام یافت می‌شوند، و همچنین اعداد و شماره‌گذاریِ درونِ آن پیام، سه صدا در یک متن‌اند. چون سطری را با آن سه صدا برگرفته و بر فرازِ سطرِ موازیِ دیگری بنهید، سه صدا به صداهای بسیار بدل می‌شوند.

اور تخت میں سے ایک آواز آئی جو کہتی تھی: ہمارے خدا کی حمد کرو، اے اس کے سب بندو، اور اے وہ لوگو جو اس سے ڈرتے ہو، خواہ چھوٹے ہو یا بڑے۔ اور میں نے گویا ایک بڑے ہجوم کی سی آواز، اور بہت سے پانیوں کی سی آواز، اور زور دار گرجوں کی سی آواز سنی، جو کہہ رہی تھی: ہلّلویاہ! کیونکہ خداوند خدا قادرِ مطلق سلطنت کرتا ہے۔ مکاشفہ 19:5، 6

بعضُ أهمِّ السلاسلِ النَّسَبيّةِ تُوجَدُ في ملوكِ إسرائيل. فالملوكُ السبعةُ الأوائلُ لإسرائيل، أي المملكةِ الشماليّة، ينتهون بأخاب وإيزابل وإيليّا، وبذلك يُمثِّلون قانونَ الأحد. أمّا سلالةُ الملوكِ السبعةِ الأخيرين للأسباطِ الشماليّة، فتبدأ عند قانونِ الأحد وتنتهي عند ختامِ مهلةِ الإنعامِ البشريّة، حين يقومُ ميخائيلُ في دانيال 12. ويُصوِّرُ الملوكُ السبعةُ الأوائلُ ليهوذا التاريخَ الممتدَّ من قانونِ الأحد إلى أن يقومَ ميخائيل، بينما تُحدِّدُ السلسلةُ الأخيرةُ من الملوكِ السبعةِ التاريخَ الذي يقودُ إلى قانونِ الأحد. سلسلتانِ نَسَبيّتان، كلتاهما تشتملانِ على تاريخِ ألفا وتاريخِ أوميغا. فتاريخُ ألفا هو الفترةُ من 11/9 إلى قانونِ الأحد، أمّا فترةُ أوميغا فهي من قانونِ الأحد إلى ختامِ مهلةِ الإنعام. والملوكُ السبعةُ الأوائلُ لإسرائيل يتوازون مع الملوكِ السبعةِ الأخيرين ليهوذا؛ والملوكُ السبعةُ الأخيرون لإسرائيل يتوازون مع الملوكِ السبعةِ الأوائلِ ليهوذا.

در مقالهٔ بعدی ادامه خواهیم داد.

«تا به پایان استوار بمانید»

«[مکاشفه ۱:‏۱، ۲، نقل شد.] تمام کتاب‌مقدس مکاشفه است؛ زیرا هر مکاشفه‌ای به انسان از طریق مسیح می‌رسد، و همه در او متمرکز است. خدا به‌واسطه پسر خود با ما سخن گفته است، آن‌که به آفرینش و به فدیه از آنِ اوییم. مسیح نزد یوحنا که در جزیره پَطمُس در تبعید بود آمد تا حقیقت را برای این ایام آخر به او بدهد، و آنچه را که می‌باید به‌زودی واقع شود به او نشان دهد. عیسی مسیح امین بزرگِ مکاشفه الهی است. از طریق اوست که ما از آنچه باید در صحنه‌های پایانی تاریخ این زمین انتظار داشته باشیم آگاهی می‌یابیم. خدا این مکاشفه را به مسیح داد، و مسیح همان را به یوحنا رسانید.»

«یوحنا، آن شاگرد محبوب، همان کسی بود که برای دریافت این مکاشفه برگزیده شد. او آخرین بازمانده از نخستین شاگردانِ برگزیده بود. در تدبیرِ عهد جدید، او همان‌گونه مورد تکریم قرار گرفت که دانیال نبی در تدبیرِ عهد عتیق مورد تکریم قرار گرفته بود.»

«آن تعلیمى که باید به یوحنا رسانده می‌شد، چنان اهمیتى داشت که مسیح از آسمان آمد تا آن را به بندۀ خود بدهد و به او بگوید که آن را به کلیساها بفرستد. این تعلیم باید موضوع مطالعۀ دقیق و همراه با دعای ما باشد؛ زیرا ما در زمانی زندگی می‌کنیم که مردانی که تحت تعلیم روح‌القدس نیستند، نظریه‌های کاذب را وارد خواهند کرد. این مردان در مقام‌های بلند ایستاده‌اند و طرح‌های جاه‌طلبانه‌ای دارند که باید به انجام رسانند. آنان می‌کوشند خود را برکشند و تمام نمود امور را دگرگون سازند. خدا به ما تعلیمی ویژه داده است تا ما را در برابر چنین کسانی محافظت کند. او به یوحنا فرمود که آنچه را در صحنه‌های پایانی تاریخ این زمین واقع خواهد شد، در کتابی بنویسد.»

«پس از سپری شدن آن زمان، خداوند اصول گران‌بهای حقیقتِ حاضر را به پیروان وفادار خود سپرد. این اصول به کسانی داده نشد که در ابلاغِ پیام‌های فرشتهٔ اول و دوم هیچ سهمی نداشتند. بلکه به کارگرانی داده شد که از آغاز در این امر سهم داشتند.»

“کسانی که از میان این تجربه‌ها گذشته‌اند، باید نسبت به اصولی که ما را ادونتیست‌های روز هفتم ساخته است، همچون صخره‌ای استوار باشند. آنان باید همکاران خدا باشند، شهادت را استوار ساخته، و شریعت را در میان شاگردان او مُهر کنند. کسانی که در برپا داشتن کار ما بر بنیانِ حقیقتِ کتاب‌مقدسی سهم داشته‌اند، کسانی که نشانه‌های راه را که مسیر درست را نمایان ساخته‌اند می‌شناسند، باید کارگرانی با بالاترین ارزش به شمار آیند. آنان می‌توانند دربارهٔ حقایقی که به ایشان سپرده شده است، از تجربهٔ شخصی سخن بگویند. این مردان نباید اجازه دهند ایمانشان به بی‌ایمانی مبدل شود؛ نباید بگذارند که پرچمِ فرشتهٔ سوم از دستانشان گرفته شود. ایشان باید آغازِ اطمینان خود را تا به انتها استوار نگاه دارند.”

«خداوند اعلام فرموده است که با آغاز شدن کار پایانی، تاریخ گذشته باید بازگو شود. هر حقیقتی که او برای این روزهای آخر عطا کرده است، باید به جهان اعلام گردد. هر ستونی که او برپا داشته است، باید استوارتر شود. ما اکنون نمی‌توانیم از بنیادی که خدا بنا نهاده است، کناره بگیریم. ما اکنون نمی‌توانیم وارد هیچ سازمان جدیدی شویم؛ زیرا این به‌معنای ارتداد از حقیقت خواهد بود.»

«کارِ مبشریِ طبی نیاز دارد که از هر چیزی که ایمانِ ایمانداران را به تجربهٔ گذشتهٔ قومِ خدا تضعیف می‌کند، پاک و تطهیر شود. عدن، عدنِ زیبا، با ورودِ گناه به انحطاط کشیده شد. اکنون لازم است تجربهٔ مردانی که در آغاز، در برپاییِ کارِ ما سهمی ایفا کردند، بازگفته شود.»

«گاه‌به‌گاه آگهی‌های وفاتِ مردانِ بزرگِ جهان را می‌خوانیم. زمانِ ایشان ناگهان، همچون در یک لحظه، فرا می‌رسد. بسیاری که گمان می‌رود در سلامت کامل باشند، پس از ضیافتی، یا پس از آنکه نقشه‌های خودخواهانه برای برتریِ خویش طرح کرده‌اند، می‌میرند. این کلام صادر می‌شود: “او به بت‌های خود پیوسته است؛ او را واگذارید.” این بدان معناست که خداوند دیگر او را از آسیب محفوظ نمی‌دارد. مرگِ ناگهانی فرا می‌رسد، و حاصلِ کوششِ عمرِ او چه ارزشی دارد؟ زندگیِ او شکست بوده است. درخت فرو می‌افتد، زیرا آن قدرتی که آن را نگاه داشته بود، آن را به قربانیِ بت‌پرستانه‌اش وا می‌گذارد.»

«مردان و زنان در جست‌وجوی چیزی برای لذت بردن، غرق شده‌اند. آنان جان‌های خود را به بهای هیچ می‌فروشند، و خدا شکیباییِ بردبارانهٔ خویش را بازمی‌گیرد. ایشان به انتخاب خود واگذاشته می‌شوند.»

“کسانی هستند که، با آنکه اقرار می‌کنند به حقیقتِ حاضر ایمان دارند، ایمان خود را خوار ساخته‌اند و از راه رفتن در نور سر باز زده‌اند. اکنون چه کسی اصول خودخواهانه و دنیویِ خویش را کنار خواهد گذاشت؟ اکنون چه کسی خواهد کوشید ارزشِ جان را دریابد؟ زیرا چه سودی انسان را اگر تمام جهان را به دست آورد و جانِ خود را از دست بدهد؟ یا انسان در عوضِ جانِ خود چه خواهد داد؟ آیا شما برای نانِ حیات و آبِ نجات گرسنه و تشنه هستید؟ آیا ارزشِ جان‌هایی را که مسیح برای آنها مرد، درمی‌یابید؟ آیا آنان که supposed to be Christians زندگی‌شان با اقرارِ ایمانشان سازگار است؟ آیا به ارزشِ جان آگاهند؟ آیا می‌کوشند جان‌های خود را به‌واسطهٔ اطاعت از حقیقت طاهر سازند؟” Manuscript Releases, جلد 20، 150، 151.