در مقالهٔ بیست‌ودو نوشتم: «سپس در باب یازدهم، نسب‌نامهٔ قوم برگزیده با ده نام، از سام تا ابرام، نمایانده می‌شود. باب یازدهم، داستان برج بابل است، اما همچنین نسب‌نامهٔ قوم برگزیده را نیز، آن‌گونه که در ابراهیم نمایندگی می‌شود، دربر دارد. باب یازدهم قومی برگزیده را معرفی می‌کند که می‌بایست با خدا به عهدی سه‌گانه درآیند. گام سوم و نهایی، قربانی‌کردن اسحاق در باب بیست‌ودو بود. باب «یازده» آغازِ آلفا و باب «بیست‌ودو» پایانِ اُمگا است. ایمانی که برای شنیدن صدای خدا در معنای نام‌ها لازم است، هیچ تفاوتی با ایمانی ندارد که برای شنیدن صدای او در شماره‌گذاریِ کلامش لازم است.»

باب یازدهم، عهدِ قائن و عهدِ هابیل را ارائه می‌کند. ما در طول سال‌ها بارها نشان داده‌ایم که ویژگی‌های نبویِ برج بابل، نمایانگرِ عهدی جعلی است. پس از طوفان، تغییری در تدابیر الهی پدید آمد: پیش از طوفان، عبادت نزدِ دروازهٔ عدن انجام می‌شد، و پس از طوفان، عبادت می‌بایست بر مذبح صورت گیرد. مذبح دارای الزامات مشخصِ کتاب‌مقدسی بود. می‌بایست از سنگِ طبیعی برپا شود، بی‌آنکه سنگ به دست انسان تراشیده یا قلم‌زده شده باشد. لازم بود سنگ بر سنگ نهاده شود، بی‌هیچ ملاطی.

مقصدِ بُرج یہ تھا کہ نمرود کے حواری اپنے لیے ایک نام پیدا کریں، جو کردار کی نمائندگی کرتا ہے۔ اس بُرج میں ہم انسان کو دیکھتے ہیں کہ وہ اپنے آپ کو بچانے کی کوشش کر رہا ہے، اور اپنے آپ کو آسمان کے خداؤں کے طور پر بلند کر رہا ہے۔ یہ بُرج اُس کلیسیا کی علامت ہے جو یہ سمجھتی ہے کہ وہ اپنے آپ کو بچا سکتی ہے، اور یہ بھی سمجھتی ہے کہ اسے بلند کیا جانا چاہیے، جیسا کہ زبور 83 میں دس بادشاہ کرتے ہیں، جب وہ بائبل کی نبوت کی بدکار متحدہ سازش میں پاپائی سر کو بلند کرتے ہیں، جو سنڈے لاء کے وقت واقع ہوتی ہے۔

نغمہ یا زبورِ آسف۔ اے خدا، خاموش نہ رہ؛ سکوت نہ فرما، اور اے خدا، ساکن نہ رہ۔ کیونکہ دیکھ، تیرے دشمن ہنگامہ برپا کرتے ہیں، اور جو تجھ سے عداوت رکھتے ہیں انہوں نے سر اٹھایا ہے۔ زبور 83:1، 2۔

جهان به‌تازگی به‌وسیلهٔ طوفانِ نوح نابود شده بود، و علتی که خدا برای بسته شدنِ مهلتِ فیض بر جهانِ پیش از طوفان بیان کرد این بود که افکارِ انسان پیوسته شرارت شده بود. کتاب‌مقدس به شیوه‌های گوناگون از یگانگی سخن می‌گوید که یکی از آن‌ها این است که «چشم در چشم» باشند. آیا دو نفر می‌توانند با هم راه بروند، مگر آنکه با یکدیگر موافق باشند؟

اکنون، ای برادران، شما را به نام خداوند ما عیسی مسیح استدعا می‌کنم که همه یک سخن بگویید و در میان شما هیچ انشقاقی نباشد، بلکه در یک فکر و یک رأی، کاملاً به هم پیوسته باشید. اول قرنتیان ۱:۱۰.

هنگامی که خدا در داوری بر پادشاهی نمرود زبان را مشوّش ساخت، این امر نشان می‌دهد که پیش از آن آشفتگی، همه ایشان در وحدت بودند، و بنابراین همگی دارای یک خصلت واحد بودند، و آن خصلت، دینی مبتنی بر اعمال انسانی بود—در مقابلِ کسانی که در همان فصل به‌وسیلهٔ ابراهیم نمایانده شده‌اند. سام در روزگار نمرود، نفسی امین بود. مورخان به سام اشاره می‌کنند به‌عنوان کسی که نمرود، آن یاغیِ زورآور در برابر خداوند، را کشت. مقصود، حتی بدون دیدگاه‌های مورخان نیز، برقرار است، زیرا سام مردِ عهد است، که خون خود را به نوح، مردِ عهد، می‌رساند، و او نیز خون خود را به شیث، مردِ عهدِ دیگری، می‌رساند؛ همان که برای جانشینیِ برادرش هابیل، که او نیز مردِ عهدِ دیگری بود و از نسل مستقیم آدم به‌شمار می‌آمد، وارد تاریخ عهد شد.

پیدایش باب یازدهم، همان جدال عظیم میان مسیح و شیطان است، در چارچوبِ عهدِ حیات و عهدِ موت. نمرود نمایانگر آن شکارچی عظیم در حضور خداوند است، زیرا او نمایندهٔ کلیسایی است که پیروان بسیار دارد. ابرام، از طریق سام، نمایانگر کلیسایی است که جز اندک پیروانی ندارد. سام در زمانی که نمرود برج خود را بنا می‌کرد، مردِ عهد بود؛ اما آن دو عهد در باب یازدهم نه به‌وسیلهٔ سام و نمرود، بلکه به‌وسیلهٔ نمرود و ابراهیم نمایانده شده‌اند. پولس این قاعدهٔ نبوی را به‌روشنی مشخص می‌سازد.

زیرا این ملکیصدق، پادشاه سالیم، کاهنِ خدایِ متعال، که ابراهیم را در بازگشت از کشتارِ پادشاهان ملاقات کرد و او را برکت داد؛ و ابراهیم نیز ده‌یکِ همه‌چیز را به او داد؛ که نخست، به حسبِ تفسیرِ نام، «پادشاهِ عدالت» است، و پس از آن نیز «پادشاهِ سالیم»، یعنی «پادشاهِ صلح»؛ بی‌پدر، بی‌مادر، بی‌نسب، که نه آغازِ ایام دارد و نه پایانِ حیات؛ بلکه همانندِ پسرِ خدا ساخته شده است؛ و تا ابد کاهن باقی می‌ماند. اکنون ملاحظه کنید که این مرد تا چه اندازه بزرگ بود که حتی ابراهیمِ پدرِ قوم نیز ده‌یکِ غنایم را به او داد.

و به‌راستی آنان که از پسران لاوی‌اند و منصب کهانت را دریافت می‌کنند، حکمی دارند که مطابق شریعت از قوم، یعنی از برادران خویش، عُشر بگیرند، هرچند ایشان از صُلب ابراهیم برآمده‌اند:

परन्तु जो उनसे अपनी वंशावली में नहीं गिना जाता, उसने अब्राहाम से दशमांश लिया, और उसे आशीष दी जिसके पास प्रतिज्ञाएँ थीं। और इसमें किसी प्रकार का विवाद नहीं कि छोटा बड़े से आशीष पाता है। और यहाँ तो मरनेवाले मनुष्य दशमांश लेते हैं; पर वहाँ वही उन्हें लेता है, जिसके विषय में साक्षी दी गई है कि वह जीवित है। और ऐसा कहूँ तो, लेवी ने भी, जो दशमांश लेता है, अब्राहाम के द्वारा दशमांश दिया। क्योंकि जब मलिकिसिदक उससे मिला, तब वह अपने पिता की कटि में था। इब्रानियों 7:1–10.

در موضوع ملکی‌صدق، حقیقت حاضرِ فراوانی نهفته است؛ اما من صرفاً بر این نکته تصریح می‌کنم که پولس به‌صراحت تعلیم می‌دهد که ویژگی‌های نبویِ مردانِ عهد—و از این مقصودم مردان و زنانی است در شهادتِ الهام‌شده که شهادتِ کتاب‌مقدسیِ ایشان نشانه‌ای را در خط نبویِ عهدِ خدا با بشر مشخص می‌سازد—چنین است. پولس تعلیم می‌دهد که ملکی‌صدق، که پیش از برپا شدن کهانتِ لاوی در سینا می‌زیست، و بنابراین بیش از چهارصد سال پیش از آنکه کهانتِ لاوی وجود داشته باشد، از لاوی ده‌یک پذیرفته بود. برای آنکه کسی در کهانتِ لاوی باشد، باید لاوی‌ای می‌بود که می‌توانست انتسابِ خونیِ خود را به لاوی اثبات کند. ملکی‌صدق نمی‌توانست نشان دهد که نسب او از خطِ لاوی است، زیرا لاوی هنوز زاده نشده بود.

سلسلهٔ نبوتی که عهد خدا با آدم و حوا را نمایندگی می‌کند، در واقع شامل دو عهد است. نخستین، عهد حیات بود با آزمونی ساده. پس از سقوط و آن آزمونِ ناکام، عهد بعدی خونِ بره‌ای را دربر گرفت تا جامه‌ای فراهم شود. سپس عهد خدا با نوع بشر بود که با رنگین‌کمان، نوح، و عبادتِ مذبح نمایانده شد. سپس در باب یازدهم پیدایش، عهد خدا با قومی برگزیده که عبرانیان خوانده می‌شدند، آغاز شد. در هر یک از این روایت‌ها، شخصیت‌های کتاب‌مقدسی مردان یا زنانِ عهد هستند.

در پیدایش یازده، آغاز عهدِ حیات با قومی برگزیده مطرح می‌گردد، و این امر درست در همان جایی مطرح می‌شود که نمرود عهدِ مرگ را برقرار می‌سازد؛ عهدی که به‌وسیلهٔ آجرها و ملاط نمود یافته است، و اینها بدلِ جعلیِ سنگ‌های نتراشیده و بی‌ملاطی بودند که مذبح آن را نمایندگی می‌کرد. خواهر وایت به ما آگاه می‌سازد که مذبح نمایانگرِ مسیح است؛ ازاین‌رو، دینِ نمرود، که دینی جعلی است، نمایانگرِ مسیحی جعلی است.

و ایشان با یکدیگر گفتند: «بیایید خشت بسازیم و آن را نیک بپزیم.» و ایشان را خشت به‌جای سنگ بود، و قیر به‌جای ملات. پیدایش 11:3.

و اگر برای من مذبحی از سنگ بسازی، آن را از سنگِ تراشیده بنا مکن؛ زیرا اگر ابزار خود را بر آن بلند کنی، آن را نجس ساخته‌ای. خروج ۲۰:۲۵.

«ما در معرض خطر درآمیختنِ مقدّس و عرفی هستیم. آتشِ مقدّسِ برخاسته از خدا باید در کوشش‌های ما به کار گرفته شود. مذبحِ حقیقی، مسیح است؛ و آتشِ حقیقی، روح‌القدس. این الهامِ ماست. تنها آنگاه که روح‌القدس انسانی را رهبری و هدایت کند، او مشاوری امین و ایمن خواهد بود. اگر از خدا و از برگزیدگانِ او روی بگردانیم تا نزد مذابحِ بیگانه استعلام کنیم، مطابق اعمالِ خود پاسخ خواهیم یافت.» Selected Messages، کتاب ۳، ۳۰۰.

در میان دیگر حقایق، یکی از درس‌هایی که به‌گونه‌ای نبوی از پیدایش یازدهم برگرفته می‌شود، این است که آن نمایانگر آغاز یک خط نبوی است. طوفان نوح نشانهٔ یک جدایی نبوی است. هنگامی که نوح از کشتی بیرون آمد، قرار بود شیوه‌ای نو برای عبادت برقرار شود، و شیوهٔ عبادت همواره دو گروه از عبادت‌کنندگان پدید می‌آورد، چنان‌که در تاریخ قائن و هابیل بیان شده است. پیدایش یازدهم جهانی تازه است، با تاریخی آغازین که داستانِ بنیادیِ تاریخ پایانی می‌گردد، آنگاه که قوم عهدِ خدا در روزهای آخر، در خلال بحران قانون یکشنبه، کارگرانِ ساعت یازدهم را از بابل فرا می‌خوانند. نمرود در خلال بحران قانون یکشنبه همان مردِ گناه است، و سام، که همان ابراهیم است، در همان بحران عیناً مردِ خدا است. پراکندگی و آشفتگیِ زبان‌ها در پیدایش یازدهم، اندکی پس از آن‌که نوح از کشتی بیرون آمد، آغاز شد. مضمون فصل یازدهم، دو عهد است، و این روایت هنگامی به نتیجهٔ خود می‌رسد که گام سومِ عهد ابراهیمی در فصل بیست‌ودو مطرح می‌شود.

یازدهمین باب، تاریخِ آلفای نسلِ ابراهیم است که در باب بیست‌ودو به تاریخِ اُمگا می‌رسد. داستان آغازینِ بابلِ نمرود و داستان پایانیِ تقدیم اسحاق، هر دو نمایانگر داوری نهایی بر بشریت هستند. این خط از برجِ نمرود آغاز می‌شود و تا تقدیمِ اسحاق امتداد می‌یابد، و این خط در دو تقدیمِ متقابل به اوج خود می‌رسد. تقدیمِ نمرود داوری اجراییِ خدا را دریافت می‌کند، و داوریِ ابراهیم برکتِ خدا را دریافت می‌نماید. نمرود آلفای باب یازدهم است و ابراهیم اُمگای باب بیست‌ودو. اُمگا همواره بزرگ‌تر است، دست‌کم بیست‌ودو برابر بر وفقِ الفبای عبری؛ و قدرتی که در مشوّش ساختنِ زبان‌ها و پراکنده کردنِ امّت‌ها در سراسر زمین ظاهر شد، به‌مراتب از قدرتِ صلیب فروتر بود. برجِ نمرود نمایانگر برج‌های دوقلوی 11 سپتامبر است و تقدیمِ اسحاق نمایانگر قانونِ یکشنبه است.

د برگزیده قوم سره د تړون کرښه د یوولس شمېرې له سمبول څخه پیلېږي او د دوه ویشت له سمبول سره پای ته رسېږي. دغه کرښه د نمرود د الفا تاریخ او هم د ابراهیم د اومیګا تاریخ کې د ازمېښت د مهلت په پای کې ختمېږي. د نمرود او ابراهیم همدا تاریخ د بایبل په لومړي کتاب کې وړاندې شوی دی، او دا د نوح د سېلاب له ډېر نږدې ورانۍ څخه د ټوټو راټولولو په متن کې اېښودل شوی دی. د بایبل په لومړي کتاب کې د دوو تړونونو تمثیل، دوه شاهدان برابروي چې د یوولسم فصل له کرښې څخه تر دوه ویشتم پورې د ازمېښت د مهلت پای څرګندوي.

آن که نارواست، همچنان ناروا بماند؛ و آن که ناپاک است، همچنان ناپاک بماند؛ و آن که عادل است، همچنان عادل بماند؛ و آن که مقدس است، همچنان مقدس بماند. مکاشفه ۲۲:۱۱.

نمرود همچنان ظالم و ناپاک است، و ابراهیم همچنان عادل و مقدّس است، چنان‌که در الفِ پیدایش ۱۱–۲۲ و نیز در اُمگای مکاشفه ۲۲:‏۱۱ شناسانده شده‌اند. درست پیش از بسته‌شدنِ زمانِ آزمون، در آیهٔ ۱۰ اعلامی صادر می‌شود که تا سخنانِ نبوتِ این کتاب را مُهر نکنند. درست پیش از بسته‌شدنِ زمانِ آزمون، در آیهٔ بعد، در مکاشفه نبوتی باید باشد که گشوده شود. دو آیه پس از آیهٔ یازدهم، مسیح کلیدِ گشودنِ آن نبوت را فراهم می‌آورد.

اور اُس نے مجھ سے کہا، اِس کتاب کی نبوت کی باتوں پر مُہر نہ لگا، کیونکہ وقت نزدیک ہے۔ جو ناراست ہے، وہ ناراست ہی رہے؛ اور جو ناپاک ہے، وہ ناپاک ہی رہے؛ اور جو راست باز ہے، وہ راست باز ہی رہے؛ اور جو مقدس ہے، وہ مقدس ہی رہے۔ اور دیکھ، میں جلد آنے والا ہوں، اور میرا اجر میرے ساتھ ہے، تاکہ ہر ایک کو اُس کے کام کے مطابق بدلہ دوں۔

من الفا و امگا، آغاز و پایان، اول و آخر هستم. مکاشفه ۲۲:۱۰–۱۳.

باب بیست‌ودوم، بابِ اُمگای تمامِ کتاب مقدّس است و کلیدِ گشودنِ نبوّتِ مُهرشده در مکاشفه، همان اصلی است که مسیح در بابِ اوّلِ مکاشفه، بیش از همه بر آن تأکید فرمود. بابِ اوّل، نخستین حرفِ الفبای عبری است، و بابِ بیست‌ودوم، آخرینِ آن. در آیاتِ نه تا یازدهِ بابِ اوّل، یوحنّا خود را معرّفی می‌کند و مسیح را به‌عنوانِ آلفا و اُمگا معرّفی می‌نماید.

من، یوحنا، که برادر شما و شریک در مصیبت و پادشاهی و صبرِ عیسی مسیح نیز هستم، در جزیره‌ای بودم که پَطمُس نامیده می‌شود، به‌خاطر کلام خدا و به‌خاطر شهادت عیسی مسیح. در روز خداوند در روح بودم، و از پشت سر خود آوازی بلند، همچون صدای شیپور، شنیدم که می‌گفت: من الف و یاء هستم، اول و آخر؛ و آنچه را می‌بینی در کتابی بنویس و آن را به هفت کلیسایی که در آسیا هستند بفرست: به اِفِسُس، و به اِسمیرنا، و به پِرغامُس، و به طیاتیرا، و به ساردِس، و به فیلادلفیه، و به لائودکیه. مکاشفه ۱:‏۹-‏۱۱

در آیه یازدهم، یوحنا در پطمس است، اما در آیه دوازدهم بازمی‌گردد، و از آنجا به بعد در قدس آسمانی است. بدین‌سان، در آیات ۹/۱۱، با شهادت یوحنا روبه‌رو می‌شویم که عیسی را الف و یاء معرفی می‌کند؛ امری که عیسی پیش‌تر در آیه ۸ درباره خویشتن بیان کرده بود:

من الفا و اومگا هستم، آغاز و انجام، خداوند می‌گوید، آن که هست و بود و می‌آید، قادر مطلق. مکاشفه ۱:۸.

در آیهٔ هشت، یوحنا آنچه را که از مسیح شنیده بود که دربارهٔ خود می‌گفت، می‌نویسد. در آیات نه تا یازده، این خودِ یوحناست که دربارهٔ خویشتن سخن می‌گوید. این، در یازده آیهٔ نخست، نمایانگر دو شاهد است که مسیح را به‌عنوان آلفا و اُمگا معرفی می‌کنند. آیات نه تا یازده، واحد مستقلِ اندیشهٔ خود را تشکیل می‌دهند. هرچند با تمام فصل پیوستگی دارند، در این آیات یوحنا از خویشتن سخن می‌گوید، حال آنکه؛ در آیات چهار تا هشت، یوحنا از جانب الوهیت با کلیساهای او سخن می‌گوید. آیهٔ چهار، واحدی از اندیشه را آغاز می‌کند که در آیهٔ هشت پایان می‌یابد. این امر از طریق ویژگی‌های آغازین مسیح که بود و هست و هنوز خواهد آمد، شناخته می‌شود؛ ویژگی‌هایی که در آیهٔ چهار معرفی شده و سپس بار دیگر در آیهٔ هشت تکرار می‌گردد.

یوحنا، به هفت کلیسایی که در آسیا هستند: فیض و سلامتی بر شما باد، از جانب او که هست و که بود و که می‌آید؛ و از جانب هفت روحی که پیش روی تخت اویند؛ و از جانب عیسی مسیح، که شاهد امین و نخست‌زاده از مردگان و فرمانروای پادشاهان زمین است. او که ما را محبت نمود و ما را از گناهانمان به خون خود شست، و ما را برای خدای خود و پدرش پادشاهان و کاهنان گردانید؛ او را جلال و سلطنت باد تا ابدالآباد. آمین. اینک، او با ابرها می‌آید؛ و هر چشمی او را خواهد دید، حتی آنان نیز که او را نیزه زدند؛ و تمامی قبایل زمین به سبب او ماتم خواهند کرد. آری، آمین.

من الفا و امگا هستم، آغاز و انجام، خداوند می‌گوید، آن که هست و آن که بود و آن که می‌آید، قادر مطلق. مکاشفه ۱:۴–۸.

سه آیهٔ نخستِ فصل اوّل، مکاشفهٔ عیسی مسیح را عرضه می‌دارند؛ مکاشفه‌ای که اندکی پیش از بسته شدنِ مهلتِ آزمایش گشوده می‌شود، زیرا آیهٔ سه می‌گوید: «وقت نزدیک است.» عبارتِ «وقت نزدیک است» همان بیانِ عیناً یکسانِ آیهٔ ده از فصل بیست و دو است که می‌گوید: «سخنانِ نبوّتِ این کتاب را مهر مکن، زیرا وقت نزدیک است.» نبوّتی که گشوده می‌شود، مکاشفهٔ عیسی مسیح است.

آیهٔ چهارم آغاز گشوده‌شدن مُهرهاست، و آیهٔ چهارم با شهادت یوحنا آغاز می‌شود: «من، یوحنا»؛ و سپس در آیهٔ هشتم این مسیح است که خویشتن را معرفی می‌کند. در نخستینِ این پنج آیه، شاهدی انسانی حضور دارد و در پایان، شاهدی الهی. آیهٔ چهارم، پدر آسمانی را آن کسی معرفی می‌کند که «هست، و بود، و می‌آید». آیهٔ هشتم، مسیح را آن کسی معرفی می‌کند که «هست، و بود، و می‌آید».

کلیدِ گشودنِ مکاشفۀ عیسی مسیح، اصلِ آلفا و اومگا است. مسیح، به‌عنوان اوّل و آخر، در زمانِ حال نیز وجود دارد، هرچند در گذشته بوده و در آینده نیز خواهد بود. این حقیقت که عیسی و پدر هر دو همان خدایی هستند که بود و هست و هنوز می‌آید، نمودِ دیگری از معرّفیِ مسیح به‌عنوان آلفا و اومگا است. او آلفا و اومگا، اوّل و آخر، ابتدا و انتها است؛ و او در ابتدا بوده و در انتها نیز خواهد بود. «کلیدهای» ملکوت که به کلیسا در قیصریۀ فیلپی داده شد، همان «کلیدی» نیز هست که در اشعیا ۲۲:۲۲ بر شانة الیاقیم نهاده شد. آلفای کتابِ مکاشفه، بابِ یک است و اومگای آن، بابِ بیست‌ودو؛ ازاین‌رو، تمام الفبای عبری را در باب‌های مکاشفه می‌یابیم. بابِ سیزده، عصیانِ ایالات متحدۀ آمریکا و سپس جهان را بازنمایی می‌کند. بابِ یک، مسیح را به‌عنوان آلفا و اومگا عرضه می‌دارد و بابِ بیست‌ودو همان حقیقت را معیّن می‌سازد، امّا در پیوند با گشودنی که در بابِ یک ذکر شده است. باب‌های یک، سیزده و بیست‌ودو نمایندۀ آن سه حرفِ عبری هستند که با هم واژۀ «حق» را تشکیل می‌دهند.

در باب بیست‌وسومِ متی، عیسی هشت وای را بر فریسیان و صدوقیان اعلام می‌دارد. در آخرین آیهٔ باب بیست‌ودوم، گفت‌وگوی مسیح با یهودیانِ جدل‌گر با معمای داوود پایان یافت؛ معمایی که تنها در صورتی می‌توان آن را حل کرد که اصلِ آلفا و اُمگا را دریافته باشید.

چون فریسیان گرد آمده بودند، عیسی از ایشان پرسید و گفت: دربارهٔ مسیح چه می‌اندیشید؟ او پسرِ کیست؟

به او گفتند: پسرِ داوود.

به ایشان گفت: پس داود چگونه در روح او را خداوند می‌خواند و می‌گوید: «خداوند به خداوند من گفت: به دست راست من بنشین تا دشمنانت را زیر پای تو اندازم»؟ پس اگر داود او را خداوند می‌خواند، چگونه او پسر اوست؟

و هیچ‌کس نتوانست در پاسخ او حتی یک کلمه بگوید، و از آن روز به بعد نیز هیچ‌کس جرأت نکرد دیگر از او سؤالی بپرسد. متی ۲۲:‏۴۱–۴۶.

اختتام باب بیست‌ودو نشانه‌ای از تاریخ عهد را مشخص می‌سازد. ارمیا نیز به این رشته از حقیقت می‌پردازد:

کلامی که از جانب خداوند بر ارمیا نازل شد، بدین‌سان که گفت: در دروازهٔ خانهٔ خداوند بایست و این کلام را در آنجا ندا کن و بگو: ای تمامی یهودا که از این دروازه‌ها برای عبادت خداوند داخل می‌شوید، کلام خداوند را بشنوید. خداوند لشکرها، خدای اسرائیل، چنین می‌فرماید: راه‌ها و اعمال خویش را اصلاح کنید، و من شما را در این مکان ساکن خواهم ساخت. بر سخنان دروغین اعتماد مکنید که می‌گویند: این است هیکل خداوند، هیکل خداوند، هیکل خداوند.

زیرا اگر راه‌ها و اعمال خویش را به‌راستی اصلاح کنید، و اگر به‌درستی در میان انسان و همسایه‌اش داوری را اجرا نمایید؛ اگر بر غریب و یتیم و بیوه ظلم نکنید، و در این مکان خون بی‌گناه نریزید، و به زیان خویش در پی خدایان دیگر نروید؛ آنگاه شما را در این مکان، در زمینی که آن را تا ابدالآباد به پدران شما دادم، ساکن خواهم ساخت. اینک شما بر سخنان دروغین توکل می‌کنید که سودی نمی‌بخشد. آیا دزدی خواهید کرد، و قتل، و زنا، و سوگند دروغ خواهید خورد، و برای بعل بخور خواهید سوزانید، و در پی خدایان دیگری که نمی‌شناسید خواهید رفت؛ و آنگاه در این خانه که به نام من خوانده می‌شود، به حضور من آمده، بایستید و بگویید: «ما رهایی یافته‌ایم تا همه این رجاسات را به‌جا آوریم؟»

آیا این خانه که به نام من خوانده می‌شود، در نظر شما به مغارهٔ دزدان مبدل شده است؟ اینک من نیز آن را دیده‌ام، خداوند می‌گوید. اما اکنون به مکانی که در شیلوه بود، جایی که در آغاز نام خود را در آن نهادم، بروید و ببینید که به سبب شرارت قوم خود، اسرائیل، با آن چه کردم.

اور اب چونکہ تم نے یہ سب کام کیے ہیں، خداوند فرماتا ہے، اور میں نے تم سے بارہا اور سویرے اٹھ کر کلام کیا، مگر تم نے نہ سنا؛ اور میں نے تمہیں پکارا، مگر تم نے جواب نہ دیا؛ اس لیے میں اس گھر کے ساتھ، جو میرے نام سے کہلاتا ہے اور جس پر تم بھروسا رکھتے ہو، اور اس مقام کے ساتھ، جو میں نے تمہیں اور تمہارے باپ دادا کو دیا تھا، وہی کروں گا جو میں نے شیلوہ کے ساتھ کیا۔ اور میں تمہیں اپنی نظر کے سامنے سے نکال باہر کروں گا، جیسے میں نے تمہارے سب بھائیوں کو، یعنی افرائیم کی تمام نسل کو، نکال دیا۔ پس تو اس قوم کے لیے دعا نہ کر، نہ ان کے حق میں فریاد اور مناجات بلند کر، اور نہ میرے حضور ان کی سفارش کر، کیونکہ میں تیری نہ سنوں گا۔ یرمیاہ 7:1–16۔

یرمیاہ کو یہ کہا گیا کہ وہ قدیم اسرائیل کے لیے دعا نہ کرے، کیونکہ وہ ایسی حد کو پہنچ چکے تھے جہاں سے واپسی ممکن نہ رہی تھی، جیسا کہ بائیسویں باب کے آخر میں جھگڑالو یہودی بھی پہنچ گئے تھے۔ جب موسیٰ، (ایک عہد کا آدمی) خدا کے اس فیصلے کے روبرو ہوا کہ وہ اپنے برگزیدہ عہدی لوگوں کو ہلاک کرے، تو موسیٰ نے دعا کے ساتھ شفاعت کی۔ ساتویں باب میں یرمیاہ کو حکم دیا جاتا ہے کہ وہ انہی عہدی لوگوں کے لیے دعا نہ کرے۔ شیلوہ کی نبوتی تاریخ کو، جیسا کہ ایک آیت میں بیان ہوا ہے، اس بات کے سطر بہ سطر ثبوت کے طور پر شناخت کیا جاتا ہے کہ جب ایک برگزیدہ عہدی قوم کا گناہ ایسی حد کو پہنچ جائے جہاں اس کی مخلصی ممکن نہ رہے، تو خدا اسے رد کر دیتا ہے۔

اِفرائیم با بُت‌ها پیوسته است؛ او را واگذارید. هوشع ۴:۱۷.

در تاریخ عهد، آن نقطه‌ای که خدا در آن به رابطهٔ عهدیِ خود پایان می‌دهد، نشانه‌ای مشخص است. ردّ گزارش یوشع و کالیب که آزمون دهم را مشخص می‌سازد، نمونه‌ای دیگر است. همچنین چند باب بعد، به ارمیا نیز گفته می‌شود که برای این قوم دعا نکند.

پس تو برای این قوم دعا مکن، و برای ایشان فریاد یا استغاثه برمیاور؛ زیرا در وقتی که به سبب مصیبت خویش نزد من فریاد برمی‌آورند، آنان را نخواهم شنید. ارمیا 11:14.

در فصل هفتم، بیرون افکنده شدن لائودیکیان در هنگام قانون یکشنبه، چنان‌که به‌وسیلهٔ نماد شیلواح بازنمایی شده است، بیانگر آینده است، و او آنچه را که «خواهد کرد» در آیندهٔ نزدیک مشخص می‌سازد.

پس با این خانه که به نام من خوانده می‌شود و شما بر آن توکل دارید، و با مکانی که آن را به شما و به پدرانتان دادم، همان خواهم کرد که با شیلوه کردم. و شما را از حضور خویش بیرون خواهم افکند، چنان‌که همه برادران شما، یعنی تمامی نسل افرایم را، بیرون افکندم. پس تو برای این قوم دعا مکن، و برای ایشان فریاد و تضرع برمیاور، و نزد من شفاعت منما؛ زیرا تو را نخواهم شنید. ارمیا ۷:۱۴–۱۶

در فصل یازدهم، فرمانِ دعا نکردن مربوط به ترسی است که لاودیکیان را فراخواهد گرفت هنگامی که خود را در زمانِ تنگی‌ای بیابند که در پیِ قانونِ یکشنبه می‌آید. ترسی که آنان تجربه می‌کنند، در بسترِ تاریخِ ردِّ عهد از سوی ایشان قرار دارد.

این سخنانِ این عهد را بشنوید و به مردانِ یهودا و ساکنانِ اورشلیم بگویید؛ و به ایشان بگو،

چنین می‌فرماید یهوه، خدای اسرائیل؛

ملعونٌ الرجلُ الذي لا يطيعُ كلماتِ هذا العهد، الذي أمرتُ به آباءَكم يومَ أخرجتُهم من أرضِ مصر، من كورِ الحديد، قائلاً: اسمعوا لصوتي واعملوا بها، بحسب كلِّ ما آمركم به، فتكونوا لي شعبًا وأنا أكون لكم إلهًا؛ لكي أُقيمَ القسمَ الذي أقسمتُه لآبائكم، أن أُعطيَهم أرضًا تفيضُ لبنًا وعسلًا، كما في هذا اليوم.

پس من پاسخ داده، گفتم: چنین باد، ای خداوند. آنگاه خداوند به من فرمود،

در شهرهای یهودا و در کوچه‌های اورشلیم همهٔ این سخنان را اعلام کن و بگو: «سخنان این عهد را بشنوید و به آنها عمل کنید. زیرا از روزی که پدران شما را از سرزمین مصر بیرون آوردم تا به امروز، پیوسته و با سحرخیزی به ایشان هشدار دادم و گفتم: آواز مرا اطاعت کنید. اما آنان اطاعت نکردند و گوش خود را فرانداشتند، بلکه هر یک در پندار دل شریر خویش راه رفتند؛ از این‌رو تمامی سخنان این عهد را که به ایشان امر فرموده بودم به جا آورند، بر آنان خواهم آورد، زیرا آنها به آنها عمل نکردند.»

و خداوند به من گفت: «در میان مردان یهودا و در میان ساکنان اورشلیم توطئه‌ای یافت شده است. ایشان به گناهان پدران خویش، که از شنیدن سخنان من امتناع ورزیدند، بازگشته‌اند؛ و در پی خدایان دیگر رفتند تا آنها را عبادت کنند. خاندان اسرائیل و خاندان یهودا عهد مرا که با پدرانشان بستم، شکسته‌اند.»

لہٰذا خداوند یوں فرماتا ہے: دیکھو، میں اُن پر ایسی بلا لاؤں گا جس سے وہ بچ نہ سکیں گے؛ اور اگرچہ وہ میری طرف فریاد کریں، تو بھی میں اُن کی نہ سنوں گا۔ تب یہوداہ کے شہر اور یروشلیم کے باشندے جا کر اُن معبودوں کے حضور فریاد کریں گے جن کے لیے وہ بخور جلاتے ہیں؛ لیکن وہ اُن کی مصیبت کے وقت اُن کو ہرگز نہ بچائیں گے۔ کیونکہ اے یہوداہ، تیرے شہروں کی تعداد کے مطابق تیرے معبود تھے؛ اور یروشلیم کی گلیوں کی تعداد کے مطابق تم نے اُس شرمناک چیز کے لیے، یعنی بعل کے لیے بخور جلانے کو، مذبح قائم کیے۔

پس تو برای این قوم دعا مکن، و برای ایشان فریاد یا تضرعی برمیاور؛ زیرا هنگامی که به سبب مصیبت خویش نزد من فریاد برآورند، من ایشان را نخواهم شنید. ارمیا ۱۱:۱–۱۴.

رستاخیزِ نامزدها برای آن‌که در شمارِ یکصد و چهل و چهار هزار باشند، در مکاشفه 11:11 شناسایی شده است؛ و گردآوریِ نهاییِ ایشان در اشعیا 11:11 شناسایی شده است؛ و خطِ بیرونیِ اژدها، وحش و نبیِ کذّاب در دانیال 11:11 شناسایی شده است؛ داوریِ قانونِ یکشنبه بر کَران در حزقیال 11:11 شناسایی شده است و مجازات و هراسی که بر باکره‌گانِ جاهل وارد می‌آید در ارمیا 11:11 شناسایی شده است.

«No ores por este pueblo» es el hito señalado en los últimos versículos de Mateo capítulo veintidós, y el capítulo veintitrés identifica ocho ayes sobre el adventismo. El capítulo veintitrés es o bien el 22 de octubre de 1844, o bien la ley dominical. Ambos hitos son un cumplimiento del matrimonio, y el matrimonio es entre una esposa y un esposo, quienes se unen para ser una sola carne. La consumación del matrimonio representa la expiación, o “ser hechos uno”. El hombre fue creado a imagen de Dios, y Él creó varón y hembra. Su descendencia está representada por veintitrés cromosomas del hombre y veintitrés de la mujer. Juntos, sus cuarenta y seis cromosomas constituyen el templo. Cada individuo es un templo, porque ¿no sabéis que sois templo del Señor?

تکمیلِ ازدواج، آنگاه که آن دو یک تن می‌گردند، عبارت است از ترکیبِ دو هیکلِ بیست‌وسه‌تایی برای تشکیلِ یک هیکلِ چهل‌وشش‌تایی. مسیح آن کسی است که هیکل را بنا می‌کند، و کلیسای خویش را همچون هیکلِ مؤنث بنا می‌نماید تا با هیکلِ مذکرِ او متحد گردد. این اتصال زمانی رخ می‌دهد که هیکلِ انسانی در قدس‌الاقداسِ هیکلِ خدا با الوهیّت پیوند می‌یابد. «بیست‌وسه» نمادی از مهر شدنِ آن صد و چهل‌وچهار هزار است، و آن کار در پایانِ نبوتِ دو هزار و سیصد ساله آغاز شد. متی بیست‌وسه اعلامِ داوری علیه ادونتیست‌های روز هفتمِ لائودیکیه است، که بدلی از آن صد و چهل‌وچهار هزار می‌باشند.

یکصد و چهل و چهار هزار نفر، آن هشتمی هستند که از آن هفت است، و ایشان همان کسانی‌اند که در روز هشتم قیام می‌کنند؛ و آنان همان هشت نفسی هستند که در کشتی نوح بودند، و همان هشت نسلِ سِیث‌اند، و مُهر بر پیشانی‌های ایشان، به ختنه‌ای تمثیل شد که در روز هشتم انجام می‌گرفت. ایشان همان کاهنانی هستند که در روز هشتم برای خدمت مسح می‌شوند، و اعلامِ هشت وای بر اَدونتیسم در باب بیست و سوم، اعلامی است بر ضدِ هشتمِ جعلی.

احمق کنواریوں پر افسوس کا اعلان باب بائیس کی آخری آیت میں خدا کے لوگوں پر مہر کیے جانے سے پہلے واقع ہوتا ہے۔ باب بائیس، پیدایش کے باب بائیس کے مطابق ہے، کیونکہ عہدِ قدیم کی پہلی کتاب عہدِ جدید کی پہلی کتاب کی تمثیل پیش کرتی ہے۔ متی باب گیارہ سے باب بائیس تک کی نبوی ترتیب کے قلب میں، جو بارہ ابواب پر مشتمل ہے، ان بارہ ابواب میں چھٹا باب سولہ ہے، جہاں شمعون برجونا کا نام بدل کر پطرس رکھ دیا گیا۔

اور میں بھی تجھ سے کہتا ہوں کہ تُو پطرس ہے، اور اِس چٹان پر میں اپنی کلیسیا تعمیر کروں گا؛ اور عالمِ ارواح کے دروازے اُس پر غالب نہ آئیں گے۔ متی 16:18۔

در متّی، باب‌های یازده تا بیست‌ودو، ۴۵۹ آیه وجود دارد. آیهٔ میانی، آیهٔ هفدهم از باب شانزدهم است، اما آن آیه را نمی‌توان از آیات هجدهم و نوزدهم جدا کرد، زیرا آن‌ها یک بیان واحد هستند.

اور یسوع نے جواب دے کر اُس سے کہا، مبارک ہے تُو، اے شمعون بن یونا، کیونکہ یہ بات تجھ پر جسم اور خون نے ظاہر نہیں کی، بلکہ میرے باپ نے جو آسمان پر ہے۔ اور میں بھی تجھ سے کہتا ہوں کہ تُو پطرس ہے، اور اِس چٹان پر میں اپنی کلیسیا تعمیر کروں گا، اور عالمِ ارواح کے پھاٹک اُس پر غالب نہ آئیں گے۔ اور میں تجھے آسمان کی بادشاہی کی کنجیاں دوں گا؛ اور جو کچھ تُو زمین پر باندھے گا وہ آسمان پر بندھا جائے گا، اور جو کچھ تُو زمین پر کھولے گا وہ آسمان پر کھولا جائے گا۔ متی 16:17–19۔

El mismo centro de los capítulos once al veintidós es la declaración pactual fundamental para el cristianismo. En esa declaración, el nombre de Simón es cambiado a Pedro, lo cual, al aplicar la posición numérica que ocupa cada letra del idioma inglés —tal como “a” es uno y “z” es veintiséis—, se halla que “p” es 16, “e” es 5, “t” es 20, otra “e” es 5 y “r” es 18. Cuando se multiplican 16 X 5 X 20 X 5 X 18, el resultado es 144,000, y la referencia al cambio del nombre de Pedro, símbolo de relación pactual, se encuentra en el capítulo 16, versículo 18; y la primera letra de Peter es el número 16 y la última letra es el número 18. Todo esto está en el centro de doce capítulos que comienzan con el símbolo de once y terminan con el símbolo de veintidós.

این خط همچنین در فصل‌های یازده تا بیست‌ودوی کتاب پیدایش یافت می‌شود، و در آن خط ۳۰۵ آیه وجود دارد که بدین‌سان فصل هفدهم و آیه یازدهم را به‌عنوان مرکز آن خط مشخص می‌سازد. آن خطِ دوازده‌فصلیِ نخستین کتاب عهد عتیق، عهد با ابراهیم را معین می‌کند، و نمایانگر خطِ آلفاست که در همان فصل‌های نخستین کتاب عهد جدید، با خطِ امگا تلاقی می‌یابد. مرکز خطِ امگا در متی، نقطه اوجِ رابطه عهدیِ صد و چهل‌وچهار هزار نفر است، که همان نشانِ عهد هستند که در هنگام قانون یکشنبه برافراشته می‌شود. آیه مرکزیِ خطِ پیدایش نه تنها آیه مرکزی را مشخص می‌سازد، بلکه گام دوم یا میانیِ عهدِ سه‌گانه با ابراهیم، و نیز به همان اندازه مهم، نشانِ عهد را نیز تعیین می‌کند.

او باید گوشتِ غُلفهٔ خود را مختون سازید؛ و آن نشانِ عهدی خواهد بود میان من و شما. پیدایش ۱۷:۱۱.

این مطالب را در مقالهٔ بعدی پی خواهیم گرفت.

«پس، هنگامی که او خاک و خاشاک، جواهراتِ بدلی و سکه‌های تقلبی را می‌روبید، همهٔ آن‌ها همچون ابری برخاستند و از پنجره بیرون رفتند، و باد آن‌ها را با خود برد. در آن هیاهو، لحظه‌ای چشمانم را بستم؛ چون آن‌ها را گشودم، همهٔ زباله‌ها از میان رفته بود. جواهراتِ گران‌بها، الماس‌ها، و سکه‌های طلا و نقره، با فراوانی در سراسر اتاق پراکنده افتاده بودند.»

«سپس بر روی میز صندوقچه‌ای نهاد، بسیار بزرگ‌تر و زیباتر از آنِ پیشین؛ و جواهرات، الماس‌ها و سکه‌ها را مشت‌مشت گرد آورد و در صندوقچه افکند، تا آنکه حتی یکی نیز باقی نماند، هرچند برخی از الماس‌ها از نوکِ سنجاقی بزرگ‌تر نبودند.»

سپس مرا فراخواند تا «بیایم و ببینم.»

„Podívala jsem se do schránky, ale mé oči byly tím pohledem oslněny. Zářily desetkrát větší slávou než dříve. Myslela jsem si, že byly obroušeny v písku nohama těch bezbožných osob, které je rozmetaly a pošlapaly v prachu. Ve schránce byly uspořádány v nádherném pořádku, každá na svém místě, bez jakékoli viditelné stopy námahy toho muže, který je tam vhodil. Vykřikla jsem velikou radostí, a ten výkřik mne probudil.“ Early Writings, 83.

«شما آمدن خداوند را بسیار دور می‌پندارید. من دیدم که باران آخر، همانند [به‌ناگاهِ] فریاد نیمه‌شب، و با ده برابر قدرت، در حال آمدن بود.» Spalding and Magan, 5.

و در جمیع امور حکمت و فهم که پادشاه از ایشان استفسار می‌نمود، ایشان را ده چندان برتر از تمامی مجوسیان و منجمان یافت که در سراسر مملکت او بودند. دانیال ۱:۲۰.